پنجشنبه ۲۱ اکتبر ۲۰۱۰

سخنرانی اردشیر امیرارجمند، مشاور ارشد موسوی، در پاریس

اردشیر امیرارجمند در دوره پیش از انتخابات مشاور حقوقی موسوی بود و بعد از انتخابات هم مشاور او ماند. از حلقه اصلی (هفت هشت نفره) اطراف موسوی الان فقط او بیرون از ایران است. بعد از عاشورا که تقریباً همه مشاوران موسوی را دستگیر کردند خبر دستگیری او هم آمد. اما همان موقع همکاران او در دانشکده حقوق دانشگاه شهید بهشتی به دانشجویانشان که می‌گفتند چرا به دستگیری همکارتان اعتراض نمی‌کنید جواب می‌دادند که تا جایی که خبر دارند امیرارجمند بازداشت نشده. چند ماه بعد خبر رسید که امیرارجمند در پاریس است. می‌شود حدس زد که مثل خیلی‌های دیگر از کوه و کمر خودش را به آن ور مرز رسانده.

حالا مدتی است که امیرارجمند تا حدودی فعال شده و سخنرانی و مصاحبه می‌کند. مشخصاً هم تاکید دارد که مشاور ارشد موسوی بوده و هنوز هم هست. این برای من معنی‌اش این است که با موسوی در تماس است و مواضعش را با او هماهنگ می‌کند. امیرارجمند چند روز پیش در دانشگاه سن‌دنی پاریس درباره «راهبردهای جنبش سبز در روابط بین‌الملل» سخنرانی کرد. سراج‌الدین میردامادی در رادیو زمانه گزارش نسبتاً مفصلی از سخنرانی امیرارجمند کار کرده که دستش درد نکند (قسمت اول - قسمت دوم). فایل صوتی هم دارد که بیشترش حرف‌های خود امیرارجمند است:

فایل صوتی - قسمت اول
فایل صوتی - قسمت دوم


متن گزارش رادیو زمانه:

نکته‌‌ی اول که لازم است بر آن تأکید کنم این است که از نقطه نظر من، جنبش سبز یک جنبش تکثرگراست و به همین جهت است که آن‌چه را خدمت شما می‌گویم یک دیدگاه از بین دیدگاه‌های موجود است و ادعا نمی‌کنم که سیاست‌های جنبش سبز را ارائه می‌کنم. چون برای خود چنین حقی را نمی‌شناسم. من یکی از دیدگاه‌ها را ارائه می‌کنم و امیدوارم با بحثی که با دوستان صورت می‌گیرد، بتوانیم به هم‌گرایی بیش‌تری برسیم. بحث تکثر در جنبش برای من بحثی اساسی و جدی است. اصلاً بحث تعارف نیست. بحث فروتنی نیز به‌هیچ‌وجه نیست. یک اعتقاد راسخ است. به نظر من رهبران جنبش، به‌ویژه آقای مهندس موسوی، راجع به این مسئله بسیار مصر هستند. شاید بد نباشد قبل از آنکه سخن را آغاز کنم، بگویم که جنبش سبز را چگونه می‌بینم یا بنیادهای اصلی آن را چگونه می‌بینم. شاید این باعث مفاهمه‌ی بهتری شود و ما بتوانیم بهتر سخن همدیگر را درک کنیم.

از دیدگاه من یکی از ویژگی‌های بنیادین جنبش این است‎ که یک حرکت مسالمت‌آمیز است. به همین جهت است که با آنهایی که این حرکت را یک حرکت انقلابی می‌دانند یا راه‌ حل‌های غیرمسالمت‌آمیزی برای پیش‌برد آن پیشنهاد می‌دهند، توافق ندارم. پس بنابراین به طور مشخص و معین جنبش را یک حرکت مسالمت‌آمیز می‌دانم و می‌خواهم به همین ترتیب هم ادامه دهم. آن‌چه را که از جنبش سبز درک می‌کنم و به آن پیشنهاد می‌دهم، حرکت در چهارچوب قانون اساسی است. عنایت بفرمایید که در اینجا دو بحث را از همدیگر فوراً تفکیک قائل شویم. یک این که پیشنهاد می‌شود باید حرکت در چهارچوب قانون اساسی باشد و اینکه آیا ما باید به تک‌تک اصول قانون اساسی به یک میزان باور داشته باشیم؟


این دو با هم یکی نیستند و شاید از همین ابتدا که مسئله را تعیین کنم، موجب شود تا بعضی از سئوال‌ها کنار گذاشته شود یا سئوال‌هایی مطرح شود که بیش‌تر به آن‌چه می‌گویم و نقطه نظراتی که ارائه می‌دهم ارتباط داشته باشد. به این ترتیب، مفاهمه‌ی بهتری صورت می‌گیرد.

من معتقدم که به جهات عدیده در شرایط حاضر آن‌چه می‌تواند جنبش را به پیروزی برساند، چهارچوب قانون اساسی است. از سوی دیگر من به عنوان یک فرد مسلمان خدمت شما هستم و به مسلمان بودن خودم افتخار می‌کنم. هیچ‌گونه از این مسئله هم شرم و ابایی ندارم و به‌ عنوان فرد مسلمانی که خواستار تغییر در ایران برای داشتن یک حکومت دموکراتیک که منطبق با موازین حقوق بشر هست، صحبت می‌کنم. برداشت من هم از اسلام یک برداشت رحمانی است و آن‌چه را می‌خواهم و به آن فکر می‌کنم این است که اسلام دارای ظرفیت مدارا و وسیله‌ای برای همبستگی است. نکته‌ی چهارم این که آنچه را من می‌گویم نقطه نظرات شخصی خودم است که خدمت خانم‌ها و آقایان خواهم گفت.

نمی‌توانیم سیاست‌های خارجی جنبش را از آن‌چه در داخل هست کاملاً جدا کنیم. همه‌ی ما می‌دانیم که از نظر علمی و از نظر تجربی این بوده است که سیاست‌های خارجی حتماً وابسته به سیاست‌های داخلی است. البته این دو یکی نیستند و نباید هم تلاش شود که یک‌جور درک شوند، ولی با همدیگر ارتباط وثیق دارند. لذا هیچ‌کسی نمی‌تواند سیاستی را در زمینه‌ی داخلی داشته باشد و سیاست خارجی‌اش کاملاً متفاوت باشد، یا برعکس. ما وقتی از راهبردهای جنبش سبز صحبت می‌کنیم، راهبردها و سیاست‌های جنبش سبز بر اساس استقلال استوار است. بحث استقلال کشور، استقلال سیاسی کشور بحثی بسیار حائز اهمیت است.


لذا به نظر ما می‌رسد که ما حاضر نخواهیم بود هیچ‌گونه سیاست خارجی‌ای را دنبال کنیم که به استقلال کشور در درازمدت یا در کوتاه‌ مدت صدمه وارد کند. این ممکن است که با انتظارات برخی از ما سازگاری نداشته باشد، ولی برای ما مسئله‌‌ای اساسی و عمده است. بعضی‌ها ممکن است فکر کنند که مهم در شرایط حاضر آزادی کشور و مبارزه با استبداد است و بحث استقلال، بحثی ثانویه است. نقطه نظر من این نیست. من در حالی که هم‌چون بسیاری دیگر، به مسئله‌ی استبداد توجه کامل دارم و مبارزه را یک مبارزه‌ی ضد استبدادی می‌دانم (و این مبارزه‌ی ضد استبدادی را هم از الان نمی‌دانم)، معتقدم که این مبارزه، ادامه‌ی طبیعی مبارزه از صدر مشروطیت است. پس بنابراین معتقدم که یک مبارزه‌ی ضد استبدادی را داریم پیش می‌بریم، ولی بحث استقلال کشور بحث بسیار حائز اهمیتی است و ما هیچ سیاستی را که به استقلال کشور بخواهد صدمه بزند دنبال نخواهیم کرد.

من فکر می‌کنم ما در سیاست‌های خارجی خود و هم‌چنین در سیاست‌های داخلی در رابطه با نوع حکمرانی و هم‌چنین رابطه با اقلیت‌ها بهتر است به گونه‌ای رفتار کنیم که به‌هیچ‌وجه به تمامیت ارضی کشور صدمه‌ای وارد نشود. اینجا عنایت بفرمایید که ما باید دو مسئله را از همدیگر تفکیک کنیم وقتی داریم این صحبت را مطرح می‌کنیم. یک بحث تمامیت ارضی کشور در رابطه با خارج از کشور و تمامیت ارضی در رابطه با داخل کشور است. به صورت مشخص و معین حداقل من می‌توانم اسنادی را ارائه کنم که نشان می‌دهد از ابتدای مبارزات انتخاباتی به صورت کاملاً بدون مماشات، بحث حمایت از حقوق اقلیت‌ها مطرح شده بود و ما حامی کامل حقوق اقلیت‌ها هستیم و این که اقلیت‌ها باید حقوق‌شان را استیفا کنند.

در آنجا هم این مسئله را یادآوری کردیم و در این رابطه هم هیچ‌گونه پرده‌پوشی نداریم: حقوق ‌اقلیت‌ها در چهارچوب تمامیت ارضی ایران؛ ولی در عین حال این را قبول نمی‌کنیم که به بهانه‌ی تمامیت ارضی امکان استیفای حقوق اقلیت‌ها وجود نداشته باشد. این به نظر من نکته‌ی بسیار حائز اهمیتی است. البته این برمی‌گردد به این که ما چگونه در عمل رفتار کنیم. هر ادعایی را هرکسی می‌تواند بکند، ولی آن‌چه به نظر من می‌رسد و مهم است این است که ما بتوانیم این دو را با همدیگر آشتی دهیم. از یک‌طرف بحث استیفای حقوق اقلیت‌ها و از طرف دیگر بحث تمامیت ارضی کشور در حقوق بین‌الملل مسئله‌ای کاملاً شناخت شده است. از یک‌طرف بحث حمایت از حقوق اقلیت‌ها مطرح است. از یک‌طرف دیگر بحث وفاداری به کشور که البته به‌هرحال رابطه‌شان رابطه‌ای بسیار پیچیده و سختی است و کسی نمی‌تواند بگوید که من نسخه‌ای از قبل آماده دارم که ارائه می‌کنم و مسئله را حل می‌کنم و دیگر هیچ مناقشه‌ای وجود نخواهد داشت.

سال‌هاست در مجامع بین‌المللی در رابطه با این مسئله بحث و گفت‌وگو وجود دارد. در کشور ما هم قطعاً و بدون تردید نقطه‌ نظرات مختلفی برای حل این مناقشه خواهد بود. نقطه نظر من این است که ما نمی‌توانیم از حقوق اقلیت‌ها صرف‌نظر کنیم، اما تمامیت ارضی کشور برای‌مان بسیار حائز اهمیت است. در رابطه با بیرون از ایران هم به همین ترتیب است. بحث کشور از هر گونه خطر تجاوز و هر حادثه‌ای که بتواند تمامیت ارضی کشور را به‌ خطر بیاندازد، به نظر مسئله‌ای اساسی و عمده است. این هم برمی‌گردد به یک اصل دیگر؛ به یک اصل شاید اساسی‌تر از این دو و آن برتری منافع ملی و منافع گروهی است. یعنی به نظر من می‌رسد که جنبش سبز باید منافع ملی را بر منافع گروهی ارجحیت دهد. آن‌چه را که ما الان مورد نقد قرار می‌دهیم در حوزه‌ی روابط داخلی و بین‌المللی دولت آقای احمدی‌نژاد و حکمرانان مستبد کنونی ایران، همین است که آنها آن‌چه را که ترجیح می‌دهند، منافع گروهی‌‌شان بر منافع ملی است.

آن‌چه را که معتقدم باید صورت گیرد و الان نیست و باید کشور در این چارچوب حرکت کند و ما هم باید در این چارچوب حرکت کنیم، تعامل سازنده با جهان است. اصل تعامل سازنده با جهان یک اصل بسیار حائز اهمیت است. اصل تعامل سازنده با جهان به معنای نادیده‌گرفتن منافع درازمدت، منافع استراتژیک، هویت ملی و غیره نخواهد بود. باید به این نتیجه برسیم و به این سئوال پاسخ دهیم که آیا ما می‌توانیم خارج از جامعه‌ی بین‌المللی زندگی کنیم؟ آیا امکان‌پذیر است؟ آیا ما توان تغییر رادیکال صحنه‌ی بین‌المللی را داریم؟ اگر به فرض آقای احمدی‌نژاد اعلام می‌کند که امروز ایران ابرقدرت دنیا است و دو ابرقدرت وجود دارد: یکی آمریکا و دیگری ایران، خب کسی که ابرقدرت است خلاصه سهم بسیار قابل توجه یا ظرفیت قابل توجهی برای تغییر شرایط جهانی خواهد داشت. آیا ما چنین ظرفیتی را داریم یا این ادعا یک بوالهوسی سیاسی است؟ من فکر می‌کنم که یک بوالهوسی سیاسی است! پس بنابراین وقتی نمی‌توانیم یعنی این ظرفیت را نداریم؛ آن‌هم خارج از این که اصلاً بخواهیم بگوییم نظم موجود عادلانه هست یا نه. قضاوت ارزشی را به بعد واگذار کنیم، ولی به فرض این که بگوییم نیست. آیا ما توان این را داریم که چنین کاری انجام دهیم و نظم موجود را تغییر دهیم؟ ما معتقدیم که چنین توانی وجود ندارد و یک بلندپروازی مخرب است، حتی اگر صادق باشد. هرچند که به نظر می‌رسد آقای احمدی‌نژاد اگر می‌گویند دون کیشوت است، دون کیشوت نیست. دون کیشوت یک صادق متوهم بود. ویژگی اصلی‌اش صداقتش بود و متوهم بود. آقای احمدی‌نژاد یک دروغگوی متوهم است. این دو با هم متفاوتند. چون دروغگو و متوهم است.

باید به دنبال حل مناقشه‌ی منصفانه باشیم. به نظر می‌رسد آن‌چه موجب انسداد است، این است که اصولاً در تهران به حل مناقشه اعتقادی وجود ندارد. چه در صحنه‌ی داخلی چه در صحنه‌ی بین‌المللی. آن‌چه به‌وضوح می‌توان در ایران دید و یکی از نقاط ضعف اساسی است و موجب تزلزل پایه‌های حکومت در ایران شده و مشروعیت حکومت را به شدت مورد نقد قرار داده است، در واقع ناکارآمدی نهادهای حل مناقشه است. این نوع رفتاری که ما نسبت به نهادهای حل مناقشه داریم، تأثیر خود را هم در سیاست‌ داخلی و هم در سیاست‌ بین‌المللی می‌گذارد.

در سیاست بین‌المللی ما خواستار تعامل سازنده هستیم و به همین جهت است که یکی از راهبردها این است که باید فعالان جنبش سبز به صورت بسیار فعال در صحنه‌ی بین‌المللی حاضر شوند و اساساً با این جوسازی که آقایان انجام می‌دهند و سردسته‌ی آنها کیهان است، که هر کسی در حوزه‌ی بین‌المللی صحبت کند قطعاً خائن، وطن‌فروش و جاسوس است، کاملاً بی‌توجه باشیم. از تمام فعالان جنبش سبز هم دعوت می‌کنم که از این بابت ترسی نداشته باشند. هیچ هراسی از این تهمت‌ها نداشته باشند، چون کسی باور نمی‌کند. باید به صورت فعال وارد عرصه‌ی جامعه بین‌المللی شد و به گوش تمام جهانیان مسائل و مشکلاتی را که در ایران وجود دارد، رساند.



یک قاعده‏ی کلی وجود دارد و آن این است که همه‏ی کشورها حق دستیابی به دانش و تکنولوژی انرژی پاک را دارند. بنابراین ما حق ملت ایران می‏دانیم که با رعایت استانداردهای بین‏المللی، در چهارچوب برنامه‏ی توسعه‏ی ملی خود و با حفظ پیش‏بینی‏های لازم برای حفظ محیط زیست، امکان دستیابی به انرژی هسته‏ای با اهداف مسالمت‏‏آمیز را داشته باشد.

عنایت بفرمایید که در واقع، سعی کردم در این مسئله دقیق باشم: ما خواهان آن‏چیزی هستیم که امکان دستیابی به آن در چهارچوب برنامه‏های توسعه‏ی ملی با رعایت موازین بین‏المللی و پیش‏بینی‏های لازم برای حفاظت محیط زیست باشد. ممکن است به عقیده برخی خیلی تفاوت با آن‏چه الان برخی از افراد می‏گویند نداشته باشد، ولی‏ تفاوت‏هایی و نقاط اشتراکی دارد.

اینکه آیا ما می‏خواهیم به انرژی هسته‏ای دست پیدا کنیم یا نه، مسئله‏ای کاملاً فنی و اقتصادی است که باید در محیطی کاملاً علمی و با آرامش راجع به آن بحث شود که آیا برای ما اقتصادی و مطلوب هست که به آن دسترسی پیدا کنیم یا نه؟ آن‏وقت است که آن امکان تبدیل به واقعیت می‏شود. یعنی ما باید امکانش را داشته‏ باشیم؛ هروقت خواستیم تبدیل به واقعیتش می‏کنیم. این‏ دیگر مسائلی مربوط به شرایط و اوضاع و احوال است. ارتباط با زمینه‏ی موجود دارد.

اینکه ما در این چهارچوب، نیاز به اعتماد‏سازی داریم، خب! قطعاً نیاز به اعتماد‏سازی داریم. اگر شما بگویید، خب این‏که حق ماست و می‏رویم دنبالش تا به‏دستش بیاوریم و با جامعه‏ی جهانی هم کار نداریم، نمی‌شود. شما خیلی ایده‏آلیست و درست باشید، می‏گویید حق ماست، عدالت است، عدالت باید رعایت شود؛ ولی ما می‏دانیم که زندگی در یک جامعه این‏طوری نیست. در جامعه‏ی داخلی این‏طوری نیست، در جامعه‏ی بین‏المللی هم این‏طوری نیست.

آنهایی که سیاست خود ماست و موجب می‏شود تنش و عدم اعتماد ایجاد شود، باید سعی شود که حذف شوند. بلند‏پروازی‏های بی‏خود، سخنرانی‏های غیر موجه، دادن اطلاعات نادرست و مانورهای ناشیانه‏ای که تنها دارای مقاصد صرفاً سیاسی داخلی هستند و بدون توجه به منافع درازمدت کشور است، بخش مهمی از عواملی هستند که باعث تنش‏زایی می‌شوند. اینکه هرکسی در کشور سعی کند به قدرت‏های خارجی ثابت کند که من هستم که تصمیم آخر را می‏گیرم، اینکه هرکسی سعی کند مسئله‏ی هسته‏ای عاملی باشد برای این‏که حمایت خارجی برای خودش جلب کند باعث تنش‌زایی می‌شود.


به‏خاطر همین است که من معتقدم جنبش سبز نباید هرگز وارد این حوزه بشود. هرگز نباید به‏خاطر این‏که بخواهد حمایت خارجی جلب کند، از مسئله‏ی هسته‏ای هزینه کند.

ما در رابطه با فلسطین، معتقدیم که حمایت از مردم فلسطین به جهت مسائل انسانی لازم است. هر آزاده‏ای وظیفه دارد از کسی که تحت ستم است، حمایت کند. به‏نظر می‏رسد که مردم فلسطین، مردمی تحت ستم هستند که حقوق آنها نادیده گرفته شده است. به همین دلیل ما از آنها حمایت می‏کنیم، اما حمایت ما از مردم فلسطین، به معنای مداخله‏ در امور داخلی فلسطین نیست. بسیاری از ما به‏هیچ‏وجه درست نمی‏دانیم که ایران در امور داخلی ملت فلسطین مداخله کند. ما باید در کنار مردم فلسطین باشیم و از تصمیم مردم فلسطین که به‏صورت دمکراتیک اتخاذ می‏شود، حمایت کنیم و وارد منازعات داخلی فلسطین ‏نشویم.

در رابطه با لبنان هم به‏ همین ترتیب است. من نمی‏خواهم وارد پلیمیک بشوم و بعضی ازعواطفی که الان وجود دارد له یا علیه لبنان را به بحث بگذارم و بخواهم قضاوت ارزشی کنم، ولی به‏نظر ما می‏رسد که به‏صورت کلی، مردم ایران یک رابطه‏ی عاطفی با مردم لبنان دارند و هیچ ارتباطی هم به این و آن شخص ندارد. هیچ ارتباطی نه با حکمرانان کنونی ما دارد و نه با آقایانی که الان در لبنان هستند.

باید اما توجه داشته باشیم که چه وقت ایران می‏تواند حامی خوبی برای حق‏طلبی و حق‏جویی ملت‏های مظلوم دیگر باشد؟ وقتی خودش معتبر باشد ... خودش در سطح جهانی اعتبار داشته باشد. کشوری که حقوق ابتدایی شهروندان خود را نادیده می‏گیرد و به حق تعیین سرنوشت شهروندان خودش قائل نیست، چگونه در صحنه‏ی بین‏المللی می‏تواند تقاضا کند که حق تعیین سرنوشت دیگران حفظ شود؟ آقای احمدی‏نژاد بارها گفته است که از عبارات و واژه‏های دمکراسی و حقوق بشر حالت تهوع پیدا می‏کند. کسی که از دمکراسی و حقوق بشر حالت تهوع پیدا می‏کند، به چه مجوزی برای دیگران درخواست رفراندوم و دمکراسی می‏کند؟

کاملاً صحیح است، حق تعیین سرنوشت یک اصل مسلم است و ما هم به آن اعتقاد داریم و باید هم چنین باشد. شما ابتدا در سرزمین خودتان این کار را انجام بدهید. بهتر است که اول قبول کنید رفراندومی در ایران صورت بگیرد و بعد وقتی جامعه‏ی جهانی ببیند که شما در گفتارتان صادقید، به شما اعتبار بدهد و شما تقاضا کنید که در کشورهای دیگر هم رفراندوم صورت بگیرد.

همان‏طور که ما برای خودمان حق قائل هستیم که نسبت به سرنوشت مردم فلسطین حساس باشیم، باید برای دیگران هم این حق را قائل باشیم که نسبت به سرنوشت مردم ایران حساس باشند. حمایت از موازین حقوق بشر در صحنه‏ی بین‏المللی، باید یکی از وظایف اساسی فعالان جنبش سبز در حوزه‏ی بین‏المللی باشد.

این مفاهیم هم بارها گفته شده است. حداقل آن‏طور که من به‏خاطر دارم، آقای مهندس موسوی چندین بار روی موازین حقوق بشر در همان چهارچوب بین‏المللی‏ آن تاکید کرده‏اند. آزادی، عدالت و حقوق بشر، موازین جهانی هستند. پس بنابراین تنها این نیست که استنباط‌ ‏ما از عدالت چیست؟ استنباط‌‏ ما از آزادی چیست؟ نه؛ از اینها برداشت‏های جهانی وجود دارد و ما هم باید نسبت به آنها پایبند باشیم.

هیچ‏کسی نمی‏تواند ادعا کند که ما منشا مشروعیت حکومت در این جهان را مردم نمی‏دانیم. این مخالف موازین بین‏المللی است و به همین ترتیب هم بود که آقای مهندس موسوی در اعلامیه‏ی حقوق بشر خود که در بدو مبارزات انتخاباتی منتشر شده بود، اشاره می‏کند که من مشروعیت قدرت را از مردم می‏دانم. مشروعیت قدرت از آن مردم است؛ غیر از آن که هر فردی ممکن است برای خودش استنباطی و اعتقاد ایدئولوژیک داشته باشد. آن مسئله‏ی جدایی است. نمی‏خواهیم وارد چنان بحثی بشویم. نمی‏خواهیم نفی‏اش کنیم، نمی‏خواهیم تأییدش کنیم. ولی به‏هرحال عده‏ای معتقد هستند که ممکن است منشا غایی مشروعیت‏ چیز دیگری باشد.

برای ما مهم این است که در زندگی اجتماعی، مشروعیت قدرت از آن مردم است و این به عنوان یک حق بشری است و جنبه‏ی ملی هم ندارد. جنبه‏ی جهانی دارد. یک تعهد جهانی است. دولتی که دارای مشروعیت مردمی نباشد، مشروعیت در صحنه‏ی بین‏المللی ندارد. آقای احمدی‏نژاد حق صحبت به‏نام مردم ایران را ندارد. ایشان مشروعیت مردمی ندارد. یک حکومت غیرقانونی است.


بحثی را مطرح کرده بودند که بله؛ رهبران جنبش سبز بیایند. ما به‏دنبال آشتی ملی هستیم و اختلافات کنار گذاشته شود ... حالا آقایان دنبال چه می‏گشتند؟ واقعاً دنبال آشتی ملی بودند؟ چه می‏خواستند؟ از جنبش سبز چه می‏خواستند؟ از رهبران جنبش سبز چه انتظاری داشتند؟ آنها انتظار داشتند که رهبران جنبش سبز در دالان‏های تاریک با آقایان به مذاکره بنشینند. رهبران جنبش سبز چنین کاری نمی‏کنند.

آشتی ملی یعنی تن دادن به مذاکرات خفت‌بار در دالان‏های تاریک که هیچ‏کسی از آن اطلاع نداشته باشد؟ و بعد با قدرت تبلیغاتی‏ای که دارند، هرجور خواستند ارائه کنند؟ قطعاً جنبش سبز چنین کاری نمی‏کند. جنبش سبز آن کاری را می‏کند که بتواند به مردم پاسخ بدهد. اگر رفت و مذاکره هم کرد، اگر رفت و صحبتی هم کرد، بیاید و بگوید من این حرف‏ها را زده‌ام: من گفتم زندانیان سیاسی را آزاد کنید، نگفتم تنها میردامادی را آزاد کنید، تاج‌زاده را آزاد کنید. می‏گوییم آن کسی را هم که ما نمی‏شناسیم، آزاد کنید. آنهایی که توی خیابان، بچه‏های جوانی که توی خیابان له شدند که هیچ‏کسی اسم‏شان را نمی‏داند، آنها که بیش از ما تحت فشار بودند آنها را رها کنید. وقتی ما در زندان بودیم، شاید با ما رفتار بهتری می‏کردند تا آن بچه‏ها. می‏گفتند اینها را کسی می‏شناسد. با آنها که کسی نمی‏شناخت‌شان، هرکاری می‏خواستند، می‏کردند. اول آنها را آزاد کنید. بحث اول این است.

مگر نمی‏خواهید آشتی صورت بگیرد؟ مگر آشتی چه شکلی می‏تواند صورت بگیرد؟ آشتی با گفت‏وگو است. گفت‏وگو چه وقتی رخ می‏دهد؟ وقتی شما بگذارید من صحبت کنم. وقتی اساس من را نفی می‏کنی، فتنه خودت هستی. فتنه دقیقاً این است که وقتی من مخالف را نمی‏شناسی، یعنی خودت. فتنه یعنی این. فتنه نشناختن وجود مخالف است، نه وجود مخالف. بنابراین، تا وقتی مرا نشناسی، حاضر به گفت‏وگو با من نشوی و عرصه‏ی عمومی را آزاد نگذاری تا ما گفت‏وگو کنیم، نمی‏توانیم به آشتی برسیم. باید شما اهل گفت‏وگو باشید. به‏خاطر این است که می‏گویم سیاست‏هایی دارند که نمی‏تواند مناقشه را حل کند. وقتی شما اهل گفت‏وگو نبودی و خواستی مناقشه را تنها با زور اینکه یا منکوب می‏کنی یا منکوب می‏شوی، حل کنی به جایی نمی‌رسی.

آنجا اعلام شد که ما چنین مذاکراتی را انجام نمی‏دهیم. هروقت می‏خواهید این کار را بکنید، فرد که موضوعیت ندارد، این و آن که در جنبش موضوعیت ندارد. اینها افرادی همراه جنبش هستند، ولی کسی هم با آنها عهد اخوت نخوانده که تا آخر باشد؛ تا هنگامی که این اصول را دنبال کنند، مردم گاهی پشت‏شان و گاهی اوقات جلوی‏شان، جلوتر از آنها هستند. وقتی هم نخواهند رعایت کنند، مردم به‏‏ آ‏نها اعتبار نمی‏دهند.

در سیاست بین‏المللی هم همین است. کسی حق ندارد به‏صورت مخفیانه با قدرت‏های خارجی، در مورد سرنوشت جنبش سبز یا دادن امتیاز یا گرفتن امتیاز مذاکره کند. اگر ما کاری می‌خواهیم انجام بدهیم، شجاعت داشته باشیم و آن را در ملاء عام انجام دهیم و به اطلاع همه هم برسانیم. هیچ هم نمی‏ترسیم از این‏که فردا روزنامه‏ی کیهان بنویسد اینها جاسوس هستند. اگر دنبال جاسوس و خائن می‏گردند، اول در کمپ خودشان بگردند. جاسوس و خائن در کمپ خودشان هستند. فعلاً همه‏ی جاسوس‏ها و خائنین طرف آنها هستند.