سه‌شنبه ۳۱ مهٔ ۲۰۱۱

عزت‌الله سحابی از دنیا رفت



هر کس یک سیاتمدار مورد علاقه دارد. سیاستمدار محبوب من هم عزت‌الله سحابی بود که امروز (سه‌شنبه) صبح مرد. برای نمونه اعلای ایران‌دوستی و خیرخواهی و انصاف بود. جای توصیه‌های خیرخواهانه‌اش همیشه خالی خواهد بود. جنبش بعد از فوت آقای منتظری دومین حامی بزرگ اخلاقی‌اش را از دست داد. بغض امان بیش‌تر حرف زدن نمی‌دهد. خدا رحمتش کند و به احترامش مدتی سر در این‌جا سیاه خواهد بود.

خبر را دفتر آقای سحابی تایید کرده است.

شنبه ۲۱ مهٔ ۲۰۱۱

سریال چی؟ قول (درباره جنگ اسرائیل و فلسطین)

چند روز پیش (۱۴ مه) شصت و سومین سالگرد تاسیس کشور اسرائیل بود. همان روزی که فلسطینی‌ها بهش می‌گویند «یوم النکبه». شبکه ۴ بریتانیا چند وقت پیش یک سریال (به قول بهرام بیضایی پی‌دار) به نام قول* پخش کرد که وقایع سه سال آخر منتهی به یوم النکبه، و هم‌زمان چیزهایی از الان منطقه نشان می‌داد. چهار قسمت بود و هر قسمتش حدود یک ساعت و نیم. من چند شب پیش کل ۶ ساعتش را پشت هم دیدم و واقعاً کیف کردم.

ماجرا این‌طور شروع می‌شود که یک دختر ۱۸ ساله انگلیسی دفترچه خاطرات پدربزرگ در حال مرگش را پیدا می‌کند و شروع می‌کند به خواندن. این پدربزرگ در جوانی افسر ارتش بریتانیا در فلسطین بوده و خاطراتش مربوط به سال‌های ۱۹۴۵ تا ۱۹۴۸ است. هم‌زمان این دختر برای همراهی با دوست اسرائیلی‌اش به اسرائیل سفر می‌کند. در سه قسمت اول سریال، بیشتر بخش‌ها در گذشته می‌گذرد اما در قسمت آخر بیشتر زمان در اسرائیل و فلسطین سال ۲۰۰۵ می‌گذرد.

دیدن این سریال با توجه به این‌که هم مقدار خوبی از پیشینه تاریخی ماجرا را نشان می‌دهد و هم دشواری‌ها و مشکلات وضعیت فعلی را در مجموع دید خوبی درباره کلیت آن‌چه در فلسطین می‌گذرد به آدم می‌دهد.

به نظر من سریال در کل دید واقع‌بینانه‌ای دارد. البته فکر می‌کنم کسی که کمی همدلی با اسرائیل داشته باشد به احتمال زیاد این سریال به نظرش ضداسرائیلی خواهد آمد. فقط در یک مورد به نظرم کاملاً منصف نبوده و آن هم نقش بریتانیا در این فاجعه. گرچه جا به جا انتقادهای بعضاً شدیدی از بریتانیایی‌ها دارد اما من ندیدم به اندازه‌ای که باید به نقش بریتانیا در شروع ماجرا و بخصوص اعلامیه ۱۹۱۷ بالفور اشاره جدی کند.

خلاصه که دیدنش را شدیداً توصیه می‌کنم. اگر بریتانیا هستید هنوز روی سایت کانال ۴ می‌شود دیدش. اگر هم بیرون بریتانیا هستید قاعدتا باید دی‌وی‌دی‌اش را بخرید یا کرایه کنید. ظاهرا این سریال در کانال+ فرانسه هم پخش شده.

مریم هم قبلاً درباره این سریال نوشته بود.

* The Promise

یکشنبه ۱۵ مهٔ ۲۰۱۱

اجرای مشترک راجر واترز - دیوید گیلمور در حضور آق‌بهمن


تور «دیوار» راجر واترز بالاخره بعد از هفت ماه به لندن رسید. ما هم در دومین شب کنسرت (پنج‌شنبه شب) پا شدیم رفتیم شعبده‌بازی پیرمرد را نگاه کنیم. بخش زیادی از کنسرت، بخصوص نیمه اولش، در مذمت جنگ و به یاد «شهدا» بود. همان اوایل کنسرت که شروع کرد به نشان دادن عکس بزرگ شهدا، سومین شهید، ندا آقاسلطان بود. در ادامه هم که دیوار پر عکس‌های کوچک سهدای ملت‌های مختلف شد، من عکس سهراب اعرابی را دیدم و دوستانم هم عکس خیلی‌های دیگر از جمله کاظم سامی و مرتضی آوینی و حسین فهمیده را دیده بودند.

اما نکته اصلی. از چند ماه پیش شایعه شده بود که دیوید گیلمور در یکی از شب‌های اجرا می‌آید و ترانه Comfortably Numb را همراه واترز اجرا می‌کند*. تاریخش مشخص نشده بود و حتی شایعه بود که گیلمور به خود واترز هم نگفته. گرچه تقریبا همه حدس می‌زدند که سر و کله گیلمور در یکی از شش شب کنسرت در لندن پیدا شود.

خلاصه. در نیمه اول کنسرت، «دیوار» معروف به تدریج درست شد. نیمه دوم هم با اجرای Hey You از پشت دیوار شروع شد و بعدش راجر واترز آمد جلوی دیوار و تنهایی شروع کرد به خواندن Comfortably Numb. من که حالم گرفته شد و گفتم قسمت ما نبود. اما یک دقیقه بعد از شروع آهنگ، ناگهان واترز دستش را رو به بالا کرد و چراغی بالای دیوار روشن شد و دیوید گیلمور از همان بالا شروع کرد به ادامه دادن آهنگ. توصیف فضای سالن در آن لحظه غیرممکن است و حتی فیلم‌هایی هم که در آمده و من دیده‌ام، حق مطلب را ادا نکرده‌اند. اولاً که تا دو سه ثانیه مردم گیج بودند و هنوز همه متوجه نبودند چه موهبتی نصیبمان شده. بعدش هم تصور کنید در لندن که قاعدتاً پینک فلوید بیشتر از هر جای دیگری در دنیا طرفدار قدیمی دارد، این «لحظه» برای تماشاچی‌های خوره پینک فلوید چقدر تاریخی بوده. خلاصه که از همان لحظه همه سالن ایستاده دست زد تا آخر ۸ دقیقه. بعدش هم عملاً تا آخر کنسرت کسی ننشست. هیجان بالاتر از حد نشستن بود.

این‌طور که جایی خواندم تنها از این آهنگ در کل کنسرت فیلمبرداری شده و سایت پینک فلوید ویدئوی کامل آهنگ را با کیفیت نسبتاً خوب گذاشته. اگر ویدئو را دیدید، صدای تماشاچی‌ها در لحظه ظهور گیلمور را چند برابر کنید. چندین ویدئوی دیگر هم که مردم با موبایل‌هایشان گرفته‌اند روی یوتیوب هست. من این یکی را دیدم و دوست داشتم. خنده واترز قبل از این‌که به بالا اشاره کند، خیلی خوب است.

خلاصه بعد از این کنسرت و برد ۵-۰ بارسلونا در برابر رئال مادرید در حضور من در نیوکمپ، دارم به این نتیجه می‌رسم که پاقدمم خوب است.  

* واترز خودش در مصاحبه‌ای این شایعه را تایید کرد و گفت ماجرا این بوده که این دو چند ماه پیش یک کنسرت خیریه کوچک (البته با ورودی سنگین) به نفع کودکان غزه می‌دهند. گیلمور در آن کنسرت از واترز خواهش می‌کند که یک آهنگ قدیمی را که او تنظیم مجدد کرده با هم بخوانند. واترز اول قبول نمی‌کرده و در نهایت گیلمور می‌گوید اگر این آهنگ را بخوانی من هم در یکی از اجراهای تور «دیوار» می‌آیم و Comfortably Numb را باهات می‌خوانم که واترز هم در جا قبول کرده.

توضیح واضحات: کسی که پایین دیوار دستش را باز کرده راجر واترز، و بالای دیوار دیوید گیلمور است.

چهارشنبه ۱۱ مهٔ ۲۰۱۱

چاپ دوم «فلسفه سیاسی» درآمد


اولین کتابی که ترجمه کردم به چاپ دوم رسیده. خوشحالم. دوست داشتم که خودم کتاب را ترجمه نکرده بودم و با خیال راحت ازش تعریف می‌کردم. نه از ترجمه‌اش، از خود کتاب که چقدر خواندنی است. این را موقع در آمدن چاپ اول کتاب نوشتم. واقعاً خیلی چیز بیشتری ندارم بگویم جز این‌که نشر ماهی از آن موقع تا حالا فکر کنم ۱۰ عنوان از مجموعه «مختصر مفید» را چاپ کرده. از جمله «فاشیسم» با ترجمه علی معظمی که در همین نمایشگاه توزیع شده. معرفی کتاب را بخوانید و بعدش هم پیشنهادی برای چطور خریدن کتاب:
قبلاً این مجموعه انگلیسی را این‌جا معرفی کرده بودم. «مقدمه‌های خیلی کوتاه» که نشر ماهی «مختصر مفید» را به جایش انتخاب کرده، مجموعه‌ای است که انتشارات آکسفورد چاپ می‌کند و تا حالا بیشتر از ۲۰۰ عنوانش هم در آمده و کلاً تحسین شده هم هست.
هر کدام از کتاب‌ها را یکی از بهترین‌ها (البته بهترین‌های بریتانیا) در آن حوزه نوشته است. این کتاب‌ها برای آدم‌های نسبتاً تحصیل‌کرده در رشته‌های مختلف برای آشنایی با موضوعات مورد بحث نوشته شده‌اند. یعنی مثلاً فلانی که فیزیک خوانده و علاقه دارد از فلسفه سیاسی هم سر دربیاورد، باید «مقدمه‌ای بسیار کوتاه بر فلسفه سیاسی» را بخواند.
بعدش هم درست است که اسم کتاب‌ها «بسیار کوتاه» است و قطعشان هم جیبی است، اما آن‌قدرها هم کوتاه نیستند. هر کدامشان حدود ۱۳۰ صفحه (چندین صفحه پایین و بالا) است با فونت ریز. یعنی واقعاً حجمشان کم نیست.
وقتی سه، چهار سال پیش تصمیم به ترجمه گرفتم، رفتم پیش خشایار دیهیمی. او سه چهار تا کتاب بهم پیشنهاد کرد و من این را انتخاب کردم. خیلی خیلی کتاب خوبی است. خود کتاب را می‌گویم. فکر می‌کنم برای هر کسی که علاقه‌ای کلی به بحث‌های سیاسی داشته باشد خواندن این کتاب خیلی روشنگر خواهد بود. ایده‌ای کلی از اساس بحث‌های کلان سیاسی درباره آزادی و انتخاب و عدالت و این‌ها پیدا می‌کند. کتاب با این‌که واقعاً پیش‌نیازی نمی‌خواهد، اما عملاً مهم‌ترین و حتی جدیدترین بحث‌های فلسفه سیاسی را مطرح کرده و خیلی هم روان نوشته شده است. اگر انگلیسی خواند براتان سخت نیست که انگلیسی‌اش را بخوانید. اگر نه که در خدمتیم.
درباره ترجمه حرف نمی‌زنم. تلاشم را کردم، که حاصلش خوب نبود. بعد آقای دیهیمی چندین صفحه‌اش را به همراه خودم ویرایش کرد که یک سری از اشکال‌های تکرار شونده‌ام را فهمیدم. بعد خودم دوباره کل کتاب را ویرایش کردم و بعدش دوباره آقای دیهیمی کتاب را ویرایش نهایی کرد. تعارف نیست. واقعاً روانی ترجمه تا حدود زیادی مدیون راهنمایی‌های آقای دیهیمی و ویرایش اوست. آقایان رضا رضایی و هومن پناهنده هم در انتخاب معادل‌ها و ساختار جمله‌ها خیلی کمک کردند. حوصله‌شان در شنیدن سوال‌های من و وقت گذاشتن برای پیدا کردن راه حل کم‌نظیر بود. درباره دفتری که دو سال از عمر من آنجا و در کنار آقایان دیهیمی و رضایی و پناهنده گذشت، باید جداگانه و مفصل بنویسم.
این را هم بگویم که عمیقاً راضی‌ام که کتابم را نشر ماهی چاپ کرد. دلیلش هم کیفیت کارشان است. خودتان کتاب را ببینید، می‌فهمید از جلد و قطع و حروف‌چینی همه‌شان در حد خیلی خوبی هستند یکی دو تا چزی کوچک، مثلاً فونت عنوان کتاب، با سلیقه من جور نیست که در برابر کیفیت کلی کار اصلاً اهمیتی ندارد. ضمن این‌که حق ناشر هم بوده که در این مورد تصمیم بگیرد. گرچه در این مورد خاص می‌دانم که تصمیم را دبیر مجموعه گرفته، نه ناشر. خلاصه که دست محمد واشویی و حسین سجادی (بچه‌های نشر ماهی) درد نکند.
برای خریدن کتاب هم یا می‌توانید تا نمایشگاه هست بروید غرفه نشر ماهی یا بروید هر کتابفروشی‌ای از جمله کتابفروشی «اگر».
نشانی: خیابان شانزده آذر، پایین‌تر از بلوار کشاورز، کوچه عبدی‌نژاد، شماره ۶.
تلفن: ۸۸۹۸۵۰۴۹
ای‌میل: agarbook@gmail. com
تا جایی که می‌دانم «اگر»ی‌ها برای تهران و شهرستان و خارج از ایران هم کتاب می‌فرستند. جزئیات چطور سفارش دادن را این‌جا ببینید 

یکشنبه ۸ مهٔ ۲۰۱۱

نامه مهدی محمودیان به رهبر درباره شرایط زندان‌ها - خواندنی


بسم الله الرحمن الرحیم

توضیح من: این نامه را مهدی محمودیان شهریور ۱۳۸۹ از داخل زندانی رجایی شهر به رهبر جمهوری اسلامی نوشته. محمودیان اولین کسی بود که در سال ۱۳۸۶ درباره فجایع زندان کهریزک (که آن موقع زندان اراذل و اوباش بود) هشدار داد و برای همین بهش می‌گویند «افشاگر کهریزک». هر دو بخش نامه، چه آن که درباره وضعیت زندان‌هاست و چه آن‌ که درباره شیوه بازجویی‌ها و اعتراف‌گیری‌ها از زندانیان سیاسی بعد از انتخابات دردناک است. و البته بخش اول برای من یبش‌تر تازگی داشت. در این چند ساعت چند بار نامه را خوانده‌ام. فکر می‌کنم انگیزه محمودیان خیلی بش‌تر از آن‌که سیاسی (به‌معنای محدودش) بوده و خواسته باشد با این نامه مثلا ضربه‌ای به حیثیت طرفش بزند، آگاه کردن هم رهبر و هم مردم از وضعیت زندانی‌های عادی در زندان‌ها بوده. شاید این نامه‌(و هزینه احتمالی که محمودیان باید بخاطر نوشتنش بدهد) کمی وضعشان را بهتر کند. فکر می‌کنم خواندن این نامه و رساندنش به گوش تعداد هر چه بیش‌تری از آدم‌ها، کم‌ترین کاری است که در برابر خطری که مهدی محمودیان به جان خریده، می‌توانیم بکنیم. می‌خواستم طبق عادت قدیم بخش‌هایی از نامه را پررنگ کنم، اما بدون اغراق کل این نامه برایم پررنگ است.

ولتکن منکم امه یدعون الی الخیر و یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و اوالئک هم المفلحون (آل عمران ایه ۱۰۴)

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای

اولین و آخرین نامه‌ای که به شما نوشتم به تابستان سال ۱۳۸۶ بر می‌گردد که به عنوان یک شهروند و یک روزنامه‌نگار، گزارشی از برخوردهای غیر انسانی و جنایت‌بار نیروهای انتظامی با افرادی که اوباش و اراذل نامیده شده بودند و در خیابان‌ها بازداشت و به بازداشتگاه کهریزک منتقل شده بودند را خدمتتان عرض کردم. در آن نامه از ضرب و شتم‌ها، فحاشی‌ها، هتک حرمت‌ها، شکنجه‌های روحی و جسمی و جنسی برخی از نیروهای انتظامی نسبت به جوانانی که غالبا ۲۰ تا ۳۰ ساله بودند و از فرزندان جوان این مرز و بوم به شمار می‌رفتند گزارش داده بودم. از ده‌ها نفری که در زمان نگهداری این افراد در کهریزک کشته شده بودند، از رفتارهای زشت و نامناسب و غیر انسانی دادستان وقت با خانواده‌هایشان نوشته بودم. از مجبور کردن زندانیان به برهنه شدن و کابل زدن بر بدن یکدیگر، از جا دادن بیش از ۴۰ نفر در یک کانتینر ۳۰ متر مربعی به مدت چندین هفته، از شکستن دست و پاهای زندانیان و از کابل زدن بر بدن‌های خیس زندانیان در حضور مرد هلی‌کوپترنشین در سحرگاهان و ......

اما دریغ از هرگونه پاسخ و عکس‌العملی، نتیجه آن شد که در سال ۸۸ فرزند یکی از یاران نزدیکتان (فرزند آقای دکتر روح‌الامینی) به همراه چندین جوان عزیز دیگر که در آن شکنجه‌گاه به شهادت رسیدند، تازه یادتان افتاد که باید دستور تعطیلی آن بازداشتگاه را صادر فرمایید.

و البته در روزهایی که در سال ۸۸ در انفرادی بسر می‌بردم، بازجوها و نگهبانان به خوبی از خجالت آن گزارش‌ها درآمدند و جناب قاضی نیز چندین سال زندان را بخاطر افشاء مسایل مربوط به کهریزک به من تحمیل نمود.

با این حال بر اساس آموزه‌های دینی، اخلاقی و انسانی خود آموخته‌ام که در یک جامعه انسانی همه آحاد مردم نسبت به یکدیگر وظایفی دارند و در صدر آن وظایف، اشاعه امر به معروف و نهی از منکر است و از آنجایی که هنوز کمی امیدواری برای اصلاح امور در من وجود دارد و خوش‌بینانه فکر می‌کنم و یا لااقل امیدوارم که گزارش قبلی من را حضرتعالی ندیده باشید و یا نگذاشتند به دست شما برسد بر آن شدم گزارشی از وضعیت شکنجه و رفتارهای وحشیانه نیروهای امنیتی با زندانیان سیاسی و همینطور وضعیت اسفبار زندانیانی که در ۱۱ ماه اخیر (حداقل در سه زندان و یک بازداشتگاه) با پوست و گوشت خود احساس کرده‌ام را برای شما بگویم، تا شاید این بار قبل از آنکه فردی از نزدیکانتان را از دست بدهید، دستور رسیدگی به این اوضاع را صادر کنید، با آنکه می‌دانم بعد از گفتن و انتشار این گزارش احتمالا چندین سال دیگر نیز به محکومیتم اضافه خواهد شد و احتمالا دوباره به انفرادی منتقل و مورد ضرب و جرح بازجویان و برخی نگهبانان قرار خواهم گرفت، حضرتعالی را بدلیل خیرخواهی که معنای .......(ص ۵)........ در (( النصیحه الائمه المسلمین )) تجلی یافته است مخاطب قرار می‌دهم و این نامه را با امید به پیگیری
و اجرای قسط و داد و نه فقط در برخورد با زندانیانی چون ما که با جرائم و بزه‌های گوناگون و متنوع در زندان به سر برده و امید به جاری شدن عدالت دارند نگاشته‌ام. زندانیانی که در مسیر بازجویی‌ها و دادرسی‌ها و حتی پس از صدور احکام در زندان‌ها مورد انواع آزارها و شکنجه‌های جسمی و روحی و جنسی و انواع و اقسام فشارهای غیر انسانی، چه از طرف زندانبانان و چه از طرف دیگر زندانیان قرار می‌گیرند و متاسفانه با توجه به سیستم و نوع مناسبات دستگاه قضا در زندان، هیچ فریادرسی نمی‌یابند و شرم‌آور اینکه تمام این مظالم نه در زندان‌های شرق و غرب که در جمهوری اسلامی که مدعی نیابت امام زمان را برای حکومت دارد، در جریان است. در حکومتی که مسئولینش هر روز دم از مدیریت جهان می‌زنند و از حقوق بشر و حقوق انسانی در دیگر کشورها انتقاد می‌کنند. لذا همگی وظیفه داریم نا حداقل دامن اسلام را از این همه فجایع و جنایات پاک کنیم و این وظیفه قاعدتا با توجه به مسئولیتی که به هر دلیل سیاسی و شرعی بر دوش حضرتعالی به عنوان حاکم نظام مدعی اسلامی و به عنوان کسی که خود را نایب امام زمان می‌خواند گذاشته شده است بیشتر سنگینی می‌کند، به امید اینکه قبل از آنکه خیلی دیر شود و با از دست دادن نزدیکانتان متوجه شوید که جوانان این مرز و بوم در زندان‌ها چه می‌کشند، این گزارش را تقدیم حضورتان می‌کنم:

۱- وضعیت زندان‌های کچوئی، رجایی شهر و اوین:

الف: مواد مخدر و اعتیاد: در این سه زندان و بندهایی که در آن حضور داشتم، مواد مخدر به راحتی و بدون هیچ مشکلی و به هر میزان که اراده می شد وجود داشته و دارد، در حالیکه برای ورود یک دست لباس در زندان اوین می‌بایست ۶ ماه صبر کرد و در زندان رجایی شهر می‌بایست چند هفته نامه‌نگاری کرد و موافقت چندین مدیر و رییس را گرفت، اما مواد مخدر در حد مصرف نزدیک به هزار نفر در یک زندان وارد می‌شود و بدون اینکه مزاحمتی برای وارد کنندگان مجاز !!! ایجاد شود و این در حالی است که بعد از حدود ۱۱ ماه زندان بودن هنوز نتوانسته‌ام اجازه ورود ۲ جلد کتاب آموزشی را بدست آورم. قابل ذکر است که ورود روزانه چند صد گرم مواد مخدر مختص زندان رجایی شهر نیست که در زندان کچویی نیز در مقیاسی کوچکتر به همین صورت بود و در زندان اوین و بند ۳۵۰ که شرایط بسیار جالب‌تر بود، به این صورت که مواد مخدر دقیقا توسط زندانبانی که هر روز در اتاق رئیس اندرزگاه بودند و اکثرا با هم غذا می‌خوردند، به قیمتی ارزان توزیع می‌شد و این افراد خدوم !!! نه فقط مشکلی نداشتند که از طرف عوامل نامرئی !!! کاملا حمایت می‌شدند.

ب: لواط: حضرت آیت‌الله با شرمندگی از اینکه مجبورم این مطالب را بنویسم صرفا از باب تکلیفی است که بر دوش خود احساس می‌کنم برای اطلاع شما بازگو می‌کنم.

در بندهای مختلف زندان رجایی شهر عمل لواط بصورت  امری معمولی و قابل پذیرش در آمده است که ظاهرا مسئولین زندان برای کمتر شدن آلودگی‌های آن وسائل بهداشتی مورد لزوم افراد را آزادانه در اختیار زندانیان قرار می‌دهند. من از صدها مورد از این روابط که با رضایت طرفین و بصورت آزادانه و شاید صرفا بخاطر چند نخ سیگار و یا یک‌بار مصرف مواد صورت می‌گیرد می‌گذرم. من از وضعیتی می‌گویم که در این زندان هر کسی که کمی زیبایی در چهره داشته باشد و احیانا زوری در بازو نداشته باشد و یا پول خوبی در حسابش نداشته باشد که باج بدهد به دیگران، به زور در سالن‌های مختلف و هر شب در یک اتاق گردانده می‌شود و هر مفعولی صاحبی دارد و از این بابت پولی بدست می‌آورد و بعد از چند وقت هم او را به دیگری می‌فروشد. طبق مشاهده یک زندانی سیاسی به یک جوان در طول یک شب ۷ مرتبه تجاوز شده است و وقتی صبح به زندانبان شکایت می‌کند به انفرادی (یا به گفته مسئولین زندان سوئیت) منتقل می‌شود بدون اینکه هیچکدام از متجاوزین حتی مورد سوال واقع شوند.

ولی امر مسلمین ........ اینجا در زندان رجایی شهر تحت امر شما فرزندان و شهروندان کشور تحت امرتان با قیمت دویست و پنجاه هزار تومان اجاره داده می‌شوند ودر این سیستمی که شما مسئولیت آن را دارید هیچ دادرسی نمی‌یابند.

در زندان کچوئی شخصی که ده‌ها نمونه از آن قابل مشاهده است به اتهام عدم پرداخت نفقه و مهر به زندان آمده است به صورت مفعول حرفه‌ای حکم آزادی گرفته است.

ج: ضرب، شتم و جرح زندانیان: برای زندانیان غیر سفارشی در بسیاری از موارد هیچگونه شان انسانی قائل نیستند. هر کسی اعم از مسئول، نگهبان و ... به خود اجازه می‌دهد هر نوع کلمات رکیک و هتاکانه‌ای را نسبت به زندانیان روا بدارد و هر زمان که لازم بداند زندانی را با دست، باتوم، زنجیر و یا هر وسیله دیگری مورد ضرب و شتم و حتی جرح قرار دهد و هیچ دادرسی برای مظلوم بجز ناله‌ها و زجه دردآور وجود ندارد، و یا در مورد دیگر، حداقل ۳ مرتبه در طول یک ماه فقط در یک بند که ۱۰ درصد زندانیان رجایی شهر را تشکیل می‌دهند زندانبانان چندین زندانی را به دلایل مختلف با باتوم چنان مورد ضرب و شتم قرار دادند که تمام بدنشان را سیاهی و کبودی در بر گرفته بود و تا چندین روز حرکت را از آنها سلب کرده بود، در یک مورد که فقط صدای آن را می‌شنیدم زندانی را که ظاهرا از یک زندانبان به دلیل ضرب و شتم شکایت کرده بود با الفاظ رکیک و با زنجیر و باتوم می‌زدند تا به گفته آنها بگوید غلط کردم و شکایتش را پس بگیرد که البته او نیز بعد از نیم ساعت با بدنی کبود و سیاه رضایت داد و از شکایتش منصرف شد و سپس بخاطر بر هم زدن نظم زندان به انفرادی و یا سوئیت (بند ۱۱) منتقل شد و صد البته خوب است
بدانید از سگ‌های موادیاب نیز بجای کشف مواد برای ارعاب و زخمی کردن زندانیان استفاده می‌شود.

جنا ب آقای خامنه‌ای، به جرات می‌توان گفت هیچ کدام از قوانین رفاهی که توسط همین نظام و کشور برای رفاه زندانیان تصویب شده است به اجرا گذاشته نمی‌شود، نه غذای سالم و کافی و نه محیط بهداشتی (مطابق آئین‌نامه) و نه هیچ کدام دیگر از امکانات پیش‌بینی شده در قانون در اختیار زندانی قرار نمی‌گیرد و از آنجا که امکان استفاده از مرخصی برای زندانیان در اختیار زندانبانان و مسئولین زندان (و نه قانون) قرار دارد هیچ کس اعتراض نمی‌کند.

در حکومت شما زندانیان به بیگاری‌های بدون حقوق و یا حقوق اندک، کارگری در سالن‌های سرویس بهداشتی و محوطه زندان گمارده می‌شوند و زندان‌ها به شهر مردگان می‌ماند که باید به هر طریقی فقط از آن خارج شد. البته کسانی که در زندان درآمدهای میلیونی دارند، هیچ نیازی به بیرون رفتن ندارند و هر زمان که بخواهند با هماهنگی مسئولین زندان و به راحتی چند روزی از مرخصی استفاده می‌کنند.

 ایدز و سایر بیماریهای واگیردار:

جمعیت قابل توجهی از زندانیان مواد مخدر و معتادین به بیماری‌هایی همچون ایدز و هپاتیت مبتلا هستند و هیچ تفکیکی بین بیماران و افراد سالم وجود ندارد و با توجه به مصرف مواد مخدر و شیوع لواط بین این افراد هر روز بر تعداد افراد مبتلا به بیماری‌های واگیردار افزوده می‌شود.

جناب آیت‌الله، اگر به وضعیت اسفیار این زندان‌ها توجه نشود با توجه به افزایش روزافزون زندانیان و برگشت بدون  کنترل آن‌ها به جامعه و خانواده، هر روز به تعداد کسانی که به آلودگی‌های روحی روانی و جسمی مبتلا می‌شوند افزوده خواهد شد و ...

۲- برخورد با زندانیان سیاسی حوادث یک سال گذشته:

جناب آیت‌الله از فجایع بازداشتگاه کهریزک و شهادت برادرانم در آنجا فعلا چیزی نمی‌گویم چون می‌دانم به طور کامل می‌دانید در آنجا و توسط چه کسانی چه گذشته است، از فجایعی که در خیابان‌ها و کوچه‌ها بر سر مردم آمد می‌گذرم چرا که شما نیک می‌دانید که کسانی که عکس‌های شما بر سینه و دستشان بود، بر سر خواهران و برادرانم در خیابان‌ها چه آوردند، از پدران منتظر فرزند و مادران گریان و قبرهای بی‌صاحب می‌گذرم، از بیان به خاک و خون کشیده شدن ده‌ها عزیز هم‌وطنم در خیابان‌ها می‌گذرم و صرفا به بیان جنایاتی که توسط نهادهای امنیتی و انتظامی دولت و حکومت شما بر سر زندانیان آورده‌اند بسنده می‌کنم.

در مدت ۴ ماهی که در زندان اوین و در بند ۳۵۰ و همین‌طور در زندان رجایی شهر بودم، با بیش از ۲۰۰ نفر از زندانیان سیاسی و کسانی که پس از انتخابات به دلایل مختلف بازداشت شده‌اند هم‌سلول و هم‌بند بوده ام که مطالب ذیل گوشه‌ای از شنیده‌هایی است که هر مورد آن از ده‌ها نفر شنیده شده است و بسیاری را نیز در بند ۲۰۹ دیده‌ام و یا شنیده‌ام:

الف: نحوه بازجویی‌ها: تقریبا تمام بازجویی‌ها بر خلاف نص صریح قانون، با چشم‌بند و رو به دیوار صورت می‌گیرد، لذا در بیشتر مواقع امکان شناسایی و معرفی بازجویان امکان‌پذیر نیست و در طول بازجویی‌ها سربازان گمان شما از هیچ رفتار و روش خشونت‌بار و غیر انسانی در برخورد با زندانیان کوتاهی نکرده و نمی‌کنند که در این صورت می‌توان گفت اگر در این راه عمدی وجود نداشته باشد این موارد به راحتی قابل تشخیص و رسیدگی است.

ب: به کار بردن الفاظ رکیک، فحاشی، تحقیرهای لفظی و ...

تقریبا تمام کسانی که مورد بازجویی قرار گرفته‌اند از جمله خود من بارها و بارها با رکیک‌ترین الفاظ، از فحش‌های جنسی و خانوادگی و اتهامات اخلاقی روبرو شده‌اند، بخصوص در بند ۲ الف که تحت نظر سپاه اداره می‌شود، الفاظ رنگین‌تر و پر و پیمان‌تری نثار زندانیان و خانواده آن‌ها و به قول خودشان برای خرد و تحقیرکردن زندانی از این الفاظ توسط بازجویان استفاده می‌شود.

ج: تحقیرهای روحی و جنسی: حداقل ده نفر از زندانیان شهادت می‌دهند که در زمان بازجویی‌ها آن‌ها را مجبور کرده‌اند که برهنه شوند و یا با لباس زیر ساعت ها در بازجویی بایستند و حداقل سه نفر از این افراد شهادت می‌دهند که با باتوم و یا وسیله‌ای شبیه آن مورد تحقیر جنسی قرار گرفته‌اند وحداقل ۲ نفر زا این‌ها کسانی بوده‌اند که تا قبل از بازداشت حاضر بوده‌اند برای جنابعالی جانشان را نثار کنند و حتی انتقادی هم به شما نداشته‌اند.

د: دروغ، تهدید و تطمیع زندانیان برای پروژه اعتراف‌گیری:

جناب آقای آیت‌الله، سربازان گمنام شما از هیچ دروغ و نیرنگی برای فریب متهم بی‌دفاع جهت به اجرا گذاشتن پروژه اعتراف‌گیری دریغ نکرده‌اند، از بازداشت اعضای خانواده تا صدور احکام دروغین اعدام و نمایش دروغین کودتا.

حداقل در ۲ مورد که شاهد آن بودم همسران زندانیان بازداشت شده‌اند و به آنان گفته شده اگر اعتراف‌نامه‌ها را نخوانند برای همسرانشان احکام سنگین صادر خواهد شد و آن‌ها را مجبور به اعتراف به کارهای نکرده نموده‌اند، در دو مورد فرزندان نوجوان و جوان را احضار نموده و از پشت شیشه به زندانی نشان داده‌اند تا با این کار او مجبور شود برای نجات فرزندانش  آنچه را که آن‌ها می‌گویند انجام دهد.

حضرت آیت‌الله، همه این‌ها که در زندان‌های امنیتی شما در جریان است توسط سربازان گمنام شما در وزارت اطلاعات و بخصوص سپاه پاسداران به انجام می‌رسد.

ه: دخالت در حریم خصوصی متهمین و ایجاد درگیری‌های خانوادگی: در بسیاری موارد به خاطر شنودها و سرک کشیدن‌های قانونی و غیرقانونی نهادهای امنیتی در خصوصی‌ترین و شخصی‌ترین حوزه‌های زندگی افراد و دسترسی بازجوها به این اطلاعات، حربه‌ای بود برای تحت فشار قرار دادن زندانی. با استفاده از همین اطلاعات حداقل در ۳ مورد (من‌جمله خودم) با همسران متهمین تماس گرفته شده است که تقاضای طلاق کنند و یا با به اجرا گذاشتن مطالبات (مهریه) خود متهم تحت فشار بیشتر قرار بگیرد.

جناب آیت‌الله، بازجویان وقاحت را به جایی رسانده‌اند که حتی به خود اجازه می‌دهند به همسران جوان زندانیان به دفعات تماس بگیرند تا جایی که آنها مجبور شده‌اند گوشی‌های موبایل خود را خاموش یا تعویض کنند تا از شر این بی‌حرمتی‌ها نجات یابند.

جناب آقای آیت‌الله خامنه‌ای، با جشمان خودم دیدم که در بند ۲۰۹ جوان بیست و چند ساله به خاطر تماس‌های مکرر بازجویان با مادر تنهایش چند بار اقدام به خودکشی کرد.

جناب آقای آیت‌الله، مامورین اطلاعاتی شما به جایی رسیده‌اند که از همسر جوان یکی از زندانیان خواسته‌اند اگر دوست دارد شوهر و برادر زندانی‌اش از اعدام احتمالی نجات یابند و خود نیز به حبس طولانی محکوم نشود از شوهرش طلاق بگیرد!!!

و خدا را شکر می‌کنم که حداقل از این حوادث را در بند ۳۵۰، دو یا سه مورد بیشتر ندیدم.

ت: ضرب و شتم و جرح: تقریبا تمام زندانیانی که به بند ۳۵۰ منتقل شده‌اند و با آن‌ها صحبت کرده‌ام، کم یا زیاد و هر کدام به میزان لازم!! مورد نوازش قرار گرفته‌اند که از شرح بسیاری از آن‌ها می‌گذرم و فقط به برخی از انواع ضرب و شتم‌ها اشاره می‌کنم:

- در بند ۲ الف متهمین را با شوکر (shoker) برقی مورد آزار و اذیت قرار می‌دهند (با شوکر به آلت تناسلی و سایر نقاط حساس بدنشان می‌زنند)

- در بند ۲ الف، حداقل ۲ نفر از متهمین به محلی در زیرزمین برده شده و دستانشان را در دستگاهی که برای کشیدن ناخن بوده است قرار داده شده است.

- ده‌ها زندانی که در بند ۲ الف اوین بوده‌اند گفته‌اند که با کابل و باتوم به دفعات متوالی مورد ضرب و شتم و جرح قرار گرفته‌اند.

- حداقل سه نفر از متهمین بند ۲ الف می‌گویند به آن‌ها قرص‌های رنگی داده شده که آن‌ها را از حالت عادی خارج کرده است و اثرات آن در بعضی افراد تا مدت‌ها در بند ۳۵۰ قابل مشاهده بوده است.

- در بند ۲۰۹ متهمین را برای تنبیه در سرمای شب‌های زمستان صرفا با لباس زیر، ساعت‌ها در فضای باز رها می‌کنند از جمله خود من که بیش از ۶ ساعت فقط با لباس زیر در نیمه شب اواسط دی ماه در فضای باز رها شدم و بعد از گذشت چند ماه هنوز آثار آن باقی است و به مداوای طولانی مدت نیاز دارد.

- ده‌ها نفر که در بند ۲۰۹ بوده‌اند از ضربات ناگهانی با اجسامی مثل پرونده بر سر و صورت، ضربات مشت به گلو، سیلی زدن‌ها، مشت‌ها و لگدها، بشین و پاشوهای طولانی و زیاد، به سینه و صورت خواباندن متهم در اتاق بازجویی و ده‌ها مورد شکنجه و آزار و اذیت‌های روحی و جسمی دچار صدماتی شده‌اند که اثرات آن در برخی افراد هنوز بعد از ماه‌ها قابل مشاهده است.

- جناب آقای آیت‌الله، مطالب گفته شده فقط گوشه‌ای از شرایطی است که سربازان گمنام شما بر سر متهمین بی‌دفاع آورده‌اند.

- نحوه برگزاری دادگاه‌های علنی و غیر علنی:

الف: دادگاه‌های غیر علنی: اساسا دادگاه‌های غیر علنی به جز برخی موارد اندک نه از لحاظ ساختاری و نه از لحاظ محتوایی با هیچ یک از قوانین داخلی منطبق نبوده است و معمولا بدون حضور وکیل و یا حتی نماینده دادستان تشکیل و با چند سوال و جواب ساده، قاضی در نهایت با صدور همان حکمی که قبلا  بازجویان گفته بودند دادگاه به پایان می‌رسد. البته قابل ذکر  است که در بسیاری از موارد، من‌جمله قاضی شعبه ۲۸، متهمین را با ترساندن از حکم سنگین و به تعویق افتادن طولانی دادگاه، از گرفتن وکیل منع می‌کنند و قضات شعبه ۱۵ از پذیرش بسیاری از وکلای مستقل خوداری و متهم را مجبور کرده‌اند تا از وکلای مورد تایید و سفارشی‌های قاضی و دادگاه استفاده نماید.

- جناب آقای آیت‌الله، از تعداد و درصد احکامی که با تمام فشارها در دادگاه‌های تجدید نظر، توسط این دادگاه‌ها نقض شده است، می‌توان به عمق فضاحت و بی‌قانونی دادگاه‌های بدوی و مراحل تحقیق پی برد. احکام اعدامی که به سه سال زندان تبدیل شده‌اند، احکامی که شش سال بوده به یک سال تبدیل شده‌اند خود به خوبی نمایانگر افتضاحات دادگاه‌های انقلاب هستند.

دادگاه‌های علنی :

جناب آقای آیت‌الله 

در سال ۱۳۸۸ چندین دادگاه تحت عنوان دادگاه‌های علنی با حضور فله‌ای متهمین مرتبط و غیر مرتبط برگزار شد و امید دارم و یا احتمالا شما نیز به مانند ما صرفا از تلویزیون به تماشای آنها نشسته باشی و سربازان گمنامت در سپاه و وزارت اطلاعات در مورد چگونگی برگزاری آن‌ها و چگونگی آماده‌سازی نمایش‌ها با شما سخن نگفته باشند و از آنجا که برای فردی چون شما توجیه نداشتند و حتما قابل پذیرش نخواهد بود، من به عنوان یک روزنامه‌نگار که در طول یک سال اخیر در زندان بودم و تقریبا با تمام کسانی که در دادگاه‌ها صحبت کرده‌اند از نزدیک مذاکره کرده‌ام، در ادامه گزارشی از مقدمه تشکیل این به اصطلاح دادگاه‌ها را نیز به شما ارائه می‌دهم.

۱- نحوه وادار کردن زندانیان به تن دادن به اعترافات:

الف: تهدید به بازداشت برخی از اعضای خانواده:

حداقل در ۲ مورد از افرادی که در دادگاه‌ها علیه خود و دیگران صحبت کردند، همسرانشان توسط این نهادها بازداشت شده بودند و به آنها گفته شده بود اگر قبول نکنند برای همسرانشان احکام سنگین صادر می‌شود که بعد از پذیرش حضور در دادگاه، همسرانشان شب قبل یا روز قبل آزاد شده بودند.

- در یک مورد نهادهای امنیتی شما وقتی با مقاومت زندانی روبرو می‌شوند، فرزند نوجوان وی را بازداشت و از پشت شیشه وی را در مقابل پدرش بازجویی می‌کنند و او را تهدید می‌کنند که اگر وی همکاری نکند فرزندش را به اتهام فروش چند کیلو!!! مواد مخدر بازداشت می‌کنند و به خاطر آبروی دختر جوانش مجبور می‌شود از آبرو و حیثیت خود بگذرد و در دادگاه صحبت کند.

- در حداقل سه مورد از کسانی که در دادگاه‌ها صحبت کردند نهادهای امنیتی شما با تحت فشار گذاشتن زندانیان از طریق افشای مسائل خصوصی زندگیشان، از جمله تصاویر فیلم‌ها و یا اطلاعات بدست آمده از شنودها و ردگیری‌های غیرقانونی موفق به گرفتن اعترافات بعضا دروغین شدند.

۲- افرادی که در دادگاه‌ها حضور پیدا کرده‌اند:

الف: شخصیت‌های سیاسی: جناب آقای آیت‌الله، سربازان گمنام شما در بازجویی‌ها با افتخار از خرد و تحقیر کردن این افراد سخن می‌گفتند و آن چیزی که از شادی‌ها و هلهله‌هاشان به نظر می‌رسید بوی تعفن انتقام‌جویی بود، انتقام از محبوبیت برخی از این افراد که به گفته آن‌ها باید شاخشان شکسته می‌شد که بحمدالله سربازان گمنام شما با استفاده از غیرانسانی‌ترین و وحشیانه‌ترین اعمال این کار را انجام دادند که من در مورد این افراد سخن نمی‌گویم چون امید دارم شخصیت‌های سیاسی که در دادگاه‌ها صحبت کردند، خود از لاک منفعت‌طلبی و ترس خارج شده و به حرمت خون صدها جوان رشید این مملکت که در حمایت از آن‌ها در خیابان‌ها به خاک و خون کشیده شدند بگویید در زندان‌ها بر سرشان چه آمده است و با این کار دوباره به آغوش مردم باز گردند.

۳- زندانیان غیرسرشناس: زندانیان غیر سیاسی که در دادگاه‌ها علیه خودشان و جنبش سبز صحبت کردند غالبا افرادی بودند که مجبور شده بودند در مورد وابستگی‌شان به سازمان‌ها و گروه‌های مخالف نظام صحبت کنند تا سربازان گمنام شما بتوانند به مردم بقبولانند که معترضین و مردم بی‌دفاع که در خیابان‌ها به خاک و خون کشیده شده بودند وابسته به خارج و سازمان‌های ضد انقلابی و تروریستی بوده‌اند تا بلکه بدین طریق جنایت‌های خود در خیابان‌ها و بازداشتگاه‌ها و زندان‌ها توجیه کنند. برای همین هم تقریبا از هر گروه و سازمان تروریستی و به اصطلاح ضد انقلابی، چند نفر در این نمایش حضور داشتند، که من در ادامه به برخی از این
افراد اشاره می‌کنم:

- حداقل ۶ نفر از جمله ۲ نفری که در روزهای پس از حوادث روز عاشورا اعدام شدند اساسا قبل از انتخابات بازداشت شده بودند و هیچ فعالیتی در انتخابات نداشتد که سه نفر از آن‌ها هم اینک زندانی هستند و یکی از این‌ها نیز زیر اعدام قرار دارد تا روزی که آن نوشته‌ها را در مقابلشان گذاشته بودند به دلیل در انفرادی بودن از حوادث پس از انتخابات آگاهی نداشتند و صرفا به دلیل این‌که بازجوها به آن‌ها گفته بودند که اگر این حرف‌ها را در دادگاه و یا تلویزیون بگویید نجات پیدا می‌کنید دست به چنین کاری زده بودند.

- حد اقل سه نفر از کسانی که در دادگاه به انجام اقداماتی از جمله آتش زدن کیوسک و همین‌طور مسجد و یا بانک در تاریخ ۲۵ خرداد ۸۸ اعتراف کردند اساسا شب ۲۳ خرداد توسط نیروهای امنیتی شما بازداشت شده بودند تا برای انجام چنین نمایش‌هایی مورد استفاده قرار گیرند.

جناب آقای آیت‌الله، ماموین امنیتی شما در سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات برای اثبات ادعای وابستگی اعتراضات بحق مردم در خیابان‌ها به هر اقدامی دست زدند. کافی است شما زمان بازداشت اعتراف‌کنندگان با اظهاراتشان در دادگاه‌های نمایشی را بررسی کنید.

۳- مراحل آماده‌سازی افراد برای حضور در دادگاه‌های نمایشی: بعد از این‌که زندانیان تحت فشارهای ویران‌کننده جسمی و روحی از ضرب و جرح قرار گرفته تا هتاکی و فحاشی و تا تهدید و تطمیع نیروهای امنیتی شما مجبور می‌شدند حضور در دادگاه‌ها را بپذیرند و اوراق تایپ شده‌ای که در اختیارشان قرار می‌گرفت تا با خواندن و تمرین کردن آن متون در دادگاه نقش خود را بهتر و جذاب‌تر بازی کنند. و برای این امر متون تایپ شده توسط زندانی مجددا نوشته می‌شد تا در دادگاه‌ها خواندن از روی آن‌ها طبیعی‌تر جلوه کند و در صورت لزوم دست‌نویس‌ها توسط سایت‌های خبری نهادهای امنیتی منتشر شود تا دادگاه‌ها و اعترافات طبیعی‌تر جلوه کند.

آقای آیت‌الله ، از روزهای قبل بسیاری از این افراد توسط برخی از بازجویان خاص مورد آزمایش قرار گرفتند و برای اجرای بهتر نقش مجبور بودند چندین و چند بار مطالب را در حضور بازجوها تکرار کنند و حتی به آن‌ها در مورد چگونگی حرکت دست و صورت و نحوه بیان مطالب آموزشی و تذکرات لازم داده شده بود.

- برگزاری تمرین‌های نهایی در محل دادگاه‌ها: روز قبل از تشکیل دادگاه‌ها، زندانیان به محل دادگاه برده می‌شدند و در حضور قاضی صلواتی و یا دادستان وقت و یا آقایان دادیار و بازپرس متون را در مقابل دوربین‌های صدا و سیما و برخی خبرنگاران وابسته اجرا می‌کردند و در حین اجرا، تذکراتی برای بهتر شدن نقش از کارگردانان گمنام شما دریافت می‌کرده‌اند. جالب اینجاست که در یکی از موارد که زندانی بخت‌برگشته در دادگاه اصلی بخاطر حضور تماشاگران دست و پای خود را گم می‌کند و نمی‌تواند نقش خود را خوب بازی کند و برنامه ۲۰:۳۰ تصاویر و گفته‌های وی در تمرین روز قبل را پخش می‌کند و آقای شمشادی مجری این برنامه خبری احتمالا به اشتباه در حالی سخنان اعتراف‌کننده در دادگاه را پخش کرد که پشت سر وی خالی از تماشاگران و دیگر زندانیان بود.

جناب آقای آیت‌الله: توجه داشته باشید که این تمرینات نه توسط تعدادی سرباز گمنام که توسط عمال قوه قضاییه، قاضی ارشد آن و دادستان وقت تهران که مورد حمایت همیشگی شما بوده است صورت می‌گرفته است.

- شب قبل از دادگاه زندانیان متناسب با گفته‌هایی که قرار است در دادگاه بگویند اصلاح (سر و صورت) می‌شدند تا چهره‌ای متناسب با نقششان داشته باشند. یکی از مضحک‌ترین بخش‌های این دادگاه‌ها وقتی بود که به دلیل عدم هماهنگی سربازان گمنامتان در سپاه و وزارت یک نفر در دو زمان مختلف با دو آرایش مختلف در برنامه‌سازی نمایش، دو اعتراف تقریبا متضاد انجام داد و جالب‌تر آنکه قاضی محترم شما به جرم هر دو اتهام متضاد که در دو روز و دو منطقه مختلف رخ داده بود، حکم اعدام و ۱۰ سال زندان صادر کرده است در حالی که وی اساسا در آن روز در بازداشت به سر می‌برده است.

- ۱۲ نفر از افرادی که قرار بود در دادگاه صحبت کنند برای امتحان نهایی!! به حسینیه و یا مسجدی در طبقه سوم دادگاه برده می‌شوند که در حضور سعید مرتضوی متن‌های خود را بخوانند و بعد از تایید ایشان ۹ نفر از آن‌ها فردای آن روز در دادگاه صحبت می‌کنند و البته دادستان به آن‌ها قول شرف!!! می‌دهد که آن‌ها را فردای دادگاه آزاد کند که نکرد.

جناب آقای آیت‌الله، حتما مضحک خواهد بود در مورد دادگاهی که با این شرایط تشکیل می‌شود حرف از آیین دادرسی، حقوق شهروندی، حقوق انسانی و ... زده شود، اما به جهت اطلاع می‌گویم که هیچ یک از حاضرین در آن دادگاه‌ها نتوانستند و یا بهتر بگویم نگذاشتند از وکلای خود استفاده کنند و به اجبار وکلای خود را عزل کردند و از وکلای خودفروخته که توسط قضات و یا آقای دادستان و یا نهادهای امنیتی شما تعیین می‌کردند تن بدهند، و صد البته همان وکلای تسخیری هیچ وقت با این زندانیان ملاقات و گفتگویی نداشتند و حتی هرگز اجازه دسترسی به پرونده‌های متهمین را نداشتند و فقط برای سیاهی لشگر در دادگاه‌ها حضور پیدا کردند و بسیاری از آن‌ها حتی وکالت‌نامه امضا شده‌ای هم در اختیار نداشتند.

جناب آقای آیت‌الله: نمی‌دانم بعد از انتشار این نامه چه سرنوشتی پیدا خواهم کرد، نمی‌دانم شاید در دادگاه‌های عادلانه سربازان گمنامت با زیر پا گذاشتن شرافت و انسانیت حرف‌ها و نوشته‌هایم را تکذیب کنم و اعتراف کنم در این مدت که در زندان بودم توسط رژیم صهیونیستی و عوامل استکبار تحریک شده‌ام تا نسبت به نظام مقدس شما توطئه کنم و یا نمی‌دانم شاید اعتراف کنم سفیر انگلستان و فرانسه و رابط سازمان‌های جاسوسی غربی این حرف‌ها را به من آموزش داده‌اند. اما امروز در سلامت و آزادی کامل به خدای بزرگ و ائمه اطهار و همین‌طور به خون تمام شهدای راه آزادی بخصوص شهدای یک سال اخیر سوگند یاد می‌کنم، اعلام می‌کنم ضمن این‌که این مطالب عین واقعیت رخ داده در زندان‌های تحت امر شماست، هیچ هدفی جز تلاشی در راه اصلاح امور همین‌طور انجام فریضه امر به معروف و نهی از منکر و نصیحت‌الملوک نداشته و ندارم.

جناب آقای آیت‌الله، کاش حاکمان صدای ملت خود را قبل از آن‌که دیر شود می‌شنیدند تا لازم نبود ملت‌ها برای رساندن صدایشان به حاکمان شیشه‌ها را بشکنند.

مهدی محمودیان
روزنامه‌نگار دربند
شهریور ۸۹ - رجایی شهر

دوشنبه ۲ مهٔ ۲۰۱۱

فیلم چی؟ برکلی در دهه شصت (Berkeley in the 60's)

برکلی در دهه شصت مستندی است درباره جنبش‌های سیاسی و مدنی در دانشگاه برکلی (شمال ایالت کالیفرنیای آمریکا) در دهه ۱۹۶۰. محور فیلم جنبش‌هایی‌ است که در برکلی شروع شده‌اند، اما به جنبش‌های دیگر آن زمان در بخش‌های دیگر شمال ایالت کالیفرنیا و حتی جاهای دیگر آمریکا هم اشاره‌هایی دارد. بعضی از حرکت‌هایی که از برکلی شروع شده‌اند (از جمله «جنبش آزادی بیان») در آن زمان از مهم‌ترین جنبش‌های مدنی و سیاسی آمریکا بوده‌اند.
ساختار فیلم هم به این شکل است که حدود ده نفر از دانشجویان آن زمان برکلی (که بعضی‌هایشان از رهبران جنبش بوده‌اند) ماجراها را روایت می‌کنند و روی حرف‌هایشان تصاویر مستندی از آن زمان پخش می‌شود.
من فیلم را خیلی دوست داشتم. هم بخاطر اطلاعاتی که از جنبش‌های آن زمان آمریکا (جنبش آزادی بیان، جنبش حقوق مدنی، جنبش ضد جنگ ویتنام، هیپی‌ها، پلنگ‌های سیاه) بهم داد، هم بخاطر روایتی که این افراد از نحوه پیش بردن جنبش، تصمیم‌گیری‌ها، نحوه برخورد با شکست‌ها و چیزهایی از این دست می‌گفتند. با این‌که شرایط آن‌ها در کل با شرایط ایران دهه ۸۰ شمسی خیلی متفاوت بود (بخصوص سطح سرکوب) ولی ذات خیلی از تجربه‌ها کاملا مشابه بودند و آموزنده. 
کلا هم شنیدن تجربه‌های آدم‌هایی که عموما دانشجویان غیرسیاسی بودند که در شرایط خاصی فعال شده و سعی می‌کردند بفهمند باید چه کار کنند، خیلی خوب بود.
یک صحنه هم داشت که شاید برای ماها از همه قابل درک‌تر باشد: زمانی که پلیس یک تجمع اعتراضی دانشجویی داخل دانشگاه را محاصره می‌کند و از بالا با هلی‌کوپتر روی دانشجوها گاز اشک‌آور می‌ریزد. خیلی خیلی شبیه فضای دانشگاه تهران روز دوشنبه ۲۱ تیر ۷۸ بود. جالب بود که چند تایشان (که از دانشجوهای معمولی‌تر و نه رهبران جنبش بودند) می‌گفتند ما وقتی آن صحنه را دیدیم، گفتیم دیگر نیستیم و واقعا جنبش آنها هم بعد از آن ماجرا مدتی خاموش شد، تا چند وقت بعد که دوباره با استراتژی جدید برگشتند.
برای صدمین بار این‌جا می‌نویسم که با دیدن هر کدام از این فیلم‌ها بیش‌تر می‌فهمم که هر مبارزه ضد اقتداری در هر جای دنیا از مبارزه‌های پیش از خودش انرژی می‌گیرد و در امتداد آن‌هاست. در سطح نمادینش این‌که جوان بائز در دهه ۱۹۶۰ می‌رفت در برکلی و در جمع دانشجوها We Shall Overcome* می‌خواند و سال ۲۰۰۹ هم شال سبز می‌بندد و برای ایرانی‌ها We Shall Overcome می‌خواند.
دیدن این فیلم‌ها و شنیدن روایت این مبارزه‌ها اصولاً ناامیدی را بی‌معنی می‌کند. چون می‌بینی که دور از ذهن‌ترین چیزها، با اراده سازمان‌ یافته ممکن می‌شوند.

* این اجرا در دانشگاه برکلی نیست، اما مال همان زمان است. بائز در برکلی هم این آهنگ را اجرا کرده.
** عکس: ماریو ساویو اصلی‌ترین رهبر جنبش آزادی بیان دانشگاه برکلی که الان یکی از پله‌های دانشگاه هم به اسم اوست.

فیلم‌های مشابه دیگری که قبلاً این‌جا درباره‌شان نوشته‌ام:

کتاب‌هایی در همین حال و هوا که قبلاً درباره‌شان نوشته‌ام: