یکشنبه ۲۹ نوامبر ۲۰۰۹

فایل صوتی و تصویری فیلم بهزاد نبوی

یکی از بچه‌هایی که دیروز دیدن بهزاد نبوی رفته بوده، فیلم کوتاهی از حرف‌های او روی یوتیوب گذاشته که واقعاً دیدنی است. نبوی در این فیلم کوتاه دارد ماجراهایی مربوط به همسرش تعریف می‌کند که ملت هم از خنده روده‌بر شده‌اند. پیشنهاد می‌کنم شما هم ببینید.

اگر به هر دلیلی نمی‌توانید یوتیوب را ببینید، فایلش را این‌جا گذاشته‌ام (که حجمش هم کمتر از ۴ مگابایت است). فایلش را با یک فرمت دیگر هم این‌جا گذاشته‌ام که حجمش باز هم کمتر است (کمتر از ۲ مگابایت). فایل صوتی‌اش را هم این‌جا گذاشته‌ام، اما پیشنهاد می‌کنم اگر می‌توانید تصویری‌اش را ببینید.

امشب: بارسلونا - رئال مادرید

یک‌شنبه ساعت ۲۱:۳۰
بارسلونا - رئال مادرید

اگر ایران هستید که قاعدتاً شبکه ۳ بازی را مستقیم نشان می‌دهد. اگر هم ایران نیستید، سر بازی به این سایت بروید، شاید توانستید بازی را مستقیم ببینید.

بازی امشب خیلی حساس است. رئال یک امتیاز از بارسلونا بیشتر دارد، بازی امشب هم در زمین بارسلوناست و اگر بارسلونا نبرد، ممکن است کارش برای قهرمانی در لالیگا سخت شود.

شنبه ۲۸ نوامبر ۲۰۰۹

گفتگویی خواندنی با علی‌رضا علوی‌تبار

توضیح من: چند تحلیل‌گر هستند که در این سال‌ها مصاحبه‌ها و نوشته‌هایشان راتقریباً همیشه و با دقت بیشتری خوانده‌ام و البته نه همیشه، ولی بیشتر وقت‌ها، به روشن‌تر شدن ذهنم کمک کرده‌اند. سعید حجاریان، علی‌رضا علوی‌تبار. حبیب‌الله پیمان، علی‌رضا رجایی، فرخ نگهدار و در وهله بعد عزت‌الله سحابی، رضا علیجانی، محسن آرمین و تا حدی تقی رحمانی و مصطفی تاج‌زاده.

حالا علوی‌تبار برای اولین بار بعد از انتخابات مصاحبه‌ای کرده با جرس (جنبش راه سبز). مصاحبه را هم مرتضی کاظمیان انجام داده که خواندنی‌ترش می‌کند. مصاحبه خیلی مفصل است، اما به نظرم واقعاً خواندنی است و فکر می‌کنم به روشن‌تر شدن ذهنمان درباره آن‌چه که دارد در ایران می‌گذرد واقعاً کمک می‌کند. من همه مصاحبه را این‌جا می‌گذارم و طبق معمول بعضی جاهایش را پررنگ می‌کنم، اما پیشنهاد می‌کنم کلش را بخوانید. البته می‌دانم که خیلی جاهایش را پررنگ خواهم کرد، برای همین چند جمله‌اش را که به نظرم خیلی مهم هستند، رنگی هم می‌کنم. خودم استفاده از رنگ در نوشته را دوست ندارم، اما راه دیگری به عقلم نمی‌رسد، شرمنده:

گفتگوی مرتضی کاظمیان با علی‌رضا علوی‌تبار

شبکه جنبش راه سبز(جرس): نام علیرضا علوی‌تبار با شورای سردبیری و سردبیری تعداد قابل توجهی از نشریات اصلاح‌طلب که اینک توقیف شده‌اند، گره خورده است. علوی‌تبار، از نویسندگان روزنامه «سلام» و عضو شورای مشاوران ماهنامه «کیان»، از هفته‌نامه‌های «بهمن» با مدیرمسئولی عطاءالله مهاجرانی گرفته تا «راه‌نو» به مدیر مسئولی اکبر گنجی، و از روزنامه «صبح امروز» سعید حجاریان تا روزنامه‌های بنیان و بهار و دوران و نوسازی و آئینه جنوب، و سرانجام ماهنامه‌ «آفتاب» به مدیرمسئولی عیسی سحرخیز دربند، به‌قدر لازم در مطبوعات اصلاح‌طلب، موثر و فعال بوده است. نشریات و روزنامه‌هایی که محافظه‌کاران و اقتدارگرایان «زنجیره‌ای» توصیف‌اش می‌کردند و با «توقیف موقت» مرگ آنها را رقم زدند. علوی‌تبار (متولد 1339) دانش‌آموخته‌ اقتصاد از دانشگاه شیراز، تا پایان جنگ تحمیلی به‌عنوان عضوی از سپاه پاسداران، در بخش شناسایی و اطلاعات عملیات فعال بوده است. پس از پذیرش قطعنامه 598 و خاتمه‌ جنگ، او به جهاد دانشگاهی رفت و از آنجا به مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست‌جمهوری پا نهاد؛ مرکزی به مدیریت موسوی خوئینی‌ها. علوی‌تبار در این مرکز، افزون بر تحقیق و مطالعه، مدیریت داخلی نشریه «راهبرد» مرکز را عهده‌دار شد. وی مدرک کارشناسی ارشد خود را در «علوم اقتصاد» از دانشگاه اصفهان دریافت کرد، و بعدتر موفق به کسب دکترای خط‌مشی‌گذاری عمومی در موسسه‌ی عالی آموزش و مدیریت برنامه‌ریزی کشور شد؛ موسسه‌ای که هم‌اینک به‌عنوان پژوهشگر و مدرس در آن مشغول به کار است.
دکتر علیرضا علوی‌تبار در گفت‌وگویی که در زیر می‌خوانید، ملاحظات تامل‌برانگیزی را در مورد جنبش سبز، مختصات و ویژگی‌های آن، کارویژه‌ها و بضاعت‌های نمادهای راهبری آن، نحوه‌مواجهه‌حکومت با جنبش اعتراضی مردم ایران، عملکرد راهبران نمادین جنبش، و مقوله‌های هم حوزه، مطرح کرده است. این نخستین گفت‌وگوی این صاحب‌نظر سیاسی، پس از سکوتی چند ماهه است.

آغاز

گفت‌وگو با علوی‌تبار را با «مختصات جنبش اعتراضی کنونی ایران» آغاز کردم. او معتقد است که «برای درک نظام یافته‌ ویژگی‌های اعتراض‌های اخیر باید به دو ویژگی اصلی آن توجه کرد؛ هر یک از این دو ویژگی پیامدهایی دارند که خصوصیات این اعتراض‌ها را بهتر توضیح می‌دهند.» این دو ویژگی از نظر او عبارتند از:

یکم: «حوادث اخیر یک جنبش اجتماعی است. جنبش اجتماعی بودن آن به‌معنای وجود چند ویژگی فرعی در آن است. اول این‌که یک رفتار جمعی است و واکنش عده‌ای از مردم است به یک وضعیت یا مشکل خاص. دوم این‌که تا حدودی سازمان‌دهی شده است و از اعتراض صرف فراتر می‌رود و «ایده»ای را دنبال می‌کند. سوم این‌که پدیده‌ای کاملا مدرن است که در جوامع سنتی نمی‌توان نمونه‌ی آن‌را یافت. چهارم این‌که شبکه‌ای هرم‌گونه دارد. از پایین به بالا با عناصری چون: هواداران و متمایلان، افراد نهادینه شده، تشکل‌های مدنی و شبکه‌های نامحسوس و غیررسمی و گروه‌های سیاسی مشخص می‌گردد. پنجم این‌که فعالان آن دارای «گفتمان» مشترک و احساس «هویت» و «همبستگی» هستند.»

دوم: «حاصل یگانگی یک «جنبش عام متعارف با مطالبات سیاسی» با چند «پویش خاص جدید با مطالبات فرهنگی و اجتماعی» است.

وی در توضیح نظر خود می‌گوید: «در جامعه‌کنونی ما، شکاف میان حکومت و مردم منجر به ایجاد جنبشی خواهان مردم‌سالاری شده است که عمومیت دارد و ویژگی‌های جنبش‌های متعارف اجتماعی را داراست. اما در‌عین‌حال نه (9) پویش خاص اجتماعی نیز در جامعه‌ما موجود است که پیرامون شکاف‌های مختلف فرهنگی و اجتماعی شکل گرفته‌اند. این پویش‌ها بیشتر خصوصیات غیرمتعارف و جدید از خود نشان می‌دهند.» علوی‌تبار این پویش‌ها را چنین برمی‌شمارد:

ا. پویش جوانان، 2. پویش زنان، 3. پویش حذف‌شدگان غیردینی، 4. پویش ایرانیان خارج از کشور، 5. پویش طرفداران محیط زیست، 6. پویش قومی_فرهنگی، 7. پویش حقوق بشر، 8. پویش محرومان و فرودستان نظام اداری، 9. پویش حاشیه‌نشینان شهری.

به عقیده‌او: «جنبش دموکراسی خواهی با هفت پویش از پویش‌های پیش‌گفته به‌طور کامل پیوند خورده است و تنها دو پویش آخر هنوز به‌طور کامل با آن یگانه نشده‌اند. این یگانگی کامل جامعه‌ما را به‌حرکت درآورده و به لرزه انداخته است.»

وی می‌افزاید: عناصر تشکیل‌دهنده این جنبش برخی پیامدهای مشخص را برای آن به ارمغان می‌آورند که هم می‌توانند «فرصت» باشند و هم در صورت مدیریت نشدن «تهدید». او سه مورد از آنها را این‌چنین مورد اشاره قرار می‌دهد و برمی‌شمارد:

الف. تنوع خواسته‌ها و تقاضاها؛

همه‌همراهان جنبش انتظار دارند که با تحقق مردم‌سالاری خواسته‌های خویش را متحقق سازند. در جریان جنبش سبز نیز هرکدام می‌کوشند تا خواسته‌خود را به‌عنوان محوری‌ترین و مهم‌ترین خواسته در «گفتمان» جنبش «جابیاندازند». تنوع خواسته‌ها اگرچه موجب افزایش طرفداران جنبش می‌شود اما می‌تواند به برخی رقابت‌ها و تعارض‌ها در درون آن نیز دامن زند.

ب. گستردگی و فراگیری حوزه‌عمل جنبش؛

زندگی اجتماعی مدرن انشقاق یافته است و حوزه‌های گوناگون زندگی در آن به نسبت معینی از یکدیگر استقلال دارند. جنبش‌های اجتماعی موثر و موفق در جوامع مدرن به‌طور معمول بر خواست‌هایی مربوط به یک گروه اجتماعی یا در یک حوزه‌زندگی اجتماعی تمرکز می‌کنند و از پیشبرد مبارزه‌ای کلی و سرتاسری اجتناب می‌نمایند. به‌همین دلیل امکان اعمال قدرت آنها افزایش می‌یابد. جنبش کنونی ایران برای موفقیت ناگزیر است در هر گام بر یک حوزه تمرکز کند و از دنبال کردن خواست تغییر همه‌چیز به‌طور هم‌زمان پرهیز نماید. اما این‌کار مستلزم اقناع و کسب همدلی همه‌فعالان است.

پ. شکی نیست که در مقایسه با انقلاب، جنبش‌های اجتماعی تحولی سریع و همه‌جانبه را وعده نمی‌دهند. آیا جامعه‌تحقیرشده و سرخورده می‌تواند صبوری کند و تحقق هدف‌های معین در حوزه‌های مشخص را تاب آورد؟

جنبش بی‌سابقه

از علوی‌تبار پرسیدم، آیا این جنبش در 30 سالی که از عمر جمهوری اسلامی می‌گذرد، بی‌سابقه است؟ او تصریح کرد که جنبش کنونی بی‌سابقه است اما نه‌به‌خاطر ویژگی‌های جنبش‌های اجتماعی بلکه به‌علاوه به‌دلیل موقعیتی که حکومت در آن قرار دارد. وی توضیح داد: «برای دوره‌کوتاهی در دهه‌70 هجری خورشیدی جنبشی شبیه به جنبش کنونی (پیوند یک جنبش سیاسی عام با چند پویش اجتماعی و فرهنگی خاص) را تجربه کردیم، اما وضعیت حکومت با شرایط کنونی متفاوت بود. در آن زمان اگرچه بحران مشروعیت و بحران ایدئولوژی مشروعیت‌بخش در حکومت وجود داشت اما به‌هیچ‌وجه با بحران کنونی قابل مقایسه نبود. شدت بحران کنونی به‌حدی است که پایه‌های اجتماعی حکومت را بسیار تضعیف کرده است. بحران همبستگی درون طبقه‌حاکم نیز به‌هیچ‌وجه به‌شدت کنونی نبود. زمینه‌هایی که در شرایط کنونی برای اوج‌گیری بحران کارآمدی (ناتوانی حکومت از ایفای نقش عام و تامین برخی خواسته‌های همگانی) وجود دارد در آن شرایط دیده نمی‌شد. حکومت در تلاشی که برای تبدیل شدن به یکه‌سالاری داشته است بخش قابل‌توجهی از متحدین پیشین خویش (محافظه‌کاران سنتی و مصلحت‌گرایان) را از خویش رانده و به آنها آسیب زده است.»

او همچنین اضافه کرد که علاوه بر موارد فوق، نقش گسترده‌محافل نظامی_امنیتی در تصمیم‌گیری و تخصیص منابع در شرایط کنونی کشور سیمای حکومت را تغییر داده است و در نوع برخورد حکومت تغییراتی اساسی را موجب شده است. این‌چنین، جمع این عوامل جنبش کنونی را متمایز از حرکت‌های پیشین ساخته است.

وجوه تمایز جنبش سبز

«آیا جنبش سبز واجد هویت (وجوه تمایز) خاصی است؟ مولفه‌های هویت جنبش سبز یا وجوه تمایز آن چیست؟» علوی‌تبار در پاسخ به این پرسش، برخی وجوه جنبش سبز را که آن را از سایر اقدامات اعتراضی سال‌های اخیر متمایز می‌سازد به‌شرح زیر فهرست کرد:

1. نفی خشونت و پذیرش مسالمت به‌عنوان تاکتیک و استراتژی؛
2. نفی دین‌ستیزی؛
3. تاکید بر پیوستگی تاریخی و نقد گذشته به‌جای انتقام گرفتن از گذشته؛
4. فراگیرندگی و تلاش برای آغوش گشودن بر روی همه‌ی اقشار و گروه‌های اجتماعی؛
5. تاکید بر حضور در کنار هم زنان و مردان در جنبش؛
6. بهره‌گیری از ظرفیت‌های مردمی نهادهای سنتی چون مرجعیت و روحانیت؛
7. تاکید بر اخلاقی بودن روش‌ها؛
8. زنده کردن همبستگی‌های اجتماعی و ملی و بهره‌گیری از این همبستگی‌ها؛
9. پیوند دادن دوباره‌نسل‌ها و برقراری گفت‌وگویی مستمر میان آنها.

از او پرسیدم: «آیا جنبش سبز در ادامه‌ی جنبش اصلاحی است یا وجوه تمایزی نسبت به آن دارد؟» وی اظهار داشت: «جنبش سبز تکامل جنبش اصلاحی است، با برخی تاکیدهای جدید، مانند تاکید بر همبستگی تاریخی به‌جای گسست تاریخی، تاکید بر عامه‌مردم به‌جای نخبه‌گرایی، تاکید بر همراهی با اقشار دست‌ورز و پایین در کنار طبقه متوسط مدرن، تاکید بر گفت‌وگوی سنت و مدرنیته به‌جای جدال میان آنها.»

جنبش رو به افول یا ارتقاء؟

یکی از مهم‌ترین پرسش‌های مطرح این روزها برای حکومت و معترضان و شهروندان ناظر، این است که آیا جنبش سبز رو به ارتقاء است یا رو به افول؟ و این که چه توصیه‌هایی برای استمرار و ارتقاء جنبش قابل طرح است؟ علوی‌تبار در جواب به این سئوال می‌گوید: «جنبش ضربه خورده اما به‌طور کامل سرکوب نشده است؛ از‌این‌رو با توجه به ظرفیت‌های موجود به‌نظر می‌رسد که زمینه برای ارتقاء آن فراهم باشد. اما ارتقاء جنبش در عمل، از یک‌سو به وضعیت حکومت و از سوی دیگر به وضعیت مردم بستگی دارد. در سطح حکومت اگر بحران‌های مشروعیت، کارآمدی، همبستگی طبقه حاکمه و اعمال سلطه پدیدار شده و یا فزونی یابند و حکومت ضعیف و بحران‌زده شود امکان ارتقاء جنبش اعتراضی افزایش می‌یابد. در سطح جامعه نیز افزایش میزان نارضایتی، سازمان‌دهی کارآمدتر و منسجم‌تر ناراضیان، ارتقاء و فراگیری گفتمان اعتراضی و مقاومت و انسجام و تدبیر بهینه‌تر رهبری جنبش به ارتقاء سطح جنبش می‌انجامد.»

مهم‌ترین چالش‌های جنبش

از علوی‌تبار در مورد مهم‌ترین چالش‌های جنبش پرسیدم، و او به موارد زیر اشاره کرد:
ا. سلطه‌نظامیان بر عرصه‌سیاست و اقتصاد و بهره‌گیری آنها از قوه قهریه برای سرکوب هر جریانی که این تسلط را مورد پرسش قرار دهد؛
2. اقتصاد رانتی و تسلط دولت بر منابع نفتی و بهره‌گیری از درآمدهای نفتی برای خریدن و تطمیع کردن برخی از اقشار و تحت فشار گذاشتن برخی اقشار دیگر؛
3. تشدید حس انتقام‌جویی در بخشی از اعضای جنبش در واکنش به اعمال خشونت و سرکوب و بروز رفتارهای خشن در میان طرفداران جنبش سبز؛
4. رشد دیدگاه‌های افراطی، دین‌ستیز و خواهان قطبی کردن جامعه در اثر طولانی شدن مبارزه و مواضع غیرقابل انعطاف حکومت.

کنترل خشونت

در گفت‌وگو با علوی‌تبار به نقش مهم عنصر سرکوب و تهدید و اعمال خشونت علیه شهروندان معترض، توسط اقتدارگرایان اشاره کردم؛ مولفه‌ای مهم و تاثیرگذار بر روند کنونی. از او پرسیدم که چگونه می‌توان این مولفه را کنترل کرد؟ وی در ابتدا توضیح داد: «اجبار یکی از ویژگی‌ها و چهره‌های پایدار و اصلی نهاد حکومت است. حکومت بیش ار هر چیز پدیده‌ای اجبارآمیز است. به‌قول تولستوی کسی که در زندان نبوده، معنای حکومت را نمی‌فهمد. اما اجبار دو چهره دارد: اجبار ابزاری که به‌معنای تحمیل اراده‌حکومت بر مخالفان از طریق کاربرد ابزارهای مادی و آشکار است، و اجبار ساختاری که اجباری است که در ساختار قوانین و مقررات تعبیه شده است. اجبار ابزاری تک‌بعدی است درحالیکه اجبار ساختاری دوبعدی است.» به عقیده‌علوی‌تبارک «چون حکومت ایران دارای بحران اعمال سلطه نیست از وجه اجبار ابزاری خود به بهترین نحو استفاده می‌کند و این تنها پایه‌قدرت آن است که آسیب ندیده است.»

او معتقد است که برای مهار خشونت ناشی از به‌کارگیری اجبار ابزاری اقدام‌های زیر می‌تواند مفید واقع شود:
1. تفکیک میان «نیروی نظامی و انتظامی به‌عنوان نهاد» از «نیروی نظامی و انتظامی در مقام حکومت» هم در شعارها و هم در گفت‌وگوها و اقدام‌ها. باید برای نیروی سرکوب‌گر مشخص ساخت که هزینه‌های تحمیل شده بر نهاد در صورت سرکوب‌گری بیش از هزینه‌بی‌طرفی آنهاست.
2. مذاکره و چانه‌زنی با هیئت حاکمه برای ایجاد تردید و دوگانگی در مورد میزان و شیوه‌کاربرد نیروهای نظامی و انتظامی در مقابله با مخالفان و منتقدان.
3. تداوم روش‌های مسالمت‌جویانه و آشتی‌طلبانه و تکیه بر مشترکات به‌جای موارد تعارض و تضاد.
4. افزایش حضور روحانیون و زنان در درون جنبش و تداوم ارتباط و اقناع مراجع برای دعوت به پرهیز از قهر.
5. بهره‌برداری حداکثری از حفاظ‌های قانونی. در برخی شرایط پذیرش موقت اجبار ساختاری اعمال اجبار ابزاری را بی‌وجه می‌گرداند.
6. طرح مداوم شعار بخشش و مقابله با شعارهای انتقام‌جویانه در درون جنبش.
7. طرح خواسته‌های حداقلی و پرهیز از طرح شعارهایی که در طرف مقابل وحشت ایجاد می‌کند.

وضع جمهوری اسلامی

در ادامه‌گفت‌وگو از او پرسیدم که بعد از وقوع جنبش سبز، وضع نظام سیاسی جمهوری اسلامی را چگونه ارزیابی می‌کند؟ وی تصریح کرد: «جمهوری اسلامی در آستانه‌اوج‌گیری تعارضات قرار دارد. دو عنصر «حکومت تضعیف شده و بحران‌زده» و «مردم ناراضی و معترض» بستر را برای گسترش تعارض فراهم کرده است. افزوده شدن فشارهای خارجی و بحران کارآمدی ناشی از خط‌مشی‌های نادرست دولت می‌تواند وضعیت را باز هم خطرناک‌تر نماید. جمهوری اسلامی واقعا" موجود (نه آنچه در قانون اساسی آمده یا مورد درخواست طرفداران مردم‌سالاری دینی است) در دشوارترین موقعیت خویش پس از انقلاب قرار دارد.»

استراتژی جنبش سبز

«با توجه به تجربه‌ پنج_شش ماهه‌ی جنبش سبز، آیا این جنبش از استراتژی مشخصی تبعیت کرده است؟» علوی‌تبار در پاسخ می‌گوید: «با توجه به این‌که شرایط کنونی ایران امکان گفت‌وگوهای جمعی و رودررو با رهبران و فعالان جنبش را به‌شدت محدود کرده است، ازاین‌رو اطلاع از استراتژی‌های احتمالی موجود در میان فعالان سطوح مختلف جنبش دشوار است. و بر این اساس نمی‌توان از وجود استراتژی مشخصی سخن گفت و به ارزیابی آن پرداخت.»

اما به‌عنوان یک صاحب‌نظر، آیا او استراتژی مشخصی برای تحقق اهداف جنبش سبز پیشنهاد می‌کند؟ علوی‌تبار معتقد است: «مهم‌ترین دست‌آورد جنبش‌های اجتماعی که به‌طور مستقیم نیز به‌دست می‌آید آموزشی است که خود شرکت‌کنندگان در آن در فرآیند مبارزه می‌بینند. مبارزه‌مستمر و سازمان‌یافته در متن جامعه به شرکت‌کنندگان در جنبش‌های اجتماعی کمک می‌کند تا ساختار جامعه، ارزش‌های حاکم بر جامعه و توان و امکانات خود را بهتر بشناسند. این مبارزه همچنین به آنها کمک می‌کند تا بیش از پیش آماده‌پذیرش غیریت دیگران و همکاری با دیگران بر مبنای توافق‌های ممکن شوند.» وی می‌افزاید: «مساله‌اصلی در جنبش‌های اجتماعی نه به‌دست آوردن امکانات و منابعی نو بر اساس بازتوزیع امکانات موجود که به‌دست آوردن جایگاه و مقامی نو و رابطه‌ای متفاوت با جهان و طبیعت است. مشخص است که برای آنها مهم‌تر از هر چیز تغییر دیدگاه مردم است. به بیان دیگر، استراتژی اصلی جنبش‌های اجتماعی تغییر دیدگاه عمومی مردم، ارزش‌ها و هنجارهاست.»

او تصریح می‌کند: «جنبش اجتماعی نیازمند جنبش‌های فکری و روشنفکرانی است تا به آنها کمک کنند تا ابعاد گوناگون اهداف، اشکال مبارزه و پیامدهای احتمالی مبارزه‌خود را هرچه دقیق‌تر و واضح‌تر درک کنند و بر اساس آن به فعالیت و مبارزه ادامه دهند. اما درنهایت این خود مردم و فعالان سیاسی و اجتماعی هستند که مبارزه را به پیش می‌برند و بدان سمت‌و سو می‌دهند.»

این‌چنین، راهبرد پیشنهادی علوی‌تبار برای جنبش سبز، «آموزش ضمن مبارزه» اجتماعی و سیاسی است. آن‌هم آموزشی که به تغییر رفتار، دیدگاه‌ها و ارزش‌ها و هنجارها می‌انجامد. وی درعین‌حال می‌افزاید: «با تمرکز بر بعد سیاسی جنبش سبز و برای رسیدن به هدف اصلی آن (استقرار مردم‌سالاری) می‌توان برای گذار از وضع موجود، راهبرد «فرسودن اقتدارگرایی» را ارائه کرد. دقت کنید که این راهبرد بیشتر معطوف به «اقتدارگرایی» است و نه لزوما" «اقتدارگرایان»، یعنی یک وضعیت را نشانه می‌رود و نه افراد یا گروه‌هایی مشخص را. محور این راهبرد این است که مجموعه مناسبات و فضای اجتماعی را که به استقرار وضعیت اقتدارگرایی انجامیده است، تضعیف کرده و زمینه را برای جانشین مردم‌سالار این وضعیت فراهم سازد.»

به نظر او، راهبرد « فرسودن اقتدارگرایی» مستلزم ایفای چند نقش (کارکرد) اصلی توسط جنبش اجتماعی معترض است. وی این نقش‌ها را چنین برمی‌شمارد:

1. مقاومت در برابر ادغام. فعالان جنبش نباید خود را مجاز بدارند که از حالت بسیج خارج شده و در درون مناسبات اقتدارگرایانه جذب شوند. معتران فعال باید باقی ‌مانده و حداقلی از موجودیت فرهنگی، ایدئولوژیک و نهادی مستقل را حفظ کنند و بکوشند تا معترضان منفعل را نیز به‌صورت فعال درآورند.
2. حراست از حوزه‌های مستقل و خودگردان در برابر اقتدارگرایی. هر چقدر اتحادیه‌ها، جماعت‌های دینی، احزاب و... مستقل از اقتدارگرایان وجود داشته باشند فضای کمتری برای عمل نهادهای اقتدارگرا باقی می‌ماند.
3. زیر سئوال بردن مشروعیت و حقانیت اقتدارگرایی.
4. بالابردن هزینه‌حاکمیت اقتدارگرایان.
5. ایجاد یک بدیل مردم‌سالار قابل قبول برای آینده.

به‌نظر او، این راهبرد کلی را می‌توان با ارائه‌راهکارهای جزئی تکمیل کرد.

از علوی‌تبار پرسیدم که آیا می‌توان تکیه بر اعتلای سیاست از طریق گسترش هرچه بیشتر سپهر عمومی را به‌عنوان یک استراتژی موفق و نقطه عزیمتی جدید برای توسعه انسانی و ایجاد دولت مدرن، دموکراتیک، پاسخ‌گو و کارآمد در ایران مورد توجه قرار داد؟ او معتقد بود: «گسترش سپهر عمومی، هدف و راهبردی است که در تمامی مراحل برای کشور ما لازم به‌نظر می‌رسد؛ ازاین‌رو نمی‌توان از آن به‌عنوان راهبردی ویژه برای شرایط کنونی یاد کرد.

عدم‌خشونت

این روزها بحث توجه به عدم‌خشونت را برخی با انفعال، یکسان ارزیابی می‌کنند و مورد هجمه قرار می‌دهند؛ نظر علوی‌تبار را در مورد نسبت بین انفعال و مشی ضدخشونت جنبش جویا شدم؛ این‌که چگونه می‌توان در عین حفظ مشی ضدخشونت، مانع از انفعال و افول جنبش شد؟ او توضیح داد: «معنای انفعال این است که «زمان»، «شعارها» و «شیوه‌اقدام» جنبش توسط دیگران شکل گرفته و تعیین شود. به‌ویژه اگر این دیگران «سرکوب‌گران اقتدارگرا» باشند، انفعال کامل خواهد بود! اما روش نفی‌خشونت یک «انتخاب» است که برمبنای مباحث نظری و جمع‌بندی تجربه‌یک‌صد ساله‌مبارزه‌مدرن در ایران انتخاب شده است. آنچه می‌تواند جنبش را از خطر انفعال خارج کند «رهبری کارآ» و «سازماندهی منسجم» است. اگر رهبری نمادین جنبش (آقایان موسوی، کروبی و خاتمی) در ارتباط و مشاوره‌مدام باشند و با تکیه بر شبکه‌ای فعال از تحلیل‌گران و سازمان‌دهندگان تصمیم‌گیری و عمل نمایند و شبکه‌ارتباطی میان هواداران جنبش سبز فراگیر و کمتر آسیب‌پذیر باشد، می‌توان با خطر انفعال مقابله کرد.

او تاکید کرد که مبارزه‌«مسالمت‌آمیز» لزوما" به‌معنای مبارزه در چهارچوب قانون نیست؛ «می‌توان مسالمت‌آمیز مبارزه کرد اما قوانین ناعادلانه و ظالمانه را شکست. «نافرمانی مدنی» روش مسالمت‌آمیز اما به‌ظاهر غیرقانونی است. می‌گوییم به‌ظاهر، زیرا نافرمانی مدنی با قانون‌شکنی مجرمان تفاوت دارد. نافرمانی مدنی ضمن نقض قانون، مجازات را می‌پذیرد و مثلا" با اعتصاب به زندان می‌رود، درحالی‌که مجرمان هیچ‌گونه از التزام به قانون را نمی‌پذیرند.»

خرده‌جنبش‌ها

خرده‌جنبش‌های اعتراضی (جنبش دانشجویان، کارگران، معلمان، جوانان، زنان، و...) با جنبش سبز چه رابطه‌ای دارند؟ علوی‌تبار به این پرسش چنین پاسخ داد: «به‌طور معمول جنبش‌های اجتماعی تغییر شرایط در یک حوزه‌معین زندگی اجتماعی را می‌طلبند و هدف تغییر سرتاسری را دنبال نمی‌کنند و توهم آن را هم ندارند که می‌توانند چنین کاری را به انجام رسانند. به‌طور معمول در جنبش‌های اجتماعی افراد در متن زندگی روزمره‌خود برای اهدافی که به‌طور مستقیم با زندگی آنها در ارتباط است تلاش می‌کنند، آنها انقلابیون حرفه‌ای یا کارگزاران حرفه‌ای قدرت نیستند. اما وضعیت جامعه‌امروز ما به‌گونه‌ای دیگر است. باوری عمومی وجود دارد مبنی بر این‌که مشکلات اقشار گوناگون جامعه (زنان، کارگران، معلمان، و...) ناشی از «خط‌مشی‌های نادرست» حکومت است و نه ناشی از موقعیت کلی جامعه و کمبود منابع در آن. اغلب «خط‌مشی‌های حکومتی» را به‌عنوان گلوگاه بطری درنظر می‌گیرند که با ایجاد تنگنا مانع رسیدن امکانات به بخش‌های مختلف می‌شود. از این‌رو اعتراض در جامعه‌ما رنگی سیاسی به‌خود می‌گیرد. به‌علاوه باید توجه داشت که جنبش اجتماعی نمی‌تواند یک «برنامه مشخص عمل» ارائه نماید، درحالی‌که حل مشکلات در هریک از حوزه‌های زندگی اجتماعی مستلزم توجه به هنجارهای خاص حاکم در آن حوزه و ساز و کارهای فعال در آن حوزه است و به برنامه و طرحی مشخص نیاز دارد.»

از این منظر، وی تاکید می‌کند که «جنبش سبز ناگزیر است ماهیت سیاسی خود را کماکان حفظ نماید و ضمن آن‌که وارد ارائه‌طرح‌های خاص در حوزه‌های خاص نمی‌شود از روندهایی سخن بگوید که باید برای حل مشکلات پیش گرفت. به بیان دیگر، مردم‌سالارانه کردن تصمیم‌گیری در حوزه‌های مختلف می‌تواند شعاری باشد که جنبش مردم‌سالاری خواهی را با جنبش‌های اعتراضی پیوند می‌دهد. در این مردم‌سالارانه کردن تصمیم‌گیری باید بر عناصری چون مشارکت ذی‌نفعان، برابری و رفع تبعیض، شایسته‌سالاری به‌جای ارادت‌سالاری و تصمیم‌گیری عقلانی تاکید شود.»

و این نکته‌مهم که بین احزاب و سازمان‌ها و جنبش چه ارتباطی باید وجود داشته باشد، سئوال دیگر من از علوی‌تبار بود؛ او توضیح داد: «قدرت جنبش‌های اجتماعی در گستردگی و درجه سازمان‌دهی آنها نهفته است. از این نظر باید در جهت جذب اعضای جدید و سازمان‌دهی آنها بکوشند و این بدون کار تبلیغی و ترویجی ناممکن است. احزاب و سازمان‌های سیاسی علاوه بر آن‌که به‌عنوان بخشی از شبکه‌هرمی جنبش در آن حضور داشته و فعالیت می‌کنند باید در جهت سازمان‌دهی و کار تبلیغی و ترویجی در آن بکوشند. باید توجه داشت که درنهایت تحقق بخشیدن به اصلاحات ضروری در حوزه‌های مختلف از طریق سازمان‌ها و احزاب سیاسی دارای قدرت یا سهیم در قدرت یا دارای نفوذ بر قدرت صورت می‌گیرد. اعضای یک جنبش می‌توانند با پیوستن به احزاب و سازمان‌های سیاسی به تقویت جامعه مدنی برخیزند و در ضمن از امکانات حزبی برای تداوم جنبش بهره گیرند. به‌علاوه درنهایت به هنگام پیروزی جنیش نیازمند تشکل‌های سیاسی است که اهداف و شعارهای کلی جنبش را به برنامه عمل تبدیل نمایند.» وی توصیه می‌کند: «هسته‌های گفتمان‌ساز در جنبش اجتماعی باید دقت کنند تا حفظ گستردگی و تنوع جنبش مضمون ضدتشکیلاتی و نافی احزاب سیاسی پیدا نکند.»

نمادهای راهبری جنبش

از علوی‌تبار پرسیدم که آیا برای جنبش اعتراضی مردم ایران، رهبری مشخصی قائل است؟ او توضیح داد: «جنبش‌های اجتماعی از مرکزیت و رهبری واحدی برخوردار نیستند اما خواست آنها یا هدف کلی آنها مشخص است. به‌خاطر وسعت، افراد و گروه‌هایی متفاوت در چارچوب آنها فعالیت می‌کنند و هرکس درک خاص خود را از مبارزه و اهداف آنها دارد. به‌طور مرسوم جنبش‌های اجتماعی از پویایی بالایی برخوردارند و پی‌درپی سمت‌وسوی حرکت آنها تغییر می‌کند، اعضای جدید گرایش‌های جدید با خود به درون جنبش می‌آورند اما به‌طورکلی خط و مسیر کلی حرکت جنبش‌ها ثابت می‌ماند. افرادی که در این جنبش‌ها شرکت می‌کنند می‌توانند درک جدیدی از اهداف آنها و راه‌کارهای رسیدن به این اهداف داشته باشند، اما نمی‌توانند اهدافی یک‌سره نو و متفاوت را برای آنها تعیین کنند. از این‌رو اگرچه جنبش‌ها مرکزیت به‌معنای تشکیلاتی آن ندارند اما رهبران «نمادین و گفتمان‌ساز» دارند. رهبران نمادین، نماد ماهیت جنبش و اهداف آن هستند و هسته‌های گفتمان‌ساز از تبدیل جنبش به شورش جلوگیری کرده و آن‌را از صرف اعتراض به پیگیری یک ایده دعوت می‌کنند.»

در ادامه ارزیابی و تبیین او را از بیانیه‌های میرحسین موسوی خواستار شدم؛ وی در ابتدا اظهار داشت که به‌نظر می‌رسد بیانیه‌های مهندس موسوی در چند زمینه‌مشخص نقش مثبت ایفاء کرده است.

وی این موارد را چنین فهرست کرد:

ا. ایجاد انگیزه و امید به آینده در هواداران جنبش،
2. تعیین چارچوب‌ها و معیارهای کلی برای تصمیم‌گیری و اقدام،
3. کاهش تنش‌ها و دوگانگی‌های احتمالی درون جنبش،
4. تلاش برای کاهش مقاومت در برابر تغییر،
5. تلاش برای ارائه‌چهره‌ای قابل پیش‌بینی و اعتمادآفرین از جنبش،
6. جلوگیری از گرایش به خشونت و مقابله به مثل در درون هواداران جوان‌تر جنبش.

به‌عقیده‌علوی‌تبار، مستقل از کارکردهای این بیانیه‌ها اگر بخواهیم تبیینی از آنها ارائه نماییم، و اگر از بیرون نگاه کنیم به‌نظر می‌رسد که موسوی این بیانیه‌ها را با توجه به محورهای زیر، نگاشته و منتشر می‌کند:

الف. مشروعیت‌بخشی و تقویت حقانیت جنبش
ب. مقابله با تهاجم ایدئولوژیک و سیاسی به جنبش
پ. ایجاد مفصلی برای ارتباط میان گرایش‌های سنتی و مدرن در جامعه ایران و تقویت آشتی‌پذیری میان گرایش‌های مختلف فرهنگی در ایران
ت. حفظ تداوم تاریخی و تاکید بر ضرورت تکیه بر تجارب تاریخی
ث. تعدیل گرایش‌های افراطی و تفریطی موجود در جنبش
ج. تخریب دیوار ترس (ترس از اقدام در مردم و ترس از تغییر در محافظه‌کاران)

غلوی‌تبار تاکید کرد که با وجود دلایل مثبت و قابل قبول این بیانیه‌ها، به‌گمان او همه‌آنها از یک مشکل مهم رنجورند. این‌که «مهندس موسوی باید به تحلیلی واقع‌بینانه‌تر و ریشه‌نگرتر از ماهیت جمهوری اسلامی واقعا" موجود (نه آنچه در قانون اساسی آمده یا خواسته‌طرفداران مردم‌سالاری دینی است) و تحولات دهه‌نخست انقلاب اسلامی دست یابد؛ درغیر ‌این‌صورت قادر به ریشه‌یابی درست مشکلات موجود و ارائه‌راه‌حل‌های مناسب برای آنها نخواهد بود.» وی تصریح کرد: «آرمانی‌سازی تصویر گذشته کمکی به درک مشکلات نخواهد کرد؛ ما نیازمند نگاهی انتقادی‌تر به خود و گذشته‌هستیم. البته این نگاه انتقادی تنها به حاکمیت و فعالان آن محدود نمی‌شود، اپوزیسیون نیز باید مورد چنین بازنگری انتقادی قرار گیرد.»

از علوی‌تبار در مورد مهم‌ترین منابع و امکانات مهندس موسوی سئوال کردم؛ او موارد زیر را مورد اشاره قرار داد:

1. توانایی مهندس موسوی برای جلب همراهی و همدلی دو رهبر نمادین دیگر جنبش (آقایان کروبی و خاتمی)؛
2. سوابق و پیشینه‌مهندس موسوی که مانع تاثیرگزاری برخی از امواج تبلیغاتی علیه ایشان می‌گردد؛
3. شجاعت و پایبندی به اصول و قواعد؛
4. توانایی ایجاد اعتماد و اطمینان در میان بخش‌های سنتی‌تر جامعه؛
5. سلامت مالی و اخلاقی؛
6. تجربه‌مدیریت بحران و تصمیم‌گیری در شرایط بحرانی.

در ادامه، ارزیابی او را از عملکرد مهندس موسوی در ماه‌های اخیر جویا شدم؛ این‌که آیا موسوی توانسته است امید، اعتماد و دلبستگی بدنه‌جنبش را حفظ و تقویت کند؟

وی تاکید کرد که ارزیابی شخصی‌اش از عملکرد موسوی مثبت است؛ اما افزود: «اخیرا" گله‌هایی را می‌شنوم که معطوف به حضور کمتر ایشان در میان هواداران جنبش است.» علوی‌تبار همچنین گفت: «اگرچه تاکنون ایشان در ایجاد اعتماد و دلبستگی در مردم موفق بوده است اما حفظ این وضعیت به دقت و توجه بسیار نیاز دارد.»

و ارزیابی کنش سیاسی«شیخ مهدی کروبی» در چند ماه اخیر؟ این، آخرین سئوال من از علوی‌تبار بود. او معتقد است که در مورد کروبی چند نکته‌قابل توجه وجود دارد: «قبل از هرچیز، شجاعت و صداقت ایشان ستودنی است؛ رفتار ایشان نشان می‌دهد که باوری عمیق به آنچه ادعا می‌کند دارد. برخوردهای شجاعانه‌ایشان تداوم انواعی از ستم را غیرممکن ساخته است؛ به‌عنوان نمونه، افشاگری شجاعانه‌ایشان خطر تجاوز را در زندان‌ها به‌شدت کاهش داد. پیگیری ایشان را نیز باید ستود.» وی درعین‌حال می‌گوید: «آنچه گاه نگرانی ایجاد می‌کند این پرسش است که ایشان تا چه حد پایبند به قواعد رهبری جمعی در جنبش هستند؟» او می‌افزاید: «نمی‌خواهم بگویم نکته‌منفی‌ای وجود دارد، تنها می‌خواهم نگرانی خود را ابراز کنم.»

نامه دادخواهی خانواده کیانوش آسا

به نام یزدان پاک

رئیس کمیته حقیقت یاب مجلس شورای اسلامی و رئیس قوه قضائیه باسلام

احتراماً اینجانبان فاطمه فلاح ، مادر و کامران آسا برادر جانباخته کیانوش آسا، گوشه ای کوچک، از ظلم بسیار بزرگی که بر نخبه مملکت ، خانواده ما و جامعه علمی و صنعتی ایران وارد شده را بیان می کنیم.

کیانوش آسا متولد فروردین سال ۱٣۶٣ نقاش و کاریکاتوریست ، نوازنده ساز عرفانی تنبور ، شاگرد ممتاز ۱۲ سال تحصیل قبل از دانشگاه ، شرکت کننده در مسابقات و المپیادهای متعدد علمی وهنری و موفق به دریافت لوح تقدیر و جوایز مختلف ، دانشجوی باهوش،فعال و برجسته کارشناسی مهندسی شیمی گرایش گاز و پتروشیمی دانشگاه رازی کرمانشاه (ورودی ٨٣-٨۲) و نخبه علمی در دوره کارشناسی ارشد مهندسی شیمی گرایش طراحی و شبیه سازی فرایند های نفت و پتروشیمی در دانشگاه علم و صنعت ایران (ورودی ٨۷-٨۶) بود یازده سال فعالیت موثر و عملی در انجمن زیست محیطی جبهه سبز کرمانشاه داشت که تعدادی از سوابق تحصیلی دوران دانشجویی و قبل از آن ، تقدیر نامه های علمی و ورزشی ، فعالیتهای هنری، تصاویر فعالیتهای زیست محیطی، عنوان پایان نامه دوره کارشناسی ارشد، نامه استخدامی در پتروشیمی صنعت نفت جنوب( اهواز) ، پتروشیمی کرمانشاه و همچنین پذیرش عضویت در هیئت علمی و تدریس در یکی از دانشگاههای استان کرمانشاه (که قرار بود یکی از این سه را انتخاب کرده و مشغول به کار و خدمت به جامعه شود) جهت اطلاع به پیوست این نامه ارسال می گردد.

شرح واقعه:

کیانوش آسا در روز ۲٣ خرداد برای انجام امور مربوط به پایان نامه دوره کارشناسی ارشد خود از کرمانشاه (زادگاهش) به دانشگاه علم و صنعت ایران برمی گردد و در روز ۲۵ خرداد یعنی ٣ روز بعد از انتخابات در تجمع میلیونی آزادی حضور پیدا می کند اما بعد از آن ما خبری از او نداشتیم پس از مطمئن شدن از گم شدن عزیزمان ، در پی ۹ روز جستجوی مداوم گروهی و شبانه روزی کوچکترین خبرهای که به ما می رسید، در زندان اوین و کهریزک ، دادگاه انقلاب ، پلیس امنیت ، حفاظت اطلاعات ناجا ، آگاهی شاپور،بیمارستان حضرت رسول و دیگر بیمارستانهای تهران، ناباورانه روز سوم تیر جسد او را در پزشکی قانونی تهران با دهانی پر از خون ناشی از اصابت گلوله ها شناسایی کردیم در حالی که بارها از طریق جاهای مختلف به ما گفته بودند که کیانوش در اوین زندانی می باشد و هیچ گاه تصور نمی کردیم حضور عزیزمان در یک راهپیمایی مسالمت آمیز میلیونی، ما را روزها و شبها در اضطراب و بی خبری قرار داده و سپس به پزشکی قانونی بکشاند و در برابر صحنه و سپس شرایطی قرار دهد که در بدترین حالات و اوضاع ممکن، تصور آن را هم به ذهن خود راه نمی دادیم.

طبق گفته های دوستان نزدیک ، در آخرین لحظات حادثه ، تنها یک گلوله به پهلوی کیانوش اصابت می کند و زخمی می شود بعد از آن دیگر کسی از او اطلاعی ندارد و بر اساس گزارش پزشکی قانونی، جسد در تاریخ ۲۹ خرداد یعنی ۴ روز بعد از اصابت آن گلوله به مرکز پزشکی قانونی تهران تحویل می گردد اما وقتی که ما جسد را روز سوم تیر شناسایی کردیم دیدیم که علاوه بر آن گلوله ، گلوله دیگری هم به گردنش اصابت کرده و بدین سادگی با جنایتی هولناک جان دانشجوی کُرد جوان از خطه کرمانشاه را از او و خانواده و جامعه گرفتند. در رابطه با این تناقض از پزشکی قانونی و دادسرای انقلاب سوالاتی پرسیدیم که هر کدام با جوابهایی همچون « ما اطلاعی نداریم » و « معلوم نیست » و« کسی نمی داند» برای سردرگمی و شاید پیگیری نکردن و کوتاه آمدن خانواده از این اسفناک ترین ، سخت ترین و سنگین ترین فاجعه زندگیمان به ما جواب دادند. حال آنکه گزارش پزشکی قانونی ناقص بوده و تنها علت فوت را اصابت گلوله عنوان کرده و به روز فوت و اینکه گلوله های موجود در بدن از یک جنس یا جنسهای متفاوت بوده تا نوع و شکل مرگ مشخص گردد اشاره ای نکرده است.

در این شرایط ما با اندکی دقت در گذشته و اینکه در دوران جنگ ،خسارتهای مادی و معنوی بسیاری را متحمل شدیم . خانه و زندگی خود را از دست دادیم . سالها در رنج و مرارت بسر می بردیم اما هیچگاه تصور نمی کردیم که از همه آن دورانهای ظلم و تجاوز صدام جنایتکار و آوارگی های پی درپی عبور کرده ولی سالها بعد ، بعد از به ثمر نشستن زحمتهای شبانه روزی کیانوش آسا و خانواده اش در رسیدن او به این جایگاه علمی و نخبگی و دانایی، به همین سادگی آماج گلوله های کسانی قرار بگیرد که به ظاهر خود را ایرانی خوانده اما استفاده بی پروا از اسلحه بر علیه جوانان ایرانی و ریختن خون آنها را مجاز دانسته، این جنایت بزرگ را مرتکب شده و این چنین آتش به زندگی ما زده و غم و ماتم و اندوه را به خانه و خانواده و ماهها گریه های شبانه روز را بر مادرش تحمیل کنند و در این زمینه با طفره رفتن از این فاجعه عظیم و ویرانگر تا کنون هیچ شخص یا سازمانی پاسخگو نبوده است .

حال مصرانه کمترین تقاضای ما به عنوان خانواده کیانوش آسا که بزرگترین ظلم غیر قابل تصور بر ما تحمیل شده، در ابتدا، مشخص شدن زوایای نامعلوم این فاجعه است و اینکه کیانوش عزیزمان ، که مظهر اخلاق ، صلح ، دوستی، پاکی ،مهربانی و تلاشگری در راه علم،هنر و موسیقی عرفانی بود قبل از مرگ یعنی در روزهای ۲۵ تا ۲۹ خرداد در چه شرایطی بوده ؟ کدام روز جان خود را از دست داده ؟ محل نگهداری اش کجا بوده؟بعد از زخمی شدن از گلوله اول آیا به بیمارستان انتقال داده شده؟ و در آن صورت در کدام بیمارستان بوده ؟ و آیا بدن زخمی اش تحت درمان مناسب قرار گرفته یا نه ؟ و لباسها، عینک ، ساعت و تلفن همراهش در کجا نگهداری شده یا می شود؟ و چرا آنها را به ما تحویل نداده اند؟ و رسیدگی و پاسخ صریح ، روشن و دقیق را به این جنایت بزرگ و ضد بشری که نفی کننده تمام اصول اولیه حقوق انسانها در هر آئین و مکتب و عقیده ای است وظیفه انسانی و ایرانی آن کسانی می دانیم که در جایگاه و مسئولیت این امر قرار دارند. امید آن را داریم بعد از پیگیری دقیق، نتیجه را در اختیار ما به عنوان خانواده داغدار کیانوش آسا قرار داده و مهمتر از همه بعد از معرفی عاملان و آمران این جنایت هولناک ، محاکمه روشن و شفاف و مجازات قاتل یا قاتلین آنها با حضور خانواده کیانوش با هر لباس و در هر مکانی را خواستاریم.

با احترام – فاطمه فلاح و کامران آسا
مادر و برادر جانباخته کیانوش آسا

رونوشت:

کمیته پیگیری حوادث اخیر تشکیل شده از سوی آقایان کروبی و موسوی جهت اطلاع و پیگیری
رئیس مجلس شورای اسلامی آقای دکتر لاریجانی جهت اطلاع و پیگیری
کمیسیون اصل ۹۰ مجلس شورای اسلامی جهت اطلاع و پیگیری
دکتر جهانبخش امینی نماینده مردم کرمانشاه در مجلس جهت اطلاع و پیگیری
آقای محمد رضا شعبانی نماینده مردم کرمانشاه در مجلس جهت اطلاع و پیگیری
فراکسیون نمایندگان کرد در مجلس جهت اطلاع و پیگیری
شورای شهر تهران جهت اطلاع و پیگیری
سید محمد خاتمی جهت اطلاع
سازمان ادوار تحکیم وحدت جهت اطلاع
ریاست دانشگاه علم و صنعت ایران جهت اطلاع و پیگیری
شورای صنفی دانشگاه علم و صنعت ایران جهت اطلاع و پیگیری
انجمن اسلامی دانشکده شیمی دانشگاه علم و صنعت ایران جهت اطلاع
شورای شهر کرمانشاه جهت اطلاع
ریاست دانشگاه رازی کرمانشاه جهت اطلاع
انجمن اسلامی دانشکده شیمی دانشگاه رازی کرمانشاه جهت اطلاع
دفتر تحکیم وحدت جهت اطلاع
آقای شکوری راد جهت اطلاع
مادران صلح جهت اطلاع
مادران عزادار جهت اطلاع

نامه خانواده فریبا پژوه

پس از سه ماه و به دنبال پیگیری ما و ملاقات با دادستان تهران، بالاخره روز ۲۸ آبان پرونده فریبا را به دادسرای انقلاب فرستادند. روز سه‌شنبه ۵ آذر هم فریبا را به دادسرا آوردند که آخرین بازپرسی را داشته باشد. در این جلسه هم مانند ۳ ماه پیش تنها اتهام تبلیغ علیه نظام به او تفهیم شد. و نظر بازپرس هم بر آزادی او با تبدیل قرار بازداشت بود.

از آنجا که در ملاقات‌های متعددی که با معاون دادستان خانم دکتر اسدی داشتیم ایشان تاکید داشتند که نظر دادستان محترم هم بر آزادی فریبا است نمی‌دانیم که چرا این امر محقق نشد… سه‌شنبه آخر وقت خیلی به آقای بیگی اصرار کردیم که به مناسبت عید قربان دستور تبدیل قرار بازداشت را بدهد ولی ایشان گفتند که چهارشنبه و به هر حال نشد…. واقعاً برا ی ما سوال است که چرا با وجود موافقت دادستان و بازپرس و حتی آن‌طور که مقامات قضایی گفتند با وجود نظر مثبت ضابطان قضایی چرا فریبا آزاد نشد؟ چرا باید روزها همچنان در بلاتکلیفی بماند؟ از اینکه یک روزنامه‌نگار جوان و خانواده‌اش در فشار روانی باشند چه چیزی حاصل خواهد شد؟

ما به عنوان خانواده فریبا پژوه نگران سلامت جسمی و روحی او و همچنین نگران وضعیت مبهم پرونده او هستیم.

جمعه ۲۷ نوامبر ۲۰۰۹

عکس: بهزاد نبوی در خانه


بهزاد نبوی برای گذراندن مرخصی ده روزه به خانه رفته. امیدوارم که این مرخصی تمدید شود و دست کم تا زمان مشخص شدن حکم دادگاه تجدیدنظر بیرون بماند. او که کنارش نشسته هم محمدرضا جلایی‌پور است. عکس را از فیس‌بوک برداشته‌ام.

پنجشنبه ۲۶ نوامبر ۲۰۰۹

همه بیانیه‌های موسوی تا ۵ آذر (بیانیه ۱۵)

تعدادی از احکام صادر شده تا حالا - این فهرست تکمیل می‌شود

بهزاد نبوی: ۶ سال حبس تعزیری
احمد زیدآبادی: ۶ سال حبس تعزیری، ۵ سال تبعید به گناباد، محرومیت دائمی از فعالیت سیاسی و اجتماعی
محمدعلی ابطحی: ۶ سال حبس تعزیری
سعید حجاریان: ۵ سال حبس تعلیقی
محمد عطریانفر: ۶ سال حبس تعزیری
علی تاجرنیا: ۶ سال حبس تعزیری، ۷۴ ضربه شلاق
سعید شریعتی: ۷ سال حبس تعزیری
عبدالله مومنی: ۸ سال حبس تعزیری
شهاب طباطبایی: ۵ سال حبس تعزیری
کامبیز نوروزی: ۲ سال حبس تعزیری و ۷۶ ضربه شلاق
هدایت‌الله آقایی: ۵ سال حبس تعزیری
مسعود باستانی: ۶ سال حبس تعزیری
کیان تاج‌بخش: ۱۵ سال حبس تعزیری
حسین رسام: ۴ سال حبس تعزیری
عاطفه نبوی: ۴ سال حبس تعزیری
روشنک سیاسی: تبرئه
حسام سلامت: ۴ سال حبس تعزیری
علی بهزادیان‌نژاد: ۶ سال حبس تعزیری
علی‌رضا عاشوری: ۶ سال حبس تعزیری
امید لواسانی: ۶ سال حبس تعزیری
رضا خادمی: اعدام
محمدرضا علی‌زمانی: اعدام
آرش رحمانی‌پور: اعدام
ناصر عبدالحسینی: اعدام
حامد روحی‌نژاد: اعدام

همه این حکم‌ها به دادگاه تجدیدنظر می‌روند.
اگر حکمی اعلام شده و من یادم رفته بیاورم، لطفاً بگویید که اضافه کنم.

چهارشنبه ۲۵ نوامبر ۲۰۰۹

خبر خوب: بهزاد نبوی به خانه‌اش رفت

بهزاد نبوی ۸۰۰ میلیون تومان وثیقه گذاشت و برای ۱۰ روز رفت مرخصی. نبوی چند هفته بود که در بیمارستان بستری بود و همسرش ازش پرستاری می‌کرد. البته قاعدتاً بعد از ۱۰ روز باید به بیمارستان برگردد، اما ممکن است آن موقع مرخصی‌اش را تمدید کنند. برای بهزاد نبوی هم ۶ سال حبس تعزیری داده‌اند، که باید برود دادگاه تجدیدنظر.

بیانیه شماره ۱۵ موسوی به مناسبت سالگرد تشکیل بسیج

بسم الله الرحمن الرحیم

پنجم آذرماه سالروز تاسیس بسیج مستضعفان از سوی امام خمینی و فرصتی است تا این نهاد موثر در تاریخ انقلاب اسلامی در معرض نگاهی دوباره قرار گیرد. بسیج چه بود و چه هست و چه باید باشد؟ بسیج را چه چیز ساخت و چه چیز نامدار کرد و قهرمان تمامی سلیقه‌ها و گرایش‌ها در دوره‌ای از تاریخ معاصر این سرزمین قرار داد؟ آن سابقه درخشان و دستاورد بزرگ که بسیج نامیده شد با بودجه‌های کلان و سلاح‌های گران به دست نیآمد. سازماندهی برتر نبود که از بسیج اسطوره ساخت و قدرت نظامی نبود که توانایی‌های بسیج را شکل داد، بلکه نیت‌هایی پاک و عمیق این بنای بلند را برافراشت و اسوه‌هایی را پرورش داد که هنوز هرگاه از آنان نام برده می‌شود گویندگان و شنوندگان، یاران پیامبر (ص) را به یاد می‌آورند.

علاوه بر این، بسیج در تاریخ انقلاب نماد و نهاد شجاعت و ایستادگی ملت ماست. سی سال پیش از این امام بسیج مستضعفان را در مقابله با احتمال حمله نظامی ابرقدرت ها به وجود آورد و این موثرترین اقدام ممکن برای پیشگیری از آن خطر بود. در این سه دهه هیچ سلاحی وجود نداشت که قدرت‌های بزرگ و کوچک مخرب‌تر از آن را در اختیار نداشته باشند و تنها چیزی که آنان را از گزند رساندن به این خاک منصرف و یا پشیمان می‌کرد ملاحظه شجاعت مردمی بود که از قدرت قدرتمندان نمی‌ترسیدند و در دفاع از آرمان‌ها و حقوق خود کوتاهی نمی‌ورزیدند. بسیج قابی بود که این چهره از ملت ما را به نمایش می‌گذاشت.

و بسیج جلوه‌گاهی بود برای ظهور یکپارچگی اقشار و سلیقه‌های گوناگون مردم ما. زمانی که پدر دلسوز ما این نهال را غرس می‌کرد گفت: «کشوری که بیست میلیون جوان دارد، باید بیست میلیون بسیجی داشته باشد». چنین هدفی چگونه می‌توانست تحقق بیابد اگر بسیج به یک سلیقه یا نحله یا فرقه یا قشر تعلق پیدا می‌کرد؟ بلکه مقصود او از ارتش بیست میلیونی ایجاد ‌آن ظرفی و رنگی بود که بتواند تمام، یا لااقل اکثریت عظیمی از رنگ‌های جامعه را در خود جمع کند؛ شبیه‌ترین چیز به پرچم‌های سالار شهیدان (ع) که هر ساله در کشور ما بلند می‌شود و همه اقشار مردم ما، حتی برخی از اقلیت های دینی را گرد خویش می‌آورد.

اگر بسیج به یکی از بزرگترین دستاوردهای تاریخی ملت ما تبدیل شد به خاطر توجه به چنین رمزهایی بود، والا از صرف یک نام چنین هنرهایی ساخته نیست؛ هنر تبدیل انسان‌هایی عادی به لشکر مخلص خدا، هنر پایدار ماندن و پیروز شدن با دستانی خالی و هنر محور و مایه وحدت و سربلندی یک ملت تاریخی و بزرگ قرار گرفتن.

اینک نیز داستان همین است. نوعی از نام‌ها و نشانه‌ها، نوعی از کلمات و ظواهر، نوعی از لحن‌ها و لهجه‌ها، نوعی از جملات و طلسم‌ها…. نیستند که مدرسه‌های عشق و انسان‌های بزرگ می‌سازند. تمامی بسیجیان نامدار و گمنامی که ایمان و ایران به آنان افتخار می‌کند به صرف ادای چند حرف در میادین سابقین قهرمان نشدند. آنان در بوته قرار گرفتند. و در این جهان کیست که در بوته‌های فتنه آزموده نشود؟

احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا و هم لا یفتنون.

آیا مردم گمان کردند همین که بگویند ایمان آوردیم به حال خود رها می‌شوند و در فتنه‌ها آزموده نخواهند شد؟

و لقد فتنا الذین من قبلهم و لیعلمن الله الذین صدقوا و لیعلمن الکاذبین

به تحقیق کسانی را که پیش از آنان بودند آزمودیم و خداوند خواهد دانست کسانی را که راست گفتند و خواهد دانست آنانی را که دروغ‌گویانند.

اینک نوبت به وارثان باقری‌ها و باکری‌ها رسیده است. نسل جدیدی که بسیجی نامیده می‌شود امروز در بوته تاریک‌ترین شبهه‌ها و فتنه‌ها قرار دارد. آیا این نسل جدید نیز شبیه به کسانی هستند که جنگ جمل را در رکاب امیرمومنان (ع) مبارزه کردند؟ یا این قیاس‌ها واهی است و کسانی که این‌گونه قیاس می‌کنند بسیج را ماشینی سرکوبگر می‌‌خواهند برای زدن و گرفتن و آزار و حتی قتل انسان‌هایی که تنها جرمشان دعوت به دادگری است؟ چه کسانی جواب این سوال را می‌دانند؟ هویت آن سازمانی که اینک بسیج مستضعفان نامیده می‌شود به راستی چیست؟ دستگاهی بی‌نیت که بفرموده چشمانش را می‌بندد و دست ‌و پای خواهران و برادرانش را می‌شکند، یا نهادی مجهز به عمیق‌ترین بصیرت‌ها که می‌تواند در ظلمانی‌‌ترین شب‌های فتنه راه‌ را از بیراهه‌ تشخیص دهد؟ شب فتنه روز کسانی است که در پاسخ به این پرسش‌ها مردد مانده‌اند.

اذا التبست علیکم الفتن کقطع اللیل المظلم فعلیکم بالقرآن. پاسخ پیامبر (ص) را به تمامی این تردیدها بشنوید که وقتی فتنه همچون پاره‌های شب تاریک شما را فرا گرفت باید به قرآن رو کنید. قرآن شفیعی است که اگر به سود کسی شفاعت ‌کند از او پذیرفته خواهد شد و چون به رغم کسی شهادت ‌دهد تصدیق می‌شود؛ کتابی که هرکس آن را پیشوا و پیشارو بگذارد به بهشت می‌رود و کسانی را که به آن پشت کنند به سوی دوزخ می‌راند؛ کتابی که به سوی بهترین راه‌ هدایت می‌کند؛ کتابی که به روشنی و صراحت ما را فرمان می‌دهد تا با راستگویان باشیم.

یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و کونوا مع الصادقین

ای کسانی که ایمان آورده‌اید از خدا پروا کنید و با راستگویان باشید.

ولی اگر معلوم بود کدام گروه راستگو هستند که شب فتنه به پایان می‌رسید. در عین حال این قدر معلوم است که راستگویان دروغ نمی‌گویند. کسانی که در مبارزه سیاسی اصلی‌ترین شیوه‌شان دروغ گفتن است حتما راستگو نیستند؛ تقوا در همدستی‌ با آنان و ایمان سازگار با پیروی‌شان نیست. آیا در این چند ماهه هیچ دروغی نشنیده‌اید؟ ای جماعت مومنان! تقوا کنید و با راستگویان باشید.

بسیج چه بود و چه خواهد بود و چه باید باشد؟

بسیجی که امام می‌‌خواست در مقابل ملت قرار نمی‌گرفت، بلکه در کنار مردم و پشت‌سر آنان بود؛ بسیجی که فراتر از جناح‌ها عمل کند و بازوان بلندش همه اقشار را در بر بگیرد؛ بسیجی که از دوستی مردم لذت ببرد؛ بسیجی که به دنبال رفاقت و محبت و یگانگی مردم باشد؛ بسیجی که بدون توجه به اختلافات سلیقه‌ای خود با دیگران حافظ عرض و ناموس‌شان باشد، که آنان یا برادر او در دینند و یا نظیر او در آفرینش؛ بسیجی که حرمت حریم‌های خصوصی مردم راحفظ کند. امام بسیج را به عنوان ابزاری برای قدرت حاکمان نمی‌خواست، بلکه نهادی برای قدرت مردم می‌دید تا حاکمیت آنان بر سرنوشتشان تضمین نماید. قرار بود رفتار و اندیشه بسیجی در مردم اثر کند، نه آن که قدرت بسیج بر سر مردم فرود آید. قرار نبود بسیج جیره‌خوار دولت شود و به ازای دستگیر کردن مردم در اجتماعات پاداش سرانه بگیرد. افسوس بر بسیج اگر تا حد یک حزب سیاسی تنزل کند؛ این آن چیزی نیست که امام ما برای بسیجیان می‌خواست. قرار نبود بسیج به دستگاهی تبدیل شود که اختیار انتخاب و آزادی رای را از مردم بستاند.

برادران بسیجی من! کدام عیب و کاستی در آرزوهای امام برای بسیج وجود داشت که از آنها کناره گرفته ‌شود؟ و چرا باید چهره‌ای که با زحمات گذشتگان شما پدید آمد به کدورت‌ها آلوده گردد؟ شما خود با مردمید و از مردمید. مفاهیمی که فطرت مردم آنها را می‌پسندد چرا باید در نزد برخی از دوستان بسیجی ما نفرت ایجاد کند؟ کدام زشتی در نام‌هایی چون آزادی وجود دارد که وقتی بر زبان می‌آید قلب بعضی از آنان را مشمئز می‌کند، گویی که نام بزرگترین گناهان باشد؟ حال آن که هنوز بزرگترین میعادگاه‌ها در اکثر شهرهای ما به نام آزادی خوانده می‌شوند. مگر نمی‌گوییم عنوان‌هایی چون حقوق بشر، حقوق زنان، حقوق اقلیت‌ها، و امثالشان محمل‌هایی است تا قدرت‌ها ریاکارانه خویشتن را به آنها الصاق کنند و سیمایشان را زیبا جلوه دهند؟ چرا آنهایی که قاعدتا باید صاحبان اصلی و اصیل چنین آرمان‌هایی باشند از آنها فاصله می‌گیرند؟ مگر می‌خواهند مکتب‌شان کریه جلوه کند؟ چرا این مفاهیم را لعن می‌کنیم و ملاک بی‌دینی قرار می‌دهیم؟ دینی که چونان یک بوته گل دلخواه برای بشر ارمغان آورده شد، از بس که آموزه‌هایش ملایم و موافق با فطرت بود. مبادا آن را تبدیل به یک بوته خار کنیم تا هرکس با هر گوشه از آن تماس می‌گیرد زخمی شود؛ زخم‌هایی از نوع آنچه جوانان ما در خیابان‌ها می‌بینند.

بسیج نیز سی سال پیش از این همچون یک بوته گل و یک پارچه نور متولد شد. آیا اگر کسی رجعت به آن عهد نورانی و نخستین را بخواهد به انقلاب پشت کرده است و دست به براندازی نظام زده است؟ آیا اگر کسی بازگشت به نسخه اصیل انقلاب اسلامی را طلب کند، آیا اگر کسی خواستار آن اسلام ناب محمدی که امام منادی و معرف آن بود باشد و از خرافه‌پرستی‌ها و قشری‌گری‌هایی که با نام دین به مردم فروخته می‌شود بیزاری بجوید، آیا اگر کسی اجرای بدون‌تنازل قانون اساسی را دنبال کند، آیا اگر کسی از وفاداری به عهدهای ایمانی و انسانی بپرسد جز به دادگری فراخوانده است؟ آیا چنین کسانی باید در خیابان‌ها کتک بخورند، در زندان‌ها شکنجه ببینند و به حبس‌های طولانی‌مدت محکوم شوند؟ آیا اسلام و قرآن اجازه می‌دهد مردمی که با مسالمت حاکمانشان را به عدالت امر می‌کنند کشته شوند؟

و یقتلون الذین یامرون بالقسط من الناس فبشرهم بعذاب الیم

و مردمی را که به دادگری امر می‌کنند به قتل می‌رسانند، پس آنان را به عذابی دردناک بشارت ده.

بسیج چه بود و چه خواهد بود اگر به مسیری که پیش‌رویش گذاشته شده است ادامه دهد؟ آن نیرویی که یک زمان نماینده شجاعت ملت ما بود آیا اینک به کار گرفته شود تا ایرانیان را بترساند؟ کاملا پیداست که آخرین و تازه‌ترین راهبرد اقلیت اقتدارطلب ایجاد هراس در مردم است. آیا لباس‌های مخوف می‌پوشند و ‌در خیابان‌های شهر آرایش‌های نظامی به خود می‌گیرند تا هم‌وطنانشان را مرعوب کنند؟ یا مردم را می‌ترسانند چون خود می‌ترسند؟ یا فرزندان انقلاب را به هفت سال و ده سال و پانزده سال زندان محکوم می‌کنند تا به خود تسلی داده باشند؟ و فکر نمی‌کنند که با این رفتارهای کوته‌بینانه چگونه امنیت ملی کشور را در معرض خطر قرار می‌دهند.

کافی است مردم بترسند تا پای قدرت‌ها به مرزهای این بوم باز شود. کافی است سمعه شجاعت این ملت خدشه‌دار گردد و بیگانه در دلاوری و استواری آنان تردید کند تا خواب های سی ساله تعبیر شود. به دو کشور همسایه ما که اینک در اشغال خارجی قرار دارد نگاه کنید. در هر دو آنها نخست مردم ترسانده شدند و ترسیدند. ظاهرا قدرت‌ها با شعار آزادی‌بخشی به این دو کشور قدم گذاشتند، در عین‌حال که وقتی ابوغریب‌ها را به راه می‌انداختند طمع خویش را در چهره‌های وحشت‌زده مردم پنهان نکردند. آنها با صراحتی که بیشتر از آن ممکن نبود به مردم این دو کشور می‌گفتند شما همان‌هایی هستید که از صدام و طالبان وحشت داشتید، پس اینک حق آن است که از سلاح‌های رعب انگیزتر ما بیشتر بترسید. حتی تروریست‌های افراطی هنوز به آن امید که بتوانند همچون خونخواران پیش از خود بر هراس مردم این کشورها حکومت کنند آنان را بیرحمانه می‌کشند. قربانیان ددمنشی‌های صدام و طالبان هنوز دارند تاوان ترس خود را می‌پردازند، کما این که ملت ما هنوز امنیت و آرامش خویش را مرهون شجاعت و استحکامی است که در طول سی سال گذشته به نمایش گذاشت.

حال کسانی در داخل کشور می‌خواهند این سرمایه را از ما بگیرند. در مقابل نمایش‌های آنان مردم یا نمی‌ترسند، که نمی‌ترسند، و این آخرین حربه هم از آنان سلب می‌شود، و یا خدای ناکرده می‌ترسند. در آن صورت آیا اسباب‌بازی‌های جنگی از تمامیت این کشور حفاظت خواهدکرد؟

بسیج در تاریخ معاصر ما نه فقط یک نام، بلکه یک عملکرد بود که هرگز از آن بی‌نیاز نمی‌شویم؛ تا جایی که اگر معدودی از متصدیان این عملکرد ماموریت‌های خود را فراموش کنند لازم است ما مردم خود آنها را بر عهده بگیریم. ضرورتی، حتی به مراتب مهم‌تر از آرمان‌های جنبش سبز ما را مجبور می‌کند که اجازه ندهیم کسی در ترسیدن ما طمع کند.

و بدانیم که بالاتر از سیاهی رنگی نیست. ترساندن آخرین تیر ترکش است. مخالفانتان اشتباه کردند و در مقابل مسالمت و مقاومت شما آن را به کار بردند تا اگرکارگر نشود چاره‌ دیگری نداشته باشند. چاره راستین آنها هم خود شمایید، روزی که از مخالفان خود بپرسید آیا پرچم‌های رنگارنگ شما نیز به معنای اصرار بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی است، و اگر آری گفتند آنها را بپذیرید. آن روز وقتی است که همه با هم سبز می‌شویم.

میر حسین موسوی
۱۳۸۸/۰۹/۰۴

سه‌شنبه ۲۴ نوامبر ۲۰۰۹

مرور چند هشدار درباره خشن یا رادیکال شدن جنبش سبز

کم‌تر از دو هفته به ۱۶ آذر، روز دانشجو، مانده و خیلی‌ها انتظار دارند ۱۶ آذر هم اگر نه روز قدس، اما ۱۳ آبان دیگری باشد. از طرف دیگر بعد از ۱۳ آبان، یک عده این‌طور تحلیل می‌کنند که هدف خشونت گسترده نیروهای انتظامی و امنیتی در آن روز این بوده که مردم را تحریک به خشونت کنند یا مردم را به طرف شعارهای تندتر هل دهند. که در هر دو صورت بهانه برای سرکوب‌های خشن بعدی فراهم می‌شود.

شعارها و رفتارهای بعضاً تند تعدادی از مردم در ۱۳ آبان، یک عده را از تند شدن جنبش سبز نگران کرده و این روزها چندین مورد دیده‌ام که افراد و گروه‌های سیاسی مختلف نگرانی‌شان را در این مورد اعلام کرده‌اند.

من هم تا حدودی در این نگرانی شریکم. البته بیشتر باید بگویم در این تحلیل شریکم. یعنی من هم فکر می‌کنم خشن شدن جنبش یا بالا رفتن شعارها از سطح "اجرای بدون کم و کاست قانون اساسی" (منظورم تک و توک شعارهای باحال و انرژی‌ده نیست، منظورم قضای کلی شعارهاست) و البته شعار "آزادی زندانیان سیاسی" اشتباه است. فکر می‌کنم این کار فراگیری جنبش را کم می‌کند. ضمن این‌که باید زور هر جریانی را در شعار دادن سنجید. جریان سبز اگر بتواند به همین شعار اجرای بی‌کم و کاست قانون اساسی برسد، کولاک کرده (اگر حوصله کردید نگاه دقیق‌تری به قانون اساسی بیندازید و این را هم توجه داشته باشید که موسوی و بخصوص کروبی چند جا در حرف‌هایشان گفته‌اند که ما می‌خواهیم به قانون اساسی سال ۵۸ و یا حتی پیش‌نویس قانون اساسی برگردیم).

چند تااز بیانیه‌ها یا تحلیل‌های این روزها را که به‌خصوص درباره دوری از خشونت در ۱۶ آذر است این‌جا می‌آورم. توجه کنید که مثلاً یکی را دفتر تحکیم وحدتی صادر کرده که نه یک جریان خشونت‌طلب اما همیشه یکی از رادیکال‌ترین گروه‌های سیاسی ایران بوده. واقعاً شاید نگرانی جدی‌ای هست که خیلی‌ها درباره‌اش هشدار می‌دهند. متن کامل بیانیه‌ها و یادداشت‌ها طولانی است. بخش‌هایی را که مستقیماً به این بحث مربوط است می‌آورم (که باز هم کلی طولانی می‌شود) و متن کاملشان را می‌توانید در لینک‌هایی که داده‌ام یا در مطالبی که در گوگل ریدر به اشتراک گذاشته‌ام پیدا کنید.


...

فعالان سیاسی در حال حاضر در سخت‌ترین شرایط خود در پس از وقوع انقلاب قرار دارند، حداقل آزادی‌های سیاسی برای برگزاری یک جلسه ساده نیز از آنها گرفته شده است، با وجود چنین شرایطی از عموم ملت‌مان می خواهیم در مراسم‌های ادواری پیش رو مانند گذشته مشی مسالمت‌آمیز خود را که نوید پیروزی گل بر گلوله است گسترده‌تر کنند و شعارهای مطرح شده را در محتوای ترسیمی از سوی جنبش سبز به عنوان یک جنبش مدنی و فراگیر بیان کنند، و از تند شدن فضا به سود رادیکالیسم سرکوب‌گر جلو گیری کنند، که تمام تلاش ما حفظ ایران در مقابل کوته‌فکرانی است که به حفظ باند و جناح خود به نام نظام اسلامی می‌اندیشند.

زیرا جنبش سبز با وجود سخت‌گیری‌های موجود واجد ارزش‌ها و هویت‌هایی است که وجود آن را تضمین می‌کند از جمله باور به عدم خشونت، مدارا مداری، تاکید بر قانون اساسی و اخلاق‌مداری که وجه متمایز ما از آنانی است که روزی حکم دادگاهی را که در تجدیدنظر قرار دارد به اشد مجازات تبدیل می‌کنند و دست آخر تمامی جنایات صورت گرفته در کهریزک را بر گردن پزشک وظیفه‌ای می‌اندازند تا خاطره محاکمات فجایع کوی دانشگاه و ریش‌تراش مسروقه را زنده کنند.

هر چند مصائب تنها به مرکز مربوط نمی‌شود، تیغ سانسور از دانشگاه‌ها و علوم انسانی به حوزه‌های علمیه اهل تسنن نیز کشیده شده است و هم‌وطنان غیور و مرزنشینمان اگر نداشتن مسجدی در پایتخت ام‌القرای جهان اسلام و حق انتخاب شدن در قانون اساسی برایشان مسبوق بود باید امروز تفتیش در امور مدیریت و نحوه تدریس را در مدارس خود تحمل کنند. نظام فعلی با رفتار خود می‌خواهد قانون‌شکنی، دروغ‌گویی و انحطاط اخلاقی را در سطح عموم به امری طبیعی تبدیل کند. در چنین شرایطی دانشگاه بعنوان فرزندان شما ملت آزادی‌خواه عموم را به صبوری، حق‌طلبی، امیدواری و مقاومت دعوت می‌کند.

...



...

اعمال سیاست خشونت و سرکوب هزینه سنگيني را برای حاکمان در پی داشته است. كه برای ادامه چنين سياستي باید بتواند آن را توجیه کند. بنابراین، تمایل درونی حاكمان رادیکالیزه کردن جنبش است. تجربه نشان داده است كه اگر پاسخ مردم به خشونت حکومت به صورت واکنشی و احساسی و درقالب رفتار تلافی‌جویانه و تقابلی صورت گیرد، نه تنها مردم موفق به عقب راندن نظامیان نخواهند شد، بلکه اين گونه رويارويي توجیه اعمال زور به عنوان یک «حق قانونی» را برای حکومت آسان خواهد ساخت.

نقش و ماموریت عامل تحریک (پرووکاسیون) در مبارزات سیاسی کاملا شناخته شده‌است. حاکمان نظامی و شبه‌نظامی با نفوذ در صف‌های معترضان و تحریک احساسات مردمی فضایی را به وجود می‌آورند که «اقدام متقابل خشونت آمیز» از نظر مردم عقلانی و درست جلوه کند، درحالی که نظاميان، به دلیل برتری ابزاری و اطلاعاتی، قطعا پیروز میدان خشونت خواهند بود. از سوي دیگر، رادیکالیزه و تند شدن جنبش از فراگیری و گسترش آن کاسته، امکان حضور میلیونی را از مردم سلب خواهد کرد. در نتیجه، جنبشی که در آن همه اقشار مردم، اعم از زنان و مردان، سالمندان و نوجوانان به صورت جمعی و خانوادگی شرکت می‌كرده‌اند، تبدیل به درگیری‌های خشونت‌آمیز شهری خواهد شد که تنها عده اندکی از مردم تمایل حضور در آن را خواهند داشت.

نهضت آزادی ایران معتقد است که جنبش سبز تنها در چارچوب مبارزات مسالمت‌آمیز و اصلاح‌طلبانه پیروز خواهد شد. اندیشه «عدم خشونت» برای جنبش تنها یک تاکتیک مقطعی نبوده، بلکه از ابتدای تشکیل جنبش به عنوان استراتژی اصلی آن مطرح بوده است ...

متاسفانه، برخی از گروه‌های اپوزیسیون خارج از کشور -که درک واقع بینانه‌ای از شرایط درونی کشور ندارند- خواسته یا ناخواسته، با دامن‌زدن به فضای احساسی، به تشویق دانشجویان برای اقدامات خشونت آمیز و تلافی جویانه در روز ۱۶ آذر پرداخته، انتقام‌گیری از سرکوب ۱۳ آبان را با روش‌های مشابه تجویز می‌کنند. در برنامه‌ریزی برای ۱۶ آذر، باید توجه داشت که روزهای قدس و ۱۳ آبان فرصتی ملی برای مشارکت گسترده همگان بود، در حالی که ۱۶ آذر روز دانشجو است.

نهضت آزادی ایران دلسوزانه توجه عموم مردم را به اندیشه نفي خشونت و صلح‌جویانه بودن جنبش سبز، در کنار مبانی دموکراسی‌خواهانه آن، جلب کرده، يادآور می‌شود كه صلح و دموكراسی هيچ‌گاه از درون کینه‌ورزی، انتقام‌جویی و تجویز خشونت بر نمی‌آید. نخستين هدف جنبش اصلاح طلبی، در شرایط کنونی، وادار ساختن حاکمیت به تمکین از قانون است. در صورت تداوم اعتراضات مسالمت‌آمیز قانونی، با توجه به بحرانی که در درون حاکمیت پديد آمده است، احتمال پذیرش این خواست از سوي حاکمیت و تسلیم شدن آن به راه‌حل سیاسی وجود خواهد داشت.

اما، اگر مطالبات مردم از این سطح فراتر رود یا واکنش‌های خشونت‌آمیز بر جنبش تحمیل شود، موجب انسجام درونی حاکمیت به نفع نیروهای سرکوب‌گر خواهد شد و تشديد سرکوب استمرار جنبش را در سطح کنونی متوقف ‌خواهد ساخت.
...


جنبشی که خودبه‌خودی باشد و رهبری متمرکزی نداشته باشد محاسن و معایبی دارد. یکی از محاسن این است که نمی‌توان جنبش را برانداخت و ریشه‌کن کرد، زیرا رهبران معینی ندارد و به همین خاطر سراسری و مردمی می‌شود؛ لکن اشکال این امر آن است که به این خاطر که این واحدها متفرق و مستقل عمل می‌کنند احتمال انحراف از اهداف کلی و خط اساسی جنبش که از طرف رهبران آن یعنی موسوی خاتمی و کروبی اعلام شده وجود دارد و این امر از خطرات نداشتن رهبر واحد است ...

برخی اتفاقات که در روز ۱۳ آبان افتاد به معنای ساختارشکنی بود، در حالی که در بیانیه‌های خاتمی، موسوی و کروبی سخنی از براندازی و ساختارشکنی نیامده است و اگر قرار باشد ساختارشکنی جزو برنامه‌های جنبش سبز نباشد که نیست، باید مقامات قانونی کشور به رسمیت شناخته شوند.

در پاسخ به این سوال که «در حالی که شرایط برعهده گرفتن رهبری متمرکز وجود ندارد، زیرا که این امر ملزوماتی دارد، پس چاره چیست که هم بر هواداران کنترل داشته باشند و هم تقابل با نظام ایجاد نشود؟» گفت: چاره همین اعلامیه‌ها و بیانیه‌های موسوی و کروبی است و در این بیانیه‌ها باید متذکر شد که تمام شرکت‌کنندگان جنبش سبز متوجه باشند که اهداف مبتنی بر ساختارشکنی نیست و از هر عملی که اندکی ساختارشکنی از آن استنباط شود بپرهیزید، در عین حال رهبران جنبش وسیله کنترل هم ندارند ...

وقتی جنبش سریع و شتابان بخواهد به جلو برود جریان موسوم به اصولگرا در هم فشرده می‌شود و به طور مثال حبیب‌الله عسگراولادی که دو هفته پیش می‌گفت موسوی، خاتمی و کروبی را مفت به دست نیاورده‌ایم الان این سخنش را پس گرفته و یا اگر تا مدتی پیش سخن از بحران به میان می‌آورد اکنون دیگر آن را نمی‌گوید، لذا رهبری جنبش باید محاسباتی داشته باشد که اکنون گستردگی جنبش چقدر است و در اثر یک قدم جدید آیا مخالفین نظر مردم منسجم‌تر می‌شوند یا خیر؟ ...

تا زمانی که امکان منسجم شدن اصولگرایان وجود دارد باید از حرکات تند و نسنجیده خودداری کنیم ...

نوشته تحلیلی عماد بهاور، رئیس شاخه جوانان نهضت آزادی و عضو هسته مرکزی پویش موج سوم، "درباره استراتژی گل در برابر گلوله در ۱۶ آذر" هم خواندنی است.

یکشنبه ۲۲ نوامبر ۲۰۰۹

بیانیه شماره ۱۶ خانواده زندانیان سیاسی: دوشنبه؛ تجمع جلوی دادستانی کل کشور

بسم رب المظلومین

یا زینب یا زینب

در آغازین روزهای ماه ذی الحجه امسال، صد و شصتمین روز هجران عزیزانمان، آزادگان سرفراز محبوس دربند ظلم را نیز سپری کردیم. صدوشصت روزی که برای هر ساعت و دقیقه و ثانیه اش شکوه ها با خدایمان، خدای ابراهیم و هاجر و اسماعیل داریم و تا گرفتن داد خود و عزیزانمان از بیدادگران، حق اعتراض و فریاد و دادخواهی را برای خود محفوظ خواهیم داشت.

همانگونه که تا امروز هم با سکوت خود بر اعمال خلاف و بی قانونی ها و زشتی هایی که به نام اسلام و با سوءاستفاده از قدرت و قانون توسط مقام های مسئول و غیرمسئول می شود، صحه نگذاشته ایم. ما خانواده زندانیان سیاسی، آزادی فوری عزیزانمان را طلب می کنیم که صرفاً به دلیل افزون خواهی گروهی قدرت طلب که با استفاده از ابزار خشونت، سلطه دو روزه دنیا را با حسن عاقبت خویش تاخت زده اند، گوهر عمرشان را از دست می دهند.

ما خانواده های زندانیان سیاسی برای انحرافاتی که در مسیر انقلاب شکوهمند اسلامیمان پیش آمد افسوس می خوریم و برای همه بی تدبیری هایی که در برخورد با دلسوزان انقلاب و نظام می شود، تأسف می خوریم. و دغدغه امروز و فردای کشورمان و فرزندانمان، فرزندان این دیار پاک را داریم اما اینک همه دل مشغولی هایمان را در یک جمله خلاصه می کنیم و فریاد می زنیم "زندانی سیاسی آزاد باید گردد" چرا که داشتن «زندان سیاسی» و زندانی سیاسی برازنده نظام جمهوری اسلامی نیست و به بند کشیدن آزادگان، تنها سندی دال بر به رسمیت نشناختن آزادی توسط مرتکبین این عمل شنیع است.

ما خانواده های زندانیان سیاسی معتقدیم هر یک روز که از محبوس بودن عزیزانمان می گذرد، هرچند بر علو روح آنان که مشق بندگی در مدرسه یوسف می کنند، خواهند افزود و افتخارات ما که توفیق همدمی و معاشرت و مصاحبت با آنان را داشته ایم، بیشتر خواهد کرد، اما به همان نسبت از اعتبار جهانی نظامی که همه ما برای استقرارش، نقش هایی هرچند کوچک ایفا کرده ایم و به آن دل داده ایم، خواهد کاست و این مسئله به نفع هیچ کس نیست مگر آنان که با تدارک این سناریوی مخملی اغواگر، در پس پرده دست در دست دشمنان این آب و خاک و فرزندان افتخارآفرین آن دارند.

ما خانواده های فعالان سیاسی و اجتماعی و روزنامه نگاران و زنان و مردان و جوانان اصلاح طلب دربند معتقدیم که با برگزاری دادگاه های صالح به طور علنی، برائت عزیزانمان را از اتهامات وارده که برای اهل صدق و راستی مبرهن است، حتی برای اغواشدگان توسط تریبون های دروغ و منادیان فریب و آنان که به هر دلیل دچار سوء تفاهم شده اند نیز آشکار خواهد کرد و حالا که به هر بهانه ای قرار نیست دستگاه قضایی به سمت شفاف سازی و رفع شبهات درمیان جامعه پیش رود، سوال می کنیم به واقع چه دلیلی برای عدم تبدیل زندان به قرارهای ممکن وجود دارد و چرا باید همسران، فرزندان، پدران، مادران و عزیزان ما در حبس و بعضاً سلول انفرادی که مصداق بارز شکنجه است، بمانند و خانواده ها همچنان تاوان بی تدبیری، سوء مدیریت ها و کلافگی و سردرگمی عاملان و مباشران و مشاوران این اعمال غیر حقوقی و غیر قانونی را بپردازند.

تجمع سوم خانواده ها که در مقابل قوق قضائیه برگزار شد، با این شرط پایان یافت که وقت ملاقاتی توسط ریاست این قوه برای خانواده ها در نظر گرفته شود که این درخواست به وعده ملاقات با دادستان کل کشور تقلیل یافت و متأسفانه در کمال تعجب شاهد آن بودیم که آقای دادستان براین حداقل خواسته خانواده های مظلوم زندانیان بی گناه نیز چشم بسته و نامه را به بایگانی سپرده اند، غافل از آن که آرشیو تاریخ سترگ کشورمان نگاهبان خوبی برای حفظ این اسناد برای آیندگان است که فارغ از بده و بستان های صاحبان قدرت و شرایط غیر شفاف موجود، به قضاوت اعمال امروز ما خواهند نشست.

اینک روی سخن ما با دادستان کل کشور است که دستگاه قضایی، ایشان را موظف به پاسخگویی دانسته اند و استنکاف ورزیده اند. روز دوشنبه همین هفته، دوم آذرماه مطابق با پنجم ذی الحجه، با شناخت راه حقمان، احرام بسته، دعوت الهی را لبیک می گوییم و برای اجابت فرمان عدم سکوت در برابر ظلم، این بار با حضور اعضای خانواده های فعالان سیاسی و مدیران و خدمتگزاران و روزنامه نگاران اصلاح طلب و اسرای کمیل سبز و سایر عزیزانی که بر اساس سناریوی بدفرجام بددلان بی اخلاق، هم اینک از کانون گرم خانواده جدا شده در زندان به سر می برند، تجمع اعتراض آمیز خود را مقابل دادستانی کل کشور، برگزار خواهیم کرد. و امیدواریم با توجه مسئولین و هشدارهای به موقع دلسوزان نظام و کشورمان، از اقدامات بعدی بی نیاز شویم.

لبیک اللهم لبیک. لبیک لا شریک لک لبیک. ان الحمد و النعمه لک والملک. لا شریک لک لبیک

توضیح من: کتاب اول نوشته دادستانی کل کشور در کاخ دادگستری (پارک شهر، خیابان خیام) است.

دومین مصاحبه ویدئویی موسوی

سایت کلمه دومین مصاحبه ویدئویی با موسوی را منتشر کرده. اگر یوتیوب را می‌توانید ببینید، هم کیفیت بالایش هست و هم کیفیت پایین. نسخه مناسب بلوتوث موبایل این‌جاست و فایل صوتی مصاحبه با حجم نسبتا کم این‌جا. خود سایت کلمه متن مصاحبه را هم گذاشته.

این ور و آن ور خواندم که بعضی از بچه‌ها به کیفیت پایین فیلمبرداری و صدا اعتراض کرده بودند و گفته بودند دو نفر آدم که فیلم گرفتن بلد باشند، توی بساط موسوی و کروبی پیدا نمی‌شوند؟ والا این‌طور که من شنیده‌ام از این نظر واقعاً در مضیقه هستند. یعنی هر کس که برود به دفتر موسوی یا کروبی به احتمال زیاد بلافاصله احضار می‌شود که جواب پس بدهد که آن‌جا چه کار داشته. در نتیجه ظاهراً این‌جور کارها را باید همین اطرافیانشان که همیشه به دیدنشان می‌روند انجام دهند. و عجیب هم نیست که در معاشرین نزدیکشان فیلمبردار خوب نباشد.

بگذریم. این مصاحبه ۲۱ دقیقه‌ای دو بخش دارد. بخش اولش درباره ۱۳ آبان است و اتفاق‌هایی که افتاد و بخش دومش درباره لایحه هدفمند کردن یارانه‌ها. من بخش‌هایی از حرف‌هایش را این‌جا می‌آورم:

متاسفانه دخالت هایی در این قضبه (راهپیمایی ۱۳ آبان) صورت گرفت. جدا کردن مردم از یکدیگرو اعمال محدودیت برای راه سبز و جنبش سبز وضعیت تازه ای را بوجود آورد.

در درجه اول آنچه که در خیابان ها دیده شد یک لشکرکشی عظیم علیه مردم بود. من در طول تاریخ انقلاب چنین صحنه ای را ندیده بودم که این همه نیرو در جاهای حساس چیده باشند.

صبح ۱۳ آبان که از خانه به سمت فرهنگستان بیرون آمدم شاهد یک آرابش نیروی بسیار متراکم روبروی دانشگاه تهران و همه خیابان های منتهی به خیابان آیت الله طالقانی و نقاط مرکزی شهر بودم.

همان لحظه که مردم هنوز جمع نشده بودند و آن اتفاقات نیفتاده بود به ذهنم رسید که اگر امروز یک نفر هم به خیابان نیاید این یک پیروزی برای راه سبز امید است. (آوردن آن همه نیرو) نشان می دهد چه خوفی از آن دارند و جنبش سبز چه عظمتی در خود دارد.

اگر واقع بینانه نگاه کنیم نباید نظام از این مساله بترسد. مسیر در کشوری که به نام اسلام اداره می شود و یک انقلاب بزرگ را از سر گذرانده نباید از این راه باشد که با ترساندن مردم کشور را اداره کند.

...

اولین برداشت از آن آرایش نیرو در ۱۳ آبان این است که مفهومی جز ایجاد ترس نمی تواند داشته باشد و سرمایه بزرگ (شهامت مردم) مورد تهدید و هدف قرار دادند. درحالیکه اگر بخواهیم یک ملت و کشور سرفراز و پیشرفته داشته باشیم باید بر این مساله (شهامت) تاکید کنیم و بایستیم. این همان چیزی است که در ۱۳ آبان مورد هدف قرار گرفت.

اما اگر بپرسیم آیا این هدف برای آنها حاصل شد؟ به نظر من حاصل نشد.

حضور گسترده نیروها و بعد آن ضرب و شتم ها که در تصاویر و سایت ها منتشر شد و شاهدهای بی شمار داشت مردم را اذیت کرد. به مردم خسارت وارد کردند اما مردم نترسیدند. شما اگر صحنه خیابان ها را ببینید مردم را کتک می زنند اما مردم فرار نمی کنند بلکه می روند آن طرف خیابان شعار خود را می دهند.

نتیجه بعدی این نوع برخوردها (برخورد خشن) این است که عصبانیت موجب فراتر رفتن بعضی ها از شعار اصولی می شود که راه سبز بر آن تاکید داشته است. پایبندی بر قانون اساسی و اجرای همه اصول قانون اساسی بدون دخالت و اعمال سلیقه در کشور است که باید به آن توجه داشت.

اگر بخواهیم اجماع قابل توجهی برای تغییر مطلوب در کشور به سمت اهداف خوبی که تعریف شده را بین خود حفظ کنیم و پایبندی خود را به این مساله نشان دهیم باید این حداقل (پایبندی به قانون اساسی) را حفظ کنیم و بسیار ضروری است که بگوییم ما پایبند به قانون اساسی هستیم.

مردم توجه کنند که هرچه در مقابل آنها خشونت کنند آنها نباید اسیر خشونت و احساسات شوند. برای ما حفظ عقلانیت و خونسردی و حفظ و پایبندی به اصول و شجاعت ابراز عقاید در جامعه ضروری است.

انقلاب شده که ما به اصول پایبندی داشته باشیم. انقلاب شده که ما شجاعت داشته باشیم و آزادی را بعنوان یک اصل و خواسته فطری انسان دائم بخواهیم. ما نمی توانیم از این اصول برگردیم و هر هزینه ای که لازم باشد تن می دهیم و تحمل می کنیم.

از نظر روش هم با مردم به اجماع رسیده ایم و این خواست همه مردم کشور است که راه (جنبش سبز) مسالمت آمیز و از مسیر غیرخشونت آمیز باشد. باید این اجماع را حفظ کنیم و در این راه خداوند کمک خواهد کرد.

درباره طرح هدفمند کردن یارانه‌ها:

باید به کسانیکه استدلال می کنند یارانه کلا بد است و باید حذف شود گفت که اشتباه می کنند.

هدفمند کردن یارانه ها بیش از آنکه حذف یارانه ها باشد افزایش قیمت برخی از کالاهای مورد نیاز مردم است.

مشکل هدفمند کردن یارانه ها در محتوای خود لایحه ای است که به مجلس داده شد. این لایحه درواقع بیش از آنکه حذف یارانه ها باشد افزایش قیمت برخی از کالاهای مورد نیاز مردم است.

زمانیکه ما نفت فراوان داریم و به خاطر آن امتیازات نسبی در کشور بدست می آوریم (در اینجا بحث قیمت وفروش ارزان و گران آن مطرح نیست) به دلیل آنکه نفتی که دولت می فروشد با قیمت بین المللی متفاوت است نباید به این اختلاف قیمت به چشم یارانه نگاه کند. این دید اشتباه است. این اختلاف قیمت در کالاهای داخلی هم وجود دارد.

اگر با این منطق به مساله هدفمند کردن یارانه ها نگاه کنیم باید به این سمت میل کنیم که پیوند ارگانیک بین اقتصاد داخلی و اقتصاد جهانی ایجاد کنیم. در چنین حالتی انتظار است اگر قیمت حامل های انرژی برخی کالاها و خدمات را افزایش دهیم آیا بقیه بخش های اقتصاد خود را متاثر از اقتصاد بین الملل و قیمت جهانی می کنیم؟

می توان این سوال را مطرح کرد که آیا حاضر هستیم اتومبیل تولید داخل را به قیمت خارج بفروشیم یا حقوق کارگران را بر اساس قیمت بین المللی پرداخت کنیم و میانگین قیمت های داخل را بر این اساس تنظیم کنیم.

در همین رابطه من به یاد دارم که در اوایل انقلاب زمانیکه بحث قیمت پایین نفت در داخل کشور مطرح می شد معتقد بودیم از این اختیار نسبی برای ایجاد رقابت قوی در سطح جهان و اقتصاد خود استفاده کنیم. نمی خواهم بگویم هیچ نوع سیاست تعدیل یا سیاست در جهت تنظیم یارانه ها و اقتصاد نداشته باشیم اما همه این ها می تواند به صورت یک بسته سیاستی و از هم جدا نباشد.

زمانیکه قیمت حامل انرژی در کشور را بالا ببریم اثرش را در زندگی و سفره های عادی مردم خواهد گذاشت که باید تاثیر آن بر آموزش هزینه بهداشت و درمان و… را ارزیابی کرد.

آنچه که بنده را نگران می کند نبود یک برنامه جامع همراه با نظارت دقیق مجلس است. دولت تلاش بسیار کرده که در آمد ناشی از بالا بردن قیمت حامل های انرژی را (من این اسم را به جای هدفمند سازی یارانه به کار می برم) به صورت کلی و در یک سر فصل کلی در اختیار بگیرد. احساس می کنم این مساله منجر به آشفتگی و فساد گسترده در جامعه خواهد شد.

در حال حاضر مشاهده می کنیم دولت و کسانیکه در اجرا هستند حالت بی طرف و نگاه جامع به منافع کلی کشور ندارند. گاهی اختلاف مجری با یک دستگاه دیگر که نظر دولت را ندارد منجر به انجام ندادن کار می شود. نمونه آن مترو است.

اکنون اگر این بودجه (در آمد حاصل از حذف یارانه ها و افزایش قیمت حامل های انرژی) از نظارت دقیق مجلس خارج بماند نتیجه حاکم شدن سلیقه شخصی و ریخت و پاش فراوان است.

مردم اطلاعی از اینکه ۳۰۰ میلیارد دلار در آمد نفت در ۴ سال دولت نهم چطور و کجا هزینه شد و نتایج آن چه بود ندارند.

هنوز مردم در جریان حساب ذخیره ارزی و نحوه خرج کرد آن نیستند. اینکه چطور از حساب ذخیره هزینه شده شفاف نبوده و مردم اطلاعی از اینکه ۳۰۰ میلیارد دلار در آمد نفت در ۴ سال دولت نهم چطور و کجا هزینه شد و نتایج آن چه بود ندارند. این مسایل هنوز برای مردم جای سوال است و یا اینکه دولت موظف بوده طبق برتامه چهارم قیمت ها را در هر سال به صورت متوازن افزایش دهد و تمهیداتی بیندیشد که افزایش قیمت ها بر زندگی مردم اثر گذار نباشد.

این اقدامات انجام نشده و یک باره این طرح را به میان کشیده اند.

بنده کلا به این لایحه بد بین هستم. البته برای کمتر شدن هزینه های مردم فکر می کنم مجلس با مقاومت باید حداقل نظارت خود بر هزینه ها را تثبیت کند تا اینکه از این بودجه برای حامی پروری یا تزریق پول در یک بخش ویژه مواجه نشویم. این مساله مهمی است که مردم و دست اندرکاران که در مجلس هستند یاید نسبت به آن حساس باشند که این مساله کوچکی نیست.

شنبه ۲۱ نوامبر ۲۰۰۹

خانواده زندانی سیاسی: شغل تمام‌وقت

چند روز پیش ژیلا بنی‌یعقوب در مصاحبه‌ای گفته بود خانواده زندانی سیاسی بودن یک شغل تمام‌وقت است. فکر کردم شاید برای کسانی که تجربه خانواده زندانی سیاسی بودن نداشته‌اند، حرف ژیلا اغراق‌آمیز به‌نظر برسد. خواستم بگویم ذره‌ای اغراق نکرده و حتی شاید واقعیت شدیدتر از آنی است که او گفته.

من در این مورد تجربه تقریباً مستقیم دارم و شاهد چندین و چند مورد تجربه مستقیم دیگر هم بوده‌ام. واقعیت این است که زندانی شدن یکی از اعضای خانواده، تقریباً تمام وقت بستگان درجه یکش را می‌گیرد: هر روز سر صبح بین یک تا سه نفر از اعضای خانواده می‌روند دم دادگاه. حالا بسته به مورد ممکن است بروند دادگاه انقلاب یا دفتر حقوق شهروندی یا حتی دم خود اوین. تا آخر ساعت اداری معمولاً پشت در اتاق‌ها و از این اداره به آن اداره می‌دوند تا شاید خبری از عزیزشان بگیرند. و البته یک قصد دیگر هم دارند: موی دماغ قاضی و دادیار و بازپرس شدن تا شاید حوصله‌اش سر برود و برای خلاص شدن از شر این‌ها هم که شده پرونده را کمی پیش ببرد.

عصر خسته و کوفته برمی‌گردند خانه. می‌نشینند پشت کامپیوتر و سایت‌ها را برای خبری از عزیزشان یا عزیزان دیگری که در زندان هستند، زیر و رو می‌کنند. و البته کلاً خبرهای سیاسی را هم پی می‌گیرند.

نوشتن نامه‌هایی که باید فردا دم اداره‌ها ببرند هم یکی دیگر از کارهای غروب است. سر زدن به وکیل و مشورت کردن هم معمولاً مال همین موقع روز است. قاعدتاً دست کم یکی دو ساعت هم صرف جواب دادن به تلفن‌های دوستان و آشنایان می‌شود که هم می‌خواهند خبری بگیرند و هم می‌خواهند هم‌دردی کنند. قاعدتاً هر شب چند نفر هم سر می‌زنند. که واقعاً بودنشان غنیمتی است.

یعنی کل روز پر است و تازه اگر هم فرصتی باشد این‌قدر فکر مشغول است که عملاً هیچ کاری نمی‌شود کرد.

این وضعیت خانواده درجه یک. واقعاً خیلی از بستگان درجه دو هم خیلی درگیر می‌شوند و زندگی‌شان تا حدود زیادی مختل می‌شود.

و یک توضیح کوچک و بدیهی درباره فرق زندانی سیاسی با زندانی عادی. چون بعید می‌دانم خانواده زندانی‌های عادی وضعشان این باشد. زندانی سیاسی، شاکی خصوصی ندارد. شاکی‌اش حکومت است. برای همین تو عملاً از صبح تا بعدازظهر انگار داری هم‌زمان با شاکی و قاضی و دادستان سر و کله می‌زنی و همین احساس مظلومیت بیشتری به آدم می‌دهد.

پنجشنبه ۱۹ نوامبر ۲۰۰۹

اولین یادداشت سعید شریعتی بعد از آزادی

سعید شریعتی این یادداشت را بعد از آزادی در فیس‌بوک نوشته است:

سلام به آزادی و سلام به همه دوستان خوبم

صد و سیزده روز پیش بی خداحافظی رفتم اما در طول این صد و سیزده روز به یاد همه شما بوده‌ام. از دو ماه و نیم پیش تمام حرف‌هایتان را در این‌جا دیده‌ام اما نمی‌خواستم از زندان چیزی در فیس‌بوک بنویسم. همه شما را بیش از همیشه دوست دارم و از اظهار لطف و مهربانی و همدردی‌هایتان سپاسگزارم.

از همه دوستانی که در پیجی که برایم درست شده عضو شده‌اند و مطلب محبت‌آمیز نوشته‌اند ممنونم و از همه دوستانی که منتظر ماندند تا من از زندان بیرون بیایم و به فهرست دوستانم اضافه‌شان کنم عذرخواهم و در اولین فرصت این کار را خواهم کرد.

فعلا: تازه از راه رسیده‌ام هنوزم خسته رام همسفر تنها نرو بذا تا منم بیام

یا به قول سایه:
رود رونده سینه و سر می‌زند به سنگ/ یعنی بیا که ره بگشاییم و بگذریم

تا بعد که بیشتر با هم حرف خواهیم زد

چهارشنبه ۱۸ نوامبر ۲۰۰۹

باز هم خبر خوب

مهدیه مینوی، اشکان مجللی و ایمان میراب‌زاده (برادر همسر شهاب طباطبایی) که هر سه در مراسم دعای کمیل بازداشت شده بودند هم امشب آزاد شده‌اند. همین‌طور امین وطانی، دانشجوی دانشگاه شریف.

خبر خوب: سعید شریعتی آزاد شد

خبر درست است. سعید شریعتی آزاد شده. البته به قول یکی از بچه‌ها با یک روش نوین. در واقع از فردا رسماً آزاد است، اما امشب را هم بهش مرخصی داده‌اند و الان خانه است. گویا هفت سال هم برایش حکم زندان زده‌اند.

ایرنا و ایلنا: سعید شریعتی آزاد شد

ایرنا و ایلنا به نقل از دادسرای عمومی و انقلاب تهران می‌گویند سعید شریعتی آزاد شده. امیدوارم راست بگویند. البته تا یکی از بستگانش خبر را تایید نکند، نمی‌شود مطمئن بود.

چند دقیقه پیش هم دادستانی اعلام کرد که امروز عصر دوازده نفر از زندانی‌ها (که ۷ نفرشان از دستگیرشدگان ۱۳ آبان بودند) آزاد شده‌اند. قاعدتاً سعید شریعتی یکی از آن‌هاست.

سه‌شنبه ۱۷ نوامبر ۲۰۰۹

حرف‌های خاتمی در دیدار با دانشجویان

تعدادی از فعالان دانشجویی دانشگاه‌های شریف، امیرکبیر، تهران و علامه طباطبایی به دیدار خاتمی رفته‌اند. بخش زیادی از حرف‌هایش را این‌جا می‌آورم. متن کاملش را در وب‌سایت باران می‌توانید بخوانید:

از دیدار شما عزیزان خیلی خوشحالم؛ معتقدم دیگران هم که در این نظام مسئولیت دارند چه خوب است حرف‌های همه را بشنوند. اگر ما بخواهیم جامعه را اداره کنیم باید رابطه را گسترده‌تر و وسیع‌تر کنیم نه اینکه از کانال‌های خاص این ارتباط وجود داشته باشد و مسئولان نباید انتظار داشته باشند که فقط آنچه مورد تایید آنهاست بیان شود؛ چون اگر آنها همه حرف‌ها را بشنوند شاید اصلاحات بزرگی در کار ایجاد شود.

این جلسات می‌تواند گره گشا و راه گشا باشد. با این حال متاسفانه برگزاری این جلسات محدودیت دارد که امیدوارم شاهد گشایش در این زمینه باشیم. متاسفانه این محدود کردن‌ها سبب شده است که احیاناً عکس‌العمل‌هایی که ما و شما نمی‌پسندیم در دانشجویان و دیگر بخش‌های جامعه پیدا شود. وقتی دانشجویان می‌بینند کسانیکه آنها می‌خواهند به دانشگاه بیایند، نمی‌توانند بیایند و حق ندارند صحبت کنند و دیگرانی می‌آیند و حرف‌هایی می‌زنند که مطابق برداشت اکثریت دانشجویان نیست با آنها برخوردهایی می‌شود که مورد قبول ما نیست.

منشا این مسائل چه بوده و چرا این چنین شده است؟ اگر شعاری در متن جامعه مطرح می‌شود که اکثریت جامعه نمی‌پسندند فوری نگوییم بیگانگان و دشمنان دخالت کرده‌اند. البته در فضای ناسالم دشمن هم سوء استفاده خواهد کرد ولی بعضی رفتارها عکس العملی است نسبت به رفتارها و سیاست‌هایی که اعمال شده است و اگر این سیاست‌ها نبود مطمئنا چنین عکس‌العمل‌هایی‌نبود.

اگر افراط و تفریط در جامعه پیش می‌آید معقول این است ما علل و عوامل پیش آمدن اینها را ببینیم و اگر واقعا دلسوز هستیم، در صدد حل آنها برآییم. با معلول برخورد کردن سبب می‌شود مشکل بسط پیدا کند و گسترش یابد. اگر حرکت و اعتراض آرام و مدنی، حق مسلم و قانونی مردم است، اگر در مسیر خود هدایت بشود می‌تواند اصلاح‌کننده بسیاری از امور باشد. اگر با این حرکت و اعتراض مدنی برخورد شود، ممکن است اعتراض مدنی به آن گستردگی وجود نداشته باشد ولی چون اصل تقاضا و طلب در جامعه وجود دارد و مورد سرکوب قرار گرفته است بصورت‌های دیگری بروز و ظهور پیدا می‌کند که آن وقت همه در این زمینه زیان می‌کنند.

در همین انتخابات اخیر اشتیاق همه اقشار بخصوص جوانان سبب شد انتخابات با شکوهی صورت بگیرد که اگر این امر نبود انتخابات شکوه نداشت و فراگیری حضور مردم در صحنه انتخابات نبود. نتیجه انتخابات مورد سئوال بسیاری از افراد جامعه بود. این سئوال با انکار آن از بین نمی‌رود یا امر باطل با فریاد کردن آن درست نمی‌شود، با برچسب زدن خائن،با برانداز و سرکوب کردن او، سئوالی در جامعه از بین نمی‌برد. باید بررسی کرد و دید که آیا این سئوال درست است یا خیر؟

مردم سالم‌ترین و نجیبانه‌ترین حرکت را از خود نشان دادند که نشانه بلوغ در رشد این ملّت است، صدها هزار نفر از مردم بسیار آرام و بدون ساماندهی آمدند و اعتراض ساده‌ای کردند ولی متأسفانه حوادثی که بدنبال آن پیش آمد سبب افزایش بی اعتمادی شد و نیز منشاء پیدایش یک نوع رگه‌هایی از حرکت‌هایی که سرانجامش معلوم نیست چگونه شود. هنوز هم راه برای درمان خدشه‌دار شدن اعتماد بخش‌های مهمی از جامعه بسته نیست.

همه تلاش من در این مدت چه در زمان مسئولیت و بعد از آن این بوده که به این موضوع بپردازم که جنبش ایرانی یک حرکت خلق‌الساعه نیست، یک التهاب عاطفی نیست که با یک انگیزه روانی به وجود بیاید و مثلا با ترس از بین برود، بلکه بسیار عمیق و گسترده‌ است اگر این را درک کنیم و بفهمیم کجا هستیم می‌توانیم به سوی آینده روشن حرکت مطمئن داشته باشیم.

امروز همان آدم‌هایی که برای انقلاب زحمت کشیده‌اند، مورد جفا قرار می‌گیرند و با یک جنگ روانی و ایجاد فضای امنیتی به عنوان دشمن و منحرف معرفی می‌شوند و با آنها برخورد می شود البته هر نظامی با کسانی که قصد براندازی دارند باید برخورد کند ولی با خود افراد که درون نظام هستند نباید چنین برخوردی کرد. دور افراد خط کشیدن و دایره خودی را محدود کردن و بخش‌های مهمی از جامعه را خارج از دایره خودی معرفی کردن بی‌انصافی است. این رفتارها باعث می‌شود اصل مساله زیر سئوال برود.

ما باید روی اصول و معیارهای خودمان بایستیم. البته نمی‌خواهیم خشونت باشد، می‌خواهیم طوری باشد که مردم به نظام اعتماد داشته باشند، حکومت به مردم اعتماد داشته باشد که متاسفانه این امر لطمه دیده است و این برای ما مشکل است و بیشتر هم دست حاکمیت است که آن را تغییر بدهد.

نمی‌شود فضای دانشگاه را بست، دانشگاه باید نقد کند انتقاد کند و آزاد باشد، دخالت نیروهای خارج از دانشگاه در دانشگاه غلط است.

با این روش مدیریت نتیجه کار هم معلوم است، این نتیجه باید تغییر کند، آن‌وقت این همه هزینه بپردازیم برای تداوم همین روش و اگر کسی گفت این کارهایی که می‌شود بر خلاف مصالح انقلاب و کشور و خلاف موازین قانون اساسی و مصلحت تک تک افراد است باید تغییر بکند، او را برانداز معرفی کنیم؟

همه باید تلاش کنیم جامعه از این وضعیت امنیتی-نظامی بیرون بیاید.صحبت کردن نباید هزینه داشته باشد.

اگر ما بخواهیم در عرصه حضور داشته باشیم باید انتخابات هم از نظر ضوابط و هم از نظر اجرا طوری باشد که اطمینان‌بخش باشد و اگر نباشد دیگر حضور ما معنا ندارد، بر فرض که، مردم را دعوت کنم به حضور در انتخابات؛ چه کسی پای صندوق‌ها می‌آید؟اگر دلشان می‌سوزد و ما هم می‌خواهیم مردم بیایند باید وضعیت سیاسی و نحوه برگزاری انتخابات تغییر کند و این تغییر دقیقا در چارچوب قانون اساسی و نیز معیارهای اصیل انقلاب اسلامی مردم است، ما مردم‌سالاری به معنای واقعی‌اش را می‌خواهیم که انقلاب نوید آن را داد.

کاش حاکمیت می‌گفت آقای موسوی بیا به صحنه و این جنبش را مدیریت کن که جنبش از مسیر خودش منحرف نشود نه اینکه این همه محدودیت ایجاد شود و این حجم ناسزا گفته شود.

روزی که شصت سالش شد

در این دو سال و چند ماهی که ایران نبوده‌ام روزهای زیادی بوده که دلم خواسته ایران باشم. خیلی زیاد. از سی سالگی نیکو و علی ج بگیر که واقعاً جای خودم را خالی می‌دیدم تا نامزدی عطیه-بابک و عروسی امیر و بعد از انتخابات هم که خیلی روزها.

اما امشب را باور نمی‌کردم که ایران نباشم. شاید همین‌جوری به نظر خیلی لوس و کم‌اهمیت بیاید، اما از روز اولی که آمده بودم حساب کرده بودم که ۲۵ آبان ۸۸ حتماً ایران هستم و خیالم راحت بود. امروز مامانم ۶۰ سالش شد و من فکر می‌کردم این روز مهمی است که من باید پیشش باشم.

گفتن از مامان کلیشه‌ای‌ترین کار دنیاست. این‌قدر مامان‌ها در طول تاریخ خوب بوده‌اند و همه از خوبی‌شان گفته‌اند که بیا و ببین. اما چه ربطی دارد. من هم دوست دارم از مامانم بگویم.

- چند وقت پیش بحث کار زن‌ها و این صحبت‌ها بود که یک هو متوجه شدم مامان من چه کار شجاعانه‌ای در زندگی‌اش کرده. مامان من مثل خیلی‌های دیگر ۲۱ سالگی رفته سر کار. ۲۵ ساله بوده که اولین بچه‌اش به دنیا آمده. ۳۱ ساله بوده که دومی (من) و ۳۵ ساله که سومی. کارش را دوست داشته، اما بعد از سال‌ها کارش عوض می‌شود و کار جدید را دوست نداشته. وقتی ۴۴ سالش بوده، خودش را با ۲۳ سال سابقه کار بازنشست می‌کند. با یک بچه ۱۹ ساله، یک ۱۳ ساله و یک ۹ ساله. چند ماه در خانه می‌ماند و بعد یک کار داوطلبانه تقریباً تمام وقت را شروع می‌کند که الان ۱۵ سال است که بیشتر وقتش را مشغول آن است. بخشی از کارش مربوط است به پژوهش درباره آموزش به بچه‌های پیش‌دبستانی و مادرهایشان و بخش دیگر کارش توامندسازی و اشتغال‌زایی برای خانم‌های خانه‌دار در محله سیزده آبان (شهر ری).

- شاید به نظر عجیب بیاید. اما من با سی سال اختلاف سن در مسائل سیاسی خیلی شبیه مامان فکر می‌کنم. تحلیل‌هایمان معمولاً شبیه هم است و کلاً ماجراها را یک جور می‌بینیم.

- خاطره ۱۸ تیر ۷۸ را یک بار این‌جا گفته‌ام. شنبه ۱۹ تیر بود که همه از ماجرای دیروز کوی دانشگاه تهران باخبر شده بودند. من جایی کار داشتم و صبح نرفتم جلوی دانشگاه تهران. ظهر زنگ زدم خانه و مامان که فهمید هنوز نرفته‌ام رسماً سرم داد کشید (کسانی که می‌شناسندش می‌دانند خیلی آرام است و آن بار یکی از معدود دفعاتی بود که حسابی عصبانی شده بود) که «مگر تو دانشجوی این مملکت نیستی. بچه‌های مردم را کشته‌اند و تو رفته‌ای پی علافی؟» و من دمم را گذاشتم روی کولم و بلافاصله رفتم کوی.

- سختی کم ندیده، به‌خصوص در سیاست. اما یک امیدواری به آینده دارد که فکر می‌کنم من هم خوش‌بینی‌ام را از او گرفته‌ام.

تا صبح می‌توانم درباره‌اش حرف بزنم. درباره این‌که چقدر جاها بوده و هست که من را بخاطر این‌که پسرش هستم تحویل گرفته‌اند و می‌گیرند و همیشه کلی مایه اعتبارم بوده و هست.

می‌دانم که این‌جا را می‌خواند و دیگر بیشتر از این رویم نمی‌شود که بنویسم. بابا هم حسودی‌اش نشود که برای او هم همین‌قدر توی دلم دارم. تا روزش برسد.

دوشنبه ۱۶ نوامبر ۲۰۰۹

شماره حساب جدید برای کمک به آسیب‌دیدگان بعد از انتخابات

منبع: کلمه - شماره حساب جدید برای پرداخت اینترنتی کمک به آسیب‌دیدگان حوادث بعد از انتخابات اعلام شد.

در پی استقبال مردم برای کمک به آسیب‌دیدگان حوادث پس از انتخابات و تعدد مراجعه‌کنند گان به بانک، برای سهولت در کمک‌رسانی و رفع مشکل صدور فیش بانک شماره حساب جدیدی اعلام شد.

با شماره حساب سیبای جدید امکان پرداخت اینترنتی کمک به آسیب‌دیدگان فراهم شده است.

مردم نوع‌دوستی که خواهان کمک به آسیب‌دیدگان حوادث بعد از انتخابات هستند می‌توانند کمک‌های نقدی خود را به شماره حساب سیبای بانک ملی ۰۲۰۱۶۱۴۲۱۶۰۰۹ که به نام «مجتمع نیکوکاری شهیدان رحمانی» است واریز نمایند.

توضیح من: شماره حساب کمیته کمک به آسیب‌دیدگان که موسوی و کروبی تشکیل داده بودند (با مسئولیت بهشتی و الویری) هم به نام همین مجتمع نیکوکاری شهیدان رحمانی بود.

یکشنبه ۱۵ نوامبر ۲۰۰۹

موسوی به دیدار کروبی رفت

عصر جمعه موسوی به خانه کروبی رفت تا از او به خاطر برخوردهای انجام شده در روز ۱۳ آبان دلجویی کند و کلاً هم مذاکراتی داشته باشند.

موسوی: من از این حمله‌ای که به شما شد بسیار متاثر شدم. اما رفتار شما، نشان‌دهنده اوج روحیه شجاعت و ایستادگی شما و مردم است.

کروبی: من هم اگر خود را جای حکومت بگذارم، اصلاً توجیه نمی‌شوم که چرا باید چنین رفتاری با مردم صورت بگیرد. عمری ازمن گذشته، حداقل ۱۵ سال با رژیم پهلوی رسماً مبارزه کردم. البته من در این راه، سرباز کوچکی بودم. اما تظاهرات دیدم، راهپیمایی دیدم، زندان و فرار کشیدم. یادم می‌آید حدود سال ۴۱ بود که نهضت آزادی اوج گرفته بود. آن‌زمان هم چنین تظاهراتی در تهران و جلوی دانشگاه انجام می‌شد. دانشجویان شعار می‌دادند، پلیس هم می‌آمد و متفرق می‌کرد. چنین برخوردهایی نبود. من اعلام کردم که روز ۱۳ آبان می‌آیم. ولی هرجا هم مصاحبه کردم، گفتم که مواظب باشید که طوری رفتار کنید که به کل نظام برنخورد و از روز قبل هم پیغام‌هایی آمد که در مراسم شرکت نکنید. بنا است با شما برخورد شود و صبح روز حرکت هم نامه‌ای ارسال شد از یک سازمان امنیتی، مبنی بر این‌که گروه تروریستی ریگی قصد انجام عملیات انتحاری را دارند. بدین جهت به محافظین گفتم هرکس مایل نیست و احساس خطر می‌کند، مرا همراهی نکند. ولی من به‌خاطر عهدی که با مردم مبنی‌بر شرکت در مراسم کرده‌ام، باید حضورپیداکنم.

وقتی دیگر رفتن با ماشین امکان‌پذیر نبود، پیاده شدیم و در کنار مردم قرار گرفتیم. در همان‌جا شروع‌کردند به زدن مردم. به‌سمت میدان ۷تیر در حرکت بودیم که ناگهان من دیدم که سر محافظم شکاف برداشته و از آن خون جاری شده‌است. اول فکر کردم که با باتوم به سرش کوبیده‌اند. اما بعد فهمیدم که در اثر شلیک مستقیم گاز اشک‌آور به سمت ما و برخورد آن به سر محافظم، این وضعیت پیش آمد ‌است. در همین حین دیدم چیز عجیبی در جلوی پایم است. دیدم دارم خفه می‌شوم. انگار تمام صورت، ریش و ابروهایم گر گرفته است. من در جریان انقلاب حداقل ۲۰ بار گاز اشک‌آور خورده‌ام. اما این، گاز اشک‌آور نبود.

تعدادی از شعارهایی که مردم می‌دادند، غیرمتعارف بود. یکی از استادان روز بعد این‌جا آمد و گفت از شعارهایی که مردم می‌دادند من بی‌اختیار اشکم درآمد. ببینید این کسانی که مردم را کتک می‌زنند، کار را به کجا رسانده‌اند که مردم را تحریک به شعارهای افراطی می‌کنند. من هم واقعاً نمی‌دانم که این چه خدمتی است که این‌ها دارند به رهبری می‌کنند. خب اگر این تظاهرات مسالمت‌آمیز برگزار می‌شد، عده‌ای می‌آمدند و می‌گفتند مرگ بر آمریکا، عده دیگری هم بودند که فریاد الله اکبر می‌دادند و همه‌چیز هم تمام می‌شد.

من گاهی شک می‌کنم که این‌ها خودشان افرادی را بین جمعیت می‌فرستند تا از این احساس هیجان سو استفاده کنند و مردم را تحریک به رفتارهای خشونت‌آمیز بکنند تا بهانه‌ای برای حمله به مردم پیدا کنند. مردم باید از رفتارهای خشونت‌آمیز بپرهیزند.

من ۵۰ سال است که در جریان این انقلاب هستم. روزی که حضرت امام فوت کردند، ۵ تا حکم از ایشان داشتم. شما هم که نخست‌وزیر امام بودید. این روزنامه‌های زنجیره‌ای تهمت و انگ‌ می‌زنند که من و شما از اسلام و انقلاب خارج شده‌ایم. اما با نوشته‌های آن‌ها که ما از اسلام و انقلاب خارج نمی‌شویم. منتها من نمی‌دانم این چه برخوردی است که آن‌ها خودشان را میزان‌الاعمال و امیرالمومنین می‌دانند؟ اگر زمانی که ما روزنامه‌داشتیم، می‌نوشتیم که مثلاً آقای عسگراولادی یا مرتضی نبوی ضدانقلاب هستند، حالا این آقایان ضد انقلاب می‌شدند؟

یادم می‌آید در زمان پهلوی وقتی می‌رفتیم یک اداره‌ای یا جایی در صف بودیم، وقتی خانمی وارد می‌شد، متصدی آن‌جا می‌گفت اجازه بدهید اول کار خانم را راه‌بیاندازم. یا توی اتوبوس‌ها که مختلط بود، مردها بلند می‌شدند که خانم‌ها بنشینند. اما حالا درجمهوری اسلامی با زنان به قدری با خشونت رفتار می‌شود که اخبار متواتری از زدن بانوان با باتوم به اطلاع می‌رسد. من واقعا نمی‌فهمم که دستور چنین رفتارهایی علیه مردم، از کجا صادر می‌شود.

موسوی: وقتی صبح آن روز از خانه به سمت فرهنگستان هنر می‌آمدم، دیدم که جلوی دانشگاه تهران، آن‌قدر نیرو چیده‌اند که انگار لشگرکشی شده است. با خودم گفتم اگر امروز حتی یک نفر هم بیرون نیاید، باز هم این نشان‌دهنده قدرت جریان سبز است.

حدود ساعت ۹ صبح، تعدادی جلوی فرهنگستان جمع شدند و شروع کردند به شعار دادن. سپس تعداد زیادی موتورسوار لباس شخصی، جلوی هر دو درب فرهنگستان در خیابان ولی‌عصر و خیابان صبا را سد کردند که مانع خروج من شوند و با بستن درب پارکینگ، کاری کردند که من سعادت نداشته باشم که به جمع مردم بپیوندم و در این اجر معنوی شریک بشوم.

این افراد می‌خواستند با ممانعت از حضور من در میان مردم، قدرت‌نمایی بکنند، ولی در نهایت این مردم بودند که قدرت‌شان را نشان دادند. این‌ها باید حق مردم را بشناسند. شرکت در این تظاهرات چه ایرادی داشت؟ مردم می‌آمدند و آرام شعارهای‌شان را هم می‌دادند. پخش فیلم‌های این رفتارهای خشونت‌آمیز و حمله به مردم و باتوم‌زدن به سر و پای خانم‌ها عاقبت خوشی نخواهد داشت.

این جنبش عظیم از ارزش‌های بنیادی دفاع می‌کند. می‌گوید دورغ نگویید و می‌گوید دروغ محکوم است، تقلب محکوم است. کسانی‌که مردم را می‌زنند، فکر نکنند می‌توانند با ترساندن، مردم را خانه‌نشین کنند. اسلام به مردم یاد داده‌است که در راه حق از چیزی نترسند. تصور این‌که سرکوب حلال مشکل است، اشتباه است. سرکوب، شورش را از بین می‌برد ولی آن‌چه ما در کشور شاهد آن هستیم، شورش نیست. بلکه درخواست حقوق قانونی است.

شعارهای ساختارشکنانه، اغلب متاثر از خشونت نیروهای امنیتی است که با ناجوانمردی به پیر و جوان و زن و مرد، حمله می‌کنند. مخصوصا حمله به زنان، اوج شکستن سنت‌های مرسوم جامعه ماست.

راه‌سبز، سرکوب را محکوم می‌کند و خود هم گرفتار خشونت نخواهد شد. همه مردم متوجه هستند که سلاح ما، شعارهای مسالمت‌آمیز و عقلانی ماست. اگرچه در این راه دچار خسارت هم بشویم. ما اجرای بدون تنازل قانون اساسی را می‌خواهیم. ما آزادی زندانیان سیاسی را می‌خواهیم. ما تضمین انتخابات‌های سالم را می‌خواهیم. ما تامین آزادی‌های مطبوعات و رسانه‌ها و آزادی عقیده و بیان را می‌خواهیم. اسلام دین منطق است. دین شکستن قلم‌ها و بستن فله‌ای روزنامه‌ها نیست. مردم ما تجربه تاریخی نصب گل به سر تفنگ‌ها را دارند. امروز هم گرچه مورد حمله قرار می‌گیرند، می‌دانند که قدرت عقل و مسالمت، بر قدرت سلاح‌های گوناگون غلبه خواهد کرد.

علی‌رغم این صف‌آرایی نظامی-امنیتی غیرعادی، وسعت حضور مردم و پراکندگی آن در بیشتر نقاط تهران و بعضی از شهرهای کشور، نشان می‌دهد که حضور مردم جنبه احساساتی ندارد، بلکه ناشی از دلسوزی و عقلانیت برای آینده کشور است.

شنبه ۱۴ نوامبر ۲۰۰۹

تصحیح ساعت مراسم ختم مستر ساعتی

ظاهراً دوستی که خبر مراسم ختم آقای ساعتی را داده بود کمی گیج‌بازی در آورده بود. ساعت ختم ۱۳ تا ۱۴:۳۰ است. در نتیجه:

دوشنبه ساعت ۱۳ تا ۱۴:۳۰ - مسجد نور (میدان فاطمی)

جمعه ۱۳ نوامبر ۲۰۰۹

فیلم چی؟ (Z)

اگر فیلم Z را -مثل من تا دو سه ماه پیش- ندیده باشید، قاعدتاً باید اسمش را شنیده باشید. Z یکی از مشهورترین فیلم‌های سیاسی تاریخ سینماست. کارگردانش کوستا گاوراس یونانی است (که چند وقت پیش فیلم «اعتراف» او را همین‌جا معرفی کردم) و در سال ۱۹۶۹ ساخته شده. یعنی دو سال بعد از کودتای سرهنگان در یونان و زمانی که آن‌ها سر کار بوده‌اند. طبیعتاً فیلم بیرون یونان ساخته شده.

در ظاهر معلوم نیست فیلم در کجا می‌گذرد و بیشتر افراد هم اسم درست و حسابی ندارند. اما اول فیلم می‌نویسد که «هر گونه تشابه با افراد و مکان‌های واقعی اتفاقی نیست و کاملا عمدی است». در واقع هم فیلم تقریباً تماماً بر اساس یک اتفاق واقعی، ترور یک رهبر سیاسی مخالفان دولت در یونان در سال ۱۹۶۳، ساخته شده.

ماجرا مربوط به زمانی است که هنوز چند سالی تا کودتا مانده، اما سرهنگان و حامیان آنها به تدریج در بسیاری از مقام‌های مهم نفوذ کرده‌اند و دار و دسته اوباش چماق به دست خودشان را هم دارند. البته هنوز نفوذشان کامل نیست. و مثلاً یکی از شخصیت‌های اصلی فیلم مأمور ویژه‌ایست که از پایتخت می‌آید و کاسه و کوزه سرهنگان را سر این ترور به هم می‌ریزد. در ویکی‌پدیا خواندم که این مأمور ویژه بعد از سرنگون شدن دولت کودتا، رئیس‌جمهور یونان می‌شود.

در کل خیلی فیلم دیدنی‌ای است. هم داستان جذاب و پرکششی دارد. هم بازی‌ها خوب است و فیلم هم خوب ساخته شده. و هم این‌که انگار یک کتاب تاریخی خوانده‌ای و با یکی از دوره‌های مهم یونان تا حدودی آشا شده‌ای. و این‌که بالاخره در هر داستانی عبرتی هم هست برای آن‌ها که بخواهند بگیرند. بعله.

یک نکته هم درباره اسم فیلم: Z شعار مخالفان دولت یونان در آن دوران بوده و مفهومش هم در یونانی می‌شده: «او (همان رهبر مذکور) زنده است».

Z مدتی در سینماهای ایران اکران بوده. چند بار هم در جشنواره نمایشش داده‌اند و تلویزیون هم نشانش داده است. با این حساب در ایران باید بشود دوبله شده‌اش را پیدا کرد. اگر اهل تورنت باشید هم تورنتش راحت پیدا می‌شود. من از این راه پیدایش کردم. اگر نه هم که آمازون و شرکا در خمت شما هستند. در هر صورت اگر فیلم سیاسی دوست دارید، دیدنش را پیشنهاد می‌کنم.

ختم آقای ساعتی: دوشنبه ۱ تا ۲:۳۰، مسجد نور

مراسم ختم مستر ساعتی روز دوشنبه ۲۵ آبان از ساعت ۱ تا ۲:۳۰ بعدازظهر در مسجد نور (تهران - میدان فاطمی) برگزار می‌شود.


(قبلا به اشتباه نوشته بودم ۳ تا ۵ بعدازظهر)

نامه جدید رئیس سندیکای کارگردان هفت‌تپه

کارگران!

همه می‌دانند که کارگران هفت تپه در چند سال اخیر برای به دست آوردن مطالبات خود بارها دست به اعتراض و اعتصاب زده‌اند. از جمله‌ی این خواسته‌ها، دریافت حقوق معوقه و پرداخت به اندازه اضافه کاری و حق ایجاد تشکل مستقل کارگری بوده است. ما می‌دانیم برای به دست آوردن مطالبات و خواسته‌های خود چاره‌ای جز اتحاد و دست‌یابی به تشکل مستقل از کارفرما و دولت نداشته و نداریم.

ما بنا به تجربه کسب شده توسط خودمان و تجربیات هم‌طبقه‌ای‌هایمان در ایران و دیگر نقاط دنیا دریافتیم که چنانچه امکانی برای دفاع از حقوق کارگران باشد باید از آن تا جایی که به ضد خودش تبدیل نشود استفاده کرد اما بسیاری از نهادها و سازمان‌های جهانی که به نام کارگران و در ظاهر برای دفاع از حقوق ما بنا شد‌ه‌اند بیشتر به سرابی شبیه هستند که کارگران را دل‌خوش کنند و به زبان ساده‌تر کارگران را گول بزنند تا به جای تکیه به نیروی خودشان و هم‌طبقه‌ای‌هایشان امیدهای بیهوده و توهم به آنان داشته باشند. از طرفی در داخل کشور سال‌هاست که کارگران مجبور شده‌اند تا فقط و فقط تشکلی به نام شورای اسلامی کار داشته باشند.

وقتی نمایندگان کارگران، اساس‌نامه و عملکرد این تشکل باید مورد تایید دولت و حتی کارفرما باشد دیگر چگونه می‌توان امید داشت که این تشکل از حقوق کارگران دفاع کند؟ زیرا کارفرماها و سیستم پشتیبان آنها، نمي‌خواهند که حق و حقوق کارگران به آنان برسد. کارگران هیچ چاره‌ای ندارند جز این‌که به نیروی خود و دیگر کارگران تکیه کنند و تشکل‌های مستقل کارگری خود را بنا کنند. هر وقت کارگر یا کارگرانی در هر کجا دچار مشکل می‌شوند به جز کمک گرفتن از حمایت و نیروی کارگری نمی‌توان مشکلات را برطرف کرد.

در نامه پیش گفته بودم که اکنون نمایندگان کارگران هفت تپه، فقط و فقط به خاطر ایجاد تشکل مستقل کارگری و دفاع از مطالبات بر حق کارگران هفت تپه، زندانی هستند و طبیعتاً خانواده‌های آنان در این مدت شش‌ماهه نیاز به حمایت از طرف کارگران دیگر دارند.

من روی حمایت مادی - معنوی توسط کارگران و نه جاهای دیگر تاکید می‌کنم. زیرا اعتقاد دارم این کارگران هستند که باید به داد هم طبقه‌ای‌هایشان برسند. به قول معروف این شتری است که در خانه همه ما می‌خوابد، و ما کارگران به جز یکدیگر کسی را نداریم.

کارگرانی که خواهان حمایت از این پنج نفر و خانواده‌هایشان هستند می‌توانند به هر اندازه که در توان‌شان است، از طریق شماره حساب بانکی این‌جانب (به شماره ۰۳۰۲۸۹۵۱۸۰۰۰۸ سیبا- بانک ملی ایران شعبه هفت تپه کد ۶۵۷۹ به نام علی نجاتی)، کمک‌های مادی خود را واریز کنند.

به نظر من، بعد از سال‌ها اکنون تجربیات کارگری به آن اندازه‌ای هست که بتوان به عنوان یک سنت کارگری این موضوع را جا انداخت که هر گاه کارگرانی در جایی به مشکل برمی‌خورند این کارگران هستند که لازم است از یکدیگر حمایت کنند. ما در هفت تپه، بنا به مسولیتی که کارگران در انتخابات و مجمع عمومی در آبانماه ۸۷ بر دوش‌مان گذاشتند به عنوان نمایندگان آنان تلاش کردیم که از حقوق و مطالبات آنان دفاع کنیم.

ما متهم به تبلیغ علیه نظام و اقدام علیه امنیت ملی شدیم. همه می‌دانند که ما به جز خواسته‌های کارگری، مطالبات دیگری نداشته‌ایم. ما را به زندان محکوم کردند. هم‌اکنون چهار نفر ازاعضای هیات مدیره سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه در زندان دزفول محبوس هستند و من که نفر پنجم باشم از روزهای آینده در جمع آنان خواهم بود و ایام حبس من آغاز خواهد شد.

من می‌دانم که ما در طول این مدت فعالیت در کارمان نقاط قوت و ضعف بسیار داشته‌ایم. من شخصاً همیشه از دریافت تجربیات کارگری دیگر و نیز انتقادات سازنده، استقبال کرده‌ام. هنوز هم امید دارم که کارگران دلسوز با نظرات خود کمکی برای تقویت فعالیت‌های کارگری ما باشند. البته بسیاری اوقات هم به جای نقد، یعنی بررسی نقاط قوت و نقاط ضعف و از همه مهم‌تر پیشنهاد راه‌های عملی و شدنی برای پیش‌برد مبارزات‌مان، نظراتی شنیده‌ایم که آن‌چنان در فضای غیر واقعی و بهتر بگویم تخیلی طرح شده‌اند که هیچ‌گونه امکان پیاده کردن این نظرات در دنیای واقعی و به دست کارگران وجود نداشته است. اگرچه از طرفی نظرات و تجربیات دوستان بسیاری برای ما بسیار سازنده بوده است.

امیدوارم در این مدت شش ماهه، علاوه بر کمک‌های مادی، و از آن مهم‌تر برای حمایت‌های معنوی از نمایندگان کارگران هفت تپه، تمام کارگران و فعالان دلسوز با دوری کردن از هرگونه مباحث حاشیه‌ای، با اتحاد هر چه بیش‌تر با تمام نیروی خود برای دفاع از حقوق کارگران هفت تپه و نمایندگان محبوس آنان تلاش کنند. نباید گذاشت که این دوره حبس، بدون اعتراضات کارگران در هر کجا به زندانی شدن این چند نفر و دیگر کارگران زندانی از جمله آقایان اصانلو [اسالو] و مددی از اعضای سندیکای کارگران شرکت واحد، بگذرد. ما در زندان، اخبار اقدامات شما را خواهیم شنید و از آن دل‌گرمی خواهیم گرفت.

با تلاش برای اتحاد هرچه بیشتر کارگران
علی نجاتی
رئیس هیات مدیره سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه
۲۱ آبان ماه ۱۳۸۸
شوش – خوزستان - ایران