پریشب گروه آبجیز در لندن کنسرت داشت و من برای اولین بار اجرایشان را از نزدیک دیدم. همانقدر که انتظار داشتم خوب بود و کاملاً راضی بودم.
من آبجیز را همان پنج، شش سال پیش که اولین آهنگهایشان بیرون آمد، شناختم و از همان موقع از همه گروههای موسیقی به اصطلاح متفاوت (میدانم دستکم در مورد آبجیز اصطلاح درستی نیست، ولی اصطلاح مناسبتری پیدا نکردم)، بیشتر ازشان خوشم آمد و شدند گروه محبوب بنده. یادم است آن موقع که آبجیز شروع به کار کرد خیلی گروههای دیگر راه افتاده بودند و مشخصاً از آنهایی که مدل کارشان شبیه آبجیز است، من کیوسک و ۱۲۷ را میشناختم و بیشتر توی بورس بودند و طرفدار بیشتری داشتند. اما در شخصیت خود این دو خواهر و همینطور موسیقیشان چیزی هست که باعث میشود من بیشتر از بقیه دوستشان داشته باشم.
ته ماجرا این است که من با هیچ کدام از بقیه گروهها اینقدر احساس نزدیکی شخصی نمیکنم. یعنی فکر میکنم صفورا و ملودی صفوی خیلی شبیه دوستان خود من و حتی دو خواهرم هستند. مثلاً من موسیقی ۱۲۷ را واقعاً دوست دارم و حتی یکی از اعضایشان را شخصاً میشناسم (همدانشکدهای خواهرم بوده) و بارها دیدهامش و کلاً با هم حال میکنیم. اما در نهایت موسیقی و گروهشان مدل من نیست. آرش سبحانی (خواننده کیوسک) هم با اینکه باز به معاشرین من شبیهتر است، باز به اندازه این دو آبجی بهش احساس شباهت نمیکنم.
این احساس شباهت در ترانههایشان هم دیده میشود. یعنی دغدغههای من به دغدغههای این دو خواهر نزدیکتر است تا بقیه گروههای موسیقی. مثلاً آهنگ «دموکراسی» که به گفته خود ملودی محصول افسردگی ناشی از پیروزی دوباره جورج بوش در انتخابات بود. یا این آهنگ اخیرشان «پرچم» که درباره اختلاف نظر گروههای مختلف اپوزیسیون خارجنشین بر سر آرم وسط پرچم ایران است. یا آهنگهای اجتماعیشان مثل «مرد که گریه نمیکنه» (که قشنگ حرف دل من است)، «خواستگاری»، «ادعا»، «باراب باراب»، «وقتی بزرگ شدم» (که انگ ما حول و حوش سی سالگیهاست) و همین آهنگ جدیدشان در مذمت غیبت کردن که دیشب خواندند.
عاشقانههایشان هم خوب به دلم مینشیند. مثل «برگرد»، «با تو هستم»، «میتونستم» و همان یک جمله فارسی «جای تو خالیه».
من به فایل آهنگهایشان لینک نمیدهم که سیدیهایشان را بخرید. اما در وبسایت رسمیشان میتوانید بخشهایی از آهنگهایشان را بشنوید و ویدئوی خیلی از آهنگهایشان را ببینید.

|