دوشنبه ۳۰ اوت ۲۰۱۰

بخشی از گفتگوی کلمه با اردشیر امیرارجمند، مشاور حقوقی موسوی

کلمه: شما ظاهرا معتقدید که نهادهای حل اختلاف به ویژه هیات های حقیقت یاب می‌توانند بخشی از این مشکلات را با حضور و فعال شدن خود، حل کنند. اما سوال این است که چگونه؟ مثلا در همین یک سال گذشته، بر فرض که دولت دست این نهادها را نمی‌بست، چه کاری از آنها برمی‌آید که کشور اینچنین در بحران فرو نرود؟

اردشیر امیرارجمند: این نهادها به شرطی که واقعا مستقل باشند، دولت مانع انجام وظیفه آنها نشود و نتایج بررسی آنها به صورت علنی و شفاف اعلام شود، می‌توانند نقش مهمی را در ایجاد احساس عدالت و صلح اجتماعی در جامعه ایفا کنند. چند نمونه مشخص را ذکر می‌کنم که در آنها این‌گونه هیاتها می‌توانستند ایفا نقش کنند، اما با شرایطی که بر شمردم انجام نشد:

نمونه اول را که همه می دانند در خزانی‌ترین روز بهار ۸۸ جمع کثیری از شهروندان ایرانی نارضایتی خود از نحوه برگزاری انتخابات و نتایج اعلام شده در تظاهرتی بسیار گسترده و مسالمت‌آمیز اظهار داشتند. این ادعا پشتوانه بسیار قوی داشت یا حداقل معترضین چنین فکر می‌کردند. پاسخ حکومت به این اعتراض مشروع و مسالمت‌آمیز، سرکوب، زندان، تجاوز، شکنجه و قتل بود. نهادهای حل اختلاف حکومتی به بدترین وجه در یک سو قرار گرفتند و بی‌اعتمادی معترضین بلکه آحاد مردم را چند برابر کردند. حکومت، داوری هیچ هیات حقیقت‌یاب بی‌طرفی را برنتابید. این در حالی است که نمایندگان ایران بارها در کمیته‌های نظارت بر انتخابات در کشورهای دیگر شرکت کرده‌اند و دولت ایران اخیرا اعلام کرده است که وضعیت حقوق بشر بومیان کانادا را تحت مراقبت دارد و بدین ترتیب پذیرفته است که مقوله حقوق بشر فراتر از حاکمیتهای ملی است. انتظار می رود که این مدعیان مدیریت آزادترین کشور دنیا نظارت بین‌المللی بر انتخابات را قبول کنند که سخن از آن معادل خیانت و جاسوسی تلقی می‌شود، بلکه تشکیل یک کمیته حقیت‌یاب داخلی بی‌طرف را هم قبول نمی‌کنند.

مثال دیگری که می توان به آن اشاره کرد خبری مبتنی بر مرگ خانم ترانه موسوی پس از تجاوز احتمالی به او در هنگامی که در اختیار مقامات امنیتی کشور بوده است، با شواهد و مستنداتی که در بدبینانه‌ترین حالت می‌توان آنها را حداقل قابل اعتنا و پیگیری دانست، منتشر می‌شود. مقامات رسمی به جای تلاش در جهت روشن شدن مسئله، از تمام امکانات و قدرت امنیتی، انتظامی و رسانه‌ای خود استفاده می‌کنند تا با تدوین یک سناریوی امنیتی که بی‌شباهت به سریالهای جاسوسی نیست، کلیه شواهد را نابود کنند و با یک صحنه‌سازی مضحک، وجود ترانه موسوی را از اساس انکار کنند و منابع خبر را مورد اتهام و دستگیری قرار دهند. در حالی که یک کمیته حقیقت‌یاب مستقل می‌توانست صحت و سقم این خبر را پیگیری کند و نتیجه اعلام شده از جانب آن قطعا در ایجاد اعتماد و صلح اجتماعی موثر بود. اگر خبر صحت داشت موجب عبرت متخلفین می شد و اگر خبر صحت نداشت امکان ایجاد التهاب در افکار عمومی با انتشار اخبار جعلی تقلیل می یافت. به هر حال همگان می فهمیدند حتی در چنین شرایطی نیز باید مرزهایی را رعایت کرد.

نمونه ی مهم دیگر خانم ندا آقاسلطان است که در ملأ عام کشته می‌شود. چشمان جهان به ماتم این جنایت فجیع نشسته است. نه تنها وجدان ایرانیان، بلکه وجدان جامعه جهانی به شدت متاثر شده است. اما به جای تعقیب قاتل، مقامات زیربط معترضین و جنبش سبز را متهم به قتل و صحنه‌سازی می‌کنند و انتظار دارند افکار عمومی جامعه اقناع شود. از آنجا که جامعه به مقامات رسمی اعتماد کافی نداشت، اگر به دنبال صلح و مسالمت بودند، اجازه می‌دادند نهادی بی‌طرف در جریان پرونده مشارکت داشته باشد.

اگر بخواهیم نمونه‌های اینچنینی را ذکر کنیم، تمامی ندارد. اگر به تخلفات شدید اولیه رسیدگی می شد به فاجعه ی کهریزک نمی رسیدیم. التیام این زخمها آسان نیست. مشاهده کنید وضعیت حمزه کرمی را . چگونه کرامت انسانی این رزمنده جنگ تحمیلی مورد تعرض قرار کرفت. علیرغم پیگیری های انجام شده دادخواهی او به کجا رسیده است؟ رنجنامه همسر مسعود باستانی خبرنگار را نگاه کنید که فقط تقاضای چند روز مرخصی برای درمان عفونت دندان او را دارد. هنوز زندانیان گمنام بسیاری در زندان ها و در وضعیتی نامعلوم و در شرایط سخت قرار دارند. آنها و خانواده هایشان هیچ دادرسی ندارند. ولی وجدان سبز جامعه ایرانی آنها را فراموش نمی کند. وقتی از آزادی زندانیان صحبت می شود فقط منظور زندانیان سرشناس نیستند. آنها که در کف خیابان و برای یک اعتراض مسالمت آمیز دستگیر شده اند بر همه مقدمند. اگر اجازه بررسی این فجایع را به نهاد های مستقل ندهند داستان کهریزک و سایر موارد همیشه قابل تکرار خواهد بود و شاید اینبار اوین کهریزک دوم شود.

فقط به یک مورد دیگر اشاره می‌کنم: گروهی از اوباش به صورت سازمان‌یافته و تحت عناوینی مثل لباس‌شخصی‌ها یا گروهای خودسر در مقابل چشم نیروهای انتظامی به مردم عادی و همچنین اشخاص سیاسی کاملا شناخته شده حمله می‌کنند و هرگز تحت تعقیب قرار نمی‌گیرند. چه اشکالی دارد اگر اجازه داده شود یک هیات مستقل در مورد منشا و سازمان این اشخاص که ظاهرا خودسر نامیده می‌شوند ولی کاملا هدایت شده‌اند، تحقیق و آنها را معرفی کند تا اگر واقعا خودسر هستنند، دامان مقامات رسمی از ننگ سازمان‌دهی و اجیر کردن آنها پاک شود و مردم بتوانند سلامت اخلاقی و صداقت حکمرانان خود را باور کنند.

جمعه ۲۷ اوت ۲۰۱۰

حرف‌های موسوی در جمع رزمندگان

در قرآن می خوانیم که «الذین آمنوا و لم یلبسو ایمانهم بظلم اولئک لهم الامن و هم مهتدون». این آیه نشان می دهد که صرف ایمان نه امنیت می آورد و نه نجات از سرگشتگی و سرگردانی. بلکه ایمان موقعی ایجاد امنیت و هدایتگری می کند و از سرگردانی نجات می دهد که با لباس ظلم و جور پوشانده نشود.

شما خود شاهد بودید که در دوران دفاع مقدس دزفول را با موشکهایی که سر جنگی یک تنی داشتند، می زدند ولی مردم شهر را تخلیه نکردند و نمازجمعه ها نیز تعطیل نشد. در ایلام نیز همینطور بود. این شهر در معرض بمباران روزمره بود و بنده به یاد می آورم که هرگاه نمایندگان دولت به این استان می رفتند این مردم بودند که به آنها وعده آرامش می دادند و همه کشور همین طور بود. نه جنگ، نه کمبودها و نه درآمد شش میلیاردی نفت احساس امنیت را از مردم نمی گرفت.

سوال مهم این است که چرا امروز که صبح تا شب از همه جا صدای مناجات، دعا و مداحی بلند است و همه شبکه های تلویزیون تمام وقت تبلیغات دینی و مذهبی پخش می کند، در جامعه احساس امنیت وجود ندارد؟ دلیلش خیلی روشن است: ایمان وجود دارد ولی با لباس ظلم و جور پوشانده شده است.

ترس از سرکوب، ترس از اعتراف گیری، ترس از بیکاری و تورم، ترس از تهاجم خارجی، ترس از شنود و دخالت در امور شخصی، ترس از چک های بی محل، ترس از فساد سازمان یافته، ترس از قاضی هایی که از بازجو ها دستور می گیرند و ایمان خود را با لباس های تیره و قیرگون ظلم می پوشانند، همه و همه نشانه های حضور گسترده ظلم و نبود عدالت است. در چنین حالتی ایمان نمی تواند امنیت بیافریند و یا هدایتگر مردم به سوی آینده و آخرتی روشن باشد. گمان نمی کنم دلایل زیادی برای اثبات این مساله لازم باشد. وقتی وزیر اطلاعات به دنبال امام جمعه و دبیر شورای نگهبان قانون اساسی دروغ می گوید، چگونه می توان در چنین جامعه ای امنیت را سراغ گرفت.

آیا مردم حق ندارند در چنین شرایطی از این وزارت اطلاعات که ایجاد آرامش خاطر یکی از وظایف آن است احساس خوف و رمیدگی از نظام بکنند. عجیب تر اینکه این آقایان و دوستان انها لباس حضرت پیامبر (ص) را نیز بر تن دارند. این موضوع شاهدی بر این است که تشبه ظاهری به پیامبر و معصومین نه عصمت می آورد و نه آرامش خاطر. گرچه این مقامات به ظاهر در پناه قدرت در امنیت کامل باشند.

احساس امنیت تنها در امنیت دولت و دولتیان خلاصه نمی شود. بحث از امنیت انسانی است و امنیت انسانی در آزادی از ترس و رهایی از نیاز به دست می آید. کسانی که سوار بر زرهپوش های امن دولتی چشم خود را می بندند و صحبت از عرضه نان به قیمت های بین المللی می کنند، درد و ترس مردم را لمس نمی کنند. آنها نمی فهمند که ترس از بیرون ریختن اسباب و اثاثیه یک خانواده به دلیل ناتوانی در پرداخت اجاره بها چگونه روح و جسم کم در آمدها را می تراشد. بویژه در فضایی که سرپوش گذاشتن به فسادهای بزرگ و قانون گریزی ها به یک رویه تبدیل شده است.

کسانی که می توانند از تحریم ها کیسه خود را بیشتر پر سازند، نمی توانند نگرانی مردم را از آینده این تحریم ها و خطرهای ناشی از آن درک کنند. به اینها اضافه کنید ترس از آنکه رای شما دزدیده شود و ترس از آنکه شما به حکومت اعتماد کنید و به اعتمادتان خیانت شود.

بازگشت امنیت به جامعه با لباس های سیاه و مخوف که بر تن بسیج پوشانده می شود، به دست نمی آید. ایجاد دور نمای روشن و امنیت در جامعه در گرو آن است که پرده ظلم و بی عدالتی دریده شود و این کار جز با خواست یکپارچه مردم و جنبش متعلق به آنها امکان پذیر نیست. آزادی و عدالت و به دنبال آن امنیت و رهایی از ترس به یک ملت هدیه نمی شود، بلکه یک ملت بیدار آن را با قدرت صبر و استقامت به دست می آورد و هزینه ای که مردم امروز می پردازند در راه چنین دستاوردی است.

عدم تحمل و انجماد نظام به جایی رسیده است که صدای ربنای هنرمند مورد علاقه مردم را به هنگام افطار روزه سانسور می کنند و یا به رسانه ها بخشنامه می کنند که مبادا کلمه ای در مورد جنبش سبز بنویسند.

سیاست های ماجراجویانه سالهای گذشته، گزافه گویی ها و رجزخوانی ها کشور را در موقعیت خطیری قرار داده است. امروز در سطح جهان بدخواهان ملت ما بر طبل خشونت و تجاوز می کوبند و مشخص است که در پیشبرد این دغدغه شوم رژیم صهیونیستی نقش بارزی دارد.

آنها برای عملی کردن تصمیم های شوم خود احتیاج به برانگیختن افکار عمومی در جهان دارند. متاسفانه لفاظی های داخلی که در آن تمام کره زمین مورد تهدید قرار می گیرد بهانه لازم را برای تبلیغات لازم در این زمینه فراهم می سازد.

آنچه مربوط به جنبش سبز است واکنش به هرگونه تهدیدی از سوی بیگانگان با حفظ حد و مرز با اقتدارگرایان است. همه ما به صورت بی پرده و صریح از منافع ملی خود دفاع خواهیم کرد. ما مشفقانه و دلسوزانه توصیه می کنیم که قبل از اینکه دیر شود برای پیشبرد سیاست خارجی معتدل و کاهش خطرات برای کشور از سرمایه های معتبر، عاقل و با تجربه استفاده شود.

چهارشنبه ۲۵ اوت ۲۰۱۰

نامه حمزه کرمی به دادستان کل کشور - شرح شکنجه‌ها

این نامه را حمزه کرمی برای دادستان کل کشور نوشته. حمزه کرمی اولین روزهای بعد از انتخابات پارسال بازداشت شد و هنوز هم در زندان است. آن‌چه در چند ماه اول زندان بر سرش رفته عجیب دردناک است. می‌دانم این اتفاقی نیست که فقط برای حمزه کرمی افتاده باشد و در این سی و یک سال و همین‌طور در این یک سال و خرده‌ای برای خیلی‌ها افتاده.

نامه حمزه کرمی را، که از فرماندهان سپاه در دوره جنگ و بع از آن و از نزدیکان هاشمی و پسرش مهدی و مدیران سیاسی دولت هاشمی و خاتمی بوده، این‌جا می‌گذارم تا یادم باشد در زندان‌ها چه بر سر بعضی‌ها آمده و می‌اید. یادم باشد چه بلایی می‌تواند در انتظار خود من یا امثال من باشد. یادم باشد وقتی یکی می‌اید توی تلویزیون چیزی می‌گوید چه بلایی ممکن است سرش اورده باشند، یادم باشد دوستان آزاده شده‌ام چه صدمه‌هایی ممکن است در زندان خورده باشند. کلاً یادم باشد.

بسمه تعالی
حضرت حجت الاسلام و المسلمین جناب آقای محسنی اژه ای
دادستان محترم کل کشور

با سلام و احترام و آرزوی توفیقات الهی ، پیور مذاکرات حضوری بدین وسیله توضیحاتی را در مورد نحوه بازداشت و بازجویی ها و سایر مسائل مربوط به پرونده ام به استحضار می رساند:

اینجانب در تاریخ ۸۸/۰۳/۲۷ در حالیکه در منزل دخترم در حال استراحت بوده نزدیک ساعت یک نصف شب بطور فجیعی با محاصره کل منطقه از سوی نیروهای امنیتی و شکستن درورودی ساختمان و وارد شدن به آپارتمان دخترم با کفش و بدون ارائه حکم و بد اخلاقی و فحاشی به دختر و داماد و همسرم دستگیر نموده و به بند ۲۰۹ و سپس به بند ۲۴۰ زندان اوین منتقل نمودند.
۱۳۸ روز یعنی چهارماه و نیم در انفرادی بسر بردم . بازجویی ها از همان ابتدا با کتک و سیلی و مشت و لگد آغاز شد. از ابتدا ۷ نفر بازجوی من بودند. چهار نفر از آنان پس از یکی دوماه دیگر نیامدند، اما دو یا سه نفر از آن‌ها تا مراحل پایانی پرونده این‌جانب بازجویی می نمودند.

در طول مدت بازجویی پانزده بار در حین بازجویی یا پس از آن بیهوش شدم. بازجویی ها همرا با فشار های روحی و جسمی بود که بخشی از آن به شرح زیر به استحضار میرساند:

- از جمله فشارهای روحی تهدید بنده به اعدام و مرگ بود که هر روز بازجوی بنده مرا بخاطر همکاری با هاشمی ها مستحق مرگ می دانست و نوید آنرا می داد. مسأله دیگر تهدید به تجاوز و همچنین تهدید به استعمال بطری توسط بازجو ها بود. یا تهدید به ارسال و اعزام بنده به بندهای عمومی مخوف که افراد خلاف در آن سپری میکنند و ظاهراً حسب گفته بازجوها در آن بند ها به افراد جدید الورود تجاوز جنسی می نمایند.

- تهدید به اینکه همسر و دختر و دامادم را به دلیل پیگیری مسائل مزبور به بازداشت و زندانی شدن بنده دستگیر می نمایند. یک روز صدای خانمی از فاصله چند سلول آن طرف تر حین بازجویی می‌آمد که در حال گریه و زاری بود و بازجویم اعلام کرد که این صدای دختر شما زینب است که دارد شکنجه می‌شود و من با شنیدن این خبر دنیا بر سرم خراب شد. زیرا دخترم فرزندی خردسال دارد و تا یکماه به لحاظ روحی و روانی به هم ریخته بودم. زیرا وقتی بنده را تهدید به تجاوز و … می نمودند با دختری جوان چه می کردند!؟ از طرفی نگران فرزند دخترم بودم که بدون مادر چگونه سپری می نماید. تا این‌ها پس از یک ماه تماس تلفنی با منزلم داشتم و متوجه شدم بازجویم دروغ می گفته و دخترم دستگیر نشده است.

- اصرار بازجویم با فحش و کتک کاری مخصوص خود مبنی بر اینکه اعتراف کنم با کلیه خانم‌هایی که ایام انتخابات با بنده تماس داشته‌اند رابطه داشته‌ام ، از جمله خانم ……. که بابت پیگیری صحت مدرک……. با من تماس داشت و یا خانم‌ها فائزه و فاطمه هاشمی و ..

- تفتیش مسائل شخصی و خصوصی همراه با فشار و شکنجه، آن‌ها هر از گاهی اعلام میکردند فلان خانم خبرنگار که دستگیر شده است اعتراف کرده که با تو رابطه داشته است و بدین صورت مرا شکنجه روحی میکردند. از نظر بازجو ها بنده با زمین و زمان رابطه داشته‌ام مگر خلاف آن ثابت شود .

- آن‌ها اعلام کردند اگر روز دادگاه من متن مورد نظر بازجوها را نخوانم خانمی در جلسه علنی دادگاه بلند خواهد شد و علیه تو در دادگاه افشاگری خواهد کرد که تو با او رابطه داشته‌ای و غیره !! بدین صورت آن‌ها مرا مجبور کردند بخاطر حفظ آبروی خانوادگی ام متن مورد نظرشان را در دادگاه بخوانم و بلافاصله آنرا که علیه مهدی هاشمی و خودم تنظیم شده بود، از تلویزیون پخش کردند. در حالیکه بعد ها شنیدم که مقام معظم رهبری با پخش دادگاه ها از صدا و سیما موافق نبودند.

- ……………. متن مورد اشاره حاوی مشکلات زیادی بود زیرا در آن علیه دیگران اقاریری وجود داشت که بعد ها فهمیدم مقام معظم رهبری در خطبه عید فطر اعلام کرده‌اند پخش اعترافات علیه دیگران در دادگاه غیر شرعی و عیر نافذ است. در حالیکه اعترافات علیه دیگران بر اساس اصرار بازجویان صورت می‌گرفت. حداقل در مورد خود بنده این مطالب کاملاً صادق است.

- اصرار بازجوها به تک نویسی علیه دیگران. آن‌ها از این‌جانب علیه دیگران تک نویس می خواستند و وقتی من نمینوشتم کتکم می زدند. می نوشتم باز هم کتکم میزدند که تو نوشته‌ای ولی همه‌اش را ننوشته ای! و با اعصاب و روان من بازی می کردند.

- از جمله کارهایی که بازجوها میکردند نگهداری این‌جانب در کنار دیوار بصورت ایستاده تا ساعت‌های متمادی بود. کتک کاری ، زدن با سیلی، پس گردنی، لگد و مشت به شکم و سایر اعضای بدنم به طوری که بنده در دو مرحله دچار خون ریزی شدم و چندین روز خون ریزی ادامه داشت. در آن ایام هر چه اصرار می‌کردم مرا به پزشک و دکتر نشان بدهند تا معاینه کنند آن‌ها به بهانه اینکه بند ۲۴۰ پزشک ندارد ( آنموقع بند ۲۴۰ فاقد پزشک و بهداری بود و بیماران را برای معاینه به یند ۲۰۹ می بردند) از رسیدگی پزشکی طفره می رفتند.

- بازجوها سناریویی نوشته بودند و حسب سناریوی آن‌ها بنده باید در مورد مسائل بهینه سازی مصرف سوخت علیه هاشمی و خودم اقرار می نمودم و این کار را با شکنجه از من طلب می کردند. یکی از بازجویان بارها گلوی مرا می فشرد، در حدی که بیهوش میشدم و با کتک و لگد مرا شکنجه می نمود.

- فرو کردن سرم در چاه توالت و آزار جنسی و روحی در این زمینه.

- محروم کردن بنده از داشتن وکیل و سایر حقوق قانونی در مرحله اول دادگاه و تجدید نظر و دخالت آن‌ها در متن ها و پاسخ‌ها یی که به دادگاه می نوشتم. زیرا در موقع صدور حکم بنده هنوز در ۲۴۰ زندانی بودم. اتهام داشتن انحرافات اخلاقی توسط وکیلم آقای علیزاده طباطبایی مبنی بر اینکه وی دچار انحرافات اخلاقی است! و اعلام اینکه او دچار انحرافات جنسی و مانع شدن از پذیرش وکالت بنده توسط نامبرده و هر وکیل دیگر.

- جلوگیری از کارشناسی شدن ادعاهای مالی علیه بنده و مهدی هاشمی توسط دادگاه اولیه و تجدید نظر و صدور حکم ناروا در این زمینه.

- جنگ روانی با بنده و اعزام افراد متفاوت به درب سلول من و سئوال اینکه بازجوی شما کیست؟ که نقش همه آن‌ها ترساندن بنده از بازجوی وحشی و بیرحمی که دارم بود که مسائل از این بخش بسیار مفصل است.

- توهین و تحقیر بنده نزد همبندان و دوستانم که در سلولهای دیگر بودند و توهین و تحقیر آن‌ها نزد بنده و شکستن و خرد کردن شخصیت و غرور بنده و سایرین.

- توهین و تحقیر و اتهام بستن به همسرم و دخترانم که بسیار مرا عذاب می‌داد و شرح مفصلی دارد که در این نامه نمی گنجد.

- کتک کاری بنده در نزد دیگران و کتک کاری دیگران در نزد من.

- دادن فحش های رکیک و ناموسی و عدم توجه آن‌ها به سوابق و شخصیت این‌جانب ، به هر حال بنده شش سال از فرماندهان دفاع مقدس و جنگ بوده‌ام و رئیس ستاد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی استان تهران (‌منطقه ۱۰ ) و همچنین حدود شش سال فرماندار شهرستان ورامین و هفت سال مدیر کل سیاسی دفتر رئیس جمهوری در زمان آقایان هاشمی و خاتمی بودم . مدتی نیز مشاور سیاسی نهاد ریاست جمهوری را بر عهده داشتم. آن‌ها بدون توجه به سوابق و خدمات بنده بسیار سخیف و بی ادبانه و رفتار می کردند.

- نگهداری طولانی مدت بنده در انفرادی ۱۳۸ روز در ۲۴۰ و در مرحله دوم نگهداری بنده به مدت ۱۰۰ روز به اتفاق یکی دیگر از متهمان بدون هر گرونه بازجویی. در مجموع ۸ ماه از دوران بنده در ۲۴۰ بوده‌ام که چهار ماه نیم آن انفرادی بود.

- تحقیر نمودن بنده در نزد فرزندان و همسرم و طرح اینکه اگر شما بدانید چه پدر و یا همسر فاسدی دارید ، یک روز هم با او زندگی نمی کنید! به هر روش در جهت ایجاد اختلاف و بدبینی خانوادگی که کاری غیر شرعی و انسانی است.

- اتهام بستن و دروغ گفتن در مورد خانواده‌ام و اینکه ما می‌خواهیم تو را آزاد کنیم آما آن‌ها با بی بی سی مصاحبه کرده‌اند و نمی‌گذارند تو را آزاد کنیم ، این در حالی است که تا کنون خانواده بنده حتی با رسانه‌های داخلی هم مصاحبه نکرده اند چه رسد به رسانه‌های خارجی و بی بی سی.

- شکنجه روحی من از طریق بردن بنده به سلول دیگران و افرادی که در حال بازجویی بودند ، از جمله آقای سید علیرضا بهشتی فرزند شهید بهشتی ، الویری ، ابو طالبی، هدایت الله آقایی ، محمد رضا نوربخش و … که باعث آزار روحی و روانی من می شد.

- تحقیر بنده از طریق تراشیدن ریشم و نگهداری سیبیل هایم و تشبیه کردن بنده به هنرپیشه های فیلم‌های سینمایی خارجی و خندیدن و تحقیر کردن دسته‌جمعی.

- تهدید کردن خانواده‌ام در حین مکالمه با خانوده ام و دخالت هایی که در حین تماسها و تهدید آن‌ها به دستگیری و غیره.

- قطع کردن مکرر تلفن هایم در حین تماس با خانواده و شکنجه روحی به خودم و خانواده‌ام.

- فحاشی های بسیاری که از بیان آن‌ها شرم دارم.

- اعلام اینکه هاشمی منتظری دوم است و تو هم سید مهدی هاشمی هستی و باید اعدام شوی و وعده اعدام هاشمی به دستور مقام معظم رهبری !!

- ایراد تهمت بر انداز و ضد انقلاب به بنده در حالیکه از همه آن‌ها، سابقه حضورم در جبهه و دفاع مقدس و صحنه‌های انقلاب اسلامی بیشتر بوده ولی آن‌ها میراث خواران خود را محرم انقلاب کرده بودند و دیگران و بنده را نامحرم و ضد انقلاب می نامیدند.

- آن‌ها نیروهای خودسری بودند، بنده را تهدید به مرگ می کردند حتی اگر دادگاه در مورد من حکم اعدام صادر نکند! اعلام میدارم خود و خانواده‌ام از دست آن‌ها امنیت نداریم ، آن‌ها اعلام کردند اگر روزی آزاد شوی ما تو را از بین می بریم ! زیرا از نظر آن‌ها بنده مفسد فی الارض هستم.

- و اما داستان بازجویی ها هم تاثر برانگیز است، که در این مجال نمی گنجد، آن‌ها در برابر فشارهایشان با قسم دادن به خدا و پیامبر از سوی این‌جانب رو برو میشدند ولی در کمال تعجب آن‌ها مقدسات را مسخره میکردند و از توهین به مقدسات ابایی نداشتند.

- موضوع مهم بعدی اعترافات بنده بود که آن‌ها با زور اعتراف میگرفتند و با کتک و فخاشی، اعترافات چندین مرحله بود، همراه با نوشتن اقاریر و تهیه فیلم.

- توهین های آن‌ها به خانواده بسیار تاثربرانگیز بود، زیرا وقتی همسر آقای هاشمی به همسر و دخترانم تعارف کرده بودند که به اتفاق آن‌ها برای نیمه شعبان به مشهد بروند، بازجوها توهین می کردند که پسران هاشمی …. قصد سو ء به خانواده ات دارند!

- در تمام دورانی که بنده در ۲۴۰ بودم در انفرادی که چهار ماه نیم طول کشید، آن‌ها مرا از دیدن پزشک محروم کردند، در حالیکه بنده بیماری قلبی دارم و از گذشته تحت نظر پزشک بودم ، بیش از پانزده بار در مدت زندان در حین بازجویی ها و پس از آن بی‌هوش شدم که محل تأمل جدی است.

در خصوص اثبات ادعاهای خودم برای رسیدن به حقیقت می توانیم مطالب ذکر شده را با بازجوهایم رو در رو کنم و یا از سایر متهمان که بعضا مثل من اذیت و آزار دیده اند کمک بگیرم و آن‌ها را معرفی کنم که رویه بازجوها مشخص شود. هر چند معتقدم هیچ‌کس را به اندازه بنده مورد فشار قرار ندادند، زیرا آن‌ها با آقای هاشمی رفسنحانی عداوت داشتند و بنده بدلیل ارتباطم با آقای هاشمی مورد فشار و شکنجه شدید آقایان بودم .

در مورد اتهامات خود، پیشنهاد دارم ، کار کارشناسی صورت پذیرد.

بخش مالی که ده سال حکم برایم صادر کرده‌اند فاقد کارشناسی رسمی است و هیچ کارشناسی مالی آنرا تائید نکرده مگر با فشار و تهدید از افراد اقرار گرفته‌اند و اقاریری که زیر فشار و شکنجه بدست بیاید ارزشی ندارد!

تشکیل یک دادگاه غیر سیاسی و اعمال ماده ۱۸ در مورد بنده و سایر متهمین مرتبط با پرونده بنده تقاضای اصلی حقیر است که امیدوارم با آن موافقت فرموده و در محیطی حقوقی و قانونی به پرونده بنده رسیدگی شوند و نه در محیطی سیاسی و با پیش‌داوری‌های آنچنانی.

اینک که این نامه را بحضور عالی مرقوم می دارم ، چند روزی است که از سی سی یو خارج شده‌ام و هنوز معالجاتم به پایان نرسیده ، گاهی بیهوش می شوم، بدلیل کابوس های شبانه !

پزشکان به لحاظ روحی نگران وضعیت حقیر هستند لذا خواهشمند است دستور فرمائید تا بهبودی کامل با مرخصی این‌جانب موافقت گردد، زیرا محیط زندان برایم نگران کننده و استرس آور است.

ضمناً مدارک پزشکی که اخیراً در سی سی یو و بیمارستان بودم و نظرات پزشکان و همچنین لایجه دفاعیه وکیلم که برای تجدید نظر نوشته و هیچ گاه مطالعه نشد، به ضمیمه تقدیم می گردد.

حمزه کرمی
۸۹/۵/۱۱

دوشنبه ۲۳ اوت ۲۰۱۰

حرف‌های موسوی در جمع ایثارگران - پنج روز پیش

در دوران دفاع مقدس مردم و مسئولین هیچ‌گاه از رزمندگان و اسرای جنگ تحمیلی غافل نبودند و هر روز و هر ساعت اخبار مربوط به اسرا مورد توجه قرار می‌گرفت. توجه به کرامت انسانی، عشق به اسلام، امام و دفاع از میهن مهمترین عوامل پایداری و وحدت اسرا در زندان های مخوف صدام بود.

این روزها در کنار این همه مشکلاتی که گریبانگیر کشور است سر و صداهایی در مورد نسبت اسلام و ایران بلند شده است. البته کاملا مشهود است که سر و صدا برای اهداف خاص سیاسی است. عده‌ای همانطور که صدها میلیارد دلار درآمد نفتی کشور را در سال‌های گذشته به چاه ویل سرازیر کرده‌اند امروز دنبال آن هستند که سرمایه‌های هویتی ملت را برای به دست آوردن منافع جناحی کوتاه‌مدت چوب حراج بزنند وگرنه همه ما می‌دانیم که برای رزمندگان ما در دفاع مقدس که از سرزمینمان دفاع می‌کردند بحثی به عنوان تقابل ایران و اسلام وجود نداشت.

در این جنگ نابرابر طولانی یک سانتی‌متر از خاک میهن عزیزمان واگذار نشد، در عین حال جبهه‌ها بالاترین جایگاه تجربیات عرفانی بود. در این جنگ، لحظه‌های عشق به میهن در مقابل عقاید مذهبی قرار نگرفت بلکه آنچه ما شاهد آن بودیم آمیختگی اسلام و ایران در یک هویت واحد فراگیر بود. اصولا هویت ملی اول انقلاب به نوعی تعریف شده بود که در راهپیمایی‌های منجر به پیروزی انقلاب، زرتشتیان و مسیحیان و کلیمیان در میان صفوف مسلمانان اعم از شیعه و سنی بودند و در جبهه‌ها هم کنار هم در کنار رزمندگان تکبیرگو رزمنده‌های اقلیت‌های دیگر نیز حضور داشتند و همیشه هم دارند.

آن زمان هیچ کس دنبال دوختن قبایی برای خود یا استفاده از سرمایه‌های ملی نبود. به همین دلیل اصلا نگرش دوگانه و رفتار متناقضی به نام ملت ایران و اسلام تعریف نمی‌شد. در بحث‌های اخیر متاسفانه طرح یک جنگ زرگری تازه برای خط‌کشی‌های تازه دیده می‌شود و جالب است که امروز کسانی مدعی مکتب ایران شده‌اند که در کوتاه‌ترین زمان سازمان میراث فرهنگی کشور را متلاشی کردند.سازمانی که حافظ و نگه‌دارنده مظاهر هویت ملی ما باید باشد امروز شاهد آن هستیم که همان بلاهایی که بر سر سازمان برنامه آمد بر سر این سازمان نیز در حال فرود امدن است. در این جنگ زرگری گفته نمی‌شود که کدام ایران است که باید به جهان معرفی شود و یا کدام اسلام است که باید ازآن دفاع شود.

در این جنگ زرگری از نگاه معاصر به اسلام و ایران طفره می‌روند. گفته نمی‌شود که کدام ایران است که باید به جهان معرفی شود و یا کدام اسلام است که باید از آن دفاع شود. ایرانی با بالاترین آلودگی به اعتیاد، ایرانی با ۱۴٫۵درصد نرخ بیکاری و ۲۹درصد بیکاری در میان جوانان، ایرانی با زندان‌های پر از زندانیان سیاسی و دهان‌های دوخته و رسانه‌های خفه شده و حقوق بشر پایمال شده، ایرانی که به دلیل سیاست‌های خانمان‌برانداز فاصله‌اش با کشورهای همسایه رقیب بیشتر می‌شود. کسی در این جنگ زرگری نمی‌پرسد که کجا رفت سند چشم‌انداز بیست ساله برای ایران پیشرفته. وقتی در این دعوا اسلام هم مطرح می‌شود گفته نمی‌شود که با گسترش سلطه دروغ و ریا چه بر سر اسلام آمده است. آیا این اسلام، اسلام آن مرجع عالیقدری است که به دلیل حقگویی خانه‌اش ویران می‌شود یا اسلام امام‌جمعه‌ای است که بدون خم به ابرو آوردن تهمت یک میلیارد دلار پول از بیگانه گرفتن و منتظر ۵۰ میلیارد دلار دیگر ماندن را به رقبای سیاسی می‌زند. یا اسلامی که به بهانه آن توسط سران بالای امنیتی افسانه‌سرایی پر از تهمت و دروغ در جامعه پخش می‌شود و در آن به خاطر حفظ خانه تار عنکبوتی اقتدارگرایان سی سال گذشته انقلاب به زیر سوال می‌رود. وقتی ۷ چهره شاخص و باسابقه روشن ادعانامه‌ای بر علیه این افسانه‌سازی به قوه قضائیه تحویل می‌دهند خودشان به زندان اوین برگردانده می‌شوند. آیا در اسلامی که حضرت علی (ع) آن را معرفی می‌کنند امکان دارد به جای متهمان، شاکیان را زندانی کنند؟

نه ایرانی که این‌ها به دنبال آن هستند مورد شناسایی و قبول ماست و نه اسلامی که معرفی می‌کنند و آن را ابزاری برای رسیدن به مطامع و منافع خود قرار می‌دهند.

ملت ما پیرو اسلامی است که مقتدایش علی (ع) است که وقتی یک عنصر غیرمسلمان جامعه، او را متهم می‌کند با او در یک ردیف در مقابل قاضی می‌نشیند و مختصر تبعیضی را که قاضی در حق او روا می‌دارد، بر نمی‌تابد. با تکرار این جمله که جامعه ما و حکومت ما اسلامی است چیزی ثابت نمی‌شود. اصل جواب به این سوال است که چرا در حکومتی با ادعای مسلمانی رئیس شورای نگهبان قانون اساسی در کنار یک مدیر شناخته شده سابق کشور در مقابل قاضی نمی‌نشیند تا به شکایتی که علیه او شده رسیدگی شود و در عوض آن مدیر را به زندان می‌برند.

امروز که کشور با مسائل و بحران‌های مختلفی در سطح خارجی و داخلی روبروست، یکی از راه‌های برون‌رفت از این بحران‌ها برچیدن دروغ از جامعه و متوقف کردن این موج‌سازی‌های کاذب است. به جای این جریان‌سازی‌ها و افسانه‌سرایی‌های بیهوده امنیتی باید با ملت صادق بود. و به جای طرح جنگ اسلامی-ایرانی باید به مردم گفته شود آیا حکومت حق ملت را در قانون اساسی قبول دارد یا نه و اگر قبول دارد چرا نه تنها آن اصول رعایت نمی‌شود بلکه خلاف آن در جامعه عمل می‌شود؛ به گونه‌ای که قانون‌گریزی، نقض حقوق بنیادین و اصول اولیه عدالت نهادینه می‌شود. گفتن اینکه ایران آزادترین در جهان است در حالی که زندان‌های ما پر از زندانیان سیاسی است مشکل را حل نمی‌کند .انکار مشکلات اقتصادی نیز در حالی که مردم آثار آن را هر روز با پوست و گوشت خود حس می‌کنند چیزی را حل نمی‌کند.

از انحصارگری، سرکوب و تخریب دست بردارید، به مردم و داوری ملت اعتماد کنید، صلح اجتماعی ایجاد کنید، مشکلات به پشتوانه همت این ملت سرفراز به تدریج حل می‌شود و بحران‌ها پشت سر گذاشته می‌شود. مشکل موقعی حل می‌شود که زمینه انتخابات‌های آزاد غیرگزینشی را فراهم آوریم و قوه قضائیه نشان دهد که از بازجوهای امنیتی فرمان نمی‌گیرد و مستقل است. بنده یقین دارم تشکیل یک دادگاه منصف و مستقل و علنی برای رسیدگی به همین شکایتی که هفت نفر از چهره‌های شناخته شده کشور تسلیم قوه قضائیه کرده‌اند بیش از توپ و تفنگ و موشک‌هایمان در برگرداندن امنیت به کشور می‌تواند موثر باشد.

همه باید بدانیم رفع خطرهای امنیتی برون‌مرزی، جلب قلب‌های مردم از طریق احقاق حقوق آن‌هاست. شما به مردم بازگردید آن‌گاه خواهید دید به سرعت دانه‌های این بحران جمع خواهد شد و نیاز به معاملات و مراودات غیرشفاف که لاجرم تامین‌کننده منافع ملی نیست و یا تحمیل درد و رنج بیهوده قابل اجتناب به مردم نخواهید داشت. البته برگشت به مردم مشکلاتی هم دارد که شاید سخت‌ترین آن‌ها تن دادن به آرای مردم به جای آرای دولتیان باشد.

شنبه ۲۱ اوت ۲۰۱۰

مشاهده‌ای از تفاوت تجربه‌های ما در دهه شصت

در این یک سال و خرده‌ای متوجه شده‌ام تفاوت‌هایی در تجربه‌های کودکی من با بعضی از دوستانم (که از نظر فکری خیلی به من نزدیک هستند) وجود دارد که شباهت زیاد تجربه‌های دوره نوجوانی و جوانی‌مان باعث شده که در خیلی از موارد حتی از آن تفاوت‌ها باخبر هم نباشیم.

من

من متولد آخرین روز دهه پنجاه خورشیدی هستم. یعنی کل کودکی‌ام در دهه شصت و بیشترش در دوره آیت‌الله خمینی گذشته. یکی از خاطره‌های دوران کودکی من این است که با ماشین می‌رفتیم تا چهارراه شهربازی و ماشین را آن‌جا پارک می‌کردیم و سوار مینی‌بوس‌های زندان اوین می‌شدیم و می‌رفتیم ملاقات. آن موقع من سه، چهار ساله بودم و می‌گذاشتند بروم آن ور شیشه‌ها پیش بابا. بابا هم برایم از فروشگاه زندان تک‌تک (کیت‌کت ایرانی) می‌خرید. این را هم یادم می‌آید که وقتی من حدوداً هفت ساله بودم، خیلی از اطرافیان ما شب‌ها می‌نشستند پای رادیو مجاهد و رادیوی فدایی‌ها و رادیوهای دیگر. ماجرا از این قرار بود که این رادیوها هر شب هر چقدر اسم که از اعدامی‌ها به دستشان می‌رسید اعلام می‌کردند. این‌ها هم می‌نشستند منتظر شنیدن (و در واقع نشنیدن) اسم همسر و دوست و برادر و خواهر و دخترعمه و همسایه‌شان. من آن موقع اصلاً نمی‌فهمیدم چه بر آن‌ها می‌گذرد. الان که تصورش را می‌کنم که شب‌ها بخواهم سایت‌ها را باز کنم و اسم اعدامی‌های اوین را بخوانم ...

جنگ هم برای ما موشک‌باران بود و تعطیلی مدرسه و چند شب خوابیدن در پناهگاه و یکی دو هفته رفتن به اتاقی در شهریار. اطراف ما کسی جبهه نرفت جز یکی دو تا از پسرهای فامیل که دوره سربازیشان بود و فکر نمی‌کنم گذارشان به خط مقدم افتاد. پایان جنگ هم یک خبر مطلقاً خوب بود.

اون

یکی دو ماه پیش من و یکی دیگر از بچه‌ها داشتیم از این خاطراتمان می‌گفتیم که یکی دیگر از بچه‌ها که طرز فکر و سبک زندگی‌مان در هفت سال اخیر خیلی شبیه هم بوده گفت چقدر فضای کودکی‌اش با این فضا فرق داشته. می‌گفت تا مدت‌ها (حتی بعد از دانشجو شدنش) از اعدام‌های ۶۷ خبر نداشته. می‌گفت خاطره کودکی او رفتن پسرها و مردهای فامیل و همسایه به جنگ بوده و لحظه‌شماری برای برگشتنشان و حجله‌هایی که سر کوچه‌ها می‌زده‌اند. می‌گفت بعد از تمام شدن جنگ، مسئله اسرا برای آنها یکی از جدی‌ترین مسئله‌ها بود و بزرگترهایشان مدام اسامی صلیب سرخ را زیر و رو می‌کردند تا نشانی از همسر، دوست یا برادر و پدر و پسرخاله‌شان بگیرند.

ما

اما در دهه هفتاد وقتی ما داشتیم کم‌کم از تخم درمی‌آمدیم، سرنوشتمان تقریباً مثل هم شد. همه‌مان شروع کردیم سروش نوجوان و ایران فردا و پیام امروز و کیان و عصر ما و آدینه و دنیای سخن و جامعه سالم خواندن. بعد هم که انتخابات مجلس پنجم بود و دو خرداد که دیگر تا حد خیلی زیادی در یک تیم بودیم. اختلافات با بعضی‌ها قابل دیدن بود. بعضی‌هایی که سبک زندگی‌شان هنوز کمی با ما متفاوت بود. اما در مورد بقیه، نه. من در این چند سال و بخصوص در این یکی دو سال با خیلی از آن‌هایی که خیلی شبیهم بودند برخورد کردم که تجربه کودکی‌شان کلاً با من متفاوت بوده.

نتیجه‌گیری ندارد. صرفاً مشاهده‌ای بود که برای خودم خیلی جالب بود.

یکشنبه ۱۵ اوت ۲۰۱۰

نامه ششم (و به گفته خودش آخر) محمد نوری‌زاد به رهبر

سلام و درود به محضر رهبر گرامی ‌ما حضرت آیت‌الله خامنه‌ای

مرگ، بی‌گمان سر خواهد رسید، و ما را و شما را به کام خود فرو خواهد کشید. جنازه‌ی ما را که ناشناس و بی‌کس و کاریم، با شتاب، به آغوش سرد گور می‌سپرند، و جنازه‌ی شما را که معروف عالمید، مردمان بی‌شمار، بر سر دست می‌برند و اشک‌ریزان و بر سر زنان، جلوی چشم صدها دوربین و صدها خبرنگار و صدها میهمان خارجی، در آرامگاه ابدی‌تان می‌نهند. مزار ما، گذرگاه باد و باران و محل تابش آفتاب داغ می‌شود، و مزار شما، با گنبد و بارگاهی مجلل، با تالارها و شبستان‌ها و رواق‌ها و صحن‌ها و هتل‌ها و دانشگاه‌ها و حوزه‌های علمیه، و با فروشگاه‌ها و کتابخانه‌ها و بوستان‌هایی پر از گل و گیاه، آذین خواهد یافت.

ما، که غریب و گم‌گشته‌ایم، زود از خاطره‌ها محو خواهیم شد، شما اما، که از سامان‌دهندگان بخش‌هایی از تاریخ این سرزمین‌اید، تا روزگاران دراز بر سر زبان‌ها خواهید بود. با هر آنچه که ما نخواهیم داشت، و با همه‌ی آنچه که شما خواهید داشت، یک سرنوشت مشترک، ما را و شما را به هم پیوند می‌زند. و آن: پوسیدن و خوراک مار و مور شدن جسم‌هایمان، و پاسخ‌گویی به رفتار و اعمال دنیاوی‌مان در سرای باقی است. و باز این که: ترازوی دقیق و مویین خدا، به یک جهش، تکلیف خرد و کلان ما بی‌نشانان را مشخص می‌کند، و تعیین تکلیف شما، به خاطر مسئولیت‌های فراوانتان به درازا خواهد کشید.

گرچه در دستگاه سریع‌الحساب خدا، زمان به کشداری ایام عمر ما نخواهد بود، با شما اما، تا به ریز ریز امضاها و امر و نهی‌ها و خنده‌ها و اخم‌ها و طردها و جذب‌هایتان رسیدگی نشود، زمان بر شما به کندی گام‌های مور، گذر خواهد کرد.

ما را و شما را یک به یک بر بلندی‌های محشر می‌ایستانند تا راضیان و ناراضیان با عبور از مقابل ما، ما را و شما را شناسایی کنند و فریاد هواخواهی و دادخواهی سر دهند. ما را که آوازه‌ای با ما نیست، مردمان فراوانی نخواهند شناخت، شما را اما دوستان راضی، و شاکیان ناراضی بسیار خواهد بود.

دوستان و دوستداران شما، از نیکی‌های شما خواهند گفت. که:

خدایا، ما شاهد بودیم که سیّد علی خامنه‌ای، سخنوری شجاع و نترس و صاحب نفوذ بود. ما را در همه حال به تقوای الهی دعوت می‌نمود. صدای خوشی در نماز داشت. از مال دنیا هیچ برای خود برنداشت. یک تنه دست به گلوی آمریکا و اسراییل فشرد و جلوی چشم مردمان دنیا، با این زورگویان خدانشناس درافتاد. سید عزیز، کشور ما را از هزار توی فتنه‌ها عبور داد و به هر بهانه، ما را از دشمنان در کمین باخبر کرد و بر حذر ساخت. در زمان دراز رهبری او، کشور ما گرچه درفقر و فساد ریشه‌داری دست و پا می‌زد، همزمان اما از سلول‌های بنیادین به شلیک موشک‌های یک و دو و سه‌ی شهاب، و از آنجا به غنی‌سازی اورانیوم، و از آنجا به پرتاب ماهواره‌ی امید، و حتی به پیروزی حزب‌الله لبنان در جنگ ۳۳ روزه بر اسراییل دست یافت. ما ای خدا، در زمان رهبری او، از انزوای فقر به در آمدیم و به نوا رسیدیم. خدایا، ما که در دنیا از او، و از رهبری او خوش و خشنود بودیم، تو نیز بیا و از او راضی باش و حساب و کتاب دنیا را بر او آسان بگیر و در بهشت خودت جا و مرتبه‌ی مناسبی برای او مهیا کن.

رهبر گرامی،

همه‌ی ما قبول داریم که شما هوشمندی‌ها و درایت‌های موثری را به روان جامعه جاری فرمودید، اما شرمنده‌ام که فراتر از دوستان و دوستداران شما، که عمدتا از بهره‌مندان رهبری شمایند، جماعتی نیز از شما به خدا شکوه خواهند کرد. من، از باب دوستی و رفاقت، و از باب فردای نیکی که برای شما آرزو دارم، شمارگانی از این شکوه‌ها را برای شما واگویه می‌کنم تا مگر در این فرصت باقیمانده، خود را برای پاسخ‌گویی به مطالبات رها مانده‌ی مردم در پیشگاه عدل خدا آماده کنید. با این اشارت، که دستگاه حسابگری خدای متعال، خود به ذات رفتار ما و شما واقف است، و ابراز رضایت و شکایت مردمان، تنها تراشه‌ی نوری است از عدالت او تا حجت بر همگان ما وشما تمام شود. از زبان شخص شما بارها و بارها شنیده‌ایم که: مراقب ”حق النّاس” باشید. هرآنچه که من در اینجا از شکواییه‌ی مردمان‌مان در محشر عدل خدا بر می‌شمرم، گزیده‌ای از میلیون‌ها حق پنهان و آشکاری است که شما چه بخواهید و چه نخواهید، باید بدان‌ها پاسخ گویید.

شاید دوستان چشم‌بسته‌ی حضرت شما که در دستگاه‌های قضایی و امنیتی به انجام وظیفه مشغولند، از نمونه‌ی پرسش‌هایی که من برای شما آورده‌ام برآشوبند و با من آن کنند که با صدها بی‌گناه کرده و می‌کنند، شما اما بزرگوارانه به آنها بفرمایید: چه نوری‌زاد را خاموش کنید و چه نکنید، و چه او را به داغ و درفش بسپرید و چه به تبعید و آوارگی‌اش دراندازید، من خامنه‌ای در فردای حسابرسی نافذ خدا با همین پرسش‌ها مواجهم. او را رها کنید که او حق دوستی را با من بجای آورده و مرا از فردای بی‌کسی‌ام باخبر کرده است. پس با این مقدمه، شما را به عرصه‌ی محشر می‌برم. به همان بلندی مشرف. شما هستید و مردمان معترض. و خدایی که قاضی منصف این عرصه حساس و حتمی است.

در آن وادی پراضطراب، شاکیان شما از شما به خدا شکوه خواهند کرد و ندا در خواهند داد:

۱- ای خدا، سیّدعلی خامنه‌ای، درکنار خوبی‌هایی که باید می‌داشت و داشت، و با کارهای خوبی که باید انجام می‌داد و داد، از همان بدو رهبری اما، برطبل تفرقه‌ی آحاد مردمان کوفت و با علم کردن بیرق «خودی و غیرخودی» جامعه را رو به انشقاق هرچه بیشتر شتاب داد. وی، هیچ‌گاه به ما که موافق او و کارهای او نبودیم، روی خوش نشان نداد و تا توانست، راه‌های عبور ما را مسدود کرد. خدایا، مگر نه این که او، علاوه بر آن که رهبر موافقان خود بود، رهبر ما مخالفان و منتقدان خود نیز بود؟ از او بپرس چرا حق رهبری را درباره‌ی ما مخالفان ادا نکرد؟ چرا بیهوده ما را به تنگنای دشمنی درانداخت؟ چرا حقوق ما را به هیچ گرفت؟ چرا در همه جا، گزینش‌گران او، راه را بر ما و بر فرزندان ما بستند و حیثیت اجتماعی و شهروندی ما را منکر شدند؟

۲- خدایا، دوره‌ی طولانی رهبری سیّدعلی خامنه‌ای، مرهون همراهی و همدلی ما مردمان ایران بود. او – سیدعلی – هیچ‌گاه از جانب ما مردم به مشکلی که ناشی از عدم همراهی ما باشد، در نیفتاد. ما ایرانیان، جز همراهی با هر آنچه که او می‌خواست و بدان متمایل بود، دغدغه‌ای نداشتیم. اما عجبا که درهمان سال‌های رهبری او، جو جامعه، به لایه‌های تودرتوی خوف و هراس آلوده شد. جمعی از مردمان، به خاطر کمترین اعتراض و نقد از بزرگان تحمیلی، به حبس و شکنجه در می‌افتادند و دچار آسیب‌های روانی و اجتماعی فراوان می‌شدند. شب‌ها و روزهای خانواده‌های بسیاری، در متن اضطراب سپری می‌شد. تا بدانجا که: امنیت روانی جامعه مخدوش گردید. فضای تلخ پلیسی، جان جامعه را خراشید. امنیتی هم اگر بود، برای موافقان او بود. نصیب مخالفان، گرچه نخبه و برجسته و کاردان و کارآمد، جز هراس، هیچ نبود.

۳- خدایا، در دوره‌ی رهبری سیّدعلی، قانون، و تن سپردن مسئولان به قانون، خوار و خفیف شد. خواص، از قانون، نردبانی برای بالا رفتن از فرصت‌ها پرداختند. یک فلک‌زده بی‌نشان، بخاطر یک میلیون بدهی، به زندان حکومت می‌افتاد، اما رییس‌جمهور مطلوب او، و معاون اول رییس‌جمهور، و برخی از وزرا و مدیران دولتی او، با میلیاردها اختلاس و کلاشی، در ماراتن فریب مردم، دکمه‌های بیخ گلو را به رخ می‌کشیدند و به ریش قانون و به ریش مردم می‌خندیدند. همین قانون، درمجلس، فرش زیر پای نمایندگان بزدل مجلس می‌شد. تا در دستگاه قضایی توسط برخی از قاضیان مرعوب و رشوه‌خوار ذبح شود، و پوستش به دست جمعی از ماموران وزارت اطلاعات دریده گردد، و تا مایملکش، به یغمای آن دسته از سپاهیانی رود که در چارچوب قانون می‌ایستادند و هیکلش را رنگ می‌زدند.

۴- خدایا، در زمان رهبری سیّدعلی، کارهای خوب و فراوانی صورت گرفت، با آن همه اما، اعتیاد و بی‌کاری و مصرف فراوان، عضو موثری از شاکله‌ی کشور شد. آبروی کشور در سطح جهان، فرو کشید و به انتهای جدول آبروداران جهان نزول کرد. علتش این بود که هم خود سیدعلی، و هم دولتمردان، و هم مجلسیان، و هم قاضیان، و هم پاسداران، و خلاصه: همه و همه، مشغله‌هایی پیدا کرده بودند که سخت مشغولشان کرده بود و فرصتی برای آنان باقی نمانده بود تا به سالم‌سازی فضای کلی جامعه بپردازند. وقتی هر یک از اینان به کارهای متعددی گرفتار بودند، کسی نمی‌ماند که به اعتیاد گسترده‌ی مردان و زنان و جوانان کشور، و به بیکاری آنان، و به مصرف‌گرایی فراوان‌شان، و به کج‌روی‌های مکررشان رسیدگی کند.

۵- در زمان سیّدعلی، خدایا، ریا و چاپلوسی و دروغ و مسئولیت‌ناپذیری مردم و مسئولان، به فرهنگی رایج منجر شد. مسئولان، پیوسته دروغ گفتند و کج رفتند، و مردم، با نگاه به آنان، از آنان آموختند: آنجا که فرد نامتعادلی چون رییس‌جمهور دروغ می‌گوید و پول و فرصت مردم را بالا می‌کشد و دوستان خود را نیز دراین حرام‌خواری و به باد دادن فرصت‌های بی‌بازگشت کشور تهییج می‌کند، پس چرا آنان نخورند و مصرف نکنند و دروغ نگویند و دوستان و هم‌کیشان خود را به نوا نرسانند.

۶- نخبگان، خدایا، به دلیل بر سر کار بودن ناشایستگان و نالایقان، و به دلیل تخریب وجهه‌ی قانون، و به خاطر امنیتی که وارونه عربده می‌کشید، ناگزیر به خارج از کشور پناه بردند. و کشور، روز به روز، به فقر نخبگی درافتاد. کارهای محوری کشور بر زمین ماند. مدیریت کودنانه‌ی مبتنی بر نفت‌خواری، نشان داد که جز شعارهای سطحی سال به سال، هیچ تحرک قابلی برای اقتصاد غیرنفتی کشور در کار نبود. خدایا بزرگان ما، ما را جوری تربیت کردند که جز مصرف و کم‌کاری و کج‌روی، دغدغه‌ای نداشته باشیم. نخبه‌ها رفته بودند و کشور، دربست در دست آنانی بود که با نخبگی نسبتی نداشتند. و همین آفت نخبه‌کشی و گرایش به بی‌نخبگی، باعث شد که کارها بدست نااهلان و بی‌سوادان بیفتد و دارایی‌های کشور به باد داده شود.

۷- خدایا، در زمان سیّدعلی، بویژه در اواخر عمر او، مردمان، که طبق قانون، از حق انتقاد و اعتراض و اعتصاب برخوردار بودند، هیچ‌گاه فرصتی برای ابراز خواسته‌های خود نیافتند. کمترین تقلای نقد و اعتراض آنان بحساب دشمنی و جاسوسی و براندازی گذارده می‌شد، و در حرکتی همه‌جانبه، همه‌ی معترضان به شکنجه و زندان و انفرادی درمی‌افتادند، و در احکامی مضحک و از پیش مشخص، به سه سال و پنج سال و ده سال و اعدام، محکوم می‌شدند.

۸- خدایا، دیدی که خامنه‌ای، در کنار همه‌ی خصلت‌های خوبی که داشت، برای تداوم رهبری‌اش اما، مقوله‌ای به اسم نظارت استصوابی را در انتخابات مجلس خبرگان باب کرد تا مبادا، نماینده‌ای مستقل و منتقد و صاحب‌رای، به آن مجلس راه یابد و به ساحت رهبری او و خطاهای رهبری او متعرض شود. نتیجه این شد که نقد از رهبری به گناهی نابخشودنی تغییر ماهیت داد و کسی را جرات اعتراض و ایراد و پرسش نماند. و باز نتیجه این شد که هاله‌ای از تقدس به ساحت رهبری او راه یافت و بکلی سیدعلی را از دسترس ما مردم جدا کرد و به دوردست‌های تقدس برد و بر سریر سروری نشاند. قدرت مطلقه‌ای که او برای خود سامان داده بود، هرگز به کسی و جریانی اجازه‌ی ورود به حریم آسیب‌شناسی خیرخواهانه رهبر نداد. نتیجه این شد که خلاف‌کاری، به بدنه‌ی بیمار و تب‌آلود ارکان اصلی کشور رسوخ کرد. و کسی نبود از کسی مطالبه‌ی حق مردم کند. کشور سال به سال، از جهات گوناگون فرو کشید و در زباله‌ی روابط تو در توی مناسبات سخیف طایفگی فرو رفت و پس کشید و با همه‌ی هزینه‌ها و شهیدها و آسیب‌ها و زحمت‌ها، به جایی نیز نرسید.

۹- در ادامه‌ی این فروپاشی‌های همه‌جانبه، به چهره‌ی کلی کشور نقابی از دروغ بسته شد. به نحوی که: صدا و سیما، خشن‌ترین دروغ‌ها را آذین بست، و وجهه‌ی ملی بودن خود را در سانسوری سراسیمه و گسترده، به فریبی مشمئزکننده تنزل داد. و سایر رسانه‌ها نیز، به تلمبه‌ای مانند شدند که از چاه آب، به جای آب، سرگین‌های بویناک بیرون می‌کشیدند و جبّارانه آن را بر طبق نیاز مردم می‌نهادند.

۱۰- خدایا، سیّدعلی، رسما در دفاع از فرد کم‌خردی چون احمدی‌نژاد به میدان رفت و سیمای مستقل رهبری خود را خرج او کرد تا به زعم خویش حفظ نظام را که از اوجب واجبات بود، جامعیت بخشد. و حال آن که، حفظ نظامی که تا گلو در پلشتی و دروغ و فریب و ورشکستگی فرو رفته بود، جفا به مقام خداوندگاری تو، و جفا به ما مردم و نسل‌های بعدی ما بود. باید آن نظام آلوده به دروغ، جایش را به یک نظام درست می‌داد اما خامنه‌ای راه را بر هرگونه تغییر بست تا بساط قدرت، همچنان در اختیار او باشد.

۱۱- خدایا، در زمان دراز رهبری سیّدعلی، نمایندگان روحانی او، به هر کجای مقدّرات جامعه سر فرو بردند و بی آن که مسئولیتی بپذیرند، در بایدها و نبایدها و حیثیات کلی کشور دخالت کردند. و چون سواد و آگاهی و تخصصی در آن امور نداشتند، روند اوضاع کشور را به قهقرا بردند. سال به سال، کشور، به لحاظ علمی، و به لحاظ توسعه و رشد در موازین حقوقی و اجتماعی و فرهنگی، فرو کشید. تا آن که در انتهای رهبری او، جمهوری اسلامی ایران، در کنار کشورهای ورشکسته، به آمار جهانی راه یافت. اختناق و سانسور و حق‌پوشی، به رویه‌ای متداول بدل شد. هم در میان مردم، و هم حتی در میان روحانیان. روحانیتی که جذابیت منبر و خطابه‌اش در آزادگی‌اش بود، و در سخنوری شورانگیز و منتقادانه و روشنگرانه‌ی او، به آنچنان بهتی از ترس و خط قرمزهای حکومتی در افتاد که در منبر او هیچ فصل مشترکی از درد و داغ مردمان مشاهده نشد. این بهت ناشی از ترس، به خانه‌ی معنوی روحانیان که حوزه‌های علمیه باشد نیز راه یافت و از او چهره‌ای مخوف پرداخت. هیچ روحانی مستقلی پیدا نشد که ترس را زیر پا بگذارد و سخن از بغض‌ها و درد‌های مردم بگوید و انگشت بر نقد مراجع و حوزه‌ها و حاکمیت بگذارد. روحانیتی که هویتش در استقلال و عدم وابستگی‌اش به حکومت‌ها بود، به آنچنان روزی از بی‌هویتی دچار شد که جز روحانیان مجیزگو را فرصت منبر و تبلیغ نماند. چرا که روحانیان منتقد، به اسم منافق، از گردونه‌ی مجامع و حوزه‌های علوم دینی کنار گذارده می‌شدند. در عوض، مداحان سطحی و فریبکار، فرصت جولان یافتند و طی سالهای متمادی، بلایی بر سر اسلام و شرافت دینی مردم آوردند که اگر کینه‌توزترین دشمنان اسلام نیز به واژگونی تشیع در کشور ما اراده داشتند، هرگز به این سهولت به آرزوی خود نمی‌رسیدند.

۱۲- خدایا، سیدعلی، با گماردن افراد سست و بی‌دانشی چون شیخ محمد یزدی بر راس دستگاه قضا، حیثیت قضا و قضاوت را در کشور ما به خاک انداخت. در کشورهای کافر دنیا، عدالت ناشی از قانون، حتی به رییس‌جمهور و دولت و بزرگان آن کشور می‌پرداخت و به محض تشخیص خطا، آنان را از بلندای قدرت به زیر می‌کشید. اما در کشور ما، قانون و قضا، به طنزی بدل شد که جز شوخی از آن چیزی مستفاد نمی‌شد. ظاهرا همگان، و بویژه بزرگان، راه‌های گریز و دور زدن قانون را به خوبی دریافته بودند و دلیلی برای هراس از گرفتاری نداشتند. آنچنان که گویا جمعی از قاضیان به رشوه، و جمعی به نابخردی، و جمعی به انتشار نکبت در دستگاه قضا مامور شده بودند. و در آن میان، از دست قاضیان صادق و قلیل نیز کاری ساخته نبود. اوج فلاکت دستگاه قضا آنجا پا گرفت که روحانی خالی‌الذهنی چون صادق لاریجانی به حکم سیدعلی بر مسند قاضی‌القضاتی کشور نشست. در طول تاریخ و در همه جای دنیای فهم، قاضی‌القضات به کسی گفته و می‌گویند که در کار قضا و قضاوت، هم بلحاظ علمی، و هم از حیث تجربه، کارآمد قاضیان و کارکشتگان دستگاه قضا بوده باشد. اما این شیخ، بدون این که ذره‌ای تجربه، و ذره‌ای دانش قضایی داشته باشد، بر مسندی نشست که هرگز مستحقش نبود. وی، نیامده آستین‌ها را بالا زد و گوش بفرمان شد و هرچه را که ماموران وزارت اطلاعات و پاسداران امنیتی به او دستور فرمودند، در دستور کار خود قرار داد و برای اولین بار در تاریخ قضا و قضاوت، به خلق جرم‌هایی مبادرت ورزید که از فرط سستی، کودکان را نیز به خنده وا می‌داشت. اما همین جرم‌های خنده‌دار، باعث شد که با امضای این شیخ قضاوت نکرده و قضاوت ندیده، ناگهان صدها مرد جوان و پیر و زن و دختر به زندان‌های انفرادی و شکنجه در افتادند. خدایا، ما به چشم خود دیدیم که انسانیت، در آن ژولیدگی قضایی، چگونه به هیچ گرفته شد، و عدالت و علی و اولاد علی، و همه‌ی آموزه‌های دینی، به اسم دین چگونه به مسلخ برده شدند.

۱۳- البته خدا، در همه‌ی این سال‌ها، سیدعلی، فرهنگ شعارگویی و شعارخواری را در جامعه‌ی ما به اعلا درجه رساند. تا توانست، با الفاظی تند و گزنده، و با ادبیاتی که دوره‌اش سپری شده بود، با قدرت‌های برتر جهان سخن گفت. بی آن که پا به پای مرگ بر آمریکاهای مکررش، در داخل، مقدمات درستی و عدل و انصاف و کار و تولید و معیشت و رشد و توسعه و بالندگی را فراهم آورد. این ادبیات، از گنجینه‌ی دارایی‌های خود، فرد منطبقی چون احمدی‌نژاد را برگزید و برکشید و بر مسند نشاند تا بلندگوی شعارگویی فعال‌تر شود، و سفره‌ی شعارخواری عوام، با همه‌ی فلاکتی که گرفتارش بودند، آذین یابد. این شعارها، کشور ما را بر صدر جدول نفرت مردمان جهان نشاند. هر کجا در هر نقطه از جهان فهم، تا اسم ما ایرانیان شنیده می‌شد، ای خدا، بی آن که دیرینگی چند هزار ساله‌ی ما، و دارایی‌های علمی و فرهنگی ما متبادر شود، تندی و عبوسی و هیمنه‌ی تروریستی ما تبلیغ می‌شد.

۱۴- خدایا، ما از همین صحرای محشر، با صدای بلند اعلام می‌داریم: ماموران سیدعلی ممکن است از مطالعه‌ی این نوشته برآشوبند و برای نویسنده‌ی صادق آن برنامه‌ای تدارک ببینند. به آنان بگو که اگر نوری‌زاد در زمان علی (ع) بود و این نامه را از سر خیرخواهی و حتی انتقاد صرف برای او می‌نوشت، با آغوش گشوده‌ی علی و یاران او مواجه می‌شد و هرگز کسی متعرض او نمی‌شد. اما چرا در جامعه‌ی ما، علی و اولاد علی، برای حکومتی هزینه شدند که نسبتی با عدل و سیره‌ی علی نداشت اما مرتب از علی سخن می‌گفت و از همگان انتظار همراهی داشت و همگان را نیز به عاقبت کوفیان و خائنان کوفه احاله می‌داد.

۱۵- خدایا، سیّدعلی، با همه‌ی مراتب علمی‌اش، و با همه‌ی زیرکی و شم شریف سیاسی‌اش، و با همه‌ی ذکاوت‌های منحصر بفردش، بی آن که خود به عاقبت رفتارش بیندیشد، به برآوردن قدرتی مخوف و پنهانی دست برد. سپاه را که باید از مراودات سیاسی و اقتصادی و اطلاعاتی به دور می‌بود، به هر کجای مواضع کشور نفوذ داد و مستقیما دایره‌ی سیاست را که به سلامت روانی آحاد مردم و برجستگان سیاسی کشور محتاج است، به قمه و کلت و ضرب و شتم و زندان و شکنجه آلوده کرد. به موازات دستگاه رسمی وزارت اطلاعات، سپاه را واداشت تا او نیز به کارهای اطلاعاتی و امنیتی ورود کند و بساط موازی و مشرف بر وزارت اطلاعات را در همه جا بگستراند. این قدرت پنهان، هم خود قاچاقچی فعالی بود و سالانه میلیاردها دلار از مبادی رسمی و غیررسمی به واردات کالا مبادرت می‌کرد، و هم با کلت و بی‌سیم و مسلسل خود در مناقصه‌های اقتصادی شرکت می‌نمود و در همه جا نیز برنده‌ی بلامنازعه‌ی این مناقصه‌ها بود، و هم به تنظیم روان امنیتی کشور - آن‌گونه که خود می‌خواست - دست می‌برد.

مشغله‌های این چنینی، ای خدا، باعث شد که سیّدعلی، هرگزبه میزان مصرف مواد مخدر در کشورش که در صدر جدول جهانی بود، نیندیشد. و همچنین، هیچ‌گاه به رواج تن‌فروشی دخترکان و زنان سرزمینش، و به فروپاشی روال رایج فعالیت‌های اقتصادی مردمش، و به اسلامی‌که زیر دست و پای ماموران قلدر و بی‌خرد، و مسئولان بی‌کفایت، و قاضیان مرعوب و ناسالم پرپر می‌زد و استمداد می‌طلبید، توجه نکند.

۱۶- تا این که ندانم‌کاری‌ها و شعارگویی‌ها و فریبکاری‌های فرد نالایقی چون احمدی‌نژاد، سرنوشت سوزناک ما را به تحریم و تقبیح و تحقیر جهانی درانداخت. بله ای خدا، جهانیان، با هر نیت و با هر آواری که برای ما تدارک دیده بودند، در تحریم همه‌جانبه‌ی ما متحد شدند. التماس‌های پنهان و آشکار رییس‌جمهور آشفته حال ما به جایی نرسید. تا این که متحدان جهانی، با همین تحریم‌های همه‌جانبه، بساط کاذب برقراری و برپایی ما را برچیدند و بر زمین گرممان کوفتند.

رهبر گرامی‌ما،

کامتان شیرین. اگر که، از مطالعه‌ی این نوشته کامتان تلخ شده است. ما به همگان، و حتی به کودکانمان آموخته‌ایم: دوستی در صداقت است، گر چه تلخ. اگر مرا بنا بر چاپلوسی و فریب بود، شما را با الفاظی نرم و سراسر مداحانه می‌ستودم. اما چه کنم که هنوز شما را دوست دارم و به نام نیک شما در پهنه‌ی تاریخ این سرزمین، سخت مشتاقم. پس، این آخرین نوشته‌ای است که مستقیم، رو به شما می‌نویسم. و خود، به عاقبت تلخ آن واقفم. چرا که ماموران و قاضیان گوش بفرمان ما، در کار خود استادند. آنان نیک می‌دانند چگونه یک معترض و منتقد را با شکنجه و فحش‌های ناموسی به تنگنای روحی و روانی در اندازند. من همه‌ی این ابتلائات آتی را بجان می‌پذیرم تا صدای سخن خود را به گوش حضرت شما برسانم.

ای کاش بعد از پنج نامه‌ای که چه در بیرون زندان و چه از داخل زندان برای جنابعالی نوشتم، مرا فرا می‌خواندید و بر من می‌آشفتید که فلانی، تو را چه می‌شود؟ مرگت چیست؟ و من، با شما، نه از فرصت‌های از کف رفته، نه از بسیج و سپاه واژگون شده، نه از بن‌بست حتمی و فروپاشی عن‌قریب، نه از مردم از کف رفته، نه از فلاکت جهانی مردمان ایران، بلکه از ضربه‌هایی می‌گفتم که بر در خانه‌ی شما می‌خورد و شما آن‌ها را نمی‌شنوید. و آن، ضربه‌های کف دست مرگ است که بر خانه‌ی دل ما و شما می‌خورد و ما بی‌اعتنا به او، سر به کار دلخواه خود فرو برده‌ایم. بله رهبر گرامی، مرگ، بی‌گمان سر خواهد رسید، و ما و شما را به کام خود فرو خواهد کشاند. جنازه‌ی ما را که ناشناس و بی‌کس و کاریم، با شتاب، به آغوش سرد گور می‌سپرند، و جنازه‌ی شما را که معروف عالمید، مردمان بی‌شمار، بر سر دست می‌برند و اشک‌ریزان و بر سر زنان، جلوی چشم صدها دوربین و صدها خبرنگار و صدها میهمان خارجی، در آرامگاه ابدی‌تان می‌نهند.

رهبر گرامی‌ما،

این که ”آخرین نامه” را به این نوشته عنوان داده‌ام، نه از این روی است که امیدم از شما و اصلاح امور کشور سلب شده است، بلکه آرزو دارم در این روزهای پایانی عمر، نام نیکی از خود به یادگار گذارید و خطاهای رفته را به سامان خویش باز آورید. فردا، مردم از ما که بی‌نشان و بی‌آوازه‌ایم، هیچ نخواهند گفت، اما از شما، به محافل مردمان، سخنان فراوانی راه خواهد یافت. آنان با غرور خواهند گفت: خامنه‌ای، رهبری فهیم و باخرد بود. گرچه در مقطعی از اواخر عمرش، رشته‌های اداره‌ی کشور از دستش به در رفت و خسارت‌ها بالا گرفت، در سال‌های بعد اما، وی به مجاهدتی شبانه روز پرداخت. دل‌های رمیده را از هر سو بر سر سفره‌ی همدلی باز آورد و برای ایرانیان پراکنده آغوش گشود. اشک‌ها را سترد. قدرت‌های در سایه را از هر کجای کشور به زیر کشید. به نمایندگان مردم اقتدار بخشود. خود را، همچون نلسون ماندلا، از منصب‌های کلیدی کشور کنار کشاند و راه را بر حاکمیت قانون هموار ساخت. بساط رابطه‌های مخوف را برچید. آدم‌های کم‌خرد خانه کرده بر مسندها را به زیر آورد و برجستگان و شایستگان را بر سر کارها گمارد. مرز مضحک میان خودی و غیرخودی را محو کرد و شرافت مخدوش ایران و ایرانی را ترمیم کرد و برکشید.

آری رهبر گرامی،

همه‌ی ما دوست داریم شما را بر بلندای سربلندی ببینیم و نام نیک شما را بر تارک هماره‌ی تاریخ سرزمین خویش تماشا کنیم. شما اکنون، در دو قدمی یک چنین افق مبارکی ایستاده‌اید. در این یک سال گذشته، مردمان ما توسط همان قدرت‌های در سایه، به آسیب و تفرقه و انشقاقی بزرگ دچار شده‌اند. به امید روزی در همین نزدیکی‌ها، که با درایت شما، همه‌ی دورنگی‌ها به یک‌رنگی، و همه‌ی جدایی‌ها به یکتایی منجر شود. و این، ممکن نخواهد شد الا با به بازی گرفتن فهم مردمان. حکومتی که بر جهل مردمان خویش خانه بسازد، شایسته‌ی حتمی‌فروپاشی است. و شما نیک‌تر از ما می‌دانید که: ما را جز به فرا بردن فهم‌ها، و اعتنا بخشودن به خواست مردمان‌مان چاره‌ای نیست.

رهبر گرامی،

اگر پرسش شما این است که از کجا می‌توان آغاز کرد، پاسخ می‌دهم: به یک دستور شریف شما همه‌ی زندانیان بی‌گناه ما به آغوش عزیزان خویش باز می‌گردند. این همان بارقه‌ی پربرکتی است که امید بارش آن را به شما دل بسته‌ایم. مابقی راه را خود خدا پیش روی شما خواهد گشود. و من، نام نیک شما را می‌بینم که مردمان ما با غرور بر زبان می‌آورند و بدان مباهات می‌کنند. یا علی!

فرزند شما: محمد نوری‌زاد
بیست مرداد هشتاد و نه

جمعه ۱۳ اوت ۲۰۱۰

نامه جبهه مشارکت به صادق لاریجانی - درباره شکایت از سپاه

بسم الله الرحمن الرحیم

آیت‌الله آقای حاج شیخ صادق لاریجانی
رئیس محترم قوه قضائیه

با سلام و احترام

انتشار گسترده نوار سخنرانی سردار مشفق از فرماندهان ارشد قرارگاه ثارالله، پرده از کودتای انتخاباتی در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری برداشت و صحّت ادّعای رهبران جنبش سبز را در مورد مهندسی این انتخابات به اثبات رساند.

این فرد که بی پروا، مست از قدرت و جاهلانه از سازماندهی کودتا صحبت می کند صریحا به ارتکاب اعمالی اعتراف می کند که در همه مکاتب سیاسی جهان نامی جز کودتا نمی توان بر آن نهاد.

وی ضمن اعتراف به برنامه ریزی گسترده در ستاد کودتا که جا به جا با اصطلاح "ما" از آن یاد می کند چگونگی اقدامات این ستاد را برای پیروزی بدون قید و شرط و به هر قیمت آقای احمدی نژاد به عنوان نامزد رهبری تشریح می کند و با توضیح اقدامات فرقه خود برای از میدان به در کردن همه، حتی نامزدهای جناح راست، به خوبی نشان می دهد که این ستاد از ماهها قبل از انتخابات ریاست جمهوری کار خود را آغاز کرده بوده است، و جالب تر آنکه رسما به فعالیت ضد قانونی خود و دوستانش در انتخابات مجلس هشتم نیز اعتراف می کند. همه این اظهارات مشخص می کند که جریانی انحرافی از سالها قبل در درون حساس ترین نهادهای کشور شکل گرفته است که هدفی جز براندازی نظام جمهوری اسلامی ندارد. عمق فاجعه و اوج انحراف این فرقه نظامی-امنیتی آنجا روشن می شود که جز مقام رهبری هیچکس و هیچ جریانی در جمهوری اسلامی از هر جناحی و حتی شخص امام راحل از هتاکی، دروغ زنی و افترائات این فرقه در امان نمانده است.

این سردار سپاه به صراحت و با افتخار چگونگی سوء استفاده از همه مقدسات و لگدمال کردن قانون را توضیح می دهد و انجام همه این جرائم را برای تحقق خواست بزرگان و با رضایت و اطلاع آنها اعلام می کند.

اینک قوه قضائیه در آزمونی بزرگ و فیصله بخش قرار گرفته است. یا شجاعانه با این انحراف بزرگ برخورد می کند و جمهوری اسلامی را نجات می دهد و یا خدای ناکرده با اهمال و تحت فشار قدرت حاکم در سقوط همه آرمانهایی که ملت برای آن خون دادند شریک جرم کودتاگران می شود.

آقای لاریجانی!

در برخورد با این انحراف، یک قوه قضاییه مستقل و عدل گستر و خداترس چه باید بکند؟

جبهه مشارکت ایران اسلامی از شما در خواست اقدامات زیر را دارد:

۱- اینک که معلوم شده است فردی که به نام رئیس جمهور معرفی شده است در یک فرایند کودتا (و نه فقط تقلب) به این جایگاه رسیده است و هیچ مشروعیت قانونی و شرعی ندارد. بر شما است تا با احاله موضوع به دیوان عالی کشور، خواستار رسیدگی به این امر شوید. جا دارد همین جا از برادر محترم شما، رئیس قوه مقننه هم بخواهیم به وظیفه قانونی خود در بررسی صلاحیت این فرد اهتمام کنند. هرچند با این اعتراف بی نقص و شرح دقیق کودتا از زبان کودتاگران خود به خود عزل است.

۲- اینک که یکی از افراد کودتا رسما و علنا خود را معرفی کرده است، بر قوه قضائیه است تا با شناسایی همه اعضای ستاد کودتا دست اندر کاران این افتضاح تاریخی را به دست قانون بسپارد.

۳- در سخنان این فرد، چگونگی همکاری بخشی از دست اندرکاران قوه قضائیه روشن است. لازم است مشارکت در جرم همه این افرادِ شناخته شده بررسی شود و آنان برای این منظور از سمتهای قضایی تعلیق و به دادسرای انتظامی قضات معرفی شوند.

۴- از آنجا که صریحا اعتراف می شود که همه اقدامات قضایی پس از انتخابات مانند دستگیری ها، بازجویی ها ، محاکمات و احتمالا صدور احکام در یک سناریوی از قبل طراحی شده به اجرا در آمده است، طبعا هیچیک از این احکام حجیت نداشته و از درجه اعتبار ساقط است. بر شما است تا با توقف اجرای این احکام سریعا دستور آزادی همه اسیران دربند را صادر کنید.

۵- با این اعترافات روشن است تمام الزامات و محدودیتهای سیاسی و اجتماعی که در طول یک سال گذشته به اجرا در آمده است، اقدامات مجرمانه این فرقه بوده است و باید لغو شوند. از جمله آن اقدامات، منع غیر قانونی فعالیت احزاب و تشکلها، توقیف وتعطیلی مطبوعات و تحدید بی سابقه آنها، تعلیق تعداد زیادی از دانشجویان و اساتید دانشگاه ها، تعطیلی اجتماعات (حتی مراسم عروسی و عزا) و در یک کلمه محو همه آزادیهای مدنی مصرح در قانون اساسی و قوانین موضوعه هستند که باید متوقف و بلا اثر شوند.

۶- با نهایت تعجب، شاکیان سردار مشفق تحت فشار عجیب نیروهای ستاد فوق الذکر قرار گرفته اند و تهدید به انواع برخوردها می شوند. این نشان می دهد که قوه قضائیه در برابر این کودتاگران، مرعوب و دست بسته است و این امر با آن همه ادعای استقلال تنافی دارد. مردم ایران در انتظار هستند تا یکبار دیگر این ادعا را در بوته آزمایش قرار دهند.

آقای لاریجانی،

باور کنید اگر این ریشه خشک نشود هیچ انسان سالم و دلسوزی مجال خدمت پیدا نخواهد کرد، و این قوم به هیچکس رحم نخواهند کرد. تا دیر نشده است برای حفظ نظام اقدام کنید. اگر بر این کار توانایی ندارید، دامن قوه قضائیه را از این پلشتی بیرون بکشید و پاک کنید. اگر در این حد هم توانایی ندارید بدانید که این شتر بر درگاه شما هم خواهد خوابید پس حداقل به فکر آخرت خود باشید و کناره گیری نمائید.

اتّقوا فتنه لا تصیبنّ الّذین ظلموا منکم خاصّه

جبهه مشارکت ایران اسلامی
۸۹/۵/۲۲

رونوشت:
آیت‌الله آقای هاشمی رفسنجانی، رئیس محترم مجلس خبرگان و مجمع تشخیص مصلحت نظام
جناب آقای دکتر علی لاریجانی، رئیس محترم مجلس شورای اسلامی

نامه خانواده‌های زندانیان اعتصاب‌کننده به صادق لاریجانی - دیروز

آیت‌الله آملی لاریجانی
ریاست محترم قوه قضاییه

با سلام

چنانچه مطلع هستید نزدیک به ۲۰ روز از آخرین تماس ما با عزیزانمان می گذرد. در این مدت این زندانیان سیاسی که همگی از نخبگان کشور، دانشجویان و روزنامه نگاران هستند، در اعتراض به شرایط نامطلوب بند ۳۵۰ زندان اوین و برخورد توهین آمیز زندانبان ها که منجر به انتقال ناعادلانه آنها به سلول های انفرادی شد، دست به اعتصاب غذا زدند.

از نخستین روزهای اعتصاب با آنکه چنین اعتراضی را حق اسیران بی گناهمان می دانستیم، در صدد بر آمدیم با برقراری تماس با آنها از ادامه اعتصاب منصرفشان کنیم. ما نیز همچون اقشار مختلف مردم آنچنان که در پیامهایشان بیان کردند، حفظ سلامتی آنها را برای آینده کشور عزیزمان لازم می دانستیم و می دانیم.

به همین منظور به دادستانی تهران مراجعه کردیم تا راهی برای حل موضوع بیابیم اما برخلاف انتظار ما، دادستان حاضر به شنیدن حرف های ما نشد و بدتر از آن با برخورد غیرمعقول و توهین آمیز ماموران نیروی انتظامی مواجه شدیم. در این مدت که از عزیزانمان بی خبر مانده ایم، به هر مرجع قضایی که به ذهنمان می رسید مراجعه کردیم تا شاید بتوانیم از بروز فاجعه جلوگیری کنیم اما نه تنها هیچ مسوولی حاضر به شنیدن حرفهایمان نشد که برخورد های خشن و غیرمعقول با مادران رنجیده نگران تا جایی پیش رفت که اکنون برخی با قرار وثیقه و برخی دیگر با تعهد آزاد هستند.

ما در حیرتیم که کدامین آموزه اسلامی مجوز چنین بر خورد هایی را با مادرانی نگران و رنجیده خاطر که فقط در پی کسب خبری از فرزندانشان بوده اند، صادر می کند.

بی تدبیری های مداوم مسوولان قضایی می رفت که فاجعه به بار آورد، مسولانی که از همان روز اول می توانستند به کمک خانواده ها در صدد حل مشکلات به وجود آمده بر آیند، اما واکنش بی نظیر هم وطنان عزیزمان از جمله رهبران جنبش سبز، کنشگران مدنی و اجتماعی و سیاسی که هیچ گاه فرزندان در بندشان را فراموش نکرده اند از فاجعه جلوگیری کرد و بر اساس اخبار غیر رسمی اما نسبتا موثق منجر به پایان اعتصاب غذا شد.

اما نگرانی های ما همچنان باقی است: ما از ۲۰ روز پیش هیچ گونه تماسی با آنها نداشته ایم و اصرار مسوولان زندان در تداوم قطع تماسها و عدم بازگرداندن آنها به بند عمومی ۳۵۰ این سوال را در ذهنمان به وجود می آورد که آیا وضعیت نامناسب جسمی آنها قطع تماسها را ضروری کرده است؟ آیا واقعا عزیزان ما سالم هستند و از شرایط سخت اعتصاب غذای دو هفته ای جان سالم به در برده اند؟

ما خانواده های زندانیان سیاسی اعتصاب کننده اعلام می کنیم تا زمانی که با عزیزانمان دیدار نکنیم این سوالها در ذهنمان بی پاسخ می ماند و نگرانی هایمان در مورد وضعیت سلامت آنها رفع نخواهد شد.

مسوولان زندان اوین به برخی از خانواده هایی که در این چند روز برای پیگیری وضع زندانی های اعتصاب کننده به آنها مراجعه کرده اند، گفته اند که چون با رسانه ها در باره اعتصاب غذای هفده زندانی مصاحبه کرده اید، فعلا از هرگونه تماسی با زندانی هایتان محروم خواهید ماند و هر وقت تصمیم گرفتید که دیگر مصاحبه نکنید حق ملاقات با زندانیان تان را به دست خواهید آورد.

ریاست محترم قوه قضاییه

در آستانه ماه مبارک رمضان از شما می خواهیم با بازگرداندن عزیزانمان به بند عمومی ۳۵۰ اوین و ایجاد امکان ملاقات با آنها از تداوم رنجش مادران، پدران، همسران و فرزندان نگرانشان جلوگیری کنید و به تضیع حقوق زندانیان سیاسی در عدم برخورداری از مرخصی در ماه رمضان پایان دهید.

خانواده های زندانیان سیاسی اعتصاب کننده بند ۳۵۰ اوین
۲۱ مرداد ۸۹

چهارشنبه ۱۱ اوت ۲۰۱۰

ابراز ارادت

کیوان صمیمی را تا حالا ندیده‌ام. اگر هم دیده‌ام، در جمع بوده و یادم نمانده. منظورم این است که، بر خلاف خیلی از زندانی‌های دیگر، خاطره شخصی ازش ندارم. اما احساس آشنایی عجیبی با او می‌کنم. شاید چون همسن پدرم (شصت و یکی دو ساله) است و کمی هم شبیه او.

این چند روز که بیانیه‌های مربوط به اعتصاب غذا را می‌خواندم، یک چیزی توجهم را جلب کرده بود و آن هم این‌که در بیش‌تر این بیانیه‌ها از «جوانان» رعنایی یاد کرده بودند که با جانشان با ظلم مبارزه می‌کنند. من هی توی دلم می‌گفتم بابا این آقای صمیمی با هیچ معیاری جوان نیست، جایش نندازید.

انگار این تصویر پدری که من از آقای صمیمی داشتم اصلاً بی‌راه نبود. حتماً خواندید که اعتصابش را نشکسته تا همه «پسر»هایش را از انفرادی به عمومی ببرند و عملاً او آن‌جا منتظر ایستاده تا دست‌کم یکی از خواسته‌ها برآورده شود.

خلاصه که اگر راهی پیدا کردید، بهش بگویید خیلی ارادت دارم.

سه‌شنبه ۱۰ اوت ۲۰۱۰

پایان اعتصاب غذای ۱۵ زندانی با پیام به ملت

توضیح من: اول ۱۷ زندانی اعتصاب غذا کرده بودند. دو شب پیش بابک بردبار آزاد شد و شدند ۱۶ نفر. حالا هم کیون صمیمی هنوز اعتصابش را نشکسته و گفته وقتی می‌شکند که ۱۵ نفر دیگر را از سلول انفرادی به بند ۳۵۰ برگردانند. البته گفته از امشب اعتصاب غذایش دیگر خشک نیست و تر است.

مردم آزاده ایران

ما همچنان بر خواسته‌های برحق خود که حقوق انسانی و اولیه یک زندانی است پافشاری می‌کنیم و با شما عهد می‌بندیم به مبارزه خود برای تحقق کامل حقوق قانونی همه زندانیان که بخشی از حقوق ملت است، ادامه بدهیم.

ما اینک به احترام همراه بزرگ جنبش سبز میرحسین موسوی و دیگر شخصیت‌های جنبش مهدی کروبی، آیت‌الله بیات زنجانی، زهرا رهنورد، عبدالله نوری، عزت‌الله سحابی، احمد صدر حاج‌سیدجوادی، حبیب‌الله پیمان، ابراهیم یزدی و … تک تک یاران جنبش سبز به اعتصاب غذای خود پایان می‌دهیم.

ما امیدواریم دادستان تهران و دیگر مسئولان به وعده‌های خود مبنی بر تحقق خواسته‌های پنج گانه ما عمل کنند. آزادی بابک بردبار را ما به عنوان نشانه‌ای از عزم دادستان تهران در تحقق سایر خواسته‌های قانونی و برحق خود پذیرفتیم و امیدواریم همچنان که نمایندگان دادستان به ما گفته‌اند ضمن برخورد قانونی با ماموران خاطی که به زندانیان سیاسی توهین کرده‌اند، حقوق مندرج در آیین‌نامه سازمان زندان‌ها را هرچه زودتر اجرایی کنند.

ما از پشتیبانی رهبران جنبش سبز، احزاب و گروه‌های سیاسی، رسانه‌ها، کنشگران سیاسی و اجتماعی، دانشجویان، روزنامه‌نگاران و همه کسانی که در داخل و خارج از کشور در این مدت صدای ما و خانواده مبارزمان را به گوش ایران و جهان رسانده‌اند، قدردانی می‌کنیم.

هجدهم مردادماه ۱۳۸۹
زندان اوین، بند ۲۴۰
زندانیان سیاسی اعتصاب کننده اوین

حمیدرضا محمدی، جعفر اقدامی، ابراهیم (نادر بابایی)،‌ غلام‌حسین عرشی، محمدحسین سهرابی‌راد، پیمان کریمی آزاد، ضیا نبوی، مجید دری، علی پرویز، علی ملیحی،‌ بهمن احمدی امویی، کوهیار گودرزی، مجید توکلی، حسین نورانی‌نژاد و عبدالله مومنی.

شنبه ۷ اوت ۲۰۱۰

نامه انجمن اسلامی جامعه پزشکی به صادق لاریجانی و هشدار به وضعیت زندانیان

حضور آیت الله آقای صادق لاریجانی
رئیس محترم قوه قضائیه

با سلام؛

همانطور که مستحضرید هفده نفر از زندانیان سیاسی زندان اوین که از جوانان فرهیخته و عزیز این مرز و بوم هستند و جرم و گناهشان همراهی با ملت در اعتراض به تقلب در انتخابات بوده است، بیش از ۱۳ روز است که به دلیل بدرفتاری متولیان زندان و عدم رعایت حقوق قانونی زندانیان در اعتصاب غذا به سر می برند.

اعتصاب غذای خشک سه نفر از این عزیزان در مرحله بحرانی قرار دارد. ادامه این شرایط و عدم تأمین خواسته های به حق این عزیزان تهدید جدی جانی این جوانان برومند را از یک سو و نمایش شرایط نابسامان قضا و بد رفتاری با زندانیان سیاسی را از سوی دیگر به دنبال خواهد داشت.

حتی در صورتی که اعتصاب غذا پس از این مدت طولانی با توصیه و درخواست رهبران و بزرگان قطع شود نیز صدمات جبران ناپذیر پزشکی در سیستم های گوارشی، کلیوی و کبدی این جوانان عزیز تا سالیان دراز باقی خواهد ماند و یقیناً مسئولیت آن به عهده کسانی است که این شرایط را به آنان تحمیل کرده و موجب اعتصاب غذای اعتراضی آنان و نیز تداوم آن شده اند.

هشدار جامعه پزشکی کشور رسیدگی سریع و کامل درمانی قبل از بروز عوارض جبران ناپذیر است.

قبل از آنکه دیر شود و تأسف بجا ماند اقدامی کنید.

انجمن اسلامی جامعه پزشکی ایران

بیانیه جبهه مشارکت درباره اعتصاب غذا

بنام خدا

عزیزان در بند و حق جو که در اعتصاب غذا بسر می برید!

ایستادگی و مقاومت شما در برابر خودکامگی ها و رفتارهای غیر قانونی چه در بیرون از زندان و چه اکنون در داخل زندان ستودنیست. بدیهیست استیفای حقوق خرد مقدمه استیفای حقوق اجتماعی بزرگ است و اگر شما امروز بر برخورداری از حد اقل های حقوق زندانیان پای می فشرید در امتداد همان مبارزه ایست که در بیرون از زندان برای کسب حد اقل های حقوق قانونی شهروندان دنبال می کردید و بخاطر آن به زندان افتاده اید.

بدانید و می دانید که در این مبارزه ملت با شماست و در این روزها که شما در رنج اعتصاب غذا بوده اید از یاد شما غافل نبوده است. آنان که در ۲۵ خرداد سال گذشته با حضور اعتراضی میلیونی خود در خیابان های انقلاب و آزادی تهران پایه گذار جنبش حق طلبانه سبز گردیدند به نشانه همبستگی با شما امروز شنبه ۱۶ مرداد را روزه گرفته اند و دعای افطارشان را نابودی ظلم و پیروزی حق قرار داده اند. خانواده های شما با جفای زندانبانان و ماموران اطلاعاتی و قضایی بیش از ۱۲ روز است خبر موثقی از حال و روز شما پس از اعلام اعتصاب غذا یتان ندارند و بشدت نگران حال و روز شما هستند و به همین دلیل خود در یک اعتصاب غذای جبری هستند چرا که با یاد درد و رنج، و تشنگی و گرسنگی شما غذا از گلویشان پائین نمی رود.

عزیزان مقاوم و استوار

اینک که رهبران و بزرگان ملت که سلامتی و جان شما شایستگان ملت را برای ادامه حرکت ضرورتی غیر قابل انکار می دانند از شما خواسته اند به اعتصاب غذای خود خاتمه دهید شایسته است به ندای آنان اگر زندانبانان گذاشته باشند بگوشتان برسد پاسخ مثبت بدهید و مطالبات بحق خود را که مسئولان و متصدیان زندان لجبازانه از شما و سایر زندانیان دریغ کرده اند از طرق دیگر دنبال کنید. مطمئن باشید رهبران جنبش سبز و ملت ایران در این اعتراض و حق طلبی با شما هم صدا و همراه هستند.

با ملت در افطار روزه سیاسی امروز آنها همراه شوید و اعتصاب غذای خود را بشکنید. شما با اعتصاب غذایتان تا کنون ظلم و جفایی که بر زندانیان بخصوص سیاسی می رود را افشا کردید و بگوش همگان رساندید. خانواده های خود و ملت را از نگرانی در مورد سلامتی و جانتان برهانید. خداوند اجر صابران را به شما عطا فرماید.

جبهه مشارکت ایران اسلامی

نامه خانواده‌های زندانیان اعتصاب کرده به صادق لاریجانی

بسمه تعالی

ریاست محترم قوه قضاییه
حضرت آیت آلله آملی لاریجانی

سلام علیکم،
احتراما به استحضار می رساند جنابعالی در مقام ریاست قوه قضاییه بیش از همگان و به نحو تام مسئول اعمال عدالت برای همه اعضای جامعه هستید و از دیدگاه فلسفه فقه و اخلاق احراز علم جامع الشرایط اجتهاد آن در شما محرز است و به لحاظ نظری مقوله عدالت را ترازوی سنجش قوه غضبیه- شهویه- عقلیه می دانید. اینک نیز به لحاظ فلسفه عملی حکومت، جنابعالی در مقام اجرای آن ایستاده اید. حال در ورای مقام حکومتی، آیا با انگیختگی وجدان عادل پرسشی از حال و وضع عده ای از اعضای جامعه که حقوق اولیه انسانی آنها مخدوش گردیده است، دارید؟

در این نکته یادآور می شویم فرزندان ما که در عارضه مستحدثه ناشی از انتخابات متهم ومحکوم شده اند و تقدیر شومی برای آنان به ناحق رقم خورده است، اینک درون زندان با نقض ابتدایی ترین حقوق انسانی خود در مقام یک زندانی مواجه شده اند. هنگامی که اجرای حق ملاقات را بدون تحقیر و توهین از سوی زندانبانان در خواست کرده اند، متاسفانه مسئولین زندان با برخورد خارج از شئونات و خشونت آمیز به تهدید و تحقیر آنان پرداخته اند و به جای پاسخگویی به نیازهای اولیه بهداشتی، پزشکی، غذایی و حق ملاقات، مرخصی، آزادی های مشروط و . . . زندانیان که عدم توجه به آنها از سوی مسئولین شرایط نامطلوب انسانی را در بند ۳۵۰ اوین پدید آورده است، مسئولین زندان تعدادی از زندانیان را در شب نیمه شعبان به سلولهای انفرادی انتقال داده اند و تمامی تلفنها را تا به امروز قطع کرده و آنان را از ملاقات با خانواده هایشان محروم نموده اند. در چنین شرایطی که حقوق اولیه زندانیان و شئونات انسانی آنان، آگاهانه توسط مسئولین زندان اوین نقض شده است، آنها متوسل به قاعده “اکل میته” در شرایط اضطرار شده و به ناچار برای دستیابی به حقوق انسانی خود به اعتصاب غذا متوسل شده اند.

متاسفانه مسئولین زندان و مقامات بالاتر قضایی از جمله دادستان محترم تهران، با وجود آگاهی از شرایط حاد جسمانی و خطری که سلامتی و جان این زندانیان را تهدید می کند، هیچ گونه توجهی به خواستهای ابتدایی آنان که عمده ترین آنها بازگشت از سلول انفرادی به بند عمومی است نشان نداده اند و تلاشی برای بازگرداندن حقوق آنان و تنبیه مامورین و مسئولین خودسر که عملکرد خشونت آمیزبرخی از آنان مورد تایید نماینده دادستان در زندان بوده، انجام نداده اند. این زندانیان از نیمه شعبان تاکنون بیش از دوازده روز است که در اعتصاب غذا به سر می بند و سلامتی آنان در معرض خطر جدی قرار گرفته و در این وضعیت آچمز دوازده روزه، هیچ مسئولی حاضر به پاسخ گویی به آنان و خانواده های دردمند و نگران آنان نیست و گوش شنوایی برای اعمال عدالت وجود ندارد.

اینک از جنابعالی تقاضا داریم با اشرافی که به مقوله عدالت دارید، در این امر دخالت فرموده و ترازوی عدالت را بین قوه غضبیه- شهویه- عقلیه مسئولین امور زندانیان، در حد اجرای دستورالعملهای ناقص زندان اعمال فرمایید و جهت رفع نیازهای اولیه این این محبوسان و اسیران اقدام نموده و با دستور انتقال زندانیان از سلولهای انفرادی به بند عمومی به اعتصاب غذای آنان پایان دهید و نگذارید از قبل جهالت و بی تدبیری برخی از مامورین، خطر فاجعه انسانی در رخداد مرگ ناشی از اعتصاب غذا گریبانگیر زندانیان و مسئولان شود و ارزشهای اسلامی و ملی بیش از این مخدوش گردد.

و من الله التوفیق
خانواده های ۱۷ زندانی سیاسی در اعتصاب غذا

رونوشت:
• ریاست و نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی
• ریاست سازمان زندانهای کل کشور، جناب آقای اسماعیلی
• ریاست دادگستری استان تهران، جناب آقای آوایی
• معاونت حقوق شهروندی دادگستری استان تهران، جناب آقای رازقندی
• ریاست زندان اوین، جناب آقای صداقت نژاد

جمعه ۶ اوت ۲۰۱۰

مجید توکلی، بهمن احمدی امویی و کیوان صمیمی در اعتصاب غذای خشک



افطار روزه سیاسی در لندن: شنبه ساعت ۸ شب، میدان ترافالگار

فردا شنبه (۱۶ مرداد - ۷ اوت) قرار است خیلی‌ها برای همبستگی با زندانی‌ها روزه سیاسی بگیرند. شنیده‌ام که در لندن هم عده‌ای از بچه‌ها قصد دارند برای افطار (که الان می‌شود حدود ۸:۱۰ شب به وقت لندن) در میدان ترافالگار (بالای پله‌ها) جمع شوند. هم افطار کنند و هم عکس بچه‌ها را همراه داشته باشند که توجه مردم هم جمع بشود. اگر مقیم لندن هستید که قدمتان روی چشم. اگر هم کسی را می‌شناسید که مقیم لندن است، بهش خبر بدهید.

دیدم یکی دو جا نوشته بودند که چرا «روزه سیاسی» و نه اعتصاب غذا؟ من فکر نمی‌کنم الان که کم‌تر از ۲۴ ساعت تا شنبه مانده این بحث به جایی برسد. نظر من همیشه این بوده که برنامه‌ها باید با داخل ایران هماهنگ باشند. این‌جور که من می‌فهمم، الان عده‌ای در ایران قصد دارند در همبستگی با زندانی‌ها و خانواده‌هایشان و در پاسخ به دعوت جبهه مشارکت، شنبه را روزه سیاسی بگیرند. برای افطار هم عده‌ای می‌خواهند بروند دم اوین و به خانواده‌ها بپیوندند. یک نفر هم برای آن‌هایی که نمی‌توانند بروند جلوی اوین، پیشنهادی داده بود که جالب بود. گفته بود شنبه در طول روز رستوران و کافه نرویم. عوضش سر افطار حتما برویم به یک رستوران یا کافه. و مثلاً با خواستن یک لیوان آب جوش یا چای به صاحب آن‌جا و شاید تعدادی از مشتری‌ها بفهمانیم که روزه‌ایم و چرا روزه‌ایم.
همان‌قدر که «الله‌اکبر»های شبانه مذهبی بود، این روزه سیاسی هم مذهبی است.

دعوت جبهه مشارکت از مردم برای روزه سیاسی - شنبه ۱۶ مرداد

بنام خدا

ملت شریف و آزاده ایران

بدنبال غصب آراء شما در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری و وارونه اعلام کردن نتیجه انتخابات و اعتراض شما ملت که با راهپیمایی بزرگ در ۲۵ خرداد سال گذشته و نمایش جمعیت چند میلیونی خود در تهران نادرستی نتیجه اعلام شده را به نحوی غیر قابل انکار گواهی کرده و با مسالمت آمیزترین شکل افشا کردید، کودتاگران به خشم آمده و علاوه بر سرکوب تجمعات خیابانی عده ای از بهترین فرزندان شما را به زندان انداخته و بدترین رفتارها را با آنها انجام داده اند .جدای از فاجعه کهریزک که کوس رسوایی آن به برکت خون شهدای گرانقدر آن فاجعه، علی رغم فضای بسته رسانه ای به گوش همگان رسید، اخبار متواتر دیگری از بد رفتاری در زندانها به بیرون رسیده و زندانیانی که به هر روی پس از تحمل دوره های انفرادی طولانی مدت اکنون فرصت آن را یافته اند تا از آنچه به آنها رفته است حدیثی باز گویند حکایت از آن دارد که فاجعه فقط منحصر به کهریزک نبوده است و در زندان اوین و در جایی که دادستان، قاضی و قضاوت ریشخند بازجویان کج اندیش و بی معیار گردیده اند نیز رفتارهای فاجعه آمیز بسیاری با زندانیان شده و می شود که نمونه های اخیر آن حکایت آقایان عبدالرضا تاجیک و حمزه کرمی و خبر آقای ابطحی از برگزاری جلسات تمرین برای اعترافات پخش شده در جریان دادگاههای نمایشی و تلویزیونی در سال گذشته است.

اینک پس از گذشت یک سال عده ای از فرزندان ملت همچنان در زندانها اسیرند و با آنان بد رفتاری شده و حقوق اولیه شان نادیده گرفته می شود. اعتصاب غذای عده ای از این زندانیان بند ۳۵۰ زندان اوین که به علت بد رفتاری زندانبانان و انتقال مجدد آنان به سلولهای انفرادی صورت گرفته و قطع ملاقاتها و حتی ارتباط تلفنی آنان با خانواده هایشان موجب نگرانی شدید خانواده ها در مورد سلامتی و سرنوشت عزیزانشان گردیده است، ما را بر آن می دارد که اگر چه نمی توانیم رنج و نگرانی آنها را برطرف کنیم و کاری برایشان انجام دهیم حداقل با ابراز همدردی از آلام آنها بکاهیم و دل آنها را با همراهی خویش قدری آرام کنیم .

به همین منظور از همه آنان که با حضور در راهپیمایی ۲۵ خرداد سال گذشته همبستگی خود را در اعتراض به کودتای انتخاباتی اعلام کرده و پایه گذار این حرکت شدند و نیز آنان که دلشان با این حرکت همراه بوده و یا همراه شده است دعوت می کنیم روز شنبه ۱۶ مرداد ۸۹ را به نشانه همراهی و همبستگی با اعتصاب غذای زندانیان بند ۳۵۰ اوین و خانواده های نگران آنها که به همراه عزیزانشان در اعتصاب غذا بسر می برند، روزه سیاسی بگیرند. باشد تا این اقدام بر همبستگی عمومی ملت افزوده و پیوند دلهای آنها را به یکدیگر بیش از پیش کند.

روزه سیاسی هر یک از شما حتی اگر توسط دیگران دانسته نشود گواهی است درونی بر پیوندتان با خواست های ملت بزرگ ایران و کسانی که به نمایندگی از شما رنج زندان را متحمل می شوند و نیز خانواده هایی که شب و روزشان با نگرانی برای حال و روز فرزندانشان سپری می شود.

خداوند به همه نیک اندیشان و خیر خواهان کشور و ملت جزای خیر دهد.

جبهه مشارکت ایران اسلامی
۱۴ مرداد ۱۳۸۹

جواب آیت‌الله بیات به خانواده‌های زندانیانی که اعتصاب غذا کرده‌اند

بسم الله الرحمن الرحیم
اللّهم ما عرّفتنا من الحقّ فحمّلنا و ما قصرنا عنه فبلّغناه

نامه دلسوزانه و دردمندانه جمعی از خانواده‌های زندانیان سیاسی وقایع اخیر را با دقت و تأثر فراوان خواندم و در ابتدای امر، با خود این سئوال را طرح کردم که چگونه و با چه دلیلی، با فرزندان انقلاب، امام و ایران عزیز که عمدتاً جزء نیروهای دلسوز، فداکار و متعهد هستند اینگونه عمل می‌شود؟ چرا بخشی از حاکمیت این احتمال را نمی‌دهد که منشأ همه این گرفتاری‌ها، رفتار و کردار و اقدامات غیر اصولی و غیرقانونی خودش است. چرا امروز حاکمیت بدین گونه از توصیه ها و دستورات رسول گرامی اسلام و ائمه هدی علیهم السلام و سخنان و افکار امام(ره) فاصله گرفته است؟ آیا از عواقب اینگونه تحقیر نمودن مردم، نمی‌هراسد؟

اینکه با صِرف اتهامات واهی و با تکیه بر اعترافاتی که در محیط زندان و پس از بازداشت اخذ شده و این گونه اعترافات را هیچ فقیهی با توجه به روایات متعدد، مستند و قابل تکیه نمی داند، تعداد قابل توجهی از زنان و مردان را مورد هتک قرار دهیم، باید منتظر خشم و غضب الهی باشیم. مگر نه این است که طبق روایات متعدد صحیحه، هتک حرمت مومن بالاتر از هتک حرمت خانه خداست. آیا اگر امروز گرفتار عذاب الهی شویم، نتیجه همین اعمال ما نبوده است؟

بارها تأکید کرده‌ام که این گونه اعمال، غیر حقوقی، غیر قانونی و غیرشرعی است و هیچ شخصی حق ندارد فردی را به صِرف اتهام برای یک مدت طولانی بازداشت کند و سپس او را تحت فشار قرار دهد تا اتهاماتش را بپذیرد. این گونه اعترافات والله و بالله خلاف شرع، اخلاق و عقل است و پرهیز از آن، در تمامی روایات مستند از ائمه معصومین(ع) مورد تاکید قرار گرفته است.

در پایان با توجه به اخبار رسیده مبنی بر اعتصاب غذای برخی از زندانیان سیاسی، تأکید می‌دارم که پروردگار عالم و وجود نازنین حضرت ولی عصر(عج) بر این امر آگاه و گواهند و مقصود غایی این عزیزان که رساندن صدای تظلم خواهی است در بیرون هم تا حدود زیادی تحقق یافته است و حاجتی به ادامه این کار نیست؛ بلکه ادامه دادن این اعتصاب غذا، به جز زیان رساندن به انسان‌هائی که خود برای این کشور سرمایه‌اند، نخواهد بود و تکلیف آنان شکستن این اعتصاب غذاست.

خداوندا! از این مظالم بر تو پناه می بریم؛ تو گواهی که بنا بر تکلیف شرعی خود، از نهی از منکری که بر ما وظیفه قرار داده ای غفلت ننموده‌ایم و به برادران و خواهران دینی نیز این مسئله را یادآور شده‌ایم.

اللّهم انّا نشکوا الیک فقد نبینا و غیبة ولیّنا
والسلام علیکم و رحمة الله
اسدالله بیات زنجانی
قم، ۲۴شعبان المعظم ۱۴۳۱
۱۴مرداد۱۳۸۹

بیانیه سازمان مجاهدین انقلاب درباره حرف‌های جنتی

بسم الله الرحمن اارحیم

آقای احمد جنتی دبیر شورای نگهبان و امام جمعه موقت تهران که حکم تمدید انتصاب خود در شورای نگهبان را اخیراً در آستانه ۸۵ سالگی دریافت کرده اند در مسجد جمکران و به مناسبت نیمه شعبان ادعا کرده اند "سران فتنه" بواسطه دولت عربستان مبلغ یک میلیارد دلار پول از دولت آمریکا دریافت کرده اند و قرار بوده در صورت سرنگونی جمهوری اسلامی ۵۰ میلیارد دلار دیگر هم دریافت کنند. ایشان ضمناً ادعا کرده اند برای این گفته سند هم دارند.

سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران اعلام می دارد که:

۱- ما نه تنها انتظار بلکه اصرار داریم آقای جنتی سند ادعایی خود را منتشر و برای پیگیری و اثبات ادعای خود رسماً به دادگاه شکایت کند. همچنین وظیفه قانونی دادستان کل کشور است که به نام مدعی العموم و برای دفاع از حقوق ملت ادعای آقای جنتی را پیگیری قضایی کند. روشن است مقصود از "سران فتنه" در واژگان آقای جنتی رهبران جنبش سبز است و ایشان چنانچه نتواند در دادگاه مستقل و علنی ادعای بزرگ خود را اثبات کند باید به جرم مفتری تحت تعقیب قرار گرفته و علاوه بر عواقب دینی و سیاسی و اجتماعی، متحمل عواقب قضایی و کیفری جرم خود نیز بشوند.

۲- با توجه به سوابق و تجربیات مکرر در این زمینه از هم اکنون می توان پیش بینی کرد که دستگاه و مقام قضایی اصولاً کوچکترین اقدام قانونی در این مورد نخواهد کرد تا چه رسد به آنکه دادگاهی مستقل و علنی تشکیل دهد تا به اتهام بزرگ مطرح شده رسیدگی کند. نه این اولین بار است که آقای جنتی چنین نسبت های سخیفی را به مخالفان سیاسی حزب بدون تابلو متبوع خویش می دهد و نه تنها کسی است که رهبران و فعالان جنبش اصلاح طلبی و سبز ایران را متهم به ارتباط با بیگانگان و دریافت پول از آنها می کند. اگر یکبار یک دادگاه واقعی تشکیل و به اتهامات وارده از سوی امثال آقایان جنتی، مصباح یزدی و … علیه مخالفان رسیدگی می کرد و آنان را پاسخ گوی تهمت و افترا هایشان می کرد شاید امروز دوباره شاهد تکرار چنین دروغ ها و تهمت ها نبودیم.

واقعیت این است که آقای جنتی با این ادعا علیه جنبش سبز و رهبران آن نشان می دهد که جنبش سبز مردم ایران برغم تمام فشارها و سرکوب ها، زندان ها و سانسورها و صرف بودجه های هنگفت تبلیغاتی، سیاسی، امنیتی و نظامی یک ساله گذشته علیه آن همچنان زنده است و این ادعا همه بافته های کودتاگران مبنی بر پایان جنبش سبز را پنبه کرد. کابوس همین جنبش مداوم است که آقای جنتی را به چنین پریشان گویی هایی واداشته است. آقای جنتی و حزب پادگانی متبوع او باید بدانند که شیوه فرسوده و بی نتیجه ای را علیه یک جنبش مردمی برگزیده اند. اینگونه اتهامات شاید برای مدت کوتاهی بتواند در میان عده ای بی اطلاع موثر واقع شود و آنها را بفریبد اما قطعاً علیه یک جنبش گسترده ی مردمی محکوم به شکست است این را تجربه تاریخی جنبش های ضد استبدادی ملت ایران می گوید. این را تجربه رژیم محمدرضا شاهی و اتهام آن به امام خمینی (س) و قیام کنندگان ۱۵ خرداد مبنی بر گرفتن پول از مصر یا تهمت وابستگی خیزش دلاورانه مردم قهرمان تبریز در قیام ۲۹ بهمن ۱۳۵۶ به شوروی می گوید.

۴- آقای جنتی و حزب پادگانی متبوع او در استفاده از شیوه گوبلزی تبلیغات زیاده روی می کنند هر چند گوبلز گفته است در شستوشوی مغزی و تبلیغات مردم فریبانه، دروغ، هر چه بزرگتر باشد، باورپذیرتر خواهد بود اما باید بدانند که این بزرگی هم حد و اندازه ای دارد. دروغ وقتی از حد لازم بزرگ تر شد به ضد خود تبدیل می شود، به همین سبب تقلب ها و دروغ های انتخاباتی و سیاسی و … وقتی از حد و اندازه لازم بزرگتر شد به ضد خود مبدل می گردد و پیش از آنکه دیگران را فریب دهد خود دروغ گوی فرافکن را در چاه ویل کوربینی می اندازد و او را از اتخاذ روش های منطقی و واقع بینانه برای خروج از بحران باز می دارد.

۵- شورای نگهبانی که دبیری آن را آقای جنتی بر عهده داشته باشد آن هم با جعل و بدعت به نام نظارت استصوابی، آیا می تواند نگهبان شرع و قانون اساسی و حافظ حقوق ملت در برگزاری انتخاباتی سالم و منصفانه باشد؟ آقای جنتی در طول دوره انتصاب خود در شورای نگهبان که به نظر می رسد منصبی مادام العمر برای او در نظر گرفته شده، نه به عنوان داوری بی طرف بلکه در نقش یک عنصر سیاسی و مادون جناحی فعال علیه جناح های فکری و سیاسی رقیب ظاهر شده است.

ادعای عجیب او که برخی از هم مسلکان وی را نیز به خاطر ناآشنایی وی با منطق عدد و رقم میلیاردی آن هم با واحد دلار عصبانی کرده است چیزی جز ادامه همان نقش غیرقانونی و غیراخلاقی نیست به خصوص که هیچ مرجع داوری مستقل و منصفی برای پیگیری و رسیدگی به افترائات و اتهامات وجود ندارد اما آقای جنتی بدانند که در آینده علاوه بر محکمه عدل الهی، در برابر دادگاه مستقل و عادلانه ای باید پاسخ گوی گفته ها و کرده های خود باشد.

الیس الصبح بقریب؟

سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران
۱۳۸۹/۵/۱۴

پنجشنبه ۵ اوت ۲۰۱۰

پیام موسوی به زندانیان سیاسی که اعتصا‌ب غذا کرده‌اند

باسمه تعالی

آزادمردان زندانی! همه آزادی‌خواهان و حق‌طلبان پیام شما را شنیدند و استواری شما را بر سر مطالبات انسانی و مشروع مشاهده کردند.

درود بر شما! ایستادگی شما گواه بر آن است که می‌توان بدن‌ها را به محبس کشید، اما نمی‌توان بر جان آن‌ها چیره شد.

عزیزان ملت و پیش‌تازان جنبش سبز! اکنون که پیام شما و خانواده‌های مبارزتان در سطح جهان و داخل کشور منتشر شده است، مردم نگران سلامتی شما به عنوان سرمایه‌های سبز کشورند. ما ازهمه شما درخواست می‌کنیم اعتصاب غذای خود را پایان دهید. از مسئولان زندان‌ها نیز می‌خواهیم که حقوق همه زندانیان را بر اساس همان قوانین و آیین‌نامه‌های ناقصی که وجود دارد، محترم شمارند و بیش از این آبرو و حیثیت کشوررا در پیش ملت‌های جهان در معرض حراج نگذارند.

میرحسین موسوی

یادداشت موسوی به مناسبت سالگرد مشروطه

در سالروز پیروزی مشروطیت هستیم و طنین نام مشروطیت بیش از یک‌صد سال است که باخود پیام لزوم مشروط بودن قدرت را حمل می‌کند. در کنار خواست برای عدالت، آزادی و قانون، تلاش برای مشروط کردن قدرت یکی از دستاوردهای مجاهدت گذشتگان ما و فداکاری آن‌هاست. گرچه نهادهای برآمده از مشروطیت با استبداد شبه‌تجددگرای رضاخانی با مانع روبرو شدند وبا دادن قربانی‌های بسیار روند مردم‌سالاری متوقف گشت و دوره ظلمانی پهلوی اول و دوم دستاوردهای اصلی و ارزش‌های بنیادی مشروطیت را زیر سایه قرار داد ولی این ارزش‌ها که با دادن قربانی‌های بسیار بدست آمده بود با ادامه مبارزات مردم برای رهایی از خودکامگی و اقتدارطلبی و نیل به آزادی و عدالت و حاکمیت بر سرنوشت خود ادامه یافت.

قربانی‌های صدر مشروطیت تا سرنوشت سردارملی ستارخان و شهادت نماینده شجاع ملت مدرس و قتل و حبس بسیاری از آزادی‌خواهان دیگر، شاهدی برای دشواری راهی بوده است که مردم آن را هرگز رها نکردند. نهضت ملی کردن نفت و خیزش مردمی ۱۵ خرداد و مبارزات نفس‌گیر در سال‌های دهه چهل و پنجاه همه وهمه نشان می‌دهد که آنچه با مشروطیت بدست آمد هرگز از سوی مردم خوار شمرده نشد بلکه همواره آن دستاوردها به عنوان هادی مردم در مبارزاتشان بکار گرفته شد.

پیروزی انقلاب اسلامی با رهبری امام خمینی در بهمن ۵۷ نتیجه یک‌صد سال مبارزه با فراز و نشیب ملت ما در طول تاریخ است. امروز مشاهده علایم بازتولید استبداد و خودرایی و گریز آشکار از قانون و حاکمیت روزافزون دروغ نشان می‌دهد که راه طی شده هنوز به اهداف خود نرسیده است. ظلم و جور و خفقان چه در زمان ناصرالدین شاه باشد چه پهلوی‌ها و چه جمهوری اسلامی مردود است و در جمهوری اسلامی ظلم و ستم بدتر و سیاه تر است چرا که زیر پوشش نام اسلام چنین تبهکاری‌هایی صورت می‌گیرد و همه می‌دانیم در همان اوان مشروطیت به شکل‌های مختلف بعضی از علما از جمله علامه نائینی استبداد دینی را بدترین دانستند. تجربه یک‌صد سال اخیر و آنچه در یک سال گذشته اتفاق افتاد نشان می‌دهد در میان مفاهیم کلیدی مربوط به انقلاب مشروطیت از عدالت و آزادی و حکومت قانون، مشروط کردن و مسئول کردن قدرت اهمیت سرنوشت‌سازتری دارد.

امروز مدام از ملت ما به نام دین تبعیت بی چون و چرا از کانون‌های قدرت خواسته می‌شود بی آنکه به حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خود اشاره‌ای شود و یا از کرامت ذاتی انسان‌ها ویا حقوق شهروندی نامی به میان آید و یا به استدلال حق تعیین سرنوشت توسط ملت که حضرت امام در بدو ورود در بهشت زهرا آن را با صراحت اعلام و برهان قوی برای آن اقامه کردند توجهی شود. طرفه آنکه اقتدارگرایان از اینکه در مورد جنایات بر کف خیابان‌ها در روزهای ۲۵ و ۳۰ خرداد و روز عاشورا و کوی دانشگاه و زندان‌ها مورد سوال قرار بگیرند و یا از آنها در مورد قانون‌گریزی‌های گسترده بازخواست شود عصبانی می‌شوند و به تهمت‌افکنی و دروغ و خشونت بیشتر روی می‌آورند. پس از بستن روزنامه‌ها و تبدیل صداوسیما به یک رسانه هتاک و غیرملی و لشگرکشی علیه فضای مجازی که با خلاقیت فرهیختگان اغلب جوان تبدیل به معبری برای تعامل و اطلاع‌رسانی بدون سانسور و شفاف شده است حتی تاب یک خبرگزاری ملی نیمه‌جان را نمی‌آورند واین منفذ گردگرفته را نیز بر خلاف قانون و بدون توجه به عواقب آن کور می‌کنند. اگر درست نگاه کنیم امروز هیچ مانعی برای پیشروی و گسترش استبداد دیده نمی‌شود. ازاین روست که دقت در تاریخ مشروطیت به ما می‌آموزد که مبارزه برای یافتن سازوکارهایی که قدرت را مشروط سازد با اهمیت‌ترین چهره مبارزات مسالمت‌جویانه است که ملت ما در دور تازه، آن را آغاز کرده است. بخشی از مطالبات جنبش سبز بصورت روشنی این وجه از مبارزه کنونی ملت را آشکار می‌سازد.

حق تجمعات و آزادی رسانه‌ها و قبول تکثر در سطح ملی بدین دلیل با مخالفت‌های جدی از سوی اقتدارطلبان روبروست که به صورت روشن دایره نفوذ قانون‌گریزانه اقتدارطلبان را محدود می‌کند. همچنین تمکین نکردن اقتدارگرایان در مقابل مطالبه اجرای بی کم و کاست قانون اساسی نشان می‌دهد که تاچه حد دل کندن از سریر قدرت و پاسخگو بودن در مقابل ملت برای یال و کوپال دارها و صاحب‌منصبان دشوار است. و همه می‌دانیم اولین قدم در قبول اجرای قانون اساسی اعلام قبول حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خود از سوی حاکمان است. غمض عین در مقابل این حق روشن در حقیقت پشت کردن به همه دستاوردهایی است که ملت ایران در طول یک‌صد سال و بویژه در جریان انقلاب اسلامی آ ن را بامجاهدت فراوان به دست آورده است.

درمیان همه مطالبات و راه‌کارهایی که برای نیل به حاکمیت مردم بر سرنوشت خود و پاسخگو کردن قدرت و مشروط کردن آن وجود دارد تمهید برای انتخابات آزاد و رقابتی بااهمیت‌ترین آنهاست. انتخاباتی که با گزینش‌های شورای نگهبان و نحوه نظارت آن تبدیل به مراسم عزای ملت برای مرگ میثاق ملی نگردد. به همین دلیل همگانی کردن خواست برای انتخابات آزاد و رقابتی یک وظیفه سرنوشت‌ساز برای همه کسانی است که ایران را خانه همه ایرانیان با همه تنوع و تکثر می‌دانند.

نامه موسوی و کروبی به مراجع درباره حرف‌های جنتی

محضر مبارک آیات عظام و مراجع تقلید
باعرض سلام و احترام

سنت حسنه مردم این دیار بر آن بوده است که هرگاه عِرض، آبرو، ناموس، جان و مال خود را در خطر والیان جور پیشه و ستمگر می‌دیدند و از اعاظم و متولیان اصلی قدرت امید می‌بریدند به آستانه و درگاه مراجع تقلید و صاحبان دیانت و حکمت رو کرده و عرض تظلم و دادخواهی به پیشگاه آنها می‌بردند، چه نیکو سنتی و چه پر ثمر سیرتی بوده است. چه پاسخ‌های مناسب که شنیدند و چه دردهایی که به درمان رسیدند.

نیازی به ارائه مستند تاریخی نیست چه اینکه تاریخ ما، بخصوص در چند سده‌های اخیر با ظهور استعمار صنعتی، شاهد و ناظر بروز و ظهور عالمان روشن‌ضمیر در کنار مردم خوب و شریف بوده‌ایم که با قامت راست و استوار در برابر استعمار و استثمار با تحمل عذاب و شکنجه و تهمت و افترا، ایستادند و جان باختند و سر انداختند و شرف و حیثیت این ملت را مردانه پاس داشتند.

آیات عظام میرزای شیرازی در نهضت تنباکو، آخوند خراسانی و نائینی، مازندارنی، بهبهانی و طباطبائی در نهضت مشروطه، و مدرس و مبارز نستوه میرزای جنگلی در مبارزه با استبداد، کاشانی و نیروهای مذهبی و ملی در نهضت ملی شدن صنعت نفت و نهایتاً رهبری بی‌بدیل و تاریخی امام خمینی در انقلاب اسلامی همراه با سایر علما و اقشار مختلف ایران عزیز با گرایشات متفاوت.

اکنون با عملکرد ناشیانه ساده‌دلان به ظاهر با ایمان و احتمالاً هدایت شده توسط آگاهان بی‌ایمان، بیم آن می‌رود که این سابقه درخشان و امیدآفرین، این ثروت عظیم معنوی ملت به محاق کشیده شود و چهره نورانی روحانیت در جامعه جهانی و در میان نسل جوان کنونی و آینده، کدر وناخوشایند جلوه نماید.

همانطور که مسبوق هستید، ما به علت همراهی و هم‌نوائی با مردم ایران در نهایت آرامش و سازش پس از انتخابات مهندسی شده ۱۳۸۸ که در جستجوی رأی گم شده و مخدوش گشته خود بودند، مورد چه هجمه‌ها، یورش‌ها، افتراها، تهمت‌ها و ناسزا ها که قرار نگرفتیم. آنچه خواستند و توانستند از منابر تریبون‌های عمومی بدون امکان اجازه هرگونه دفاعی به ما نسبت دادند و هم‌زمان بر مسند مدعی‌العموم، قاضی و مجری احکام نشستند و آن کردند که امروز نه تنها چهره نظام بلکه اصل اسلام درکشور و بخصوص در نزد جوانان مظلوم ایران خدشه‌دار شده است.

از فجایع غم‌انگیز و آبروریز زندان کهریزک گرفته تا برخوردهای خشن و انسان‌ستیز در زندان‌های اوین و سایر زندان‌های پنهان و پیدا، و برخوردهای غیرانسانی با زنان زندانی، کشتار بی‌رحمانه مردم در خیابان‌ها و راندن خودروها بر بدن جوانان معترض، تخریب دانشگاه‌ها و ضرب و شتم دانشجویان، حمله به بیوت مراجع و هتک حرمت به بیت امام، بستن روزنامه‌ها، شکستن قلم‌ها، خفه کردن صداها، محبوس و منکوب کردن بهترین فرزندان ملت و انقلاب و مطرود و منزوی کردن لایق‌ترین مدیران مملکت، آزار و اذیت کردن اقلیت‌های قومی و مذهبی از برادران اهل تسنن گرفته تا دراویش نعمت‌الهی و محروم کردن از حقوق اولیه شهروندی و اهانت کردن به بزرگان آنان و تبعید و زندانی کردن عده‌ای از آن‌ها. در نتیجه به خطر انداختن انسجام ملی و تیز کردن دندان طمع خارجی، حیف و میل کردن اموال عمومی و درآمدهای نفتی و زیرپا گذاشتن قوانین مصوب مجلس. این رفتارهای غیر قانونی کار را به آنجا رسانده است که ملک و ملت در بحران بزرگ سیاسی، اقتصادی و اجتماعی قرار گرفته است.

خدا عاقبت این همه بی‌بصیرتی که عام و خاص به آن مبتلا هستند و یقیناً دود آن به چشم همه ملت؛ حتی خود آنها بزودی خواهد رفت ختم به خیر بگرداند.

بارزترین نمونه این هتک حرمت های بی‌پروا و عاری از تقوا؛ اظهارات اخیر امام جمعه موقت تهران آیت الله جنتی در مسجد جمکران در مورد اخذ یک میلیارد دلار از منابع خارجی توسط ما معترضین؛ ایشان مدعی شدند که "من سندی را بدست آوردم که آمریکائی‌ها یک میلیارد دلار از طریق افراد سعودی که هم اکنون عامل آمریکا در کشورهای منطقه هستند به سران فتنه دادند و همین سعودی‌ها که به نمایندگی آمریکا صحبت می‌کردند، گفتند اگر توانستید نظام را منقرض کنید تا پنجاه میلیارد دلار دیگر هم می‌دهیم، اما خداوند این فتنه را به دست بندگان صالحش خاموش کرد". این مرد کهن‌سال که از آغاز تأسیس مجلس و شورای نگهبان لاینقطع مسئول بوده و قریب به بیست سال است که دبیر شورای نگهبان است و گویا کهولت سن نه تنها قوای روحی و جسمیش را به تحلیل برده بلکه قوه ادراک و ذهنی‌اش را هم مختل کرده و مصداق کامل این شعر مولانا قرار گرفته است:
چون شدی پیر و ضعیف و منحنی
پرده‌های لاابالی می‌زنی
ایشان که در حاشیه امن سلاح و صلاح قرار دارد، نه از بالا دست خوفی و نه از پائین دست ابایی! ارباب غزاء حامی اویند و اصحاب قضاء تابع او. تریبون نمازجمعه را در اختیار دارد و مراکز قدرت را در تصاحب! چه بی‌رحمانه ترک‌تازی می‌کند و با آبروی بندگان خدا بازی، پناه بر خدا از این همه طنازی! در مقابل؛ دست دادخواهی ما کوتاه است و خرمای عدالت نظام فعلاً بر بلندای نخلی ناپیدا، لذا بر سبیل گذشتگان برای دفاع از حریم روحانیت و اسلام با شما سخن می‌گوییم.

آخر این چه ادعا است، کدام دلیل و سند، مستند این بیان است؟! بر این گمانیم که خط‌دهندگان پنهان و سیاست‌گزاران نازک‌اندیش و بی‌رحم به سایر خطیبان هم چنین دستورهائی داده باشند اما آنها از ابراز چنین اباطیلی ابا نموده‌اند. جسارت و کندی ذهن، خاص ایشان است که چنین بی‌گدار به آب می‌زند.

مگر همین آقا نبود که به یکی از مراجع بزرگ تقلید شیعیان جهان نسبت ناروا داد و او را عامل بیگانه خواند که از خوف طرد و استیضاح عام مجبور به استغفار و توبه گردید؟ مگر ایشان موضع امام در مورد نسبت‌های ناروا و نسنجیده بعضی از اعضای شورای نگهبان در قبال برخی از نیروهای متدین و انقلابی را ورقی زیر خروارها خاک ننامید؟! و در مقابل هجمه نمایندگان ملت در مجلس سوم مجدداً استغفار نکرد؟ و هم ایشان نامه بی‌محتوا و حساب نشده آقای احمدی‌نژاد به رئیس جمهور وقت آمریکا را هم‌طراز نامه امام (ره) به آخرین رهبر اتحادیه جماهیر شوروی تلقی کرد و پیشنهاد تدریس آن را در مدارس داد!!! که با برخورد جدی روبرو شد. همین فرد مدعی شد که در زمان دولت سازندگی هفت میلیارد دلار شکلات از جزیره کیش وارد کشور شد و چون او را به کمیّت عدد هفت میلیارد آگاه کردند، ادعای خود را به پانصد میلیون دلار تقلیل داد و کوتاه نیامد!
در هر صورت اکنون اسوه‌های انقلاب و یاران صدیق مردم وخمینی و زخم‌خوردگان مبارزات بی‌امان با استعمارگران، در نهایت مظلومیت و بی‌پناهی، هدف تیر جان‌گداز و زهرآگین شیفتگان قدرت و مکنت و زراندوزان بی‌مروّت و عاری از همت قرار گرفته‌اند که پرچم‌دار این خیل بی‌مروّت، این مرد کهنسال می‌باشد. دیگران به تبعیت و حمایت از او گاه و بی‌گاه از این قماش حرف‌هائی ابراز می‌دارند و حریم‌ها و حرمت‌ها در هم می‌شکنند و حد و مرزی برای کسی قائل نمی‌شوند!

ما را پروای آن نیست که چنین آماج ضربات بی‌امان بی‌بصیرتان قرار گیریم؛ تاریخ این دیار ستم‌کشیده مملو است از این نامردمی‌ها، از قائم مقام تا امیرکبیر که طغیان‌گرشان گفتند! از سید جمال‌الدین اسدآبادی که وابسته‌اش خواندند، تا ثقه‌الاسلام تبریزی كه بر چوبه دار تزاری‌اش بوسه می‌زدند، مدرس و نیروهای مذهبی که انگلیسی‌اش دانستند و خمینی که ارتجاع سیاه قلمدادش کردند و صدها عزیزان دیگر از این نوع هجمه‌ها و افتراها در امان نبودند. آنان هدف و آماج خشم بیگانگان و دین‌ستیزان قرار می‌گرفتند، اما ما را عذاب و درد بیشتر از آن است که آماج کلوخ‌اندازان نظام و کسی که بیش از سه دهه بر مسند شورای نگهبان تکیه زده است، هستیم!

حکایت حلاج است در واقعه چوبه دار؛ که با اصابت هر سنگی بر بدنش تبسم‌کنان لاحول می‌گفت اما از پرتاب گِلی از جانب شیخ شبلی به آه و ناله درآمد؛ گفتند از آن همه سنگ نیازردی و از این کلوخ چنین غمگینی؟ گفت آنها نمی‌دانند و جنایت می‌کنند و او می‌داند و خیانت می‌کند.

علی‌ای‌حال ما از شما مراجع عالی‌قدر و علمای بزرگ و مدرسین گران‌قدر حوزه‌های علمیه می‌خواهیم برای حفظ آبروی روحانیت و اسلام از ایشان بخواهید سند و مدرک خود را ارائه کند و یا منبعش را برملا نماید تا مردم این محرمان اصلی انقلاب و کشور در جریان واقعیت و یا افترا و دروغ که برای متاع دو روز دنیا بیان شده است، قرار گیرند.

و من الله التوفیق الامر الیکم و السلام علیکم و رحمة الله و برکاتة
مهدی کروبی، میرحسین موسوی
۱۳ مرداد ۱۳۸۹

چهارشنبه ۴ اوت ۲۰۱۰

حرف‌های موسوی در دیدار با روزنامه‌نگاران

مساله اطلاع رسانی و مطبوعات آزاد از مهمترین مسائل ما در صد سال اخیر بوده است و این خواسته در انقلاب اسلامی هم به جد دنبال شد. از این جهت چنین جلسه ای و حضور در جمع کسانی که اقدام به روشنگری می کنند، برای من بسیار مغتنم است.

باید صدای ما به دوستان دربندی که برای رسیدن به حقوق ابتدایی خود اعتصاب غذا کرده اند، برسد و آنان بدانند که جنبش سبز، آزادی خواهان و کل آحاد ملت ما پشتیبان آنان برای رسیدن به خواسته های به حق شان است.

وجود این تعداد زیاد روزنامه نگار در زندان هم تاسف انگیز است، هم خیلی با معناست ونشان می دهد گسترش آگاهی به ضرر عده خاصی است. تعدد روزنامه نگاران دربند، حقانیت راهی که جنبش سبز برگزیده است را نشان می دهد چرا که بخشی از قشر آگاه، روشن و حق طلب جامعه به دلیل مخالفت با رویش مجدد استبداد در زندان به سر می برند.

کلیدواژه هایی از انقلاب مشروطه در ادبیات ملت ایران وجود دارد و دائم به آن رجوع کردیم که مهمترین آن عدالت طلبی و آزادی خواهی و حکومت قانون است. در میان این کلیدواژه ها، ظاهرا کمترین توجه را به خود واژه مشروطیت داشته ایم. تجربیات یک سال گذشته نشان داد که مهمترین خواسته های فعلی ما، مشروط کردن قدرت است و اگر موفق شویم که قدرت را مشروط کنیم، بسیاری از مشکلات بنیادین کشور حل می شود. به نظر من مقاومتی که امروز در برابر پیشرفت کشور وجود دارد از همین ناحیه است و بهایی که امروز خبرنگاران می پردازند به این دلیل است که رکن اطلاع رسانی و گسترش آگاهی، مهمترین ابزار مشروط کردن قدرت است.

حساسیت بسیاری که به کار خبرنگاران و فعالیت رسانه ها وجود دارد و دلیل اصلی حمله به روزنامه ها و روزنامه نگاران همین است که مهمترین مسئله کشور را هدف گرفته اند.

به نظر می رسد همان طور که جنبش سبز کم کم بر مسائل اساسی تمرکز پیدا می کند، بیش از همیشه بر مسئله آزادی بیان تاکید کند. وقتی بحث انتخابات آزاد یا اجرای بدون تنازل قانون اساسی هم مطرح می شود، ناظر به مشروط کردن قدرت است و به همین دلیل مورد پذیرش قرار نمی گیرد.

به نظر می رسد برای بعضی از دست اندرکاران فعلی امور، صحبت کردن با خارجی ها و کوتاه آمدن و کمی پیش رفتن و عقب نشستن، از برآورده کردن حقوق ملت، برگشتن به قانون و بازکردن راه ساده تر باشد. در حالی که این روش می تواند بسیاری از مشکلات ملی ما را حل و ریشه های بحران را به تدریج خشک کند و ما را به وضعیت عادی برگرداند.

قدرت همیشه میل به اطلاق دارد و کشورهایی موفق بوده اند که توانسته اند قدرت یا به قول هابز، لویاتان را در چارچوبی قرار دهند و آن را مهار کنند اما ما نتوانسته ایم قدرت را محدود و مهار کنیم. دائم از ما خواسته می شود که به طور کامل از کسی یا حرفی تبعیت کنیم در حالی که در اسلام هم چنین چیزی نداریم و انقلاب اسلامی هم این هدف را دنبال نمی کرد. خود امام بارها گفتند که حکومت فرد نداریم، حکومت فقیه نداریم، حکومت رییس جمهور نداریم و فقط حکومت قانون داریم. قانون را هم در مفهوم محدود و مشروط کننده قدرت به کار می برد.

جنبش سبز باید بتواند زندگی کند تا بتواند پیروز شود، یعنی هر نوع اقدامی که تمام نیروهای نظامی و امنیتی را یکپارچه در مقابل مردم قرار دهد و فشارها را افزایش دهد، به ضرر جنبش سبز است و باید از آن پرهیز کنیم.

(با اشاره به وضعیت تایلند) یک سرکوب گسترده، وسیع و همه جانبه میتواند مدتهای مدید پیروزی این حرکت حق طلبانه مردم را به عقب براند. برای همین ایستادگی روی جنبه های مسالمت آمیز به نظر من حیاتی بوده و بهترین راه برای رسیدن به مطالبات به حق مردم است.

هدف اصلی ما مشروط کردن قدرت، رسیدن به عدالت و آزادی، زنده شدن ارزشهای بنیادین و رفتن به سمت جامعه ایست که در آن فشار و تهدید نباشد. این احتیاج به زمان دارد و یک سال مدت زیادی برای رسیدن به این اهداف نیست. گرچه در این یک سال آگاهی های جامعه ما بسیار گسترده تر شده است. به نظرم ایده ای اگر خوب متولد شود، پیروزی آن قطعی است و من بر این باورم که ایده تغییر در کشور متولد شده است.

در دانشگاه تهران جشن بزرگ ولایت برگزار شد که یک روحانی در آن سخنرانی می کرد و می گفت: اگر در جامعه ای دو دستگی به وجود بیاید و یک گروه بر گروه دیگر حاکم شد، می تواند همه آن دیگران را اعدام کند. سوال اینجاست که چرا این تفکر در یک جشن که برای شادی و سرور و وحدت باید برگزار شود، مطرح می شود. دلیل آن ترس از ریزش نیروها و تولد ایده ایست که به آن اشاره کردم.

مسئله کشور ما تنها پیروزی جنبش سبز و اهداف آن نیست. حفظ وحدت ملی، منافع بلندمدت، یکپارچگی و وحدت ملت از مسایل اساسی کشور است که هم جنبش را متعهد می کند و هم همه کسانی را که در این عرصه فعالیت دارند تا دست به اقدامات بی مهابا نزنند. ما بر پیروزی جنبش سبز به هر قیمتی باور نداریم و می خواهیم کشور و منافع ملی حفظ شود. ما به هیچ وجه از این تحریم ها و فشارهای بین المللی خشنود و راضی نیستیم.

(با اشاره به متن استعفای منتسب به خود در سال ۶۷) من در همان زمان نسبت به ضایعاتی که در اثر افراط و ماجراجویی در عرصه بین الملل دچار آن می شدیم هشدار داده بودم و اعتقاد دارم ما از رجوع به اصول و پایبندی به ارزش های بنیادین در سیاست داخلی و خارجی ضرری نکرده ایم و لطماتی که خوردیم، اغلب از نادانی و ماجراجویی بوده است.

روز بعد از حمله صدام به حلبچه، به آنجا رفتیم و آن صحنه های فجیع را از نزدیک دیدیم. با دعوت از خبرنگاران و انتشار فیلم ها و عکس ها، جو جهانی از نظر تبلیغات کمی به نفع ما تغییر کرد. درست در همان زمان – حالا نمی گویم توسط که و چگونه- هواپیمایی ربوده شد و می خواست در مهرآباد فرود بیاید. ما به دوستان گفتیم فرودگاه را ببندند و این هواپیما به مشهد رفت. این وضعیت برای ما قابل دفاع نبود و ضرباتی را بر ما تحمیل کرد.

اما گفتن این مسایل با جزئیات به نظر من جز در مواقعی که ضرورتی وجود دارد، به نفع جنش سبز نیست. ما باید نیرو جذب کنیم و همه نیروهای دلسوز انقلاب را با هر اختلاف سلیقه و دیدگاهی کنار هم جمع کنیم. برای ما مهم است که اصول گرایان منصف و علاقمند به حرکت کشور در مسیر درست را در کنار خود داشته باشیم و به آنها بگوییم ما هدف و حرف مشترکی داریم و آن اصلاح امور است.

(درباره مباحث جدیدی که درباره ادامه جنگ مطرح شده) من احساس کردم که این حرف ها در چارچوب یک پروژه است. در سالگرد انتخابات چند مجموعه مطبوعاتی اقدام به چاپ مطالب و ویژه نامه هایی کردند که در جهت قلب تاریخ بود. در سالگرد پذیرش قطعنامه ۵۹۸ هم همان مجموعه ها، شروع به درج مطلب درباره دفاع مقدس کردند. حتی شنیدم که کسی گفته اگر دولت در آن زمان امکانات خود را در اختیار ما می گذاشت، در سال پنجم جنگ بغداد را فتح می کردیم که به هیچ وجه چنین نبود. من اشاراتی داشتم که این مباحث کنترل شود و البته اگر ادامه پیدا کند، ما حرف های زیادی از آن دوران داریم.

غیر از مسئله جنگ، احساس من این است که همه ارزش های آن دوره مورد هجمه قرار گرفته است و در این خلال هم تلاش می شود اختلافی بین ما و دوستان ایجاد شود. ما باید متوجه این برنامه ها باشیم و اسیر جوی که طرف مقابل ایجاد می کند، نشویم.

من بارها گفته ام که دهه اول انقلاب بی عیب و نقص نیست. اما در فضایی که امروز ایجاد کرده اند، همه ارزش های سی سال انقلاب مدفون می شود و این بسیار خطرناک است.

در مورد همه موارد مبهم می توان بحث و گفت و گو کرد، حتی درباره تصفیه های اوایل انقلاب. بنده شاهد بودم که دولت جناب آقای بازرگان، به دست خودش، خودش را از جریان مدیریت منفک کرد. من در شورای انقلاب از نزدیک شاهد حوادث بودم. با ایشان و اعضای نهضت هم دوست بودم و رفاقت داشتم. بسیاری از کسانی که دولت موقت دشمن خود می پنداشت، سعی کردند که مانع سقوط دولت موقت شوند.

بعد از استعفای مهندس بازرگان، آقای بهشتی عنوان کردند که اعضای جدید شورای انقلاب به زودی معرفی می شوند و من می خواهم به امام اصرار کنم که اسم ایشان باقی بماند. این در حالی بود که در روزنامه های این دوستان به ایشان، بهشتی جهنمی می گفتند و من هنوز آن تیترها را به یاد دارم. ایشان فردی بود که رفت و با اصرار، امام را راضی کرد که به مهندس بازرگان حکم دهد.

بنابراین سخن گفتن درباره دهه اول انقلاب، ممکن است و حتما نقدهایی هم وجود دارد اما آن را نباید یکپارچه دید و باید هر حادثه ای را تحلیل کرد. انقلاب در وضعیتی بود که از روز دوم استقرار، بندر لنگه شلوغ شد. چند روز بعد بندر ترکمن مشکل پیدا کرد. بلوچستان شلوغ شد. خوزستان و کردستان مسئله پیدا کرد. این فضاها را باید دید و درک کرد و نقد کرد. من از مجموعه اصول و ارزش هایی که در ابتدای انقلاب مطرح شد و کلیت حرکت مردم دفاع می کنم.

مسئله سال ۶۷ را باید در منظر تاریخی خود باید بررسی کرد و بعد هم دید آیا دولت در این زمینه اطلاعی داشته است؟ نقشی داشته است؟ آیا اصلا امکانی برای دخالت داشته است؟ آیا در احکام و اسناد، نامی از دولت وجود داشته است؟ دولت که نقشی در این مسئله نداشته است. خیلی از کسان دیگر هم اطلاع نداشته اند. اما برای مطرح کردن این مسائل با ذکر جزئیات، من هم محذوراتی دارم.

قدرت جنبش سبز در اخلاقی بودن آن است؛ در این که سفید را سفید گفته و سیاه را سیاه گفته است. ما چیزی که بد بوده را قبول نمی کنیم اما اگر کسی در جایی سکوت می کند، معنای آن موافقت و همراهی با آن نیست و باید این حق را برای افراد قائل باشیم.

در همان روزهایی که من استعفا دادم، متن آن منتشر شد اما جامعه نسبت به هواپیماربایی واکنشی نشان نداد. این شاید برای این باشد که آن زمان، چنین کاری یک مطلوب اجتماعی محسوب می شده است. این به این معناست که ما باید به تاریخ انقلاب اسلامی خودمان دقت بیشتری داشته باشیم. برخی از ایستادگی ها و خون دل خوردن ها، در چارچوب یک تحلیل درست از موقعیت کشور معنا پیدا می کند.

شهید بهشتی انسان بسیار با اخلاق و آزادی خواهی بود و یکی از دلایل عظمت شخصیت ایشان، این است که بسیاری از ارزش هایی که ما امروز به دنبال آن هستیم، در آن زمان هم در زندگی شخصی و هم در کار، بر آن استوار بود. اعتقاد بر آزادی طرح افکار بود که باعث شد آن مناظره های تلویزیونی با کیانوری یا نماینده فدائیان خلق به اصرار ایشان برگزار شود.

من که چنین شخصیت والایی را درک کرده ام و به آن اعتقاد دارم، نمی توانم از این شخصیت به دلیل عدم همراهی یا شناخت جامعه و به اصطلاح فضا، دل بکنم. به دلیل آنکه بد عمل کرده ایم، به دلیل آنکه یک روحانی در یک جشن می گوید نیمی از جامعه را می توان اعدام کرد، این را به پای بهشتی و امام و انقلاب هم می نویسند.

این حرف ها زده می شود که اگر روزی قتل عامی در زندان ها یا جاهای دیگر رخ داد، بگویند یک سابقه تاریخی در زندگی حضرت امیر (ع) دارد. کما اینکه می گویند چنین کاری در جنگ نهروان سابقه داشته است، اما باید ببینیم جنگ نهروان چگونه شروع شد و چه شرایطی به وجود آمد و چگونه می توان حضرت امیررا به چنین کاری متهم کرد.

تاکید بر استقلال مجلس، یک خواسته کلیدی است. الان افکار پیش از رسیدن به مجلس تصفیه می شود. یکی از امامان جمعه گفته شورای نگهبان، یک صافی است و این صافی مورد رضایت امام زمان هم هست. من می گویم کجا مورد رضایت ایشان است و مدارک آن را نشان دهند که ما هم تسلیم شویم. در انتخابات مجلس ششم، آن قدر رای ها را جا به جا کردند که آقای رجایی حذف شد و آقایی که رییس فرهنگستان ادب شد وارد مجلس کردند.

استقلال مجلس و انتخابات آزاد، یک خواسته کلیدی است که برای مردم هم ملموس است. به نظر من به عنوان یک همراه جنبش سبز، ایستادگی بر خواسته های انضمامی و روشن، باعث می شود بسیاری از مسائل دیگرمان حل شود.