آهنگ «کوچه» زدبازی در همان روزهای داغ مرداد در آمد و خیلی زود هم گل کرد. حال خاصی داشت. از طرفی به دلیل زمان انتشار و یک سری اشارههای مستقیم و غیرمستقیم میتوانستی مطمئن باشی که یک ترانه «سبز» است و برای این روزها ساخته شده، و از طرف دیگر غیرمستقیمترین آهنگی بود که آن روزها ساخته شد.
من خودم بین همه آهنگهای خوبی که برای جنبش سبز ساخته شد، «کوچه» را با تقریب خوبی بیشتر از همه دوست دارم و به همین دلیل همیشه منتظر فرصتی بودم که مفصل معرفیش کنم. که بیشتر از شش ماه طول کشید.
قاعدتاً همهتان شنیدهایدش، اما به یاد همه دوستانی که در زندان دارم، دوباره گوش کنید:
(متن ترانه را پایین همین پست گذاشتهام. آهنگ مایه رپ دارد و بعضی کلمههایش را درست نمیتوانم تشخیص بدهم. اگر ایرادی دارد بگویید که درستش کنم.)
همان موقع که این آهنگ در آمد، این متن را یکی از دوستانم نوشته بود. الان چند ماه از آن موقع میگذرد و تا جایی که خبر دارم، این دوست الان خودش در اوین است. متنش را دوباره نقل میکنم. خواندنی است:
خاطرات با زدبازی:بابا را برده بودند. مادر به برادرک سه سال و نه ماهه گفت بابا رفته سفر. ماموریت. معلوم نیست کی برگرده:بابا سر کارهبابا فکر مائهبابا قهرمانهو بعد از چند ماه بیخبری، بابا در نامههای هفت خطیاش به من میگفت در کارهای خونه به مامان کمک کنم و به همان برادرک که حالا دیگر چهار ساله شده بود و تولدش را بی بابا میگذروند یاد میداد تو دیگه مرد خونهای:مامان دم پنجرهدستاش ظرفشهکمکش میکنمنمیذارم یه وقت خسته شهچند سال بعد خانه دوستم بودیم. درس میخواندیم و حرفهای ممنوعه میزدیم. برای بابایی که وجود نداشت کیک تولد گرفته بودند. مامانش در آشپزخانه شام درست میکرد و گریهاش را در درون دل که ما بچهها نبینیم:مامان فکر آشپزیحرف نداره باش کسییه گوشه ناراخت نشستهدستش دستمال کاغذیاین بار وقتی بابا را بردند همه در خیابانها بودند و او بیخبر بود. من در میان شادیهای مردم راه میرفتم و ناراحت بودم که با شادی آنها نمیتوانم شادی کنم ولی آرزویم همان آرزوی آنهاست. در میان شادیها و شورها و شعارها راه میرفتم و اشک میریختم:آسمون آبیهجای اون خالیهکه باشه و ببینهان قدر حالمون عالیخیابونا شلوغ وهرجا آب جوب جاریهدرختا سربلند کاج و سرو از هر دو ورو مرد و زن میخندن و میزنن با هم حرف بلندمردمم بی درد و غمبا همن میگن خوشندیدم خودم که هدف هر کی اینه کهنباشه علف هرزیو در آخر آیندهای که هنوز نیامده:نگران نمیشممیدونم فردا با ماییشبها آروم با خنده خوابیدنصبحا آسون سر کار میرناین ترانه زد بازی رو از دست ندین. خاطرههای تلخ و شیرین گذشته، حال و آینده شما هم توش پیدا میشه احتمالا.
متن ترانه:
کوچه خیلی خوبه
خونه خیلی دوره
کبوتره میخونه
اون که روی بوم خونه
نشسته روبرومه
بچههای کوچه
با توپ لاستیکیشون میان بیرون دونه دونه
مامان مشغول آشپزی
حرف نداره باش کسی
یه وشه ناراحت نشسته دستش دستمال کاغذی و
بابا سر کاره
بابا فکر مائه
بابا قهرمانه
آره بابا قهرمانه
آسمون آبیه
جای اون خالیه
که باشه و ببینه اینقدر حالمون عالیه
خیابونا شلوغ و هر جا آب جوب جاریه
اینجا خوب جاییه
آره خوب جاییه
درختا سربلند
کاج و سرو ... و مرد و زن میخندان و میزنن با هم حرف بلند
مردمم بیدرد و غم
با همن میگن خوشن
دیدم خودم که هدف هر کی
اینه که سبز شه علف هرزی
هیچجا نمیخوام باشم جز اونجا
کوچه خیلی خوبه
خونه خیلی دوره
کبوتره میخونه
اون که روی بوم خونه
نشسته روبرومه
بچهها تو کوچه
با توپ لاستیکیشون میان بیرون دونه دونه
مامان دم پنجره
دستاش ظرفشه
کمکش میکنم نمیذارم یه وقت خسته شه
بابا سر کاره
بابا فکر مائه
بابا قهرمانه
آره بابا قهرمانه
ابر نیست بالا ما
تا سفید بشه شهر ما
باز دو تا بال ما
میریم با هم بالا
میگیم کوچولو به بابایی
که بخون برام لالایی
نگران نمیشم میدونم فردا با مایی
شبا آروم با خنده خوابیدن
صبحا آسون سر کار نمیرن
حرف تو حرف نمیره
دست تو دست دیگه
هر کی هر جا میره
آسمون نیست آلوده
سفید مثل فالوده
لابد اون بالاها یکی فکر ما بوده
هیچ جا نمیخوام باشم جز اونجا
زنگ مدرسه میخوره
دوباره
قبل سه
وقتشه برم خونه
کولهپشتیم بند سفت
کوچهها رو راه میرم
اینجا همه خوبن
صبح تا شب یه مشت آدم
میان در خونهام
در و توری پنجره باز
هر روز میاد خبر شاد
میزنیم از حنجره داد
این روزا رو نبره باد
ماها همه با همیم
اینجا همه راحتیم
تو سرزمین مادری
اینجا تو ایران زمین
|