این نوشته را در جواب انتقادهایی که در چند ساعت اخیر به نحوه اطلاعرسانی سمیه توحیدلو از خبر اجرای حکم شلاقش شده مینویسم، و با اینکه خودم انتقادهای جزئی به خانم توحیدلو دارم اما در مجموع عملکردش را قابل دفاع میدانم و انتقادها را وارد نمیدانم. اول شرح ماوقع را مینویسم، که اگر خبرها را دنبال کرده باشید احتمالا چیز جدیدی برایتان ندارد و فقط تا حدودی روند ماجرا را روشنتر میکند. بعد هم برداشت خودم را از برخورد سمیه توحیدلو با ماجرا.
شرح ماوقع:
سمیه توحیدلو یادداشتی در وبلاگش نوشت و با ابهام درباره تحقیری که شده حرف زد.
من آن یادداشت را خواندم و به هیچ وجه ذهنم به طرف شلاق خوردن نرفت. فکر کردم احتمالا قاضی باز احضارش کرده و باهاش بد حرف زده و تهدیدش کرده یا چیزی شبیه این. همان موقع کامنتهایی را هم که پای مطلبش بود خواندم و از آنها هم شلاق خوردن دستگیرم نشد.
چند ساعت بعد توحیدلو دوباره در گوگلریدر یادداشت کوتاهی نوشت و گفت حالش خراب است و از دوستانش خواست خیلی فوری فیلم یا سریال یا کتابی معرفی کنند که حالش را بهتر کند. من کامنتهای زیر این مطلب را هم همان موقع خواندم و باز هم معلوم بود که حتی تعدادی از دوستان خانم توحیدلو در تهران هم، مثل من، خبری از ماجرا ندارند.
چند ساعت بعد جرس خبر شلاق خوردن سمیه توحیدلو را کار کرد. در متن خبر نوشته بود این ۵۰ ضربه شلاق بخاطر توهین به رئیسجمهور صادر شده. طبعا خبر شوکآور بود و خیلیها شروع کردند به نوشتن. و اتفاقا این «توهین به رئیسجمهور» بهانه بعضی از نوشتهها شد که به کینه رئیس دولت و ... اشاره کنند. الان میدانیم که این حکم برای توهین به رئیسجمهور صادر نشده بود و جرس هم چد ساعت بعد خبرش را تصحیح کرد. اما با وجود صنعت کپی - پیست، بعد از چند دقیقه هم نمیشود خبر را جمع کرد. چه رسد به چند ساعت، آن هم در مورد چنین خبری.
چند ساعت بعد از خبر جرس و موج نوشتههای عصبانی و غیره، سمیه توحیدلو توضیحی در گوگلریدر نوشت و به دوستانش گفت که نگران درد و رد شلاق نباشند. چون اجرای حکم «نمادین» بوده.
اصل ماجرا از اینجا شروع شد. خیلیها اعتراض کردند که اصلا نمادین یعنی چه و چرا از اولش نگفتی که بهت شلاق نزدهاند و با احساسات مردم بازی کردی.
سمیه توحیدلو توضیح دیگری داد (این بار در قالب جواب به نوشته تقی دژاکام از نویسندگان روزنامه کیهان که اینطور که من از نوشتهاش فهمیدم زمانی در یک سفر کربلا با خانم توحیدلو همسفر بوده) و این بار تصریح کرد که حکم اجرا شده. این را از آن توصیح نقل میکنم:
«نمادین بودن به معنای عدم اجرای حکم نیست. متاسفانه علیرغم رویه، خصوصا درباره خانم ها این حکم اجرا شد. اما همین آرام تر بودن ضربات باعث شد از لفظ نمادین استفاده کنم. و درد این ماجرا دردی فراتر از درد فیزیکی بود که دوستان نگرانش بودند.»
در پایان آن توضیح هم نوشته که این خبر کلمه «بسیار به آنچه گذشت، نزدیک است». در بخشی از این خبر آمده:
«حکم شلاق برای سمیه توحیدلو دقیقا اجرا شده و مانند همه خانمها که حکم شلاق آنها را از روی لباس اجرا میکننند، به همین نحو اجرا شده است... به چه حقی یک مرد بر بدن این زن مسلمان شلاق زده؛ چطور جرات کردهاند در پرونده قضایی ایشان به دروغ بنویسند که زن منشی دادگاه این شلاق را زده؛ چگونه آن دادیار نامرد توانسته بر بدن این خانم چادری که در حال قرآن خواندن بوده شلاق بزند.»
برخورد سمیه توحیدلو:
خانم توحیدلو را به اوین خواستهاند برای اجرای حکم ۵۰ ضربه شلاق. طبعا نه خودش و نه هیچ کس دیگر فکر نمیکرده حکم اجرا شود. اما آنجا میبرندش برای اجرای حکم. شاید انتظار داشتهاند طلب بخشش کند و آنها هم ببخشند. اما سمیه این کار را نکرده. قرآنی را که همراهش بوده باز کرده و شروع کرده خواندن. آنها هم تصمیم گرفتهاند حکم را اجرا کنند. طبق قانون (و شرع) حکم را باید یک زن اجرا میکرده که هیچ کدام از زنهای حاضر در دادسرای اوین حاضر نشدهاند و خود قاضی دادسرا شلاق را برداشته و حکم را اجرا کرده. باز هم طبق قانون (و شرع) از روی لباس (و مانتو و چادر) و نه چندان محکم. به حدی که به قول خود سمیه درد فیزیکی نداشته و ردش هم روی بدنش نمانده.
سمیه از زندان برگشته. حالش بد بوده. به هم ریخته بوده. چند خط در وبلاگش نوشته که دستکم برای من که چیزی نمیدانستم معنای مشخصی نداشت و من اصلا نفهمیدم ماجرا شلاق است. چند ساعت بعد هم باز در گوگلریدر درخواست سریال و فیلم و کتابی کرده که حالش را بهتر کند. طبعا تعدادی از دوستانش نگران شدهاند و باهاش تماس گرفتهاند که چه شده و او هم ماجرا را تعریف کرده. اصلا عجیب نیست که خیلی زود خبر به یکی از بچههای جرس هم رسیده باشد و چون منعی در انتشار خبر نداشته خبر را منتشر کرده باشد. بعد هم که سیل نوشتهها.
به نظر من کاملا محتمل است (و من فکر میکنم اینطور بوده) که سمیه توحیدلو در این چند ساعت اصلا در خانه نبوده (کما اینکه در یکی از کامنتهای زیر مطلب سریال به یکی از دوستانش گفته بود عصر دارم از خانه بیرون میروم و میتوانیم فلانجا با هم قرار بگذاریم و کتابها را به من بدهی) یا در خانه بوده و خوابیده بوده، بیحوصله بوده، داغان بوده، فیلم میدیده، کتاب میخوانده یا هر چیز دیگری.
به نظر من اصلا منصفانه نیست که از سمیه توحیدلو انتظار داشته باشیم چند ساعت بعد از اجرای حکم و تحقیری که به گفته خودش تا آخر عمر یادش نخواهد رفت، دغدغه اصلیش شفاف شدن فضای ذهنی مخاطبان خبر باشد.
فکر میکنم خیلی از کسانی که این سالها با خانوادههای بازداشتشدهها سر و کار داشتهاند این تجربه را داشته باشند که حتی خانوادههایی که بعد از مدتی مدام با همه مصاحبه میکنند معمولا در دو سه روز اول در شوک هستند و آماده حرف زدن با رسانهها نیستند و ترجیح میدهند سکوت کنند.
حالا بعد از چند ساعت سمیه آمده و واکنشها را دیده و خب دیده که خیلیها درباره رد شلاق بر بدن و درد و این چیزها حرف زدهاند. خب او میدانسته که این دلسوزیها و احساسات برانگیخته شده بیمورد است (و البته به نظر من خود سمیه هیچ تقصیری تا اینجای ماجرا نداشته). چون رد و دردی نبوده. آمده این را توضیح داده و قبول دارم که در انتخاب صفت «نمادین» بدسلیقگی کرده.
بعد از چند ساعت هم توضیح آخرش را نوشته که به نظرم روشن است و ابهامی ندارد.
من هم قبول دارم که اطلاعرسانی این خبر خوب نبود، اما تقصیر خود سمیه توحیدلو را در این وسط واقعا کم میبینم.
به نظر من سمیه توحیدلو هیچ وظیفهای نداشته در آن شرایط روحی که بوده بیاید و سعی در شفافسازی ذهن ما کند.
ضمن اینکه اگر فقط و فقط نوشتههای خود توحیدلو را در نظر بگیریم و پشت هم بخوانیمشان (که به نظر من قطعا باید همین کار را بکنیم)، برخورد توحیدلو، با توجه به شرایطی که داشته، در مجموع صادقانه و قابل قبول است.
|