چهارشنبه ۳۱ مارس ۲۰۱۰

فوتبال چی؟

امشب ساعت ۲۳:۱۵ به وقت تهران
آرسنال - بارسلونا
(بازی رفت مرحله یک چهارم نهایی لیگ قهرمانان اروپا که در زمین آرسنال در لندن برگزار می‌شود).
البته طبق شنیده‌ها شبکه ۳ بازی را به خاطر یک سریال با تاخیر پخش می‌کند. استثنائا این بار وضع ما بهتر است، چون شبکه ۳ این‌ها بازی را هم‌زمان پخش می‌کند.

گزارش دخترهای بدرالسادات مفیدی از وضع مادرشان

حدود سه سالی که من در روزنامه شرق کار می‌کردم، میز گروه ما چسبیده به میز خانم مفیدی بود. یعنی شش روز هفته و روزی چند ساعتمان کنار هم می‌گذشت و از همه چیز حرف می‌زدیم. هم به واسطه اختلاف سنی و هم بیشتر به واسطه منش او و من، رابطه‌مان بیشتر شبیه رابطه مادر و پسر یا حداکثر خاله و خواهرزاده بود. نگرانم بود و هوایم را داشت و این‌جور اخلاق‌های مادرانه. شنیده‌ام که در زندان هم همین منش را دارد و چند باری هم برای خواهران من مادری کرده. الان بیش‌تر از سه ماه است که خانم مفیدی در زندان است و مدت زیادی از این سه ماه را در سلول انفرادی. دو دخترش گزارشی از این سه ماه و بخصوص آخرین ملاقاتشان با مادرشان (که می‌گویند حالش بدتر از قبل بوده) نوشته‌‌اند. این نوشته چند روز پیش در بیش‌تر سایت‌ها منتشر شده و من دارم با تاخیر منتشرش می‌کنم. مثل خیلی از نوشته‌های خانواده‌های زندانی‌ها دردناک است:

سه ماه گذشت!

ساعت ده شب روز هفتم دی ماه، روز بعد از واقعه عاشورا، پنج نفر از مامورین وزارت اطلاعات با نشان دادن یک حکم کلی از سوی دادستان تهران که مربوط به کسانی که در جریان تشییع پیکر آیت‌الله‌العظمی منتظری شرکت داشته‌اند بود، به خانه ما آمدند. پس از بازرسی خانه و جمع کردن وسایل شخصی هر چهار نفرمان، پدر و مادر (مسعود آقایی و بدرالسادات مفیدی) را با خود بردند.

پدرمان پس از تحمل پنجاه و دو روز بازداشت انفرادی در بند ۲۴۰ زندان اوین و با سپردن وثیقه آزاد شد.

ولی مادرمان...

اولین ملاقات با او روز پنجشنبه دهم بهمن به صورت کابینی انجام شد (با وجود داشتن نامه ملاقات حضوری دادستان). روحیه عمومی وی آن زمان بسیار خوب بود.

مادرمان گفت که با هیچ یک از مامورین دادستانی برای تفهیم اتهام و صدور حکم بازداشت روبرو نشده است. به اعتراضش هم توجهی نکرده‌اند. بازجویی‌هایش هم در طول بیست روز اول بازداشت انجام گرفته بود. از آن به بعد تا روز پانزدهم اسفند وی را چندین بار در سلولهای مختلف انفرادی و عمومی جابجا می‌کردند بدون اینکه هیچ بازجویی از وی شده باشد یا دلیلی برای این کار به او بگویند.

از طریق یکی از آزادشدگان با خبر شدیم که مادر را پانزده اسفند و پس از پنجاه و دو روز بلاتکلیفی و پایان بازجویی‌ها دوباره به بند ۲۰۹ برگردانده‌اند. تلفن‌هایش از همان روز قطع شد و ملاقات‌های کابینی را هم ممنوع کردند.

آقای جعفری دادستان تهران چهارشنبه نوزدهم اسفند به پدرمان گفت که ماموران وزارت اطلاعات به دلیل عدم همکاری مادر با آزادشدن وی مخالف هستند. البته گفته بود که "بروید و فردا ملاقات کابینی بکنید، هفته بعد هم دستور ملاقات حضوری می‌دهم. به قاضی ایشان هم گفته‌ام پرونده را سریع رسیدگی کند".

فردایش که ملاقات ندادند (به گفته مامور زندان به حکم قضایی وی ملاقات ممنوع است). بعد از چند روز رفت و آمد، بیست و شش اسفند آقای جعفری نامه دستور ملاقات حضوری را برای روز اول فروردین صادر کردند.

صبح روز اول سال نو مامان یک تماس کوتاه تلفنی دو دقیقه‌ای گرفت. در حالی که صدایش به شدت می‌لرزید، تنها التماس دعا داشت. گفتیم داریم با نامه ملاقات می‌آییم.

به در زندان که رسیدیم خانواده یکی از زندانیان بند ۲۰۹ بیرون آمدند. جویا شدیم، گفتند از ملاقات می‌آییم. ولی ماموران نامه ما را که دیدند گفتند ملاقات برای دو هفته تعطیل است. بروید و پس از پانزدهم بیایید. اصرار ما هم نتیجه نداد.

پنجشنبه پنجم فروردین با ناامیدی به سالن ملاقات زندان رفتیم. جمعیت زیادی بود. ظاهرا ملاقات‌ها شروع شده بود.

باز هم به نامه توجه نکردند ولی گفتند فعلا می‌توانید کابینی مادرتان را ببینید.

مادرمان را که دیدیم باورمان نمی‌شد. فشارهای بیست و پنج روز انفرادی به شدت ضعیفش کرده بود. مثل همیشه شاداب نبود و بسیار نگران می‌نمود.

برخلاف دفعات قبل ماموران بالای سرش ایستاده بودند تا مبادا حرفی نزند.

پریشان و نگران بیرون آمدیم. تماسهای مکرر پدر با دادستانی و قاضی کشیک مستقر در زندان به آنجا رسید که گفتند بعدازظهر برای ملاقات حضوری بیاید.

برخلاف اصرار پدر همراه او جلوی در زندان آمدیم. به او اجازه دادند داخل برود. باورمان نمی‌شد ولی چند لحظه بعد بیرون آمد و اشاره کرد که شما هم بیایید.

به همراه یکی از ماموران وارد محوطه شدیم. مادرمان را دیدیم که داخل یک پژو نشسته بود. ظاهرا نمی‌دانست که برای چه او را به در زندان آورده‌اند.

از ماشین بیرون آمد. سه نفری در آغوشش گرفتیم. بغضش ترکید. و ما هم به دنبال او.

سوار ماشین شدیم و به ساختمان چند طبقه‌ای که همان نزدیکی بود رفتیم. ما را به اطاقی بردند در حالی که همان مامور در میانه در ایستاده بود.

نیم ساعتی کنار او بودیم. بسیار پریشان بود، مثل اینکه فشار زیادی را تحمل می‌کرد.

دستش جوهری بود. تازه از بازجویی آمده بود. ظاهرا در تمام این مدت و تقریبا هر روز به صورت فشرده بازجویی می‌شده است. از خشن بودن بازجویی‌ها گله داشت و این که از سی سال پیش شروع کرده‌اند. چند بار هم تکرار کرد که اجازه صحبت در مورد بازجویی‌ها را ندارد.

نمی‌دانست برای چه دوباره سراغش آمده‌اند. می‌گفت بیش از بیست روز است که به دلیل ناراحتی قلبی شب‌ها به او قرص می‌دهند (آرام‌بخش قوی). صبح‌ها به سختی از خواب بیدار می‌شود و بیشتر اوقات حالت گیجی دارد. اشاره کرد یک بار آنقدر گیج بود که دل بازجویش به رحم آمد و بازجویی را تعطیل کرد.

طی نیم ساعت بارها یاد آیه‌ای از قرآن کرد که اشاره می‌نماید که همه مرگ را ملاقات می‌کنند "کل نفس ذائقه الموت". این قدر زیر فشار بود که برای رهایی از آن راهی نمی‌دید.

وکیل وی در تمام این مدت نتوانسته او را ملاقات کند. نه از اتهام خبری دارد و نه پرونده را دیده است.

مادر ما یک روزنامه‌نگار است و ذات کار او علنی بودن است، چه چیزی برای مخفی کردن دارد که این رفتارها در برابر او صورت می گیرد.

خدایا، دیگر نمی‌دانیم چه کار باید کرد. به کجا شکایت ببریم. آیا مرجعی برای رسیدگی به وضع موجود وجود دارد؟ آیا می‌رسد روزی که فرد مورد اتهام در شرایط عادی بازجویی شود و این گونه خود و نزدیکانش اسیر نابسامانی نشوند.

فرزندان بدرالسادات مفیدی

خبرهای جمعه تا یکشنبه (۶ تا ۸ فروردین)


- مراسم تدفین ماه سلطان ربانی، همسر مرحوم ایت الله منتظری، صبح یکشنبه با حضور گسترده ماموران امنیتی و مردم عزادار برگزار شد و در نهایت خانواده آقای منتظری اجازه نیافتند مادرشان را در محلی که در نظر داشتند دفن کنند و اداره اطلاعات محل دفن را به آنها تحمیل کرد. به گفته سعید منتظری، پسر آن مرحومه، تقریبا به ازای هر عزادار یه مامور امنیتی در مراسم حاضر بود.

آزاد شده‌ها:

- سمیه فرید، عضو سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) و از فعالان حقوق زنان، روز یکشنبه با وثیقه ۶۰ میلیون تومانی از زندان اوین آزاد شد.

- ساسان آقایی، روزنامه‌نگاری که روز اول آذر بازداشت شده بود، بعد از بیش از ۴ ماه بازداشت با قرار وثیقه ۵۰ میلیون تومانی از ندان اوین آزاد شد.

بازداشت‌ها:

- سید احمد میری، قائم‌مقام رئیس جبهه مشارکت استان مازندان، ظهر یکشنبه ۸ فروردین بازداشت شد. آقای میری استاد دانشگاه مازندران، جانباز دوره جنگ و فرماندار سابق بابلسر و رامسر در دولت اصلاحات است.

حکم‌ها:

- امیرحسین توکلی، دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد قزوین در دادگاه تجدیدنظر به یک سال و نیم حبس تعزیری محکوم شد. دادگاه بدوی این دانشجو را به سه سال حبس تعزیری محکوم کرده بود. آقای توکلی که ۱۷ آبان بازداشت شده، کماکان در بند ۳۵۰ زندان اوین است.

وضعیت بازداشت شده‌ها:

- علی بی‌کس، از فعالان ستاد میرحسین مسووی که در تاریخ ۲۴ خرداد بازداشت شده، بعد از بیش از ۹ ماه بازداشت هنوز در بند ۳۵۰ زندان اوین است و موفق نشده حتی به مرخصی بیاید. آقای بی‌کس در دادگاه بدوی به ۷ سال حبس تعزیری محکوم شده و پرونده او در حال حاضر در دادگاه تجدیدنظر است.

- وضعیت جسمی زهرا جباری بدلیل بیماری قلبی و رماتیسم به قدری وخیم است که او به سختی قادر به راه رفتن بوده و کارهای شخصی‌اش را سایر زندانیان سیاسی انجام می‌دهند. زهرا جباری ۳۶ ساله متاهل و دارای یک فرزند است که در جریان شرکت در تظاهرات روز قدس سال گذشته (بیش از ۶ ماه پیش) بازداشت شده است.

- با گذشت نزدیک به ۲۰ روز از بازداشت میترا عالی، دانشجوی كارشناسی ارشد رشته مهندسی پزشكی دانشگاه شريف، هیچ اطلاعی از وضعیت او در دسترس نیست و او حتی تماس تلفنی هم با خانواده خود نداشته است.

- مریم ضیاء، فعال حقوق کودک، روز یکشنبه و در دوازدهمین روز اعتصاب غذا به دلیل وخامت حال جسمی به بهداری زندان اوین منتقل شد. خانم ضیاء در اعتراض به ممانعت بازجوی وزارت اطلاعات فردی از آزادی او علی‌رغم سپردن وثیقه در روز ۲۶ اسفند ماه دست به اعتصاب غذا زد.

- روز پنج‌شنبه ۵ فروردین تعدادی از زندانیان سیاسی از جمله فیض‌الله عرب‌سرخی، علی عرب مازار یزدی، قربان بهزادیان‌نژاد، بدرالسادات مفیدی و بهشتی شیرازی با خانواده‌های خود ملاقات داشتند.

- رضا خندان (مهابادی)، عضو هیات دبیران کانون نویسندگان ایران که روز ۷ بهمن بازداشت شد، علی‌رغم تودیع وثیقه تعیین شده ۳۰ میلیونی در آخرین روزهای سال گذشته، هنوز در بند ۳۵۰ زندان اوین زندانی است.

- علی اکبر سروش، استاد دانشگاه مازندران و عضو جبهه مشارکت این استان، روز ۲۲ اسفند بازداشت شده بود که همچنان در بازداشت است.

- با گذشت بیش از ۱۵ روز از دستگیری عماد بهاور، رئیس شاخه جوانان نهضت آزادی، خانواده و دوستان او از وضعیت سلامتی و پرونده‌اش در بی‌خبری مطلق به سر می‌برند.

- امیر خسرو دلیرثانی، از فعالان ملی-مذهبی و عضو شورای مرکزی جنبش مسلمانان مبارز، پس از گذارندن شش روز مرخصی نوروزی، روز شنبه هفتم فروردین به زندان اوین بازگشت.

عید دیدنی‌ها:

- میرحسین موسوی و زهرا رهنورد در ادامه دیدارهای نوروزی خود با خانواده امیر ابوطالبی که هفتم دی ماه بازداشت شده، دیدار کردند.

- مصطفی تاج‌زاده و همسرش فخرالسادات محتشمی‌پور در ادامه دیدارهای نوروزی با سعید حجاریان و خانواده مهدی محمودیان، عضو شاخه جوانان جبهه مشارکت و روزنامه‌نکار دیدار کردند.

نامه‌ها و بیانیه‌ها:

- مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران طی اطلاعیه مطبوعاتی اسامی ۴۱ نفر از اعضا و همکاران بازداشت شده این مجموعه در ماه‌های اخیر را منتشر کرد.

- مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران با صدور بیانیه‌ای اعلام کرد که «سپاه مسئول سناریوی امنیتی، برای مقابله با فعالان حقوق بشر» است. در این بیانیه آمده است «سایر دستگاه‌های امنیتی در این پروژه با سپاه تعامل دارند و افراد بازداشت‌شده مرتبط با این پرونده، از سراسر کشور به بندهای ۲ الف سپاه و ۲۰۹ اطلاعات در زندان اوین منتقل شده‌اند.»

- جمعی از دارندگان مدال‌‌های برتر در المپیادهای علمی کشوری و جهانی در رشته‌های مختلف و دانشجویان و دانش‌آموختگان رشته‌های علوم انسانی در دانشگاه‌های تهران طی نامه‌ای به ریاست قوه قضاییه خواستار آزادی فوری عبدالله یوسف‌زادگان شده‌اند.

- مازیار میری، کارگردان سینمای ایران با نگارش نامه‌ای خواهان آزادی جعفر پناهی، فیلمساز سرشناس ایرانی از زندان شد.

خبرهای دیگر:

- محمد خاتمی در پیامی خطاب به احمد منتظری، درگذشت مادر او (همسر مرحوم آیت‌الله حسین‌علی منتظری) را به آقای منتظری و همه بستگان داغدار او تسلیت گفت.

- بنیاد تحقیقاتی "وارن‌تست" در آلمان شبکه‌های اجتماعی در اینترنت از جمله فیس‌بوک و توئیتر را متهم می‌کند که در حفظ اطلاعات کاربران قابل ‌اعتماد نیستند.

جمعه ۲۶ مارس ۲۰۱۰

اسامی ۱۰۸ نفر از زندانیان سیاسی

فهرستی را که بعد از سال تحویل گذاشته بودم، با فهرستی که ژیلا بنی‌یعقوب در وبلاگش گذاشته کامل‌تر کردم. قطعاً این فهرست هم کامل نیست. احتمالاً اشکال هم دارد. اگر کسی را می‌شناسید که آزاد شده یا به مرخصی آمده و در این فهرست آمده، لطف کنید بگویید که برش دارم. ترجیح می‌دادم اسم‌ها را جور دیگری این‌جا بگذارم که راحت‌تر دیده شوند، اما راهی به عقلم نرسید:

امیر ابوطالبی
بهزاد آذرهوشنگ
آرتین غضنفری
مهدی بوترابی
فرید طاهری
علی شیرزادی
رضا رفیعی فروشانی
جواد ماه‌زاده
مسعود لواسانی
کاوه قاسمی کرمانشاهی
نادر کریمی جونی
بهزاد مهرانی
سعید متین‌پور
سوسن محمدخانی غیاثوند
یاسر معصومی
مهدیه گلرو
علی بی‌کس
سهیل محمدی
شبنم مددزاده
اکبر اجدادی
مهدی فتاح‌بخش
مجید مقیمی
محسن جعفری
ایوب قنبرپور
اشکان اسکندری
محمدرضا اسماعیل‌زاده
حسین باستانی‌نژاد
حامد روحی‌نژاد
حسام ترمسی
مهدی مرتضی‌پور
فرهاد وکیلی
محمدصدیق کبودوند
حشمت‌الله طبرزدی
محبوبه کرمی
رسول بداغی
مرجان صفری
پروین جوادزاده
زهرا جباری
کبری زاغه‌دوست
نازنین فرزان‌جو
ماه‌‌فرید منصوریان
عالیه اقدام‌دوست
مریم کریمی
گلناز توسلی
نگین درخشان
سعیده میرزایی
سما بهمنی
فاطمه سیفی‌نیا
گلی ابراهیمی
لیلا سیف‌اللهی
ژیلا اکرم‌زاده
شیرین علی‌پناه
نازنین رضاقلی‌زاده
نفیسه اکبری
فاطمه رستگار
ساسان آقایی
احمد زیدآبادی
مسعود باستانی
فیض‌الله عرب‌سرخی
علیرضا بهشتی شیرازی
علی عرب‌مازار یزدی
عیسی سحرخیز
داود سلیمانی
حسین نورانی‌نژاد
مهدی محمودیان
مجید دری
ضیاء نبوی
عاطفه نبوی
شیوا نظرآهاری
بهاره هدایت
محمدصادق جوادی حصار
علی ملیحی
میلاد اسدی
کوهیار گودرزی
هنگامه شهیدی
امید منتظری
قربان بهزادیان‌نژاد
احسان مهرابی
بدرالسادات مفیدی
محمد نوری‌زاد
پویا قربانی
میترا عالی
امیر اصلانی
مجید توکلی
احمد قابل
عبدالله یوسف‌زادگان
جعفر پناهی
امیرخسرو دلیرثانی
عماد بهاور
ابراهیم ملکی محقق
محمد داوری
هاشم خواستار
درسا سبحانی
افتخار بزرگیان
محمدرضا لطفی
میلاد فدایی
محمد پورعبدالله
منصور اسانلو
آریا آرام‌نژاد
پیمان عارف
امیرحسین کاظمی
حسین درخشان
مریم ضیا
عمادالدین باقی
سورنا هاشمی
آبتین غفاری
علیرضا فیروزی
ابراهیم مددی

مرور خبرها از دوشنبه ۲ فروردین تا پنج‌شنبه ۵ فروردین

به نقل از ندای سبز آزادی

آزاد شده‌ها:

- حسن لاهوتی، نوه اکبر هاشمی رفسنجانی و پسر فائزه هاشمی که در هنگام ورود به ایران بازداشت شده بود، بعد از حدود یک روز از زندان ازاد شد. اهانت به سران حکومت در مکالمات تلفنی و شرکت در تظاهرات ۲۵ خرداد در تهران مواردی بوده که از او بازجویی شده است.

- علی انجم روز، روزنامه‌نگار و عضو شعبه گیلان سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت)، در آخرین روزهای سال گذشته با قرار وثیقه از زندان آزاد شد.

- پخشان عزیزی، دانشجوی رشته آسیب‌شناسی اجتماعی دانشگاه تهران که در تجمع روز ۲۵ آبان دانشجویان کرد بازداشت شده بود، بعد از حدود ۴ ماه بازداشت با وثیقه ۱۰۰ میلیون تومانی از زندان اوین آزاد شد.

ملاقات‌ها:

- شیوا نظر آهاری، روزنامه‌نگار و فعال حقوق بشر که از آذرماه سال گذشته در زندان اوین است، در سومین روز از نوروز با خانواده‌اش ملاقات حضوری کرد. به گفته شهرزاد کریمان، مادر شیوا نظر آهاری، این ملاقات برای او و دیگر اعضای خانواده کاملا غیرمنتظره بود. مادر شیوا وضع جسمی و روحی دخترش را خوب و مقاوم توصیف کرده است.

- سمیه فرید که ۲۴ اسفند بازداشت شده، با همسرش حجت (سیاوش) منتظری، مادرش و برادرش به مدت نیم ساعت ملاقات کرد.

حکم‌ها:

- مشفق سمندری، فعال داشنجویی شمال کشور، به اتهام تبلیغ بهاییت به شش ماه حبس تعزیری محکوم شده است.

- مهدی داوودیان، فعال دانشجویی دانشگاه مازندران و فعال ستاد ۸۸ در بابل، به شش ماه حبس تعزیری که به مدت سه سال تعلیق شده است، محکوم شد.

وضعیت بازداشت شده‌ها:

- محمد نوری‌زاد، بعد از ۹۳ روز بازداشت برای اولین بار در روز دوم فروردین با خانواده خود تماس تلفنی گرفت.

- درحالی که محسن برزگر، دانشجوی دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل از دو هفته پیش جهت سپری کردن دوره محکومیت خود در زندان بابل در استان مازندران به سر می‌برد، روز یکشنبه و در اولین روز سال نو، توسط مجرمین خطرناک آن زندان مورد ضرب و شتم قرار گرفته و عازم بیمارستان شد.

- منصور میری کلانیکی، اهل ارومیه، کارشناس ارشد جغرافیای سیاسی و از اعضای ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی، از ۲۶ تیر ۱۳۸۸ ناپدید شده و هیچ اطلاعی از محل و وضعیت او در دست نیست. عد از ناپدید شدن این فعال سیاسی-مدنی کرد، پدر او علی میری کلانیکی هم از سوی مقامات امنیتی وزارت اطلاعات بازداشت شده و در حال حاضر در زندان عمومی ارومیه است.

- رسول بداغی، عضو هیات‌مدیره کانون صنفی معلمان ایران که بیش از هفت ماه پیش بازداشت شده، از ۲۶ اسفند در اعتراض به بلاتکلیفی در زندان اوین اعتصاب غذا کرده است.

- با گذشت ۴۰ روز از بازداشت علی اکبر عجمی، از فعالان دانشجویی طیف چپ، خانواده و دوستان وی در بی‌خبری مطلق از وضعیت وی به سر می‌برند. این دانشجوی رشته حقوق دانشگاه تهران، چند روز پس از بازداشت در سبزوار به زندان اوین منتقل شد و از آن تاریخ هیچ‌گونه تماسی با خانواده و دوستان خود نداشته و از محل دقیق نگهداری او اطلاعی در دسترس نیست.

- وضعیت جسمانی مریم ضیاء، فعال مدنی که بعد از عاشورا بازداشت شد، در ششمین روز از اعتصاب غذا (سوم فروردین) رو به وخامت گذاشته و دچار ضعف شدید و عوارض ناشی از اعتصاب غذا شده است.

عید دیدنی‌ها:

- میرحسین موسوی و زهرا رهنورد در روزهای اول سال به رسم عید دیدنی به خانه تعدادی از زندانیان سیاسی که هنوز در زندان هستند و همین طور تعدادی از زندانیان سیاسی که در روزهای اخیر ازاد شده‌اند یا به مرخصی آمده‌اند، رفتند. میرحسین موسوی و زهرا رهنورد در این روزها با خانواده محمد نوری‌زاد، علیرضا بهشتی شیرازی و حسین نورانی‌نژاد و همین‌طور با آذر منصوری و بهمن احمدی امویی دیدار کردند.

- برخی از اعضای جبهه مشارکت، فعالان ملی-مذهبی، مادران صلح، روزنامه‌نگاران و دانشجویان در سومین روز از بهار به دیدار کیوان صمیمی، روزنامه‌نگار زندانی که به مرخصی نوروزی آمده، رفتند.

- محمد خاتمی به دیدار سعید لیلاز، روزنامه‌نگاری که بعد از ۹ ماه زندان به مرخصی نوروزی آمده است، رفت.

- جمعی از اعضای شورای مرکزی سازمان ادوار تحکیم وحدت (شعبه خراسان) به مناسبت سال نو با حضور در خانه مادری احمد قابل، پژوهشگر دینی که بیش از سه ماه پیش بازداشت شده، با خانواده او دیدار کردند.

- جمعی از اعضای شورای مرکزی سازمان ادوار تحکیم وحدت (شعبه خراسان) به مناسبت سال نو با حضور در خانه هاشم خواستار، فعال فرهنگی و صنفی زندانی در مشهد که شش ماه پیش بازداشت شده، با خانواده او دیدار کردند.

- جمعی از دانشجویان سبز دانشگاه علم و صنعت ایران با حضور در منزل مهندس جانباز امیر ابوطالبی که نزدیک به سه ماه است در زندان اوین در بازداشت است، با خانواده او دیدار و گفتگو کردند.

نامه‌ها و بیانیه‌ها:

- بیش از نهصد نفر از شهروندان، که چهره‌های سیاسی، فرهنگی و مدافعان حقوق بشر هم در میان آنان هستند، با امضای بیانیه‌ای خواهان آزادی امید منتظری، روزنامه‌نگار جوانی که به ۶ سال زندان محکوم شده است، از زندان شدند.

- گروهی از سینماگران و هنرمندان ایرانی خواستار آزادی محمد نوری‌زاد و جعفر پناهی شدند. بابک احمدی، حمید امجد، رخشان بنی‌اعتماد، بهرام بیضایی، کیومرث پوراحمد، ناصر تقوایی، محمد چرمشیر، مانی حقیقی، خشایار دیهیمی، محمد رحمانیان، علی رفیعی، هما روستا، حمید سمندریان، خسرو سینایی، کامران شیردل، ترانه علیدوستی، بهزاد فراهانی، مراد فرهادپور، اصغر فرهادی، مسعود کیمیایی، شهلا لاهیجی، فاطمه معتمدآریا، تهمینه میلانی، مهتاب نصیرپور و محمد یعقوبی از جمله نویسندگان و هنرمندانی هستند که این نامه را امضا کرده‌اند.

- سازمان دیده‌بان حقوق بشر در بیانیه‌ای حکومت ایران را متهم کرد که به بهانه مقابله با «جنگ سایبری» گروه‌های حقوق بشر فعال در ایران را از طریق نیروهای امنیتی، قوه قضاییه و رسانه‌های دولتی، هدف قرار داده است.

- مادران عزادار ایران در پیامی به مادران مایو (مادران روسری سفید عزادار در آرژانتین) و همه آزادی‌خواهان جهان از حمایت‌های آنان از مادران عزادار ایرانی تشکر کردند.

- سعید ملک‌پور که از مهر ماه ۸۷ در بازداشت است و حدود یک سال از این مدت را در سلول انفرادی گذرانده است، با فرستادن نامه‌ای به بیرون از بند ۳۵۰ زندان اوین جزءیات شکنجه‌های غیرانسانی را که در این ۱۷ ماه بر او تحمیل شده، توضیح داده است. متن کامل این نامه را این‌جا می‌توانید بخوانید.

- عباس امیرانتظام، سخنگوی دولت موقت و قدیمی‌ترین زندانی سیاسی در ایران، پیامی به مناسبت سال نو خطاب به مردم ایران صادر کرده است. آقای امیرانتظام در این پیام از شهدای ماه‌های اخیر و خانواده‌های آنها تجلیل کرده و «رفراندوم راستین ملی» را «نخستین مرحله در راه کسب موفقیت نهایی» خوانده است.

خبرهای دیگر:

- سفر کاسپین ماکان، نامزد ندا آقاسلطان، به اسرائیل و دیدار او با رئیس‌جمهور اسرائیل، واکنش‌های زیادی به دنبال داشته است که قریب به اتفاق آنها متضمن محکومیت این دیدار و سوءاستفاده آقای ماکان از خون نداست. از جمله مادر ندا آقاسلطان گفته است آقای ماکان نماینده ندا یا خانواده او نیست.

- وزیران امور خارجه اتحادیه اروپا که در بروکسل تشکیل جلسه داده بودند، با صدور بیانیه شدیداللحنی از ایران خواستند به پارازیت اندازی بر برنامه های شبکه های بین المللی ماهواره ای پایان دهد.

پنجشنبه ۲۵ مارس ۲۰۱۰

نامه تعدادی از زندانیان گمنام حوادث بعد از انتخابات

اینجا در اوین صدای پای بهار برای ما قربانیان بی‌گناه و بی‌نام و نشان که تصور می‌کردیم سال نو در کنار خانواده‌هایمان خواهیم بود، دیگر به گوش نمی‌رسد. وعده‌های آزادی و عفو و مرخصی عملا با مرخصی‌های کوتاه‌مدت برای عده‌ای انگشت‌شمار، آن هم با وثیقه‌هایی سنگین چند صد میلیون تومانی و میلیاردی محقق شد.

اما برای ما قربانیان بی‌نام و نشان، داستان به گونه‌ای دیگر است. در این ۹ ماه به همه جا و هر گروه و انجمنی وصلمان کردند. گویی اصلا در این سرزمین به دنیا نیامده بودیم. حرفمان شده پول اصحاب کهف. یک روز به گروه‌های مختلف مرتبط می‌شویم و روز بعدش از ارتباط ما با بیگانگان و جاسوسان پیچیده سخن می‌گویند.

هر روز یکی از ما به خاطر این جرم‌های سنگینی که برای ما تراشیده شد، حکمی می‌گرفت که تا به حال حکومت به مخالفان و معاندان سرسختش نداده است. به جرم دریافت و ارسال پیامک و ایمیل، تماشای تجمع‌های اعتراضی و همراهی با سکوت معترضان به نتایج انتخابات، به محاربه و توهین به مقامات، تبلیغ علیه نظام اسلامی و تجمع و تبانی و …، در دادگاه‌هایی بدون حضور وکیل مدافع و گاه در نبود نماینده دادستان به احکامی بیش از ۵ سال و شش سال محکوم شدیم.

ما فقط معترضانی ساده به نتایج انتخابات بودیم و رسانه‌ای نبود که کلامی از ما بنویسد. حق داشتند. چه کسی ما را می‌شناسد؟ از میان مردم ساده کوچه و خیابان بودیم که به قول بازجوهایمان که خود را کارشناس می‌خوانند «حالا کف روی آب هستیم و شده‌ایم سنگر مخالفان رژیم که پشت آن حکومت را نشانه رفته‌اند .» سنگرهایی بودیم که به قول بازجوها یکی یکی دارند فتحمان می‌کنند.

ما نمی‌دانیم چرا قاچاقچیان، کلاهبرداران، فروشندگان سوال‌های کنکور و دایرکنندگان خانه‌های فساد شامل عفو و مرخصی و آزادی مشروط می‌شوند، اما کسی فکری برای ما نمی‌کند؟

همچنان و تا ابد امیدمان به خداست. صدای پای بهار می‌آید و می‌خواهیم صبور باشیم و امیدوار به روزی که بی‌گناهیمان ثابت شود.

خدایا نامیدمان نکن.

نامه دردناک یک زندانی که یک سال و نیم پیش بازداشت شده

توضیح من: سعید ملک‌پور مهر ماه سال ۸۷ بازداشت شده و در این ۱۷ ماه، حدود یک سال را در سلول انفرادی بوده. الان در بند ۳۵۰ است که به نسبت شرایط آزادتری دارد و توانسته این نامه را بفرستد بیرون. آن‌چه به سرش رفته، دردناک است.

اینجانب سعید ملک‌پور در تاریخ ۸۷/۷/۱۳ توسط مامورین لباس شخصی سپاه، بدون حکم بازداشت و یا نشان دادن کارت شناسایی در اطراف میدان ونک دستگیر شدم. دستگیری به صورت آدم‌ ربایی بدون نشان دادن حکم بازداشت و کارت شناسایی صورت گرفت. پس از آن توسط چند مامور لباس شخصی در یک خودروی سواری بدون آرم، با چشم بند و دستبند، در قسمت عقب (صندلی عقب) قرار گرفتم. یک مامور با جثه بسیار بزرگ با آرنج وزن خود را روی گردن من انداخت و به زور سر مرا پایین نگه داشته بود و مرا به نقطه نامعلومی که به آن دفتر فنی می‌گفتند، منتقل کردند. در آنجا چندین مامور در حالی که چشم بند و دستبند داشتم مرا مورد ضرب و شتم و فحاشی شدید قرار دادند و به زور مجبورم کردند یک برگه قرار بازداشت و چند برگه که روی آن را پوشانیده بودند را امضا نمایم. با توجه به نحوه انتقال من به دفتر فنی و ضرب و شتم وارده، گردن من تا چندین روز درد می‌کرد و در اثر ضربات مشت و لگد و سیلی، تمام صورتم ورم کرده بود. پس از آن همان شب به بازداشتگاه دو – الف اوین منتقل شدم و در یک سلول انفرادی به ابعاد ۱.۷ در ۲ متری قرار گرفتم. خروج از سلول تنها به قصد ۲ بار هواخوری و چند بار در زمان‌های مشخص شده، آن هم با چشم بند امکان‌پذیر بود و تنها در سلول اجازه داشتم چشم بند از چشم بردارم.

به مدت ۳۲۰ روز تا تاریخ ۸۸/۵/۲۸ در سلول انفرادی بدون دسترسی به کتاب و روزنامه و هر گونه ارتباط با خارج از سلول به سر بردم. در سلول تنها یک مهر و یک جلد قرآن، یک بطری آب و ۳ عدد پتو به من داده شد. پس از آن به مدت ۱۲۴ روز تا تاریخ ۸۸/۹/۳۰ در بند عمومی دو – الف زندان اوین به سر بردم. در دوران انفرادی و عمومی هیچ‌گاه ملاقات هفتگی نداشتم و در طول ۴۴۴ روز بازداشت در بازداشتگاه دو – الف در تمامی ملاقات‌هایی که حداکثر به اندازه انگشت‌های یک دست بود، صحبت‌ها توسط یک مامور سپاه شنود می‌شد و ملاقات‌ها با حضور مامور همراه بود. تلفن هفتگی نیز در دوران انفرادی به من داده نشد و تمامی تلفن‌ها توسط کارکنان یا بازجوها شنود مستقیم می‌شد و هر گاه راجع به مسائل پرونده با خانواده‌ام صحبتی می‌کردم تلفن را قطع می‌کردند. در طول ۴۴۴ روز بازداشت در بازداشتگاه دو – الف بنا به دلایلی که ذیل عنوان می‌کنم هیچگاه امنیت جانی نداشتم و دائما احساس خطر جانی کرده و مورد تهدید بودم.

در تاریخ ۸۸/۹/۳۰ بر دیگر به سلول انفرادی این بار به بازداشتگاه ۲۴۰ اوین منتقل شدم و تا تاریخ ۸۸/۱۱/۱۹ یعنی ۴۸ روز دیگر در انفرادی بدون حق تماس و به تنهایی به سر بردم. از آن تاریخ تا کنون در بند عمومی زندان اوین، ابتدا در بند قرنطینه اندرزگاه ۷ و سپس در اندرزگاه ۳۵۰ به سر برده‌ام. تا کنون بیش از ۱۲ماه از ۱۷ ماه دوران بازداشت موقت من در سلول‌های انفرادی سپری شده و تا کنون هیچگاه اجازه ملاقات با وکیل به من داده نشده است. در طول بازداشت موقت، مخصوصا ماه‌های ابتدایی توسط گروه پدافند سایبری سپاه تحت انواع شکنجه‌های روحی روانی و جسمی قرار گرفته‌ام که برخی از این شکنجه‌ها در حضور بازپرس پرونده، آقای موسوی صورت گرفته است. بخش زیادی از اقاریر من، در اثر فشار، شکنجه روحی، روانی و جسمی، تهدید خود و خانواده ام و وعده آزادی سریع در صورت اقرار به مطالب خلاف واقع، مطابق خواسته و دیکته بازجوها انجام گرفته است.

توضیح این که اقرارها در حضور بازپرس نیز با حضور بازجوها و تهدید به وخیم‌تر شدن شدت شکنجه‌ها، جهت جلوگیری از اعلام اقرار تحت فشار به بازپرس صورت می‌گرفت. گاهی هم تهدید می‌کردند که همسرم را دستگیر می‌کنند و در حضور من شکنجه می‌کنند. در چند ماه اول دستگیری بارها در ساعات مختلف شب و روز تحت بازجویی قرار می‌گرفتم که غالبا با کتک و ضرب و شتم شدید همراه می‌شد. شکنجه‌ها گاهی در دفتر فنی که خارج از زندان است و گاهی در اتاق بازجویی بازداشتگاه دو – الف انجام می‌شد.

اکثر اوقات شکنجه‌ها به صورت گروهی انجام می‌گرفت و در حالی که چشم بند و دست بند داشتم چند نفر با کابل، چماق، مشت و لگد و گاهی شلاق ضرباتی به سر و گردن و سایر اعضای بدنم می‌زدند. این کارها به منظور وادار ساختن من به نوشتن آن‌چه توسط بازجویان دیکته می‌شد و اجبار به بازی کردن نقش در مقابل دوربین طبق سناریو دلخواه و نوشته شده توسط آنان می‌بود. گاهی شکنجه‌ها توام با شوک الکتریکی بود که بسیار دردناک بوده و تا چند لحظه پس از آن امکان حرکت نداشتم. یک بار در اواخر مهرماه ۱۳۸۷ هم مرا در حالی که چشم بند به چشم داشتم برهنه کرده و تهدید به استعمال بطری آب کردند. در همان روزها و در یکی از بازجویی‌ها شدت ضربات مشت و لگد و کابل که به سر و صورتم زده می‌شد به قدری زیاد بود که تمامی صورتم ورم کرده و چندین بار زیر کتک بی‌هوش شدم که هر بار با پاشیدن آب به صورتم مرا به هوش می‌آوردند. آن شب مرا به سلولم برگرداندند. اواخر شب در زمان خاموشی احساس کردم که گوش من دچار خونریزی شده است. در سلول را کوبیدم کسی به سراغم نیامد. فردای آن روز مرا در حالیکه نیمه چپ بدنم بی‌حس بود و قادر به حرکت نبودم به درمانگاه اوین منتقل کردند. در درمانگاه اوین، دکتر پس از دیدن وضعیت من بر ضرورت انتقال من به بیمارستان تاکید کرد ولی مرا به سلولم برگرداندند و تا ساعت ۹ شب به حال خود رها شدم. ساعت ۹ شب به همراه ۳ نگهبان با دستبند و چشم بند به بیمارستان بقیه الله انتقال یافتم. در راه آن ۳ نفر به من گفتند که حق ندارم در بیمارستان نام خود را به زبان بیاورم و دستور دادند که خود را محمد سعیدی معرفی کنم و تهدید کردند در صورت سرپیچی از دستور به بازداشتگاه برگردانده شده و شکنجه سختی انتظارم را می‌کشد.

یکی از نگهبانان قبل از من به دیدن پزشک کشیک بخش اورژانس رفت و با او صحبت کرد و پس از چند دقیقه به دنبال او به اتاق پزشک وارد شدم. پزشک کشیک بدون هیچ‌گونه معاینه، آزمایش و عکس رادیوگرافی تنها عنوان کرد که ناراحتی من، ناراحتی اعصاب است و این را در برگه گزارش پزشکی وارد کرد و چند قرص اعصاب تجویز کرد. حتی وقتی من خواهش کردم حداقل گوشم را شست و شو کند دکتر گفت لازم نیست و من با همان حال و گوشی که لخته خون در آن خشک شده بود به بازداشتگاه برگردانده شدم. به مدت ۲۰ روز نیمه چپ بدنم بی‌حس بود و کنترل کمی روی ماهیچه‌های دست و پای چپم داشتم. بنابراین به سختی راه می‌رفتم. علاوه بر این شکنجه‌ها یک بار هم در تاریخ ۵ بهمن ۱۳۸۷ در دفتر فنی پس از ضرب و شتم جدید یکی از بازجوها با انبردست تهدید به کشیدن دندانم کرد که منجر به شکستن یکی از دندان‌هایم و در رفتن فکم در اثر لگد به صورتم شد. البته شکنجه‌های جسمی و بدنی، در مقابل شکنجه‌های روحی و روانی ناچیز بود.

زندان‌های طویل المدت انفرادی (بیش از یک سال) بدون حق تماس تلفنی و امکان ملاقات عزیزانم، تهدیدات مکرر به دستگیری و شکنجه همسر و خانواده‌ام در صورت عدم همکاری، تهدید به قتل و دادن اخبار دروغ از جمله دستگیر کردن همسرم و این قبیل تهدیدها باعث آشفتگی روحی و بحرانی شدن سلامت روان من شده بود. در انفرادی به هیچ کتاب یا رسانه‌ای دسترسی نداشتم و برای روزها با هیچ کس هم صحبت نبودم.

سخت گیری‌ها و فشارهای روحی و روانی به من و خانواده‌ام تا حدی پیش رفت که پس از رحلت پدرم در تاریخ ۲۶ اسفند ۱۳۸۷ و با وجود مطلع شدن مسئولین بازداشتگاه و دادسرای جرایم رایانه‌ای از فوت ایشان، مرا که هیچ تماس تلفنی با خانواده‌ام نداشتم، از این واقعه بی‌خبر نگه داشتند تا این که تقریبا ۴۰ روز پس از فوت پدرم، وقتی پس از چند ماه اجازه یک تماس ۵ دقیقه‌ای تلفنی با حضور و شنود مستقیم بازجوها به من داده شد، از فوت پدرم مطلع شدم.

وقتی یکی از بازجوها به نام مسعود گریه و زاری مرا شاهد شد وقیحانه قهقهه سر داده و شروع به تمسخر من کرد و با وجود خواهش فراوان من اجازه شرکت در مراسم چهلم پدرم نیز به من داده نشد. علاوه بر شکنجه‌های روحی و روانی، گروه بازجویی اطلاعات سپاه به طور غیرقانونی و غیرشرعی مبلغی از حساب کارت اعتباری من خرج کرده است که ادله قابل استنادی برای آن موجود است. همینطور حساب اینترنتی pay pal من نیز دست ایشان است که معلوم نیست چه بر سر آن آمده است. یکی دیگر از موارد شکنجه روحی، وادار کردن من به اجرای سناریوهای دیکته‌شده توسط بازجویان سپاه در مقابل دوربین و فیلم‌برداری اجباری از من بود. با این که تیم بازجویی به من قول داده بودند که فیلم‌ها هیچگاه از تلویزیون پخش نخواهد شد و این فیلم‌ها تنها جهت نمایش برای مسئولان نظام و با قصد گرفتن بودجه برای پروژه گرداب است، چند ماه بعد متوجه شدم که فیلم ها بدون پوشش صورت بارها در ایامی که خانواده ام داغدار پدر تازه درگذشته ام بوده اند، در تلویزیون سراسری به نمایش در آمده است. تیم بازجویی با وجود اطلاع از درگذشت پدرم و با وجود اطلاع از ناراحتی و تالم خانواده‌ام، دقیقاً در ایام برگزاری مراسم سوم تا هفتم درگذشت پدرم بارها این فیلم‌ها را پخش کرده که منجر به شدیدترین ضربات روحی به خانواده داغدارم خصوصا مادرم شد. به گونه‌ای که مادرم با دیدن تصاویر من در تلویزیون و آن اعترافات دروغین، دچار حمله قلبی گردید. برخی از مواردی که مرا مجبور به بیان آن در مقابل دوربین کرده بودند، مضحک و به دور از واقعیت بود که از نظر فنی اصلا امکان‌پذیر نمی‌باشد. برای مثال از من خواستند که در مقابل دوربین از خریداری یک نرم‌افزار از انگلستان و قرار دادن آن روی وب‌سایت خودم صحبت کنم. باید اضافه می‌کردم، در صورت بازدید اشخاص از این سایت، این نرم افزار بدون آگاهی وی، بر روی کامپیوتر او نصب شده و پس از آن کنترل وب کم کامپیوترش، حتی زمانی که کامپیوتر خاموش است به دست من می افتد! و به این ترتیب من از طریق اینترنت از اتاق خواب افراد فیلم تهیه می‌کردم! با این که من به بازجوها گفته بودم، چنین مسئله‌ای از نظر فنی امکان‌پذیر نیست، آنها پاسخ دادند کاری به این کارها نداشته باش!

شایان ذکر است که بازجوها در حضور بازپرس پرونده به من قول دادند که در صورت اجرای سناریوهای کذایی مطابق خواست آنان در مقابل دوربین، علاوه بر تبدیل قرار بازداشت به قرار کفالت یا وثیقه و آزادی من تا زمان دادرسی، حداکثر تخفیف در کیفرخواست برایم در نظر گرفته خواهد شد و حداکثر دو سال حبس در کیفرخواست برای من در نظر گرفته می شود و همچنین با چند برابر حساب شدن ایام حبس در سلول انفرادی، می‌توانم از آزادی مشروط استفاده کرده و به زندان بازنگردم.

این وعده ها بارها و بارها با ذکر قسم و قول های متعدد به من داده شد ولی بعد از پایان فیلم برداری هیچ کدام به اجرا نرسید. با توجه به موارد فوق، اینجانب در مدت بازداشت موقف، مطابق با بندهای ۱.۲.۳.۴.۵.۶.۷.۸.۹.۱۴.۱۵.۱۶،۱۷ و ماده ۱ قانون منع شکنجه مصوب ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۱ و بند ۷ قانون احترام به آزادی‌های مشروع و حفظ حقوق شهروندی مصوب سال ۱۳۸۳ مجلس شورای اسلامی، در معرض انواع شکنجه‌های روحی و روانی قرار داشته‌ام و مطابق با ماده ۴ قانون منع شکنجه، اقاریر من از درجه اعتبار ساقط است و عموم اعترافات من در اثر شکنجه و در جهت کاهش فشار وارده و حمایت از خانواده‌ام انجام گرفته است. هم اکنون ، یعنی در تاریخ ۸۸/۱۲/۲۲ بعد از گذشت بیش از ۱۷ ماه دوران بازداشت موقت کماکان بلاتکلیف بوده و تا کنون ملاقاتی با وکیل قانونی خود نداشته‌ام و اجازه ملاقات با ایشان به من داده نشده است. با توجه به نوع پرونده و حجم پرونده و نوع اتهامات وارده جهت نوشتن لایحه دفاعیه نیاز به استخدام کارشناس رایانه مورد وثوق قوه قضاییه و همچنین دسترسی کافی به کارشناس و وکیل قانونی خود در محیطی مجهز به امکانات فنی مناسب، مانند دسترسی به اینترنت دارم.

لذا تقاضامندم یا با تبدیل قرار من به کفالت یا وثیقه موافقت گردد و یا این امکانات در زندان برایم فراهم گردد.

سعید ملک پور
۲۲ اسفند ۸۸

توضیح کمیته گزارشگران حقوق بشر که نامه را منتشر کرده: سعید ملک پور متولد خرداد ماه ١٣٥٤، فارغ التحصيل رشته مهندسی متالورژی از دانش‌گاه صنعتی شريف با سابقه کار کارشناسی در شرکت ايران خودرو، مرکز تحقيقات رازی‌ و يکی‌ از بازرسان شرکت گرما فلز بوده است. وی در سال گذشته موفق به اخذ پذيرش از دانش‌گاه ويکتوريا کانادا جهت ادامه تحصيل در مقطع کارشناسی ارشد شد. ملک‌پور در مهرماه سال ۸۷ پس از ورود به ايران بازداشت شد. وی از سال ۲۰۰۵ ميلادی در کشور کانادا به طراحی‌ وب‌سايت اشتغال داشت. اين زندانی سياسی در رابطه با پرونده موسوم به «مضلين ۲» مربوط به جرايم اينترنتی بازداشت شد. در اواخر سال ۸۷ گزارشی توسط گروهی که خود را از اعضای سپاه پاسداران معرفی می‌کرد منتشر شد. متن اين اطلاعيه در خصوص متهمانی بود که عضو چندين «شبکه فساد اينترنتی» معرفی شده بودند.

دوشنبه ۲۲ مارس ۲۰۱۰

پیام نوروزی کروبی

اصل این پیام تصویری است که می‌توانید این‌جا ببینیدش.

بسم الله الرحمن الرحیم

سال جدید و نوروز باستانی را به هموطنان در سراسر جهان، ایرانیان عزیز، پارسی‌زبانان و به کل آن‌هایی که نوروز را برگزار می‌کنند، تبریک می‌گویم و از خداوند منان، بزرگی، عظمت، استقلال، آزادی، عدالت و رفاه همه را خواستارم.

متاسفانه سال جاری سال خوبی نبود، سالی بود همراه با مشکلات، دشواری‌ها، سختی‌ها، تلخی‌ها، هم از نظر اقتصاد و تورم که مردم با همه وجودشان دشواری‌ها و تنگناهای اقتصادی را احساس کردند و از طرف دیگر به خاطر یک انتخابات پرشوری، به جای این‌که از آن‌ها سپاس و تقدیر بشود، وقتی سرنوشت انتخابات را – که نظارت و اجرا برای اولین بار کاملا با هم هماهنگ بودند – را دگرگون کردند، مردم متین و ساکت به صورت میلیونی اعتراض کردند و به جای این‌که به خواسته‌های آن‌ها رسیدگی کنند، با آن‌ها برخورد کردند، جمعی به شهادت رسیدند، برخی زیر شکنجه کشته شدند، به طور بی‌سابقه‌ای، هزاران انسان زندانی شدند. از مسئولین جمهوری اسلامی در سطوح بالا عده زیادی زندانی شدند. مطبوعات و روزنامه‌ها تعطیل شدند، خبرنگاران به طور بی‌سابقه‌ای روانه زندان شدند. همه متاسف شدند و به خواسته‌ها عمل نشد.

اساس این قضیه و ماجرا و حادثه تلخ به خاطر این بود که جمعی تن به قانون ندادند و به مصالح نظام فکر نکردند و پافشاری کردند بر این‌که اگر کسی غیر از آن چیزی که ما می‌گوییم بگوید، فتنه‌گر است، آشوب‌گر است و وابسته به بیگانه است. در حالی که خود آن‌ها هم می‌دانستند که خواسته، خواسته‌های مردم و مشروع است و همه این افراد چهره و شخصیتشان در راه نظام و جمهوری اسلامی هستند. متاسفانه با این کار نظام را تضعیف کردند و تازه متهم کردند که شما بر علیه نظام کار می‌کنید.

ما می‌گوییم نظام یعنی چه؟ اول نظام را معنا کنیم. آیا نظام به معنی ارزش‌ها، نظام یعنی ۷۵ میلیون جمعیت، نظام یعنی قانون اساسی، نظام یعنی جمهوری اسلامی است؟ ما مطمئنا طرفدار نظام هستیم و فدایی نظام و برای منافع ملی و کشور و اسلام و جمهوری اسلامی حاضریم جان خود را هم بدهیم. و ما معتقدیم ظرفیت قانون اساسی وسیع است و همه را در بر می‌گیرد و کشتی نجاتی است که ۷۵ میلیون در آن سوارند. این را نظام می گوییم.

اما اگر منظور از نظام، فرد یا دسته خاصی است که یک جمع کوچکی را درون خودش جا می‌دهد، مثلا روحانیونش آقای جنتی، یزدی، مصباح، شجونی، طائب، رسایی، حسینیان، سید احمد خاتمی، حسنی امام جمعه ارومیه، … باشند، یا نفراتش قاضی مرتضوی، محمود احمدی‌نژاد، الهام، نقدی، مرندی، جلال‌الدین افغانی، … باشند، اگر منظور از نظام این است، ما مخالف این جور نظام هستیم، مخالف نظامی که در حد یک قایق است. آن موقع کشتی نظام را باید یک قایق کوچک بنامیم که جمع کوچکی را درون خودش جا داده است. ولی جمهوری اسلامی، جمهوری وسیع و گسترده است و قابل این‌که همه جمعیت‌ها با همه اندیشه‌های گوناگون پذیرایش باشند و در آن زندگی کنند.

من در همین جا عرضم را خاتمه می‌دهم و توفیق همه را از خداوند خواستارم.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

مرور خبرهای شنبه ۲۹ اسفند ۸۸ و یکشنبه ۱ فروردین ۸۹


- مهدی کروبی در به مناسبت فرا رسیدن نوروز پیامی ویدئویی صادر کرد که می‌توانید آن را این‌جا ببینید و متنش را این‌جا بخوانید.

- داود سليماني، حسين نوراني‌نژاد و مهدي محموديان، زندانیان جبهه مشارکت ایران اسلامی که در سال نو امکان حضور در کنار خانواده را نیافتند، در پیامی سال نو را به مردم ایران تبریک گفتند. در بخشی از این پیام کوتاه آمده است:‌ «امسال شايد در كنار همسر، پدر، مادر و فرزندانمان نيستيم اما افتخار يافته‌ايم در كنار ده‌ها نفر از برادرانمان باشيم، برادراني كه نه از روي تقدير بلكه از روي انتخاب آزادانه و بر اساس انديشه‌مان با آن‌ها پيمان اخوت بسته‌ايم، در كنار آن‌ها دعاي حول حالنا مي‌خوانيم و به همه كساني كه در دل‌هاي نامهربانشان گمان مي‌كردند با چند ديوار آجري و بتني توانسته‌اند سين‌هاي هفت‌سين را از ما بگيرند مي‌گوييم امسال هفت‌سين ما ده‌ها مليون سين دارد به سبزي همه ملت ايران و سفره‌اي به وسعت سرزمينمان.

- خانواده تعداد زیادی از زندانیان سیاسی سفره هفت سینشان را به کنار دیوارهای زندان اوین بردند تا لحظه سال تحویل را نزدیک عزیزانشان باشند. نیروهای امنیتی و انتظامی که حضور پررنگی در اطراف زندان اوین داشتند، ابتدا از تجمع خانواده‌ها شدیدا جلوگیری کردند، اما نهایتا خانواده‌ها توانستند کمی دورتر سفره هفت‌سینشان را پهن کنند.

- زندانیان سیاسی بند 350 هم‌زمان با جمع شدن خانواده‌های زندانیان در پشت دیوارهای اوین، در حیاط این بند سفره هفت‌سین پهن کردند و سرود یاردبستانی خواندند.

- خانواده کاوه قاسمی کرمانشاهی، فعال حقوق بشر به همراه جمعی از فعالین مدنی کرمانشاه و سنندج، سفره هفت‌سین را مقابل بازداشتگاه اطلاعات کرمانشاه پهن کردند. خانواده شهید کیانوش آسا هم که ۲۹ اسفند روز تولدش بود، با یک کیک تولد در این جمع حاضر شدند.

- بلافاصله بعد از تحویل سال نو، مردم چندین محله تهران با سر دادن ندای الله اکبر سال «صبر و استقامات بر آرمان‌های جنبش سبز» را آغاز کردند.

- در شیراز که عده زیادی زیادی از مردم بنا بر رسم سال را بر سر مزار حافظ تحویل می‌کنند، بعد از لحظه تحویل سال صدای لاند «یا حسین، میرحسین» و «ایرانی می‌میرد، ذلت نمی‌پذیرد» مردم در فضا پیچید.

- فیض‌الله عرب سرخی، عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب که از ۱۶ تیر در بازداشت است، بلافاصله بعد از تحویل سال با خانواده خود تماس گرفت و گفت: «امیدوارم سال جدید، سال رفع محدودیت‌ها و موانع باشد، برای شما که بهترین مردمان هستید. صبور باشید که ان‌شاءالله موانع و سختی‌ها از بین رفتنی است.»

آزاد شده‌ها:

- سیاوش (حجت) منتظری، فعال سابق دانشجویی که ۱۳ اسفند بازداشت شده بود، پیش ازنو شدن سال با وثیقه ۷۰ میلیون تومانی آزاد شد. سمیه فرید، فعال زنان و همسر آقای منتظری هم چند روز بعد از او بازداشت شده بود و گفته می‌شد قرار است پیش از سال تحویل با وثیقه ۶۰ میلیون تومانی آزاد شود. خبری از آزاد شدن یا نشدن خانم فرید منتشر نشده است.

- حسین مرعشی، عضو ارشد حزب کارگزاران سازندگی و از نزدیکان اکبر هاشمی رفسنجانی، چند ساعت بعد از بازداشت برای اجرای حکم یک سال زندان، به مرخصی نوروزی آمد.

بازداشت‌ها:

- ابراهيم ملكي، پژوهشگر ديني و از شاگردان آيت‌الله منتظري، روز ۲۲ لسفند در خانه خود توسط عده‌اي كه خود را ماموران دادگاه ويژه روحانيت معرفي كرده‌اند بازداشت شده است.

وضعیت بازداشت‌شده‌ها:

- محمد داوری، عضو سازمان معلمان ایران و سردبیر سایت سحام نیوز که از ۱۷ شهریور در بازداشت است، از بیش از یک هفته پیش در اعتراض به انتقال به سلول انفرادی اعتصاب غذا کرده است.

- علی‌رغم صدور قرار و تامین وثیقه برای مریم ضیاء، فعال حقوق کودک که روز ۱۰ دی بازداشت شده است، مسئولان پرونده از آزادی او جلوگیری می‌کنند و او در اعتراض به ان مساله اعتصاب غذا کرده است.

- علی‌رغم صدور قرار و تامین وثیقه ۸۰ میلیون تومانی برای خسرو دلیرقانی، فعای ملی-مذهبی و عضو جنبش مسلمانان مبارز، ماموران زندان از آزاد کردن او خوددار کرده‌اند.

- بهاره هدایت، سخنگوی دفتر تحکیم وحدت که از ۹ دی در بازداشت است، در آستانه سال نو از بند ۲۰۹ به بند عمومی نسوان زندان اوبن منتقل شد.

- میلاد اسدی، عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت که از ۹ آذر در بازداشت است، در آستانه سال نو از بند ۲۰۹ به بند عمومی ۳۵۰ زندان اوبن منتقل شد.

نامه‌ها و بیانیه‌ها:

- خانواده شهید کیانوش آسا به مناسبت ۲۹ اسفند، بیست و ششمین سالگرد تولد میانوش، نامه‌ای منتشر کردند. در بخشی از این نامه که شرح‌گونه‌ای است از زندگی کیانوش امده است: «او اکنون نیست که آتشی دیگر بیفروزد و پای سفره عید جایش خالیست. ولی نامش روشن‌تر از هر آتش پاکی بر بلندای طاق بستان، بیستون، دماوند و توچال می‌درخشد تا فریاد بر آرد: کیانوش آسا فرزند همه «ملت» است.»

- چهار فعال ملی-مذهبی (عزت‌الله سحابی، احمد صدر حاج سید جوادی، حسین شاه‌حسینی و اعظم طالقانی) در بیانیه‌ای عملکرد دولت احمدی‌نژاد را برای منافع ملی ایران مخرب خوانده‌اند و از مقام‌های جمهوری اسلامی خواسته‌اند فکری به حال ایران کنند.

- جبهه مشارکت با انتشار بیانیه‌ای به مناسبت سال نو، خواهان آزادی همه زندانیان سیاسی شد.

- حزب اعتماد ملی به مناسبت آغاز سال نو بیانیه‌ای صادر کرده که در بخشی از آن آمده است: «به رغم همه تلخ‌کامی‌های سال ۸۸ ، اعضای حزب اعتماد ملّی امیدوارند که در آستانه تحویل سال، تحولی بنیادین در اندیشه و تدبیر مسئولان کشور پدید آمده و با برخورد منطقی و دلسوزانه آنان و آزادی همه زندانیان بی‌گناه حوادث اخیر و تبرئه محکومان، و تفقد خسارت‌دیدگان و مصیبت‌زده‌ها، بار دیگر شادکامی، سرور، اعتماد و اطمینان در میان مردم انتشار یابد و با تحقق این راه‌کار بخردانه، جشن و شادی به زوایای قلوب و خانه‌های ملت وارد شده و دشمنان حقیقی ملت و کشور مأیوس و ناامید شوند.»

دیدارها:

- در روز اول عید جمعی از فعالان جنبش زنان با آذر منصوری و بهمن احمدی امویی، که به مرخصی نوروزی آمده‌اند، دیدار کردند.

خبرهای دیگر:

- وزارت اطلاعات از تشکیل جلسه ملی - مذهبی ها جلوگیری کرد. ماموران امنیتی طی تماسی با یکی از شخصیت‌های ملی - مذهبی که قرار بوده جلسه در منزل او تشکیل شود، اعلام کرده اند که تشکیل هر گونه گردهمایی ممنوع است و در صورت تشکیل جلسه همه افراد حاضر بازداشت خواهند شد.

- مراسم عید و گرامیداشت یاد مرحوم آیت‌الله منتظری در شهر نجف‌آباد برگزار شد. در این مراسم که تعداد زیادی از مزدم نجف‌آباد در آن شرکت کردند، چند نفر از شاگردان آیت‌الله منتظری سخنرانی کردند.

شنبه ۲۰ مارس ۲۰۱۰

برای بچه‌های ۲۰۹، ۲۴۰، ۳۵۰، رجایی‌شهر و ...

خوشحالم که لحظه تحویل سال همه اعضای خانواده‌ام، جز من، پیش هم بودند و من هم توانستم در لحظه تحویل سال با تلفن همراهشان باشم. اما همه‌مان می‌دانیم خیلی‌ها سال تحویل را در زندان هستند و این‌طور که خبر رسید، اجازه نداده‌اند خانواده‌هایشان پشت دیوار زندان اوین سفره هفت‌سین پهن کنند. من هم کاری از دستم برنمی‌آید، جز نام بردن ازشان و آرزوی این‌که هر چه زودتر بیرون زندان باشند. قطعاً این فهرست کامل نیست:

احمد زیادآبادی
مسعود باستانی
فیض‌الله عرب‌سرخی
علیرضا بهشتی شیرازی
علی عرب‌مازار یزدی
عیسی سحرخیز
داود سلیمانی
حسین نورانی‌نژاد
مهدی محمودیان
مجید دری
ضیاء نبوی
عاطفه نبوی
شیوا نظرآهاری
بهاره هدایت
محمدصادق جوادی حصار
علی ملیحی
میلاد اسدی
کوهیار گودرزی
هنگامه شهیدی
امید منتظری
قربان بهزادیان‌نژاد
احسان مهرابی
بدرالسادات مفیدی
محمد نوری‌زاد
پویا قربانی
میترا عالی
امیر اصلانی
مجید توکلی
احمد قابل
عبدالله یوسف‌زادگان
جعفر پناهی
امریخسرو دلیرثانی
عماد بهاور
ابراهیم ملکی محقق
محمد داوری
هاشم خواستار
درسا سبحانی
افتخار بزرگیان
محمدرضا لطفی
میلاد فدایی
محمد پورعبدالله
منصور اسانلو
آریا آرام‌نژاد
پیمان عارف
امیرحسین کاظمی
حسین درخشان
مریم ضیا
عمادالدین باقی
سورنا هاشمی
آبتین غفاری
علیرضا فیروزی
ابراهیم مددی

سال خوب ۸۸

چند دقیقه بیشتر از عمر سال ۱۳۸۸ نمانده. غیرمنتظره‌ترین سال عمر من. سالی که بهترین اتفاق‌هایی که می‌توانستم تصور کنم افتاد و در کنارش هم چند اتفاق بد.

یاد عید پارسال می‌افتم و خاک ناامیدی که روی کل ایران و ایرانی‌ها پاشیده شده بود. کی فکر می‌کرد در این سال، آن بیداری ملی که من حتی به خواب هم نمی‌دیدمش اتفاق بیفتد؟

من هم عزادار ده‌ها نفری هستم که جانشان را از دست دادند و دل‌نگران و غصه‌دار هزاران نفری که رفتند توی اوین و کهریزک و زیرزمین وزارت کشور و شاپور و رجایی‌شهر و زندان‌های مشهد و شیراز و سنندج و تبریز و نجف‌آباد و اصفهان و اهواز و کلی شهر کوچک دیگر که شاید حتی خبرشان هم به ما نرسید، و صدها نفر دیگری که عید را هم در زندان خواهند بود.

اما اتفاقی که در این یک سال افتاد و نمادش ۲۵ خرداد بود، بیشتر به یک معجزه شبیه بود. من فکر می‌کنم وقتی مردمی می‌پذیرند که برای رسیدن به چیزی که دوستش دارند هزینه بدهند، بخش زیادی از راه را رفته‌اند و باز هم فکر می‌کنم با آن‌که هزینه‌ای که مردم در این یک سال دادند، زیاد بود، آن‌چه که به داشته‌هایمان اضافه شد خیلی بیش‌تر از این حرف‌ها بود.

سال ۸۸ به من و قاعدتاً خیلی‌های دیگر نشان داد که سرمایه‌های انسانی‌مان در دنیای سیاست بیش‌تر از آنی است که فکر می‌کردیم. من فکر می‌کردم هر آن‌چه در چنته بوده، در سال‌های اصلاحات رو شده و کم‌کم دارد ته می‌کشد. اما در این یک سال آدم‌های جدیدی در میدان سیاست خودی نشان دادند و خیلی قدیمی‌ترها هم احیا شدند. منظورم فقط موسوی و بهزاد نبوی و زیدآبادی نیست. تک‌تک آن‌هایی که این یک سال، چه قبل و چه بعد از انتخابات، با خلاقیت‌ها و شجاعت‌ها و حق‌خواهی‌هایشان امید را در دل ما زنده نگه داشتند. همه آن چند میلیون نفری که به خیابان‌ها رفتند و ...

سال ۸۸ برای من که تمام عمر حسرت حال و هوای سال ۵۷ را داشتم، تعبیر شدن یک رویا بود. گرچه بخش عمده‌اش را نتوانستم از نزدیک ببینم، اما در فضایش تنفس کردم و لذت برم. این را ۲۲ بهمن می‌خواستم بنویسم که نشد. به نظر من سال ۸۸ اعاده حیثیتی بود از انقلاب ۵۷. همه آن‌هایی که بیست و چند سال از پدر و مادرهایشان پرسیده بودند که چرا انقلاب کردید، در موقعیتی تقریباً مشابه گرچه انقلاب نکردند و به سمتش هم نرفتند، اما واکنش‌هایی نشان دادند که کاملاً اتفاق‌های سال ۵۷ را توجیه می‌کرد. رهنورد درست می‌گوید که انقلاب ۵۷ سریع پیروز شد و قرار بود آرمان‌هایش در جمهوری اسلامی محقق شود که تا حالا نشده، و جنبش سبز می‌خواهد آن آرمان‌ها را محقق کند.

امسال برای چندمین بار مطمئن شدم که هزار باده ناخورده در رگ تاک است.

موسیقی بهار (۳) - والس نوروز

بهترین آهنگ نوروزی که شنیده‌ام، والس نوروزی با صدای احمد آشورپور است. خواننده گیلانی که دو سال پیش در ۹۰ سالگی مرد. خدا بیامرزدش. بشنوید و کیف کنید. عید هم پیش‌پیش مبارک:


بهار آمد سوار آمد به مرکب نوروز، خورشید تابان یوهو
خوشم خوشم که عمر دی سر آمده، رنجم بگرفته پایان یوهو
بیا که خوش کنم دلم به روی تو، شادم کن در این نوبهاران
دور سرما رفته، غم به یک‌جا رفته، پا بکوبید یاران

به من و تو بادا سال نو فرخنده
به سال نو گردد ما را لب پرخنده
ستاره بختت چون مهر تابنده
به همه کسان، به همه یاران، خوش و خرم روزگاران

پای هفت‌سین، رو به آینه خوش‌تر چه باشد
شمع و جمع و جام زرینه خوش‌تر چه باشد
عیدی از آن یار دیرینه خوش‌تر چه باشد
گیرم در آغوشش، می‌گویم در گوشش صد سال به این سال‌ها

جمعه ۱۹ مارس ۲۰۱۰

چهار عضو خانواده دارالشفایی بعد از آزادی

همه‌شان از من خواستند خیلی از همه آن‌هایی که این مدت به یادشان بودند و هم‌دلی کردند، تشکر کنم.

برای میهمانان ویژه رجایی‌شهر - حجت شریفی

حیفم آمد این نوشته حجب شریفی را که به نقل از وبلاگ همسرش نفیسه زارع کهن در کلمه منتشر شده، فقط در گوگل‌ریدر هم‌خوان کنم. برای احمد زیدآبادی، منصور اسالو و مسعود باستانی نوشته، که عید را هم پیش خانواده‌هایشان نیستند.

اول: یک ماهی از در بندی‌ام در سلول‌های انفرادی بند ۲۴۰ اوین نگذشته بود که سلولم را در همان بند ۲۴۰ نمی‌دانم به چه بهانه‌ای جابجا کردند، با خودم می‌گفتم که چه فرقی می‌کند انفرادی را هر کار کنی انفرادی است به خصوص اگر سلول‌های مرده و ساکت و عذاب‌آور بند ۲۴۰ باشد، آخرش چه فرقی دارد که سلول ۵ باشی یا ۱۸ یا …

با بی‌تفاوتی خرده وسایل مختصرم را جمع و جور کردم. مگر در انفرادی چه می‌توانم با خودم داشته باشم! که به سلول جدیدم بروم، سلول ۴۱.

راستش را بخواهم بگویم بعد از یک ماه گذارندن انفرادی با آن روزهای طولانی و سقف مشبک و لامپ‌های دائماً روشن و آن همه تنهایی و بی‌خبری از عزیز و عزیزانم، امانم بریده بود و بی آنکه بخواهم به روی خودم بیاورم یا بروز دهم احساس می‌کردم من بی‌طاقت بیش از این تاب تحمل چنین انفرادی را ندارم، بنابراین تا به سلول ۴۱ آمدم خودم را با ناامیدی و بی‌انگیزگی ولو کردم روی آن موکت‌های سرد و سخت، اما نگاهی به دیوار سمت چپم کردم، دست خطش را کم و بیش شناختم، خط دکتر احمد زیدآبادی بود که بر روی دیوار نمی‌دانم با کدام خودکار توانسته بود دور از چشمان بازجو و زندان‌بان داخل سلول ببرد و بنویسد روز شمار روزهای انفرادی‌اش در همان سلول را بر دیوار نوشته بود ۹۰-۹۵-…-۱۴۱ روز!

باورم نمی‌شد، احمد زید آبادی ۱۴۱ روز در آن انفرادی‌های پیرکننده بند ۲۴۰ گذرانده بود و باید آن‌جا باشی تا بفهمی ۱۴۱ روز انفرادی یعنی چه؟ هر روزش صد سال است و ۱۴۱ روز یعنی …

آنجا بر خودم آمدم از این‌که با چه رویی، یک ماه انفرادی آن‌گونه بی‌تابم کرده و بر خود بالیدم که در سلولی روزگار می‌گذرانم که احمد زید آبادی ۱۴۱ روزش را در آن بوده و ناامیدی و یاس را به سخره گرفته است و یقین دارم که این دلگرمی و امید از آن روزشمار ساده فقط برای من نبود و همه کسانی که در آن روزها پای به سلول ۴۱ گذاشته‌اند چنین تجربه مشترکی را حس کرده‌اند و ای کاش آن روزشمار ساده را هنوز گذاشته باشند و رنگش نکرده باشند.

و اکنون چقدر از زندانیان زندان رجائی‌شهر از این‌که با احمد زید آبادی هم‌بند هستند بر خود می‌بالند و مطمئن‌ام که برای مرد سختی کشیده‌ای چون احمد زیدآیادی، زندان رجائی‌شهر یا تبعید به دل کویر یا هر جای دیگر چندان گران نخواهد بود. اما چقدر دل ما برای احمد در این آستانه بهار بی‌تاب مانده است.

دوم: چند سالی پیش در تجمعی روبروی دانشگاه تهران جمع شده بودیم که ناگاه از چپ و راست چوب و باتوم نثار حاضران شد، دراین اثنا مردی نسبتاً چهارشانه را دیدم که کمرش را در برابر ضرباتی که قرار بود نثارمان شود سپر کرده بود و به رغم شدت ضربات بی هیچ فریاد و حتی آخی تنها به ما توصیه کرد که برویم و از آن معرکه خارج شویم و چقدر آن روز کمرش کبود شد.

می‌شناختمش دورادور اما نمی‌شناختمش آن‌چنان که باید، منصور اصانلو بود، رییس و نماینده سندیکای رانندگان اتوبوس واحد که چند سالی بود برای دفاع ازحقوق و مطالبات خود و هم‌صنفانش هزینه‌های گزافی پرداخته بود.

منصور اصانلو هم در این شب‌های پایانی سال میهمان زندان رجایی‌شهر کرج است و زندان رجایی‌شهر چقدر برای روحیه مردمی اصانلو باب طبع است و مطمئنم که در بین آن همه مردم عادی متهم یا مجرم، منصور دوستان زیادی خواهد یافت تا با آن‌ها نیز از حقوق و مطالباتشان بگوید. نمی‌دانم هنوز چهارشانه مانده است یا مشقت سال‌های زندان پیرش کرده اما یقین دارم که خسته نشده است.

سوم: همیشه بی‌تاب بود و عجله داشت، عجله برای رفتن، برای نوشتن و کمی بی‌حوصله بود این اواخر از جنس عجله و بی‌تابی و شور یک روزنامه‌نگار. اما چشمانش بر صداقت رفتار و مظلومیتش گواهی داشت؛ این را روزنامه‌نگارهایی که با او بوده‌اند بهتر از من توصیف می‌کنند. مسعود باستانی را می‌گویم از آن‌هایی که اگر در را ببندند از پنجره و اگر پنجره را ببندند از دیوار و اگر… بالاخره راهی برای اطلاع‌رسانی و آگاهی‌بخشی می‌یابد هرچند که برایشان بسیار پرهزینه باشد. کاش عید سال نو را با آرامش کنار خانواده‌اش باشد و کاش..

حیفم می‌آید که از شور و هیجان وصف‌ناپذیر بهاره هدایت و از چشمان بی‌قرار میلاد اسدی و از خنده‌های تمام‌نشدنی علی ملیحی در این شب سال نو یاد نکنم خاصه آن که هر روز که وارد خانه می‌شوم در و دیوار خانه پر است از یادگارهایشان و نمی‌توانم از عیسی سحرخیز که بعد از مدتها انفرادی و بی‌خبری‌ام از همه جا، میزبان مهربانم شد و چند ساعتی در سلول‌های کوچک بند ۲۰۹ میهمانش بودم و با روحیه قوی و گرمای کلامش، به یک‌باره رنج انفرادی را از یادم برد و امید و شوری تازه بر دلم نشاند. آیا آقا عیسی را لااقل آزادی بی‌لبخندی خواهند داد؟ خاصه در این بهار!

سال ۸۸ بالاخره دارد تمام می‌شود ولی نمی‌دانم بدی‌ها و اشک‌هایش هم تمامی دارد؟ آیا فیض‌الله عرب‌سرخی عید را در کنار مریم خانم خواهد بود و غم پنهان چشمان ساجده و فاطمه بر سر سفره هفت سین عید تمام خواهد شد؟ شور کوهیار گودرزی و احساس مسوولیت شیوا نظرآهاری کی به جامعه باز می‌گردد و کاش جدیت و پایمردی محسن میردامادی، برای خانم مجردی آزادیش را به ارمغان آورد. کاش می‌توانستم از همه عزیزان دربندی که می‌شناسم و نمی‌شناسم بنویسم و کاش می‌توانستم هر آنچه می‌خواهم برایشان بنویسم. نه، نه! اصلا کاش دیگر کسی در زندان نماند تا بخواهم برای دربندان بنویسم. آری آزادیشان را به انتظار می‌نشینم تا بلکه بهارمان رنگ لبخندی به خود بگیرد.

راستی از خود می‌پرسم در این بهار جای ندا و سهراب و محسن و اشکان و کیانوش و سعید و محمد و مصطفی و امیر و… چه خالی است؟

با خود زمرمه می‌کنم:

نه لب گشایدم ازگل، نه دل کشد به نبید
چه بی‌نشاط بهاری که بی رخ تو رسید

نشان داغ دل ماست لاله‌ای که شکفت
به سوگواری آن زلف تو بنفشه دمید

بیا که خاک رهت لاله‌زار خواهد شد
ز بس که خون دل از چشم انتظار چکید

به یاد زلف نگون‌سار شاهدان چمن
ببین در آینه جویبار گریه بید

چه جای من که در این روزگار بی‌فریاد
ز دست جور تو ناهید بر فلک نالید

به دور ما که همه خون دل به ساغرهاست
ز چشم ساقی غمگین که بوسه خواهد چید

مرور خبرهای پنج‌شنبه ۲۷ اسفند


رهبران سبز:

- میرحسین موسوی به مناسبت عید نوروز پیامی ویدئویی برای ملت ایران صادر کرد. متن کامل این پیام و تصویرش را این‌جا ببینید.

- زهرا رهنورد به مناسبت عید نوروز پیامی ویدئویی برای ملت ایران صادر کرد. متن کامل این پیام و تصویرش را این‌جا ببینید.

آزاد شده‌ها:

- بهمن احمدی امویی، روزنامه‌نگاری که از ۳۰ خرداد در زندان بود و در دادگاه تجدید نظر به ۵ سال حبس قطعی محکوم شده است، با سپردن وثیقه به مرخصی نوروزی آمد.

- علی معظمی، روزنامه‌نگار سابق حوزه اندیشه و دانشجوی دکترای فلسفه که ۱۶ اسفند بازداشت شده بود، با سپردن وثیقه از زندان آزاد شد.

- ابوالحسن دارالشفایی، فعال کارگری و آخرین عضو زندانی خانواده دارالشفایی، با سپردن وثیقه ۱۰۰ میلیون تومانی از زندان آزاد شد.

- رضا ابری،‌فعال آذربایجانی که در مراسم تشییع جنازه یکی از فعالان آذربایجانی بازداشت شده بود، روز یکشنبه ۲۳ اسفند پس از تحمل ۷۶ روز حبس به قید وثیقه ۲۰ میلیون تومانی از زندان تبریز آزاد شد.

دیدارها:

- در پی آمدن محسن میردامادی، دبیرکل جبهه مشارکت، به مرخصی بعد از نه ماه حبس روز پنج‌شنبه تعداد زیادی از شخصیت‌های سیاسی از جمله میرحسین موسوی، زهرا رهنورد، محمد خاتمی، عبدالله نوری، سعید حجاریان، مصطفی تاج‌زاده، محسن امین‌زاده، محسن صفایی فراهانی، محمد موسوی خوئینی، حبیب‌الله پیمان، مرضیه مرتاضی لنگرودی، لطف‌الله میثمی، فریدون عموزاده خلیلی، حمیدرضا جلایی‌پور، هادی خانیکی، رجبعلی مزروعی، محمد قوچانی و سعید شریعتی با حضور در منزل آقای میردامادی با او دیدار کردند.

- جمعی از فعالان دانشجویی دانشگاه شیراز با خانواده مجید توکلی، دانشجوی اهل شیراز دانشگاه امیرکبیر که از ۱۶ آذر در بازداشت است، دیدار کردند. این سومین نوروزی است که مجید توکلی در زندان می‌گذراند.

حکم‌ها:

- رضا احمدپور، عضو شورای مرکزی شعبه قم جبهه مشارکت، به اتهام تبلیغ علیه نظام و نشر اکاذیب به یک سال حبس و خلع لباس روحانیت محکوم شد.

وضعیت بازداشت شده‌ها:

- آریا آرام‌نژاد که بعد از روز عاشورای ۸۸ آهنگی به این مناسبت برای جنبش سبز خواند، از یک ماه پیش بازداشت شده و در این مدت در سلولی انفرادی در زندان بابل نگهداری می‌شود.

- در حالی که سه ماه از بازداشت محمد نوری‌زاد می‌گذرد، فاطمه ملکی همسر او می‌گوید در این مدت هیچ ملاقات یا تماس تلفنی با او نداشته است. خانم ملکی این مسئله را مشکوک دانسته است. زینب نوری‌زاد، دختر آقای نوری‌زاد هم در مطلبی در وبلاگش پرسیده است: «آیا محمد نوری‌زاد زنده است؟». آقای نوری‌زاد بعد از انتخابات در چند نامه خطاب به آیت‌الله خامنه‌ای از او خواست از حمایت از محمود احمدی‌نژاد دست بردارد.

- پیمان عارف، فعال دانشجویی که به مرخصی آمده بود، روز ۲۵ اسفند با تمام شدن دوره مرخصی و به دلیل مخالفت با تمدید دوره مرخصی‌اش به زندان اوین بازگشت.

- امیرحسین کاظمی، وبلاگ‌نویس و عضو نهضت آزادی ایران، بعد از گذشت ۱۳ روز بی‌خبری با خانواده خود ملاقات کرد. او که هم اکنون در سلول انفرادی است، متهم به اقدام علیه امنیت ملی از طریق عضویت در نهضت آزادی است و در طول این مدت تنها یک بار بازجویی شده است.

- عیسی سحرخیز که از حدود هشت ماه قبل در بازداشت است و هفته گذشته به بند ۳۵۰ زندان اوین منتقل شده است، در گفتگوی تلفنی کوتاهی به خانواده خود گفت زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ قصد دارند به دلیل وضعیت نامناسب این بند از روز اول فروردین دست به اعتصاب غذای دسته‌جمعی بزنند. دیگر زندانیان سیاسی این بند نیز در تماس با خانواده‌های خود خبر از این تصمیم داده‌اند.

نامه‌ها و بیانیه‌ها:

- مهین فهیمی، مادر سهراب اعرابی، در آستانه سال نو در پیامی با اشاره به رسم زیارت اهل قبور در پنج‌شنبه آخر سال از این‌که امسال در تهران نیست و نمی‌تواند این وظیفه را به جا آورد ابراز تاثر کرده است.

- پدر و مادر شیوا نظرآهاری که از بیش از صد روز پیش در بازداشت است، در نامه‌ای به او، از این‌که فرزندشان سال نو را در کنارشان نیست ابراز ناراحتی کرده‌اند و نوشته‌اند: « به تو قول می‌دهیم که برای ما «نمی‌شود» که سال نو بشود، سال نوی ما می‌ماند تا تو بیایی.»

- سازمان گزارشگران بدون مرز در آستانه اولین سالگرد مرگ امیدرضا میرصیافی، وبلاگ‌نویس جوان زندانی در زندان اوین، ضمن بیان اینکه "اگر سهل‌انگاری فاحش مقامات زندان اوین نبود، امیدرضا نجات پیدا می‌کرد"، خواستار حقیقت‌یابی مرگ این وب‌نگار زندانی شد.

- وزرای خارجه بریتانیا، فرانسه و آلمان در نامه‌ای به اتحادیه اروپا خواستند تا اقداماتی برای مقابله با سانسور و ارسال پارازیت بر روی برنامه‌های ماهواره‌ای از سوی ایران انجام دهد.

پنجشنبه ۱۸ مارس ۲۰۱۰

پیام نوروزی میرحسین موسوی

اصل پیام، ویدئویی است که این‌جا می‌توانید ببینیدش. فایل صوتی‌اش را این‌جا گذاشته‌ام و نسخه مناسب موبایلش را این‌جا.

بسم الله الرحمن الرحیم

فرا رسیدن موسم سبز بهاری و عید ملی نوروز را به همه ملت تبریک می‌گویم. جا دارد به ویژه از خانواده شهدا و رزمندگانی که برای استقلال کشور دفاع کردند و از خانواده جانبازان و همه کسانی که آسیب دیدند، یاد کنم و شهدا و آسیب‌دیدگان سال ۸۸، چون این قافله به هم پیوسته است و سرنوشت این شهدا را در طول تاریخ کشور به هم پیوسته می‌دانم. اگر امروز ایرانی سرافراز و ملتی آزاد داریم ناشی از این فداکاری‌ها و رنج‌ها است. شهدا زندگان واقعی هستند. نزد خدا روزی می‌خورند و در سرنوشت ما تاثیر می‌گذارند. طبیعی است که مردم خواستار حفظ حرمت این خانواده‌ها باشند.

جا دارد به اقشار، اقوام، قومیت‌ها، فرهنگ‌ها و جناح‌ها و همه ملت تبریک عرض کنم. به ویژه جا دارد امسال از ایرانیان خارج از کشور نیز یاد کنم. ملت ما به هم پیوسته هستند و این از برکات جنبش سبز است. دامنه این جنبش آن‌چنان فرا رفته است که در آن سوی دنیا مردم خود را وابسته به هویت عمیق ایرانی-اسلامی می‌دانند و برای انقلاب و عظمت و پیشرفت کشور زحمت می‌کشند و سعی می‌کنند در سرنوشت کشور و میهن خود مشارکت داشته باشند.

به ویژه جوانان داخل و خارج از کشور، گروهی که بیشترین قربانی‌ها و خسارت را دادند. تا جایی که من اطلاع دارم نسل سوم و چهارم ایرانیان خارج از کشور درست مثل جوانان داخل ایران، در حال فعالیت هستند و در این فرصت سال جدید را به همه آنان تبریک می‌گویم.

خانواده‌های آسیب‌دیدگان و شهدا در این باره نقش والایی داشته‌اند و جا دارد ملت عزیز ما در سال جدید، به ویژه در روزهای اول سال یار این خانواده‌ها باشند و به طور مناسب، در دیدارها امکان دلگرمی آنان را فراهم آورند.

سالی که گذشت برای ملت ما سال ویژه‌ای بود. ملت عزیز ما شاهد شور و هیجان وسیعی به خاطر انتخابات بودند و آنچه زیبا بود محبت مردم به یکدیگر و صفوف متحد مردم از همه جناح‌ها بود که دراین سال شاهد بودیم. این انتخابات می‌توانست به یک جشنواره بزرگ برای ملت تبدیل و سرآغاز حرکت جدید در تاریخ کشور شود. این حرکت منجر به حضور گسترده مردم در پای صندوق‌های رأی شد و شما به طور وسیع و بی‌سابقه در این انتخابات شرکت کردید و عزم خود را برای تغییر، دگرگونی و استقلال کشور و حاکمیت عدالت و آزادی نشان دادید.

اما پاسخی که به این حضور داده شد متأسفانه منجر به این شد که در فاصله کوتاهی پس از انتخابات مردم با شعار «رأی من کجاست» و یا «رأی من را پس بده» به خیابان‌ها آمدند. ریشه این مسئله از روز ۲۲ ‌خرداد شروع شد. هنوز ساعت ۵ نشده بود که یکی از ستادهای مهم انتخاباتی بنده مورد حمله قرار گرفت و ساعت ۸ شب ستاد مرکزی انتخابات این‌جانب نیز مورد حمله قرار گرفت و تا فردا صبح چند بار تیتر روزنامه کلمه سبز با حضور نیروهای امنیتی عوض شد.

وضعیتی که پیش آمد یک ذهنیت را برای مردم در مورد عدم مدیریت صحیح و اسلامی انتخابات شکل داد که ریشه بسیاری از اتفاقات در کشور شد. دنباله موضوع، پاسخی بود که به اعتراضات داده شد که این پاسخ در خور عظمت، آزادگی و سرافرازی ملت ما نبود. جنایات کهریزک، مسئله خوابگاه‌های دانشجویی، کشتار ۳۰ خرداد و حتی ۲۵ خرداد و حوادث بعدی از جمله روز عاشورا، مورد انتظار مردم کشور ما نبود.

اگر مسئله سیاسی بود باید به شیوه سیاسی حل می‌شد و مردم باید اقناع می‌شدند و به مردم توضیح می‌دادند. اما این‌گونه نشد و پاسخ‌ها درخورشان نبود. یکی از به یاد ماندنی‌ترین روزهای این جریانات، روز ۲۵ خرداد بود که ملت به صورت گسترده در این روز حضور پیدا کردند و آن را به روز تعیین‌کننده‌ای در تاریخ کشور تبدیل کردند.

آن روز همواره شهادت خواهد داد که روحیه مردم در روزهای پس از انتخابات چگونه بود. مردم به صورت مسالمت‌آمیز در حالی که شعارهای ملی و اسلامی می‌دادند و بدون ایجاد هیچ‌گونه تنش، رأی و نظر خود را اعلام کردند و ما انتظار داشتیم پاسخی درخور این روحیه لطیف ملت داده شود اما اتفاقات بعدی آن را نشان نداد و ما شاهد برخوردهایی از نوع دیگر بودیم که مسئله را دشوار کرد.

در ۲۲ خرداد مردم می‌خواستند با شرکت در انتخابات آزاد در سرنوشت خود سهیم باشند و آینده را خود شکل بدهند اما اتفاقاتی که بعداً افتاد منجر به بیداری در میان ملت ما شد. ملت اشکالات و انحرافاتی را کشف کردند و مطالبات جدیدی با طیفی وسیع شکل گرفت. این روند از خواسته‌هایی مثل رأی و تعیین تکلیف انتخابات آغاز و به مطالبات دیگر رسید. آنچه جنبش عظیم سبز با تعاملی که بین افراد شکل داد نتیجه‌گیری کرد که همه مطالبات در تحقق اهداف قانون اساسی و آن هم بدون تنازل باید تجلی یابد و این امر تبدیل به شعار گسترده‌ای شد که اکثریت هم آن را قبول کردند.

حقیقت این است که این شعار اهمیت فوق‌العاده‌ای برای سرنوشت کشور ما دارد. قانون اساسی یک میثاق ملی است. بدون آن ما وحدت نداریم بلکه هرج و مرج داریم و دورنمای تاریکی داریم. قانون اساسی مجموعه‌ای به هم پیوسته است و باطل کردن یا تضعیف بخشی از آن به مثابه بی‌معنا ساختن آن است.

قانون اساسی را باید یکپارچه دید. زمانی که قانون اساسی تدوین شد، حتی آن کسانی که آن عناصر را تدوین می‌کردند برای آن که انسجام قانون آسیب نبیند، مقدمه‌ای برای آن تهیه کردند که اهمیت آن هم زیاد است. در تمام اینها اصول به یک مجموعه از ارزش‌ها، خواست‌ها و مطالباتی یکپارچه تأکید می‌شود که نمی‌توانند از هم جدایی بگیرند. اکنون هم مردم که مشکلات اجرایی، سیاسی و انتخاباتی و .. را دیدند راه حل را در این می‌بینند که راه گشودن به آینده درخشان برای ملت بازگشت به قانون اساسی آن هم بدون دخالت دادن سلایق سیاسی است.

اگر اصلی از قانون اساسی ایراد هم دارد باز هم راه اصلاح آن معلوم است و باید با نظر مردم و مطابق سازوکارهای موجود در قانون اساسی اصلاح شود. این‌گونه نیست ما بتوانیم حق داشتن رسانه‌های آزاد و یا آزادی‌های مطرح در قانون اساسی، یا انتخابات آزاد، غیرگزینشی و رقابتی، عدم تجسس بر احوال مردم و وارسی نامه‌های مردم را بنا به مصلحت خود و برخلاف قانون اساسی در کشور جاری کنیم و فکر کنیم می‌توانیم یک نظام منظم داشته باشیم و مشکلات را حل نماییم.

سال ۸۹ با مسائل و مشکلاتی روبرو هستیم. بخشی از آن به شکل‌گیری این مطالبات بازمی‌گردد که مطالبات بحقی است و راه عظمت ملت، رستگاری تمامی جناح‌ها و مسیر پیشرفت ملت است و این مطالبات ادامه خواهد یافت و سال جدید سال استقامت بر این مطالبات بحق و قانونی است و ما حق عقب کشیدن و عقب‌گرد در ارتباط با این مطالبات را نداریم و آن را خیانت به ملت و اسلام، خون شهدا می‌دانیم. ما این قانون اساسی را در میان امواج خون شهدا به دست آوردیم و نمی‌توانیم آن را راحت از دست بدهیم و همه باید به آن بازگردند.

در کنار این مسئله، مشکلات دیگری نیز وجود دارد که قبلاً هم بود و امسال تشدید می‌شود که امیدوارم این‌گونه نشود. دورنمای اقتصادی کشور دورنمای روشنی نیست و من از این مسئله خشنود نیستم. دوست می‌داشتم که علی‌رغم تمام مسائل و مشکلات یک کارآمدی را در نظام اجرایی برای حل مشکلات می‌دیدم ولی آن را نمی‌بینم. پیش‌بینی رشد اقتصادی در سال ۸۹، رشد بسیار کمی است. معنای این روند در کنار کاهش سرمایه‌گذاری، به معنای بیکاری و فقر وسیع است و انبوه قشرهای مستضعف و لاغر شدن طبقات میانی که پیش روی ما است. از طرف دیگر به دلیل نبود سیاست‌های روشن، ماجراجویی و بی‌تدبیری وضعیت پیرامونی ما، وضعیت خوبی نیست و یک وضعیت تهدیدکننده علیه ما شکل گرفته است. ما بدترین حالت را در سیاست خارجی و روابط بین‌الملل داریم و به نظر می‌رسد سایر تحریم‌ها و فشارهای بیشتری را شاهد باشیم.

در این شرایط جا دارد جنبش سبز اول فکر کند که دامنه امواج خود را به همه اقشار، قومیت‌ها و استان‌ها بکشاند و در عین حال اصل‌ جاودان تکافل اجتماعی-اسلامی را زنده کند. به مردم، همسایگان و محلات باید با تولید کار، اشتغال و کمک رسیدگی کنیم و انواع راه‌های دیگری که در این ارتباط پیش روی مردم قرار دارد.

زندگی‌ها را ساده‌تر کنیم و با کم کردن تشریفات بیشتر به فکر مردم باشیم و بتوانیم مقدار زیادی از مشکلاتی که تصور می‌شود مردم با آن روبرو می‌شوند را کم کنیم. رسیدگی به خانواده شهدا و آسیب‌دیدگان و رفت و آمد با آنها، یقیناً هم موجب رضایت حضرت حق خواهد بود و هم باعث می‌شود نور امیدی بتابد.

من اعتقاد دارم راه عظمت ملت ما از این مسیر می‌گذرد و یقیناً ملت امیدوار است که این راه را برود و چاره‌ای نداریم تا این راه را برویم و انشاء‌الله خداوند ما را به نتیجه قطعی خواهد رساند چرا که ملت خواسته غیرعادی ندارد. یک انتخابات درستی که گزینشی نباشد که عده‌ای درجه دو انتخاب کنند و عده‌ای از روی انتخاب آنها، انتخاب کنند درخور شأن ملت ایران نیست. ملت ایران، ملتی بزرگ، پیشرفته و متمدن است و درست نیست مثل یک ملت غیرمتمدن و نادان با آن برخورد شود و برای او تعیین تکلیف کنند. اجازه دهید افکار و اندیشه‌های ملت و اراده ملی آنان حضور تجلی یابد و یقیناً اسلامی خواهد بود و نتایجی خواهد داشت و ایران پیشرفته و آباد توأم با عدالت و آزادی را برای ما به ارمغان می‌آورد. نباید بترسیم. باید از پشت کردن به خواسته‌های ملت هراس داشته باشیم.

این سخنان را با یک دعا از حضرت امام(ره) پایان می‌برم که مناسبتی با وضعیت کنونی ما هم دارد.

بارالها، تو خود شهدای ما را در جوار رحمت خود جای گزین. و معلولان ما را شفا و مفقودان و اسیرانمان را به دامان خانواده‌هایشان بازگردان و به همه ما صبر و توفیق عنایت فرما.

پیام نوروزی زهرا رهنورد

اصل پیام، ویدئویی است که این‌جا می‌توانید ببینیدش. فایل صوتی‌اش را این‌جا گذاشته‌ام و نسخه مناسب موبایلش را این‌جا.

بسم الله الرحمن الرحیم

این ایام نوروز باستانی کهن و همیشه جاودان را به هموطنان عزیزمان در ایران و هر گوشه‌ای از جهان که هستند تبریک عرض می‌کنم.

یا مقلب القلوب و الابصار، یا مدبر اللیل و النهار، یا محول الحول و الاحوال، حول حالنا الی احسن الحال.

چقدر عجیب است که این مراسم باستانی با چنین روایت زیبای اسلامی عجین شده و نه تنها با روایت زیبای اسلامی، بلکه با امروز ما در جامعه مدرنی که وجود داریم و در این ایام سبزی که جنبش سبز در واقع بر آن مهر و امضای زیبایی‌های خودش را زده.

حول حالنا الی احسن الحال در واقع همان خواست جنبش سبز است. جنبش سبز خواهان تحول وضعیت خود است، وضعیت ملت خودش. و چه تقارن زیبایی است تحول در هر زمینه‌ای. جنبش سبز که جنبش برانداز نیست. جنبش تحول‌خواه است، تحول از وضعیت موجود به وضعیت مطلوب. ولی اجازه بدهید که از حافظ مدد بگیرم و از اعتمادی که به او داریم در همه ایام زندگی‌مان خط مشی بگیریم یا صحبتی:

عشقت رسد به فریاد گر خود به سان حافظ
قرآن ز بر بخوانی در چهارده روایت

این چهارده روایت که در واقع حافظ خود درباره خودش گفته و آن را با عشق توأم کرده حکایت از این دارد که خیلی می‌توان به آن اعتماد کرد. فال نیست. به فال اعتقاد ندارم. چون قرآن کریم هم می‌فرماید: طائرکم معکم، خودتان هر چه باشید همان، گردن کسی نباید چیزی انداخت. بلکه تأسی می‌گیریم به او:

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند

من ار چه در نظر یار خاکسار شدم
رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند

چو پرده‌دار به شمشیر می‌زند همه را
کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند

چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد است
چو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماند

غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه
که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند

حافظ عزیز مورد اعتماد همه ما در شب‌های چله، در روزهای عید، در موقعی که غم و اندوهی داریم، در موقعی که خوشحال و شاد هستیم، ”عشق را به فریادمان می‌رساند”. دلمان می‌خواهد در این ایام همدیگر را دوست داشته باشیم. قبلا هم گفتیم که جنبش سبز را همه دوست دارد. با هیچ کس دشمن نیست، فقط یک مطالبات و آرمان‌هایی دارد.

در این آغاز سال می‌خواهیم که آزادی به سرزمینمان بازگردد، این تحول حال است. می‌خواهیم قانون‌مداری که می‌توان گفت دویست سیصد سال است که انسان‌ها به شکل مدرن برای آن تلاش کرده‌اند مجددا بر سرزمین ما حاکم شود.

تقلبات و شائبه‌ها کنار رود، تبعیض در هر شکلی که هست چه تبعیض برای مسائل مادی، طبقاتی، اقتصادی، فرهنگی و تبعیض در مورد مسائل زنان برطرف بشود. آزادی‌های شخصی و فردی احترام گذاشته شود، این به معنای این نیست که به جمع و خواسته‌های جمع احترام نمی‌گذاریم ولی فرد هم حق دارد و معمولا حکومت‌های رسمی ایدئولوژیک به فرد حق نمی‌دهند که برای خود نظر و سلیقه داشته باشد اما جنبش سبز این را می‌خواهد.

مردم ما در جنبش سبز سازنده آن هستند، جنبش سبز یک کتابخانه نیست که چند کتاب در آن گذاشته باشند. در واقع جنبش سبز همان مردم و آرمان‌هایش هستند. ما همه با هم هستیم، ما بی‌شماریم. مردم ما با همه تنوعی که کشور ما دارد، کشور ما یکی از پیچیده‌ترین موقعیت‌های ژئوپولتیک و نژادی و زبانی را دارد، ولی خدا را شکر قرآن کریم می‌فرماید: که احترام بگذاریم به این قضیه، شعوب و قبایل اگر باشید همدیگر را بشناسید. رنگ و زبان، الوان و السنتکم این‌ها از آیه الهی است. نشانی از خداوندی است. این تنوع و تکثر بسیار زیباست.

جنبش سبز مجموعه‌ای از جنبش‌های زیر مجموعه خودش است، جنبش کارگران، جنبش معلمان، جنبش زنان و جنبش‌های دیگر. و هم‌چنین مجموعه‌ای از گروه‌های مرجع است مثل گروه هنرمندان، گروه ورزشکاران، گروه‌هایی دیگری مثل طرفداران حقوق بشر که البته همه‌مان هستیم و در این طرف‌داری همه به نوعی هم‌پای هم هستیم، و گروه‌های مرجع دیگر. جنبش سبز در واقع حکایت یک نورافشانی است، نورافشانی مردم که نور وجودشان به یک منشور می‌تابد و تنوع رنگارنگ و قوس و قزحی زیبا در پرده تابلو الهی در سطح جامعه ایجاد می‌کند. جنبش سبز یک جنبش تحول‌خواه و آزادی‌خواه است و پیش به سوی آرمان‌های بلند اسلامی. جنبش سبز جنبش لطیفی است. جنبش خشن نیست، نمی‌خواهیم بگوییم ” نرود میخ آهنین در سنگ” آن را می‌دانیم که یک ضرب‌المثل است ولی ما در دنیای مدرن می‌خواهیم بر همه این‌ها پیشی بگیریم و حرف تازه‌ای بزنیم و هیچ سنگی را فکر نمی‌کنیم وجود دارد که راجع به آن میخ آهنین به کار ببریم و امیدواریم همه‌مان با هم با نرمش پیش رویم و کل ملت ما، نظام و مردم ما موفق باشند در آن آرمان‌های بلند.

اما نمی‌توانم راجع به زنان حرف نزنم. بر تارک آرمان‌های زنان آزادی‌ها و رفع تبعیض می‌درخشد، این آرمان زنان ایران فقط نیست، آرمان تمام زنان جهان است منتها برخی از نقاط جهان موفق‌تر از ما بوده‌اند در رفع تبعیض ولی ما موفق نبودیم، واقعیت این است. من همیشه حرفم این بوده که انقلاب اسلامی یک پروژه ناتمام بود. و امیدوار بودیم که در جمهوری اسلامی آرمان‌های بلند انقلاب اسلامی و آرمان‌های بلند حضرت امام خمینی (ره) رهبر کبیر انقلاب در جمهوری اسلامی تحقق پیدا کند، چون به نحو خاصی انقلاب ما با یک سرعت خاصی موفق شد و ادامه آرمان‌هایش را منتظر بودیم در جمهوری اسلامی انجام بگیرد که آزادی‌ها بود، قانون‌خواهی بود، مساوات بود، رفاه مردم بود، رفع تبعیض‌های طبقاتی بود و نظایر آنها، ولی نشده. جنبش سبز می‌خواهد همان‌ها را دوباره پیگیری کند از جمله مسئله زنان را. زنان ما در شرایط فعلی از تبعیض‌های زیادی رنج می‌برند، مثل تبعیض‌های حقوقی، تبعیض‌های فرهنگی، تبعیض‌های قانونی و نظایر آنها.

بعضی‌ها خیال می‌کنند تا بحث رفع تبعیض پیش می‌آید و مساوات‌طلبی، نقش‌ها فراموش می‌شوند و یک جامعه خشنی که همه مثل هم می‌خواهند استالینی عمل کنند، سرها بریده شود همه اندازه همدیگر شوند و مثل هم. نه این حرف نیست اصلا، جنبش سبز نقش‌ها را می‌شناسد. حتی نه تنها جنبش سبز بلکه تمام فعالیت‌های رفع تبعیض در سطح جهان نقش‌ها را می‌داند و می‌شناسد. این طور نیست که لطافت، مادرانگی، عشق‌آفرینی، ایجاد شور و هیجان، تداوم حیات بشری، در جنبش سبز فراموش بشود در رفع تبعیض. رفع تبعیض در واقع همان ادبیات دینی ما را می‌خواهد به یک شکلی در مورد زنان بکار ببرد. ریحانه است، نه قهرمانه. یعنی لطافت و درخشندگی دارد اما قهرمانانه نباید با آن رفتار کرد.

قهرمان البته در اینجا به معنای ادبیات فارسی‌مان نیست بلکه یعنی با قهر و خشونت. وقتی تبعیض هست در واقع آن ریحانه اسیر قهرمانه شده است یعنی آن قهرها و شدت‌هایی که فرهنگ یا یک نظامی ممکن است بر او وارد کند. ما در واقع به طور جدی این قضیه را در کنار تمام آرمان‌های جنبش سبز پیگیری می‌کنیم که رفع تبعیض و اعطای آزادی‌ها به زنان و آن را از قیمومیت در آوردن (چه قیمومیت قانون باشد چه قیمومیت‌های دیگر) خارج کند و زن واقعا در شأن و منزلتی که همه فرهنگ‌های بدیع و ارزشمند جهان برای آن قائلاند، و از جمله اسلام عزیز خودمان بر آن قائل است ما به آن شأن و منزلت برسانیم هم در قلمرو فرهنگ هم در قلمرو قانون.

در نهایت تبریک می‌گویم به همه انسان‌های بزرگی که با هزینه‌های سنگینی که پرداختند این انقلاب کبیر را حفظ کردند، جنگ تحمیلی را به پیروزی رساندند و جنبش سبز را سرفراز کردند در تمام جهان، به خانواده‌های زندانیان، به خانواده های شهدا در تمام قلمرو تاریخ ایران به ویژه این سی ساله اخیر تبریک عرض می‌کنم. امیدوارم زندانیان آزاد شوند و بر سر سفره‌های هفت سین در کنار خانواده‌های خود بنشینند و به ترجیع‌بند سبز جنبش سبز که پر از سین‌های پرشکوه است، علاوه بر سین‌های هفت‌سین، سین سرفرازی، سین سعادت، سین سلامت و سین‌های خوب دیگر را به عنوان یک زنجیره ابدی سبزی‌های جنبش سبز در کنار خانواده‌هایشان بر سر سفره هفت‌سین داشته باشند. و ما بی‌شماریم، ما با هم هستیم، ما ایستاده‌ایم.

جنبش سبز هزینه سنگینی پرداخت کرده و پای آرمان‌های خود ایستاده است. منتها این آرمان‌ها را ما می‌خواهیم، مطالبات ما باید تحقق پیدا کند. هر کس این کار را کرد فرقی نمی‌کند، مهم این است با سرفرازی این آرمان‌ها که آرمان‌های خود انقلاب کبیر اسلامی هم هست تحقق پیدا کند و می‌دانم که حتما چنین خواهد شد و امیدواریم که همه خوشبخت و سعادتمند باشیم.

علی معظمی آزاد شد

علی معظمی آزاد شد.

بابا آزاد شد

بهترین خبر و عیدی و کادوی تولد و همه چی.

با آزاد شدن ابوالحسن دارالشفایی دیگر هیچ کدام از اعضای خانواده دارالشفایی در زندان نیستند.

...

نمی‌خواهم مرا ببخشی. حق داری که نبخشی.
نمی‌خواهم از دستم عصبانی نباشی. حقم است که باشی.
اما می‌خواهم باور کنی سر سوزنی به حرفی که زدم اعتقاد نداشتم. در آن لحظه تنش‌دار، هر حرف مزخرف دیگری ممکن بود از دهنم بیرون بیاید، که بدترینش آمد. می‌خواهم باور کنی نه ذهنیتی پشتش بود و نه نشانه چیزی بود. می‌خواهم باور کنی که من این‌طور فکر نمی‌کنم. اصلاً این‌طور فکر نمی‌کنم.

می‌دانی که اهل به خودم سخت گرفتن نیستم. از دست خودم هم خیلی عصبانی نمی‌شوم. اما الان هر بار به چرتی که گفته‌ام فکر می‌کنم و صدای خودم در کله‌ام می‌پیچد، شقیقه‌هایم تیر می‌کشد. گلویم می‌گیرد. از دست خودم عصبانی‌ام. به خودم فحش می‌دهم. از خودم بدم آمده. حق داری هر قدر عصبانی باشی و هر قدر بخاطر بیرون آمدن این حرف از دهنم رنجیده باشی. اما به آب روان این رودخانه، فکر نکن حرفی که زدم نشانه کوچک‌ترین چیزی است که در مغز خراب من می‌گذرد. آن حرف از هیچ جا آمد. از نوک زبان، شاید هم جلوتر. باور کن.

(ممنون می‌شوم اگر این نوشته را جایی هم‌خوان نکنید و پایش نظری ننویسید.)

نامه مادر حسین درخشان به صادق لاریجانی

حضرت آیت‌الله آملی لاریجانی

با سلام واحترام
من، مادر حسین درخشان، به حضور شما عرض کوتاهی دارم. دومین عید دربند بودن حسین ما در حالی رقم می‌خورد که هنوز از شرح اتهامات او بی‌اطلاعیم، نمی‌دانیم قرار است در چه تاریخی و در کجا پرونده او به کدام دادگاه تقدیم شود و تا کی قرار است دامنه وعده‌های مکرر مسوولان قضایی در محیط صبر و حوصله ما وسعت بگیرد.

جناب قاضی‌القضات
من از بی‌توجهی‌های مکرر دستگاه تحت‌الامر شما به قاضی‌الحاجات شکایت می‌برم. دعا می‌کنم هیچ‌گاه خانواده‌ای، حتی خانواده مسوولانی که این‌قدر در مشخص‌شدن تکلیف مردم اهمال می‌کنند و تقصیر دارند، هرگز اینچنین به بی‌پناهی ما دچار نشوند.

۸ ماه است در تمام رسانه‌ها اعلام می‌کنید کسانی را که قصد براندازی نظام را داشته‌اند دستگیر کرده‌اید. شب عید که می‌شود، همه آنهایی را که عاملان اصلی فتنه می‌خوانید آزاد می‌کنید، اما حسین درخشان هنوز از نظر شما مستحق آزادی نیست! چرا؟ چون از کسانی که می‌فرمایید براندازند جرمش سنگین‌تر بوده؟! چون به دامن وطن با پای خودش بازگشته؟! چون از نظر دشمنان، حامی نظام و دولت اسلامی بوده؟! چرا؟

بیش از ۵۰۰ روز است حسین در زندان شماست. و ما بیرون زندان «هر روز» منتظرش بوده‌ایم. چون شما هر روز به ما وعده‌ای جدید داده‌اید. اگر از خانواده ما حق آزادی فرزندمان را برای عید دوم هم ندادید، قضاوتش با خدا و وعده ما به روز حساب. لااقل این را بگویید که حسین و ما قرار است چند روز، چند ماه و یا احیانا چند سال دیگر در این بلاتکلیفی بمانیم؟ نظام اسلامی که قرار است پناه شهروندان باشد، از عذاب‌کشیدن یک خانواده منتظر چه سودی عایدش می‌شود؟
۸۸/۱۲/۲۶

مرور خبرهای چهارشنبه ۲۶ اسفند

رهبران سبز:

- وب‌سایت کلمه اعلام کرد که میرحسین موسوی و زهرا رهنورد به مناسبت عید نوروز پیامی ویدئویی خواهند داد که پیش از نوروز در این وب‌سایت منتشر خواهد شد.

- مهدی کروبی در دیدار با اعضای شورای مرکزی و جمعی از دیگر اعضای این حزب گفت: «اگر در زمان شاه شعبون بی‌مخ دیگران را می‌زد، از اراذل و اوباش بود، اما اینها با همان عمل، حزب‌الله هستند.» آقای کروبی همچنین گفت: ««در زمان انقلاب که بی‌بی‌سی اخبار را انتشار می‌داد و به گونه‌ای به پیشبرد انقلاب کمک می‌کرد اشکالی نداشت، اما حالا انتشار اخبار اشکال دارد؟»

آزاد شده‌ها:

- محسن میردامادی، دبیرکل جبهه مشارکت که در اولین روزهای کودتای انتخاباتی بازداشت شده بود، بعد از حدود ۹ ماه با سپردن وثیقه به مرخصی آمد.

- اکبر منتجبی، روزنامه‌نگار که در موج بازداشت‌های پیش از ۲۲ بهمن بازداشت شده بود، از زندان آزاد شد.

- محمد رسول‌اف، کارگردان سینما که به همراه جعفر پناهی و در منزل او بازداشت شده بود، از زندان اوین آزاد شد.

- ام‌البنین ابراهیمی، از حامیان مادران عزادار که در موج بازداشت‌های قبل از ۲۲ بهمن بازداشت شده بود، از زندان اوین آزاد شد. در حال حاضر از جمع حامیان مادران عزادار فقط الهام حسنی هنوز در بازداشت است.

- حسین شیخ‌عطار، از مدیران سابق صدا و سیما که از ۹ دی در بازداشت بود، با قرار وثیقه از زندان اوین آزاد شد.

- فرزانه قاسمی که روز ۲۰ بهمن در خانه پدری‌اش بازداشت شده بود، با سپردن وثیقه از زندان آزاد شد.

- علاءالدین خانجانی، شهروند بهایی که روز ۲۱ بهمن بازداشت شده بود، با سپردن وثیقه از زندان اوین آزاد شد.

- مهران روحانی، شهروند بهایی که روز ۱۳ دی بازداشت شده بود، با سپردن وثیقه از زندان اوین آزاد شد.

حکم‌ها:

- کمپین بین‌المللی حقوق بشر از صدور حکم اعدام برای عبدالرضا قنبری، از شرکت‌کنندگان در تجمع‌های روز عاشورا، خبر داده است. بر اساس این گزارش آقای قنبری در جریان محاکمه از حق دادرسی عادلانه کاملا محروم بوده است.

- شش نفر از دانشجویان دانشگاه زنجان که معترض و افشاکننده ی قصد سوء استفاده جنسی حسن مددی، معاون دانشگاه زنجان، از یک دانشجوی دختر بودند، به احکام حبس و محرومیت از تحصیل متهم شدند. بهرام واحدی، سورنا هاشمی، آرش رایجی، پیام شکیبا و محمد حسن جنیدی، فعالین دانشجویی دانشگاه زنجان به یک سال زندان و علیرضا فیروزی عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی این دانشگاه به یک سال و چهار ماه زندان محکوم شدند. این دانشجویان هر کدام به دو ترم محرومیت از تحصیل نیز محکوم شده‌اند.

وضعیت بازداشت شده‌ها:

- «فعالین حقوق بشر و دموکراسی در ایران» اعلام کرده‌اند آلودگی شدید آب در زندان گوهردشت باعث شیوع بیماری‌های مختلف در بین زندانیان شده است.

- مریم ضیاء، فعال حقوق کودک که از روز ۱۰ دی در بازداشت است، در اعتراض به ممانعت از آزادی‌اش علی‌رغم صدور قرار وثیقه و ارائه آن، با اعلام کتبی به مسئولان زندان اعتصاب غذای خود را آغاز کرد.

- ودود سعادتی، بهروز علیزاده، علی عباسی و رحیم غلامی، زندانیان سیاسی آذربایجانی در زندان اردبیل از روز شنبه ۲۲ اسفند در اعتراض به فشارهای وارده از سوی رئیس زندان و تضییع حقوق اولیه‌شان دست به اعتصاب غذا زده‌اند. ماموران اداره اطلاعات اردبیل در روزهای اخیر با مراجعه به زندان اردبیل از این فعالین خواسته‌اند با نوشتن توبه‌نامه زمینه آزادی خود را فراهم کنند. به دنبال مخالفت زندانیان سیاسی آذربایجانی با خواسته ماموران امنیتی، مسئولین زندان اردبیل فشار بر این زندانیان را افزایش داده‌اند.

نامه‌ها و بیانیه‌ها:

- مادر حسین درخشان، که از بیش از ۵۰۰ روز پیش در زندان است، در نامه‌ای به صادق لاریجانی، رئیس قوه قضائیه، از او پرسیده که اگر اجازه آزادی حسین را برای دومین عید نوروز نمی‌دهید، «لااقل اين را بگوييد كه حسين و ما قرار است چند روز، چند ماه و يا احيانا چند سال ديگر در اين بلاتكليفي بمانيم؟»

- سایت نوروز، پایگاه خبری جبهه مشارکت، نطق افتتاحیه کنگره سالانه این حزب اصلاح طلب را منتشر کرده است. امسال کودتاچیان نگذاشتند این کنگره برگزار شود و آنطور که نوروز نوشته قرار بوده نطق را یکی از اعضای شورای مرکزی به نیابت محسن میردامادی، دبیرکل دربند جبهه مشارکت، بخواند. چکیده‌ای از این متن را می‌توانید این‌جا بخوانید.

- جمعی از دانش‌آموختگان دانشگاه علم و صنعت ایران که در آن دانشگاه با علی معظمی هم‌دوره بودند طی نامه‌ای خواستار آزادی او شدند. نزدیک به ده روز از بازداشت علی معظمی می‌گذرد. هنوز خبری از دلایل و محل بازداشت او منتشر نشده است. علی معظمی دوره کارشناسی خود را در دانشگاه علم و صنعت ایران گذراند. سپس برای تحصیلات تکمیلی فلسفه به انجمن حکمت و فلسفه رفت و در زمان بازداشت مشغول تهیه تز دکترایش بود.

- کمیته گزارشگران حقوق بشر در بیانیه‌ای ضمن اعتراض به موج جدید بازداشت فعالان حقوق بشر و تاکید بر آزادی سریع آنان اعلام کرده است که علی‌رغم فشارهای جدید بر این مجموعه، بر فعالیت قاطع خویش در زمینه گزارشگری وضعیت حقوق بشر ادامه خواهد داد.

- پویش راه سبز دانشجویان و دانش‌آموختگان ایرانی‌ خارج از کشور (پرسا) با انتشار بیانیه ای، صدور احکام اعدام برای فعالان سیاسی و دانشجویی مانند محمد امین ولیان را محکوم کردند.

- مریم شفیعی، همسر عماد بهاور، پس از بازداشت او در 22 اسفند، نامه‌ای به دادستان تهران نوشته و در آن به حمله ماموران امنیتی به خانه خود اعتراض کرده است. او در نامه خود به انتقاد از رفتار اهانت‌آمیز و خشن ماموران با خود و مادر عماد بهاور پرداخته و با اشاره به بازرسی و توقیف اموال خود و همسایگان به جعفری دولت‌آبادی یادآور شده که همه این رفتارها به گفته ماموران با حکم و اجازه او صورت گرفته است.

- خانواده احسان مهرابی، خبرنگار پارلمانی روزنامه فرهیختگان که ۱۹ بهمن بازداشت شد، با نگارش نامه ای خطاب به علی لاریجانی،رییس مجلس خواستار پیگیری آزادی او قبل از سال نو شدند.

دیدارها:

- عبدالله نوری با حضور در منزل سعید لیلاز با او دیدار و گفتگو کرد.

خبرهای دیگر:

- تعدادی از زندانیان سیاسی که در کنار تعدادی از زندانیان عادی در بند ۳۵۰ زندان اوین بازداشت هستند، در اقدامی خیرخواهانه و هماهنگ از خانواده‌های خود در بیرون از زندان خواسته‌اند برای آزادی یکی از زندانیان مالی این بند، به شماره حساب او پول بریزند که با همبستگی خانواده‌ها، مقدار لازم پول فراهم شده و این زندانی در آستانه نوروز از زندان آزاد شده است.

- مهدی عربشاهی به همراه تعداد دیگری از بازداشت‌شدگان روز عاشورا روز چهارشنبه سوری به پلیس امنیت تهران احضار شد. آقای عربشاهی ۱۵ ساعت در پلیس امنیت بود و بعد رها شد.

- فرنگیس داوودی، مادر کاوه کرمانشاهی پس از اطلاع از مخالفت بازپرس پرونده با آزادی فرزندش پیش از ایام نوروز اعلام کرد سفره هفت‌سین را در مقابل بازداشتگاه برپا خواهد کرد تا بتواند تحویل سال را در کنار فرزند دربندش جشن بگیرد.

- محمد خاتمی در جمع گروهی از دانشگاهیان تهران گفت مردم ایران با انقلاب، نظام سلطنتی و استبدادی را کنار زدند و محال است که دوباره جامعه ایران به شرایط قبل بازگردد. او با انتقاد از عملکرد دولت و قوه قضائیه، خواستار آزادی هر چه سریع‌تر زندانیان سیاسی در آستانه نوروز شد. لو از مسئولان این قوه پرسید: «چگونه است کسانی با اتهاماتی سست به سختی مورد برخورد واقع می‌شوند، ولی جریانات منحرف آزادانه به مراجع تقلید و هر کس که نمی‌پسندند بدترین اهانت‌ها را می‌کنند.»

- دستگاه قضایی ایران از برگزاری ششمین دادگاه متهمان پرونده کهریزک و بررسی پرونده مرگ رامین پوراندرجانی، پزشک وظیفه این بازداشتگاه در دادگاه جداگانه‌ای خبر داد.

- مهدی رحمانیان، مدیرمسئول روزنامه شرق، از انتشار دوباره و در تیراژ محدود این روزنامه خبر داد و گفت این روزنامه بعد از رفع توقیف در سال آینده به صورت گسترده منتشر خواهد شد.

موسیقی بهار (۲) - روزهای آخر اسفند

شاید هیچ آهنگی به اندازه «کوچ بنفشه‌ها» برای من حال و هوای آخر اسفند را ندارد. خوشحالم که این روزها بنفشه بیرون است، وگرنه این آهنگ حال دیگری برایم می‌داشت.


با شعر محمدرضا شفیعی کدکنی که البته شعری که فرهاد می‌خواند کمی با آن تفاوت دارد (هر دو را این پایین آورده‌ام).

شعر آقای کدکنی:

در روزهای آخر اسفند
کوچ بنفشه‌های مهاجر زیباست
در نیم‌روز روشن اسفند
وقتی بنفشه‌ها را از سایه‌های سرد
در اطلس شمیم بهاران
با خاک و ریشه
میهن سیارشان
در جعبه‌های کوچک چوبی
در گوشه خیابان می‌آورند
جوی هزار زمزمه در من
می‌جوشد
ای کاش
ای کاش آدمی وطنش را
مثل بنفشه‌ها
در جعبه‌های خاک
یک روز می‌توانست
همراه خویشتن ببرد هر کجا که خواست
در روشنای باران
در آفتاب پاك

شعری که فرهاد می‌خواند:

در روزهای آخر اسفند
در نیم‌روز روشن
وقتی بنفشه‌ها را
با برگ و ریشه و پیوند و خاک
در جعبه‌های کوچک چوبین
جای می‌دهند

جوی هزار زمزمه درد و انتظار
در سینه می‌خروشد و بر گونه‌ها روان

ای کاش آدمی وطنش را
همچون بنفشه‌ها
می‌شد با خود ببرد
هر کجا که خواست
در روشنایی باران
در آفتاب پاک

چهارشنبه ۱۷ مارس ۲۰۱۰

مرور خبرهای سه‌شنبه ۲۵ اسفند

آزاد شده‌ها:

- سعید لیلاز، روزنامه‌نگاری که در اولین روزهای بعد از انتخابات بازداشت شده بود، با سپردن وثیقه ۵۰۰ میلیون تومانی، تا ۱۵ فروردین به مرخصی آمد.

- آذر منصوری، معاون سیاسی دبیرکل جبهه مشارکت که ۳۰ شهریور بازداشت شده بود، با تودیع وثیقه تا ۱۵ فروردین به مرخصی آمد.

- تارا سپهری‌فر، دبیر انجمن اسلامی دانشگاه صنعتی شریف که ۲۰ بهمن بازداشت شده بود، از زندان اوین آزاد شد.

- محمد یوسف رشیدی، دانشجوی دانشگاه امیرکبیر، بعد از بیش از ۱۰۰ روز از زندان آزاد شد. این فعالی دانشجویی طیف چپ حدود دو ماه در انفرادی بود.

- سعید جلالی‌فر، عضو کمیته گزارشگران حقوق بشر که روز ۹ آذر بازداشت شده بود، با وثیقه ۱۰۰ میلیون تومانی از زندان اوین آزاد شد.

- سعید نورمحمدی، از اعضای جوانا حزب مشارکت و آخرین زندانی دعای کمیل که ۲۹۹ مهر بازداشت شده بود، با وثیقه ۵۰ میلیون تومانی آزاد شد. او پیش از این ۶۲ روز دیگر را هم در بازداشت گذرانده بود.

- مصطفی میراحمدی‌زاده، استاد حقوق عمومی دانشگاه مفید قم و از شاگردان مرحوم آیت‌الله منتظری، بعد از ۱۸ روز حبس آزاد شد.

- سجاد ساده، دانشجوی دانشگاه تهران که روز ۱۶ آذر بازداشت شده بود، با سپردن وثیقه آزاد شد.

بازداشت‌ها:

- عبدالله یوسف‌زادگان، دانشجوی کارشناسی‌ارشد حقوق دانشگاه علامه طباطبایی، در منزل خود بازداشت شد.

- لاله حسن‌پور، نویسنده و فعال جنبش زنان، در منزلش بازداشت شد.

حکم ها:

- حسین نورانی‌نژاد، رئیس کمیته اطلاع‌رسانی جبهه مشارکت، در دادگاه تجدیدنظر به یک سال حبس تعزیری محکوم شد. آقای نورانی‌نژاد از بیش از شش ماه پیش در بازداشت است.

- مسعود اینانلو و آرش موسوی، دانشجویان دانشگاه سمنان، به دلیل فعالیت‌های اعتراضی پس از انتخابات، دو ترم از تحصیل محروم شدند.

وضعیت بازداشت شده‌ها:

- در روزهای گذشته تعدادی از زندانیان سیاسی که در بند ۳۵۰ زندان اوین نگهداری می‌شوند در اعتراض به شرایط نامناسب این بند اعتصاب غذا کردند. در پی این اعتصاب غذا پنج نفر از زندانیان به سلول انفرادی فرستاده شدند و تماس‌های تلفنی زندانیان با خانواده‌هایشان قطع شد. همچنین از این بند خبر می‌رسد که تعدادی از زندانیان سیاسی با مچ‌بندهای سبزی که در داخل زندان بافته‌اند در ملاقات با خانواده‌هایشان شرکت کرده‌اند.

- مسعود لواسانی، روزنامه‌نگاری که از ۴ مهر در بازداشت است و به هشت سال و نیم زندان محکوم شده، پنج روز است که در اعتراض به شرایط غیرانسانی و محدودیت‌های اعمال شده توسط زندانبانان اعتصاب غذا کرده است.

نامه‌ها و بیانیه‌ها:

- سازمان مجاهدین انقلاب در بیانیه‌ای به مناسبت فرا رسیدن سال نو از مردم خواسته در ایام عید خانواده‌های عزادار را فراموش نکنند و با خانواده‌هایی که عزیزی در بند دارند نیز دیدار کنند.

- بیش از پنجاه سینماگر در نامه‌ای به مسئولان خواهان آزادی جعفر و پناهی شده‌اند که به نوشته آنها «تنها گناهشان ساخت فیلم است». این نامه را سینماگرانی چون رخشان بنی‌اعتماد، مانی حقیقی، اصغر فرهادی، فرهاد توحیدی، شادمهر راستین و فاطمه معتمدآریا امضا کرده‌اند.

- جمعی از اعضای هیات علمی دانشگاه تربیت مدرس در نامه‌ای خطاب به «ملت شریف ایران و دانشگاهیان ارجمند» به برخوردهای ریاست این دانشگاه پس از نگارش نامه ۱۱۶ نفر از اعضای هیات علمی دانشگاه تربیت مدرس به مقام رهبری برای آزادی اساتید دربند اعتراض کرده و نوشته‌اند: «متاسفانه ایشان شأن ریاست دانشگاه را در حد مدیریت یک واحد انتظامی کاهش داده است و به روش‌های مختلف و با سوءاستفاده از اهرم‌های اداری، اعضای هیات علمی را مجبور به امضای نامه‌ای می‌نماید که ظاهرا در جهت حمایت از رهبری و در واقع به منظور تثبیت موقعیت نامناسب ریاست دانشگاه در میان اعضای هیات علمی، کارکنان و دانشجویان نوشته شده است.»

- بیانیه‌ای به امصای «جمعی از دانشجویان سینما» منتشر شده که در آن دانشجویان به برخوردهای حاکمیت با اهالی فرهنگ و هنر از جمله توقیف روزنامه‌ها و بازداشت هنرمندان سینما به‌وِیژه جعفر پناهی و محمد رسول‌اف اعتراض کرده‌اند و مصرانه خواهان آزادی آنها شده‌اند.

سه‌شنبه ۱۶ مارس ۲۰۱۰

بیانیه سازمان مجاهدین انقلاب برای سال نو

بسم الله الرحمن الرحیم
ملت شریف ایران

سال ۸۸ را در حالی به پایان می‌بریم که آگاهی و اراده شما ملت بزرگ در پیگیری مطالبات قانونی و بحقتان در این سال، برگ زرین دیگری بر گنجینه مبارزات افتخارآفرین ایران و ایرانی افزود و جهانیان خواسته یا ناخواسته در برابر عظمت و شکوه آن سر خضوع فرود آوردند.

سالی که تقابل حماسه سبز آزادی و مردم‌سالاری با خشونت و سرکوب بی‌رحمانه، بصیرت و حقانیت شما و فرزندان فرهیخته شما و متقابلاً بی‌بصیرتی و خودکامگی قدرت‌پرستان را با وضوح تمام و در قالب یک تراژدی در سطح ملی به نمایش گذاشت، آن‌گونه که هنوز آثار بهت و حیرت فجایع، زشتی‌ها و در نوردیده شدن بدیهی‌ترین و محترم‌ترین حریم‌های انسانی و دینی در ذهن و اندیشه ایرانیان باقی است.

در حالی به استقبال سال نو می‌رویم که از یک سو خانواده‌های بسیاری در سوگ عزیزان خود داغدارند، تعدادی بیشتر، عزیزان و جوانانشان مظلومانه و گمنام در اسارت و حبس به سر می‌برند و از سرنوشتشان اطلاعی در دست نیست و از سویی دیگر تورم و گرانی لجام‌گسیخته و توقف و تعطیلی و یا کاهش تولید کارخانجات هر روز انبوه جمعیت بیکاران کشور می‌افزاید.

روزی نیست که در شهرهای کشور شاهد فریاد اعتراض کارگرانی نباشیم که ماه‌ها حقوقی دریافت نکرده‌اند، فریادها و اعتراض‌های دردمندانه و مظلومانه‌ای که در هیاهوی شعارهای تبلیغاتی عدالت‌پروری و محرومیت‌زدایی و صحنه‌آرایی‌های کاذب رسانه رسمی البته گوشی برای شنیدن و چشمی برای دیدن نمی‌یابند.

دولتی که شعار توسعه سیاسی را با تأمین نان مردم متعارض می‌دانست و در ازای تعطیلی پروژه توسعه سیاسی وعده آوردن نفت بر سر سفره مردم می‌داد، امروز هم آزادی را به محاق برده و هم نان را از سفره مردم گرفته است. آنان که توسعه و رشد اقتصادی را طرحی استعماری و ضدعدالت تبلیغ می‌کردند و با وعده تحقق عدالت و نفی نابرابری‌ها، به فراموشی سپردن برنامه توسعه را توصیه می‌کردند، امروز ارمغانشان برای این ملت افزایش ضریب جینی و عمیق‌تر شدن اختلاف طبقاتی، شکاف فقر و غنا و کاهش نرخ رشد اقتصادی به دو و هفت دهم درصد است.

این همه در حالی است که جشن و پایکوبی و تزریق شادی کاذب به جامعه با حجم و دامنه‌ای آشکارا متفاوت با سال‌های قبل، در دستور کار رسانه ملی قرار گرفته است تا نمکی باشد بر زخم دل خانواده‌های عزادار و نگران از سرنوشت عزیزان خود و نیز حسرتی تلخ برای خیل عظیم تهیدستان و محرومان.

سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران ضمن تبریک سال نو به ملت شریف ایران یقین دارد که مردم نیک سرشت و نوع دوست ما اجازه نمی‌دهند خانواده‌های مذکور در هیاهوی انبوه تبلیغات و شادی‌های سازمان‌یافته کاذب به فراموشی سپرده شوند.

ما از مردم نوع‌دوست و ایثارگر می‌خواهیم در ایام عید خانواده‌های عزادار را فراموش نکنند و در التیام زخم جان‌کاه ایشان بکوشند، با دیدار از خانواده‌هایی که عزیزی دربند دارند از غم ایشان بکاهند و با کمک به خانواده‌های محروم، آنان را در شادی سال نو سهیم نمایند و در ایام عید نوروز و در تجربه‌ای متفاوت زندگی کردن با جنبش سبز را تمرین کنند. تداوم تجارب و تمرین‌هایی از این دست، بقا، شکوفایی، سرزندگی و پیروزی و فرخندگی را برای جنبش اصلاحی و سبز ایران تضمین خواهد کرد.

سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران
۱۳۸۸/۱۲/۲۳

نه ماه پیش اتفاق افتاد: ۲۵ خرداد ۸۸


میرحسین موسوی در دیدار با اعضای جبهه مشارکت (۲۳ اسفند):

«اوج حضور مردم راهپیمایی در روز ۲۵ خرداد بود که باید تاکید و تکرار زیادی روی آن کرد و نگذاشت به فراموشی سپرده شود، نوع اجتماع و حرکت مردم در آن روز نشانگر نظم و نشاط و مراقبت بود و مردم مراقب شعارهای خود و مواطی همدیگر بودند و متاسفانه آن حادثه تلخی که در انتها رخ داد آن روز پرشکوه را تلخ کرد اما باید بیش از این به این واقعه و روز پرداخت تا ماهیت مردمی و سبز این جنبش برای همگان و آیندگان روشن شود. نوشتن مقالات متعدد در مورد ۲۵ خرداد می‌تواند باعث شود که ماهیت جنبش و سرچشمه‌های آن شناسایی و بر آنها تاکید شود.»

به قول یکی از بچه‌ها ما همه این ماه‌ها با انرژی‌ای که از دیدن تصویر سیل مردم در خیابان آزادی گرفتیم، جلو می‌رویم. با آرزوی تکرارش. آن‌ها که آن‌جا بودند هم قاعدتاً همین حس را دارند.

مرور خبرهای دوشنیه ۲۴ اسفند


- در پی ممانعت از برگزاری دوازدهمین کنگره مشارکت، اعضای شورای مرکزی، دفتر سیاسی و جوانان این حزب با مهدی کروبی دیدار کردند. آقای موسوی در این دیدار سال آینده را سال صبر و استقامت تا رسیدن به اهداف جنبش سبز نامید. متن کامل سخنان میرحسین موسوی را می‌توانید این‌جا بخوانید.

- در پی ممانعت از برگزاری دوازدهمین کنگره مشارکت، اعضای شورای مرکزی، دفتر سیاسی و جوانان این حزب با مهدی کروبی دیدار کردند. آقای کروبی در این دیدار به تحلیل شرایط موجود و قلب ماهیتی که در اسلامیت و جمهوریت نظام حادث شده پرداخت.

آزاد شده‌ها:

- محمد اولیایی‌فرد، وکیل تعدادی از زندانیان سیاسی و کارگری که چند روز پیش بازداشت شده بود، آزاد شد.

- مهدی پورموسی، سینماگر که ۱۱ اسفند به همراه جعفر پناهی در منزل او بازداشت شده بود، با تودیع وثیقه ۱۲۰ میلیون تومانی از زندان اوین آزاد شد.

بازداشت‌ها:

- علیرضا شهیری، رئیس ستاد میرحسین موسوی در بابل بازداشت شد.

- علی‌اکبر سروش، عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت استان مازندران و رئیس ستاد مصطفی معین در مازندران در سال 84 و عضو هیات علمی دانشگاه علوم و فنون بابل، بازداشت شد.

- یاسر معصومی، از فعالان جوان ملی - مذهبی و روزنامه‌نگار، بعد از احضار به دفتر پیگیری وزارت اطلاعات بازداشت شد. آقای معصومی در روزنامه‌های اصلاح‌طلب از جمله شرق و بهار فعالیت داشته است. او همچنین از جمله بازداشتی‌های دعای کمیل بود که خیلی زود آزاد شد.

- سمیه فرید، فعال حقوق زنان و همسر حجت منتظری، در حالی که برای پیگیری وضعیت همسر بازداشت شده‌اش به زندان اوین مراجعه کرده بود، بازداشت شد. حجت (سیاوش) منتظری، فعال سابق دانشجویی، روز ۱۳ اسفند در منزلش در کرج بازداشت شد و تا چند روز هیچ خبری از او نبود و هیچ نهادی بازداشت او را تایید نمی‌کرد.

- ۵ نفر از فعالان دانشجویی دانشگاه شهید چمران اهواز به نام‌های مهدی ابراهیمی‌ذاکر (پزشکی)، امین مرزبان (پزشکی)، نوید نجار (پزشکی)، پدرام یاوری (پزشکی) و بشیر سرهنگی (داروسازی) روز شنبه و توسط نیروهای امنیتی در این دانشگاه بازداشت شدند.

- افشین نیک‌آئین، شهاب عاطفی، رزیتا واثقی و ناهید قدیری، از شهروندان بهایی ساکن مشهد، در منازل خود بازداشت شدند.

- علی قاآنی، فرزند سردار اسماعیل قاآنی، از فرماندهان رده‌بالای سپاه، به جرم مخالفت پدرش با كودتا و سركوب مردم بازداشت شده است.

حکم‌ها:

- عباس جعفری دولت‌آبادی، دادستان تهران، از صدور حکم اعدام برای شش نفر از متهمان عاشورا در دادگاه بدوی خبر داد و گفت این احکام در دادگاه تجدیدنظر در حال بررسی است.

- علیرضا کیانی، دبیر سیاسی سابق انجمن اسلامی دانشگاه مازندران، به ۲۰ ماه حبس و ۷۰ ضربه شلاق محکوم شد که یک سال از حبس او تعلیقی است. آقای کیانی در پی اعتراضات بعد از انتخابات دستگیر شد و یک ماه را در بازداشت گذراند.

وضعیت بازداشت شده‌ها:

- وکیل سعید لیلاز از صدور وثیقه ۵۰۰ میلیون تومانی برای این روزنامه‌نگار که از حدود ۹ ماه پیش در زندان است، خبر داد. قرار است آقای لیلاز با تودیع این وثیقه به مرخصی بیاید.

- علی‌رغم تعیین وثیقه ۱۰۰ میلیون تومانی برای سعید جلالی‌فر، عضو بازداشتی کمیته گزارشگران حقوق بشر که از ۹ آذر در بازداشت است، خانواده او توان پرداخت این وثیقه را ندارند و او همچنان در زندان است.

نامه‌ها و بیانیه‌ها:

- جواد ملیحی، پدر علی ملیحی روزنامه‌نگار و عضو شورای سیاستگذاری سازمان دانش‌آموختگان ایران که بیش از یک ماه را در انفرادی بند 240 اوین در بازداشت است در نامه‌ای به دادستان تهران از تحت فشار بودن، ضرب و شتم شدید و اعتصاب غذای فرزندش در روزهای نخست بازجویی خبر داده و خواستار آزادی او تا پیش از سال نو شده است.

- در پي انتشار گزارشي در خبرگزاری فارس که در بخشی از آن آمده "پروژه بي‌ثبات‌سازي ايران توسط سازمان سيا و با اختصاص 400 ميليون دلار و با دستور بوش عملياتي شده" و كانون مدافعان حقوق بشر نيز يكي از نهادهاي فعال در اين پروژه است، كانون مدافعان حقوق بشر ضمن تكذيب شديد این اتهامات، اين‌گونه تهمت و افترازني‌ها را پرونده‌سازي عليه فعالان حقوق بشر دانسته و امري خلاف قانون، اخلاق و اصول و مرام انساني خواند.

خبرهای دیگر:

- در حالی که معاون سیاسی وزیر کشور می‌گوید قوه قضاییه دستور توقف فعالیت‌های جبهه مشارکت را صادر کرده و لغو کنگره دوازدهم این حزب هم به همین دلیل بوده است، علی شکوری‌راد عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت گفت این حزب تا این لحظه هیچ حکم قضایی دریافت نکرده است.

- آیت‌الله دستغیب به سوالی درباره حکم محارب چنین پاسخ داده است: «مردم حق دارند به طور مسالمت‌آمیز و با حفظ آرامش و بدون این که مخل به مبانی اسلام باشد، راهپیمایی و اعتراض نمایند و هیچ کس حق منع مردم از این حق قانونی‌شان را ندارد. و چنانچه افرادی به صورت غیرقانونی به این‌گونه تجمعات حمله کنند و شرکت‌کنندگان را مورد ضرب و شتم قرار دهند و یا برای مردم ایجاد رعب و وحشت نمایند، مصداق محارب می‌باشند و مردم می‌توانند برای حفظ جان، از خود دفاع نمایند.»