شنبه ۳۱ ژوئیهٔ ۲۰۱۰

اخلاق نقد (پاسخ دوستم به نوشته کاوه لاجوردی)

این نوشته را یکی از دوستانم به درخواست من و در پاسخ به نوشته اول کاوه لاجوردی در نقد اعلام پیروزی زودهنگام موسوی نوشته است. طولانی است، ولی پیشنهاد می‌کنم بخوانید. به رسم‌الخط نوشته دست نزده‌ام.

مرتبط:

نوشته اول کاوه لاجوردی
پاسخ من به نوشته کاوه
پاسخ کاوه به نوشته من

اخلاق نقد (یا؛ چقدر حمله به طرف بی‌قدرت آسان‌تر است)

کاوه لاجوردی در وبلاگش مطلبی منتشر کرده است با عنوان "تدبیرِ اعتراض (یا اخلاقِ شکست؟)" که در آن از نقد "اعلام پیروزی زود هنگام موسوی" در انتخابات آغاز کرده، و به رفتار طرفداران تیم تراختور رسیده و این دو را به‌نوعی به هم پیوند داده است تا برای سرنوشت همه انتخابات آینده، تا آینده‌ای نامعلوم، ابراز نگرانی کند. البته رفتار مورد اشاره طرفداران تراختور از سوی لاجوردی، به وقایع اخیراً رخ داده در ورزشگاه آزادی مربوط نیست، بلکه به واکنش آن‌ها به نظر سنجی برنامه نود مربوط می‌شود.

لاجوردی می‌گوید:
یکی از دلیل‌هایی که طرفدارانِ‌ جنبشِ‌ سبز برای ادعای تقلب مطرح کرده‌اند—و به نظرِ من این قوی‌ترین دلیل‌شان است—این است: بهترین تبیینِ رفتارِ حکومت بعد از انتخابات (پلیسی کردنِ شدیدِ فضا، دستگیری‌‌های گسترده‌ی طرفدارانِ بنامِ آقایان موسوی و کروبی، و غیرذلک) تقلبِ حکومت در انتخابات و لذا نگرانی حکومت در موردِ اعتراضات و سعی در پیش‌گیری و مهار است. اما به نظرِ من تبیینِ بهترِ رفتارِ پسا-انتخاباتیِ حکومت این است که نظامِ جمهوری اسلامی نگرانِ انقلابی مخملی بود. از قبل شواهدی بود، و به نظرم کارِ آقای موسوی—اعلام ِ ‌پیش‌رسِ پیروزی، مسبوق به تبلیغاتِ فراوانِ چندماهه در موردِ جدی بودنِ احتمالِ تقلب—بهترین دلیل را به دستِ نظام داد که ظنّ برَد که واقعاً انقلابِ رنگینی شروع شده است. آقای موسوی، حتی اگر برایش مهم نبود که حرفِ بی‌پشتوانه بزند، علی‌القاعده می‌بایست به این توجه کند که این‌جور اعلامِ "پیروزی" شائبه‌ی برنامه‌ریزی برای ماجراهایی شبیه به حوادثِ گرجستان و اوکراین را تقویت می‌کند و باعثِ‌ واکنشِ نظام می‌شود.
آقای لاجوردی ابتدا با دادن لقب "بهترین دلیل" به آن‌چه خود به‌عنوان دلیل طرفداران جنبش سبز آورده، "(پلیسی کردنِ شدیدِ فضا، دستگیری‌‌های گسترده‌ی طرفدارانِ بنامِ آقایان موسوی و کروبی، و غیرذلک)"، در واقع مصادره به مطلوب مورد نیاز برای به کرسی نشاندن باقی حرفش را صورت داده است: از نظر لاجوردی باقی استدلال‌های سبزها هر چه هست، از این سست‌تر است. خوب، باید گفت که این شاهد متاخر اصلاً جزء دلایل اساسی سبزها برای تقلب نبود، چه رسد که اصلی‌ترین دلیل‌شان باشد. نظامی شدن فضا، در واقع بینه‌ای بود که سبزها بر اساس آن گفتند آن‌چه رخ داد "تنها" یک تقلب نبود، بلکه وجود چنین تدارک سرکوبی نشان از کودتای انتخاباتی می‌دهد – نه تنها سبزها، که خیلی از ناظران دیگر، از قبیل خوان کول، که دخلی به موسوی یا احمدی‌نژاد هم نداشتند و در مواقعی قبلاً از احمدی‌نژاد هم طرفداری کرده بودند هم همین تفسیر را کردند (آدرس نوشته کول را اگر پیدا کنم می‌فرستم).

دلایل یا بهتر بگوییم شواهد تقلب، بسیار بود و از جمله همان‌ها که بهمن هم نوشته است: و این که در آن روز تعرفه‌هایی که چندین برابر چاپ شده بود کم آمد، و انتخابات، بر خلاف قانونی که می‌گوید رای گیری تا زمانی که رای دهنده در حوزه وجود دارد باید ادامه یابد، در ساعت ۱۰ شب در همه حوزه‌ها مختومه اعلام شد و رای دهندگان صف کشیده را با باتوم از حوزه‌هایی مانند حسینیه ارشاد پراکندند؛ این که همان شب حمله به ستادهای موسوی و کروبی آغاز شد و البته این دلیل احتمالاً ناقابل دیگر که خبرگزاری رسمی دولت، حتی قبل از این که موسوی ادعای پیروزی کند، خبر از پیروزی احمدی‌نژاد داد.

این‌که آقای لاجوردی، این مورد اخیر را هیچ به حساب نمی‌آورد، و فقط می‌پرسد که چرا موسوی اعلام پیروزی زود هنگام کرد بسیار جالب است: خصوصاً این که همه استدلال‌های بعدی ایشان هم بر همین موضوع سوار می‌شود. یعنی بر همین پایه است که آقای لاجوردی به نوعی حکومت را محق می‌داند که فکر کرده باشد قرار بوده انقلاب مخملی رخ دهد – مثل اوکراین! که البته رفتار حکومت، هیچ شباهتی به رفتار حکومت وقت اوکراین با انقلاب مخملی وقت نداشت.

بگذارید برگردیم به همان شب: آقای حکومت، با دو اعلام پیروزی زود هنگام مواجه بود، یکی از سوی رییس جمهور وقت (یعنی خود حکومت؟!) و دیگری از سوی رقیب دیگر. خوب، به نظر آقای لاجوردی حکومت چگونه ترجیح داد که فکر کند قرار است رقیب انقلاب مخملی کند، و نه این که فکر کند رییس جمهور قرار است تقلبی یا کودتایی کند؟ راستی آقای لاجوردی فراموش کرده‌اند که از فردای همان روزی که رنگ سبز به‌عنوان نماد موسوی اعلام شد کیهان (این دیگر یعنی خودِ خود حکومت)، با خوش‌حالی گفت که دیدید گفتیم قضیه انقلاب مخملی است – کیهان هنوز هم به این پیشگویی افتخار می‌کند. یا شاید آقای لاجوردی تحلیل‌های سردار جوانی در نشریه صبح صادق سپاه را از یاد برده‌اند که بعد از زنجیره انسانی سبز از راه آهن تا ولیعصر گفت که با انقلاب مخملی‌ای که در راه است مقابله خواهد کرد. و البته با چاقوکشی‌هایی که تا همان زمان در شیراز و نقاط دیگر شده بود، این برخورد با انقلاب مخملی مورد ادعا شروع شده بود.

غرض این که تحلیل آقای لاجوردی از این که حکومت چگونه به نتیجه رسید که قرار است انقلاب مخملی شود، دست‌کم مورد قبول خود حکومت نیست: حکومت خیلی زودتر از این‌که موسوی با اندکی تاخیر نسبت به احمدی‌نژاد – به دلیل مشکلات سخت افزاری – بتواند اعلام پیروزی کند، فکر کرده بود که قرار است انقلاب مخملی شود.

لاجوردی در پاراگراف بعدی می‌گوید:
آقای موسوی رسماً با پذیرشِ رویّه و قوانینِ موجود واردِ‌ مبارزاتِ انتخاباتی شدند؛ چگونه است که قبل از اعلامِ رسمیِ نتایج ادعای پیروزی می‌کنند؟ چگونه است که قبل از اینکه اعتراض‌‌شان را به مرجعِ قانونی اعلام کنند—و بطریقِ اولی قبل از اینکه به تخلفاتِ ادعایی رسیدگی شده باشد—علناً تقاضای ابطال می‌کنند؟ (نامه‌ی بیست‌وچهارمِ خرداد به شورای نگهبان را ببینید.)
من نمی فهمم ادعای پیروزی زود هنگام، چه ربطی به اعلام نتایج رسمی دارد؟ چرا بر همین اساس مثلا آقای خامنه‌ای نقد نمی‌شود که پیش از تایید انتخابات توسط شورای نگهبان، نتیجه را تبریک گفت؟ (کاری که در انتخابات قبلی نکرده بود.) ادعای پیروزی، بر اساس شواهد است، نه بر اساس اعلام نتایج: چون ادعا است. به علاوه، وقتی همین شواهد بگویند که تقلبی در کار است، یعنی این که نمی‌توان به آن نتایج رسمی اعتماد کرد؛ و به‌علاوه‌تر، این‌که ما "رویه و قانون"ی را تا پیش از این پذیرفته باشیم، دلیل نمی‌شود که: ۱) از این به بعد هم همان رویه "غلط" را بپذیریم و؛ ۲) دلیل نمی‌شود که تغییر بیش‌تر و افراطی‌تر همان رویه و قانون را بپذیریم.

این استدلال از سوی کسی که ظاهراً بنای نقد اخلاقی موسوی را دارد بسیار عجیب است: اگر فرض کنیم موسوی با دانستن رویه ناسالم انتخابات وارد آن شده، آن‌گاه خطای او در همین پذیرش اولیه، و در تداوم پذیرش احتمالی است، نه سرپیچیدن از ادامه بازی‌ای ناسالم. به نظر می‌آید این سرپیچی اخلاقی‌تر از آن چیزی باشد که آقای لاجوردی از " پذیرشِ رویّه و قوانینِ موجود" مورد نظر دارند.

اما اگر قرار است ادعای پیروزی زود هنگام موسوی دلیلی برای باور مردم به تقلب گرفته شود؛ باوری که ظاهراً جمعی بر اساس آن اعتراضاتی دامنه‌دار را شکل دادند، باید بگویم که دست‌کم خاطره این جانب که در آن روزها در تهران بود و پس از آن هم اخبار را از مجاری خبری مختلف دنبال می‌کرد، شهادت می‌دهد که وضع غیر از این بود: فیلم کوتاهی هست که در روزهای بعد از انتخابات از تلویزیون‌های فارسی زبان بارها پخش شد و بنده خودم شاهد و سامع الفاظ مشابه در رخ‌داد‌های هفته اول بعد از انتخابات در نقاط مختلف شهر بودم؛ فیلمی که در آن مردم شعار می‌دادند، "موسوی، موسوی، سکوت کنی خائنی". الان از کاوه لاجوردی تا دیگرانی که لزومی به اشاره به آن‌ها نیست می‌خواهند بگویند که موسوی محرک فکر تقلب بود. در حالی که در آن روزها، اگر به یاد بیاوریم، مردمِ باورمند به دزدیده شدن آرایشان، بیم این داشتند که موسوی و کروبی زود کوتاه بیایند و به آن‌ها "خیانت" کنند.

طبعاً کسانی که در شعب مختلف رای گیری در نقاط مختلف ایران از ساعت ۴ بعد از ظهر روز رای گیری دیگر تعرفه نداشتند که رای بنویسند، یا کسانی که ساعت ده شب ۲۲ خرداد باتوم خوردند و از شعبه‌ها بیرون رانده شدند، نیازی حتی به دانستن این که موسوی در شب انتخابات ادعای پیروزی کرده نداشتند. آن هم ادعایی در جمع کوچکی از خبرنگاران در آپارتمانی در فلان جای شهر که در هیچ روزنامه یا شبکه خبری داخلی هم منتشر نشد – و البته من می‌دانم که منظور لاجوردی کلیت ادعای موسوی از همان زمان به بعد است، ولی این توفیری در استدلالم نمی‌کند.

از همه این‌ها که بگذریم، پاراگراف نتیجه‌گیری لاجوردی عجیب‌تر است:
می‌ترسم تا سال‌های سال بازنده‌ی هیچ رأی‌گیریِ بزرگی تن به نتیجه ندهد. کاش بدبینیِ من نابجا باشد؛ اما حقیقت این است که همین حالا به نتیجه‌ی نظرسنجیِ پیامکی در موردِ تعدادِ طرفدارانِ فلان تیمِ فوتبال هم اعتراض می‌کنیم: می‌رویم در ورزشگاهی که طرفداران‌مان جمع‌اند و جمعیتِ چندده‌هزارنفری را نشان می‌دهیم و رو به دوربین می‌گوییم "آخه، این سیزده درصده؟" به نظرِ من آقای موسوی نقشِ مهم یا حتی عمده‌ای در این ضربه‌ی سنگینی داشته‌ است که بر نهادِ انتخابات در ایران وارد شده است. برای اعتراض به جمهوری اسلامی موضوع زیاد است؛ توسل به ادعای تقلب لازم نیست—و اصولاً برای اعتراض لازم نیست در اکثریت بود.
عجالتاً این را یادآور شویم که در آن انتخاباتی که موسوی چنین خیانت اخلاقی بزرگی به آن کرد، ۳ نامزد از ۴ نامزد شرکت کننده، یعنی همه نامزدها جز آن‌که پیروزی‌اش اعلام شد، ادعای تقلب کردند. پس دست‌کم این بقیه را هم لحاظ کنید شاید در روز جزا، گناه موسوی را سبک‌تر بگیرند.

اما مثالی که آقای لاجوردی آورده یک قیاس اساساً نابه‌جا است. اولاً نظر سنجی پیامکی، انتخابات نیست و نهاد انتخابات هم ندارد. در ثانی، این قیاس را از کجا آورده‌اید که اگر مردمی به یک نظر سنجی پیامکی اعتراض کنند، "پس" به انتخابات بزرگ هم اعتراض خواهند کرد؟ و تازه خوب بکنند، اگر انتخاباتی چنین با مشلات پردامنه برگزار شود چرا نکنند؟ از این مورد اخیر می‌گذرم.

در نابه‌جا بودن قیاس آقای لاجوردی، همین بس که بدون نام بردن، به طرفداران تراختور (تیم فوتبال تراکتورسازی تبریز) اشاره می‌کنند. گروهی از طرفداران تراختور ماه‌هاست که مجموعه‌ای از کنش‌های هدفمند ناسیونالیستی را سازمان می‌دهند. آن‌ها از هر فرصتی در چارچوب طرفداری از تراختور استفاده می‌کنند تا شعارها و همبستگی ناسیونالیتس خود را نشان دهند و اهمیت و احیاناً عدد خود را به رخ بکشند. در واقع تراختور، برای این گروه از کنشگران به عنوان نمادی از ناسیونالیسم ترک کاربرد یافته است که آن‌ها به مدد حضور و بروز این تیم کنش‌های سیاسی ناسیونالیستی خود را در اطرافش سامان می‌دهند. نوع استفاده از چنین نمادهایی، هم در تاریخ معاصر سابقه دارد، و هم با عناصری از پان ترکیسم اواخر سده نوزدهم و اوایل سده بیستم میلادی مخلوط شده است. این فعالیت ناسیونالیستی تا آن‌جا دامنه‌دار است که حتی در یکی از سفرهای احمدی‌نژاد به تبریز و در سخنرانی او در جمع مردم، این مردم – احتمالاً اکثریت حاضران در آن سخنرانی – به همه شعارهایی که از تریبون داده می‌شد، با فریاد "تراختور، تراختور" جواب می‌دادند.

از همه این‌ها مهم‌تر این‌که ناسیونالیست‌هایی که امروز از نماد تراختور بهره می‌گیرند، ذره‌ای به چیزی که در اطراف‌شان به‌عنوان جنبش سبز و انتخابات رخ می‌دهد اعتنا ندارند؛ یا بهتر است بگوییم همین نشان دادن عمدی بی‌اعتنایی‌شان به جنبش سبز، نوع دیگری از کنش سیاسی است که به واسطه آن در تثبیت اهمیت خود می‌کوشند.

حالا آقای لاجوردی، یک نمونه از فعالیت‌های ناسیونالیستی همین گروه در برابر یک نظر سنجی را به‌عنوات مثالی از تاثیر سوء موسوی می‌آورد! اگر ناسیونالیست‌های ترک، نظر سنجی نود را مورد حمله قرار می‌دهند، و اگر آن جملات به نظر شما عجیب را می‌گویند، باز دارند برای نشان دادن خود، هوشمندانه فرصت می سازند.

نویسنده این سطور با ناسیونالیسم ترک، و هر ناسیونالیسم دیگری از بنیاد مخالف است، و برای این مخالفت دلایل خودش را دارد که این‌جا جای ذکرشان نیست. و همین امر باعث می‌شود تعجبش از این که آقای لاجوردی کنش سیاسی این ناسیونالیست‌ها را با آن نقد ضعیف اخلاقی از موسوی و نقد جنبش سبز مربوط می‌کند، تبدیل به حیرت شود. ناسیونالیسم ترک، یکی از موانع عمده گسترش جنبش در آذربایجان بود. یعنی در جایی که هم بیش‌ترین سابقه در جنبش‌های آزادیخواهانه فراگیر در ۱۵۰ سال گذشته را داشت، و هم موسوی خود متعلق به آن‌جا بود. حالا همین "مانع"، یعنی همین جنبش دیگری که به یک حیث التفاتی می‌تواند مانعی برای فراگیر شدن جنبش سبز دانسته شود، از سوی لاجوردی به عنوان مثال تاثیر سوء موسوی ذکر می‌شود. احتمالا اگر حکومت در تحلیل نخست با لاحوردی هم نظر نیست، اما از ان بدش هم نمی‌اید، ناسیونالیست‌های ترک هم با این مقایسه ناوافق‌اند و هم از ان ناخرسند.

نقد کردن موسوی بسیار خوب است؛ کلاً نقد کردن بسیار خوب است حالا از هر کسی که می‌خواهد باشد. و نقد هم قرار است تند و نابود کننده باشد و نه به آن اصطلاح مزخرف رایج "سازنده". منتها این که در یک واقعه مشخص، عملکرد یک طرف را که در قدرت نیست از زمینه‌اش منتزع کنیم و او را به بی اخلاقی محکوم کنیم و مشابه‌های پررنگش را در اعمال طرف‌های دیگر که در قدرت هستند نبینیم و در واقع نادیده بگیریم، ممکن است "نقد اخلاقی"، یعنی نقدی در حوزه اخلاق، باشد، اما مسلماً نقدی "اخلاقی" یعنی نقدی که در آن اخلاق رعایت شده نیست.

خصوصاً وقتی نتیجه‌گیری یا بگوییم بیان دغدغه پایانی در چنین نقدی که ره به ترکستان ببرد و از مقایسه تراختور و موسوی برای همه انتخابات‌های آینده ابراز نگرانی کند – و راستی کدام "انتخابات" آینده؟!