دوشنبه ۳۰ اوت ۲۰۱۰
بخشی از گفتگوی کلمه با اردشیر امیرارجمند، مشاور حقوقی موسوی
جمعه ۲۷ اوت ۲۰۱۰
حرفهای موسوی در جمع رزمندگان
شما خود شاهد بودید که در دوران دفاع مقدس دزفول را با موشکهایی که سر جنگی یک تنی داشتند، می زدند ولی مردم شهر را تخلیه نکردند و نمازجمعه ها نیز تعطیل نشد. در ایلام نیز همینطور بود. این شهر در معرض بمباران روزمره بود و بنده به یاد می آورم که هرگاه نمایندگان دولت به این استان می رفتند این مردم بودند که به آنها وعده آرامش می دادند و همه کشور همین طور بود. نه جنگ، نه کمبودها و نه درآمد شش میلیاردی نفت احساس امنیت را از مردم نمی گرفت.
سوال مهم این است که چرا امروز که صبح تا شب از همه جا صدای مناجات، دعا و مداحی بلند است و همه شبکه های تلویزیون تمام وقت تبلیغات دینی و مذهبی پخش می کند، در جامعه احساس امنیت وجود ندارد؟ دلیلش خیلی روشن است: ایمان وجود دارد ولی با لباس ظلم و جور پوشانده شده است.
ترس از سرکوب، ترس از اعتراف گیری، ترس از بیکاری و تورم، ترس از تهاجم خارجی، ترس از شنود و دخالت در امور شخصی، ترس از چک های بی محل، ترس از فساد سازمان یافته، ترس از قاضی هایی که از بازجو ها دستور می گیرند و ایمان خود را با لباس های تیره و قیرگون ظلم می پوشانند، همه و همه نشانه های حضور گسترده ظلم و نبود عدالت است. در چنین حالتی ایمان نمی تواند امنیت بیافریند و یا هدایتگر مردم به سوی آینده و آخرتی روشن باشد. گمان نمی کنم دلایل زیادی برای اثبات این مساله لازم باشد. وقتی وزیر اطلاعات به دنبال امام جمعه و دبیر شورای نگهبان قانون اساسی دروغ می گوید، چگونه می توان در چنین جامعه ای امنیت را سراغ گرفت.
آیا مردم حق ندارند در چنین شرایطی از این وزارت اطلاعات که ایجاد آرامش خاطر یکی از وظایف آن است احساس خوف و رمیدگی از نظام بکنند. عجیب تر اینکه این آقایان و دوستان انها لباس حضرت پیامبر (ص) را نیز بر تن دارند. این موضوع شاهدی بر این است که تشبه ظاهری به پیامبر و معصومین نه عصمت می آورد و نه آرامش خاطر. گرچه این مقامات به ظاهر در پناه قدرت در امنیت کامل باشند.
احساس امنیت تنها در امنیت دولت و دولتیان خلاصه نمی شود. بحث از امنیت انسانی است و امنیت انسانی در آزادی از ترس و رهایی از نیاز به دست می آید. کسانی که سوار بر زرهپوش های امن دولتی چشم خود را می بندند و صحبت از عرضه نان به قیمت های بین المللی می کنند، درد و ترس مردم را لمس نمی کنند. آنها نمی فهمند که ترس از بیرون ریختن اسباب و اثاثیه یک خانواده به دلیل ناتوانی در پرداخت اجاره بها چگونه روح و جسم کم در آمدها را می تراشد. بویژه در فضایی که سرپوش گذاشتن به فسادهای بزرگ و قانون گریزی ها به یک رویه تبدیل شده است.
کسانی که می توانند از تحریم ها کیسه خود را بیشتر پر سازند، نمی توانند نگرانی مردم را از آینده این تحریم ها و خطرهای ناشی از آن درک کنند. به اینها اضافه کنید ترس از آنکه رای شما دزدیده شود و ترس از آنکه شما به حکومت اعتماد کنید و به اعتمادتان خیانت شود.
بازگشت امنیت به جامعه با لباس های سیاه و مخوف که بر تن بسیج پوشانده می شود، به دست نمی آید. ایجاد دور نمای روشن و امنیت در جامعه در گرو آن است که پرده ظلم و بی عدالتی دریده شود و این کار جز با خواست یکپارچه مردم و جنبش متعلق به آنها امکان پذیر نیست. آزادی و عدالت و به دنبال آن امنیت و رهایی از ترس به یک ملت هدیه نمی شود، بلکه یک ملت بیدار آن را با قدرت صبر و استقامت به دست می آورد و هزینه ای که مردم امروز می پردازند در راه چنین دستاوردی است.
عدم تحمل و انجماد نظام به جایی رسیده است که صدای ربنای هنرمند مورد علاقه مردم را به هنگام افطار روزه سانسور می کنند و یا به رسانه ها بخشنامه می کنند که مبادا کلمه ای در مورد جنبش سبز بنویسند.
سیاست های ماجراجویانه سالهای گذشته، گزافه گویی ها و رجزخوانی ها کشور را در موقعیت خطیری قرار داده است. امروز در سطح جهان بدخواهان ملت ما بر طبل خشونت و تجاوز می کوبند و مشخص است که در پیشبرد این دغدغه شوم رژیم صهیونیستی نقش بارزی دارد.
آنها برای عملی کردن تصمیم های شوم خود احتیاج به برانگیختن افکار عمومی در جهان دارند. متاسفانه لفاظی های داخلی که در آن تمام کره زمین مورد تهدید قرار می گیرد بهانه لازم را برای تبلیغات لازم در این زمینه فراهم می سازد.
آنچه مربوط به جنبش سبز است واکنش به هرگونه تهدیدی از سوی بیگانگان با حفظ حد و مرز با اقتدارگرایان است. همه ما به صورت بی پرده و صریح از منافع ملی خود دفاع خواهیم کرد. ما مشفقانه و دلسوزانه توصیه می کنیم که قبل از اینکه دیر شود برای پیشبرد سیاست خارجی معتدل و کاهش خطرات برای کشور از سرمایه های معتبر، عاقل و با تجربه استفاده شود.
چهارشنبه ۲۵ اوت ۲۰۱۰
نامه حمزه کرمی به دادستان کل کشور - شرح شکنجهها
دوشنبه ۲۳ اوت ۲۰۱۰
حرفهای موسوی در جمع ایثارگران - پنج روز پیش
شنبه ۲۱ اوت ۲۰۱۰
مشاهدهای از تفاوت تجربههای ما در دهه شصت
من
من متولد آخرین روز دهه پنجاه خورشیدی هستم. یعنی کل کودکیام در دهه شصت و بیشترش در دوره آیتالله خمینی گذشته. یکی از خاطرههای دوران کودکی من این است که با ماشین میرفتیم تا چهارراه شهربازی و ماشین را آنجا پارک میکردیم و سوار مینیبوسهای زندان اوین میشدیم و میرفتیم ملاقات. آن موقع من سه، چهار ساله بودم و میگذاشتند بروم آن ور شیشهها پیش بابا. بابا هم برایم از فروشگاه زندان تکتک (کیتکت ایرانی) میخرید. این را هم یادم میآید که وقتی من حدوداً هفت ساله بودم، خیلی از اطرافیان ما شبها مینشستند پای رادیو مجاهد و رادیوی فداییها و رادیوهای دیگر. ماجرا از این قرار بود که این رادیوها هر شب هر چقدر اسم که از اعدامیها به دستشان میرسید اعلام میکردند. اینها هم مینشستند منتظر شنیدن (و در واقع نشنیدن) اسم همسر و دوست و برادر و خواهر و دخترعمه و همسایهشان. من آن موقع اصلاً نمیفهمیدم چه بر آنها میگذرد. الان که تصورش را میکنم که شبها بخواهم سایتها را باز کنم و اسم اعدامیهای اوین را بخوانم ...
جنگ هم برای ما موشکباران بود و تعطیلی مدرسه و چند شب خوابیدن در پناهگاه و یکی دو هفته رفتن به اتاقی در شهریار. اطراف ما کسی جبهه نرفت جز یکی دو تا از پسرهای فامیل که دوره سربازیشان بود و فکر نمیکنم گذارشان به خط مقدم افتاد. پایان جنگ هم یک خبر مطلقاً خوب بود.
اون
یکی دو ماه پیش من و یکی دیگر از بچهها داشتیم از این خاطراتمان میگفتیم که یکی دیگر از بچهها که طرز فکر و سبک زندگیمان در هفت سال اخیر خیلی شبیه هم بوده گفت چقدر فضای کودکیاش با این فضا فرق داشته. میگفت تا مدتها (حتی بعد از دانشجو شدنش) از اعدامهای ۶۷ خبر نداشته. میگفت خاطره کودکی او رفتن پسرها و مردهای فامیل و همسایه به جنگ بوده و لحظهشماری برای برگشتنشان و حجلههایی که سر کوچهها میزدهاند. میگفت بعد از تمام شدن جنگ، مسئله اسرا برای آنها یکی از جدیترین مسئلهها بود و بزرگترهایشان مدام اسامی صلیب سرخ را زیر و رو میکردند تا نشانی از همسر، دوست یا برادر و پدر و پسرخالهشان بگیرند.
ما
اما در دهه هفتاد وقتی ما داشتیم کمکم از تخم درمیآمدیم، سرنوشتمان تقریباً مثل هم شد. همهمان شروع کردیم سروش نوجوان و ایران فردا و پیام امروز و کیان و عصر ما و آدینه و دنیای سخن و جامعه سالم خواندن. بعد هم که انتخابات مجلس پنجم بود و دو خرداد که دیگر تا حد خیلی زیادی در یک تیم بودیم. اختلافات با بعضیها قابل دیدن بود. بعضیهایی که سبک زندگیشان هنوز کمی با ما متفاوت بود. اما در مورد بقیه، نه. من در این چند سال و بخصوص در این یکی دو سال با خیلی از آنهایی که خیلی شبیهم بودند برخورد کردم که تجربه کودکیشان کلاً با من متفاوت بوده.
نتیجهگیری ندارد. صرفاً مشاهدهای بود که برای خودم خیلی جالب بود.
یکشنبه ۱۵ اوت ۲۰۱۰
نامه ششم (و به گفته خودش آخر) محمد نوریزاد به رهبر
سلام و درود به محضر رهبر گرامی ما حضرت آیتالله خامنهای
مرگ، بیگمان سر خواهد رسید، و ما را و شما را به کام خود فرو خواهد کشید. جنازهی ما را که ناشناس و بیکس و کاریم، با شتاب، به آغوش سرد گور میسپرند، و جنازهی شما را که معروف عالمید، مردمان بیشمار، بر سر دست میبرند و اشکریزان و بر سر زنان، جلوی چشم صدها دوربین و صدها خبرنگار و صدها میهمان خارجی، در آرامگاه ابدیتان مینهند. مزار ما، گذرگاه باد و باران و محل تابش آفتاب داغ میشود، و مزار شما، با گنبد و بارگاهی مجلل، با تالارها و شبستانها و رواقها و صحنها و هتلها و دانشگاهها و حوزههای علمیه، و با فروشگاهها و کتابخانهها و بوستانهایی پر از گل و گیاه، آذین خواهد یافت.
ما، که غریب و گمگشتهایم، زود از خاطرهها محو خواهیم شد، شما اما، که از ساماندهندگان بخشهایی از تاریخ این سرزمیناید، تا روزگاران دراز بر سر زبانها خواهید بود. با هر آنچه که ما نخواهیم داشت، و با همهی آنچه که شما خواهید داشت، یک سرنوشت مشترک، ما را و شما را به هم پیوند میزند. و آن: پوسیدن و خوراک مار و مور شدن جسمهایمان، و پاسخگویی به رفتار و اعمال دنیاویمان در سرای باقی است. و باز این که: ترازوی دقیق و مویین خدا، به یک جهش، تکلیف خرد و کلان ما بینشانان را مشخص میکند، و تعیین تکلیف شما، به خاطر مسئولیتهای فراوانتان به درازا خواهد کشید.
گرچه در دستگاه سریعالحساب خدا، زمان به کشداری ایام عمر ما نخواهد بود، با شما اما، تا به ریز ریز امضاها و امر و نهیها و خندهها و اخمها و طردها و جذبهایتان رسیدگی نشود، زمان بر شما به کندی گامهای مور، گذر خواهد کرد.
ما را و شما را یک به یک بر بلندیهای محشر میایستانند تا راضیان و ناراضیان با عبور از مقابل ما، ما را و شما را شناسایی کنند و فریاد هواخواهی و دادخواهی سر دهند. ما را که آوازهای با ما نیست، مردمان فراوانی نخواهند شناخت، شما را اما دوستان راضی، و شاکیان ناراضی بسیار خواهد بود.
دوستان و دوستداران شما، از نیکیهای شما خواهند گفت. که:
خدایا، ما شاهد بودیم که سیّد علی خامنهای، سخنوری شجاع و نترس و صاحب نفوذ بود. ما را در همه حال به تقوای الهی دعوت مینمود. صدای خوشی در نماز داشت. از مال دنیا هیچ برای خود برنداشت. یک تنه دست به گلوی آمریکا و اسراییل فشرد و جلوی چشم مردمان دنیا، با این زورگویان خدانشناس درافتاد. سید عزیز، کشور ما را از هزار توی فتنهها عبور داد و به هر بهانه، ما را از دشمنان در کمین باخبر کرد و بر حذر ساخت. در زمان دراز رهبری او، کشور ما گرچه درفقر و فساد ریشهداری دست و پا میزد، همزمان اما از سلولهای بنیادین به شلیک موشکهای یک و دو و سهی شهاب، و از آنجا به غنیسازی اورانیوم، و از آنجا به پرتاب ماهوارهی امید، و حتی به پیروزی حزبالله لبنان در جنگ ۳۳ روزه بر اسراییل دست یافت. ما ای خدا، در زمان رهبری او، از انزوای فقر به در آمدیم و به نوا رسیدیم. خدایا، ما که در دنیا از او، و از رهبری او خوش و خشنود بودیم، تو نیز بیا و از او راضی باش و حساب و کتاب دنیا را بر او آسان بگیر و در بهشت خودت جا و مرتبهی مناسبی برای او مهیا کن.
رهبر گرامی،
همهی ما قبول داریم که شما هوشمندیها و درایتهای موثری را به روان جامعه جاری فرمودید، اما شرمندهام که فراتر از دوستان و دوستداران شما، که عمدتا از بهرهمندان رهبری شمایند، جماعتی نیز از شما به خدا شکوه خواهند کرد. من، از باب دوستی و رفاقت، و از باب فردای نیکی که برای شما آرزو دارم، شمارگانی از این شکوهها را برای شما واگویه میکنم تا مگر در این فرصت باقیمانده، خود را برای پاسخگویی به مطالبات رها ماندهی مردم در پیشگاه عدل خدا آماده کنید. با این اشارت، که دستگاه حسابگری خدای متعال، خود به ذات رفتار ما و شما واقف است، و ابراز رضایت و شکایت مردمان، تنها تراشهی نوری است از عدالت او تا حجت بر همگان ما وشما تمام شود. از زبان شخص شما بارها و بارها شنیدهایم که: مراقب ”حق النّاس” باشید. هرآنچه که من در اینجا از شکواییهی مردمانمان در محشر عدل خدا بر میشمرم، گزیدهای از میلیونها حق پنهان و آشکاری است که شما چه بخواهید و چه نخواهید، باید بدانها پاسخ گویید.
شاید دوستان چشمبستهی حضرت شما که در دستگاههای قضایی و امنیتی به انجام وظیفه مشغولند، از نمونهی پرسشهایی که من برای شما آوردهام برآشوبند و با من آن کنند که با صدها بیگناه کرده و میکنند، شما اما بزرگوارانه به آنها بفرمایید: چه نوریزاد را خاموش کنید و چه نکنید، و چه او را به داغ و درفش بسپرید و چه به تبعید و آوارگیاش دراندازید، من خامنهای در فردای حسابرسی نافذ خدا با همین پرسشها مواجهم. او را رها کنید که او حق دوستی را با من بجای آورده و مرا از فردای بیکسیام باخبر کرده است. پس با این مقدمه، شما را به عرصهی محشر میبرم. به همان بلندی مشرف. شما هستید و مردمان معترض. و خدایی که قاضی منصف این عرصه حساس و حتمی است.
در آن وادی پراضطراب، شاکیان شما از شما به خدا شکوه خواهند کرد و ندا در خواهند داد:
۱- ای خدا، سیّدعلی خامنهای، درکنار خوبیهایی که باید میداشت و داشت، و با کارهای خوبی که باید انجام میداد و داد، از همان بدو رهبری اما، برطبل تفرقهی آحاد مردمان کوفت و با علم کردن بیرق «خودی و غیرخودی» جامعه را رو به انشقاق هرچه بیشتر شتاب داد. وی، هیچگاه به ما که موافق او و کارهای او نبودیم، روی خوش نشان نداد و تا توانست، راههای عبور ما را مسدود کرد. خدایا، مگر نه این که او، علاوه بر آن که رهبر موافقان خود بود، رهبر ما مخالفان و منتقدان خود نیز بود؟ از او بپرس چرا حق رهبری را دربارهی ما مخالفان ادا نکرد؟ چرا بیهوده ما را به تنگنای دشمنی درانداخت؟ چرا حقوق ما را به هیچ گرفت؟ چرا در همه جا، گزینشگران او، راه را بر ما و بر فرزندان ما بستند و حیثیت اجتماعی و شهروندی ما را منکر شدند؟
۲- خدایا، دورهی طولانی رهبری سیّدعلی خامنهای، مرهون همراهی و همدلی ما مردمان ایران بود. او – سیدعلی – هیچگاه از جانب ما مردم به مشکلی که ناشی از عدم همراهی ما باشد، در نیفتاد. ما ایرانیان، جز همراهی با هر آنچه که او میخواست و بدان متمایل بود، دغدغهای نداشتیم. اما عجبا که درهمان سالهای رهبری او، جو جامعه، به لایههای تودرتوی خوف و هراس آلوده شد. جمعی از مردمان، به خاطر کمترین اعتراض و نقد از بزرگان تحمیلی، به حبس و شکنجه در میافتادند و دچار آسیبهای روانی و اجتماعی فراوان میشدند. شبها و روزهای خانوادههای بسیاری، در متن اضطراب سپری میشد. تا بدانجا که: امنیت روانی جامعه مخدوش گردید. فضای تلخ پلیسی، جان جامعه را خراشید. امنیتی هم اگر بود، برای موافقان او بود. نصیب مخالفان، گرچه نخبه و برجسته و کاردان و کارآمد، جز هراس، هیچ نبود.
۳- خدایا، در دورهی رهبری سیّدعلی، قانون، و تن سپردن مسئولان به قانون، خوار و خفیف شد. خواص، از قانون، نردبانی برای بالا رفتن از فرصتها پرداختند. یک فلکزده بینشان، بخاطر یک میلیون بدهی، به زندان حکومت میافتاد، اما رییسجمهور مطلوب او، و معاون اول رییسجمهور، و برخی از وزرا و مدیران دولتی او، با میلیاردها اختلاس و کلاشی، در ماراتن فریب مردم، دکمههای بیخ گلو را به رخ میکشیدند و به ریش قانون و به ریش مردم میخندیدند. همین قانون، درمجلس، فرش زیر پای نمایندگان بزدل مجلس میشد. تا در دستگاه قضایی توسط برخی از قاضیان مرعوب و رشوهخوار ذبح شود، و پوستش به دست جمعی از ماموران وزارت اطلاعات دریده گردد، و تا مایملکش، به یغمای آن دسته از سپاهیانی رود که در چارچوب قانون میایستادند و هیکلش را رنگ میزدند.
۴- خدایا، در زمان رهبری سیّدعلی، کارهای خوب و فراوانی صورت گرفت، با آن همه اما، اعتیاد و بیکاری و مصرف فراوان، عضو موثری از شاکلهی کشور شد. آبروی کشور در سطح جهان، فرو کشید و به انتهای جدول آبروداران جهان نزول کرد. علتش این بود که هم خود سیدعلی، و هم دولتمردان، و هم مجلسیان، و هم قاضیان، و هم پاسداران، و خلاصه: همه و همه، مشغلههایی پیدا کرده بودند که سخت مشغولشان کرده بود و فرصتی برای آنان باقی نمانده بود تا به سالمسازی فضای کلی جامعه بپردازند. وقتی هر یک از اینان به کارهای متعددی گرفتار بودند، کسی نمیماند که به اعتیاد گستردهی مردان و زنان و جوانان کشور، و به بیکاری آنان، و به مصرفگرایی فراوانشان، و به کجرویهای مکررشان رسیدگی کند.
۵- در زمان سیّدعلی، خدایا، ریا و چاپلوسی و دروغ و مسئولیتناپذیری مردم و مسئولان، به فرهنگی رایج منجر شد. مسئولان، پیوسته دروغ گفتند و کج رفتند، و مردم، با نگاه به آنان، از آنان آموختند: آنجا که فرد نامتعادلی چون رییسجمهور دروغ میگوید و پول و فرصت مردم را بالا میکشد و دوستان خود را نیز دراین حرامخواری و به باد دادن فرصتهای بیبازگشت کشور تهییج میکند، پس چرا آنان نخورند و مصرف نکنند و دروغ نگویند و دوستان و همکیشان خود را به نوا نرسانند.
۶- نخبگان، خدایا، به دلیل بر سر کار بودن ناشایستگان و نالایقان، و به دلیل تخریب وجههی قانون، و به خاطر امنیتی که وارونه عربده میکشید، ناگزیر به خارج از کشور پناه بردند. و کشور، روز به روز، به فقر نخبگی درافتاد. کارهای محوری کشور بر زمین ماند. مدیریت کودنانهی مبتنی بر نفتخواری، نشان داد که جز شعارهای سطحی سال به سال، هیچ تحرک قابلی برای اقتصاد غیرنفتی کشور در کار نبود. خدایا بزرگان ما، ما را جوری تربیت کردند که جز مصرف و کمکاری و کجروی، دغدغهای نداشته باشیم. نخبهها رفته بودند و کشور، دربست در دست آنانی بود که با نخبگی نسبتی نداشتند. و همین آفت نخبهکشی و گرایش به بینخبگی، باعث شد که کارها بدست نااهلان و بیسوادان بیفتد و داراییهای کشور به باد داده شود.
۷- خدایا، در زمان سیّدعلی، بویژه در اواخر عمر او، مردمان، که طبق قانون، از حق انتقاد و اعتراض و اعتصاب برخوردار بودند، هیچگاه فرصتی برای ابراز خواستههای خود نیافتند. کمترین تقلای نقد و اعتراض آنان بحساب دشمنی و جاسوسی و براندازی گذارده میشد، و در حرکتی همهجانبه، همهی معترضان به شکنجه و زندان و انفرادی درمیافتادند، و در احکامی مضحک و از پیش مشخص، به سه سال و پنج سال و ده سال و اعدام، محکوم میشدند.
۸- خدایا، دیدی که خامنهای، در کنار همهی خصلتهای خوبی که داشت، برای تداوم رهبریاش اما، مقولهای به اسم نظارت استصوابی را در انتخابات مجلس خبرگان باب کرد تا مبادا، نمایندهای مستقل و منتقد و صاحبرای، به آن مجلس راه یابد و به ساحت رهبری او و خطاهای رهبری او متعرض شود. نتیجه این شد که نقد از رهبری به گناهی نابخشودنی تغییر ماهیت داد و کسی را جرات اعتراض و ایراد و پرسش نماند. و باز نتیجه این شد که هالهای از تقدس به ساحت رهبری او راه یافت و بکلی سیدعلی را از دسترس ما مردم جدا کرد و به دوردستهای تقدس برد و بر سریر سروری نشاند. قدرت مطلقهای که او برای خود سامان داده بود، هرگز به کسی و جریانی اجازهی ورود به حریم آسیبشناسی خیرخواهانه رهبر نداد. نتیجه این شد که خلافکاری، به بدنهی بیمار و تبآلود ارکان اصلی کشور رسوخ کرد. و کسی نبود از کسی مطالبهی حق مردم کند. کشور سال به سال، از جهات گوناگون فرو کشید و در زبالهی روابط تو در توی مناسبات سخیف طایفگی فرو رفت و پس کشید و با همهی هزینهها و شهیدها و آسیبها و زحمتها، به جایی نیز نرسید.
۹- در ادامهی این فروپاشیهای همهجانبه، به چهرهی کلی کشور نقابی از دروغ بسته شد. به نحوی که: صدا و سیما، خشنترین دروغها را آذین بست، و وجههی ملی بودن خود را در سانسوری سراسیمه و گسترده، به فریبی مشمئزکننده تنزل داد. و سایر رسانهها نیز، به تلمبهای مانند شدند که از چاه آب، به جای آب، سرگینهای بویناک بیرون میکشیدند و جبّارانه آن را بر طبق نیاز مردم مینهادند.
۱۰- خدایا، سیّدعلی، رسما در دفاع از فرد کمخردی چون احمدینژاد به میدان رفت و سیمای مستقل رهبری خود را خرج او کرد تا به زعم خویش حفظ نظام را که از اوجب واجبات بود، جامعیت بخشد. و حال آن که، حفظ نظامی که تا گلو در پلشتی و دروغ و فریب و ورشکستگی فرو رفته بود، جفا به مقام خداوندگاری تو، و جفا به ما مردم و نسلهای بعدی ما بود. باید آن نظام آلوده به دروغ، جایش را به یک نظام درست میداد اما خامنهای راه را بر هرگونه تغییر بست تا بساط قدرت، همچنان در اختیار او باشد.
۱۱- خدایا، در زمان دراز رهبری سیّدعلی، نمایندگان روحانی او، به هر کجای مقدّرات جامعه سر فرو بردند و بی آن که مسئولیتی بپذیرند، در بایدها و نبایدها و حیثیات کلی کشور دخالت کردند. و چون سواد و آگاهی و تخصصی در آن امور نداشتند، روند اوضاع کشور را به قهقرا بردند. سال به سال، کشور، به لحاظ علمی، و به لحاظ توسعه و رشد در موازین حقوقی و اجتماعی و فرهنگی، فرو کشید. تا آن که در انتهای رهبری او، جمهوری اسلامی ایران، در کنار کشورهای ورشکسته، به آمار جهانی راه یافت. اختناق و سانسور و حقپوشی، به رویهای متداول بدل شد. هم در میان مردم، و هم حتی در میان روحانیان. روحانیتی که جذابیت منبر و خطابهاش در آزادگیاش بود، و در سخنوری شورانگیز و منتقادانه و روشنگرانهی او، به آنچنان بهتی از ترس و خط قرمزهای حکومتی در افتاد که در منبر او هیچ فصل مشترکی از درد و داغ مردمان مشاهده نشد. این بهت ناشی از ترس، به خانهی معنوی روحانیان که حوزههای علمیه باشد نیز راه یافت و از او چهرهای مخوف پرداخت. هیچ روحانی مستقلی پیدا نشد که ترس را زیر پا بگذارد و سخن از بغضها و دردهای مردم بگوید و انگشت بر نقد مراجع و حوزهها و حاکمیت بگذارد. روحانیتی که هویتش در استقلال و عدم وابستگیاش به حکومتها بود، به آنچنان روزی از بیهویتی دچار شد که جز روحانیان مجیزگو را فرصت منبر و تبلیغ نماند. چرا که روحانیان منتقد، به اسم منافق، از گردونهی مجامع و حوزههای علوم دینی کنار گذارده میشدند. در عوض، مداحان سطحی و فریبکار، فرصت جولان یافتند و طی سالهای متمادی، بلایی بر سر اسلام و شرافت دینی مردم آوردند که اگر کینهتوزترین دشمنان اسلام نیز به واژگونی تشیع در کشور ما اراده داشتند، هرگز به این سهولت به آرزوی خود نمیرسیدند.
۱۲- خدایا، سیدعلی، با گماردن افراد سست و بیدانشی چون شیخ محمد یزدی بر راس دستگاه قضا، حیثیت قضا و قضاوت را در کشور ما به خاک انداخت. در کشورهای کافر دنیا، عدالت ناشی از قانون، حتی به رییسجمهور و دولت و بزرگان آن کشور میپرداخت و به محض تشخیص خطا، آنان را از بلندای قدرت به زیر میکشید. اما در کشور ما، قانون و قضا، به طنزی بدل شد که جز شوخی از آن چیزی مستفاد نمیشد. ظاهرا همگان، و بویژه بزرگان، راههای گریز و دور زدن قانون را به خوبی دریافته بودند و دلیلی برای هراس از گرفتاری نداشتند. آنچنان که گویا جمعی از قاضیان به رشوه، و جمعی به نابخردی، و جمعی به انتشار نکبت در دستگاه قضا مامور شده بودند. و در آن میان، از دست قاضیان صادق و قلیل نیز کاری ساخته نبود. اوج فلاکت دستگاه قضا آنجا پا گرفت که روحانی خالیالذهنی چون صادق لاریجانی به حکم سیدعلی بر مسند قاضیالقضاتی کشور نشست. در طول تاریخ و در همه جای دنیای فهم، قاضیالقضات به کسی گفته و میگویند که در کار قضا و قضاوت، هم بلحاظ علمی، و هم از حیث تجربه، کارآمد قاضیان و کارکشتگان دستگاه قضا بوده باشد. اما این شیخ، بدون این که ذرهای تجربه، و ذرهای دانش قضایی داشته باشد، بر مسندی نشست که هرگز مستحقش نبود. وی، نیامده آستینها را بالا زد و گوش بفرمان شد و هرچه را که ماموران وزارت اطلاعات و پاسداران امنیتی به او دستور فرمودند، در دستور کار خود قرار داد و برای اولین بار در تاریخ قضا و قضاوت، به خلق جرمهایی مبادرت ورزید که از فرط سستی، کودکان را نیز به خنده وا میداشت. اما همین جرمهای خندهدار، باعث شد که با امضای این شیخ قضاوت نکرده و قضاوت ندیده، ناگهان صدها مرد جوان و پیر و زن و دختر به زندانهای انفرادی و شکنجه در افتادند. خدایا، ما به چشم خود دیدیم که انسانیت، در آن ژولیدگی قضایی، چگونه به هیچ گرفته شد، و عدالت و علی و اولاد علی، و همهی آموزههای دینی، به اسم دین چگونه به مسلخ برده شدند.
۱۳- البته خدا، در همهی این سالها، سیدعلی، فرهنگ شعارگویی و شعارخواری را در جامعهی ما به اعلا درجه رساند. تا توانست، با الفاظی تند و گزنده، و با ادبیاتی که دورهاش سپری شده بود، با قدرتهای برتر جهان سخن گفت. بی آن که پا به پای مرگ بر آمریکاهای مکررش، در داخل، مقدمات درستی و عدل و انصاف و کار و تولید و معیشت و رشد و توسعه و بالندگی را فراهم آورد. این ادبیات، از گنجینهی داراییهای خود، فرد منطبقی چون احمدینژاد را برگزید و برکشید و بر مسند نشاند تا بلندگوی شعارگویی فعالتر شود، و سفرهی شعارخواری عوام، با همهی فلاکتی که گرفتارش بودند، آذین یابد. این شعارها، کشور ما را بر صدر جدول نفرت مردمان جهان نشاند. هر کجا در هر نقطه از جهان فهم، تا اسم ما ایرانیان شنیده میشد، ای خدا، بی آن که دیرینگی چند هزار سالهی ما، و داراییهای علمی و فرهنگی ما متبادر شود، تندی و عبوسی و هیمنهی تروریستی ما تبلیغ میشد.
۱۴- خدایا، ما از همین صحرای محشر، با صدای بلند اعلام میداریم: ماموران سیدعلی ممکن است از مطالعهی این نوشته برآشوبند و برای نویسندهی صادق آن برنامهای تدارک ببینند. به آنان بگو که اگر نوریزاد در زمان علی (ع) بود و این نامه را از سر خیرخواهی و حتی انتقاد صرف برای او مینوشت، با آغوش گشودهی علی و یاران او مواجه میشد و هرگز کسی متعرض او نمیشد. اما چرا در جامعهی ما، علی و اولاد علی، برای حکومتی هزینه شدند که نسبتی با عدل و سیرهی علی نداشت اما مرتب از علی سخن میگفت و از همگان انتظار همراهی داشت و همگان را نیز به عاقبت کوفیان و خائنان کوفه احاله میداد.
۱۵- خدایا، سیّدعلی، با همهی مراتب علمیاش، و با همهی زیرکی و شم شریف سیاسیاش، و با همهی ذکاوتهای منحصر بفردش، بی آن که خود به عاقبت رفتارش بیندیشد، به برآوردن قدرتی مخوف و پنهانی دست برد. سپاه را که باید از مراودات سیاسی و اقتصادی و اطلاعاتی به دور میبود، به هر کجای مواضع کشور نفوذ داد و مستقیما دایرهی سیاست را که به سلامت روانی آحاد مردم و برجستگان سیاسی کشور محتاج است، به قمه و کلت و ضرب و شتم و زندان و شکنجه آلوده کرد. به موازات دستگاه رسمی وزارت اطلاعات، سپاه را واداشت تا او نیز به کارهای اطلاعاتی و امنیتی ورود کند و بساط موازی و مشرف بر وزارت اطلاعات را در همه جا بگستراند. این قدرت پنهان، هم خود قاچاقچی فعالی بود و سالانه میلیاردها دلار از مبادی رسمی و غیررسمی به واردات کالا مبادرت میکرد، و هم با کلت و بیسیم و مسلسل خود در مناقصههای اقتصادی شرکت مینمود و در همه جا نیز برندهی بلامنازعهی این مناقصهها بود، و هم به تنظیم روان امنیتی کشور - آنگونه که خود میخواست - دست میبرد.
مشغلههای این چنینی، ای خدا، باعث شد که سیّدعلی، هرگزبه میزان مصرف مواد مخدر در کشورش که در صدر جدول جهانی بود، نیندیشد. و همچنین، هیچگاه به رواج تنفروشی دخترکان و زنان سرزمینش، و به فروپاشی روال رایج فعالیتهای اقتصادی مردمش، و به اسلامیکه زیر دست و پای ماموران قلدر و بیخرد، و مسئولان بیکفایت، و قاضیان مرعوب و ناسالم پرپر میزد و استمداد میطلبید، توجه نکند.
۱۶- تا این که ندانمکاریها و شعارگوییها و فریبکاریهای فرد نالایقی چون احمدینژاد، سرنوشت سوزناک ما را به تحریم و تقبیح و تحقیر جهانی درانداخت. بله ای خدا، جهانیان، با هر نیت و با هر آواری که برای ما تدارک دیده بودند، در تحریم همهجانبهی ما متحد شدند. التماسهای پنهان و آشکار رییسجمهور آشفته حال ما به جایی نرسید. تا این که متحدان جهانی، با همین تحریمهای همهجانبه، بساط کاذب برقراری و برپایی ما را برچیدند و بر زمین گرممان کوفتند.
رهبر گرامیما،
کامتان شیرین. اگر که، از مطالعهی این نوشته کامتان تلخ شده است. ما به همگان، و حتی به کودکانمان آموختهایم: دوستی در صداقت است، گر چه تلخ. اگر مرا بنا بر چاپلوسی و فریب بود، شما را با الفاظی نرم و سراسر مداحانه میستودم. اما چه کنم که هنوز شما را دوست دارم و به نام نیک شما در پهنهی تاریخ این سرزمین، سخت مشتاقم. پس، این آخرین نوشتهای است که مستقیم، رو به شما مینویسم. و خود، به عاقبت تلخ آن واقفم. چرا که ماموران و قاضیان گوش بفرمان ما، در کار خود استادند. آنان نیک میدانند چگونه یک معترض و منتقد را با شکنجه و فحشهای ناموسی به تنگنای روحی و روانی در اندازند. من همهی این ابتلائات آتی را بجان میپذیرم تا صدای سخن خود را به گوش حضرت شما برسانم.
ای کاش بعد از پنج نامهای که چه در بیرون زندان و چه از داخل زندان برای جنابعالی نوشتم، مرا فرا میخواندید و بر من میآشفتید که فلانی، تو را چه میشود؟ مرگت چیست؟ و من، با شما، نه از فرصتهای از کف رفته، نه از بسیج و سپاه واژگون شده، نه از بنبست حتمی و فروپاشی عنقریب، نه از مردم از کف رفته، نه از فلاکت جهانی مردمان ایران، بلکه از ضربههایی میگفتم که بر در خانهی شما میخورد و شما آنها را نمیشنوید. و آن، ضربههای کف دست مرگ است که بر خانهی دل ما و شما میخورد و ما بیاعتنا به او، سر به کار دلخواه خود فرو بردهایم. بله رهبر گرامی، مرگ، بیگمان سر خواهد رسید، و ما و شما را به کام خود فرو خواهد کشاند. جنازهی ما را که ناشناس و بیکس و کاریم، با شتاب، به آغوش سرد گور میسپرند، و جنازهی شما را که معروف عالمید، مردمان بیشمار، بر سر دست میبرند و اشکریزان و بر سر زنان، جلوی چشم صدها دوربین و صدها خبرنگار و صدها میهمان خارجی، در آرامگاه ابدیتان مینهند.
رهبر گرامیما،
این که ”آخرین نامه” را به این نوشته عنوان دادهام، نه از این روی است که امیدم از شما و اصلاح امور کشور سلب شده است، بلکه آرزو دارم در این روزهای پایانی عمر، نام نیکی از خود به یادگار گذارید و خطاهای رفته را به سامان خویش باز آورید. فردا، مردم از ما که بینشان و بیآوازهایم، هیچ نخواهند گفت، اما از شما، به محافل مردمان، سخنان فراوانی راه خواهد یافت. آنان با غرور خواهند گفت: خامنهای، رهبری فهیم و باخرد بود. گرچه در مقطعی از اواخر عمرش، رشتههای ادارهی کشور از دستش به در رفت و خسارتها بالا گرفت، در سالهای بعد اما، وی به مجاهدتی شبانه روز پرداخت. دلهای رمیده را از هر سو بر سر سفرهی همدلی باز آورد و برای ایرانیان پراکنده آغوش گشود. اشکها را سترد. قدرتهای در سایه را از هر کجای کشور به زیر کشید. به نمایندگان مردم اقتدار بخشود. خود را، همچون نلسون ماندلا، از منصبهای کلیدی کشور کنار کشاند و راه را بر حاکمیت قانون هموار ساخت. بساط رابطههای مخوف را برچید. آدمهای کمخرد خانه کرده بر مسندها را به زیر آورد و برجستگان و شایستگان را بر سر کارها گمارد. مرز مضحک میان خودی و غیرخودی را محو کرد و شرافت مخدوش ایران و ایرانی را ترمیم کرد و برکشید.
آری رهبر گرامی،
همهی ما دوست داریم شما را بر بلندای سربلندی ببینیم و نام نیک شما را بر تارک همارهی تاریخ سرزمین خویش تماشا کنیم. شما اکنون، در دو قدمی یک چنین افق مبارکی ایستادهاید. در این یک سال گذشته، مردمان ما توسط همان قدرتهای در سایه، به آسیب و تفرقه و انشقاقی بزرگ دچار شدهاند. به امید روزی در همین نزدیکیها، که با درایت شما، همهی دورنگیها به یکرنگی، و همهی جداییها به یکتایی منجر شود. و این، ممکن نخواهد شد الا با به بازی گرفتن فهم مردمان. حکومتی که بر جهل مردمان خویش خانه بسازد، شایستهی حتمیفروپاشی است. و شما نیکتر از ما میدانید که: ما را جز به فرا بردن فهمها، و اعتنا بخشودن به خواست مردمانمان چارهای نیست.
رهبر گرامی،
اگر پرسش شما این است که از کجا میتوان آغاز کرد، پاسخ میدهم: به یک دستور شریف شما همهی زندانیان بیگناه ما به آغوش عزیزان خویش باز میگردند. این همان بارقهی پربرکتی است که امید بارش آن را به شما دل بستهایم. مابقی راه را خود خدا پیش روی شما خواهد گشود. و من، نام نیک شما را میبینم که مردمان ما با غرور بر زبان میآورند و بدان مباهات میکنند. یا علی!
فرزند شما: محمد نوریزاد
بیست مرداد هشتاد و نه
جمعه ۱۳ اوت ۲۰۱۰
نامه جبهه مشارکت به صادق لاریجانی - درباره شکایت از سپاه
آیتالله آقای حاج شیخ صادق لاریجانی
رئیس محترم قوه قضائیه
با سلام و احترام
انتشار گسترده نوار سخنرانی سردار مشفق از فرماندهان ارشد قرارگاه ثارالله، پرده از کودتای انتخاباتی در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری برداشت و صحّت ادّعای رهبران جنبش سبز را در مورد مهندسی این انتخابات به اثبات رساند.
این فرد که بی پروا، مست از قدرت و جاهلانه از سازماندهی کودتا صحبت می کند صریحا به ارتکاب اعمالی اعتراف می کند که در همه مکاتب سیاسی جهان نامی جز کودتا نمی توان بر آن نهاد.
وی ضمن اعتراف به برنامه ریزی گسترده در ستاد کودتا که جا به جا با اصطلاح "ما" از آن یاد می کند چگونگی اقدامات این ستاد را برای پیروزی بدون قید و شرط و به هر قیمت آقای احمدی نژاد به عنوان نامزد رهبری تشریح می کند و با توضیح اقدامات فرقه خود برای از میدان به در کردن همه، حتی نامزدهای جناح راست، به خوبی نشان می دهد که این ستاد از ماهها قبل از انتخابات ریاست جمهوری کار خود را آغاز کرده بوده است، و جالب تر آنکه رسما به فعالیت ضد قانونی خود و دوستانش در انتخابات مجلس هشتم نیز اعتراف می کند. همه این اظهارات مشخص می کند که جریانی انحرافی از سالها قبل در درون حساس ترین نهادهای کشور شکل گرفته است که هدفی جز براندازی نظام جمهوری اسلامی ندارد. عمق فاجعه و اوج انحراف این فرقه نظامی-امنیتی آنجا روشن می شود که جز مقام رهبری هیچکس و هیچ جریانی در جمهوری اسلامی از هر جناحی و حتی شخص امام راحل از هتاکی، دروغ زنی و افترائات این فرقه در امان نمانده است.
این سردار سپاه به صراحت و با افتخار چگونگی سوء استفاده از همه مقدسات و لگدمال کردن قانون را توضیح می دهد و انجام همه این جرائم را برای تحقق خواست بزرگان و با رضایت و اطلاع آنها اعلام می کند.
اینک قوه قضائیه در آزمونی بزرگ و فیصله بخش قرار گرفته است. یا شجاعانه با این انحراف بزرگ برخورد می کند و جمهوری اسلامی را نجات می دهد و یا خدای ناکرده با اهمال و تحت فشار قدرت حاکم در سقوط همه آرمانهایی که ملت برای آن خون دادند شریک جرم کودتاگران می شود.
آقای لاریجانی!
در برخورد با این انحراف، یک قوه قضاییه مستقل و عدل گستر و خداترس چه باید بکند؟
جبهه مشارکت ایران اسلامی از شما در خواست اقدامات زیر را دارد:
۱- اینک که معلوم شده است فردی که به نام رئیس جمهور معرفی شده است در یک فرایند کودتا (و نه فقط تقلب) به این جایگاه رسیده است و هیچ مشروعیت قانونی و شرعی ندارد. بر شما است تا با احاله موضوع به دیوان عالی کشور، خواستار رسیدگی به این امر شوید. جا دارد همین جا از برادر محترم شما، رئیس قوه مقننه هم بخواهیم به وظیفه قانونی خود در بررسی صلاحیت این فرد اهتمام کنند. هرچند با این اعتراف بی نقص و شرح دقیق کودتا از زبان کودتاگران خود به خود عزل است.
۲- اینک که یکی از افراد کودتا رسما و علنا خود را معرفی کرده است، بر قوه قضائیه است تا با شناسایی همه اعضای ستاد کودتا دست اندر کاران این افتضاح تاریخی را به دست قانون بسپارد.
۳- در سخنان این فرد، چگونگی همکاری بخشی از دست اندرکاران قوه قضائیه روشن است. لازم است مشارکت در جرم همه این افرادِ شناخته شده بررسی شود و آنان برای این منظور از سمتهای قضایی تعلیق و به دادسرای انتظامی قضات معرفی شوند.
۴- از آنجا که صریحا اعتراف می شود که همه اقدامات قضایی پس از انتخابات مانند دستگیری ها، بازجویی ها ، محاکمات و احتمالا صدور احکام در یک سناریوی از قبل طراحی شده به اجرا در آمده است، طبعا هیچیک از این احکام حجیت نداشته و از درجه اعتبار ساقط است. بر شما است تا با توقف اجرای این احکام سریعا دستور آزادی همه اسیران دربند را صادر کنید.
۵- با این اعترافات روشن است تمام الزامات و محدودیتهای سیاسی و اجتماعی که در طول یک سال گذشته به اجرا در آمده است، اقدامات مجرمانه این فرقه بوده است و باید لغو شوند. از جمله آن اقدامات، منع غیر قانونی فعالیت احزاب و تشکلها، توقیف وتعطیلی مطبوعات و تحدید بی سابقه آنها، تعلیق تعداد زیادی از دانشجویان و اساتید دانشگاه ها، تعطیلی اجتماعات (حتی مراسم عروسی و عزا) و در یک کلمه محو همه آزادیهای مدنی مصرح در قانون اساسی و قوانین موضوعه هستند که باید متوقف و بلا اثر شوند.
۶- با نهایت تعجب، شاکیان سردار مشفق تحت فشار عجیب نیروهای ستاد فوق الذکر قرار گرفته اند و تهدید به انواع برخوردها می شوند. این نشان می دهد که قوه قضائیه در برابر این کودتاگران، مرعوب و دست بسته است و این امر با آن همه ادعای استقلال تنافی دارد. مردم ایران در انتظار هستند تا یکبار دیگر این ادعا را در بوته آزمایش قرار دهند.
آقای لاریجانی،
باور کنید اگر این ریشه خشک نشود هیچ انسان سالم و دلسوزی مجال خدمت پیدا نخواهد کرد، و این قوم به هیچکس رحم نخواهند کرد. تا دیر نشده است برای حفظ نظام اقدام کنید. اگر بر این کار توانایی ندارید، دامن قوه قضائیه را از این پلشتی بیرون بکشید و پاک کنید. اگر در این حد هم توانایی ندارید بدانید که این شتر بر درگاه شما هم خواهد خوابید پس حداقل به فکر آخرت خود باشید و کناره گیری نمائید.
اتّقوا فتنه لا تصیبنّ الّذین ظلموا منکم خاصّه
جبهه مشارکت ایران اسلامی
۸۹/۵/۲۲
رونوشت:
آیتالله آقای هاشمی رفسنجانی، رئیس محترم مجلس خبرگان و مجمع تشخیص مصلحت نظام
جناب آقای دکتر علی لاریجانی، رئیس محترم مجلس شورای اسلامی
نامه خانوادههای زندانیان اعتصابکننده به صادق لاریجانی - دیروز
ریاست محترم قوه قضاییه
با سلام
چنانچه مطلع هستید نزدیک به ۲۰ روز از آخرین تماس ما با عزیزانمان می گذرد. در این مدت این زندانیان سیاسی که همگی از نخبگان کشور، دانشجویان و روزنامه نگاران هستند، در اعتراض به شرایط نامطلوب بند ۳۵۰ زندان اوین و برخورد توهین آمیز زندانبان ها که منجر به انتقال ناعادلانه آنها به سلول های انفرادی شد، دست به اعتصاب غذا زدند.
از نخستین روزهای اعتصاب با آنکه چنین اعتراضی را حق اسیران بی گناهمان می دانستیم، در صدد بر آمدیم با برقراری تماس با آنها از ادامه اعتصاب منصرفشان کنیم. ما نیز همچون اقشار مختلف مردم آنچنان که در پیامهایشان بیان کردند، حفظ سلامتی آنها را برای آینده کشور عزیزمان لازم می دانستیم و می دانیم.
به همین منظور به دادستانی تهران مراجعه کردیم تا راهی برای حل موضوع بیابیم اما برخلاف انتظار ما، دادستان حاضر به شنیدن حرف های ما نشد و بدتر از آن با برخورد غیرمعقول و توهین آمیز ماموران نیروی انتظامی مواجه شدیم. در این مدت که از عزیزانمان بی خبر مانده ایم، به هر مرجع قضایی که به ذهنمان می رسید مراجعه کردیم تا شاید بتوانیم از بروز فاجعه جلوگیری کنیم اما نه تنها هیچ مسوولی حاضر به شنیدن حرفهایمان نشد که برخورد های خشن و غیرمعقول با مادران رنجیده نگران تا جایی پیش رفت که اکنون برخی با قرار وثیقه و برخی دیگر با تعهد آزاد هستند.
ما در حیرتیم که کدامین آموزه اسلامی مجوز چنین بر خورد هایی را با مادرانی نگران و رنجیده خاطر که فقط در پی کسب خبری از فرزندانشان بوده اند، صادر می کند.
بی تدبیری های مداوم مسوولان قضایی می رفت که فاجعه به بار آورد، مسولانی که از همان روز اول می توانستند به کمک خانواده ها در صدد حل مشکلات به وجود آمده بر آیند، اما واکنش بی نظیر هم وطنان عزیزمان از جمله رهبران جنبش سبز، کنشگران مدنی و اجتماعی و سیاسی که هیچ گاه فرزندان در بندشان را فراموش نکرده اند از فاجعه جلوگیری کرد و بر اساس اخبار غیر رسمی اما نسبتا موثق منجر به پایان اعتصاب غذا شد.
اما نگرانی های ما همچنان باقی است: ما از ۲۰ روز پیش هیچ گونه تماسی با آنها نداشته ایم و اصرار مسوولان زندان در تداوم قطع تماسها و عدم بازگرداندن آنها به بند عمومی ۳۵۰ این سوال را در ذهنمان به وجود می آورد که آیا وضعیت نامناسب جسمی آنها قطع تماسها را ضروری کرده است؟ آیا واقعا عزیزان ما سالم هستند و از شرایط سخت اعتصاب غذای دو هفته ای جان سالم به در برده اند؟
ما خانواده های زندانیان سیاسی اعتصاب کننده اعلام می کنیم تا زمانی که با عزیزانمان دیدار نکنیم این سوالها در ذهنمان بی پاسخ می ماند و نگرانی هایمان در مورد وضعیت سلامت آنها رفع نخواهد شد.
مسوولان زندان اوین به برخی از خانواده هایی که در این چند روز برای پیگیری وضع زندانی های اعتصاب کننده به آنها مراجعه کرده اند، گفته اند که چون با رسانه ها در باره اعتصاب غذای هفده زندانی مصاحبه کرده اید، فعلا از هرگونه تماسی با زندانی هایتان محروم خواهید ماند و هر وقت تصمیم گرفتید که دیگر مصاحبه نکنید حق ملاقات با زندانیان تان را به دست خواهید آورد.
ریاست محترم قوه قضاییه
در آستانه ماه مبارک رمضان از شما می خواهیم با بازگرداندن عزیزانمان به بند عمومی ۳۵۰ اوین و ایجاد امکان ملاقات با آنها از تداوم رنجش مادران، پدران، همسران و فرزندان نگرانشان جلوگیری کنید و به تضیع حقوق زندانیان سیاسی در عدم برخورداری از مرخصی در ماه رمضان پایان دهید.
خانواده های زندانیان سیاسی اعتصاب کننده بند ۳۵۰ اوین
۲۱ مرداد ۸۹
چهارشنبه ۱۱ اوت ۲۰۱۰
ابراز ارادت
سهشنبه ۱۰ اوت ۲۰۱۰
پایان اعتصاب غذای ۱۵ زندانی با پیام به ملت
مردم آزاده ایران
ما همچنان بر خواستههای برحق خود که حقوق انسانی و اولیه یک زندانی است پافشاری میکنیم و با شما عهد میبندیم به مبارزه خود برای تحقق کامل حقوق قانونی همه زندانیان که بخشی از حقوق ملت است، ادامه بدهیم.
ما اینک به احترام همراه بزرگ جنبش سبز میرحسین موسوی و دیگر شخصیتهای جنبش مهدی کروبی، آیتالله بیات زنجانی، زهرا رهنورد، عبدالله نوری، عزتالله سحابی، احمد صدر حاجسیدجوادی، حبیبالله پیمان، ابراهیم یزدی و … تک تک یاران جنبش سبز به اعتصاب غذای خود پایان میدهیم.
ما امیدواریم دادستان تهران و دیگر مسئولان به وعدههای خود مبنی بر تحقق خواستههای پنج گانه ما عمل کنند. آزادی بابک بردبار را ما به عنوان نشانهای از عزم دادستان تهران در تحقق سایر خواستههای قانونی و برحق خود پذیرفتیم و امیدواریم همچنان که نمایندگان دادستان به ما گفتهاند ضمن برخورد قانونی با ماموران خاطی که به زندانیان سیاسی توهین کردهاند، حقوق مندرج در آییننامه سازمان زندانها را هرچه زودتر اجرایی کنند.
ما از پشتیبانی رهبران جنبش سبز، احزاب و گروههای سیاسی، رسانهها، کنشگران سیاسی و اجتماعی، دانشجویان، روزنامهنگاران و همه کسانی که در داخل و خارج از کشور در این مدت صدای ما و خانواده مبارزمان را به گوش ایران و جهان رساندهاند، قدردانی میکنیم.
هجدهم مردادماه ۱۳۸۹
زندان اوین، بند ۲۴۰
زندانیان سیاسی اعتصاب کننده اوین
حمیدرضا محمدی، جعفر اقدامی، ابراهیم (نادر بابایی)، غلامحسین عرشی، محمدحسین سهرابیراد، پیمان کریمی آزاد، ضیا نبوی، مجید دری، علی پرویز، علی ملیحی، بهمن احمدی امویی، کوهیار گودرزی، مجید توکلی، حسین نورانینژاد و عبدالله مومنی.
شنبه ۷ اوت ۲۰۱۰
نامه انجمن اسلامی جامعه پزشکی به صادق لاریجانی و هشدار به وضعیت زندانیان
حضور آیت الله آقای صادق لاریجانی
رئیس محترم قوه قضائیه
با سلام؛
همانطور که مستحضرید هفده نفر از زندانیان سیاسی زندان اوین که از جوانان فرهیخته و عزیز این مرز و بوم هستند و جرم و گناهشان همراهی با ملت در اعتراض به تقلب در انتخابات بوده است، بیش از ۱۳ روز است که به دلیل بدرفتاری متولیان زندان و عدم رعایت حقوق قانونی زندانیان در اعتصاب غذا به سر می برند.
اعتصاب غذای خشک سه نفر از این عزیزان در مرحله بحرانی قرار دارد. ادامه این شرایط و عدم تأمین خواسته های به حق این عزیزان تهدید جدی جانی این جوانان برومند را از یک سو و نمایش شرایط نابسامان قضا و بد رفتاری با زندانیان سیاسی را از سوی دیگر به دنبال خواهد داشت.
حتی در صورتی که اعتصاب غذا پس از این مدت طولانی با توصیه و درخواست رهبران و بزرگان قطع شود نیز صدمات جبران ناپذیر پزشکی در سیستم های گوارشی، کلیوی و کبدی این جوانان عزیز تا سالیان دراز باقی خواهد ماند و یقیناً مسئولیت آن به عهده کسانی است که این شرایط را به آنان تحمیل کرده و موجب اعتصاب غذای اعتراضی آنان و نیز تداوم آن شده اند.
هشدار جامعه پزشکی کشور رسیدگی سریع و کامل درمانی قبل از بروز عوارض جبران ناپذیر است.
قبل از آنکه دیر شود و تأسف بجا ماند اقدامی کنید.
انجمن اسلامی جامعه پزشکی ایران
بیانیه جبهه مشارکت درباره اعتصاب غذا
عزیزان در بند و حق جو که در اعتصاب غذا بسر می برید!
ایستادگی و مقاومت شما در برابر خودکامگی ها و رفتارهای غیر قانونی چه در بیرون از زندان و چه اکنون در داخل زندان ستودنیست. بدیهیست استیفای حقوق خرد مقدمه استیفای حقوق اجتماعی بزرگ است و اگر شما امروز بر برخورداری از حد اقل های حقوق زندانیان پای می فشرید در امتداد همان مبارزه ایست که در بیرون از زندان برای کسب حد اقل های حقوق قانونی شهروندان دنبال می کردید و بخاطر آن به زندان افتاده اید.
بدانید و می دانید که در این مبارزه ملت با شماست و در این روزها که شما در رنج اعتصاب غذا بوده اید از یاد شما غافل نبوده است. آنان که در ۲۵ خرداد سال گذشته با حضور اعتراضی میلیونی خود در خیابان های انقلاب و آزادی تهران پایه گذار جنبش حق طلبانه سبز گردیدند به نشانه همبستگی با شما امروز شنبه ۱۶ مرداد را روزه گرفته اند و دعای افطارشان را نابودی ظلم و پیروزی حق قرار داده اند. خانواده های شما با جفای زندانبانان و ماموران اطلاعاتی و قضایی بیش از ۱۲ روز است خبر موثقی از حال و روز شما پس از اعلام اعتصاب غذا یتان ندارند و بشدت نگران حال و روز شما هستند و به همین دلیل خود در یک اعتصاب غذای جبری هستند چرا که با یاد درد و رنج، و تشنگی و گرسنگی شما غذا از گلویشان پائین نمی رود.
عزیزان مقاوم و استوار
اینک که رهبران و بزرگان ملت که سلامتی و جان شما شایستگان ملت را برای ادامه حرکت ضرورتی غیر قابل انکار می دانند از شما خواسته اند به اعتصاب غذای خود خاتمه دهید شایسته است به ندای آنان اگر زندانبانان گذاشته باشند بگوشتان برسد پاسخ مثبت بدهید و مطالبات بحق خود را که مسئولان و متصدیان زندان لجبازانه از شما و سایر زندانیان دریغ کرده اند از طرق دیگر دنبال کنید. مطمئن باشید رهبران جنبش سبز و ملت ایران در این اعتراض و حق طلبی با شما هم صدا و همراه هستند.
با ملت در افطار روزه سیاسی امروز آنها همراه شوید و اعتصاب غذای خود را بشکنید. شما با اعتصاب غذایتان تا کنون ظلم و جفایی که بر زندانیان بخصوص سیاسی می رود را افشا کردید و بگوش همگان رساندید. خانواده های خود و ملت را از نگرانی در مورد سلامتی و جانتان برهانید. خداوند اجر صابران را به شما عطا فرماید.
جبهه مشارکت ایران اسلامی
نامه خانوادههای زندانیان اعتصاب کرده به صادق لاریجانی
ریاست محترم قوه قضاییه
حضرت آیت آلله آملی لاریجانی
سلام علیکم،
احتراما به استحضار می رساند جنابعالی در مقام ریاست قوه قضاییه بیش از همگان و به نحو تام مسئول اعمال عدالت برای همه اعضای جامعه هستید و از دیدگاه فلسفه فقه و اخلاق احراز علم جامع الشرایط اجتهاد آن در شما محرز است و به لحاظ نظری مقوله عدالت را ترازوی سنجش قوه غضبیه- شهویه- عقلیه می دانید. اینک نیز به لحاظ فلسفه عملی حکومت، جنابعالی در مقام اجرای آن ایستاده اید. حال در ورای مقام حکومتی، آیا با انگیختگی وجدان عادل پرسشی از حال و وضع عده ای از اعضای جامعه که حقوق اولیه انسانی آنها مخدوش گردیده است، دارید؟
در این نکته یادآور می شویم فرزندان ما که در عارضه مستحدثه ناشی از انتخابات متهم ومحکوم شده اند و تقدیر شومی برای آنان به ناحق رقم خورده است، اینک درون زندان با نقض ابتدایی ترین حقوق انسانی خود در مقام یک زندانی مواجه شده اند. هنگامی که اجرای حق ملاقات را بدون تحقیر و توهین از سوی زندانبانان در خواست کرده اند، متاسفانه مسئولین زندان با برخورد خارج از شئونات و خشونت آمیز به تهدید و تحقیر آنان پرداخته اند و به جای پاسخگویی به نیازهای اولیه بهداشتی، پزشکی، غذایی و حق ملاقات، مرخصی، آزادی های مشروط و . . . زندانیان که عدم توجه به آنها از سوی مسئولین شرایط نامطلوب انسانی را در بند ۳۵۰ اوین پدید آورده است، مسئولین زندان تعدادی از زندانیان را در شب نیمه شعبان به سلولهای انفرادی انتقال داده اند و تمامی تلفنها را تا به امروز قطع کرده و آنان را از ملاقات با خانواده هایشان محروم نموده اند. در چنین شرایطی که حقوق اولیه زندانیان و شئونات انسانی آنان، آگاهانه توسط مسئولین زندان اوین نقض شده است، آنها متوسل به قاعده “اکل میته” در شرایط اضطرار شده و به ناچار برای دستیابی به حقوق انسانی خود به اعتصاب غذا متوسل شده اند.
متاسفانه مسئولین زندان و مقامات بالاتر قضایی از جمله دادستان محترم تهران، با وجود آگاهی از شرایط حاد جسمانی و خطری که سلامتی و جان این زندانیان را تهدید می کند، هیچ گونه توجهی به خواستهای ابتدایی آنان که عمده ترین آنها بازگشت از سلول انفرادی به بند عمومی است نشان نداده اند و تلاشی برای بازگرداندن حقوق آنان و تنبیه مامورین و مسئولین خودسر که عملکرد خشونت آمیزبرخی از آنان مورد تایید نماینده دادستان در زندان بوده، انجام نداده اند. این زندانیان از نیمه شعبان تاکنون بیش از دوازده روز است که در اعتصاب غذا به سر می بند و سلامتی آنان در معرض خطر جدی قرار گرفته و در این وضعیت آچمز دوازده روزه، هیچ مسئولی حاضر به پاسخ گویی به آنان و خانواده های دردمند و نگران آنان نیست و گوش شنوایی برای اعمال عدالت وجود ندارد.
اینک از جنابعالی تقاضا داریم با اشرافی که به مقوله عدالت دارید، در این امر دخالت فرموده و ترازوی عدالت را بین قوه غضبیه- شهویه- عقلیه مسئولین امور زندانیان، در حد اجرای دستورالعملهای ناقص زندان اعمال فرمایید و جهت رفع نیازهای اولیه این این محبوسان و اسیران اقدام نموده و با دستور انتقال زندانیان از سلولهای انفرادی به بند عمومی به اعتصاب غذای آنان پایان دهید و نگذارید از قبل جهالت و بی تدبیری برخی از مامورین، خطر فاجعه انسانی در رخداد مرگ ناشی از اعتصاب غذا گریبانگیر زندانیان و مسئولان شود و ارزشهای اسلامی و ملی بیش از این مخدوش گردد.
و من الله التوفیق
خانواده های ۱۷ زندانی سیاسی در اعتصاب غذا
رونوشت:
• ریاست و نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی
• ریاست سازمان زندانهای کل کشور، جناب آقای اسماعیلی
• ریاست دادگستری استان تهران، جناب آقای آوایی
• معاونت حقوق شهروندی دادگستری استان تهران، جناب آقای رازقندی
• ریاست زندان اوین، جناب آقای صداقت نژاد
جمعه ۶ اوت ۲۰۱۰
افطار روزه سیاسی در لندن: شنبه ساعت ۸ شب، میدان ترافالگار
دیدم یکی دو جا نوشته بودند که چرا «روزه سیاسی» و نه اعتصاب غذا؟ من فکر نمیکنم الان که کمتر از ۲۴ ساعت تا شنبه مانده این بحث به جایی برسد. نظر من همیشه این بوده که برنامهها باید با داخل ایران هماهنگ باشند. اینجور که من میفهمم، الان عدهای در ایران قصد دارند در همبستگی با زندانیها و خانوادههایشان و در پاسخ به دعوت جبهه مشارکت، شنبه را روزه سیاسی بگیرند. برای افطار هم عدهای میخواهند بروند دم اوین و به خانوادهها بپیوندند. یک نفر هم برای آنهایی که نمیتوانند بروند جلوی اوین، پیشنهادی داده بود که جالب بود. گفته بود شنبه در طول روز رستوران و کافه نرویم. عوضش سر افطار حتما برویم به یک رستوران یا کافه. و مثلاً با خواستن یک لیوان آب جوش یا چای به صاحب آنجا و شاید تعدادی از مشتریها بفهمانیم که روزهایم و چرا روزهایم.
همانقدر که «اللهاکبر»های شبانه مذهبی بود، این روزه سیاسی هم مذهبی است.

