دوشنبه ۲۷ ژوئن ۲۰۱۱

فایل صوتی سخنرانی‌های هدی صابر درباره تاریخ معاصر ایران (هشت فراز، هزار نیاز)


هدی صابر در زمستان ۱۳۸۵ جلسه‌هایی شروع کرد در حسینیه ارشاد به نام "هشت فراز، هزار نیاز". موضوع جلسه‌ها بررسی تاریخ معاصر ایران بود با تاکید بر هشت مقطع مهم تاریخی: تنباکو، مشروطه، نهضت جنگل، ملی شدن صنعت نفت، ۱۵ خرداد ۴۲، دهه‌های چهل و پنجاه، انقلاب ۵۷، اصلاحات.

این برنامه در ۶۴ جلسه برگزار شده و کلش در یک سی‌دی صوتی منتشر شده. من از کسی که اجازه این‌ها دستش بود، اجازه گرفتم و فایل‌های کل این سخنرانی‌ها را این‌جا گذاشته‌ام:


جلسه اول مقدمه مهندس سحابی است و حرف‌های مقدماتی خود هدی صابر. بعد هم دو جلسه فلسفه تاریخ می‌گوید و بعد می‌رسد به هشت فراز. ۶ جلسه تنباکو، ۱۵ جلسه مشروطه، ۷ جلسه جنگل، ۱۰ جلسه ملی شدن نفت، ۷ جلسه ۱۵ خرداد ۴۲، ۶ جلسه چهل و پنجاه، ۶ جلسه انقلاب ۵۷ و ۳ جلسه اصلاحات. (فایل جلسه اول نهضت جنگل در سی‌دی نبود). در هر جلسه حدود یک ساعت و ربع صابر حرف می‌زند و حدود سه ربع هم سوال و جواب است.

من تا الان فقط سه جلسه مقدماتی را گوش کرده ام، اما با توجه به جدیت  و روحیه تحقیقی که هدی صابر داشته می‌توانم حدس بزنم که کار بزن در رویی نیست. من از شنیدن این سخنرانی‌ها لذت می‌برم و خوشحالم این‌قدر هست که حالا حالاها تمام نشود.

جمعه ۱۷ ژوئن ۲۰۱۱

برای هدی صابر

چند ساعت بعد از این‌که خبر فاجعه را شنیدم یادم افتاد در یکی از سفرهایی که به ایران رفته بودم یکی از دوستان عزیزم* سی‌دی‌ای بهم داد که مجموعه سخنرانی‌هایی بود. راستش هیچ وقت آن سخنرانی‌ها را گوش نداده بودم و همین‌قدر یادم بود که سخنرانی یکی از ملی-مذهبی‌ها بود. بگذریم که وقتی به خانه برگشتم سریع رفتم سراغش و دیدم بله. مجموعه سخنرانی «هشت فراز، هزار نیاز» است که هدی صابر از ۸۵ تا ۸۷ در کتابخانه حسینیه ارشاد و با موضوع بررسی تحلیلی تاریخ معاصر انجام داده.

چهار شب از این پنج شب را با صدای هدی صابر خوابیده‌ام و در طول روز هم بعضا به سراغش می‌روم. تقریبا هر چه در این روزها درباره‌اش نوشته‌اند خوانده‌ام. هر کس هر جا مصاحبه‌ای درباره‌اش کرده گوش کرده‌ام. مدت‌ها بود شخصیتی این‌قدر جذبم نکرده بود. حالی دارم که شاید سال‌ها بود با این شدت تجربه‌اش نکرده بودم. هیچ کدام از فاجعه‌های این دو سال این‌قدر برایم سنگین نبود و این‌قدر تکانم نداد. گیجم نکرد.

ماجرا بیش‌تر از آن‌که برایم جنبه سیاسی-جنبشی داشته باشد جنبه شخصی دارد. لایه چریک‌ستای ذهنم رو آمده و همه ذهنم را پر کرده. (بهار ۸۸ و با اولین سخنرانی‌های موسوی هم رقیق‌ترِ این حس را تجربه کرده بودم). یادآوری منشی که قبولش داشتم و سال‌ها بود -بدون آن‌که دیگر قبولش نداشته باشم- کنارش گذاشته بودم. حتی در ذهنم. 

متن اعلام اعتصاب غذایشان* را چندین بار خوانده‌ام و همه افسانه‌های زندگی علی (ع) که در نوجوانی و اوایل جوانی پرشورم می‌کرد، جلوی چشمم زنده شده. یک بار دیگر انگیزه پیدا کرده‌ام که سعی کنم آدم دیگری باشم.

من هدی صابر را هیچ وقت از نزدیک نمی‌شناختم. همیشه ملی-مذهبی‌ها را دوست داشته‌ام اما در همان جمع هم عزت‌الله سحابی برایم چیز دیگری بود و جز او به حبیب‌الله پیمان و علیرضا رجایی و رضا علیجانی و تقی رحمانی هم بیشتر از هدی صابر ارادت داشتم. هدی صابر از دور به چشمم یک آدم متین کم‌حرف می‌آمد و نمی‌فهمیدم چرا این‌قدر رویش حساسند.

می‌توانم تا صبح همین‌جور پراکنده این‌جا بنویسم. بجاش لینک چند نوشته و سخنرانی از خود هدی صابر و چند تا از نوشته‌هایی که این روزها درباره هدی صابر خوانده‌ام وبیشتر از بقیه دوست داشته‌ام (که یعنی اطلاعات بیشتری درباره صابر داشته‌اند) این‌جا می‌گذارم:

از هدی صابر:
متن کامل کتاب «سه هم‌پیمان عشق». کتابی که هدی صابر دو سال پیش درباره بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق ایران (محمد حنیف‌نژاد، سعید محسن و اصغر بدیع‌زادگان) نوشته.
متن و فایل صوتی سلسله سخنرانی‌های «باب بگشا» درباره رابطه با خدا که در حسینیه ارشاد برگزار می‌شد و با بازداشت آخر هدی صابر ناتمام ماند.
رفیق ره‌گشا - متن سخنرانی هدی صابر در مراسم سالگرد آقای طالقانی (شهریور ۱۳۸۵)
صمد، عاشیق میلت - نوشته‌ای قدیمی از هدی صابر در نشریه ایران فردا درباره صمد بهرنگی

درباره هدی صابر:

*
به نام جان جهان؛ فعال و ناظر یگانه
کوته فاصله‌ای پس از وداع مهندس عزت‌الله سحابی سرمایه متبلور و گران‌سنگ مبارزات دراز دامنه سیاسی – اجتماعی ایران، خبر پر زدن هاله سحابی و چگونگی جان باختنش، تکانمان داد. ما دو عضو خانواده فکری – سیاسی ملی – مذهبی در اعتراض به فاجعه روز چهارشنبه ۱۱ خرداد ماه ۹۰ و تهاجم منجر به مرگ فرزند اول سحابی بزرگ که مادرصفت و خواهرگونه در خدمت مردمان و آسیب‌دیدگان وقایع دو سال اخیر میهن بود، از‌ گاه غروب پنجشنبه ۱۲ خرداد ماه در بند ۳۵۰ زندان اوین بدون طرح هیچ گونه مطالبه و خواسته شخصی، دست به اعتصاب غذای تر می‌زنیم و با آب و چای و قند و نمک، سر می‌کنیم.
این اقدام مبتنی است بر تصمیمی مستقل و ما دیگر هم‌بندیان را به مشارکت در این اقدام دعوت نکرده و به اقدام‌های مشابه نیز فرا نمی‌خوانیم. شاید این اقدام ما به سهم خود در شرایط وانفسای وطن مصدق – سحابی، مانع از تکرار این بیدادگری‌ها علیه انسان‌های بی‌دفاع شود.
با سلام به دو عزیز از دست رفته
و
با احترام به مردم ایران و هم‌بندیان
امیرخسرو دلیرثانی هدی صابر
۱۲/۳/۹۰

یکشنبه ۱۲ ژوئن ۲۰۱۱

عزاى مدام

سردر اينجا تا آينده نامعلوم سياه خواهد ماند.
به ياد بزرگترهايى كه جايشان پر نخواهد شد.

روی قبر پدر طالقانی نوشته‌اند: و من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا*
روی قبر عزت‌ا‌الله سحابی هم باید بنویسند. روی قبر هاله سحابی هم باید بنویسند. روی قبر هدی صابر هم باید بنویسند. صد بار.

* از ميان مؤمنان مردانى‏اند كه به آنچه با خدا عهد بستند صادقانه وفا كردند برخى از آنان به شهادت رسيدند و برخى از آنها در [همين] انتظارند و [هرگز عقيده خود را] تبديل نكردند. (سوره احزاب - آیه ۲۳)