سه‌شنبه ۱ فوریهٔ ۲۰۱۱

خواستنی‌ترین عروس دنیا


دو عدد دی‌وی‌دی از ایران رسیده حاوی عکس‌ها و فیلم‌های عروسی بنفشه (خواهر کوچک). صبح -که بی‌سابقه و به دلیل نامعلومی- کله سحر از خواب پریدم و خوابم نبرد، گذاشتمش تو لپ‌تاپ. وقتی سه چهار ساعت بعد از تخت بیرون آمدم که آماده شوم و بروم سر کار، واقعاً انگار در شهر و دنیای دیگری بودم.

بلد نیستم حالم را توصیف کنم. بعضی‌هایتان که فقط فیلم و عکس عروسی خواهر و برادرتان را دیده‌اید، قاعدتاً حالم را می‌فهمید. 

موقع دیدن فیلم‌ها با آدم‌های توی فیلم حرف می‌زدم. هی سرک می‌کشیدم بیرون قاب دوربین را نگاه کنم و حرص می‌خوردم که چرا فیلم‌بردار (که معمولاً یکی از دوستانم بود) عقلش نرسیده از مجاها فیلم بگیرد. بعضی وقت‌ها هم کیف می‌کردم که فهمیده وسط جمعیت باید برود روی کی زوم کند. فلان دخترعموی بابا که شش ماه یک بار هم نمی‌دیدمش (ولی دوستش داشتم)، آن پشت از توی تصویر رد می‌شدم و من ذوق می‌کردم و هی می‌زدم عقب که چند بار نگاهش کنم.

می‌توانم تصور کنم که دوباره دیدن این فیلم‌ها با یکی از خودشان (بنفشه یا جمیله) کیف مضاعفی دارد.

خلاصه که کلاً حس عجیبی بود. هم خوب و هم بد. ولی مطمئناً شدید. هم خوبش شدید بود و هم بدش.