شنبه ۳۱ ژوئیهٔ ۲۰۱۰

اخلاق نقد (پاسخ دوستم به نوشته کاوه لاجوردی)

این نوشته را یکی از دوستانم به درخواست من و در پاسخ به نوشته اول کاوه لاجوردی در نقد اعلام پیروزی زودهنگام موسوی نوشته است. طولانی است، ولی پیشنهاد می‌کنم بخوانید. به رسم‌الخط نوشته دست نزده‌ام.

مرتبط:

نوشته اول کاوه لاجوردی
پاسخ من به نوشته کاوه
پاسخ کاوه به نوشته من

اخلاق نقد (یا؛ چقدر حمله به طرف بی‌قدرت آسان‌تر است)

کاوه لاجوردی در وبلاگش مطلبی منتشر کرده است با عنوان "تدبیرِ اعتراض (یا اخلاقِ شکست؟)" که در آن از نقد "اعلام پیروزی زود هنگام موسوی" در انتخابات آغاز کرده، و به رفتار طرفداران تیم تراختور رسیده و این دو را به‌نوعی به هم پیوند داده است تا برای سرنوشت همه انتخابات آینده، تا آینده‌ای نامعلوم، ابراز نگرانی کند. البته رفتار مورد اشاره طرفداران تراختور از سوی لاجوردی، به وقایع اخیراً رخ داده در ورزشگاه آزادی مربوط نیست، بلکه به واکنش آن‌ها به نظر سنجی برنامه نود مربوط می‌شود.

لاجوردی می‌گوید:
یکی از دلیل‌هایی که طرفدارانِ‌ جنبشِ‌ سبز برای ادعای تقلب مطرح کرده‌اند—و به نظرِ من این قوی‌ترین دلیل‌شان است—این است: بهترین تبیینِ رفتارِ حکومت بعد از انتخابات (پلیسی کردنِ شدیدِ فضا، دستگیری‌‌های گسترده‌ی طرفدارانِ بنامِ آقایان موسوی و کروبی، و غیرذلک) تقلبِ حکومت در انتخابات و لذا نگرانی حکومت در موردِ اعتراضات و سعی در پیش‌گیری و مهار است. اما به نظرِ من تبیینِ بهترِ رفتارِ پسا-انتخاباتیِ حکومت این است که نظامِ جمهوری اسلامی نگرانِ انقلابی مخملی بود. از قبل شواهدی بود، و به نظرم کارِ آقای موسوی—اعلام ِ ‌پیش‌رسِ پیروزی، مسبوق به تبلیغاتِ فراوانِ چندماهه در موردِ جدی بودنِ احتمالِ تقلب—بهترین دلیل را به دستِ نظام داد که ظنّ برَد که واقعاً انقلابِ رنگینی شروع شده است. آقای موسوی، حتی اگر برایش مهم نبود که حرفِ بی‌پشتوانه بزند، علی‌القاعده می‌بایست به این توجه کند که این‌جور اعلامِ "پیروزی" شائبه‌ی برنامه‌ریزی برای ماجراهایی شبیه به حوادثِ گرجستان و اوکراین را تقویت می‌کند و باعثِ‌ واکنشِ نظام می‌شود.
آقای لاجوردی ابتدا با دادن لقب "بهترین دلیل" به آن‌چه خود به‌عنوان دلیل طرفداران جنبش سبز آورده، "(پلیسی کردنِ شدیدِ فضا، دستگیری‌‌های گسترده‌ی طرفدارانِ بنامِ آقایان موسوی و کروبی، و غیرذلک)"، در واقع مصادره به مطلوب مورد نیاز برای به کرسی نشاندن باقی حرفش را صورت داده است: از نظر لاجوردی باقی استدلال‌های سبزها هر چه هست، از این سست‌تر است. خوب، باید گفت که این شاهد متاخر اصلاً جزء دلایل اساسی سبزها برای تقلب نبود، چه رسد که اصلی‌ترین دلیل‌شان باشد. نظامی شدن فضا، در واقع بینه‌ای بود که سبزها بر اساس آن گفتند آن‌چه رخ داد "تنها" یک تقلب نبود، بلکه وجود چنین تدارک سرکوبی نشان از کودتای انتخاباتی می‌دهد – نه تنها سبزها، که خیلی از ناظران دیگر، از قبیل خوان کول، که دخلی به موسوی یا احمدی‌نژاد هم نداشتند و در مواقعی قبلاً از احمدی‌نژاد هم طرفداری کرده بودند هم همین تفسیر را کردند (آدرس نوشته کول را اگر پیدا کنم می‌فرستم).

دلایل یا بهتر بگوییم شواهد تقلب، بسیار بود و از جمله همان‌ها که بهمن هم نوشته است: و این که در آن روز تعرفه‌هایی که چندین برابر چاپ شده بود کم آمد، و انتخابات، بر خلاف قانونی که می‌گوید رای گیری تا زمانی که رای دهنده در حوزه وجود دارد باید ادامه یابد، در ساعت ۱۰ شب در همه حوزه‌ها مختومه اعلام شد و رای دهندگان صف کشیده را با باتوم از حوزه‌هایی مانند حسینیه ارشاد پراکندند؛ این که همان شب حمله به ستادهای موسوی و کروبی آغاز شد و البته این دلیل احتمالاً ناقابل دیگر که خبرگزاری رسمی دولت، حتی قبل از این که موسوی ادعای پیروزی کند، خبر از پیروزی احمدی‌نژاد داد.

این‌که آقای لاجوردی، این مورد اخیر را هیچ به حساب نمی‌آورد، و فقط می‌پرسد که چرا موسوی اعلام پیروزی زود هنگام کرد بسیار جالب است: خصوصاً این که همه استدلال‌های بعدی ایشان هم بر همین موضوع سوار می‌شود. یعنی بر همین پایه است که آقای لاجوردی به نوعی حکومت را محق می‌داند که فکر کرده باشد قرار بوده انقلاب مخملی رخ دهد – مثل اوکراین! که البته رفتار حکومت، هیچ شباهتی به رفتار حکومت وقت اوکراین با انقلاب مخملی وقت نداشت.

بگذارید برگردیم به همان شب: آقای حکومت، با دو اعلام پیروزی زود هنگام مواجه بود، یکی از سوی رییس جمهور وقت (یعنی خود حکومت؟!) و دیگری از سوی رقیب دیگر. خوب، به نظر آقای لاجوردی حکومت چگونه ترجیح داد که فکر کند قرار است رقیب انقلاب مخملی کند، و نه این که فکر کند رییس جمهور قرار است تقلبی یا کودتایی کند؟ راستی آقای لاجوردی فراموش کرده‌اند که از فردای همان روزی که رنگ سبز به‌عنوان نماد موسوی اعلام شد کیهان (این دیگر یعنی خودِ خود حکومت)، با خوش‌حالی گفت که دیدید گفتیم قضیه انقلاب مخملی است – کیهان هنوز هم به این پیشگویی افتخار می‌کند. یا شاید آقای لاجوردی تحلیل‌های سردار جوانی در نشریه صبح صادق سپاه را از یاد برده‌اند که بعد از زنجیره انسانی سبز از راه آهن تا ولیعصر گفت که با انقلاب مخملی‌ای که در راه است مقابله خواهد کرد. و البته با چاقوکشی‌هایی که تا همان زمان در شیراز و نقاط دیگر شده بود، این برخورد با انقلاب مخملی مورد ادعا شروع شده بود.

غرض این که تحلیل آقای لاجوردی از این که حکومت چگونه به نتیجه رسید که قرار است انقلاب مخملی شود، دست‌کم مورد قبول خود حکومت نیست: حکومت خیلی زودتر از این‌که موسوی با اندکی تاخیر نسبت به احمدی‌نژاد – به دلیل مشکلات سخت افزاری – بتواند اعلام پیروزی کند، فکر کرده بود که قرار است انقلاب مخملی شود.

لاجوردی در پاراگراف بعدی می‌گوید:
آقای موسوی رسماً با پذیرشِ رویّه و قوانینِ موجود واردِ‌ مبارزاتِ انتخاباتی شدند؛ چگونه است که قبل از اعلامِ رسمیِ نتایج ادعای پیروزی می‌کنند؟ چگونه است که قبل از اینکه اعتراض‌‌شان را به مرجعِ قانونی اعلام کنند—و بطریقِ اولی قبل از اینکه به تخلفاتِ ادعایی رسیدگی شده باشد—علناً تقاضای ابطال می‌کنند؟ (نامه‌ی بیست‌وچهارمِ خرداد به شورای نگهبان را ببینید.)
من نمی فهمم ادعای پیروزی زود هنگام، چه ربطی به اعلام نتایج رسمی دارد؟ چرا بر همین اساس مثلا آقای خامنه‌ای نقد نمی‌شود که پیش از تایید انتخابات توسط شورای نگهبان، نتیجه را تبریک گفت؟ (کاری که در انتخابات قبلی نکرده بود.) ادعای پیروزی، بر اساس شواهد است، نه بر اساس اعلام نتایج: چون ادعا است. به علاوه، وقتی همین شواهد بگویند که تقلبی در کار است، یعنی این که نمی‌توان به آن نتایج رسمی اعتماد کرد؛ و به‌علاوه‌تر، این‌که ما "رویه و قانون"ی را تا پیش از این پذیرفته باشیم، دلیل نمی‌شود که: ۱) از این به بعد هم همان رویه "غلط" را بپذیریم و؛ ۲) دلیل نمی‌شود که تغییر بیش‌تر و افراطی‌تر همان رویه و قانون را بپذیریم.

این استدلال از سوی کسی که ظاهراً بنای نقد اخلاقی موسوی را دارد بسیار عجیب است: اگر فرض کنیم موسوی با دانستن رویه ناسالم انتخابات وارد آن شده، آن‌گاه خطای او در همین پذیرش اولیه، و در تداوم پذیرش احتمالی است، نه سرپیچیدن از ادامه بازی‌ای ناسالم. به نظر می‌آید این سرپیچی اخلاقی‌تر از آن چیزی باشد که آقای لاجوردی از " پذیرشِ رویّه و قوانینِ موجود" مورد نظر دارند.

اما اگر قرار است ادعای پیروزی زود هنگام موسوی دلیلی برای باور مردم به تقلب گرفته شود؛ باوری که ظاهراً جمعی بر اساس آن اعتراضاتی دامنه‌دار را شکل دادند، باید بگویم که دست‌کم خاطره این جانب که در آن روزها در تهران بود و پس از آن هم اخبار را از مجاری خبری مختلف دنبال می‌کرد، شهادت می‌دهد که وضع غیر از این بود: فیلم کوتاهی هست که در روزهای بعد از انتخابات از تلویزیون‌های فارسی زبان بارها پخش شد و بنده خودم شاهد و سامع الفاظ مشابه در رخ‌داد‌های هفته اول بعد از انتخابات در نقاط مختلف شهر بودم؛ فیلمی که در آن مردم شعار می‌دادند، "موسوی، موسوی، سکوت کنی خائنی". الان از کاوه لاجوردی تا دیگرانی که لزومی به اشاره به آن‌ها نیست می‌خواهند بگویند که موسوی محرک فکر تقلب بود. در حالی که در آن روزها، اگر به یاد بیاوریم، مردمِ باورمند به دزدیده شدن آرایشان، بیم این داشتند که موسوی و کروبی زود کوتاه بیایند و به آن‌ها "خیانت" کنند.

طبعاً کسانی که در شعب مختلف رای گیری در نقاط مختلف ایران از ساعت ۴ بعد از ظهر روز رای گیری دیگر تعرفه نداشتند که رای بنویسند، یا کسانی که ساعت ده شب ۲۲ خرداد باتوم خوردند و از شعبه‌ها بیرون رانده شدند، نیازی حتی به دانستن این که موسوی در شب انتخابات ادعای پیروزی کرده نداشتند. آن هم ادعایی در جمع کوچکی از خبرنگاران در آپارتمانی در فلان جای شهر که در هیچ روزنامه یا شبکه خبری داخلی هم منتشر نشد – و البته من می‌دانم که منظور لاجوردی کلیت ادعای موسوی از همان زمان به بعد است، ولی این توفیری در استدلالم نمی‌کند.

از همه این‌ها که بگذریم، پاراگراف نتیجه‌گیری لاجوردی عجیب‌تر است:
می‌ترسم تا سال‌های سال بازنده‌ی هیچ رأی‌گیریِ بزرگی تن به نتیجه ندهد. کاش بدبینیِ من نابجا باشد؛ اما حقیقت این است که همین حالا به نتیجه‌ی نظرسنجیِ پیامکی در موردِ تعدادِ طرفدارانِ فلان تیمِ فوتبال هم اعتراض می‌کنیم: می‌رویم در ورزشگاهی که طرفداران‌مان جمع‌اند و جمعیتِ چندده‌هزارنفری را نشان می‌دهیم و رو به دوربین می‌گوییم "آخه، این سیزده درصده؟" به نظرِ من آقای موسوی نقشِ مهم یا حتی عمده‌ای در این ضربه‌ی سنگینی داشته‌ است که بر نهادِ انتخابات در ایران وارد شده است. برای اعتراض به جمهوری اسلامی موضوع زیاد است؛ توسل به ادعای تقلب لازم نیست—و اصولاً برای اعتراض لازم نیست در اکثریت بود.
عجالتاً این را یادآور شویم که در آن انتخاباتی که موسوی چنین خیانت اخلاقی بزرگی به آن کرد، ۳ نامزد از ۴ نامزد شرکت کننده، یعنی همه نامزدها جز آن‌که پیروزی‌اش اعلام شد، ادعای تقلب کردند. پس دست‌کم این بقیه را هم لحاظ کنید شاید در روز جزا، گناه موسوی را سبک‌تر بگیرند.

اما مثالی که آقای لاجوردی آورده یک قیاس اساساً نابه‌جا است. اولاً نظر سنجی پیامکی، انتخابات نیست و نهاد انتخابات هم ندارد. در ثانی، این قیاس را از کجا آورده‌اید که اگر مردمی به یک نظر سنجی پیامکی اعتراض کنند، "پس" به انتخابات بزرگ هم اعتراض خواهند کرد؟ و تازه خوب بکنند، اگر انتخاباتی چنین با مشلات پردامنه برگزار شود چرا نکنند؟ از این مورد اخیر می‌گذرم.

در نابه‌جا بودن قیاس آقای لاجوردی، همین بس که بدون نام بردن، به طرفداران تراختور (تیم فوتبال تراکتورسازی تبریز) اشاره می‌کنند. گروهی از طرفداران تراختور ماه‌هاست که مجموعه‌ای از کنش‌های هدفمند ناسیونالیستی را سازمان می‌دهند. آن‌ها از هر فرصتی در چارچوب طرفداری از تراختور استفاده می‌کنند تا شعارها و همبستگی ناسیونالیتس خود را نشان دهند و اهمیت و احیاناً عدد خود را به رخ بکشند. در واقع تراختور، برای این گروه از کنشگران به عنوان نمادی از ناسیونالیسم ترک کاربرد یافته است که آن‌ها به مدد حضور و بروز این تیم کنش‌های سیاسی ناسیونالیستی خود را در اطرافش سامان می‌دهند. نوع استفاده از چنین نمادهایی، هم در تاریخ معاصر سابقه دارد، و هم با عناصری از پان ترکیسم اواخر سده نوزدهم و اوایل سده بیستم میلادی مخلوط شده است. این فعالیت ناسیونالیستی تا آن‌جا دامنه‌دار است که حتی در یکی از سفرهای احمدی‌نژاد به تبریز و در سخنرانی او در جمع مردم، این مردم – احتمالاً اکثریت حاضران در آن سخنرانی – به همه شعارهایی که از تریبون داده می‌شد، با فریاد "تراختور، تراختور" جواب می‌دادند.

از همه این‌ها مهم‌تر این‌که ناسیونالیست‌هایی که امروز از نماد تراختور بهره می‌گیرند، ذره‌ای به چیزی که در اطراف‌شان به‌عنوان جنبش سبز و انتخابات رخ می‌دهد اعتنا ندارند؛ یا بهتر است بگوییم همین نشان دادن عمدی بی‌اعتنایی‌شان به جنبش سبز، نوع دیگری از کنش سیاسی است که به واسطه آن در تثبیت اهمیت خود می‌کوشند.

حالا آقای لاجوردی، یک نمونه از فعالیت‌های ناسیونالیستی همین گروه در برابر یک نظر سنجی را به‌عنوات مثالی از تاثیر سوء موسوی می‌آورد! اگر ناسیونالیست‌های ترک، نظر سنجی نود را مورد حمله قرار می‌دهند، و اگر آن جملات به نظر شما عجیب را می‌گویند، باز دارند برای نشان دادن خود، هوشمندانه فرصت می سازند.

نویسنده این سطور با ناسیونالیسم ترک، و هر ناسیونالیسم دیگری از بنیاد مخالف است، و برای این مخالفت دلایل خودش را دارد که این‌جا جای ذکرشان نیست. و همین امر باعث می‌شود تعجبش از این که آقای لاجوردی کنش سیاسی این ناسیونالیست‌ها را با آن نقد ضعیف اخلاقی از موسوی و نقد جنبش سبز مربوط می‌کند، تبدیل به حیرت شود. ناسیونالیسم ترک، یکی از موانع عمده گسترش جنبش در آذربایجان بود. یعنی در جایی که هم بیش‌ترین سابقه در جنبش‌های آزادیخواهانه فراگیر در ۱۵۰ سال گذشته را داشت، و هم موسوی خود متعلق به آن‌جا بود. حالا همین "مانع"، یعنی همین جنبش دیگری که به یک حیث التفاتی می‌تواند مانعی برای فراگیر شدن جنبش سبز دانسته شود، از سوی لاجوردی به عنوان مثال تاثیر سوء موسوی ذکر می‌شود. احتمالا اگر حکومت در تحلیل نخست با لاحوردی هم نظر نیست، اما از ان بدش هم نمی‌اید، ناسیونالیست‌های ترک هم با این مقایسه ناوافق‌اند و هم از ان ناخرسند.

نقد کردن موسوی بسیار خوب است؛ کلاً نقد کردن بسیار خوب است حالا از هر کسی که می‌خواهد باشد. و نقد هم قرار است تند و نابود کننده باشد و نه به آن اصطلاح مزخرف رایج "سازنده". منتها این که در یک واقعه مشخص، عملکرد یک طرف را که در قدرت نیست از زمینه‌اش منتزع کنیم و او را به بی اخلاقی محکوم کنیم و مشابه‌های پررنگش را در اعمال طرف‌های دیگر که در قدرت هستند نبینیم و در واقع نادیده بگیریم، ممکن است "نقد اخلاقی"، یعنی نقدی در حوزه اخلاق، باشد، اما مسلماً نقدی "اخلاقی" یعنی نقدی که در آن اخلاق رعایت شده نیست.

خصوصاً وقتی نتیجه‌گیری یا بگوییم بیان دغدغه پایانی در چنین نقدی که ره به ترکستان ببرد و از مقایسه تراختور و موسوی برای همه انتخابات‌های آینده ابراز نگرانی کند – و راستی کدام "انتخابات" آینده؟!

پاسخ کاوه لاجوردی به نوشته من

کاوه لاجوردی چند روز پیش یادداشتی نوشته بود که من چیزی در جوابش نوشته بودم. حالا کاوه باز چیزی درباره نوشته من نوشته است. کاوه این نوشته را اول برای خود من فرستاد. اما هم چون در یک فایل پی‌دی‌اف بود و هم چون من کمی سرم شلوغ بود، فرصت نکردم این‌جا بگذارمش و کاوه آن را روی وبلاگ خودش هم گذاشت. بخوانید (به رسم‌الخط کاوه دست نزده‌ام):

شکلِ مفصل‌ترِ نامه‌ای به آشنایی [پی‌نوشتِ مطلبِ قبل]


این‌طور به نظرم می‌آید که بیشترِ نکته‌های که گفته‌ای (در موردِ اتاقِ تجمیع، قطعِ پیامک و تلفن‌ها، حمله به ستاد، ...)، به فرضِ صحت، دلیلی به دست می‌دهد که باور کنیم واقعاً تقلب شده است. بعضی از این دلیل‌ها وقتی آقای موسوی در آخرین ساعت‌های روزِ انتخابات ادعای پیروزی کرد طبیعتاً در دسترس نبود: مثلاً اینکه نسبتِ رأیِ نامزدها در طولِ چند ساعتِ اعلامِ تدریجیِ رأی‌ها ثابت ماند چیزی نبود که بتواند جزوِ شواهدِ معرفتی آقای موسوی باشد. با این حال، بیا فرض کنیم که آقای موسوی روزِ بیست‌ودومِ خرداد شواهدِ کافی در دست داشته که تقلب شده است. باز هنوز فاصله هست بین اینکه (الف) تقلب شده است، و (ب) آقای موسوی برنده شده است.

یعنی حتی با مسلـّم بودنِ وقوعِ تقلب (و من در این مورد ملاحظاتِ جدی دارم)، نتیجه نمی‌شود که آقای موسوی برنده است (ب): شاید تقلب شده باشد، اما به این صورت که نتیجه‌ی واقعی کشیده شده بودنِ انتخابات به دورِ دوم بوده است. این خیال‌پردازیِ صرفِ منطقی نیست: از چیزهایی خودت هم گفتی یکی این است این احتمال جداً مطرح بود که انتخابات به دورِ دوم بکشد (و این هم پیروزیِ بزرگی برای آقای موسوی می‌بود). تکرار کنم: از فرضِ تقلب برنمی‌آید که آقای موسوی برنده بوده است. در این شرایط، اعلامِ‌ اینکه "برنده‌ی قطعیِ انتخابات این‌جانب هستم" به نظرم دست‌کم در مقابلِ حقیقت کاری غیرمسؤولانه است. (و سعی کردم استدلال کنم که برای رسیدن به نتیجه‌ی مطلوبِ سبزها هم شاید کارِ بجایی نبوده است.) حالا ممکن است کسی در موردِ مسؤولیتِ ما در قبالِ حقیقت، و در موردِ رابطه‌ی سیاست با راست‌گویی، نظرِ دیگری داشته باشد، و مثلاً گاهی اظهارِ قاطعانه‌ی حرفِ مشکوک—یا حتی دروغ—را مجاز بداند. من حتی در سیاست هم با این کارها مخالف‌ام.

برایم عجیب است که صرفِ‌ تماسِ کسی با من و تبریک گفتن‌اش متقاعدم کند که برنده شده‌ام. این را هم در نظر بگیر که آقایان ناطق‌نوری و علی لاریجانی اگرچه رسماً حامیِ آقای موسوی نبودند، هیچ کدام رقیبِ او نبودند—حتی شاید روشن باشد که به شکستِ آقای احمدی‌نژاد هم بی‌تمایل نبودند. مضافاً اینکه خودت به‌صراحت اضافه کرده‌ای که دست‌کم آقای ناطق‌نوری بر رأی‌شماری و تجمیع نظارتی نداشته است؛ پس اینکه آقای ناطق‌نوری تلفنی تبریک گفته باشد (اگر که واقعاً گفته باشد) دلیل بر چیزی نیست.

به نظرِ‌ من، در شرایطی که توضیحاتِ تو درست باشد، کاری که آقای موسوی مجاز بوده بکند این بوده که اعلام کند که مطمئن است که تقلب شده؛ نه اینکه قطعاً برنده‌ی انتخابات است. به نظرِ من بینِ این دو فرقِ بزرگی هست.

در موردِ اینکه شورای نگهبان صلاحیت داشته یا نه، به نظرِ من چیزی که روشن است این است که طرفداریِ بعضی اعضای شورا از آقای احمدی‌نژاد چیزی نبود که فقط نزدیکِ انتخابات معلوم شده باشد—مثلاً آقای الهام را همه می‌شناختند. به نظرِ‌ من این کارِ جالبی نیست که من با دانستنِ‌ این چیزها در مسابقه شرکت کنم، و بعد که نتیجه مطلوبِ من نبود بگویم که نه‌خیر، این شورا برای بررسیِ دعوا صلاحیت ندارد—شورایی که اعضایش را می‌شناختم، و پذیرفته بودم که کارِ تأییدِ صلاحیت و نظارت بر انتخابات و داوری به دستِ ایشان است، و غیره.

اینکه خبرگزاری‌های نزدیک به دولت هم خیلی زود نتیجه‌ای را اعلام کردند ربطی به بحثِ‌ من ندارد: آنها هم کارِ بدی کردند؛ اما موضوعِ نقدِ من کارِ آنها نبوده است. غیر از این، به نظرِ من مسؤولیتِ کسی که قصد دارد رئیس‌جمهور بشود و خواه‌ناخواه رهبرِ یک جریانِ فکری است بیشتر از مسؤولیتِ فلان خبرگزاری است.

بحث البته می‌تواند ادامه پیدا کند. اتفاقاتِ‌ مهمِ تاریخی را تا سال‌ها بعد از وقوع می‌شود تحلیل کرد—و اتفاقاً گاهی بهتر است کمی از حادثه گذشته باشد: مدارکِ جدید پیدا می‌شود، شورها کمی می‌خوابد، و محتمل‌تر می‌شود که بشود حرف‌ها را به‌دقت شنید و بی عصبانیت تحلیل کرد.

ببخشای که موعظه هم کردم.

جمعه ۳۰ ژوئیهٔ ۲۰۱۰

نامه جمعی از خانواده‌های زندانیان بند ۳۵۰ به دادستان تهران

جناب آقای جعفری دولت آبادی
دادستان محترم تهران

با سلام

چنانچه مطلع هستید از روز دوشنبه دوم مردادماه تمامی تلفن های بند ۳۵۰ زندان اوین قطع شده است. بر اساس اخبار رسیده قطع تلفن ها به دلیل انتقال برخی از زندانیان این بند به سلول های انفرادی بندهای ۲۰۹ و ۲۴۰ و متعاقب آن اعتصاب غذای آنها صورت گرفته است. علت این اقدام مسئولان زندان اعتراض زندانیان به رفتار ناشایست زندانبانان در زمان ملاقات روز دوشنبه و همچنین وضعیت نامناسب بند ۳۵۰ بوده است.

بر اساس اخبار به دست آمده تا این زمان حداقل ۱۷ زندانی در سلول های انفرادی و اعتصاب غذا به سر می برند از جمله: علی ملیحی فعال دانشجویی و عضو ادوار تحکیم وحدت، بهمن احمدی امویی روزنامه نگار، حسین نورانی نژاد روزنامه نگار و عضو جبهه مشارکت، عبدالله مومنی فعال دانشجویی و سخنگوی ادوار تحکیم، علی پرویز فعال دانشجویی، حمیدرضا محمدی فعال سیاسی، جعفراقدامی فعال مدنی، بابک بردبار عکاس خبری، ضیا نبوی دانشجوی محروم از تحصیل، ابراهیم (نادر) بابایی فعال مدنی و از جانبازان جنگ ایران و عراق، کوهیار گودرزی فعال حقوق بشر و وب نگار، مجید دری فعال دانشجویی، مجید توکلی فعال دانشجویی، کیوان صمیمی روزنامه نگار، غلامحسین عرشی، پیمان کریمی آزاد از بازداشت شدگان حوادث عاشورا و محمد حسین سهرابی راد. این نامها قطعی نیست و ممکن است تعداد اعتصاب کنندگان بیشتر از این هم باشد.

ما جمعی از خانواده های زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ اوین از روز دوشنبه دوم مرداد از وضعیت آنها بی خبر هستیم و با توجه به اعتصاب غذای آنها، جان و سلامتی عزیزانمان را در معرض خطر جدی می بینیم. تداوم قطع تلفن های بند ۳۵۰ نیز بر نگرانی ما می افزاید چرا که اگر اتفاق ناگواری نیفتاده بود دلیلی هم برای قطع شدن تلفن ها وجود نمی داشت.

ما خواهان رسیدگی هر چه سریعتر شما (دادستان تهران) که مسئول پرونده های زندانیان سیاسی هستید، به این مساله هستیم. ما خواهان پذیرش فوری تمامی خواسته های عزیزانمان و عذرخواهی مسئولان زندان به خاطر رفتار ناشایست و توهین آمیزشان هستیم تا آنها پیش از آن که فاجعه ای رخ دهد به اعتصاب غذایشان پایان دهند.

ما همچنین خواهان ملاقات هرچه سریعتر با عزیزانمان و آگاه شدن از وضیت جسمی و روحی آنان و همچنین اعزام گروه پزشکی برای معاینه آنان هستیم، چرا که واضح است پس از چند روز خودداری از خوردن و احتمالا آشامیدن باید وضعیت ناگواری داشته باشند.

ما همچنین خواهان رسیدگی فوری به وضعیت پیمان کریمی آزاد که به دلیل وضعیت جسمی اش به بیمارستان منتقل شده هستیم و هشدار می دهیم که در صورت ادامه این وضع سایر اعتصاب کنندگان نیز سرنوشتی مانند او خواهند داشت. هرچه زودتر ترتیبی بدهند تا خانواده کریمی آزاد با خانواده اش در بیمارستان ملاقات کنند.

جناب دادستان تهران

ما خانواده زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ اوین بار دیگر نسبت به رفتارهای ناشایست با عزیزانمان هشدار می دهیم و اعلام می کنیم اگر به این وضعیت رسیدگی سریع نکنید این حق را برای خود محفوظ می دانیم که با استفاده از سایر روش های مسالمت آمیز و حتی با پیوستن به اعتصاب غذای عزیزان مان آنها را در اعتراض به رفتارهای فراقانونی مقامات زندان و نقض حقوق شهروندی و قانونی شان همراهی کنیم.

جمعی از خانواده های زندانیان سیاسی بند ۳۵۰

بیانیه جبهه مشارکت درباره حرف‌های جنتی

بسم الله الرحمن الرحیم

یا ایّها الّذین آمنوا اذا جائکم فاسق بنباءٍ فتبیّنوا

آقای جنتی عضو فقها و دبیر شورای نگهبان و نیز امام جمعه تهران در سخنانی مدعی شده اند کسانی که به زعم ایشان از سران فتنه هستند به واسطه دولت سعودی مبلغ یک ملیارد دلار از دولت امریکا پول دریافت کرده اند و قرار بوده در صورت انقراض جمهوری اسلامی مبلغ پنجاه میلیارد دلار دیگر نیز بگیرند. ایشان ادعا کرده اند که برای این ادعا سند هم دارند. آیا کسی که قدری عدد و رقم بداند و بفهمد سند یعنی چه به این ادعا نمی خندد؟ متاسفانه ایشان با همین اندازه فهم و درایت صحت انتخاباتی را که تقلب و تخلف در آن موج می زد تأیید کرده اند.

سابقه ایشان در بیان مطالبی که مردم ایران را مبتهج می کند طولانی است اما به نظر می رسد که این بار آخرین فرصت ایشان برای ایراد مطالبی است که در اثر القائات کودکانه عده ای شناخته شده واگو می شود. این بار زمان آن است تا ملت ایران بی هیچ شبهه ای کاملا دریابند چگونه فردی که کوچکترین پرهیزی از ارتکاب بزرگترین گناهان ندارد متصدی دو منصبی شده است که شرط اول آن عدالت است.

۱- ایشان باید مشخص کنند چگونه و در چه زمانی به این اطلاعات دست یافته اند؟ و آیا این اطلاعات را در اختیار مقامات مسئول گذاشته اند؟ و آیا با اجازه آنها این افشا گریها را انجام داده اند؟

۲- ایشان باید صریحا اسامی افرادی را که ایشان مدعی هستند پول دریافت کرده اند اعلام کنند.

۳- ایشان باید صریحا اعلام کنند چنانچه ادعای ایشان ثابت نشد آیا همچنان به غصب مناصب شورای نگهبان و امامت جمعه تهران اصرار خواهند داشت؟

اما مسئولان قضایی کشور نیز باید در این رابطه مواضع خود را روشن کنند:

۱- قوه قضاییه باید صریحا مشخص کند آیا خبری از اطلاعات مورد ادعای آقای جنتی دارد یا خیر؟ و چه تمهیداتی برای اثبات صحت و سقم آن خواهد اندیشید؟

۲- در صورتی که آقای جنتی نتواند ادعای خود را ثابت کند به عنوان مفتری چه مجازاتی در انتظار ایشان است؟

جبهه مشارکت ایران اسلامی دردمندانه اعلام می کند اگر به شکایتهای قبلی از آقای جنتی و از جمله شکایت آقای تاج زاده از ایشان رسیدگی می شد و برای ایشان این مصونیت آهنین قائل نمی شدند و عدالت در حق ایشان جاری می شد اینک ایشان به خود اجازه نمی داد چنین بدون پروا از خداوند که ناظر بر احوال و اقوال است اینچنین جایگاه فقاهت و عدالت را به ورطه سقوط و دنائت بکشاند.

بدون تردید جایگاه دروغ گویان و تهمت زنندگان جهنم است
و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون

جبهه مشارکت ایران اسلامی
۱۳۸۹/۵/۷

نامه کروبی به جنتی - دیروز

بسمه تعالی

آیت الله آقای حاج شیخ احمد جنتی
دبیر شورای نگهبان و امام جمعه موقت تهران

باسلام

طبق اخبار و گزارشات منتشره از سوی برخی خبرگزاری ها و سایت های خبری، جنابعالی اخیراً به مناسبت تولد حضرت ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در مسجد جمکران قم سخنرانی سیاسی مبسوطی داشته اید و از اجتماع خالصانه و بی ریای مذهبی مردم مسلمانی که صرفاً با انگیزه های عقیدتی و جهت توسل و اظهار ارادت به حضرت حجت علیه السلام در آن مکان گرد آمده بودند، بدترین نوع سوء استفاده را کرده و با تکیه بر قدرت و مصونیت خیالی از پاسخگویی به آنچه می بافید مطالبی واهی، بی سند و تفرقه افکنانه را مطرح کرده و به آتش اختلافی که خود افروخته اید نفت نفرت و نفاق پاشیده اید.

در این میان آنچه علاوه بر تهمت ها و افتراهای نخ نما و تکراری شما به یاران امام خمینی و مدافعان حقوق اساسی ملت و قاطبه آزادگان و آزادی خواهان تازگی داشت آن بود که گفته بودید: من سندی را بدست آوردم که آمریکائی ها یک میلیارد دلار از طریق افراد سعودی که هم اکنون عامل آمریکا در کشورهای منطقه هستند به سران فتنه دادند و همین سعودی ها که به نمایندگی آمریکا صحبت می کردند، گفتند اگر توانستید نظام را منقرض کنید تا پنجاه میلیارد دلار دیگر هم می دهیم، اما خداوند این فتنه را به دست بندگان صالحش خاموش کرد.

آقای جنتی آنچه را شما فتنه می نامید و برایش سر و دست و پا می تراشید، انتخاباتی بود که طبق معمول توسط شما و اتاق های فکر هدایت کننده امثال جنابعالی در شورای نگهبان و وزارت کشور و … مهندسی شد تا در شکلی ظاهرالصلاح مطلوب مهندسان انتخابات را فراهم آورد. اما برخلاف انتظار و بر سیاق قاعده ی (( … والله خیرالماکرین)) تدبیر شما بند نمایان و دیگر اربابان قدرت کارساز نیفتاد و آش شوری که با تعجیل به کام ملّت فرو ریختید آنان را برآشفت و کاسه و کوزه بساط انتخابات فرمایشی شما را برهم ریخت. شما و دیگر طراحان ومهندسان سناریوی انتخاباتی نیز با کمال ناباوری و علیرغم ادعاهای پوشالی تمکین به رأی مردم اعتراض آنان را با شدیدترین وجه و بی رحمانه ترین شکل ممکن سرکوب کردید. بعد هم در اوج وحشت از خشم مردم ژست پیروزی گرفتید و برای تکمیل پروژه های خویش دادگاههای نمایشی برگزار کردید تا بقایای هر صدای اعتراضی را به سکوت کشانده و مهر خاموشی بر گورستانی که خیالش را در سر پرورانده اید بنشانید. این روش استناد و صدور حکم متأسفانه همان روشی بوده است که بر اساس آن سال هاست بسیاری از فرزندان صالح این ملت را از دستیابی به حقوق خویش مثل انتخاب کردن و انتخاب شدن محروم کرده است چون آنان نیز طبق همین نوع گزارشات همواره ردّ صلاحیت شده اند.

با این همه و پس از گذشته یکسال و اندی از آن ماجرا هنوز هم از آنچه کرده و پاسخی که دریافت کرده اید خواب خوش ندارید و هر آن در پی یافتن مستمسکی هستید تا نتایج خیالی که بافته و خلاف واقعی که ساخته اید را بر خود هموار سازید.

آقای جنتی در فرهنگی که شما پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم خلق کردید اگرچه گروهی را فتنه گر خواندید که اکثریت ملت ایران بودند و برای آنها سرانی را قلمداد کردید که حتماً مهدی کروبی هم از جمله آنهاست ولی در همان قاموس که خوشبختانه در میان ملّت به درستی شناخته شده است عده ای نیز به ریاکاری، دغل بازی، عوام فریبی، آدم کشی، دین فروشی و زاهد نمایی شهره آفاق گشته اند که بدون شک جنابعالی اگر از مصادیق بارز آنها نباشید جاده صاف کن آنان برای دستیابی به اهدافشان بوده اید.

اگر من فتنه گرم، چون معترضم؛ شما نیز شریک دزدان رأی مردم و نارفیق این قافله اید. چون ردپای اعمال نابخردانه شما در پس همه حوادث قبل و بعد از انتخابات مشهود است. و متأسفانه همه جا علیه مردم و به نفع جریان خشونت گرای سرکوب گر. امّا این بار به اتهام بهتانی که به سران به قول خودتان فتنه !! زده اید که از سعودی ها پول گرفته اند تا نظام را منقرض نمایند از شما اولاً شکایت می کنم آن هم در محاکم جمهوری اسلامی، اگرچه امیدی به رسیدگی ندارم. و ثانیاً این نامه را می نویسم که بدانید به آنچه گفته اید اعتراض دارم و همین جا از شما می خواهم که در این مورد هر دلیل و مدرک و سندی دارید افشا کنید وگرنه دروغگویی و رسوایی بیش از پیش شما را آشکارا و در هر کوی و برزنی و با هر روشی که ممکن باشد جار خواهم زد.

در پایان یادآور می شوم شما در پایان راهی هستید که زندگی نام دارد و هرچه کرده اید اگر با میل دست یابی به دنیا و متعلقات آنهم بوده باشد حتماً به مقصود رسیده اید. ریاست دنیا اگر بقا و وفایی داشت به امثال ما و شما نمی رسید.

آقای جنتی تاریخ تکرار می شود و بر سیاست ورزان است که عبرت بگیرند حتماً به خاطر دارید که پس از قیام ۱۵ خرداد و دستگیری امام و جمعی از علمای بزرگ و توده های مردم و کشتار ملت توسط سربازان و دژخیمان حکومتی در شهرهای مختلف، رژیم شاه اعلام کرد که فردی به نام “جوجو” را در فرودگاه مهرآباد دستگیر کرده است که از سوی جمال عبدالناصر مبلغ دو میلیون تومان پول برای خمینی آورده است تا در جریان اغتشاش علیه رژیم مورد استفاده قرار گیرد. طراحان و سناریو سازان وابسته به شاه معدوم آنقدر پخته به نظر می رسیدند که اگر دروغی هم می بافتند به گونه ای باشد که مورد پذیرش احتمالی عده ای از مردم واقع شود ولی شما و دوستانتان یا بهتر بگویم منابعتان وقتی متأسفانه دروغی هم می سازید نچسب و باور نکردنی است به خدا پناه می برم از جفایی که توسط مربیان دیانت و مروجان شریعت حکومتی بر روحانیت اصیل و مظلوم و مبلغان حقیقی اسلام و تشیع رفته است و می رود.

شما نیز به خدا پناه ببرید و از عقوبت آخرت بیمناک باشید توبه کنید و از محضر ملت رشید ایران طلب بخشش نمایید. امید است مردم و خدای بزرگ از گناهان شما در گذرند.

فاعتبروا یا اولی الابصار

مهدی کروبی
۱۳۸۹/۵/۷

چهارشنبه ۲۸ ژوئیهٔ ۲۰۱۰

گزارشی از وضع زندانیان حوادث بعد از انتخابات

توضیح من: این گزارش را وب‌سایت کلمه منتشر کرده. دستشان درد نکند. پیش از فهرست، توضیحات بیشتری هم درباره قوانین زندان داشت که من بخش کوچکیش را آوردم. کامل‌ترش را می‌توانید در خود کلمه بخوانید.

بر اساس قانون زندانیان سیاسی که سابقه کیفری ندارند حق استفاده از آزادی مشروط را پس از طی نیمی از دوره محکومیت خود دارا هستند مگر بدرفتاری خاصی داشته باشند. این حق به کمتر زندانی سیاسی تعلق گرفته و به خصوص در این باره دیدگاههای سیاسی زندانی و بر سر موضع بودن یا نبودن او ملاک قرار گرفته است تا ثابت شود که این زندانیان بر خلاف ادعاهای مسولان امر، زندانی عقیدتی و سیاسی هستند نه امنیتی.

الف. زندانیانی که تا کنون به مرخصی نرفته‌اند:

جواد ماه زاده، حسین نورانی نژاد، مجید دری، ایمان آذریان، آبتین غفاری، ابوالفضل قاسمی، مسعود باباپور، ضیا نبوی، میلاد اسدی، علی ملیحی، رجب‌علی داشاب، میثم بیک‌محمدی، مهدی کریمیان اقبال، محمد اولیایی‌فرد، علی تاجرنیا، علی‌رضا ایران‌شاهی، سامان نورانیان، محمد طاهری قزوینی، کوهیار گودرزی، عباس کاکایی، سعید حاتمی، فرامرز عبدالله‌نژاد، مهدی فتاح‌بخش، حسین سهراب‌پور، عبدالرحمن ماهوش، غلام‌حسین عرشی، ارسلان ابدی، محمد امین ولیان، حمزه باغبان، کیارش کامرانی، سعید حبری، محمدرضا رجبی، علی بهزادیان‌نژاد، ایوب قنبریان، آرمان رضاخانی، جمشید میرزایی، امیر اصلانی، یاقوتی شائولیان، مجید توکلی، قادر رحیمی، مهدی محمودیان، عیسی سحرخیز، رسول بداغی، رضا رفیعی، مسود باستانی، احمد زیدآبادی، داوود سلیمانی، حشمت‌الله طبرزدی، بهاره هدایت، هنگامه شهیدی، مهدیه گلرو، مطهره بهرامی، عاطفه نبوی، ریحانه حاج ابراهیم دباغ، مریم اکبری منفرد، زهرا جباری، فاطمه رهنما، معصومه یاوری و عذرا قاضی میرسعید و …

ب. زندانیانی که هنوز حکم بدوی آنها صادر نشده و بلاتکلیف هستند:

حسن سرچاهی، سعید ملکی، سیامک رحمانی، مهدی کوهکن، مهدی سادات شریف، عماد بهاور، علی‌رضا بهشتی شیرازی، قربان بهزادیان‌نژاد، علی عرب‌مازار، نظام حسن‌پور، عبدالرضا تاجیک، محمد داوری، عیسی سحرخیز، علی عجمی، محسن صادقی‌نور، سینا ظهیری، شیوا نظرآهاری، کبری زاغه‌دوست، محبوبه کرمی، فاطمه خرم‌جو، فرح وازحام، پروین جوادزاده.

ج. زندانیانی که موعد آزادی مشروط آنها گذشته و از این حق بدون هیچ دلیلی محروم شده‌اند:

امیر محمدی، حسین نورانی‌نژاد، علی تاجرنیا، قادر رحیمی، علی ارشدی، محسن عبدی، بابک بردبار، فرامرز عبدالله‌نژاد، عباس کاکایی، علی پرویز، عرب قبادی.

د. محرومیت از مرخصی مجدد:

برخی افرادی که یک بار به مرخصی رفته‌اند و به زندان بازگشته‌اند نیز از حق مرخصی مجدد برخلاف زندانیان عادی و غیرسیاسی محروم‌اند. تعدادی از این افراد عبارتند از: عبدالله مومنی، بهمن احمدی امویی، محمد ورشویی، محسن عبدی، محمدعلی رباطی، علی پرویز، حسین اعظامی، محسن جعفری، محسن میردامادی.

نکته من: به نظرم بچه‌های کلمه کمی بدسلیقگی کرده‌اند که اسم زندانیان زن را آخر فهرست‌ها آورده‌اند.

در دفاع از ادعای تقلب و اعلام پیروزی زودهنگام موسوی

کاوه لاجوردی در وبلاگش یادداشتی نوشته با عنوان "تدبیر اعتراض (یا اخلاق شکست؟)". پیشنهاد می‌کنم اول نوشته کاوه را بخوانید و بعد این نوشته را که به نوعی پاسخ به یادداشت اوست.

کاوه این‌طور شروع می‌کند (رسم‌الخطش را دست نزده‌ام):
به نظرِ‌ من اینکه آقای میرحسین موسوی همان شبِ بیست‌ودومِ خردادِ هشتادوهشت در کنفرانسی مطبوعاتی گفت که برنده‌ی قطعی‌ِ انتخاباتاست کارِ بسیار بدی بود. آقای موسوی بر پایه‌ی کدام اطلاعات این را گفت؟ رأی‌ها را شمرده بودند؟ ... به نظرِ‌ من هیچ شهروندِ مسؤولیت‌شناسی چنین نمی‌کند. یا دست‌کم وقتی هنوز همه‌ی راه‌های قانونی را امتحان نکرده چنین نمی‌کند.
ادامه یادداشت هم توضیح این مسئله است که موسوی با این کارش عملاً حکومت را به این نتیجه رساند که این‌ها قصد انقلاب مخملی دارند و حکومت هم شروع کرد به سرکوب. کاوه در ادامه یادداشت باز هم تاکید کرده که موسوی وقتی وارد انتخابات شد عملاً قانون موجود را پذیرفته بود ولی قبل از این‌که راه‌های قانونی را امتحان کند، حرف از ابطال زد. کاوه این کار را بد دانسته.

من فکر می‌کنم برای بیش‌تر انتقادهای کاوه جواب دارم (جواب‌هایی که در این یک سال و خرده‌ای هر کدام بارها گفته شده‌اند)، ولی می‌دانم اگر نوشته طولانی شود تعداد خیلی کمی خواهند خواندش. برای همین فقط خطهای اصلی استدلال را می‌گویم و جمع‌بندی را عموماً می‌گذارم به عهده شما که این نوشته را می‌خوانید:

- سابقه تقلب:

همان‌طور که کاوه نوشته اصلاح‌طلبان از ماه‌ها پیش از انتخابات حرف تقلب می‌زدند. ولی خب مگر این حرف را روی هوا می‌زدند؟ سابقه دور اول انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۸۴ جلوی چشم همه بود. تازه آن موقع امور اجرا دست دولت خاتمی بود. بعد می‌رسیم به انتخابات مجلس هشتم که دولت نهم برگزار کرد. خاتمی و کروبی در آن انتخابات هم خواهان بازشماری تعداد زیادی از صندوق‌های تهران شده بودند. حتماً ماجرای خوش‌چهره را شنیده‌اید که در مسجدی که خودش و خانواده‌اش رای داده بودند، رایش صفر اعلام شده بود. این‌ها را بگذارید کنار شهرت رئیس دولت نهم و اطرافیانش به دروغ‌گویی. طبیعی بود که همه به سلامت انتخابات بدگمان باشند.

- اتاق تجمیع:

رویه‌های این انتخابات هم با انتخابات قبلی تفاوت داشت و مهم‌ترین و اصلی‌ترین تفاوت در ترکیب اتاق تجمیع آرا بود. اتاق تجمیع جایی است که آرای همه کشور به آن‌جا فرستاده می‌شود و در آن‌جا جمع زده می‌شود و به تدریج اعلام می‌شود. همیشه در اتاق تجمیع چندین کارمند بود و نماینده نامزدها و کلی خبرنگار. یعنی حدود چهل، پنجاه نفر. امسال در اتاق تجمیع فقط سه نفر بودند: صادق محصولی (وزیر وقت کشور)، کامران دانشجو (رئیس وقت ستاد انتخابات کشور) و یک نفر دیگر که جایی ندیده‌ام به اسمش اشاره کنند. این سه نفر در اتاق بودند و هر از چندی کامران دانشجو بیرون می‌آمد و نتیجه را اعلام می‌کرد. من سخنرانی‌ای از مصطفی تاج‌زاده (رئیس اسبق ستاد انتخابات کشور) چند روز قبل از انتخابات دیده‌ام که مشخصا بر این ماجرای اتاق تجمیع تاکید می‌کند و می‌گوید اتفاقاتی که دارد این روزها در وزارت کشور می‌افتد غیرعادی است.

- کمیته صیانت از آرا:

خب. موسوی و کروبی که نگران تقلب بودند، آمدند و کمیته صیانت از آرا تشکیل دادند. رئیسش هم شد علی‌اکیر محتشمی‌پور که چند سالی وزیر کشور بوده و چند انتخابات برگزار کرده. من فکر می‌کنم حق قانونی‌شان بوده. برنامه‌شان هم این بود که همه ناظران این دو نامزد، آرای نهایی صندوقشان را از همان‌جا به این کمیته بفرستند تا در واقع یک اتاق تجمیع موازی تشکیل شود. از همان اول هم اعلام کردند که شیوه‌شان برای فرستادن آرا از سر صندوق به کمیته اس‌ام‌اس است. چند روز قبل از انتخابات شایعه شد که روز جمعه ا‌س‌ام‌اس‌ها قطع خواهد شد. محتشمی‌پور اعتراض کرد و هشدار داد. مخابرات هم اعلام کرد حرف مفت است و قرار نیست اس‌ام‌اس قطع شود. اما اس‌ام‌اس‌ها از صبح انتخابات قطع شد و تا حدود چهل روز بعدش هم قطع بود.

کمیته صیانت از آرا چند روز قبل از انتخابات دویست خط تلفن ثابت هم فراهم کرد که اگر اس‌ام‌اس قطع شد، ناظرها بتوانند با تلفن آرا را بفرستند. روز انتخابات کل این ۲۰۰ خط تلفن ثابت هم قطع شد. بگذریم که جمعه شب ریختند و در کمیته را پلمب کردند و هر رایی را هم که با همه این اتفاقات به کمیته رسیده بود، با خودشان بردند.

- ستاد قیطریه:

ساختمان اصلی ستاد ائتلاف اصلاح‌طلبان حامی موسوی در قیطریه بود و همه این جماعت اصلاح‌طلب روز انتخابات سری هم به آنجا زده‌اند. ساعت ۵ بعدازظهر جمعه گروهی که مثلاً معلوم نیست کی‌اند ریخته‌اند توی ساختمان و گاز اشک‌آور زده‌اند و شیشه شکسته‌اند و خلاصه می‌خواسته‌اند در ستاد را ببندند و همه را ببرند. نیروی انتظامی می‌رسد و ردشان می‌کند که بروند. اما در هر صورت ستاد بسته شده.

- نظرسنجی‌های پیش از انتخابات:

نظرسنجی وزارت اطلاعات و وزارت کشور (که یک روز قبل از انتخابات دست مقامات رسیده بود) نشان می‌داد که موسوی رای اول را می‌آورد، اما رایش خیلی نزدیک ۵۰ درصد است و دقیقاً نمی‌شود پیش‌بینی کرد که در مرحله اول می‌برد یا انتخابات به مرحله دوم خواهد کشید. شورای عالی امنیت ملی هم در جلسه روز پنج‌شنبه‌اش به این جمع‌بندی رسید که یا موسوی در دور اول می‌برد یا انتخابات به دور دوم می‌کشد (این را حامیان رئیس‌دولت گفته‌اند و قصدشان از انتشار این خبر این بود که بگویند «حامیان فتنه» حتی در وزارت اطلاعات و وزارت کشور هم نفوذ کرده بودند). نظرسنجی وزارت اطلاعات در روز ۱ خرداد ۷۶ هم نشان می‌داد که خاتمی ۶۶ درصد رای می‌آورد.

- تماس‌های تبریک به موسوی:

این را می‌دانم که علی‌اکبر ناطق نوری (رئیس دفتر بازرسی بیت رهبر)، علی لاریجانی (رئیس مجلس) و مصطفی پورمحمدی (رئیس سازمان بازرسی کل کشور) عصر جمعه به موسوی زنگ زده‌اند و گفته‌اند که شما رای آورده‌ای و تبریک گفته‌اند. با توجه به این‌که هیچ کدام از این سه نفر از حامیان موسوی نبودند و دو نفر آخر از مخالفان جدیش هم محسوب می‌شدند، این تماس‌ها معنی‌دارتر است.

سوال معقولی که پیش می‌آید این است که وقتی رای‌گیری تمام نشده چطور آن‌ها می‌دانسته‌اند که چه کسی برنده می‌شود. من نمی‌دانم چطور، اما این را در انتخابات قلبی دیده‌ام که مقام‌های اجرایی و نظارتی اواسط روز برآورد نسبتا دقیقی از اوضاع آرا دارند. نمی‌دانم. شاید وزارت اطلاعات مثل خیلی کشورهای دیگر یک‌جور سیستم نظرپرسی بعد از رای دادن دارد. ضمن این‌که ناطق نوری در این بین نقش ویژه‌ای داشته. چند روز پیش از انتخابات که بحث تقلب خیلی جدی شد، رهبر ناطق نوری را مامور کرد که گروهی برای نظارت بر انتخابات تشکیل دهد تا دهن مخالفان هم بسته شده باشد. یعنی قاعدتا ناطق نوری از نزدیک‌تر در جریان ماجرای انتخابات و آرا بوده. گرچه این را هم می‌دانم که حتی ناظران ناطق نوری هم در مرحله رای‌شماری و تجمیع کاملا کنار گذاشته شدند.

- ناظران موسوی وکروبی:

کمیته صیانت از آرا شدیدا در مورد نحوه صدور کارت برای ناظران اعتراض کرده بود. روز انتخابات هم گزارش‌های نگران‌کننده بسیار زیادی می‌رسید. از راه ندادن ناظران به صندوق، تا راه ندادن ناظران محلی فرمانداری به صندوق، تا بیرون کردن ناظران به هر بهانه‌ای، تا بیرون کردن ناظران هنگام شمارش آرا، تا تهدید و اجبار ناظران به امضا کردن فرم‌هایی که هنگام شمارشش نبوده‌اند.

- کنفرانس مطبوعاتی موسوی:

حالا شرایط روز جمعه را در نظر داشته باشید. ریخته‌اند ستاد قیطریه. اس‌ام‌اس‌ها را کلا قطع کرده‌اند. تلفن‌های کمیته را قطع کرده‌اند. خبرهای تخلف‌های پرتعداد و غیرعادی از همه جا می‌رسد. نیروی انتظامی از ساعت ۵ بعدازظهر روز جمعه (وقتی هنوز اساسا اعتراضی شروع نشده) اعلام مانور «اقتدار و امنیت» کرده است. همه نشانه‌های بالا به موسوی می‌گوید که عده‌ای در حال دزدیدن انتخاباتی هستند که او برنده‌اش است. همه این‌ها را بگذارید کنار خبر ساعت ۱۰ شب ایرنا و فارس که احمدی‌نژاد را با ۶۴ درصد آرا پیروز انتخابات اعلام می‌کردند.

می‌شد پیش‌بینی کرد که ستاد اصلی را هم تا ساعتی دیگر خواهند بست (که بستند) و موسوی عملاً تماسش را با بیرون از دست خواهد داد. کاری که موسوی کرد این بود که خبرنگاران را جمع کرد و آخرین تیری را که آن روز دستش داشت، پرت کرد. من کار موسوی را از نظر سیاسی کاملاً درست می‌دانم.

- اعلام آرا:

من هم مثل خیلی‌ها آن شب تا صبح پای تلویزیون بودم. تا وقتی که حدود ۱۰ میلیون رای شمرده شده بود و اعلام شد، هیچ رای باطله‌ای وجود نداشت. یعنی مجموع آرای نامزدها میشد مجموع آرا. این عملاً و عقلاً غیرممکن است. ضمن این‌که در آرایی که بعدتر اعلام شد، این ایراد برطرف شده بود و آرای باطله را هم در نظر گرفته بودند.

اصولاً تناقض‌های عددی زیادی در نتیاج به تفکیک صندوق که وزارت کشور اعلام کرد وجود داشت که به تدریج (و بخصوص وقتی سبزها رویشان انگشت می‌گذاشتند) در سایت وزارت کشور تصحیح می‌شد.

نکات ریز زیادی هم بودند: تعداد زیاد صندوق‌هایی که صد در صد آرایشان مال احمدی‌نژاد بود. تعداد زیاد صندوق‌هایی که تعداد کل آرایشان ضریب ۱۰۰ بود (که این می‌تواند ناشی از بستن صندوق در زمان تمام شدن تعرفه‌ها باشد که البته خود آن هم تخلف است). تعرفه‌های تانخورده پرتعداد در عکس‌هایی که از بازشماری آرا منتشر شد. تعرفه‌های زیاد با خط یکسان در عکس‌هایی که از بازشماری آرا منتشر شد. پیدا شدن صندوق‌های باز نشده در کتابخانه‌ای در شیراز (در صورتی که همه صندوق‌ها باید به وزارت کشور فرستاده شوند) و گزارش‌های مشابه از شهرهای دیگر.

- شورای نگهبان:

یک انتقاد دیگر کاوه این است که چرا موسوی منتظر نظر شورای نگهبان نشد و پیش از اعلام نظر آنها خواستار ابطال انتخابات شد؟ مگر او این سیستم انتخاباتی را نپذیرفته بود؟ چرا وقتی برنده نشد، زد زیر میز؟

جواب من این است که شورای نگهبان قانون انتخابات موجود ایران را نقض کرده بود و به همین دلیل صلاحیت داوری در دعوای دو طرف را از دست داده بود. از ۱۲ عضو شورای نگهبان، ۷ نفرشان پیش از انتخابات علناً و با ذکر اسم از احمدی‌نژاد حمایت کرده بودند. قانون می‌گوید اعضای این شورا باید بی‌طرف باشند. من از این موضع موسوی هم کاملاً دفاع می‌کنم. موسوی گفت داوری مراجع را می‌پذیرد و نه شورای نگهبان را.

در مورد خواسته ابطال. به نظر من با همین شواهدی که بالا ذکر کردم (و تعدادی دیگر که ذکر نکردم) تقاضای ابطال انتخابات کاملاً تقاضای معقولی بود. از نظر من تنها همین یک نکته که در سطح وسیع جلوی کار ناظران نامزدها گرفته شده و از ارتباطشان با کمیته به صورت سیستماتیک جلوگیری شده است، خواست ابطال را موجه می‌کند.

خلاصه این‌که قانون انتخابات ایران به کرات و در مقیاسی غیر قابل مقایسه با آنچه قبلا در جمهوری اسلامی دیده بودیم، نقض شده بود و همین موسوی را محق می‌کرد که نتیجه اعلام شده را نپذیرد و به دلیلی که گفتم داوری شورای نگهبان را هم رد کند.

دوشنبه ۲۶ ژوئیهٔ ۲۰۱۰

حرف‌های موسوی در دیدار با فعالان سیاسی کرج - حرف‌های مهمی درباره جنگ زده

توضیح من: بخش عمده حرف‌های موسوی درباره جنگ جواب به حرف‌های محسن رفیقدوست (وزیر سپاه در دوران جنگ) در مصاحبه با خبرگزاری فارس است. پیشنهاد می‌کنم حرف‌های موسوی را بخوانید. برای من نکته‌های تازه زیادی داشت.

وجود احزاب، تشکلهای سیاسی، صنفی و شبکه های گسترده اجتماعی برای پیشرفت کشور و نیل به اهداف ملت ضروری است. تلاش برای از بین بردن تشکل های سیاسی و صنفی اقدامی برای بازتولید استبداد است. پهلوی دوم هم در سال های آخر رژیم سابق حزب رستاخیز را به عنوان تنها حزب مجاز کشور اعلام کرد و همه دیدیم که سرنوشت او چه شد.

عده ای بزرگداشت نیمه شعبان و فلسفه انتظار را به شدت با اغراض سیاسی و خرافی در آمیخته اند. اکنون تعدادی سایت های اینترنتی وجود دارد که بر اساس پیش بینی زمان ظهور سیاست های خارجی و داخلی کشور را در چارچوب های خرافی من در آوردی تحلیل می کنند. در این تحلیل ها حضور آمریکا به عنوان مقابله با امام زمان تلقی می شود و بدتر از آن سیاست های خطرناک و ماجراجویانه برای کمک به ظهور توصیه می شود و این باور را تقویت می کند که بخشی از سیاستهای خارجی که منجر به وضع بحرانی کنونی شده، ریشه در این نوع تفکرات دارد و مساله فقط به سیاست خارجی کشور هم ختم نمی شود. با ذهنیتی این چنین حساسیت غیرعادی به واژه توسعه شکل می گیرد و یکی از دلایل حذف نظام برنامه ریزی و تعطیلی شوراهای مهم قانونی ریشه در همین نگاه دارد.

نتیجه چنین نگرشی این است که با باور به اینکه همین شش ماه و یک سال حضرت مهدی (عج) ظهور می کند پروژه های بندر کنگان و پارس جنوبی را تعطیل می کنند. هر نوع برنامه ریزی برای آب و برق و به طور کلی اقتصاد کشور متوقف می شود و به جای ایجاد اشتغال و تلاش برای سرمایه گذاری، اقتصاد صدقه ای و توزیع پول بین مردم جانشین می شود و در نهایت فلسفه "انتظار" که همواره موجب تلاش بیشتر معتقدان و پیروان امام زمان (عج) بود به ضد خود تبدیل شود.

در سایه چنین وضعی می توان به حکمت لعن و نفرین بر کسانی که زمان برای ظهور تعیین می کنند پی برد. حاکمیت عدالت و برچیده شدن ظلم و جور از جامعه محور اصلی روایات ظهور است. آنچه ریشه بداخلاقی ها در جامعه است حاکمیت جور و خروج حکومت از عدالت است. گمان نکنید که می توانید عده زیادی از فرزندان ملت از فرهیختگان، دانشگاهیان، معلمان، کارگران، روزنامه نگاران، زنان و جوانان ایران را به نام حکومت اسلامی در زندان نگه دارید و این ظلم و ستم اثری در اعتقادات مردم نداشته باشد.

عدالت و دوری از ظلم یک ملاک مهم برای نزدیکی به جامعه مهدوی است هر چه یک نظام از عدالت دوری کند و رو به بی عدالتی و جور و بدرفتاری با مردم بیاورد از جامعه مهدوی فاصله می گیرد.

نادیده گرفتن حق حاکمیت ملت بر سرنوشت خود و روی گردانی از میثاق ملی و ضایع کردن حقوق ملت و بستن دهان ها و روزنامه ها و تبدیل رسانه ملی به رسانه انحصاری، ریخت و پاش بیت المال، فسادهای بزرگ اقتصادی و خم شدن شانه های کارگران و کشاورزان و حقوق بگیران زیر بار گرانی همه از مظاهر جور و ظلم و نشانه دور شدن جامعه از ارزش های مهدوی است .

در جامعه مهدوی دزدان بزرگ را رها نمی کنند تا دستهای دزدان خرده پا را قطع کنند.

ما بازمی پرسیم و از پرسیدن خسته نمی شویم که کجا رفت پرونده فسادهای کلانی که در مجلس موافق دولت گشوده شد و سر و صدای آن به صورت بهت آوری خوابید.

حرف‌های مربوط به جنگ

در زمینه تحریف تاریخ به ویژه تحریف تاریخ انقلاب هم بیگانگان و متحدان صدام فعال هستند و هم دولتیان.

ضمیمه های حجیم روزنامه های دولتی در آستانه ۲۲ خرداد بهانه خوبی است که جنبش سبز یک بار در کنار همه فعالیت های خود به صورت واقع بینانه ای با تاریخ سی سال گذشته روبرو شود و با تحقیقات مستقل به این مساله بپردازد.

این روزها هم به بهانه سالروز صدور قطعنامه ۵۹۸ که هیچ سالی از آن یاد نمی شد تحریف های آشکار و برنامه ریزی شده ای درباره تاریخ دفاع مقدس و نقش دولت در آن صورت گرفته است. این روزها عده ای مدعی شده اند که می خواستند بغداد را فتح کنند و دولت آن زمان مانع آن شده بود. بنده هنوز لب به سخن درباره دهه اول انقلاب باز نکرده ام و هیچ گاه هم میل نداشته ام در این باره صحبت کنم ولی ظاهرا مجبورم در صورت ادامه این تحریف ها برای دفاع از رزمندگان سلحشور و مدیران برجسته ای که در این میان سهمم عمده داشتند ناگفته های خود را بگویم و نیز بگویم که استعفای سال ۶۷ بر سر چه بود.

آن وزیر سابقی که خود می داند چگونه به اینجانب تحمیل شد در عین آنکه بیش از همه در جریان سر ریزشدن همه جانبه امکانات دولت به جبهه ها بود حالا می گوید که اگر امکانات دولت در اختیار جبهه ها قرار می گرفت ما بغداد را فتح می کردیم. شما باید جمله ایشان را این گونه معنی کنید که اگر دولت در اختیار بنده و دوستان مان قرار می گرفت ما چه فتوحاتی داشتیم. بنده می گویم شما که نمی دانم به تحریک چه کسانی در عرض یک هفته چندین مصاحبه علیه دولتی که در آن کار می کردید انجام دادید اگر دولت را در اختیار می گرفتید بر سر کشور همان می آوردید که در طول مدیریت خود بر سر بیت المال و اموال مستضعفان و یتیمان در بنیاد مستضعفان آوردید.

من باور نمی کنم که شما فراموش کرده باشید که چهار میلیارد دلار از شش میلیارد دلار درآمد نفتی کشور هزینه جبهه ها و جنگ می شد و آن دو میلیارد مابقی نیز در حقیقت برای حفظ کیان کشور بود که آن هم می تواند در خدمت دفاع مقدس تعبیر شود. شما مرا مجبور می کنید بگویم علی رغم نتیجه درخشان دفاع مقدس که به بهای نثار خون های بسیار و جانفشانی رزمندگان جان برکف یک سانتیمتر از خاک کشور تقدیم دشمن نشد و این دومین مورد در طول جنگ های کشورمان از زمان فتحعلی شاه تا انقلاب اسلامی بود، اگر پیوندی قوی تر بین جبهه ها و دولت وجود داشت و دولت را به بهانه درز خبرها از ماجرای طرح های جنگی و دفاعی کنار نمی گذاشتند نتیجه های بهتری از عملیات گرفته می شد. فتح بغداد با تحویل دولت به چند فرمانده نظامی امکان پذیر نبود. بلکه برای شکست قطعی دشمن لازم بود از همان اول رابطه دولت با اداره عملی جنگ و طراحی های نظامی قطع نشود که چگونگی قطع این ارتباط داستان دیگری دارد که شاید در فرصتی دیگر به آن بپردازم.

بعد از آنکه به تعبیر این وزیر سابق توپ در میدان دولت انداخته شد و اداره ستاد فرماندهی قوا به دولت سپرده شد تحولات اساسی در همان مدت کم در جبهه ها ایجاد شد. بنده به دلایل گوناگونی فعلا فقط به اشاره می گویم که این توپ موقعی به زمین دولت پرتاب شد که به قول مرحوم ظهیرنژاد در کمیته پشتیبانی جنگ "زیپ مرزها در حال باز شدن" بود و فاو و جزایر موجود در هور از دست رفته بودند و ما در موقعیتی قرار داشتیم که در نخستین جلسه ستاد فرماندهی کل قوا که به ریاست اینجانب تشکیل شد هم جناب رحیم صفوی جانشین فرمانده سپاه وهم جناب حسنی سعدی فرمانده نیروی زمینی در گزارشهای خود به اعضای جلسه گفتند که شما خوزستان را از دست رفته فرض کنید و تلخ آنکه این اتفاق در حالی رخ می داد که در آن شرایط نیروهای اصلی رزمنده ما در یک نقطه بی اهمیت کردستان در پی گرفتن یک ارتفاع کم اهمیت به نام "شاخ شمران" بودند و فاجعه وقتی بهتر معلوم می شود که حداقل تعدادی از فرماندهان اطلاع داشتند که همین نیروها به دلیل خشک کردن سد "دربندی خان" در معرض دور خوردن از سوی دشمن قرار گرفته بودند.

بنده در آن زمان به این شرط مسوولیت ریاست ستاد فرماندهی کل قوا را قبول کردم که با خود تعدادی از مدیران برجسته و مدیران همکار را در ستاد شرکت بدهم.

یکی از برجسته ترین و تاثیر گذار ترین آنها آقای بهزاد نبوی بود که می دانیم این روزها چه گرفتاری هایی دارد. تصمیمی که ستاد آن روزها در کنار فرماندهان نظامی و این مدیران برجسته گرفت تغییر اساسی در آرایش جبهه ها بود و قرار شد که در کمترین زمان ممکن به کمک همه امکانات کشور، نیروهای موجود در کردستان به خوزستان منتقل شوند و با فعالیت استاندار استان خوزستان که همین برادر عزیز و مبارزمان محسن میردامادی بود و سایر مدیران استانی اقداماتی برای مقابله با تهاجم حتمی دشمن صورت گیرد. پیش بینی ستاد درست بود و در فاصله بسیار کمی یکی از شدیدترین حملات از سوی صدام انجام شد و یکی از حماسی ترین نبردهای تاریخ دفاع مقدس که با شهادت بسیاری از فرزندان کشورمان قرین بود، اتفاق افتاد و دشمن آن چنان تودهنی خورد که بعد از آن دیگر نتوانست حمله ای را سامان دهد و حداکثر از منافقین حمایت کرد که آن خیانت بزرگ با پشتیبانی نیروهای صدام علیه کشور انجام شد و مردم با مقاومت خود آنها را خرد کردند.

قصدم از تعریف این خاطره صرفا دفاع از مظلومیت رزمندگان بی نام و نشان، مدیران و جهادگران شجاع و ایثار گر است. این گفته ها برای آن است که بگویم اگر شما واقعا به خون شهدا و تلاش جهادگران و مقاومت همه جانبه همه ملت و دولت در این جنگ سرنوشت ساز احترام می گذارید و نمی خواهید از حماسه دفاع مقدس برای خود قبایی بدوزید تن به خواسته های تحریف گران تاریخ و سیاست بازهای تاریخ ندهید.

بنده در دو دهه گذشته به معلومات مستقیم خود از جنگ بسنده نکرده ام و تلاش کردم به اسناد و مدارک و تحلیل های چاپ شده در این باره نیز رجوع کنم. من همواره محتاط بوده ام که فقط به متون رسمی که با نظارت فرماندهان تهیه شده است بسنده نکنم و در کنار این کتاب ها از نوشته ها و تحلیل های همه صاحب نظران ازجمله ارتش نیز بهره ببرم. که یکی از بهترین تحلیل ها نوشته های افسر دانشمند و میهن دوست سرهنگ معینی وزیری است که بسیار از آن استفاده کرده ام.

این جنگ ناگفته های فراوان دارد و من ندیده ام که آقای هاشمی به عنوان فرمانده جانشین کل قوا از مشکلاتی که در مورد هماهنگ کردن ارتش و سپاه داشت سخنی گفته باشد. مشکلاتی که به اعتقاد من ربطی به بدنه سپاه و ارتش نداشت و من شاهد بودم که این مشکلات تا چه حد فرساینده بوده است. بعد از سه سال از شروع جنگ به اعتقاد من اشتباهات اساسی در تعیین استراتژی های جنگی پیش آمد که اعزام نیرو به کردستان یکی اش بود و از آن مهم تر دل بستن به عملیات های بزرگ کلاسیک شبیه عملیات های دشمن بود که مزایای نسبی ما را در کنار امکانات کشور به شدت تقلیل داد و حدود پنج سال همه امکانات کشور حتی تا حد جمع آوری برف روب ها از جاده ها و کامیون های دولتی و حتی مصادره کامیون های بخش خصوصی و همه ظرفیت های مالی - صنعتی کشور به کار گرفته می شد اما نتیجه آن شد که همه شاهد بودیم.

ایده ای که این وزیر سابق درباره فتح بغداد مطرح کرد باقیمانده همان دل بستن ها به طرح های کلاسیک جنگی و نتیجه بخش بودن عملیات های بزرگ برای شکست دشمنی بود که ماهانه فقط دو میلیارد دلار از همسایه های عرب خود برای جنگیدن با ما باج می گرفت و هنگام ختم جنگ بیش از پنجاه لشگر داشت. این نگاه به جنگ از همان بدو طرح خود در میان رزمندگان مخالفانی داشت و تا جایی که بنده در جریان بودم و در تماسهایی که فرماندهان معترضی چون شهید حاج داوود کریمی با بنده داشتند آنها عملیاتی از جنس نقشه های دوران نخست دفاع مقدس را ترجیح می دادند. و این طرح ها با توانایی های اقتصادی و اجتماعی کشور سازگاری بیشتری داشت و در آینده اگر لازم بشود و به اجبار به این بحث ها کشانده شوم موضوع را با بسط بیشتری طرح خواهم کرد.

یکشنبه ۲۵ ژوئیهٔ ۲۰۱۰

عبدالرضا تاجیک: در زندان هتک حرمت شده‌ام

خواهر عبدالرضا تاجیک روز پنجشنبه ۲۳ تیر بالاخره توانسته با او در زندان ملاقات کند. رضا در این ملاقات خیلی عصبانی گفته و شب اول بازداشت در حضور معاون دادستان و باز٫رس ششعبه اول دادسرا «هتک حرمت» شده. هر چه خواهرش پرسیده که یعنی چه و چه کارت کرده اند، جوابی نداده و فقط گفته به دادستان و وکیلم بگویدد، خودشان می‌فهمند. اگر تاجیک را بشناسید قاعدتاً می‌توانید لحن جدی و عصبانی و یک‌دنده‌اش را در ان لحظه تصور کنید. خواهرش گفته خواسته اصلی‌اش هم این بوده که فوراً وکیلش و دادستان را رد زندان ببیند و بهشان توضیح دهد که چه اتفاقی افتاده. خواهر و برادرانش همان موقع نامه‌ای به دادستان نوشته‌اند ولی بعد از ده روز جوابی نگرفته و نامه زیر را برای صادق لاریجانی نوشته‌اند. دیشب بی‌بی‌سی فارسی گفتگوی کوتاهی کرد با پروین تاجیک (خواهر رضا) که پیشنهاد می‌کنم گوش کنید. روی سایت بی‌بی‌سی هست، ولی فایلش را این‌جا هم گذاشته‌ام.

به نام خدا

ریاست محترم قوه قضاییه

حضرت آیت‌الله صادق آملی لاریجانی

با سلام و احترام

به استحضار می‌رساند؛ ۳۱ روز پس از بازداشت برادر اینجانبان، آقای عبدالرضا تاجیک، روزنامه‌نگار، سرانجام در تاریخ ۲۳ تیر ماه ۱۳۸۹ موفق به ملاقات کابینی با ایشان در زندان اوین شدیم.

برادرمان عبدالرضا در این دیدار، با تاسف و ناراحتی و عصبانیت تاکید کرد که در حضور معاون دادستان و بازپرس شعبه اول، «هتک حرمت» شده است. وی درخواست دیدار فوری با وکیل خود و دادستان محترم پایتخت را داشت.
شرح این ملاقات، هفته‌ گذشته در نامه‌ای به جناب آقای جعفری دولت‌آبادی، دادستان تهران گزارش شد. متاسفانه با وجود گذشت ۱۰ روز از ارسال نامه، تاکنون پاسخی دریافت نکرده‌ایم.

خواهشمند است به‌عنوان عالی‌ترین مرجع قضایی کشور، پیگیر حقوق اساسی برادر دربند و مظلوم ما باشید که برخلاف تصریحات قانون اساسی، بیش از ۴۱ روز است در بازداشت بسر می‌برد و، گزارش بازداشت او پیشتر در نامه‌ای به جنابعالی نیز تقدیم شده است.


با سپاس
خانواده عبدالرضا تاجیک
خواهر و برادران

مرتبط:
نامه محمد رهبر به تاجیک
نامه تاجیک به ماردش پیش از سومین بازداشت

چهارشنبه ۲۱ ژوئیهٔ ۲۰۱۰

نامه زهرا رهنورد به لیلا و سارا توسلی

توضیح من: لیلا توسلی، دختر ۲۷ ساله محمد توسلی (رئیس دفتر سیاسی نهضت آزادی) و خواهرزاده ابراهیم یزدی (دبیرکل نهضت آزادی) است. روز عاشورا یکی از کسانی بوده که به چشم خودش دیده که وانت نیروی انتظامی یک نفر را زیر می‌گیرد و می‌کشد. او با بی‌بی‌سی مصاحبه می‌کند و روایتش را می‌گوید. همان نیمه شب او را بازداشت می‌کنند و نزدیک دو ماه در بند ۲۰۹ می‌ماند. بعد هم در دادگاه بدوی به همین جرم به دوس ال حبس تعزیری محکوم می‌شود. پرونده او الان در دادگاه تجدیدنظر است.

سارا توسلی، خواهر بزرگ او هم چند روز بعد از او بازداشت شد و حدود ۵۰ روز در زندان بود. همسر سارا توسلی (فرید طاهری از اعضای نهضت آزادی) هم همان موقع‌ها بازداشت شد و هنوز در زندان است (حدود دو ماه، دو بچه این دو نفر، پیش عمه جوانان بودند). سارا توسلی در دادگاه بدوی به ۶ سال حبس تعزیری و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شده است. خبرگزاری‌ها نوشته‌اند که اتهم اصلی‌اش تسلیت گفتن به خانواده موسوی بعد از شهادت علی موسوی (خواهرزاده موسوی) است.

زهرا رهنورد نامه‌ای خواندنی به این دو خواهر نوشته:

سارا و لیلای عزیز

شما را، تازه نشناخته ام. شجاعت‌تان، پاکی و خلوص‌تان، حضور اجتماعی‌تان را، ایمان و اخلاق‌تان را، هیچ یک برای من ناشناس نیست. حق‌طلبی، آزادی‌خواهی، کرامت انسانی و عزت نفس‌تان، نه! هیچ کدام برای من اطلاعات تازه‌ای را درباره شما مطرح نمی‌کند. شما را نه در جنبش سبز و نه در عاشورای خونین نشناخته‌ام.

حتی، شما را، نه در دوستی‌های خانوادگی‌مان از سی و اندی سال پیش، که در جلسات قرآن و نهج‌البلاغه و تحلیل‌های سیاسی، در خانه پدرتان و سایر دوستان که همچون پروانه می‌چرخیدید و گاه با صدای ظریف و کودکانه، سوره کوچکی را تلاوت می‌کردید و از حاضران با آب و چای و قند و شیرینی پذیرایی می‌کردید و قندان‌ها را زودتر از همه از مجلس بیرون می‌بردید! و در گوشه‌ای مشغول چشیدن شیرینی قندها می شدید. نه حتی از آن زمان که در پرتو قرآن، می بالیدید و اوج می گرفتید، که شناخت من از شما به هزاران سال پیش می رسد.

سارا و لیلای مهربان، شما را، نه از آن وقت که به دانشگاه رفتید و جزو ممتازان دانشگاهی بودید، شما را نه به واسطه مادرتان که دوست مهربان و فرهیخته همه ما بود، شما را نه بواسطه دایی گرامی‌تان آقای دکتر ابراهیم یزدی، که روزی روزگاری، نماینده امام خمینی در امریکا بودند و شما را نه به واسطه پدر شجاع و مبتکرتان شجاع‌تان شناختم، مهندس توسلی را می‌گویم که به عنوان نخستین شهردار تهران پس از انقلاب که هنوز جای جای این شهر سرشار از یادگارهای خلاق و چاره‌ساز ایشان است و این سخن البته زحمات و ابتکارات شهرداران بعدی را نفی نمی‌کند.

و به قول ما اهالی هنر، شما را نه از نمای دور، بلکه از نمای نزدیک می شناسیم.

سارا و لیلای عزیز، شما در سراسر ایران پرعظمت حضور دارید. هر لحظه نفس کشیدن ساراها و لیلاها، شیواها، ژیلاها، مهساها، شیرین عبادی‌ها، مفیدی‌ها، منصوری‌ها، بهاره‌ها، پرستوها، سمیه‌ها، نرگس‌ها، محبوبه کرمی‌ها، مهدیه گلروها، عاطفه نبوی‌ها و هنگامه‌ها و دیگر زنان شجاع را، هر یک به شکلی و اندیشه‌ای و فریادی و اعتراضی و ابتکاری در شکوه ایران هزار ساله می‌بینم، در صبر و مقاومت زنانی که فرزند یا همسر را تقدیم راه حق کرده اند و در غیاب آنها که یا به شهادت رسیده اند یا اسیر زندانهای ستم هستند. سرفرازانه، زندگی را به اوج می رسانند.

آری! من شما را تجربه کرده ام. کنار شما و با شما و با دغدغه های همیشگی ام برای سرفرازی و پایداری ایران و چه نگرانی شکوهمندی، همه ما یکدیگر را می شناسیم.

سارا و لیلای مقاوم، من، شما را در ایلام باستان سراغ گرفته ام، در هگمتانه و پارس و بیستون که عاشقانه زیسته اید، در کتیبه‌هایی با خط زیبای میخی، نام شما حک شده است، در خطوط زیبای کوفی و نستعلیق، در مسجدها، حسینیه‌ها، در طبیعت زیبای ایران، قرائت شکوه دوران عظیم و تمدن این سرزمین، بر پیشانی تابناک شما، بارها و بارها تکرار و تجربه کرده ام و هربار، تازه و تازه تر و پرطراوت تر، آن را حفظ کرده ام.

کیست که نداند؟ در جنبش ضد استعماری تنباکو، در آزادی‌خواهی‌ها و قانون‌گرایی‌های انقلاب مشروطه، در ملی شدن فوران نفت، در جنبش ملی و در استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی، انقلاب اسلامی، شما چه حضور پربرکتی داشته‌اید و در جنبش سبز، حضور بالنده‌تان شاهد شهیدان و صدای آزادی و کرامت انسان بوده است.

سارا و لیلای سرفراز، اگر بانوان ایران، هزاران سال تاریخ و تمدن را در وجود خود چون کوله‌باری عظیم و پرانتظار، حمل نکنند، چه مغبون خواهند بود و خدا را شکر که چنین نیست و نمونه‌اش شما دو خواهر هستید.

من به ملت ایران، به ویژه زنان شجاع ایران پیشنهاد می‌کنم که یک صدا به قدرت طلبان بگویید: آیا حق زنان ایرانی که پیوسته در دامن اخلاق و ایمان پرورش یافته اند، حق ساراها و لیلاها، شیواها و بهاره‌ها و مهدیه‌ها و ژیلاها و بدری‌ها و محبوبه‌ها زندان و مجازات و تهدید است یا تحبیب و تقدیر؟ آیا شاخه زیتونی بر تارک ماه، بهتر است یا تازیانه ای بر پیکر تاریخ پرعظمت ایران.

زهرا رهنورد - تهران
۳۰ تیرماه ۱۳۸۹

حرف‌های موسوی در دیدار با جمعی از استادان انجمن اسلامی مدرسین

عده‌ای اعتقاد مسلمانان و بویژه شیعه را درباره انتظار ظهور با خرافات زیاد آمیخته‌اند و مساله تا آنجا پیش رفته که امام زمان (عج) را وسیله توجیه همه مسائل و مشکلات خود قرار داده‌اند. در حالی که دامان معصومین مورد اعتقاد ما از هرگونه ظلم و خرافات پاک است،امام جمعه‌ای امام زمان (عج) را حامی تصفیه‌های شورای نگهبان قرار داده است. البته ما منتظر هستیم که ببینیم ایشان چگونه از رضایت امام زمان از تصفیه و ستم‌هایی که به کاندیداها در طول نظارت استصوابی وارد شده، اطمینان حاصل کرده‌اند.

من با دیدن این حمله سازمان‌یافته‌ای که نسبت به علوم انسانی در دانشگاه‌های کشور می‌شود، یاد تجربه بسیار تلخ و هشداردهنده حکومت شوروی سابق و دیگر حکومت‌های توتالیتر اروپای شرقی میفتم. آنها از زمان استالین به بعد علوم اجتماعی را علومی بر آمده از جوامع سرمایه‌داری و بورژوازی می‌دانستند و به همین دلیل تدریس آن را جز در مواردی اندک ممنوع کرده بودند. تحریم و محدودیت این رشته‌ها چشم آنها را روی روند تغییرات سریع جهان و جامعه خودشان بست و انعطاف پذیری نظامشان را در مقابل تحولات اجتماعی کشورهای خود و چهان از بین برد و باید یکی از دلایل سقوط این نظام ها را نبود دانشمندان و نظریه‌پردازان خبره در علوم انسانی دانست.

آنچه از سخنان شهیدان بهشتی و مطهری بر می آید اعتقاد به فضای باز علمی در این زمینه بود و حتی شهید مطهری می گفت که مارکسیسم را باید استادان معتقد به مارکسیسم در دانشگاه تدریس کنند.

ویژه نامه مفصلی حاوی دروغ و دستکاری تاریخ در آستانه بیست و دوم خرداد توسط روزنامه های دولتی و با پول ملت چاپ شد و در کنار آن بخشی از برنامه های صدا و سیما هم به این دروغ پراکنی ها اختصاص یافت. به نظر می رسد سرنوشت اقتدار گرایان در سراسر جهان شبیه هم است و روشهای آنها مشابه یکدیگر است.

از زمان استالین کتابهایی برای تاریخ حکومت کمونیستی تدوین شد که مهم ترین و رسمی ترین آن تاریخ حزب کمونیست شوروی بود. در این کتابها با توجیه تصفیه های رژیم استالینیستی در هر دوره تغییراتی بوجود می آمد. مثلا اگر در چاپ اول این کتاب عکس تروتسکی در کنار سایر سران شوروی دیده می شد، در چاپ‌های بعدی این عکس ها با شگردهای روتوش حذف می شد. درباره مطالب هم وضع همین جور بود. البته آن موقع هنوز امکاناتی که امروز برای این طور حذف و اضافه ها توسط برنامه های رایانه ای بوجود آمده، نبود.

متاسفانه امروز در ایران نیز همان روشهای اقتدارگرایانه دیروز در جعل و دستکاری تاریخ و واقعیت ها دیده می شود. این مساله امروز فقط به تاریخ انقلاب اختصاص ندارد. شما امروز به سخنان دولتیان گوش کنید. به نظر می رسد که کشورما کمترین نرخ تورم را دارد و یا رشد بیکاری به حداقل خود رسیده و یا آنکه کشور ما بیشترین سرمایه های اقتصادی جهان را جذب می کند و گویی سرمایه‌گذاران پشت دروازه کشور صف کشیده اند تا اجازه شرکت در سرمایه گذاری ها را بگیرند. دروغ گویی تا آنجا پیش رفته که می گویند مردم ما آزادترین کشور دنیا هستند. به نظر من باید تامل کنیم . آنها می دانند دروغ می گویند و یا حافظه‌شان دچار اختلال شده است. همین عکسی را که اخیرا از سحرخیز چاپ شده، ببینید و یا خبر محکومیت آن خانم محترمی که جرمش فقط این بوده که شاهد زیر گرفتن یک شهروند توسط اتومبیل بوده، کافی است که بفهمیم حکومت به کجا رسیده است. جالب است که خواهر ایشان نیز فقط به خاطر تسلیت گفتن به خانواده یکی از شهدای عاشورا، محکوم به شش سال زندان شده است. آنگاه با وجود این موارد و صدها مورد مشابه باز هم می گویند که ما آزادترین ملت جهان شمرده می شویم.

ابعاد گسترده دروغ در میان دولتیان به افسانه‌سازی و خلق توطئه های من‌درآوردی و عجیب و غریب منتهی شده است. دشنام و تهمت‌های سیاسی، اجتماعی و اخلاقی و امثال آن را نیز باید به شیوه های دولتیان اضافه کرد. دشنام ها و تهمت هایی که کیفرهای سنگینی از نظر قانونی و شرعی دارد. لابد مسوولان قضایی نیز خواهند گفت قوه قضاییه ما مستقل ترین و بی طرف ترین دستگاه قضایی جهان است.

همه باید بدانند گسترش دروغ با این ابعاد می تواند یکی از علایم زوال یک نظام محسوب شود. دروغ سازمان‌یافته مشرعیت‌زداست و ما امروز با دروغ سازمان‌یافته روبرو هستیم و رسانه‌های مجازی سبز باید حداکثر تلاش خود را در زمینه برملا کردن ابعاد این پدیده شوم و رو به گسترش به کار گیرند، هنرمندان نیز همانگونه که با خلق پوستر جاودانه "دروغ ممنوع" موجی از حساسیت نسبت به دروغ را ایجاد کردند، امروز نیز از طریق تولید کلیپ ها و کاریکاتورها و پوسترها و سایر روشها باید با این پدیده شوم مقابله کنند. ما باید در مقابل هر تحلیل آمیخته به دروغ تحلیلی مبتنی بر درستی و حقیقت در اختیار مردممان بگذاریم. اگرچه در این راه توش و توانمان به اندازه اقتدارگرایان نباشد.

ما باید بدانیم رواج دروغ با پول ملت و دلارهای نفتی نمی‌تواند پایه‌های یک نظام را استحکام بخشد و درکنار این حرکت همه باید در مرور ادعاهای اقتدارگرایان درباره افراد و زندانیان و شخصیت ها سوءظن داشته باشند. ما نباید برنامه های هویت و چراغ و قتل‌های زنجیره‌ای یادمان برود. مبدا این جریان سیاه، همان حوادث و روش‌هاست.

نامه کروبی به آیت الله مومن (عضو شورای نگهبان)

باسمه تعالی
حضرت آیت اله مومن
فقیه محترم شورای نگهبان

با سلام و احترام
این روزها و به مناسبت سالگرد تاسیس و تشکیل شورای نگهبان که اگر بر اساس فلسفه وجودی خود انجام وظیفه و اداء دین می کرد می توانست سنگر نفوذ ناپذیری برای احکام نورانی اسلام و قانون اساسی و حقوق شهروندی ملت بزرگ ایران محسوب شود، مصاحبه ها و مقالات فراوانی در ستایش و تعریف از عملکرد آن شورا در رسانه ها پخش و منتشر شد. مناسب بود که در قبال این ستایش ها فرصتی هم به صاحبان اندیشه و نظر داده می شد تا کارنامه آن شورا را در سه دهه گذشته مورد نقد و بررسی قرار دهند. اما وجود ملاحظات بسیار و ندادن فرصت در اظهار نظر به دیگران در کنار این باور جامعه که گوش شنوایی در قبال نقد وجود ندارد و آنچه به جایی نرسد فریاد است، موجب مرگ انگیزه ها در بررسی عملکرد شورای نگهبان و موضوعاتی مشابه از سوی صاحب نظران فرهیخته و پژوهشگران فهیم وبا بصیرت شده است که از این آفت بزرگ و فراگیر در حوزه اندیشه باید به خدا پناه برد. اما اینجانب به عنوان سربازی که از آغاز نهضت حضور داشتم و سختی ها و تلخی های مبارزه را به جان خریدم و وفادار به ملت و نظام مورد درخواست آن ها بوده و هستم، تاکنون تزلزلی در خود راه ندادم و در دفاع از حقوق حقه اجتماعی مردم و آزادی های مشروع آنان دریغ نورزیدم. بواسطه عشق و انسی که با مردم و ایران عزیز و منافع ملی دارم نتوانستم نطاره گر آتش افتاده در خرمن هستی ملک و مملکت باشم و در برابر ترک و تعطیلی و تفسیر های من در آوردی از قانون اساسی و تضیع حقوق مردم و تیشه زدن به ریشه اسلام و روحانیت و به مسلخ کشاندن کشور، سکوت کنم. یا توجیه گر اظهارات سخیف و دور از منطق و احیانا خرافی و تصمیمات خلق الساعه و ویرانگر و رفتارهایی از سر افراط و تفریط در زندگی و باور های مردم و مسائل داخلی و روابط بین الملل و سیاست خارجی است، باشم. لذا هرازچندگاهی بنا به مناسبت ها و برای ثبت در تاریخ هم که شده با قبول پیامدها و تبعات آن شرط بلاغ بجا آورده و نظرات خود را بیان می کنم. باور دارم رنجی که امروز مردم ایران از ناآگاهان و تازه بدوران رسیده ها می کشد، از سکوت آگاهان و عالمان در شرائط گوناگون بویژه امروز است.

از این میان اظهارنظرهای مختلف تنها با شما در ارتباط با بخش هایی از مصاحبه مورخ بیست پنجم تیرماه ۱۳۸۹ سخن می گویم، زیرا شما را فقیهی آگاه و با سابقه در انقلاب و نظام اسلامی میدانم. از باب “فذکر فان الذکر تنفع المومنین” مواردی را دوستانه با شما و مردم در پرتو عملکرد دو دهه آخر شورای نگهبان در تفسیر قانون اساسی در محورهای رابطه اعمال حقوق ملت، حکومت و مردم، برخود با مصوبات مجلس شورای اسلامی در ادوار مختلف و رعایت حقوق جناح های سیاسی و حق مردم در انتخابات های گوناگون در میان می گذارم. اگرچه گفته اید جز اظهار نظر امام و رهبری اظهار نظر دیگران برایتان مهم نیست ولی به یقین این بیان عام، شامل رضای خدا و عموم بندگان او نخواهد بود.

در بخشی از مصاحبه فوق الذکر گفته اید که مهمترین توقع از اعضای شورای نگهبان انجام وظائف قانونی است که اعضا باید در بررسی مصوبات نهایت دقت را داشته باشند تا سر سوزنی به اسلام و قانون اساسی لطمه وارد نشود. در این ارتباط از شما میخواهم نگاهی گذرا به تفسیرهای درخواستی دولت و یا مرتبط با دولت در دورهای ریاست جمهوری آقایان هاشمی رفسنجانی، خاتمی و احمدی نژاد داشته باشید و آن ها را بصورت اجمالی با یکدیگر مقایسه کنید. همچنین مناسب است بررسی کوتاهی نیز از مصوبات مجلس شورای اسلامی در دوره ششم و هفتم و و تصمیمات و احکام این شورا در قبال آن مصوبات داشته باشید. شاید مناسب باشد پا را کمی فراتر گذاشته و به بررسی ادوار سوم تا هشتم مجلس شورای اسلامی که ریاست آنها بر عهده بنده و آقایان ناطق نوری، حداد عادل و لاریجانی است، بپردازید. در این راستا رویه های مختلف آن شورا که متاثر از مسائل جناحی و سیاسی بوده را یکبار دیگر مرور کنید و سپس به داوری و قضاوت در باب عملکرد آن شورا اقدام کنید. در این نوشتار سعی می کنم مواردی به اجمال جهت یادآوری شما و مردم فهیم ایران بعنوان نمونه ای کوچک از عملکرد آن شورا بیان کنم.

اشاره کردید که برخی مدعی هستند که نطارت شورای نگهبان بر انتخابات از ابتدا استصوابی نبوده است. جنابعالی مستحضرید که مسئله استصوابی بودن نطارت بر اساس تفسیر شورای نگهبان بعد از ارتحال امام پیش از اعلام در جامعه، در جمع خصوصی بیان شد. این امر بطور رسمی در سال ۱۳۷۰ طی سوالی از سوی آیت اله رضوانی (مسئول انتخابات وقت از طرف آن شورا) که خواستار تفسیر شورای نگهبان از نحوه نظارت در انتخابات شده بود مطرح گردید و دبیر وقت شورای نگهبان آیت اله گیلانی در پاسخ، نظارت استصوابی را بصورت کتبی به آیت اله رضوانی اعلام وسپس برای مسئولین از جمله اینجانب ارسال شد. ما معتقدیم آنچه تحت عنوان نظارت استصوابی توسط شورای نگهبان اجرا می گردد به جای اصلاح و به صواب رساندن تصمیمات و رفتارهای مجریان، یک خود مختاری بی حد و مرز است که اصل برائت را نفی و تفتیش خصوصی ترین عقاید داوطلبان و احاطه بر ضمیر اشخاص را بخشی از رسالت خود می داند. این در حالی است که شورا و اعضا آن خود علت تامه و تعیین کننده در عمل نیستند و افکار و اندیشه های پشت صحنه با برخی از افراد شورای نگهبان که فعال ما یشاء بوده، بنام شورا عمل می گردد. در باب اثبات این سخن و از باب نمونه به رد صلاحیت مهندس مرتضی الویری نماینده ادوار مختلف مجلس شورای اسلامی و عضو هیات رئیسه مجلس در دوره ای که آقای یزدی هم از اعضای هیات رئیسه بودند، اشاره می کنم. هنگامیکه آقای الویری دلیل رد صلاحیت خود از آقای یزدی عضو شورای نگهبان و بعضی از حقوق دانان را جویا می شود، در پاسخ به وی می گویند مگر شما در انتخابات دوره هشتم کاندیدا بوده اید!!!.

جناب آقای مومن شما به خوبی میدانید که برخی از نمایندگان مجلس در دوره های مختلف بعلت وجود شبهه در عملکردشان و یا دارایی و اموال شان با شیوه های غیر متعارف و ناسازگار با قانون رد صلاحیت شدند، اما پس از مدتی بدلیل تعلق خاطر جناحی به یکباره همین افراد نور چشمی شدند. من به دلیل حرمت اشخاص و موازین شرعی نام آنان را نمی برم اما اگر شما فراموش کرده اید بفرمائید تا جزئیات آن را بعنوان بخشی از عملکرد آن شورا برایتان ارسال کنم.

یکی از حقوق اساسی ملت حق انتخاب شدن و انتخاب کردن است که این حق متاسفانه در پرتو نگرش آن شورا نادیده گرفته شده است. رد صلاحیت فله ای افراد و محروم کردن مردم از حق انتخاب شدن و انتخاب کردن بر اساس کدام موازین حقوقی و شرعی تاکنون انجام شده است؟ براستی رد صلاحیت ۴۰ نماینده که در ادوار مختلف مجلس حضور داشتند و همگی متعلق به یک جریان سیاسی بودند به چه جرمی صورت گرفت؟ بطور نمونه مهندس نوروزاده نماینده ۵ دوره مجلس و از چهره های قابل و متخصص کشور در حوزه صنعت به چه گناهی رد صلاحیت شد؟ آقای دکتر عباسی فرد و مرحوم آقای زواره ای آیا جز اعتراض به عملکرد برخی از اعضای آن شورا و نداشتن روح اطاعت بعد از تائید های مکرر در انتخابات متفاوت از جمله مجلس، خبرگان و ریاست جمهوری، جرمی داشتند که رد صلاحیت شدند؟ جراحی شورای نگهبان در انتخابات ششم را به یاد می آورید که در آن نفر ۳۲ لیست جناب آقای حداد عادل به جای نفر ۲۸ آقای علیرضا رجایی قرار گرفت. در آن جراحی موفق سه تن از دایره ۳۰ نفر تهران بیرون رانده شدند و جالب آنکه آقای رجایی که در دور اول تائید صلاحیت شده بود و رای نیز آورده بود، بعد از جایگزینی آن شورا، در مرحله دوم رد صلاحیت و از شرکت در آن مرحله محروم شد!!! این رفتارهای متناقض وخلاف شان شورای نگهبان تنها بخش ناچیزی از عملکرد آن شورا در دو دهه گذشته بوده است. جای تاسف است که شورای نگهبان این حافظ شرع و قانون اساسی امروزه به شورای کسب و حفظ قدرت یک جناح سیاسی که اعضای آن متعلق به آن جریان هستند، تبدیل شده است و آن جایگاه رفیع در قانون اساسی را به این سطح تنزل داده است.

برادر گرامی آیت اله مومن

پرسش های بسیاری در ذهن تاریخی مردم ایران نسبت به عملکرد آن شورا وجود دارد که در مقطعی مناسب باید پاسخگوی آن باشید که از آنجمله می توان به برخود های دوگانه در تفسیر از شرع و قانون اساسی در قبال مصوبات مجلس در دورهای مختلف، رد صلاحیت گسترده داوطلبان به جرم اندیشه و تعلق به جریان های سیاسی دیگر، نحوه برگزاری انتخابات و نیز جابجا کردن منتخبان اشاره کرد.حتما بیاد دارید که در انتخابات دوره پنجم در شهرستان میبد و اردکان شخص پیروز در ایام تعطیلات نوروزی با ابطال تعدادی از صندوق ها رای در حوزه انتخاباتی مبیبد مغلوب اعلام گردید و رقیب ایشان به مجلس راه یافت. و یا در فریدون کنار در دوره ششم آن جابجایی منجر به آن حوادث تلخ شد. متاسفانه باید اذعان کرد که همه این موارد توسط شورای نگهبان انجام شد لذا با عذر خواهی از اعضای محترم آن شورا بیاد مردی می افتم که می گفت نمی دانم چرا هر چه از اهل محل گم می شود مرا متهم می کنند و عجیب آن است که تمام آن ها در خانه من پیدا می شود.

در پایان یکبار دیگر شما را به بررسی عملکرد آن شورا و حاکمیت در قبال انتخابات دوره نهم که نهال تخلف و تقلب را در کشور را به بهانه های واهی بوسیله نهادهای نظارتی و اجرایی نهادینه کرد، و در دوره دهم ریاست جمهوری بعد از آن تقلب آشکار که با خروش و اعتراض مردم در اعاده حق رای شان تبلور پیدا کرد، دعوت می کنم. آیا بعد از ورود این آثار مخرب و زیانبار به کشور و نظام وقت بازخوانی، بازنگری و اصلاح در رفتار آن شورا فرا نرسیده است؟ آیا با صرف تعریف و تمجید و گفتن اینکه سر سوزنی تخلف از اسلام و قانون اساسی نشده است می توان مردم هوشیار، فهیم و پرسشگر ایران را قانع کرد؟

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
مهدی کروبی
۳۰ تیرماه ۱۳۸۹

سه‌شنبه ۲۰ ژوئیهٔ ۲۰۱۰

نامه عبدالرضا تاجیک به مادرش پیش از سومین بازداشت

عبدالرضا تاجیک از ۲۲ خرداد امسال در بازداشت است. این سومین بار است که بعد از انتخابات پارسال بازداشت می‌شود. یک بار همان روزهای اول (۴۶ روز)، یک بار بعد از عاشورا (۶۰ روز) و یک بار هم ۲۲ خرداد امسال (تا الان ۳۹ روز). تاجیک قبل از سومین بازداشتش نامه‌ای برای خاله‌اش (یا به قول خودش «مادری که خاله‌ات می‌نامم») نوشته است. این نامه سه چهار روز بعد از بازداشت او در سایت‌ها منتشر شد. محمد رهبر، دوست قدیمی تاجیک، هم نامه‌ای به او نوشته که خواندنی است. نامه تاجیک به خاله‌اش را بخوانید:

مادری که خاله‌ات می‌نامم،
سلام!
در این لحظه‌ها که برای تو می‌نویسم، نمی‌دانی چه حالی دارم؛ دقایقی که منتظرم تا بار دیگر برای سومین مرتبه در طول یک سال اخیر به زندانم کشند. نمی‌دانی که چگونه از هیجان گرم شده‌ام.
قصدم شرح حال نیست؛ فقط می‌خواستم بگویم که در این لحظه‌ها به منزل تازه‌ای در این سفر رسیده‌ام.
مادری که خاله‌ات می‌نامم!
در طول یک سال گذشته، سرودها برای تو سروده‌ام. من چه بودم و تو چه کردی؟ چه می‌گویم به تو، تو خود بهتر از من می‌دانی.
به گذشته‌های دور بازگشته‌ام. آن شب، شبی که تا سحر بیدار ماندی و تا سپده‌دمان سر مرا بر سینه‌ات گذاشتی تا هرم نفس‌هایت، جایگزین نفس‌های مادرم باشد.
شبی که تو، زندگیت را برای من و ما فدا کردی و چنین شد که فداکاری و از خود گذشتن شد صفت بارز تو و سال‌ها نیز چنین گذشته است.
و حال که لحظه وداع با توست، احساس می‌کنم که به من خوب آموختی درس زندگی را، فدا کردن زندگی خود برای سعادت و به روزی دیگران و اینک احساس می‌کنم که تا حدودی این درس را خوب آموخته‌ام. پس بر من خرده مگیر که چرا تا حال، اینقدر همه زندگیت در سیاست غرق شده است.
مادری که خاله‌ات می‌نامم!
این ماه‌ها و روزها مرا به گناهی متهم کرده و می‌کنند که همواره در آرزوی آن و برای رسیدن به آن در تلاشم؛ دفاع از هم‌نوع، دفاع از حقوق بشر و تحقق آموزه‌هایی که از دین اسلام آموخته‌ام.
وقتی خودم را با برخی از همراهانم مقایسه می‌کنم از شادی در پوست خود نمی‌گنجم. به قول علی شریعتی، «اگر آنها زر اندوختند من گنج یافتم، اگر آنها کاخ برپا کردند، من معبد ساختم و اگر آنها باغی خریدند من کشور سبز معجزاتش را دارم.»
مادری که خاله‌ات می‌نامم!
شامگاه پنجشنبه بیستم خردادماه ۱۳۸۸ که بازجوی وزارت اطلاعات به من تلفن کرد که روز جمعه خودم را معرفی کنم، چند بار بالای سرت آمدم، اما تو خواب بودی. می‌خواستم بهترین سرودهایی که یاد گرفته بودم را برایت بخوانم. اما دیدم که داروهای قلبت تازه اثر کرده و تو در خوابی، حیفم آمد که صدایت کنم.
اما حیف‌تر آن‌که نتوانستم آنها را برایت بخوانم و حیف‌تر آنکه زندانبانان نمی‌گذارند تا تو در طول بازداشت به دیدنم بیایی، چراکه نام تو از بد حادثه در شناسنامه‌ام نیست. البته باز وجود تو بود که به من یک روز فرصت داد تا بیرون از زندان باشم و شنبه صبح خود را به وزارت اطلاعات معرفی کنم.
نمی‌دانم. نمی‌دانم، چه صبری داری تو. نگرانی را شب قبل در وجودت دیدم، هنوز حس می‌کنی من همان طفل خردسالم؛ «آخر سه بار شد. سه بار بازداشت در طول ۱۲ ماه، یعنی چه؟» نمی‌دانم. نمی‌دانم… شاید…
«پسرم سعی کن چیزی برخلاف رضای خدا نگویی، علیه همراهانت چیزی برخلاف واقعیت نگو.»
مادری که خاله‌ات می‌نامم!
در این لحظه وداع به تو می‌گویم به فضل خدا، ایستاده‌ام. اما این جمله را که از کتاب «مردی در تبعید ابدی» به خاطر دارم برایت می‌نویسم تا صبرت را با آگاهی آمیخته باشی: «زمانی که با زمانه خویش نساختی و با مسندنشینان و امربران ایشان کنار نیامدی و آنچه را که جاهلان می‌گویند، جاهلانه بازنگفتی، لاجرم به تبعید ابدی روح گرفتار خواهی شد- حتی اگر در کنج منزلی در شهری ساکن باشی؛ و اگر بر نپذیرفتن پای فشردی، آواره‌ات خواهند کرد، یا به زندانت خواهند انداخت و به دارت خواهند کشید.

یادداشت موسوی درباره قطعنامه اخیر شورای امنیت - دو هفته پیش

سرانجام و متاسفانه قطعنامه ۱۹۲۹ شورای امنیت صادر شد. قطعنامه و قطعنامه‌هایی که می‌توانست با تدبیر وعقلانیت بر کشور ما تحمیل نشود. تاکید بر این واقعیت نمک پاشیدن روی زخم نیست؛ بلکه از آن روست که تجاهل در این زمینه پیامدهای آن را وخیم‌تر خواهد ساخت. این‌که بگوئیم این قطعنامه چون یک دستمال استفاده شده است مصائب ناشی از سیاست‌های پرهیاهو وعوام‌فریبانه را تخفیف نخواهد داد. البته در این میان، فحش و توهین به کشورهای دیگر ممکن است مصرف داخلی برای عده‌ای کم‌اطلاع داشته باشد اما در واقعیت بیرونی جز بدتر کردن اوضاع تاثیری نخواهد داشت. مگر تردید داریم که مسئولان این کشورها همواره منافع خود را در چهارچوب منافع ملی کشورشان تعریف می‌کنند و نه متاسفانه مانند برخی از سیاستمداران ما که منافع خود وجناح خود را به جای منافع ملی جا می‌زنند. من امیدوارم که ملت ما به پاسخی که وزیرامورخارجه روسیه به یکی از سخنرانی‌های عوامانه داد دقت کرده باشند. این جوابیه یک واقعیت بدیهی در روابط بین‌الملل را تکرار می‌کند و اینکه برای روسیه (و شما کشورهای دیگر چون آمریکا، چین، ترکیه و برزیل و… را اضافه کنید) مهمترین مساله حفظ منافع ملی روسیه است، اگرچه درک این نکته ساده برای کسانی که اسیر منافع کوتاه‌مدت خویشند مشکل باشد. برای اینجانب مانند روز روشن است که این قطعنامه بر امنیت و اقتصاد کشور ما اثر خواهد گذاشت. تولید ناخالص را پائین خواهد آورد، بیکاری را بیشتر خواهد کرد، مردم را در تنگنای مشکلات بیشتر معیشتی و اجتماعی قرار خواهد داد، فاصله ما را ازکشورهای در حال رشد جهان بویژه کشورهای همسایه رقیب بیشتر خواهد ساخت و آخرین میخ را بر تابوت چشم‌اندازبیست ساله خواهد کوبید. کدام عقل سلیم است که نداند کشورما امروز پس از صدور قطعنامه آسیب‌پذیرتر و منزوی‌تر از گذشته شده است؟

سرنوشت کشورهای دیگر در منطقه که در دام لفاظی‌های مغرورانه و میان‌تهی دولتیانشان افتادند و سرنوشت شوم و ترحم‌برانگیزی پیدا کردند باید جلوی چشم همه ما باشد.

آنچه در شرایط کنونی مهم است، اندیشیدن به راه‌حل‌هایی است که بتواند احتمالات خطر رابرای استقلال، تمامیت ارضی و حقوق مشروع کشور به حداقل برساند و در عین حال پاسدار آزادی و حقوق شهروندان باشد که حفظ امنیت ملی بدون پشتوانه شهروندانی آزاد و آگاه ممکن نیست. شبکه‌های سبز مشفقانه به راه‌حل‌هایی که می تواند به دفع این شر عارض گشته کمک کند بپردازند. قبل از اشاره به تعدادی از این راه‌حل‌ها تاکید بر محکومیت این قطعنامه ظالمانه ضروری است. ما در شرایطی محکوم می‌شویم که به سادگی از جنایات در سرزمین‌های اشغال شده فلسطین و بمب‌های هسته‌ای آن غمض عین می‌شود و حق استفاده صلح‌آمیز از تکنولوژی هسته‌ای از ما دریغ می‌گردد. بی‌تردید این یک قطعنامه بر ضد ملت ماست. گرچه در کنار آن ما نمی‌توانیم از تاثیر سیاست‌های ماجراجویانه و مغشوش چشم بپوشیم…
۱- اولین و ضروری‌ترین راه‌حل و حتی فوری‌ترین آن اطلاع‌رسانی صادقانه به ملت است. این حق مردم است که ماهیت قطعنامه و تحریم‌های دیگری که در حال افزوده شدن به آن است بشناسند. باید آنها بدانند این تحریم‌ها چه اثری بر سفره آنها و روی نرخ بیکاری و تورم و تولید و پیشرفت کشور و امنیت می‌گذارد. صرفا گفتن اینکه این قطعنامه یک ورق‌پاره است مشکل مردم و کشور را حل نمی‌کند. اگر قرار است مردم در مقابل بحرانی که ناخواسته در حال ورود به آن هستند مقاومت کنند ضرورت دارد که اعتماد آنها جلب شود و اعتماد جز ازطریق راستگوئی حکومت و شفافیت اطلاعات بدست نمی‌آید.
۲- ازمواردی که لازم است مردم حتما بدانند خطرات امنیتی قابل پیش‌بینی ناشی از قطعنامه جدید است. بسیاری از ملت ما نمی‌دانند مسیری که با ندانم‌کاری و گزافه‌گوئی‌های بی‌مورد درآن افتاده‌ایم تا چه حد خطرناک است. این‌که کسانی بخواهند با بذله‌گوئی و رجزخوانی خیال خود و مردم را راحت کنند خیانت به مردم است. اگر می‌خواهیم آمادگی مردم را به عنوان مهمترین عامل بازدارندگی در مقابل خطرات احتمالی قرار دهیم باید در حد ممکن پیامدهای احتمالی امنیتی شرایط موجود را به اطلاع آنها برسانیم. اگر این اقدام برای مسوولان کشور دشوار است حداقل رسانه‌های غیردولتی آزاد گذاشته شوند که بدون اغراق و دلسوزانه اطلاعات و تحلیل‌های لازم را به مردم انتقال بدهند.
۳- شرایط تازه ایجاب می‌کند که دایره مشاوران پرونده حساس هسته‌ای گسترده‌تر شود. تا آنجا که نویسنده اطلاع دارد بر خلاف دوران جناب اقای خاتمی عده کمتر وکم‌تجربه‌تری درگیر این پرونده حساس هستند. و به طور قطع یکی از دلایل ورود به این مرحله ناخوشایند و بحرانی تنگ بودن دایره مشاوران زبده است. در کشورهای موفق دولت‌ها علیرغم برخورداری ازمشروعیت ناشی از رعایت میثاق‌های ملی سعی می‌کنند در چنین مواردی ازعقلانیت جمعی و حتی اجماع نسبی استفاده کنند. چه اشکالی دارد همچون پرونده گروگان‌های امریکائی، تصمیم‌گیری در مورد اصول حاکم بر سیاست هسته‌ای کشور به تصویب مجلس برسد، نه آن‌که مجلس درآخر کار با مصوبات فرمایشی خرابکاری‌های تصمیم‌گیران را توجیه نماید. چرا باید چند نفر پنهان از نظر مردم در مورد پرونده‌هائی که به سرنوشت همه ملت مربوط است تصمیم بگیرند؟ مگر قرار نبود مردم حاکم بر سرنوشت خود باشند؟ چرا فکر کنیم که مردم باید با هرچه ما تصمیم گرفتیم موافق باشند؟ آیا اصل مربوط به رفراندوم جنبه زینتی دارد که هر زمان برای حل مسائل مهم کشوربه آن اشاره می‌شود طوفانی از اتهام و توهین راه می‌افتد؟ آیا جای آن نیست که در موارد حساس نظر ملت را از این طریق پشت سر تصمیمات مهم قرار دهیم؟
۴- در شرایط کنونی شکاف بین ملت و دولت، خطر بیگانگان و بدخواهان از همیشه بیشتر است. نتایج ناشی از تقلب انتخاباتی و سرکوب‌های بعد از انتخابات ومصائب ناشی از سوء مدیریت‌ها و فساد و دروغ و آشفتگی سیاست‌های اقتصادی و فرهنگی منجر به بحران اعتماد به حکومت و فاصله گرفتن مردم از دست‌اندرکاران شده است. امروز ضرورت پرداختن به راه‌حل‌های شبیه آنچه در بیانیه شماره ۱۷ آمده است بیش از همیشه خود را نشان می‌دهد. یک دولت نامشروع و سرکوب‌گر ودر حال جنگ با ملت خود نمی‌تواند در مقابل تهدیدات بیگانه مقاومت نماید. در چنین حالتی یا باید به بیگانگان باج دهد و یا کشور را در آستانه خطرات مهلک افکند. در این وضعیت ایجاد دورنمای اطمینان‌بخش برای انتخابات آزاد و رقابتی و غیرگزینشی و آزادی مطبوعات و رسانه‌ها و آزادی زندانیان سیاسی و رسیدگی جدی به خانواده‌های شهدا و آسیب‌دیدگان یک امر حیاتی است. اگر سرمایه ما در هماوردی با شرایط خطیر کنونی، ملت است باید به ملت وآراء و نظرات آن احترام گذاشت و درهر تصمیمی اکنون قبل ازهمه به تاثیرات آن بر زندگی کارمندان و کارگران و معلمان و اقشار حقوق‌بگیر و مستضعف اندیشید. این عادلانه نیست که اقشار تهیدست و جوانان جویای کار چوب تصمیمات مستبدانه و ماجراجویانه دولت را بخورند. و درعین حال همه شاهد باشند یک عده عربده‌کش چماقدار که به جان ومال وآبروی مردم در روز روشن افتاده‌اند به عنوان طرفداری از دولت در روز روشن از به توپ بستن مجلس سخن بگویند. آیا این است شیوه اداره جهان؟
۵- با کینه‌ها و دشمن‌تراشی‌ها و تصفیه‌های جناحی، نظام بیش از همیشه دستانش از نیروهای کارآمد خالی است. تاملی اندک به ماجراهای سال گذشته نیویورک و کنفرانس ژنو می‌تواند ضعف مفرط دولتیان را نشان دهد. کشور امروز برای عبور از این بحران خطرناک نیازمند استفاده از همه ظرفیت‌های مدیریتی خویش است. خطر آن‌چنان مهم است که به خاطر آن استفاده ازتجربیات و منزلت شخصیت‌هایی چون جنابان هاشمی و خاتمی و روحانی و آقازاده و لاریجانی و… ضرورت داشته باشد. آیا تامل‌برانگیز نیست که از مسافرت رئیس‌جمهور سابق کشور (با احترامی که در سطح بین‌الملل دارد) برای استفاده از تریبونی که می‌توانست در آن از حقوق ملت درزمینه هسته‌ای دفاع نماید جلوگیری شود؟ کیست که نداند اغلب مدیران برجسته و نیروهای زبده برای اداره کشور در شرایط بحرانی کنونی ازمدار تصمیم‌گیری‌ها و سیاست‌گزاری‌ها به کناری گذاشته شده‌اند؟ آیا این واقعیت آشکار، دلهره‌آور و شک‌برانگیز نیست؟

۶- سپاه امروز درگیر مسائل سوال‌برانگیزی است. از سویی اسلحه سپاه و بسیج به جای دشمن در مقابل مردم قرار گرفته است و در سرکوب و دستگیری‌ها و بازجوئی‌های نیروهای سیاسی و معترضین نقش درجه اول دارند و از سوی دیگر سپاه در حجم غیر قابل باوری درگیر مسائل اقتصادی است. به یقین بازگرداندن سپاه به سوی مسوولیت‌های اصلی خود می‌تواند هم نقش افتخارآمیزی که این نهاد در دفاع مقدس داشت احیا کند و خطرات ناشی از طمع بدخواهان را کاهش دهد و هم در سلامت اقتصادی جامعه و کاهش امواج روزافزون فساد و دلگرمی بخش خصوصی موثر واقع شود. سپاهی که مشغله فکریش بالا و پائین رفتن قیمت دلار و دخالت در امور بانک‌داری و بازار سهام و پیمانکاری و صادرات و واردات است نمی‌تواند برای تامین امنیت کشورو انقلاب مورد اعتماد باشد. و متاسفانه در این معرکه ما شاهد زوال اعتبار قدیمی و پشتیبانی مردمی سپاه خوهیم بود. قابل پیش‌بینی است که با ادامه این روند سپاه به جای دفاع از ملت و کشور به دفاع از شرکت‌ها و سهام وموسسات پولی و مالی خود و سرانجام به جای دفاع از کشور و انقلاب به دفاع از سازمان و تشکیلات خود بغلطد و یا به تمامی در اختیار یک قدرت مستبد و ضد مردمی قرار گیرد. اگر محبت و اعتماد مردم به نیروهای مسلح بزرگترین سرمایه آنها باشد امروز با عملکرد سپاه در حوزه امنیت داخلی و اقتصاد این سرمایه اجتماعی بی‌بدیل در حال ذوب شدن است.

ما همه می‌دانیم که سپاهیان سلحشور و یاران باکری‌ها و همت‌ها از این روال بیزارند. از یاد نبریم نفرت مردم از نهادهای اقتصادی و امنیتی رژیم شاهنشاهی تا چه حد در ظهور و بروز خشم مردم موثر بود. با شرایط تحمیلی ناشی ازقطعنامه و تحریم‌ها بازبینی نقش سپاه و بسیج یکی از مهم‌ترین اقداماتی است که نیروهای خیرخواه از هر جناح و دسته‌ای باید خواستار آن باشند. در حاشیه صریحا بگویم که حمله با پرچم بسیج به جناب آقای کروبی و خاتمی و ماجرایی که در ۱۴ خرداد شاهد آن بودیم و اخیرا حمله و توهین به مجلس منافع و مقاصد طراحان قطعنامه را راحت‌تر می‌کند.

۷- نکته آخر آن‌که همه توجه داشته باشیم که قصد از تحریم‌ها صرف به زانو درآوردن دولت نیست. تجربه ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و سرنوشت تلخ عراق و افغانستان در زمان معاصر پیشاروی ماست و هشیاری مضاعف آنکه چه بسا بخشی از دولتیان شانس بقای خود را در ادامه این بحران و تشدید مخاصمات و حتی تشویق دشمنان برای تعرض نظامی ببینند. بر جنبش سبز است که بین پایداری بر اصول و هویت خود و مقابله با این خطر روشن وفاقی ایجاد نماید. ما باید عنصر مقاومت در مقابل تهدید و تعرض خارجی را به عنوان یک ضرورت در کنار سایر مطالبات خود بنشانیم و نشان دهیم که راه خروج از این بحران و خطر در برگشت به اصول و راه‌حل‌هایی است که جنبش سبز در یک سال عمر سرافراز خود همواره منادی آن بوده است. جنبش سبز باید از تمام توان بین‌المللی خود استفاده کند تا به قدرت‌های خارجی نشان دهد به آنها اجازه نمی‌دهد از ضعف وعدم مشروعیت دولت کنونی استفاده و به استقلال، تمامیت ارضی و منافع عالی کشور آسیب رسانند.

جنبش سبز همچنین از طریق آگاه‌سازی همه جانبه اقشار اجتماعی و نخبگان به سرکوب‌گران اجازه نخواهد داد با ایجاد وضعیت اضطراری در کشور و استقبال از درگیری‌های نظامی از پاسخگویی و مسوولیت‌پذیری فرار کند و به تشدید سرکوب و ارعاب مخالفان بپردازد و یا در خفا برای تامین منافع کوتاه‌مدت خود بر سر منافع عالی ملی تن به سازش‌های خفت‌بار دهد.

برای آرش پویا و آرامشش؛ که ابدی شد

آرامش عجیبی داشت. در عین حال عالی‌ترین نمونه شوخ‌طبعی اصفهانی بود. خیلی خوب بود. به خدا اغراق نمی‌کنم. من بیش‌تر در کوه و سفر می‌دیدمش و در سفر، و بخصوص در کوه، آدم‌ها را خیلی بهتر می‌شناسی.

هنوز صدایش در گوشم است که «می و می‌خانه مست و می‌کشان مست*» می‌خواند.

هی حواسم می‌رود پیش لادن که چطور تحمل می‌کند. پیش خانم پویا و آقای پویا و الی و آذین. پیش پویان و احسان و یاسی. پیش هنگامه و آنا و مهرداد و آزاده و افرا و پیام و مینا و عمو عبدالله و محمد و فرهاد و محمد و مهرگان.

پی‌نوشت: اطلاع زیادی ندارم. جز این‌که در سنگاپور تمام کرده و روز جمعه در اصفهان تشییع شده.

شنبه ۱۷ ژوئیهٔ ۲۰۱۰

حامد صابر را آزاد کنید

حامد صابر، از هم‌کلاسی‌های دبیرستان من که در یک دانشگاه هم درس می‌خواندیم روز ۳۱ خرداد بازداشت شده. طبق معمول خیلی از بازداشت‌ها، خانواده‌اش تصمیم گرفتند مدتی خبر بازداشتش را پخش نکنند تا شاید حامد زودتر آزاد شدو. دوستان حامد هم به احترام خانواده‌اش خبر بازداشت را پخش نکردند. اما الان نزدیک یک ماه از بازداشتش گذشته و هنوز خبری از آزادیش نیست. در این مدت چند تماس تلفنی کوتاه با همسرش داشته که به گفته او با محدودیت‌های شدیدی هم همراه بوده (اول نوشته بودم: «البته این‌طو که شنیده‌ام با همسرش ملاقات کرده و حالش خوب بوده. گرچه در انفرادی است.» که اشتباه بود و ملاقاتی در کار نبوده).

بعد از علی پیرحسین‌لو، مهدی عربشاهی و ایمان رحمتی‌زاده، حامد صابر چهارمین نفر از فارغ‌التحصیلان سال ۱۳۷۷ دبیرستان علامه حلی است که بعد از انتخابات بازداشت می‌شود.

تعدادی از فارغ‌التحصیلان علامه حلی نامه‌ای نوشته‌اند و خواهان آزادی حامد صابر شده‌اند. اگر شما هم فارغ‌التحصیل علامه حلی هستید و می‌خواهید این نامه را امضا کنید، به این وبلاگ بروید و اسمتان را بفرستید:

حامد صابر دوست و هم‌شاگردی سابق‌مان از ۳۱ خرداد ماه در بازداشت به سر می‌برد و برخلاف وعده دادستان محترم تهران به خانواده ایشان برای آزادی، همچنان وضعیت نامعلومی دارد. ایشان دانش‌آموخته مدارس استعدادهای درخشان و مهندسی کامپیوتر دانشگاه صنعتی شریف، دارنده مدال برنز المپیاد کامپیوتر و از استعدادهای خوش‌فکر و سرمایه‌های ملی ایران است. حامد در خانواده ای فرهیخته و مکتبی پرورش یافته و خود او نیز عمیقا معتقد و مقید به مبانی و شعائر اسلام است. دوستان او حضور مستمر او را در مسابقات قران و هیئت های مذهبی دبیرستان به یاد دارند.

حامد هیچگونه وابستگی حزبی یا سازمانی نداشته و ندارد. در حالیکه برای وی امکان مهاجرت به خارج از کشور فراهم بود، ترجیح داد در سرزمین خود بماند و به اعتلای استقلال ایران و پیشرفت اقتصادی کشور از طریق فعالیتهای علمی، تحقیقاتی و کارآفرینانه کمک کند.

ما جمعی از دانش‌آموختگان دبیرستان علامه حلی تهران (استعدادهای درخشان) ضمن احساس خطر از چنین برخوردهایی با نخبگان، خواستار آزادی و برخورداری ایشان از دادرسی عادلانه، در درجه اول به عنوان یک شهروند ایرانی و سپس دوست و همراه قدیمی‌مان هستیم.

همچنان نیز از بزرگان کشور خواستاریم تا با احترام به عقاید یکدیگر شرایطی ایجاد کنند که در آن همه مردم و بخصوص متخصصین آن بتوانند آزادانه در رشد و شکوفایی کشور موثر باشند.

امضا کنندگان (فارغ التحصیلان دبیرستان علامه حلی):

۱. مهدی ابراهیمی، کارشناس‌ارشد هوافضا، دانشگاه علم و صنعت ایران
۲. یاشار احمدیان‌تهرانی، دارنده مدال طلای المپیاد جهانی فیزیک، محقق پسا دکتری و دکتری فیزیک، دانشگاه کلمبیا، آمریکا
۳. سعید اخلاق‌پور، دانشجوی دکترا، دانشگاه مک‌گیل، کانادا
۴. حمیدرضا ارجمندی، دانشجوی پزشکی، دانشگاه کالیفرنیای جنوبی، آمریکا
۵.
۶. زاوش امیرخسروی، دانشجوی دکترای ریاضی، دانشگاه تورنتو، کانادا
۷. مجید ایوزیان، دانشجوی دکترای مهندسی صنایع، دانشگاه علم و صنعت ایران
۸. سهیل بهاریان، دانشجوی دکترای فیزیک، دانشگاه ایلینوی، آمریکا
۹. حامد بهرامی، کارشناس ارشد نرم افزار دانشگاه شهید بهشتی
۱۰. سعید بیتی، کارشناسی‌ارشد مهندسی برق، دانشگاه تربیت مدرس
۱۱. بهزاد بیگلربگیان، دانشجوی دکترا، دانشگاه واترلو، کانادا
۱۲. رضا پدرامی، دانشجوی دکترای مهندسی مکانیک، دانشگاه کونکوردیا، کانادا
۱۳. سیدمحمد پیرایی، مهندسی برق، دانشگاه امیرکبیر
۱۴. علی پیر حسین لو
۱۵. خشایار تشت‌زر، کارشناس‌ارشد آمار بیمه، دانشگاه علامه طباطبایی
۱۶. شروین تقوی‌نژاد، دانشجوی دکترای مهندسی مکانیک هوافضا، دانشگاه کالیفرنیا، ارواین، آمریکا
۱۷. امید تقی نژادی
۱۸. بهمن توسلی، کارشناس‌ارشد مهندسی الکترونیک، دانشگاه تهران
۱۹. علی جعفریه، مهندسی مکانیک، دانشگاه امیرکبیر، MBA، دانشگاه صنعتی شریف
۲۰. علی‌ جنتی، دکترای پزشکی‌، دانشگاه تهران، دانشجوی دکترای روانشناسی‌ شناختی‌، دانشگاه سایمون فریزر، کانادا
۲۱. خدایار جیرودی، کارشناس ارشد مهندسی صنایع، دانشگاه علم و صنعت ایران
۲۲. محمد حافظی، مدال نقره المپیاد جهانی فیزیک، دکترای فیزیک، محقق دانشگاه هاروارد، آمریکا
۲۳. نیما حجازی، دانشجوی دکترای مهندسی برق، دانشگاه وسترن آنتاریو، کانادا
۲۴. پژمان حسن‌پوراصل، محقق پسا دکترا، دانشگاه واترلو، کانادا
۲۵. احسان حقانی، محقق پسا دکتری، دانشگاه برکلی، آمریکا
۲۶. میر علی خطیبی، دانشجوی دکتری روانشناسی، دانشگاه کاتولیک لوون، بلژیک
۲۷. محمد مهدی حمیدی فرد، دانشجوی پزشکی، دانشگاه آزاد، تهران
۲۸. بهمن دارالشفایی
۲۹. غلامحسین دبیری، کارشناس حقوق بین الملل، سوربن، پاریس، کارشناس‌ارشد حقوق تجارت بین‌الملل، سیتی یونیورسیتی، لندن
۳۰. حسام درودی، مهندسی کامپیوتر، نرم‌افزار
۳۱. نوید راستی
۳۲. ایمان رحمتی‌زاده، مهندس نرم‌افزار، دانشگاه صنعتی شریف
۳۳. وحید رئیسی‌دهکردی، دانشجوی دکترای مهندسی برق، دانشگاه مک‌گیل، کانادا
۳۴. اردشیر روحانی، کارشناس مهندسی مکانیک، دانشگاه صنعتی امیرکبیر
۳۵. احسان روحی گوهر، کارشناسی ارشد مدیریت سیستم های فناوری اطلاعات، دانشگاه کویینزلند، استرالیا
۳۶. امیر ستاری، کارشناس‌ارشد فناوری پایایی، انستیتوی سلطنتی تکنولوژی، سوئد، محقق دینامیک سیالات، Institution for Technique and Built Environment، سوئد
۳۷. محمد سلیمانی، دانشجوی دکترای کامپیوتر، دانشگاه ژنو، سویس
۳۸. محمد شاه محمدی، دانشجوی دکتری مهندسی برق و کامپیوتر، دانشگاه ایالتی اهایو، کلمبوس، اهایو، آمریکا
۳۹. امیرحسین شایان نیا
۴۰. مهران شقاقی، دانشجوی دکترای بیوفیزیک، دانشگاه سایمون فریزر، کانادا
۴۱. آریان شهابیان، کارشناس ارشد معماری دانشگاه علم و صنعت ایران، دانشجوی کارشناسی ارشد استراتژی های شهری، دانشگاه هنرهای کاربردی وین، اتریش
۴۲. لیشام شهبازیان، مهندس صنایع، دانشگاه علم و صنعت ایران
۴۳. امیرپویان شیوا، دانشجوی دکترای انسان‌شناسی، دانشگاه مینه‌سوتا، آمریکا
۴۴. مجتبی صمیمی، کارشناس‌ارشد معماری، دانشگاه شهید بهشتی
۴۵. فرهاد عباسی، کارشناس علوم تربیتی گرایش تکنولوژی آموزشی، دانشگاه علامه طباطبایی
۴۶. محسن عمرانی، دانشجوی دکترای عصب‌شناسی، دانشگاه کویینز، کانادا
۴۷. بابک فخرجهانی، مهندسی برق، الکترونیک
۴۸. فرهاد فخرجهانی، دکترای پزشکی، دانشگاه علوم پزشکی تهران
۴۹. بهنام فرجی، دکترای مهندسی مخابرات، دانشگاه بریتیش کلمبیا، کانادا
۵۰. بابک فرزاد، مدال برنز المپیاد جهانی کامپیوتر، استادیار دانشگاه بروک، کانادا
۵۱. علیرضا فرقانی، دانشجوی دکترای مهندسی عمران و مدرس دانشگاه بریتیش کلمبیا، کانادا
۵۲. امیرمسعود فرهمند، دانشجوی دکترای کامپیوتر، دانشگاه آلبرتا، کانادا
۵۳. سیدروزبه فضل
۵۴. مازیار قاضی‌زاده، کارشناس‌ارشد معماری، عضو انجمن مهندسان راه و ساختمان ایران
۵۵. فرزاد قدس، مدال برنز المپیاد فیزیک کشوری، مهندس مکانیک، دانشگاه صنعتی شریف
۵۶. نیما قهری‌صارمی، کارشناس‌ارشد مدیریت اجرایی، دانشگاه علامه طباطبایی
۵۷. علیرضا کاظمی، کارشناس‌ارشد مهندسی هوافضا، دانشگاه صنعتی شریف، عضو بنیاد نخبگان و برگزیده جشنواره خوارزمی
۵۸. امید کاویانی‌پور، مهندس شیمی از دانشگاه صنعتی شریف، مدال برنز المپیاد شیمی کشوری
۵۹. آیدین کروئی، دانشجوی دکترای کامپیوتر، دانشگاه بریتیش کلمبیا، کانادا
۶۰. سیدصادق متقیان، مدال برنز المپیاد ریاضی کشوری، دانشجوی دکترای الکترونیک، دانشگاه SDSU، آمریکا
۶۱. سعید محسن، دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت بازرگانی. دانشگاه تورونتو، کانادا
۶۲. عباس محصل‌افشار، دکترای مهندسی ترافیک، دانشگاه مریلند، آمریکا
۶۳. شاهد محمدی، مهندسی برق دانشگاه تهران
۶۴. محمدرضا محمودی‌پور، کارشناس‌ارشد مهندسی عمران
۶۵. حجر مرشدی، کارشناس مهندسی برق و کارشناس ارشد MBA دانشگاه صنعتی شریف
۶۶. هومن مسگری، مهندسی کامپیوتر، نرم‌افزار، دانشگاه تهران، مدال نقره المپیاد کامپیوتر کشوری
۶۷. امین مسننی (آریانا)، دانشجوی مدیریت نرم‌افزار، دانشگاه کارنِگی ملون، کالیفرنیا آمریکا، مهندس نرم‌افزار مایکروسافت در واشنگتن آمریکا، فارغ التحصیل نرم‌افزار دانشگاه واترلو، کانادا
۶۸. احسان مظفری‌پور، مدال جهانی مسابقات روبوکاپ آمریکا،‌ کارشناس‌ارشد مهندسی مکانیک، دانشگاه صنعتی شریف
۶۹. بابک مقیمی ،مدال برنز المپیاد شیمی کشوری ، دکترای پزشکی ،پسا دکترا دانشگاه فلوریدا
۷۰. محمد مهدیان، مدال طلا و نقره المپیاد جهانی ریاضی و کامپیوتر، دکترای ریاضیات کاربردی
۷۱. احسان نجف‌زاده، کارشناس‌ارشد مکاترونیک، دانشگاه منچستر، انگلستان
۷۲. مهدی نجفی، مدال نقره الپیاد جهانی شیمی، دکترای پزشکی، دانشگاه تهران
۷۳. آیدین نظاری، کارشناس‌ارشد مهندس شیمی، دانشگاه تهران
۷۴. بورگان نظامی نرج‌آباد، استادیار اقتصاد دانشگاه رایس، مدال طلای المپیاد ریاضی کشوری

جمعه ۱۶ ژوئیهٔ ۲۰۱۰

بخشی از حرف‌های خاتمی در دیدار با جوانان اصلاح‌طلب - سه روز پیش

در یک سال اخیر نیروهای اصلاح طلب در چهارچوب قانون و ضوابط اسلامی خواستار تغییر بودند و می خواستند و می خواهند جلوی انحرافات را بگیرند. کسانی وجود دارند که خود را معیار حق و باطل می دانند و به همین دلیل اگر کسی نیز با آنان مخالفت کند تبدیل می‌شود به فتنه گر در حالیکه ما معتقد هستیم که قانون و ارزش های انقلاب و مصالح کشور و مردم معیارهستند.

(درباره دستگیری ها) ما از روز نخست معتقد بودیم که جرمی صورت نگرفته است و بعد از گذشت یک سال با تمام ادعاهای صورت گرفته و دیگر باید روشن شده باشد که واقعا نسبت هایی که داده شد و فشار هایی که وارد آمد بی جا و بی اساس بود.

تعامل به آن معنی نیست که از آنچه که حق دانسته می شود دست برداشته شود و دست ها به نشانه تسلیم بالا برود. صرف نظر از اصولی که وجود دارد، چهارچوب هایی نیز است که باید عاقلانه و واقع بینانه و به دور از تخیلات به آن توجه کرد.

مردم در این یک سال تمام تلاششان این بود که از خشونت دوری کنند هرچند هزینه سنگینی پرداختند و چه زیبا و صبورانه مادر یکی از شهدای جنبش سبز گفت که اگر زندانیان را آزاد کنند از خون فرزندش می‌گذرد. این بزرگواری و از خود گذشتگی مردم را نشان می‌دهد و اینکه از گذشته‌ها برای ساختن آینده و آزادی حاضرند صرف‌نظر کنند ولی باید به آینده و تامین حقوق و حرمت مردم مطمئن شوند.

در حال حاضر سه خواست مشترک وجود دارد که مطالبه همه مردم نیز هست. نخست اینکه زندانیان سیاسی هرچه سریعتر آزاد شوند، دوم اینکه این فضای بسته امنیتی تبدیل به فضای آزاد، رقابتی و حزبی شود و سوم آنکه به سوی انتخابات سالم و آزاد حرکت کنیم.

کشور در حال حاضر در معرض تهدید است. دشمن توطئه می کند اما اگر مردم دلخور باشند مطمئن باشید که توطئه ها کارگر می‌افتد. اگردولت به مردم پاسخگو بود و سیاست ها و رفتارها درست بود بسیاری از این اتفاق ها نمی ‌افتاد.

اخیرا گفته اند فقط یک حزب وجود دارد و همه تشکل ها و احزاب ناباب و باطلند. واقعا عجیب است! در زمان شاه نیز او گفت که یک حزب داریم و هرکه نمی خواهد عضو آن باشد از کشور خارج شود. امروز نیز بسیاری از مردم، اساتید، دانشجوها، متخصصان، روزنامه‌نگاران و سرمایه های کشور در حال خروج از کشور هستند. چرا جلوی این فجایع گرفته نمی شود؟

مطمئنا همه چیز نمی تواند کامل باشد و انسان کامل نیز وجود ندارد و ما همگی ناقص هستیم و ایراداتی داریم. اما بعضی‌ها فکر می‌کنند که برترهستند و خود را ملاک حق می‌بینند و این انحراف از اصول دینی است. حتی امیرالمونین نیز با تمامی آن سجایا و کمالی که داشت می‌فرمود حق را بشناسید اهل آن را خواهید شناخت.

در یک سال اخیر شاهد بودیم که مردم پس از انتخابات آگاهانه و با وفاداری به اصول نظام در صحنه حاضر شدند. جنبش سبز متعلق به مردم است و از متن جامعه بیرون آمده واینگونه نیست که چند نفر آن را ایجاد واداره کنند و تصمیم بگیرند. این جنبش ضد خشونت است و نشانه رشد مردم که خواستار احیای ارزش های انقلاب و مردم سالاری سازگار با دین و حقوق مسلم خودش و اعتبار و پیشرفت کشور است تا هم جمهوریت و هم اسلامیت نظام حفظ شود و جنبش اعتراض مردم گرچه ممکن است متشکل از افراد و گروه‌ها با سلائق مختلف وانگیزه‌های مختلف باشد اما خواست نخست مردم این بوده و هست که مردم به حساب آیند و رایشان مورد احترام باشد و انتخابات سالم و آزاد باشد.

یک سال است که مردم در حال دادن هزینه هستند و حتی در بسیاری از جمع‌ها اگر برگزار شود نمی‌شود از آرمان های انقلاب و امام دفاع کرد. ما می خواهیم در چارچوب نظام و قانون کار کنیم اما عده ای نمی گذارند و به نظر ما آنها هستند که خارج از نظام خارج هستند.

حرف‌های موسوی در جمع استادهای دانشگاه تربیت مدرس - سه روز پیش

عید مبعث و اعیاد شعبانیه خصوصا میلاد امام حسین و حضرت عباس و امام زین العابدین برای ما الهام بخش بوده است. کل زندگی امام حسین برای ما الگو است. آنچه در جامعه مذهبی ما جا افتاده برگرفته از زیارت عاشوراست، شعار سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم است که یعنی ایستادگی برای اینکه جامعه از ظلم و جور به سمت عدل و راستی برود.

شعار جنبش سبز است که برگرفته از روحیه آزادی خواهی حماسه سازان کربلا و در راس آنان امام حسین و ابالفضل العباس است که در مقابل کژی ها باید ایستاد و برای بازگشت به حق و عدالت تلاش کرد. این ایستادگی ها سختی هایی دارد اما بدانیم که وعده قرآن است که ان مع العسر یسری، با سختی گشایش است و ما این گشایش را در جامعه خود و در حوزه عمومی امروز ملاحظه می کنیم. علی رغم تحمل سختی ها، زندان ها، کشتارها، فشارها و کهریزک ها امروز نشاطی در میان ملت به ویژه جوانان برای میل به جامعه ای عادلانه و فارغ از ظلم و جور دیده می شود.

سبزها امروز از ترس فارغ شده اند آیا این یسر و راحتی نیست؟ سبز ها امروز برای داشتن نظامی که در آن حاکمیت ملت به رسمیت شناخته شود و حقوق ملت که در قانون اساسی بدان تصریح شده است احیا شود تلاش می کنند. آیا این خود یک گشایش نیست؟ اینکه قتل و جنایت نیروهای به اصطلاح خودسر در گذشته و حال محکوم می شود، آیا گشایش نیست؟

منشور جنبش سبز یک متن سیال و باز است و با تعامل بدنه جنبش انشالله به سمت کمال پیش خواهدرفت. به نظر بنده یکی از ایرادات و کاستی های که منشور دارد این است که به حقوق اقلیت های مذهبی نپرداخته است. گرچه به طور تلویحی بدان پرداخته شده است ولی در متن می تواند تصریح شود و به تعلق ایران به همه ایرانیان تکیه شود که یک فراز کلیدی است.

جنبش سبز حاکمیت آراء مردم است و من اعتقاد دارم انشالله به زودی جنبش سبز پیروز خواهد شد چون دنبال تحقق حقوق مردم است. چون مدافع آزادی های بشریست چون مدافع عقلانیت و منطق است و سلاح جنبش سبز منطق است. چون مدافع پیوند دموکراتیک ملت با قانون اساسی است و چون مخالف ظلم و دروغ و جور است و ما اعتقاد داریم دروغ و ظلم و قانون ستیزی مشروعیت نظام را ذوب می کند وعده های قرآن و روایات و خود تحلیل حادثه عظیم کربلا و عاشورا نشان می دهد که ظلم باقی ماندنی نیست. کافیست به سرنوشت حکومت های اموی و آل مروان نگاهی انداخته شود.

رعایت بدون کم و کاست قانون اساسی با این فرض است که این متن نه جاودانی است و نه وحی منزل وهر نوع تغییری در سطح ملی می تواند مورد قبول باشد که امکانات انتخابات آزاد و رقابتی و غیر گزینشی را فراهم کند. نمی توان با تاکید بر خاطره ها یک وفاق ایجاد کرد ما احتیاج به متنی داریم که ما را به هم وصل کند و در شرایط فعلی جایگزین و بدیلی برای قانون اساسی وجود ندارد طرح اجرای بدون تنازل قانون اساسی طرح مطالبات ملت است که بدان ها بی اعتنایی شده است و پیوندهای دموکراتیک با قانون اساسی نقطه وصل ماست.

متاسفانه سطح دروغ گویی بسیار گسترده است. اخیرا متن سخنرانی یکی از مقامات امنیتی به طور گسترده در سطح جامعه توزیع شده است که پر از دروغ های شاخ دار و افسانه سازی های مبتذل است. تهیه کنندگان این نوار روی جهل و نادانی که ممکن است افراد به دلایلی داشته باشند، طمع کرده اند و جالب است که این نوار با حمله به معدود احزاب قانونی کشور آغاز می شود و ما وقتی این نوار را در کنار این اظهار نظر می گذاریم که در کشور فقط یک حزب داریم و آن هم حزب ولایت است می بینیم که عده ای کشور را دانسته و ندانسته به بن بست می کشانند. این اظهار نظر شبیه اعلام حزب رستاخیز از سوی شاه است که مخالف صریح قانون اساسی است. من بعید نمی دانم که در آینده خود قانون اساسی هم با همین وضع مورد حمله قرار گیرد.

جنبش سبز در خارج از کشور سخنگویی ندارد، ولی شبکه های جنبش سبز محدود به داخل کشور نیست. طبیعی است که این شبکه ها با همه امکانات خود و با استفاده از رسانه های مجازی و طرق دیگر سخنان سبز خود را در فضای عمومی و زیبایی بوجود آمده طرح نمایند و این از نقاط قوت جنبش سبز است.

از نظر بنده هر کس دنبال حق است و به صورت مسالمت جویانه برای رسیدن کشور به سمت حاکمیت مردم بر سرنوشت خود حرکت می کند و وهر کس هرجا از حق و از قانون دفاع می کند جزو بدنه این جنبش است و همه باید باور کنیم که در نهایت میزان رای ملت خواهد بود.”

شبکه های جنبش سبز باید به سمت درک مشکلات همه اقشار خصوصا کارگران و کشاورزان و معلمان پیش برود که متاسفانه رسانه های سبز در این زمینه فقیر هستند و باید خیزش در اطلاع رسانی و ارائه راه حل ها اغاز شود.

امروز در جامعه متاسفانه هم مشکل آب داریم و هم مشکل برق. این ناشی از کاهش سرمایه گذاری ها در حوزه برق در چند سال گذشته است که خود این مشکل ناشی از حذف برنامه ریزی های بلند مدت و نگرش های کوتاه مدت معطوف به شب انتخابات بوده است. این را در سایر حوزه ها نیز مشاهده می کنیم و مسئله قطعنامه و یارانه ها این مسائل را تشدید می کند که به نظر من دلیل اصلی آن حذف دستگاه برنامه ریزی کشور در سال های گذشته بوده است.

اسلام در زمان طلوع خود آغوشش را به همه جهان آن روز باز کرد و هر سنت خوبی را امضا و تایید کرد. دانشگاه ها نقطه اتصال ما به تمدن ها و علوم و تجربیات بیکران بشری هستند. سوء ظن به اساتید و دانشجویان مشکلات سیاسی دانشگاه ها را حل نمی کند. مشکل دانشگاه ها درست از نقطه ای آغاز می شود که آن فاجعه های حمله به کوی دانشگاه پیش می آید و نظام از مسئولیت این اقدام که همه جنایت کارانه بودن آن را تایید می کنند، طفره می رود و مسئولان آن فجایع را به محاکمه نمی کشد.