«سه همپیمان عشق» کتابی است که هدی صابر درباره زندگی سه موسس اولیه سازمان مجاهدین خلق (محمد حنیفنژاد، سعید محسن و علیاصغر بدیعزادگان) یا به قول خودش «جوان اولان» نوشته است. قسمت عمده کتاب درباره محمد حنیفنژاد است که هدی صابر ارادت ویژه به او داشت و همیشه در حرفها و نوشتههایش او را در کنار مصدق و طالقانی (و تا حدودی شریعتی)، الگو و تکیهگاه فکری و عملی خودش میخواند. کل کتاب، نقلقولهایی از دیگران درباره این سه نفر است. هدی صابر همه منابعی را که چیزی درباره این سه نفر در آنها بوده دیده و یک سری مصاحبه هم خودش با دوستان، همرزمان و خانواده آنها انجام داده و بعد صرفا با پشت سر هم گذاشتن نقلقولها زندگی آنها را روایت کرده است.
ظاهرا کتاب مدتی است در ارشاد است و در انتظار مجوز و احتمالاً چون از اول از مجوز گرفتنش ناامید بودهاند (گرچه به نظر من با معیارهای معمول جمهوری اسلامی قابل چاپ است)، فایل پیدیاف کتاب را گذاشتهاند روی سایت لطفالله میثمی (صاحبامتیاز و همهکاره مجله چشمانداز ایران که خودش از مجاهدین اولیه و از دوستان «جوان اولان» است). اگر احیانا تبلتی، آیپدی، کیندلی چیزی دارید، بریزید رویش. با اینکه تعداد صفحههای کتاب زیاد است، اما چون همهاش به شکل نقل قول است سریع خوانده میشود.
کل کتاب برای من جذاب بود. آشنایی با فضای سیاسی بعد از کودتای ۲۸ مرداد بخصوص در بین جوانان و دانشجویان. اینکه آنها به چه چیزهایی فکر کردند و نهایتاً چه تصمیمهایی گرفتند و چطور عمل کردند. برای خود من بخصوص آن بخشش خیلی جالب بود که این سه نفر به همراه چند جوان دیگر (اگر اشتباه نکنم از جمله لطفالله میثمی) میروند دیدن موسسان نهضت آزادی (طالقانی، بازرگان و سحابی پدر). میگویند اینجوری که شما کار میکنید نمیشود و باید بیشتر برای مبارزه وقت بگذارید. آنها هم عملاً میگویند ما عمرمان را کردهایم و الان با مسئولیتهای خانوادگی و اجتماعی که داریم عملاً بیشتر از این ازمان برنمیآید. نوبت شماست. بعد هم چند تایی میروند قم و با آخوندها (مشخصاً بهشتی) حرف میزنند و خیالشان راحت میشود که از آنها هم آب جدی گرم نمیشود و باید خودشان کاری بکنند.
و میروند کاری میکنند کارستان. در همین کتاب اشارههایی شده که در اواخر دهه ۴۰ و اوایل دهه ۵۰ چشم امید خیلی از نیروهای مبارز و مشخصا همه نیروهای مذهبی، به مجاهدین بوده. جوانهای باارادهای که زندگیشان را گذاشتند اما به معنی واقعی کلمه آتشی شدند که فضای سرد دهه ۴۰ و اوایل دهه ۵۰ را گرم کردند. همین نقش را چریکهای فدایی خلق هم درست در همان زمان ایفا کردند. برای آنهایی که احتمالاً نمیدانند، این سه نفر در سال ۱۳۵۱ در میدان تیر چیتگر در غرب تهران تیرباران شدند و در قطعه ۳۳ بهشت زهرای تهران دفن شدهاند. همان قطعهای که جزنی و تعدادی از رهبران چریکهای فدایی و همینطور گلسرخی و دانشیان هم آنجا هستند.
ظاهرا کتاب مدتی است در ارشاد است و در انتظار مجوز و احتمالاً چون از اول از مجوز گرفتنش ناامید بودهاند (گرچه به نظر من با معیارهای معمول جمهوری اسلامی قابل چاپ است)، فایل پیدیاف کتاب را گذاشتهاند روی سایت لطفالله میثمی (صاحبامتیاز و همهکاره مجله چشمانداز ایران که خودش از مجاهدین اولیه و از دوستان «جوان اولان» است). اگر احیانا تبلتی، آیپدی، کیندلی چیزی دارید، بریزید رویش. با اینکه تعداد صفحههای کتاب زیاد است، اما چون همهاش به شکل نقل قول است سریع خوانده میشود.
کل کتاب برای من جذاب بود. آشنایی با فضای سیاسی بعد از کودتای ۲۸ مرداد بخصوص در بین جوانان و دانشجویان. اینکه آنها به چه چیزهایی فکر کردند و نهایتاً چه تصمیمهایی گرفتند و چطور عمل کردند. برای خود من بخصوص آن بخشش خیلی جالب بود که این سه نفر به همراه چند جوان دیگر (اگر اشتباه نکنم از جمله لطفالله میثمی) میروند دیدن موسسان نهضت آزادی (طالقانی، بازرگان و سحابی پدر). میگویند اینجوری که شما کار میکنید نمیشود و باید بیشتر برای مبارزه وقت بگذارید. آنها هم عملاً میگویند ما عمرمان را کردهایم و الان با مسئولیتهای خانوادگی و اجتماعی که داریم عملاً بیشتر از این ازمان برنمیآید. نوبت شماست. بعد هم چند تایی میروند قم و با آخوندها (مشخصاً بهشتی) حرف میزنند و خیالشان راحت میشود که از آنها هم آب جدی گرم نمیشود و باید خودشان کاری بکنند.
و میروند کاری میکنند کارستان. در همین کتاب اشارههایی شده که در اواخر دهه ۴۰ و اوایل دهه ۵۰ چشم امید خیلی از نیروهای مبارز و مشخصا همه نیروهای مذهبی، به مجاهدین بوده. جوانهای باارادهای که زندگیشان را گذاشتند اما به معنی واقعی کلمه آتشی شدند که فضای سرد دهه ۴۰ و اوایل دهه ۵۰ را گرم کردند. همین نقش را چریکهای فدایی خلق هم درست در همان زمان ایفا کردند. برای آنهایی که احتمالاً نمیدانند، این سه نفر در سال ۱۳۵۱ در میدان تیر چیتگر در غرب تهران تیرباران شدند و در قطعه ۳۳ بهشت زهرای تهران دفن شدهاند. همان قطعهای که جزنی و تعدادی از رهبران چریکهای فدایی و همینطور گلسرخی و دانشیان هم آنجا هستند.





