چهارشنبه ۳۰ سپتامبر ۲۰۰۹

اولین عکس‌ها از حجاریان بعد از آزادی




حرف‌های موسوی در دیدار با فراکسیون خط امام مجلس

منبع: پارلمان نیوز (وب‌سایت رسمی فراکسیون خط امام) - امروز كسانی كه در سوابق عملكردشان شواهد روشنی از گرایش به غرب و بیگانگان وجود دارد ما را متهم به همسویی با منافع بیگانگان می‌كنند. شرایط فعلی برای كشور یك فرصت است كه اگر به درستی درك و مدیریت شود می‌تواند تفاهم ملی را به حداكثر برساند.

احساس نیاز به وحدت ملی امروز بیش از هر زمان دیگری در كشور بین مردم احساس می‌شود و خط‌كشی‌هایی كه مردم را به گروه‌ها و یا دسته‌بندی دیگری تقسیم می‌كرد اعتبار خود را از دست داده است.

جنبش سبز كه بعد از انتخابات در حال گسترش و تعمیق است شرایط خاص را در كشور ایجاد كرده است. كسانی كه بقای خود را در اختلاف میان مردم می‌بینند پیش از این خط‌كشی‌های كاذبی را ایجاد كرده بودن كه موجب شده بود بخش‌هایی از مردم از نظام و حتی جامعه قهر كنند و گاهی این قهر خود را با تفاوت‌های ظاهری اعلام نمایند، اما امروز بر اثر تغییراتی كه این جنبش ایجاد كرده است همانها به سرنوشت كشور علاقمند شده‌اند.

اینكه مردم به هم مهربان‌تر شده‌اند و آستانه تحمل آنها نسبت به یكدیگر بالاتر رفته است از دستاوردهای شرایط كنونی است كه اگر به عنوان یك فرصت به آن نگاه شود می‌تواند به كم كردن شكاف‌ها و تقویت وحذت ملی منجر شود.

به نظر من در شرایط كنونی كشور احزاب و تشكل‌های گوناگونی وجود دارد كه وجود آنها مهم و مغتنم و ایجاد حزب جدید نمی‌تواند به ظرفیت‌های موجود كشور اضافه كند، در حالی كه تقویت هسته‌های اجتماعی ظرفیت جدیدی را در جنبش اجتماعی مردم ایجاد و تقویت می‌كند.

ما این تجربه را از همان ابتدای شروع فعالیت‌های انتخاباتی و با طرح شعار «هر ایرانی یك ستاد» بسیار موفق ارزیابی كردیم. امروز یك شبكه اینترنتی در فضای مجازی شكل گرفته است كه در فقدان رسانه بسیار مؤثر عمل می‌كند و هسته‌های اجتماعی كه در ورای این فضای مجازی فعال هستند آسیب‌پذیری كمتری دارند و اعضای این هسته‌ها ماهیتی پویا به جنبش داده‌اند كه ما را بیش از بیش به كارآمد بودن این تشكیلات امیدوار كرده است.

برای نمونه برای روز قدس هیچ اطلاعیه‌ای داده نشد، ولی این حضور عظیم در راه‌پیمایی روز قدس را شاهد بودیم و این در شرایطی بود كه با تهدیدات انجام گرفته و حوادثی كه در طول سه ماه گذشته اتفاق افتاده بود بسیاری از خانواده‌ها از حضور فرزندانشان در خیابان به دلیل نگرانی‌هایی كه داشتند جلوگیری كرده بودند، و این به جز نتیجه و اثر این شبكه نبود.

حساسیت مردم نسبت به رفتار و اظهارنظرهای مسئولان بسیار زیاد است و هیچ حرف و عملی از دید آنان دور نمی‌ماند. به كلیه كسانی كه فكر می‌كنند اظهارنظر و اقدامات آنها در جامعه مؤثر است توصیه می‌کنم در رفتار و گفتار خود دقت كنند، به فضای خشونت در جامعه دامن نزنند و به حساسیت‌های مردم توجه داشته باشند.

امروز پاسخ مردم به اشتباهات این افراد بسیار سریع است. این متولیان براساس تحلیلی نادرست زمینه‌ساز شرایط نامناسبی در آینده هستند كه می‌تواند هزینه‌های بیشتری را به كشور تحمیل نماید. برخی حوادث مانند اتفاقات بازداشتگاه كهریزك و برخوردهای خلاف قانون با افراد بازداشتی و نیز برخوردهای تند با دانشجویان فضای جامعه (به ویژه جوانان) را بسیار تند كرده است. برعهده همه است كه با خویشتن‌داری و بردباری و به ویژه اجتناب از برخوردهای ناخواسته از سوی عوامل امنیتی و انتظامی از رادیكال‌تر شدن فضای جامعه جلوگیری كنند.

جنبش اعتراضی مردم به مراتب بیشتر از مسئولان رسمی نسبت به منافع ملی متعهد است. كشور‌های خارجی با امید بستن به عدم كارآمدی مسئولین مترصد امتیاز گرفتن از كشور هستند ما باید صیانت از منافع ملی را در اولویت توجهات خود قرار دهیم. لذا ما نمی‌توانیم با تحریم كشور و تضییع حقوق ملی خود توسط كشورهای دیگر موافق باشیم و نباید اجازه داده شود كه با رفتارهای ماجراجویانه هزینه‌های بیشتری به مردم تحمیل شود.

امروز كسانی كه در سوابق عملكردشان شواهد روشنی از گرایش به غرب و بیگانگان وجود دارد ما را متهم به همسویی با منافع بیگانگان می‌كنند و یا سعی می‌كنند با پرونده‌سازی فضای فشار ایجاد كنند. ولی این اعمال سودی برای اینها نخواهد داشت، و بنده امیدوارم در كنار بدخواهی و تهمت‌زنی كمی عقل و تدبیر هم وجود داشته باشد.

ممكن است بخشی از مردم تحت تأثیر تبلیغات نادرست و گسترده تلقی درست و كاملی از اهداف و خواسته‌های جنبش نداشته باشند. همچنین این نگرانی وجود دارد كه مردم برای دستیابی به حقایق و اطلاعات درست به فضای رسانه‌ای خارج از كشور اقبال كنند. در چنین شرایطی اقدام همۀ نخبگان، روشنفكران و صاحبنظران در توجیه مردم و تبیین شرایط كشور و روشنگری درخصوص حوادث یك تكلیف ملی است كه می‌تواند عملكرد نادرست و خلاف منافع ملی و یكسویه صدا و سیما را جبران نماید.

امروز تأكید یكپارچه در سطح ملی بر اجرای بدون تناول قانون اساسی یك راهبرد كارساز و راهگشاست. قانون اساسی میراث ماندگار امام و شهیدان و میثاق ملی ماست كه ظرفیت‌های بسیار زیادی برای گذر از بحران كنونی در آن نهفته است، كه ما باید بر این ظرفیت‌ها و استفاده از امكانات قانون اساسی به عنوان راه حل یگانه برای حل مشكلات كشور تأكید ویژه داشته باشیم.

سعید حجاریان آزاد شد

سعید حجاریان بعد از ۱۰۶ روز بازداشت آزاد شد. هنوز خبری از وضعیت جسمی و روحی‌اش و یا این‌که با وثیقه آزاد شده یا چیز دیگر، ندارم.

توضیحی دیگر درباره خبر جلسه جواد لاریجانی

خبر اولی را که از جلسه جواد لاریجانی نوشتم، یکی از دوستان برایم ای‌میل کرده بود و گفته بود «موثق» است. همان موقع دیدم که منبع خبر وبلاگی به اسم «اتوپیا» است که من نمی‌شناختمش. باید منبع خبر را ذکر می‌کردم که نکردم. دلیلش هم این بود که آن پست را با عجله در یک اینترنت کافه که با کی‌بردش هم مشکل داشتم نوشتم. غرضی در کار نبوده. والا تا حالا از لینک دادن به منبع خبر چیزی از من کم نشده، که زیاد هم شده. نویسنده وبلاگ اتوپیا به‌حق به من انتقاد کرده. همین‌جا معذرت می‌خواهم. ان‌شاءالله که دیگر تکرار نمی‌شود.

بیانیه دفتر تحکیم وحدت برای باز شدن دانشگاه‌ها

دانشگاه امسال تلخ تر از هر سال گشایش می یابد، که هنوز داغ های بسیار بر دل آن است. "اکنون ما مانده ایم و زندان هایی آباد و دانشگاه هایی ویران؛ قبرستان هایی پررونق و جامعه ای رنجور. امروز بهترین روزنامه آن است که بسته باشد، بهترین زبان آن است که بریده باشد، بهترین قلم آن است که شکسته باشد، و بهترین متفکر آن است که اصلا نباشد. دانشجو، سیاست پیشه و روشنفکر و روزنامه نگار همه تاوان استقلال خود را می پردازند و هر کس سر بر آستان ندارد آستین را به خون جگر بشوید که ستاد کودتا جز مرید مطیع نمی پسندد. امروز جانی تاوان انتقادی است. هیچ جای دنیا با دانشگاهیان خود چنان نمی کنند که درین دیار می کنند."

دانشگاه هنوز بر زخم ها و جراحات خود مرهم نگذارده که سال تحصیلی جدید آغاز می شود. حمله ددمنشانه مشتی بدسگال و بداندیش به دانشجویان حق خواه کوی دانشگاه تهران، دانشگاه اصفهان، شیراز و... به فاصله کمی از "نمایش انتخابات" موجب شد دمل خاطرات کهنه 18 تیر 78 بار دیگر سر باز کند، اشک مظلومیت بر رخسار دانشگاه بنشیند و عفونت نفرت فوران کند. کینه انباشته دولتیان طی 4 سال گذشته نسبت به دانشگاه چنان بود که کار را به همین جا ختم نکردند و حمله به دانشگاه را با بازداشت گسترده دانشجویان در جای جای کشور ادامه دادند.

حمله مغول وار مشتی اراذل و اوباش با پشتیبانی نیروی انتظامی به دانشجویان معترضٍ مسالمت جو، به خاک و خون کشیدن خوابگاه های دانشجویی و سپس بازداشت گسترده دانشجویان و شکنجه و بدرفتاری با آن ها حین بازداشت و محاکمه ایشان و صدور احکام سنگین، رنگین و ننگین برای ایشان و در مقابل، کوهی از گفتگوهای بی حاصل و اظهار تاسف ها و محکوم نمودن حمله به دانشجویان از سوی دولت، مسئولین دانشگاه ها و نمایندگان مجلس و تشکیل هیئت های به اصطلاح حقیقت یاب، که هیچ گاه هم موفق به کشف هیچ حقیقتی نشده و نمی شوند، و در نهایت ختم کردن همه پیگیری ها و حقیقت جویی ها به برخورد "قاطع" با سربازی مفلوک برای دزدیدن ریش تراش الحق شرح قصه پرغصه ای است که به نام عدالت گستری در طول سالیان گذشته بارها بر دانشجویان رفته است.

باری، کودتاچیان از دانشگاه ضربه ها خورده بودند و قصد داشتند حساب دانشگاه را کف دستش بگذارند. در کنار بازداشت های گسترده دانشجویان در روزهای پس از انتخابات، معترضینٍ روز هجدهم تیرماه، سالروز فاجعه تلخ حمله به کوی دانشگاه تهران، را در کمپ کهریزک به بند کشیدند و شدت عمل را بر جان انسان های بیگناه از مرز حیوانیت گذراندند تا بار دیگر خاطره روز هجدهم تیرماه، روزی که با نام دانشگاه گره خورده، را با قساوت و شناعت همراه کنند و در اذهان همگان حکاکی کنند که اگر دوگانه "دانشگاه" و "اعتراض" در کنار هم بنشیند "قساوت" و "جنایت" در حق دانشگاه نیز از اجزای جداناپذیر آن خواهد بود. این حوادث که روی داد نشان داد که هنوز هم دانشگاه مظلوم ترین نقطه جغرافیایی ایران است.

پروژه مضحک اعتراف گیری از سابقون فعالین دانشجویی، صدور احکام سنگین قضایی برای دانشجویان زنجان و بابل، ستاره دار کردن مجدد دانشجویان، صدور احکام محرومیت از تحصیل و تبعید برای دانشجویان و... به معنای آن بود که آزادی ستیزان تقریبا تمام راه های ممکن برای سرکوب و مقابله با دانشگاهیان را در طول کمتر از سه ماه آزموده اند. تنها برگماردن مجری فرمان تقلب در انتخابات اخیر به صدارت وزارت علوم مانده بود که چرخه سرکوب دانشگاه و دانشگاهیان در چند ماه گذشته تکمیل شود. فردی که کوس رسوایی عملکردش در انتخابات گذشته حتی صدای نمایندگان منقاد و مطیع مجلس هشتم را هم درآورد. اجرای تقلب در انتخابات کم نبود که جعلی بودن مدرک تحصیلی هم بر آن افزوده شد. تشکیک در مدرک تحصیلی حل نشده بود که دزدی علمی از دستاوردهای دیگران بر ملا شد تا دهن کجی آشکار در همین ابتدای کار به خرمن علم و دانش جلوه ای تام و تمام بیابد.

اما با این همه سرکوب و جنایت باز هم اقتدارگرایان از بازگشایی دانشگاه ها هراسی عظیم در دل دارند. آن ها خود می دانند که اگر قرار بود سرکوب و داغ و درفش کارگر بیفتد باید تاکنون این اتفاق می افتاد. 4 سال زمان کمی برای زمینگیر کردن نهاد دانشگاه نبود. اما دانشگاه و دانشگاهیان بر حق خود و بر حق ملت ایستادند و پایمردی کردند. از همین روست که در روزهای منتهی به بازگشایی دانشگاه ها بر گزمه های خود که روزی در لباس دانشجو آن ها را روانه دانشگاه ها کرده اند علنا عناوین افسر و فرمانده می نهند و آن ها را به جان دانشگاه می اندازند و در سوی دیگر سراسیمه دانشجویان را کرور کرور به استنطاق خانه های مراکز امنیتی فراخواندند و به تذکر و یا تنبیه دانگ می گیرند و بانگ برمی آورند که نکند فریادی یا سخن گفتنی و یا حتی نجوایی خواب بامداد رحیل اقتدارگرایان و دزدان رای ملت را آشفته سازند.

دانشگاه مهد آرمان گرایانی است که پاک، صادق و شجاع زیست کرده اند. هنوز هم مهر و آذر را با دانشگاه می شناسند، دانشگاهی که سرشار از حرکت آفرینی است. نهاد دانشگاه از ابتدای تاسیس در ایران زمین نهادی به غایت مظلوم بوده است. نهادی که هم می خواستند باشد و هم می خواستند که نباشد. باشد تا نیروی متخصص تربیت کند، باشد که گره های عظیم عقب افتادگی و توسعه نیافتگی این سرزمین را به سر پنچه تدبیر بگشاید، اما نباشد که جوانان آزادیخواه ایرانی انتقاد و اعتراض را نیاموزند، نباشد که جوانان ایرانی با حقایق و دقایق امور جهان آشنا نشوند تا چشم و گوششان باز نشود، نباشد تا گریبان حاکمان را به طعنه نستانند و حق ملت را مطالبه نکنند. اما غافل از این که علم آموزی و حق خواهی و آموختن تخصص در کنار انتقاد و اعتراض اجزائی جدایی ناپذیر از یکدیگر بوده و هستند.

لذا اقتدارگرایان در هر دوره به فکر چاره افتاده اند و به جای حل پارادوکس نظری و عملی خود در قبال دانشگاه دست به جراحی های بی حاصل این بدن رنجور زده اند، خاطر خرم دانشگاهیان را خصمانه خسته اند تا به خیال خام خود دانشگاه را آن گونه که می خواهند بسازند. آن ها به تصفیه دانشگاه از اساتید و دانشجویان منتقد و دگراندیش نیز بسنده نکرده اند و دست به تصفیه علوم نیز برده اند. در این میان علوم انسانی بی تاب از جراحی های بی حاصل دهه 60 بار دیگر زیر تیغ مدعیان قرار گرفته است تا دانشجویان فرا نگیرند آن چه می بایست فرا گیرند. در این میان حتی تعطیلی دوباره دانشگاه ها به بهانه های واهی و پاك كردن صورت مسئله نیز در دستور كارشان قرار گرفته است. این راه نیز اگر چه تن زخمی علم را کاردآجین و مجروح می کند اما عرض خود می برند و زحمت ما می دارند چرا که همانند نوبت های پیشین این راه نیز بی سرانجام خواهد بود. دانشجو به صفت جویندگی اش بار دیگر می جوید و دانش را، حتی به سین، می یابد.

زندگی برای دانشجو تماما سیاست نیست اما سیاست بخش انکار ناپذیر آن است. دانشگاه نهایتا راهی برای بهتر زیستن، صادقانه عمل کردن به دور از دغدغه های روزمرگی است. آن چه که در درجه اهمیت برخوردار است نحوه رفتارهاست و نهایت عمل نیز هدف مندی و انجام رسالت خطیری است که بر عهده دانشجویان است. بعد از انتخابات ریاست جمهوری و نتایج غیرقابل قبول آن طبقه متوسط شهری به نتایج اعتراض و دیگر اقشار جامعه نسبت به آن شک کرد. اعتراض مدنی و مسالمت آمیز مردم با خشونتی خارج از حد تصور از سوی حاکمیت رو به رو شد و از روز پس از انتخابات، حاکمیت ارتکاب اشتباهات فاحش در برخورد با معترضین را بر طبق تحلیل های آشفته و غلط آغاز کرد و ادامه داد.

اعتراضات فراگیر مردم در شهرهای بزرگ زمانی که با ایستادگی دو کاندیدای معترض اصلاح طلب همراه شد جنبش اعتراضی سبز را به وجود آورد. ماهیت شکل گیری این جریان سیاسی–اجتماعی تنها در مطالبه کلان انتخابات خلاصه نمی شود بلکه محصول تلاش طولانی و سالیان سال فعالین مدنی، سیاستمداران تحول خواه، فعالین اجتماعی، هنرمندان و... بود که آخرین مرحله آن بعد از بن بست اصلاحات انتخابات محور در سال 1384 شکل گرفته بود. از سال 1384 به این سو حرکت نهادهای مدنی اعم از اقوام، اصناف، زنان و سازمان های غیر دولتی حقوق بشری و نیز حرکات دانشجویان نگاه مطالبات گرایی را در جامعه رشد داد.

این نگاه مطالبه گرا و جزء نگر و گام به گام به جای نگاه کلان نگر اصلاح طلبانه قدرت محور جای خود را در جامعه باز کرد و در نهایت میان محدودیت های درون حاکمیتی در انتخابات ریاست جمهوری دهم وارد شد و توانست بخشی از نیروهای اجتماعی را که نگاه سنتی–مذهبی اما صادقانه داشتند را در کنار خود ببیند. این تعامل می تواند فضای تنوع اجتماعی را به همگرایی ملی سوق دهد. جنبش سبز ملت ایران نتیجه اعتراض بیشتر اقشار میانه شهری است و در پی آن مقاومت و ایستادگی میرحسین موسوی و شجاعت انکار ناپذیر مهدی کروبی از این حرکت خودجوش است. ریشه این حرکت در تلاش های طولانی فعالان مدنی و سیاسی و دانشجویی و احزاب تحول خواه است که سران بسیاری از آنان بدون آن که نقش رهبری در حرکات اخیر مردم داشته باشند به اتهامات نادرست در زندان هستند و بسیاری در معرض تهدید برای دستگیری و انواع فشارها قرار دارند.

اعتراضات مدنی و گسترده مردم در پی انتخابات اخیر نشان داد که به راستی دانشجویان، زنان، کارگران، معلمان و... در طول سالیان گذشته بر عبث نپاییده اند و حرکات آنان نه تنها بی فایده نبوده که ثمرات نیک و پرباری نیز داشته است. حوادث اخیر نشان داد که رمز بهروزی همانا ایستادگی و مقاومت است، اصرار بر حرکت های مسالمت آمیز و مدنی است، پرهیز از تندوری، هیجان زدگی کاذب و پرهیز از خشونت ورزیدن در مقابل خشونت حاکمیت است. فعالین دانشجویی در این دوره بایستی موارد ذیل را در سرلوحه فعالیت های خود قرار دهند:

1- افزایش سطح تحلیل و آگاهی دانشجویان: با فعال شدن عرصه عمومی، فعالین دانشجویی باید توجه خود را بیش از پیش به دانشگاه ها، به عنوان گروهی مرجع، معطوف کنند و با استفاده از پیشینه تحولات در سالیان گذشته در ایران سعی کنند آگاهی عمومی دانشجویان را نسبت به فضای موجود ارتقا دهند. دید عموم دانشجویان، خصوصا دانشجویان ورودی جدید، را با توجه به ظرفیت های موجود در حاکمیت، احزاب، اشخاص و.... واقع بین کنند تا از یک سو حرکت های عصبی، کور، خشن، بی نتیجه و پرهزینه به حرکت های عقلانی، مسالمت آمیز و مدنی بدل گردد و از سوی دیگر از رخنه کردن یاس و ناامیدی در پیکره دانشگاه در مواجهه با واقعیات موجود جلوگیری شود. گسترش فضای نقد منصفانه و آسیب شناسی واقع بینانه حرکت های اخیر در دانشگاه ها می تواند به محکم و استوار برداشتن گام های بعدی کمک شایانی کند. بی شک توانمندی عمومی دانشجویان در تحلیل کلی مسایل و انتخاب مسیر درست و راهگشا از سوی آنان مانند گذشته می تواند این عقلانیت را به کلیت جامعه نیز تعمیم و تسری دهد.

2- اتحاد حداكثری بر سر مطالبات حداقلی: پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم و آگاهی عمومی و واقع بینی خیل عظیمی از دانشجویان، خصوصا افرادی که تا پیش از این ناآگاهانه با جبهه اقتدارگرایی برای سرکوب دانشگاه همراهی می کردند، همچنین انگیزه بالای عموم دانشجویانی که تا پیش از این توجهی به مسایل اجتماعی و سیاسی پیرامون خود نداشتند برای فعالیت و حضور در صحنه، فرصتی استثنایی را به وجود آورده تا نهادها و تشکل های با سابقه دانشجویی پیش قدم تعاملی حساب شده؛ روشن و سازنده با سایر دانشجویان شوند و سعی کنند تا حد امکان دانشجویان دغدغه مند را حول مطالبات حداقلی متحد کنند. تا از این رهگذر بتوانند پتانسیل قوی و گسترده به وجود آمده را در مسیر حصول نتایجی مشخص و ملموس سوق دهند. بازگشت دانشجویان محروم از تحصیل به دانشگاه، بازگشت اساتیدی که اجبارا بازنشسته و خانه نشین شده اند و توقف این روند، جلوگیری از دخل و تصرف های غیرکارشناسی و ناصواب در قالب انقلاب فرهنگی در علوم انسانی و... می تواند پیشنهاداتی جهت طراحی مبنایی بر اساس مطالبات حداقلی جهت ائتلاف و اتحاد حداکثری دانشجویان باشد.

3- پیگیری مجدانه حقوق بشر: دانشجویان حق طلب باید مثل گذشته فریادگر ظلم و بیدادی باشند که بر آزادیخواهان و رادمردان و شیرزنان این سرزمین می رود. نباید برادران و خواهران خود که در زندان ها تحت انواع و اقسام فشارها قرار دارند را تنها بگذاریم. نباید نمایش های نخ نما شده اقتدارگرایان را که از جسم رنجور این عزیزان برای بیان مهملات ذهنی خود استفاده می کنند را باور کنیم. نباید بر آنان که روزهای سختی را گذارنده و می گذرانند کمان ملامت بکشیم و با این کار درست در مسیری گام برداریم که مورد علاقه و مد نظر کودتاچیان است. دفاع از حقوق بشر بیش از گذشته بایستی در سرلوحه فعالیت های دانشجویان باشد و در این راه از هر امکانی جهت فریاد زدن حق کشی های موجود استفاده کرد.

4- تاكید بر فعالیت های مسالمت آمیز و پرهیز از خشونت: تحمل و مدارای عمومی مردم در مقابل خشونت بی حد و حصر نظامیان در ماه های گذشته قابل ستایش و نشانه رشد یافتگی و مدنیت عمومی جامعه است. بی شک پاشنه آشیل تداوم این جنبش دست زدن به خشونت است. هر چند حاکمان قصد دارند که مردم را به خشونت وادارند تا بتوانند جنبش را به انحراف بکشند، فعالین با تجربه اجتماعی و سیاسی بایستی به ادامه روند مسالمت آمیز موجود در سطح جامعه و در دانشگاه ها تاکید بسیار کنند.

حاکمیت اقتدارگرا و خشن و نهادهای امنیتی مرتبط با آن بایستی به کارنامه عملکرد خود در طول حداقل 4 سال گذشته و نتیجه اعمالشان نظری بیفکند. بر بی نتیجه بودن بگیر و ببندها و برخوردهای قهری خود با دانشگاه در طول این سالیان بنگرند و رویه خویش را اصلاح کنند. دانشگاه به خاطر تمام جراحاتی که حداقل در طول 3 ماه گذشته از سوی حاکمیت بر پیکرش نشسته بیش از گذشته معترض و حتی عصبانی است. محیط عمومی دانشگاه ها به علت برخوردهای غیرعقلانی متعدد اخیر ملتهب است.

دانشگاه نمی تواند خالی از انتقاد و اعتراض باشد. برخورد غیرعقلانی با دانشگاه و عدم پذیرش واقعیات موجود نتیجه معکوس دارد و به سرعت نتیجه این حرکات در محیط دانشگاه ها ظهور و بروز پیدا می کند. گروه های تروریستی فرصت طلبی هستند که دل در گروی این آب و خاک ندارند و مترصدند از فرصت به وجود آمده غیرمسئولانه در جهت اهداف خود سوء استفاده کنند. در صورت نادیده گرفتن مطالبات به حق دانشجویان و تنگ شدن عرصه برای حرکت های معقول دانشجویی، عرصه برای سوء استفاده این گروه ها برای نیرو گرفتن از دانشگاه در جهت اهداف شوم خود آغاز می شود که دود آن بیش از همه به چشم حاکمیت خواهد رفت و متضرر اصلی ملت و کشور ایران خواهند بود.

در همین راستا در ابتدای سال تحصیلی جدید به اندک نیروهای عقلانی موجود در حاکمیت باید توصیه کرد که از راه پراشتباه گذشته از هر کجا که بازگردند دیر نیست. خواباندن التهاب دانشگاه ها با زدن و بستن و گرفتن امکان پذیر نیست که این خود نفتی است بر آتش التهابات موجود. برای فرونشاندن التهابات بایستی حق دانشجویان مظلوم از ظالمان بی هیچ معطلی ستانده شود، دانشجویان در بند آزاد شوند، روند محاکمه ناعادلانه، اخذ اعترافات زیر فشار و صدور احکام سنگین متوقف شود، از دانشجویان اعاده حیثیت شود، قاتلین دانشجویانی چون محسن روح الامینی، کیانوش آسا، پرنداخ، امیر بروایه، امیر جوادی فر و... به سرعت شناسایی و مجازات شوند، حمله کنندگان به کوی دانشگاه تهران، دانشگاه صنعتی اصفهان، دانشگاه شیراز شناسایی و خط و ربط آن ها به مردم معرفی شود. حق فعالیت مسالمت آمیز و در چارچوب قانون در دانشگاه ها برای کلیه فعالین دانشجویی به رسمیت شناخته شود. تنها در این صورت است که می توان بر جراحات موجود بر پیکر دانشگاه مرهم نهاد و آن را آرام کرد.

دانشگاه باور به حرکت اصلاح طلبانه و مسالمت آمیز دارد و نه حرکتی انقلابی، چراکه باور اصلاح طلبانه به دموکراسی می رسد و دموکراسی از راه مطالبه محوری و احترام به جامعه مدنی محقق می شود. میان نهادهای مدنی، احزاب سیاسی و فعالان سیاسی با دانشگاه بایستی رابطه تعاملی وجود داشته باشد و مکررا باید گفت که این رابطه با نهاد های اجتماعی رابطه ای مستقل و مرتبط است. تلاش دانشگاه در جهت ایجاد گفتمان اقناعی برای تردیدهای فراوان دانشجویان و مردم است و در عین حال ایجاد فضایی برای گفتگو و گسترش حق و فرصت پی گیری مطالبات و گفتگوی مستقیم و بدون دغدغه و سانسور با دانشجویان و نهاد های اجتماعی است.

دفتر تحکیم وحدت ضمن تبریک آغاز سال تحصیلی جدید به عموم دانشجویان عزیز و اساتید محترم خواستار آزادی هر چه سریعتر گروگان های کودتای انتخابات اخیر از زندان هاست که اکنون بیش از 100 روز است که در شرایط سخت و ناگواری را سپری می کنند. دانشگاه بی صبرانه منتظر در آغوش کشیدن فرزندان خود دکتر سعید حجاریان، دکتر امینی، دکتر احمد زیدآبادی، عبدالله مومنی، کیوان صمیمی، جهانبخش خانجانی، داود سلیمانی، علی تاجرنیا، ضیاء نبوی، مجید دری، شبنم مددزاده و دیگر آزادیخواهان و حق طلبان در بند است.

"دیر شده است، طفل انتظار پیر شده است، دل صبر ازاین شیوه سیر شده است. اگر ایران است، اگر ایمان است، اگر کرامت انسان است، اگر خرد و برهان است، اگر عشق و عرفان است همه دستخوش تاراج و طوفان است. کجاست شیر دلی کز بلا نپرهیزد؟"


اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان
دانشگاه های سراسر کشور
دفتر تحکیم وحدت
۷ مهر ۸۸

گزارشی از تجمع روز سه‌شنبه دانشگاه شریف

این گزارش را یکی از دوستان سال پایینی‌ام، برایم فرستاده:

خواستم یه چیزی راجع به ماجرای امروز شریف بگم.

ساختمون جدید دانشکده کامپیوتر تازه راه افتاده، کلاس‌ها هم خیلی تق و لق بود. یعنی کلاس‌ها تازه داره راه می‌افته. دیروز یه اطلاعیه زدند که کلاس‌ها تا آخر هفته تشکیل نمی‌شه، حالا نمی‌دونم برای این بود که بچه‌ها امروز نباشن توی ساختمون یا نه. یه حرف‌هایی هم بود که دانشجو می‌خواد بیاد برای افتتاح ولی خیلی‌ها نمی‌دونستند اصلا. من توی دانشکده بودم که دیدم از پایین صدای الله اکبر می‌آد. رفتم پایین ببینم که چه خبره، همون موقع یه سری گفتن که "دانشجو" این‌جا بود و رفت همین الان. همین موقع بچه‌ها جلوی بوفه بودند و نمی‌دونستند که دانشجو اومده. ماها هم هیچ کدوم نمی‌دونستیم. فکر کنم همین موقع دانشجو دیگه رفت از دانشگاه. قرار بود بره یک سالن دیگه رو توی کتابخونه مرکزی افتتاح بکنه که نرفت اونجا. من شنیدم که "دانشجو" رو از در ِ مسجد آوردند تو که کسی نبینه. اینایی که گفتم دور و بر ساعت ده و ربع بود. بعدش تجمع ادامه پیدا کرد تا دور و بر ساعت 12. بچه‌ها از جلوی بوفه رفتند سمت کتابخونه مرکزی. نزدیک یک ساعت اونجا بودند و کسی نمی‌دونست که "دانشجو" توی کتابخونه هست یا نه. بعدش هم رفتند سمت در اصلی و حدود نیم ساعت اون‌جا بودند. بعدش اومدند سمت وسط دانشگاه (تعاونی) فکر کنم دیگه اینجا تجمع تموم شد (من دیگه نموندم)

در مورد تعداد هم فکر می‌کنم تجمع جلوی کتابخونه‌ی مرکزی یه چیزی حدود همون 1000 نفر بود (نمی‌دونم چه‌قدر این تخمین دقیقه) ولی تجمع جلوی در اصلی کمتر بود، مثلا نزدیک 500 نفر. کلا شعارها هم شعارهای معمول بود. (فقط یه شعار "عمروعاص" بود که جدید بود. یه بار هم شعار دادند (خطاب به غیر سبزها) که: "بترسید بترسید ما همه با هم هستیم" که به نظرم شعار رو قشنگ تغییر داده بودند. یکی یه نوشته داشت که "شریف جای دانشجوی متقلب نیست" یه نفر دیگه هم اون مقاله نیچر رو پرینت گرفته بود،‌ شعارها اینا بودن:
محمود خائن آواره گردی...
مرگ بر دیکتاتور
کروبی زنده باد موسوی پاینده باد
تقلب، خیانت، وزیر بی‌کفایت
(بگو) استعفا استعفا استعفا (شبیه مرگ بر شاهی که زمان انقلاب می‌گفتند)
مرگ بر روسیه
دروغگو دروغگو شصت و سه درصدت کو
دروغگوی عمرعاص، شصت و سه درصد این‌جاست
شکنجه تجاوز دیگر اثر ندارد
شریفی می‌میرد ذلت نمی‌پذیرد.
کروبی بت‌شکن،‌ بت بزرگُ بشکن
روحانی واقعی، منتظری صانعی
و یه سری شعارهای دیگه.

این رو هم اضافه کنم که اصلا هیچ قراری برای تجمع نبود (شاید یه عده‌ی کمی قرار بود جمع بشن ولی تا جایی که من می‌دونم اعلام عمومی نداشت) و "خیلی‌ها" اصلا خبردار نشدند که تجمعه، ما خودمون هم اتفاقی فهمیدیم. با این وضعیتی که این جمعیت بدون اطلاع قبلی جمع شده بود به نظرم خیلی جمعیت خوب بود.

سه‌شنبه ۲۹ سپتامبر ۲۰۰۹

توضیح در مورد خبر لاریجانی و آی‌پی‌ام

چند نفر که در جلسه بوده‌اند کامنت گذاشتند و یکی از دوستان هم که در جلسه بود با واسطه پیغام داد و نتیجه حرف همه‌شان این بود که کم‌تر از نصف حاضران (مثلاً حدود ۳۰ نفر از ۸۰ نفر) از جلسه رفته‌اند بیرون و لاریجانی هم نیم ساعتی حرف زده و تا آخر سخنرانی بعد هم نشسته و یک سوال هم از سخنران پرسیده.

شرمنده بابت خبر نادقیق قبل و ممنون از دوستانی که خبر درست را فرستادند.

همبستگی دانشگاهی: ترک سخنرانی جواد لاریجانی

این خبر موثق است. دوستانی که در IPM کار می‌کنند اطلاعات بیشتری ندارند؟

کارگاه سه روزه "زبان، شناخت و واقعیت" از صبح امروز، سه شنبه هفتم مهرماه، با شرکت اساتید فلسفه و دانشجویان دکتری از دانشگاههای شریف، تربیت مدس، علوم و تحقیقات و انجمن حکمت و فلسفه ایران در پژوهشگاه دانشهای بنیادین (IPM )، پژوهشکده فلسفه تحلیلی آغاز گردید.

این در حالی است که به محض آغاز سخنرانی جواد لاریجانی که رئیس این پژوهشگاه و مسئول مرکز برگزاری این همایش می باشد، تمام دانشجویان و اکثریت قریب به اتفاق اساتید، در اعتراض به مواضع نامبرده در قضایای پس از کودتای انتخاباتی و بویژه هتاکی های چند روز گذشته او نسبت به میر حسین موسوی، سالن سخنرانی را ترک کردند تا سخنرانی رئیس پژوهشگاه برای صندلیهای خالی انجام شود!

نکته جالب توجه، ترک سالن توسط تعداد کثیری از اساتید بنام فلسفه است.

جواد لاریجانی که دچار شوک شده بود پس از قریب 10 دقیقه و سخنرانی برای 7 یا 8 نفر از کارکنان پژوهشگاه، مجبور به ختم سخنرانی خود و ترک سالن گردید!

بساط امروز: دانشگاه شریف

امروز دانشگاه شریف هم شلوغ بوده. کامران دانشجو رفته بوده برای افتتاح کتابخانه نمی‌دانم چی. بی‌بی‌سی می‌گوید چند صد نفر. موج سبز می‌گوید ۱۰۰۰ تا ۲۰۰۰ نفر. با توجه به سیاست بی‌بی‌سی می‌شود حدس زد بالای هزار نفر بوده.

اگر خبری، فیلمی، عکسی از بچه‌های دانشگاه به من برسد، امشب این‌جا خواهم نوشت. فعلاً این ویدئوها آمده (این - این - این و کلا اینها).

دوشنبه ۲۸ سپتامبر ۲۰۰۹

نامه دوم کروبی به هاشمی - درباره اجلاس خبرگان

بسم الله الرحمن الرحیم
جناب آیت الله هاشمی رفسنجانی
ریاست محترم مجلس خبرگان رهبری
با سلام
این دومین نامه ای است که پس از شبه انتخابات ریاست جمهوری اخیر به شما می نویسم. نامه اول را پس ازآن به شما نوشتم که اخباری بسیار ناگوار و تکان دهنده از درون بازداشتگاه ها به گوش من رسید و بر خود دیدم که از شما بخواهم بنا بر جایگاه حقوقی خود به این اتفاقات رسیدگی کنید و نگذارید در جمهوری اسلامی تعرض به جان و مال و ناموس مردم تبدیل به امری معمول و عادی شود. متاسفانه اما آن نامه اثری در مسئولان نکرد و دیدید که بی توجهی و بی حرمتی به حقوق مردم، چه آتشی به خرمن اعتماد زد و چه آبرویی از نظام ما زایل کرد. البته صلاح مملکت خویش مسئولین دانند. با این حال اگر آن نامه سرانجامی پیدا نکرد با خود گفتم که شاید رسیدگی به آن نامه از دایره اختیارات شما خارج بوده است.
اکنون اما این نامه دوم را از آن روی به شما می نویسم که دیدم اجلاسیه مجلس خبرگان رهبری برگزار شد و آنچه در این مجلس باید مطرح می شد، مطرح نشد و آنچه باید توسط اعضای آن مجلس مورد کنکاش قرار می گرفت، مورد کنکاش قرار نگرفت؛ و در یک کلام مجلس خبرگان که ممتازترین نهاد نظارتی در نظام جمهوری اسلامی باید باشد به نهادی بی اثر تبدیل شد؛ و ماحصل این اجلاس صرفا چند سخنرانی و صدور بیانیه ای بود که بدون برگزاری اجلاس وجمع شدن اعضای محترم آن مجلس و زحمت بردن بسیار، هم می شد آن را انجام داد. اینچنین بود که تصمیم گرفتم این نامه را به شما بنویسم و رشادت ها ودلیری های حضرت امام خمینی و نیروهای انقلابی در عصر ستمشاهی را یادآوری کنم و تاکیدی که امام و شاگردان او همچون من و شما بر مقابله با ظلم وجور داشتیم را به خاطر شما بیاورم، و توضیح دهم که فلسفه وجودی مجلس خبرگان رهبری و مسئولیت اعضای آن چه بود، تا بعد شما خود داوری کنید که در شرایط خطیر کنونی چه مسئولیتی بر عهده شما بوده و هست و شما تا چه حد جایگاه صندلی ای که بر آن تکیه زده اید را حفظ کرده و به چه میزان درجایگاه ریاست مجلس خبرگان، حافظ انقلابی بوده اید که اصلی ترین هدف آن مقابله با بی عدالتی و تضییع حقوق مردم بوده است.

جناب آقای هاشمی
امام خمینی در شرایطی سخت و خطیر و در تاریکی استبداد پهلوی، برای دفاع از اسلام و آزادی مردم از استبداد و استعمار، پنجه در پنجه نظامی انداخت که مستظهر به حمایت خارجی و تا بن دندان مسلح بود و خون جوانان را به ارزانی در خیابانها می ریخت. شما که یکی از شاگردان امام و در رکاب ایشان بودید می دانید که اگر نبود اعتقادی الهی و عزمی راسخ، مقابله با قدرت مطلقه شاه و استبداد شاهنشاهی و آن فداکاری ها و جانفشانی ها میسر نمیشد. حتما به خاطر دارید که در آن شرایط هولناک و در راه مبارزه با جور و استبداد، ابتدا تعداد همراهان همدل در صنف روحانیت بسیار کم بود. هنگامه خطر کردن بود و زمانه زندان و شکنجه و بگیر و ببند و تبعید و دربدری و آوارگی. نه احتمالی قوی به پیروزی بود و نه برنامه ای برای تقسیم غنایم. ایمان و باور قلبی به اسلام و عدالت و مردم در دلهای ما حاکم بود و شوق قدم زدن در بیابان به قصد کعبه. آن رشادت ها و فداکاری ها به رهبری حضرت امام به انقلابی اسلامی و ضد استبدادی منجر شد که ما امروز وارثان آن هستیم و عدالت خواهی آن به مرزهای کشور نیز محدود نمیشد و هدفی جهانی داشت از جمله در سرزمین فلسطین و قدس شریف.

جناب آقای هاشمی
من در مقام یکی از شاگردان مکتب امام خود را مدیون ایشان و رهبری شجاعانه شان می دانم و با خود عهد کرده ام که تا پایان عمر در رکاب آن اندیشه وحافظ آن میراث گرانقدر اسلامی و ضد استبدادی باشم. چه باک که در این مسیر در نظام جمهوری اسلامی دفتر شخصی و دفتر حزبی مهدی کروبی را پلمپ کنند و روزنامه اش را توقیف و یارانش را نیز در بند سازند. چه باک که جریده هایی دهان دریده به اسم ایران و وطن، از زمین و کیهان بر من بتازند و بیت المال را خرج فحاشی خود کنند و از این راه مواجب بگیرند و رسانه ملی را نیز تبدیل به یک توپخانه حزبی و سیاسی علیه اینجانب سازند و نماز مقدس جمعه را هم به مقاصد سیاسی خود بیالایند و به مرکزی برای حمله به یاران امام راحل مبدل کنند. من اما تحمل تمام این مصائب را برای خود شیرین ساخته ام با یادآوری آنکه چگونه طوفان های سهمگین و فراز ونشیب های دوران سخت پیش از انقلاب و پس از آن سپری شد و چگونه عزم و اراده بی نظیر امام و پایداری همراهان پولادین قدم، قساوت و شقاوت ساواک و دژخیمان پهلوی رابه لذت پیروزی خون بر شمشیر و غلبه حق بر باطل مبدل ساخت. کام من چنان ازآن پیروزی ها شیرین است که تلخی برخی مصائب گذرا اثری بر من نداشته و نخواهد داشت. نیک می دانم که شما نیز در این مسیر در رکاب حضرت امام تمام آن مصائب و سختی ها را تجربه کرده اید و برخلاف عده ای دیگر، می دانید که نظام جمهوری اسلامی متکی بر سرمایه ای بسیار گرانبها و رشادت هایی بس فراوان است. شما سی سال در خدمت این نظام بوده اید و میدانید که این نظام چه مصائب و مراحل پرخطری را در مبارزه با گروههای التقاطی و الحادی پشت سر گذاشته است و چه هزینه هایی برای اعتلای نظام اسلامی و برقراری حاکمیت جمهور پرداخت شده است. وا اسفا اما که امروز دستاورد ما از آن همه رشادت و مقابله با استبداد و عدالتخواهی چیست و به کجا رسیده ایم؟ می بینم که اجلاس خبرگان برگزار می شود و شما نه سخنی در انتقاد از شرایط حاکم بر کشور بر زبان می آورید و نه انتقادی را بنا به وظیفه خود منتقل می کنید و از همه عجیب تر در اختتامیه مجلسی بدین اهمیت در زمانه ای بدین حد خطیر غایب می شوید. از خود می پرسم آیا این همان اکبر هاشمی است با همان روحیه ای که قبل و بعد از انقلاب در او سراغ داشتیم؟ به یاد می آورم که شما ....... چگونه با رشادت در حضور امام نیز هر گاه که مطلبی را لازم می دیدید هرچند که برخلاف نظر امام بود بر زبان می آوردید. به یاد دارم جلسه ای را که در حضور حضرت امام بودیم و ایشان وصیتنامه خود را به ما ابلاغ کردند و نظر خواستند و همه سخن در تایید گفتند اما شما نکته ای را که داشتید در خود فرو نبردید و بر زبان آوردید و امام نیز با بزرگواری سخن شما را پذیرفتند و بدان عمل کردند.

جناب آقای هاشمی
شما با رای مردم و نمایندگان آنها در مجلس خبرگان در راس نهادی قرارگرفته اید که حساس ترین و پراهمیت ترین نهاد در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران است. نهادی که مطابق اصل 108 قانون اساسی عهده دار معماری و نظارت بر راس هرم قدرت در ساختار حکومتی ایران است و مسئول انتخاب و تعیین رهبری و نظارت برعملکرد آن و سازمانهای تابعه اش. این حقوق و اختیارات را نیز هیچ فردی به آن مجلس نداده است که بخواهد از آن مجلس پس بگیرد و ودیعه ای نیست که هر وقت پسندیدند از آن مجلس بستانند. حق آن مجلس در انتخاب و نظارت و مراقبت بر رهبری برآمده از قانون اساسی است ومستظهر به رای ملت ایران. این مجلس از چنان جایگاهی برخوردار است که هیچ نهادی حق قانونگذاری در خصوص آن را نیز ندارد و اعضای این مجلس خود حق تعیین شرایط کاری و نظارتی برای خود را دارند. اجلاس خبرگانی با چنین جایگاهی منحصر به فرد، در شرایط خطیر کنونی برگزار شد و پرسش من از شما به عنوان رئیس این مجلس است که آیا این مجلس بر اساس وظیفه خود در این اجلاس عمل کرده است؟ آیا آن نطق های پیش از دستور و آن گزارش و بیانیه ای که صادر شد به واقع پاسخگوی پرسش ها و ابهامات جامعه امروز ایران بود؟ اگر جناب آیت الله دستغیب با آن سوابق درخشان و پایگاه عمیق مردمی که دارند نیز در آن مجلس سخنی را از سر دلسوزی گفتند چنان با ایشان برخورد شد و از ضرورت طرد و حذف و تنبیه ایشان سخن به میان آمد که گویی در آن مجلس جز به تمجید و تجلیل نباید سخن گفت و هیچ خبره ای حق انتقاد از شرایط کشور را ندارد و دهان آن خبره ای که از هفت خوان شورای نگهبان گذشته و توانسته به مجلس خبرگان راه یابد را باید با خاک پر کرد تا مبادا جز به مداحی و تجلیل از شرایط موجود سخنی بگوید! به راستی که مابه کجا می رویم؟ و اگر قرار بر این بود و هدف مقدس همه ما در مبارزه بااستبداد و استعمار رسیدن به چنین نقطه ای بود چه احتیاجی بود به مجلس خبرگان؟ اگر قرار بر این است که در مجلس خبرگان هیچ خبره ای جز به تایید سخن نگوید آیا بهتر آن نیست که اجلاس سالانه ای هم برگزار نکند؟ به راستی دیگر چه احتیاجی است به هزینه کردن از بیت المال و داشتن ساختمان و دفتر و کارمند واین همه هزینه کردن. آیا بهتر نیست چنین مجلسی را بگذارید فقط برای روز مبادا که خدای نکرده اتفاقی برای مقام رهبری رخ دهد؟

اجلاسیه مجلس خبرگان برگزار شد و توقع آن بود که نمایندگان مردم در این مجلس نگاهی موشکافانه به آنچه روز انتخابات 22 خرداد رخ داد و حوادث وبحران های قبل و پس از آن داشته باشند. گمان اما نمی کردم که در این اجلاس، خبرگان ملت، بحران مبتلا به کشور را "فتنه" بخوانند و چنین به امید پاک کردن صورت مساله، سر خویش را به زیر برف کنند. به راستی جنابعالی که قبل از انتخابات "آتشفشان" خشم مردم را روشن دیده و آن رااعلام عمومی کرده بودید چگونه تایید فرمودید که تصاعد این آتشفشان را امواج فتنه بخوانند و چنین بی دغدغه از کنار شرایط خطیر مترتب بر کشور بگذرند؟ در عجبم که با قانون اساسی، این میراث گرانبهای امام و خونبهای شهیدان و ثمره تلاش و پایمردی رهروان انقلاب، و با یکی از اصلی ترین پایه های آن که همانا مجلس خبرگان رهبری است چه رفتاری می شود! و عظمت این مجلس و جایگاهی که می تواند در حفظ و سلامت نظام جمهوری اسلامی و احقاق حقوق مردم داشته باشد، چه سرنوشتی پیدا کرده است!

ریاست محترم مجلس خبرگان رهبری
امام اگر این مجلس را مایه تقویت رهبری می دانستند منظورشان نه فقط قدردانی و تایید محسنات که نقد ایرادها از طریق اعمال و انجام وظیفه نظارتی نیز بود. متاسفانه اما جایگاه این مجلس در سالهای گذشته بدانجا رسید که نمایندگان ادوار آن همچون آیات عظام رحمت الله علیهم احسان بخش وجمی و عبایی خراسانی و خلخالی و آیت الله عباسی فر را قلع و قمع کردند و تیغ نظارت استصوابی بر گردن آنها نهادند و کسی هم دم بر نیاورد که این چه بلایی است که بر سر خبرگان ملت این نظام می آورند و مگر آنها چه گناهی کرده بودند که مستحق حذف قرار گرفتند. نتیجه آن سکوت ها است که امروز عده ای به خود جرات می دهند به محض شنیدن صدایی ناخوشایند از یک نماینده، فریاد اخراج و حذف او را سر دهند. غافل از آنکه چنین اختناق و سختگیریهایی آن هم در حق یک نماینده مجلس خبرگان با هیچ عقل سلیمی قابل توجیه نیست. چگونه می توان برای مردم توجیه کرد خفه کردن و بستن دهان یک نماینده مجلس خبرگان را که وظیفه ای سنگین برعهده او گذاشته شده است صرفا بدان دلیل که حرفی ناخوشایند عده ای زده است؟ این دم خروس چیزی نیست که بتوان به راحتی از عهده پنهان کردنش برآمد؟ و باید که مقام رهبری خود وارد عمل شوند و در برابر این بی حرمتی ها در حق یک نماینده مجلس خبرگان بایستند و ممانعت به عمل آورند. و به راستی آیا مجلسی با این ترکیب که تحقیر عضو آن نیز چنین رایج و ممکن است چگونه می تواند در هنگامه ای سخت و در روز مبادا، تصمیمی شایسته و بایسته برای کشور و ملت بگیرد؟

جناب آقای هاشمی
پاسخ شما چیست به مردمی که از وظایف مجلس تحت ریاست شما در شرایطی چنین خطیر پرسش می کنند؟ آیا اگر مجلس خبرگان در اجلاس خود نگاهی گذرا به آنچه که در چهار سال گذشته بر این مملکت رفته است می انداخت نمی توانست بسیار بهتر زمینه های پیدایش بحرانی که بر مملکت حاکم است - و شما البته فتنه اش خوانده اید- را دریابد؟ شما در سخنرانی های قبل و بعد از انتخابات خود بارها به بحران های اقتصادی و به هم خوردن سند چشم انداز در کشور و انحراف از آن اشاره کرده اید ولی آیا پرداختن به این بحران ها نباید جایی در مجلس خبرگان پیدا می کرد؟ آیا در وظیفه شما در مجلس خبرگان نیست که رسیدگی کنید به آنچه که به نام خصوصی سازی و انجام اصل 44 قانون اساسی انجام می شود و نهادهای تحت نظارت رهبری همچون سپاه و ستاد اجرای فرمان امام (که بنا به فرمانی که امام به بنده و آیت الله حسن صانعی دادند قرار بود حداکثر طی دو سال کلیه اموال توقیفی اش یا رفع توقیف و یا با بررسی دقیق در صورت نامشروع بودن مصادره شود و این ستاد به کار خود پایان دهد؛ ستادی که نوه گرامی حضرت امام نیز بارها گله کرده و درخواست داشته اند که در صورت تعطیل نکردن آن حداقل لفظ "امام" را از عنوان آن بردارند) سهام یک وزارتخانه دولتی را در نیمی از یک ساعت به نام خود می کنند و به نام خصوصی سازی حماسه ای دیگر در ادامه و تکمیل حماسه انتخابات ریاست جمهوری اخیر می آفرینند؟ به راستی تا چه حد در این اجلاس به سیاست خارجی بدون طرح و برنامه ای که موجب وهن نظام ما در مجامع بین المللی شده است پرداخته شد؟ آیا مشکلات اجتماعی حاکم شده بر کشور و امنیتی کردن فضای سیاسی جامعه و دانشگاه ها و مراکز مختلف کشور از هیچ اهمیتی برای بررسی برخوردار نبود که اعضای آن مجلس توجهی بدان نکردند؟ به راستی تا چه حد دراین اجلاس به عملکرد برخی سازمانهای تحت نظارت رهبری که نظارت عالیه برآنها بر عهده شما در مجلس خبرگان است رسیدگی شد؟ آیا مروری نکردید برانچه در رسانه به اصطلاح ملی ما می گذرد و افتی که مخاطبان این رسانه پیدا کرده اند؟ آیا صحبتی در این خصوص شد که چرا سه کاندیدای به ظاهر ناکام شبه انتخابات اخیر را در قوطی می کنند و یاران آنها را در سلول انفرادی می اندازند و آنها صرفا در گذر از سلول های انفرادی است که می توانند راهی به آن رسانه ملی آن هم برای پخش اعترافات پیدا کنند و با این حال درهای این رسانه اما به روی حامیان کاندیدای پیروزخوانده و دادستان محترم کشور باز است که بیایند و سخنان خود را یکسویه علیه کاندیداهای دیگر مطرح کنند و بروند؟ آیا شما بر این نکات واقف نبودید؟ واقف بودید واگر در این اجلاس به آنها اشارتی نشد آیا این بدان مفهوم نیست که روحیه عدالت خواهی و رشادت انقلابی از میان ما رخت بربسته و زایل شده است؟ و امروز به راستی چه پاسخی دارید در برابر آنهایی که مدعی اند این مجلس وظیفه نظارتی خود را فراموش کرده و به نهادی بی اثر و تبلیغاتی مبدل شده است؟ آیا جای آن نبود که اعضای این مجلس سه کاندیدای معترض به نتیجه انتخابات را که همگی از سرمایه ها و خدمتگزاران این نظام بوده اند فرا می خواند و سخن آنها را می شنید و پس از آن مبادرت به صدور بیانیه خود می ورزیدند؟

جناب آقای هاشمی
بر خود می بینم که بخشی از تعبیر حضرت امام در خصوص جایگاه مجلس خبرگان را برای شما و دیگران یادآور شوم که فرمودند: «اکنون شما ای فقهای شورای خبرگان و ای برگزیدگان ملت ستمدیده در طول تاریخ شاهنشاهی و ستمشاهی، مسئولیتی را قبول فرمودید که در راس همه مسئولیت هاست، و آغاز به کاری کردید که سرنوشت اسلام و ملت رنج دیده و شهید داده و داغ دیده در گرو آن است. تاریخ و نسل های آینده درباره شما و ملت قضاوت خواهند کرد و اولیاء بزرگ خدا ناظر آرا و اعمال شما می باشند: والله من ورائهم مُحیط و رقیب. کوچکترین سهل انگاری و مسامحه و کوچکترین اعمال نظرهای شخصی و خدای نخواسته تبعیت از هوای نفسانی که ممکن است این عمل شریف را به انحراف کشاند بزرگترین فاجعه تاریخ را بوجود خواهد آورد». و به راستی چه نسبتی است میان عملکرد کنونی این مجلس با انچه امام درخصوص جایگاه آن مجلس بر زبان آورده اند و اختیاری که قانون اساسی و تدوین کنندگان آن بنا به رای مردم به این مجلس و نمایند گان آن اعطا کرده است؟ چه جای انکار است که مجلسی چنان مهم در زمانه ای چنین خطیر به نهادی بی اثر مبدل شده است. و من مهدی کروبی امروز این نامه را به شما نوشتم واز باب تذکر و یادآوری این نکات را بازگو کردم تا به وجدان خویش در برابرامام راحل، انقلاب و مردم شریف ایران عمل کرده و نشان داده باشم که آنچه بر آن مجلس می رود نه به نفع نظام است و نه به نفع مردم و نه تضمین کننده جمهوریت و اسلامیتی که بیش از 98 درصد مردم در فروردین 1358 به آن رای دادند.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
مهدی کروبی
ششم مهر ۱۳۸۸

بیانیه شماره ۱۳ میرحسین موسوی

بسم الله الرحمن الرحیم

راهپیمایی روز قدس امسال در روند حوادث چند ماه گذشته بدون تردید یک نقطه عطف محسوب می‌شود. نتایجی بسیار مبارک از آنچه در این مناسبت اتفاق افتاد انتظار می‌رود که مختص به یک سلیقه و یک گرایش نیست، بلکه فضلی عام و دستاوردی برای تمام کسانی است که در این سرزمین ریشه دارند، حتی اگر برخی از آنها به خاطر پیشداوری‌های نادرست اینک و امروز نتوانند این نعمت و رحمت را لمس کنند.

این برکت، میوه دوراندیشی‌های امام بود. او بارها به ما می‌گفت بنیان‌های درست را چنان بگذارید که پس از شما اگر خواستند هم نتوانند آنها را خراب کنند. شاید ما نتوانسته باشیم حق این رهنمود را به درستی ادا کنیم، ولی او خود در سیره‌اش این‌گونه عمل می‌کرد؛ تمامی ستون‌های جمهوری اسلامی را بر پایه‌هایی از اعتماد مردم برافراشت و علاوه بر آن در هر سال چندین سنت و میعاد برای حضور عملی آنان در صحنه قرار داد، تا كسی قادر نباشد این شالوده را دیگرگون كند.

روز قدس از جمله این میعادهاست. با چنین سنتی نمی‌توان مردم را از صحنه دور کرد. با چنین دعوتی نمی‌توان بدون تامین و ترویج عدل در داخل به وقوع ستم در دور دست معترض بود. آن گاه او این مناسبت را نه فقط مختص به فلسطین، که روز مستضعفین و اسلام نامید تا کمترین شائبه‌ای باقی نگذارد. اینک ارزش اهتمام آن پدر دلسوز برای پر کردن مستمر صحنه از حضورهای میلیونی مردم معلوم می‌شود.

سی سال پیش از این امام ما از مسلمانان جهان خواست با حفظ تعدد و تفاوت‌هایشان بر روی درد مشترکی که تمامی آنان را می‌آزرد همصدا شوند. چقدر این پیام با سخن امروز ما نزدیک است؛ اسلام نگفته است برای آن که وحدت پیدا کنیم باید مثل هم بیندیشیم. آن وحدتی که ما بدان دعوت شده‌ایم در عین قبول تفاوت‌هاست و قدس روزی است كه مسلمانان باید با تحمل تنوع در دیدگاه‌های خود درمان دردهای مشترك‌شان را دنبال کنند. از این روست که اگر این مناسبت به یک پسند سیاسی تعلق یابد سال به سال شکوه خود را از دست می‌دهد؛ آثاری که برایش آرزو شده است باقی نمی‌گذارد و دیگر نمی‌تواند روز اسلام و روز مستضعفان باشد.

آرمان این روز آن است که رنگ‌های گوناگون را آمیخته با یکدیگر به صحنه بیاورد. روز قدس امسال ما این گونه نبود، اما برای چنین چیزی بود. اتفاقا اینجانب آخرین جمعه از رمضان امسال را در میان کسانی حاضر شدم که جمعی از آنان با مشت‌های گره کرده به پیشوازم آمده بودند و برایم آرزوی مرگ داشتند. در مسیر پرهیاهویی که بایکدیگر همراه شده بودیم سیمایشان را مرور می‌کردم و می‌دیدم‌ که آن چهره‌ها را دوست دارم. و می دیدم پیروزی ما آن چیزی نیست که در آن کسی شکست بخورد. همه باید با هم کامیاب شویم، اگرچه برخی مژده این کامیابی را دیرتر درک کنند.

از قضا آنها که از رخدادهای قدس امسال احساس شکست ‌می‌کردند بیشترین بهره را از آن بردند. آنها به واضح‌ترین شکل دریافتند که سه ماه خشونت بی‌سابقه کمترین اثری در حضور مردم به جای نگذاشته ، بلکه آن را فراگیرتر کرده است. اگر فرصت روز قدس نبود چه بسا تا چند ماه دیگر که میقات بهمن فرا برسد، آنان بی‌نتیجه و پرخطا بودن سیاست‌های خود را ملاقات نمی‌کردند و زمانی با هزینه‌های سنگین عملکرد خود روبرو می‌شدند که برای چاره‌ کردن بسیار دیر بود.

خشونت چاره ساز نیست. ادخلوا فی السلم کافه؛ همگی در مسالمت وارد شوید. خشم مرکبی است که سوار خود را به زمین می‌زند. درمقابل رفتارهای زشت امنیتی و تحریک‌های مدوام تبلیغاتی مردم حق دارند عصبانی شوند، اگرچه این حقانیت تغییری در تبعات خشم آنان ایجاد نمی‌کند. ما به اندازه‌ای که از خود صبر و خرد نشان بدهیم از کوشش‌هایمان نتیجه می‌گیریم و اگر به سوی تندروی‌های بی‌‌دلیل بلغزیم چه بسا که حاصل یک هفته و یک ماه تلاش را در یک روز و یک صحنه جا بگذاریم. مردم ما از آن رو خود را شایسته رفتارهایی مناسب‌تر از سوی حاکمان می‌بینند که هوشیار و خردمندند،‌ و خردمند کسی است که نه فقط میان خوب و بد، بلکه میان خوب و خوبتر و بد و بدتر تمیز بدهد.

خوبتر از نتایجی که در روز قدس به دست آوردیم هنوز وجود دارد، کما این که بدتر از وضعیتی که از آن رنج می‌بریم و بدان اعتراض می‌کنیم نیز هست. در پیش‌رو و در شرایط تاریخی ما تصویر روشنی از نتایج رفتارهای ساختارشکنانه نیست. همان‌گونه كه در نامه فرستاده شده برای تمامی مراجع تقلید به عرض رسید افغانستان و عراق دو عبرت بزرگ در دو سوی سرزمین ما هستند که هرگز نباید آنها را از نظر دور کنیم. البته این عبرت‌ها ما را از استیفای حقوقمان منصرف نمی‌کنند، زیرا ما آن صبوری و دانایی را داریم که بدون پرداختن چنین هزینه‌‌های سنگینی سرنوشت خود را بهبود ببخشیم.

آن چیزی که می‌تواند این هدف بزرگ را محقق کند پایبندی به شعارهای زرینی است که انتخاب کرده‌ایم. هیچ كلمه‌ای که دوستی و برادری میان مردم را تحت تاثیر قرار دهد به بازسازی هویت و وحدت ملی ما نمی‌انجامد. ما اسلام رحمانی را درمان دردهای خود می‌دانیم و آن چیزی را که اینک به نام دین از سوی بخشی از حاکمیت معرفی می‌شود پوستینی وارونه می‌بینیم.

ما خواستار اجرای بدون تنازل قانون اساسی و بازگشت جمهوری اسلامی به اصالت اخلاقی نخستینش هستیم. ما جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد را می‌خواهیم، و آنانی را ساختارشکن و هرج‌ ومرج‌ طلب می‌شناسیم که با بهانه و بی‌بهانه از موازین اسلامی عدول می‌کنند و بنا بر امیال شخصی به تعطیل اصول قانون اساسی دست می‌زنند.

فضای سیاسی امروز كشور آن چیزی نیست كه سی سال پیش از این ایرانیان آرزویش را داشتند. مردم اینك از خود می‌پرسند چه چیز ما را از رسیدن به آرمان‌هایمان بازداشت و به شرایط فعلی رساند. این سوالی اساسی است كه جا دارد درباره كوشش‌های امروز و فردای‌ ما نیز پرسیده شود. ما چه باید بكنیم تا سی سال بعد از نو با همین پرسش روبرو نشویم؟

ما تنها در صورتی به این اطمینان می‌رسیم که دستاوردهای سیاسی - اجتماعی خود را به زندگی‌های روزمره‌مان متکی کنیم. در طول یك قرن گذشته مردم ما از این قبیل دستاوردها کم نداشته‌اند، اما همه آنها متکی به مبارزه بوده است؛ تا فضای جهاد و تلاش وجود داشت این دستاوردها زنده بود و همین كه مردم خسته می‌شدند یا تصور می‌كردند باید به خانه‌هایشان بازگردند محصول از میان می‌رفت. مبارزه امری مقدس است، اما دائمی نیست. آنچه دائمی است زندگی است.

این درسی است كه ما از رزمندگان خود در هشت سال دفاع مقدس آموختیم. در آن سال‌ها دو گروه در جبهه‌های جنگ حاضر می‌شدند؛ گروه نخست ایام جنگ را مبارزه كردند و سپس به نظرشان رسید وقت زندگی كردن رسیده است؛ وقت آن كه پول روی پول بگذارند و برج روی برج بسازند. و گروه دوم كه برای معنویتی سرشارتر به جبهه می‌رفتند. آنها برای ایثار کردن عازم جبهه نمی‌شدند؛ می‌رفتند تا از فضای نورانی‌ آنجا بهره‌مند شوند.

شاید برای کسانی که آن فضا را تجربه نکرده‌اند هضم این کلمات آسان نباشد، اما واقعیت دارد. نه آن که ایثار نمی‌کردند؛ نامدارترین قهرمانان ما آنان بودند. اما درمقابل آن گوهرهایی که به دست می‌آوردند باور نداشتند که دارند از خود‌گذشتگی می‌کنند. آنها سال‌های جنگ را زندگی کردند و پس از آن مبارزه‌شان شروع شد؛ مبارزه‌ای آرام برای پاسداری از حیاتی، یا لااقل خاطره حیاتی که چشیده بودند. اگر آنها نبودند ما نمی‌توانستیم هشت سال با دستان خالی بایستیم.

در زمان انتخابات وقتی گروهی از آنان مرا مفتخر کردند و کمیته ایثارگران را به عنوان یکی از فعال‌ترین بخش‌های ستاد اینجانب شکل دادند احساس سربلندی می‌کردم و چون می‌گفتند به امید تجدید نورانیت ایام امام گردهم ‌جمع شده‌اند بار خود را به مراتب سنگین‌تر می‌دیدم. بعید می‌دانم کسی در میان ملت ما باشد که به آنان مباهات نکند. آنها درست در نقطه مشترک سبزی قرار دارند که همه ما را به یکدیگر پیوند داده است.

به تاسی از آنان ما نیز باید راه سبز امید را زندگی کنیم؛ در این صورت همان معجزه‌ای که آنان آفریدند در انتظار ما نیز هست. اهمیت روز قدس امسال در این بود که نشان داد حیات جدیدی که مردم انتخاب کرده‌اند امری گذرا و موقتی نیست. اگر همه در خانه‌هایمان نشسته بودیم و در عین حال این پیام با همین صراحت ابلاغ شده بود دستاورد ما هیچ کمتر نبود.

راه سبز را زندگی کردن یعنی هر روز و همزمان که در خانه‌هایمان و سرکارمان و در کوچه و خیابان و بر سر معیشت‌های روزمره خود هستیم این پیام با غیرقابل انکارترین ندا تکرار شود، آن گونه که مسلمان بودن و ایرانی بودن و این زمانی بودن ما تکرار می‌شود. وقتی که سخن از تقویت شبکه‌های اجتماعی و یا زندگی کردن راه سبز می‌شود بلافاصله می‌پرسند چگونه؟ همان‌گونه که هستید. سخن از آن نیست شبکه‌های اجتماعی که وجود ندارند را شکل دهیم و قدرتمند کنیم؛ سخن از آن است كه قدرت مردم در شبکه‌های اجتماعی است که به صورت طبیعی و به هدایتی فطری درمیانشان شکل گرفته است. باید اهمیت آنها را درک کنیم.

روز قدس امسال نشان داد این شبکه همچون نوزادی که به راه افتاده باشد با سرعتی باورنکردنی در حال رشد است؛ به زودی سخن گفتن را هم آغاز می‌کند و به زودی بالغ می‌شود و همگان را به تحسین و احترام نسبت به خود وا می‌دارد. آن وظیفه‌ای كه بر عهده ما قرار دارد آن است كه با تكثیر اندیشه‌هایی كه در حوالی آن شكل می‌گیرد و با تذكر دائمی اهمیت این پدیده مبارك از آن پرستاری کنیم.
به همین ترتیب اگر گفته می‌‌شود راه سبز را باید زندگی کرد سخنی پیچیده و تازه‌ای و دعوت به امری ناشناخته نیست. بلکه توجه دادن به همان چیزی است که دارید تجربه می‌کنید، و این که حرکت امروز مردم ما به خلاف عهدهای پیشین، آغاز نوعی از زندگی است. در همصدایی‌ها و پیوندها و چشم‌پوشی‌ها و یکرنگی‌ها و هوشمندی‌ها و سرزندگی‌هایی که ادامه این مسیر مستلزم آن است حظی وجود دارد که زندگی را سرشارتر می‌کند.

علاوه بر آن در دانایی ملت ما قدرتی هست که او را از تحمل بسیاری رنج‌ها بی‌نیاز می‌کند. مردم ما برای استیفای حقوق خود از پرداختن هزینه مضایقه ندارند، زیرا بهشت را به بها دهند و نه به بهانه. اما در عین حال اگر برای نتایجی که از حرکات اجتماعی خود به دست می‌آوریم دوام می‌خواهیم باید شجاعت و فراست را به هم بیامیزیم.

اینک بر اثر سیاست خارجی غلط و ماجراجویانه دولتی که مردم ما بدان دچار شده‌اند کشور در آستانه بحران‌هایی قرار گرفته است که بیشترین خسارت آن را قشرهای محروم خواهند پرداخت. اگر با منطق مبارزه پیش می‌رفتیم شاید ساده‌انگارانه تصور می‌كردیم كه این یک امتیاز برای راه سبز ماست، اما زمانی که می‌خواهیم مسیر سبز را زندگی کنیم چنین نیست.

اینجا کشور ماست و این زندگانی ماست و این ما هستیم که باید نسبت به چنین مشکلاتی نگران باشیم و حساسیت نشان دهیم. اقتصاددانان با اتکا به آمارهای رسمی منتشر شده از سوی مراجع رسمی همین دولت ده‌ها میلیارد دلار از درآمدهای ارزی کشور را ظرف سال‌های گذشته مفقود اعلام می‌کنند و و مراجعی که باید درمقابل این امر واکنش دهند بی‌تفاوت نسبت به حجم این ارقام که می‌تواند چند ارتش را تجهیز کند در گیرودار یارکشی‌های سیاسی افتاده‌اند.

از کدامیک از آنان انتظار داریم به رنج‌هایی که بر اثر رفتارهایشان بر مردم تحمیل می‌شود اهمیت بدهند؟ اگر ما نسبت به آنچه زندگی در این خاک و بوم را مختل می‌کند حساسیت نشان ندهیم دیگری نشان نخواهد داد؛ كما این‌كه اقتصاددانان ما بیمناك از آن كه سرنوشتی شبیه به معترضین نسبت به وقوع اعمال خلاف اخلاق در زندان‌ها داشته باشند در اعتراض خود كاملا تنها هستند. زمانی مفقود شدن بیست هزار دلار درخزانه كشور برای ساقط كردن یك دولت كافی بود. اما اینك فریادهای اخطار نسبت به گم شدن چنین ارقام گزافی كمترین واكنشی بر نمی‌انگیزد.

اخیرا گروهی از اساتید ایرانی مقیم خارج در نامه‌ای ضمن تشریح برداشت خود از راه سبز امید هر چیزی که منافع ملت ایران را تامین کند هدف این جنبش معرفی کرده بودند. بر این اساس آنان توصیه می‌كردند که با سپاسگزاری از حمایت ملت‌های دیگر ظرف این چندماه از آنها بخواهیم در هیچ تحریمی بر علیه ایران شرکت نکنند. اینجانب نظر آنان را پسندیدم و بر آن صحه گذاشتم، زیرا این نه تحریم یک دولت،‌ بلکه تحمیل رنج‌های بسیار بر مردمی است که مصیبت دولتمردان مالیخولیازده برایشان کافی است. راه سبز را زندگی کردن به این معناست و ما با اعمال هرگونه تحریمی بر علیه ملت خود مخالفیم.

این یک نمونه است. کسی به کسانی که این خواسته را با ما در میان می‌گذارند از ضرورت زندگی کردن راه سبز نگفته بود. ما بقی ما نیز از این ضرورت آگاه باشیم یا نباشیم به هدایتی فطری در همین مسیر هستیم، لذا ضرورت ندارد که این شیوه را به یکدیگر تلقین کنیم؛ تنها کافی است از آن آگاه باشیم و پرستاری کنیم.

زندگی ادامه دارد و افراد موقتی هستند. هر جمعی و جماعتی كه سرنوشت خود را به بود و نبودكسان پیوند زدند سرانجام - حداقل با فقدان او - سرخورده شدند. هرگاه مردمی برای به تنی یا افرادی از همراهان عادی خود امتیازات بی‌دلیل قائل شدند سرانجام تشخیص عقلانی خود را در مقابل خواست آنان واگذار كردند و به جاه‌ طلبان مجال دادند كه در آنان طمع كنند.

مردمی كه می‌خواهند سرپای خود بایستند و حیاتی كریمانه را تجربه كنند جا دارد كه از نخستین قدم‌هایی كه به ناكامی‌‌شان می‌انجامد بابیشترین دقت‌ها پیشگیری كنند. تولد اینجانب نه هفتم مهر كه روز آشنایی با شماست. حتی اگر روز هفتم مهر به دنیا آمده بودم نیز جا نداشت حركت شما به كیش شخصیت آلوده شود. امیدوارم این كلمات مرا صمیمانه و از سر نگرانی و نه یک شكسته‌ نفسی بی‌حقیقت و تعارف‌ گونه تلقی كنید.

برادر شما - میر حسین موسوی

۶ مهر ۸۸

زنگ زده شد؛ اولین تظاهرات در دانشگاه تهران

امروز (دوشنبه) کامران دانشجو برای جشن شروع سال تحصیلی رفته دانشگاه تهران. دانشجوها هم دارند داخل دانشگاه تظاهرات می‌کنند و یار دبستانی و محمود خائن می‌خوانند و شعار می‌دهند. بادکنک و پارچه‌های سبز هم دستشان زیاد است. جالب این‌که در ویدئوهایی که آمده می‌شود دید که کلی از کارمندهای دانشگاه هم با بچه‌ها همراه شده‌اند. حالا باید خبرها بیاید و ببینیم استادها هم بوده‌اند یا نه.
یکی از بچه‌ها که آن اطراف بوده به یکی دیگر از بچه‌ها گفته درگیری‌ها دارد به خیابان انقلاب و جلوی دانشگاه می‌کشد.

اولین فیلم‌ها از تظاهرات و شعارهای دانشجوها آمده روی یوتیوب (این و این).

من متأسفانه تا چندین ساعت دیگر پای اینترنت نخواهم بود.

مشنگ جنبش سبز

هر جنبشی به یک مشنگ نیاز دارد و بی‌شک مشنگ جنبش سبز، آن رسولی است که امروز سی ساله شد.

این هم کادوی مجازیش تا نوبت حقیقی‌اش برسد:

یکشنبه ۲۷ سپتامبر ۲۰۰۹

رم نبود؟

اگر کسی هست که رم زندگی می‌کند، این‌جا را می‌خواند و حوصله و وقت جواب دادن به دو سه تا سوال را دارد، می‌شود لطف کند و یک ای‌میل به من بزند؟ آدرس این بغل (سمت چپ بالای صفحه) هست. ممنون.

پنجشنبه ۲۴ سپتامبر ۲۰۰۹

پاسخ آیت‌الله صانعی به نامه موسوی

بسمه تعالی
حضور محترم دوست مکرم و متعهد و يار ديرينه امام امت (سلام الله عليه) جناب آقای مهندس ميرحسين موسوی (دام عزه)

نامه حضرتعالی واصل گرديد، اميدواريم طرح و برنامه متين شما همراه با آگاه سازی بيشتر جامعه که هدف رسالت انبياء عظام، شهادت شهداء، تقوای متقين و عبادت اولياء الله می باشد، صورت گيرد و تحقق قسط به عنوان يک فرهنگ برای جامعه درآيد و مردم به حقوقشان نائل آيند «لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ ».

و بايد دقت نمود که از اهداف مهم هر طرح و برنامه اي، ايجاد وحدت و اتحاد بيش از پيش بين مظلومين باشد که منشاء همه خيرات همان اتحاد و اعتصام به حبل الله می باشد و لازم است مراقبت شود که خدای ناخواسته کلمه اتحاد و اعتصام به حبل الله سبب رخنه ظالمان و ستمکاران در صفوف مظلومان نگردد که نتيجه آن چيزی جز تداوم ظلم و ستم نخواهد بود.

قم المقدسة
يوسف صانعی
۱ مهر ۸۸

توضیح من: از جواب آیت‌الله صانعی و همین‌طور نامه موسوی به آیت‌الله منتظری می‌شود حدس زد که نامه موسوی به آیت‌الله صانعی هم درباره بیانیه شماره ۱۱ بوده.

بیانیه محمدرضا شجریان درباره پرویز مشکاتیان


رفت و دیگر نه بر قفاش نگاه
دلی از ما ولی خراب ببرد

خبر درگذشت پرویز مشکاتیان را در بهت و اندوهی سخت شنیدم. هنوز باور ندارم که ما را تنها گذاشته است. پرویز مشکاتیان برای روزگار ما نغمه‌های بسیار پرداخت و یاد آن سال‌ها را با هنر خود در حافظه ما ثبت کرد.
موسیقی او در فراز و نشیب روزگار همراه ما بود، با محنت ما گریست، با شادی‌های ما شادی ‌و با شور و امید ما همدلی کرد. در آثار او صدای قلبی را می‌توان شنید که برای وطن و آزادی می‌تپد. کمتر هنرمندی را توان آن است که رنج‌ها و آرزوهای مردمش را در هنر خویش بازتاباند و‌ترجمه‌ی صادق و راستین زمانه خود باشد.
پرویز یکی از این اندک‌شماران است، موسیقی‌دانی که ذوق تصنیف‌سازی‌اش، مهارت گروه‌نوازی‌اش، لطافت شاعرانه‌اش و تعهدش به آرمان‌های مردم، خاطره او را در هنر ایران زمین ماندگار خواهد ساخت. من مرگ هنرمندی چنین را باور ندارم.
پرویز مشکاتیان در قلب و ذهن ما زنده است.

محمد‌رضا شجریان
اول مهرماه ۱۳۸۸ - آمستردام

چهارشنبه ۲۳ سپتامبر ۲۰۰۹

نامه آیت‌الله طاهری به آیت‌الله منتظری

بسمه تعالی

حضور محترم فقیه و مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی آقای منتظری ادام الله ظلّه العالی

با سلام و تحیّت و تبریک عید سعید فطر و آرزوی سلامتی و طول عمر با برکت حضرتعالی

لازم می دانم مراتب قدردانی و حمایت خود و روحانیت مسئول و آگاه را از مواضع روشنگر و شجاعانه شما در مورد وقایع دردناک و حوادث تأسّف بار ماههای اخیر به جنابعالی که از عالمان عامل و بنیان گذاران و مجاهدان زجردیده نهضت اسلامی و از یاوران اصلی قبل الفتح امام راحل(ره) می باشید ابلاغ نمایم.

بدون شک برای شما و کسانی که عمر و سلامت و عزیزان خویش را برای باز شدن سفره رحمت و عدالت و حریّت و آبادانی این سرزمین تقدیم نموده اند مشاهده ی مهمانان ناخوانده و فرصت طلب که ناخواسته بر سر این خوان، به یغما و غارت دین و کیان ملّت و کشور و نظام و خون پاک شهیدان و مجاهده ی ملّت مسلمان و انقلابی مشغولند بسیار سخت و چه بسا مستوجب ندامت و پشیمانی است. روح حسّاس و قلم و زبان و دل و دیده ی نگران آنها پیوسته در تکاپوی اصلاح و نجات میکوشد و مأیوسانه درصدد جبران و بازگرداندن مسیر به مقصدی هستند که به مردم وعده داده اند اما هیهات که کنار راندن انقلابیون و یاران امام(ره) و وارثان حقیقی نظام یعنی مردم و جایگزین کردن فرصت طلبان، متملّقین و ریاکاران و داخل کردن نظامیان در سیاست وترجیح خشم و دشمنی ونفرت بر عقل و پند و حکمت و تخویف و تخفیف آحاد ملت و نخبگان برای چند صباحی حکومت فجایعی آفرید که زدودن آثار سوء آن از دامن نظام وروحانیت کاری سخت بلکه ناشدنی است.

مع الاسف هوش و گوش پندگیران و کسانی که به حکم شرع و عقل و قانون ملزم به تهذیب نفس و تضییق رفتار تحکّم آمیز و قهریّه با مخالفان و ضعیفان هستند آنچنان سخت و سنگین شده که هر اعتراض به حقّ و قانونی را از ناحیه ی باطل و بیگانه و دشمن فرض میکنند و با اینگونه افراد به زشت ترین و ضدّ اسلامی ترین روشها برخورد می نمایند که نمونه هایی از آنرا هم اکنون در زندانها و دادگاههای غیر قانونی مشاهده می نماییم. از همه تأسف بارتر این است که کلیه ی اعمال و رفتار خود را به شرع مظلوم منتسب نموده و با مقدس ترین چهره های اسلامی مشابه سازی می نمایند، حبّ الدّنیا یعمی و یصمّ و یبکم.

روحانیت شیعه هم اکنون در معرض آزمون بزرگی است. برای حفظ نظام جمهوری اسلامی و رعایت حقوق و آزادیهای فردی و اجتماعی که به صراحت در قانون اساسی و منشور انقلاب آمده است باید متصدیان حکومت را تحت فشار و ارشاد قرار داده و دراین امر خطیر اولین مرحله، عمل به اصل مهم امر به معروف و نهی از منکر و النصیحه لِاَئمّه المسلمین است که خدای ناکرده در صورت غفلت همگی معاقب و در برابر شهدای عزیز و تاریخ و مردم مواخذ خواهیم بود. خداوند منّان همگی ما را در راه اصلاح خود و جامعه موفق و به حضرتعالی عزت و توفیق مزید عطا فرماید انشاء الله

و السّلام علیکم

سید جلال الدّین طاهری
۳۰ شهریور ۸۸

بیانیه جبهه مشارکت درباره بازداشت آذر منصوری

بسم الله الرحمن الرحیم

دست دراز کودتاگران علیه ملت، بار دیگر ازخانوادۀ اصیل انقلاب، آذر منصوری را که سرمایه ای جز عشق به ایران و اسلام و هدفی جز اصلاح نابسامانیهای از حد بدر رفته نداشته و ندارد هدف گرفت و او را به اسارت برد.

خانم آذر منصوری معاون سیاسی دبیرکل جبهۀ مشارکت ایران اسلامی جرمی ندارد جز اینکه خواهان استقرار عدالت، معنویت و آزادی ست و ایران را برای همۀ ایرانیان می خواهد. در نظامی که انسانهای فرهیخته و سرافرازی چون منصوری به زندان بروند دیگر هیچ مدرک و سندی برای اثبات انحراف آن نظام از انسانیت و عدالت لازم نیست.

خیال باطل کودتاگران بر آن است که افراد خاصی هستند که سبب رسوائی، و نا کامی آنها در استقرار کودتا می شوند. حال آنکه هر کس کوچکترین بصیرتی در جامعۀ ایران داشته باشد بخوبی متوجه می شود که همۀ ایرانیان بپاخاسته و بخصوص جوانان و زنان آن، موتور محرک جنبش مقدس سبزی هستند که علی رغم فشارهای نظامی و امنیتی، پرتلاش و خستگی ناپذیر، و با صبر و متانت و آرامش، نوید روزهای بهتری برای این سرزمین را به گوش جانها می رسانند.

جبهۀ مشارکت ایران اسلامی با محکوم کردن بازداشت خانم منصوری، به داشتن چنین اعضای بالنده و سر افرازی افتخار می کند و به آنان که از درک واقعیت های جامعه عاجزند اطمینان می دهد که اکنون اصلاح طلبی در ایران به وجدان عمومی مردم تبدیل شده است و دیگر نه در قالب اشخاص اسم و رسم دار و یا احزاب و تشکلهای شناخته شده بلکه در ذات همۀ ایرانیان آزاده و حق طلب تعین یافته است و گروگان گرفتن چهره های متدین، خدوم و اصیلی چون آذر منصوری نمی تواند راه نجاتی برای آنان بگشاید.

راه سبز امید که اینک پیش پای ملت ایران گشوده شده است رهروان بسیار دارد و این راهی نیست که کسی بتواند آن را مسدود کرده و یا با این گونه اعمال، مردم را از پیمودن آن منصرف کرده ویا باز دارد.

جبهۀ مشارکت ایران اسلامی
۱ مهر ۸۸

هم‌شاگردی سلام

چند ساعت پیش فصل مورد علاقه من شروع شد. البته لندن که پاییز ندارد. یعنی رنگ و وارنگ شدن برگ‌ها و ملس شدن هوا چند روز بیشتر طول نمی‌کشد و پاییز نشده زمستان می‌رسد. اما همانش هم غنیمت است. بچه که بودیم، پاییز با یک سرود شروع می‌شد. سرودی که فکر می‌کنم نوستالوژی مشترک نسل ماست. خیلی دنبال فایل صوتی‌اش گشتم ولی پیدا نشد که نشد. اگر شما جایی دیده‌اید یا احیاناً از جایی می‌توانید گیرش بیاورید (مثلاً امروز اگر تلویزیون یا رادیو پخش کرد، ضبطش کنید)، یک جایی در اینترنت بگذاریدش که تا آخر عمر دعای خیر پشت سرتان خواهید بود:

آغاز سال نو، با شادی و سرور
هم‌دوش و هم‌زبان، حرکت به سوی نور

آغاز مدرسه، فصل شکفتن است
در زنگ مدرسه، بیداری من است

در دل دارم امید، بر لب دارم پیام
هم‌شاگردی سلام، هم‌شاگردی سلام

مهر از افق دمید، فصلی دگر رسید
فصل کلاس و درس، ما را دهد نوید

شد فصل کسب علم، فصل تلاش و کار
دانش به نسل ما، می‌بخشد اعتبار

در دل دارم امید، بر لب دارم پیام
هم‌شاگردی سلام، هم‌شاگردی سلام

ای در کنار ما، آموزگار ما
چون شمع روشنی، در روزگار ما

روشن ز نور توست، کاشانه دلم
در زندگی تویی، حلال مشکلم

در دل دارم امید، بر لب دارم پیام
هم‌شاگردی سلام، هم‌شاگردی سلام

فردا از آن توست، ای نسل چاره‌ساز
با یاری خدا، آینده را بساز

ای عاشق بهار، ای با سپیده یار
بذر عمل بکار، وابستگی سر آر

در دل دارم امید، بر لب دارم پیام
هم‌شاگردی سلام، هم‌شاگردی سلام

بیانیه انجمن اسلامی پلی‌تکنیک

مهری دیگر از راه رسید. مهری که پس از ۴ سال مهرورزی دولت احمدی و حمایت رهبری نوید رسیدنش این بار دیگر هیچ اثری از شکوفایی و شادمانی ندارد. دانشگاه ها تحت شدیدترین فشارها و دانشجویان محکوم به سخت ترین مجازات هستند. در چند هفته اخیر موج احضارها به کمیته های انضباطی و نهادهای امنیتی و اخبار تعلیق و اخراج و ستاره دار شدن دانشجویان بهار سال دانشگاه را خزان زده کرده است. احضارهای دسته جمعی دانشجویان در دانشگاه های مختلف به اداره اطلاعات و دادگاه انقلاب، امسال در کنار احضارهای گسترده دانشجویان به کمیته های انضباطی و حراست دانشگاه ها و وزارت علوم قرار گرفته است.
وزارت علومی که نشان داده در جریان سازی ها و پرونده سازی های رسوا و بی اعتبار علیه دفتر تحکیم وحدت و سایر فعالان دانشجویی می خواهد از نهادهای امنیتی جا نماند و کمیته های انضباطی و حراستش را به حیاط خلوت دستگاه های سرکوب تبدیل کرده است. البته این اتفاقات از وزارت علوم دولت احمدی نژاد دور از انتظار نیست. دولتی که وزارت کشورش که مسئول تامین امنیت است، در حمله شبانه نیروهای لباس شخصی و سربازان کودتاچیان به کوی دانشگاه تبدیل به شکنجه گاه می شود.
۱۸ تیر ۷۸ تلخی هایش هنوز از خاطر دانشجویان بیرون نرفته بود که در حوادث تلخ پس از انتخابات خرداد ۸۸ در ساعت ۳ نیمه شب عده ای چماق به دست با حمایت نیروهای نظامی و انتظامی به خوابگاه دانشجویان حمله بردند و پس از ضرب و جرح و قتل چند تن از دانشجویان، عده ای را به طبقه منهای ۴ وزارت کشور منتقل کردند و در آنجا ساعت ها دانشجویان را در فضایی نامناسب شکنجه کردند. بازداشت بسیاری از دانشجویان و به ویژه دانشجویان محروم از تحصیل در پرونده سازی های انتقام گیرانه کودتاچیان خاطر دانشجو و دانشگاه را آزرده بود که صدور حکم ناعادلانه ماه ها حبس تعزیری و تعلیقی دانشجویان دانشگاه های زنجان و بابل که نشان از وقاحت دیکتاتورهای ایران داشت، شوکی برای دانشگاه شد. برگزاری دادگاه فرمایشی دانشجویان بابل بر اساس اتهامات واهی پس از جریان سازی های رسانه های وابسته ای چون فارس و کیهان و رجا در نهایت بدون توجه به اظهارات دانشجویان و مدارک موجود به صدور احکامی سنگین منجر شد. احکامی که نه ارتباطی به جریان سازی های رسانه های وابسته داشت و نه اتهامات طرح شده در بیدادگاه انقلاب.
برای چهارمین سال پیاپی با اعلام نتایج کنکور کارشناسی ارشد قصه دانشجویان ستاره دار تکرار شد تا دانشجویان منتقد با وجود کسب رتبه های ممتاز به دانشگاه راه نیابند و بیش از ۲۰۰۰ نفر نیز با تعهدهای غیرمتعارف اجازه ورود به دانشگاه را بیابند. پس از ۴ سال شتاب گرفتن دسیسه خودی کردن و اسلامی کردن دانشگاه ها، حاکمان خردستیز با احضارها و تعلیق ها و ممنوع الورود کردن ها توانسته اند هزاران نفر از نخبگان را از حق تحصیل محروم کرده یا اخراج نمایند تا دانشگاه در فقدان یاران دبستانی اش سردی و تلخی فراوانی را احساس کند و اگر ایام زمستانی سرزمینمان و دردها و رنج های خونین چند ماه اخیر نبود، این جفای رفته بر دانشگاه دانشجویانش را چه بی تاب می کرد.

لیک همچنان دانشگاه زنده است و دانشجویش کابوس حاکمان خیره سر و اگر احضار و تهدیدی است، ترس از وجود دانشجو و دانشگاه است که چند روز دیگر فصل آن ها فرا می رسد. فصل پرسش و گفتن، فصل جنبش و ایستادن، فصل آزادی و ایمان، فصل دموکراسی و آرمان.
پلی تکنیک تهران در طول ۴ سال گذشته سربلند و خوشنام تلخی ها و سختی های فراوان را گذرانده است. امید دوستان و خاری در چشم و استخوانی در گلو برای اقتدارگرایان و انحصارطلبان بوده است. تلاش کرده به شجاعت و صداقت سخن بگوید و در راه آگاهی بخشی به افشاگری و روشنگری و پرسشگری بپردازد و هزینه های سنگینی را هم برای آن پرداخته است. بازداشت بیش از ۱۲۰ دانشجوی این دانشگاه در طول ۴ سال گذشته چنان بوده است که باید از بیش از صدها احضار به کمیته انضباطی و ده ها احضار به نهادهای امنیتی گذشت. باید از بیش از ۲۰۰ ترم محرومیت از تحصیل گذشت. فقط نگاهی به دو پرونده نشریات دانشجویی در اردیبهشت ۸۶ و خبرنامه امیرکبیر در غائله دفن شهدا در اسفند ۸۷ گویای بسیاری از مصایب رفته بر انجمن پلی تکنیک است. بیش از ۱۲۰۰ روز سلول انفرادی و شکنجه های قرون وسطایی که جان آدمی را به درد می آورد و در رذالت و پستی شکنجه گران و عاملان و آمران پشت پرده این سناریوها تردید را باقی نمی گذارد، گوشه ای از جنایات دشمنان دانشگاه است.
کودتای انتخاباتی ۲۲ خرداد فصل جدیدی از تاریخ سیاسی ایران را رقم زد. فصلی که پس از سرکوب امید آغاز شد. دروغ های مکرر در صندوق های رای اثر گذاشتند و توطئه تقلب محصولی از همکاری دولت و سپاه و بیت رهبری شد. تقلبی که پس از ۴ سال که صدای پای فاشیست به گوش رسیده بود، حضور باتوم به دست آن را دید. تقلب که بی توجهی به خواست مردم و توهین به آگاهی ملت بود، در فضایی سرشار از "امید به تغییر" در برابر مردم ایستاد و فجایع بسیاری را به بار آورد. مردمی که فقط رایشان را می خواستند "برای تغییر وضع موجود" با دستانی خالی و به صلح طلبی و آرامش خواهی به خیابان آمدند و حاکمان را مورد بازخواست قرار دادند که دیکتاتوری به جمع ملت هجومی بی سابقه آورد و مردم را روانه سلول های انفرادی و شکنجه گاه های مخوف ساخت و عده ای را هم به قتل رساند. نیروهای رسمی و غیررسمی با باتوم و گاز اشک آور و اسلحه های سرد و گرم به جان ملت افتادند و در برابر خواست سبز مردم جامعه امان را سرخ و خونین کردند.
در روزهایی تلخ از تاریخ سرزمین ما دروغ و تقلب و خیانت و جنایت و رذالت و تجاوز و قتل به هم پیوستند. دیکتاتورهای قرائت فاشیستی از اسلام برای سرپوش بر جنایات خویش عده ای از فعالان سیاسی و مدنی و روزنامه نگار و دانشجو و زن و مرد و پیر و جوان و حتی کودک را تحت فشار و شکنجه و سرکوب قرار دادند. در سلول های مخوفشان به اعترافات کذب واداشتند و در بیدادگاه های نمایشی از رسانه ی کودتاچیان به تصویر در آوردند و سودای فریب افکار عمومی را داشتند. زهی خیال باطل که دروغ ایشان دیر زمانی است هویدا شده است و کودتاچیان بی آبروتر و رسواتر از آنند که قیافه حق به جانب بگیرند و آسمان و ریسمان ببافند و دشمن بتراشند و همه مشکلات را بر دشمنان خود ساخته اشان بار کنند. دیگر نخواهند توانست دروغ و تقلب خویش را به جنایت و رذالت بپوشانند. بسیج و سپاه و پیروان ولایت و جیره خواران دولتِ مردم فریب و عده ای آدمی خوار و انسانیت ستیز و چماق به دست را به جان مردم بیاندازند. مردم آگاه تر از آن شده اند که استبداد دینی دروغ را به دورغ و خون را به خون بشوید و تطهیر کند.
اگرچه امروز پیراهن عثمان بالا برده اند و قرآن بر سر نیزه کرده اند و خدعه به جمعه می برند و جفا بر جماعت می کنند و اشک تمساح می ریزند و فتوای جنایت می دهند و مجوز قتل و کشتار صادر می کنند، قضاوت را عرصه بیداد کرده اند و سخن را به استبداد پاسخ گفته اند و بر بازداشت شدگان نیز رحم نکرده و شکنجه های غیر انسانی و تجاوز و هزار زخم دیگر را بر عزیزان هم وطنمان تحمیل کرده اند. ولی حقیقت ایشان بر همگان روشن شده است و طشت رسوایی ایشان از بام افتاده است و مردم چراغ به دست بر بالای سر ایشان حاضر شده اند و گفته اند که شب را نمی خواهند و با "نه" به شب اندیشی به استقبال صبح و روشنایی خواهند رفت. در ایرانی بزرگ و آزاد با حکومتی مردمی و فرادینی که در آن حق آدمیان به رسمیت شناخته می شود و در کنار هم زیبا زیستن را برای دنیا فریاد خواهند کرد.
اربابان کودتا امروز هراسان تر از همیشه لحظه ای آرام و قرار ندارند که ندای آزادی خواهی دانشگاه و ترانه پیروزی استبدادستیزان در ایران طنین انداز شده است. خواست تغییر همه گیر شده است و دانشجویان برای پاسداری از آگاهی ها و ارزش های جدید ملت ایران عزمشان را جزم کرده اند. عزمی که این بار انرژی اش را از خون های جاری شده دشنه دین فروشان و گلوله خشونت طلبان گرفته است و تا به سرانجام نرسیدن این خواست نیز از پای نخواهند نشست. جنبش دانشجویی نیز مسیر خود را یافته است و حرکت پیوسته خود را با توجه به گذشته اش و رو به سوی فردایی بهتر می پوید. آگاهی بخشی، دیده بانی جامعه مدنی، روشنگری و پرسشگری را فراموش نخواهد کرد و بر دقت و همت خود خواهد افزود.
انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی امیرکبیر (پلی تکنیک تهران) که در سال های گذشته یکی از هدف های دستگاه های سرکوب بوده است، در آستانه سال تحصیلی برخوردها و سرکوب گسترده در دانشگاه ها را بی اثر می داند و با محکوم کردن تمامی رفتارهای نهادهای دولتی، امنیتی، نظامی و قضایی هشدار می دهد که چراغی که از ارزش های اصیل برافروخته شده است، خاموش شدنی نیست و فقط ریش آن هایی که در پی خاموشی آن هستند را می سوزاند.
امروز نیز آزادی تمامی بازداشت شدگان ماه های اخیر و توجه به خواست مردم و پوزش و معذرت خواهی از رفتارهای غیرانسانی را شروعی مناسب برای بازگشت از گذشته سیاه عمال و خادمان استبداد می داند. تغییر و تغییرخواهی اتفاق بزرگی بود که در روند انتخابات خوب شناخته شد و استمرار آن می تواند افق روشنی را برای آینده قرار دهد. حال این پذیرش و خواست تغییر؛ وسیع و بسیط بوده و می تواند بسیاری از هم داستانان سال های سال استبداد را شامل شود. بنابراین "تغییر" ملاک اصلی شناخت و قضاوت در آینده خواهد بود. تغییرخواهی و تغییرپذیری و استقبال از تغییرات دیگران در کنار احترام به تفاوت ها و گوناگونی ها درس هایی برای توسعه و پیشرفت و زندگی مسالمت آمیز خواهد بود.
انجمن اسلامی پلی تکنیک جامه سبز را لباسی در خور برای استبدادستیزی و آزادی خواهی ۱۰۰ ساله ایرانیان می داند و با وجود انتقادات و انتظاراتی که برای آینده این جنبش دارد، حمایت و همراهی خود را از حرکت حق مدارانه و مردمی ملت ایران دریغ نخواهد کرد و با محکومیت رفتارهای غیر انسانی و غیرعقلانی چند ماه اخیر در کشور و روزهای اخیر در دانشگاه ها، شروع سال تحصیلی و آغاز فعالیت دانشگاه را به فال نیک گرفته و تمام تلاشش را برای تحقق کابوس حاکمان در دانشگاه ها قرار می دهد.
انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی امیرکبیر (پلی تکنیک تهران)

سه‌شنبه ۲۲ سپتامبر ۲۰۰۹

نامه موسوی به آیت‌الله منتظری و پاسخ آیت‌الله به او

نامه موسوی:

‏بسم الله الرحمن الرحیم ‏
‏مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمى منتظرى (دام ظله)

‏‏با سلام. پیرو حوادث چند ماهه اخیر بیانیه ضمیمه از سوى اینجانب صادر‏ ‏شده است. احساس نیازى که همواره براى همفکرى و همکارى با مرجعیت‏ ‏گرانقدر و روحانیت متعهد وجود دارد مرا تشویق کرد تا نسخه اى از آن را‏ ‏جهت اخذ راهنمایى تقدیم کنم.

‏ ‏اولین هدف در این بیانیه آن است که اگر خشم و نارضایتى در مردم به‏ ‏وجود آمده است آنان تصور نکنند که این احساسات منفى انباشته شده در‏ ‏ضمیرشان متوجه دین است . این رسالتى است که به نظر مى‎رسد بر عهده ‏ ‏تمامى کسانى که اسلام بر آنان حق حیات دارد و در رأس آنان روحانیت‏ ‏اسلام قرار گرفته باشد تا اجازه ندهند اقشار مختلف ، على الخصوص جوانان‏ ‏که اینک اکثریت جامعه ما را نیز شکل مى‎دهند میان برداشت هاى‏ ‏نادرست ، گزینشى و سطحى از دین و حقیقت آن اشتباه کنند و بر اثر‏ ‏هیجان هاى عاطفى از اسلام فاصله بگیرند.

‏ ‏رسانه هاى دولتى اصرار دارند که ما را مسبب و محرک حوادث این چند‏ ‏ماهه معرفى کنند، حال آن که رفتارهاى مسئولان کشور نه فقط در‏ ‏انتخابات ، بلکه از سال ها پیش هیمه هایى را انباشته بود که با خطاهاى این‏ ‏ایام شعله ور شد و با باد نخوتى که بر آن دمیدند ابعاد این آتش روز به روز‏ ‏توسعه پیدا کرد. اینجانب قطعا حق را به مردمى مى‎دهم که با برخوردهاى‏ ‏غیراسلامى ، غیرقانونى و غیرمنصفانه حقوقشان پایمال شده است ; و با‏ ‏استناد به مدارک غیرقابل انکار بدون تردید اعتقاد دارم که در انتخابات‏ ‏تقلب هاى سازمان یافته و وسیع رخ داده است . در عین حال اگر در موجى‏ ‏که از خشم مردم برخاسته است احساس خطر براى اصل کشور و اصل‏ ‏نظام نمى کردم ، برایم سخت نبود که بیست سال دیگر سکوت کنم .

‏اما این گونه نبود و نیست که مردم با سکوت یا سازش یک نفر دست از‏ ‏حرکت خود بردارند، بلکه پس از مدت کوتاهى بلاتکلیفى به زودى این‏ ‏حرکت از نو و با شکلى کور و در حالى که به هیچ یک از دلبستگان به نظام‏ ‏اعتماد نداشت آغاز مى‎شد، و چه بسا دیگرانى که براى این کشور و ملت‏ ‏خواب هاى ناگوار دیده اند در هدایت آن به سوى منافع و مطامع خود طمع‏ ‏مى‎کردند.
‏هدف دیگر از این بیانیه و نیز بیانیه ها و حرکات قبلى این است که‏ ‏تکاپوهاى مردم در چهارچوب نظام باقى بماند و در دام ساختارشکنى هاى‏ ‏خطرناک نیفتد. این خطرى است که اگر محقق شود به راحتى مى‎تواند از‏ ‏ایران افغانستان و عراقى دیگر بسازد. ما نمى توانیم براى خوش آمد کسانى‏ ‏که نمى توانند این خطر را ببینند وظیفه خود را در پیشگیرى از آن فراموش‏ ‏کنیم ، کما این که نمى توانیم بدون اثبات تعهد خود نسبت به خواسته هاى به‏ ‏حق مردم و بازگو کردن آن در گفته هاى خود از آنان دعوتى براى آرامش‏ ‏داشته باشیم.

‏مرحوم ملا محسن فیض کاشانى در رساله الفت نامه غایت اکثر تکالیف‏ ‏شرعیه را حصول محبت و الفت اجتماعى ذکر مى‎کند. نتیجه اى که از این‏ ‏محبت و الفت ناشى خواهد شد همان چیزى است که در علوم جدید از آن با‏ ‏عنوان شبکه هاى اجتماعى نام مى‎برند، به عنوان راهى براى مهار حکومت‏ ‏و بازداشتن آن از تکرار خطاهایش ، و به مثابه روشى که به سرزندگى‏ ‏اجتماعى بینجامد و بسترى که توان ها و عواطف به هیجان آمده را در بستر‏ ‏خود جاى دهد و از سرریزهاى تخریب کننده آن جلوگیرى کند، تقویت‏ ‏شبکه هاى اجتماعى در این بیانیه توصیه شده است . این پیشنهاد‏ ‏مى‎توانست بنا بر آن چیزى که فیض مى‎فرماید رونویسى از نسخه اسلام‏ ‏تلقى شود، اگر چه کسانى که در بى انصافى مبالغه مى‎کنند آن را رونویسى از‏ ‏نسخه سیا خوانده اند.

‏و سرانجام در این بیانیه راهکارهایى براى برون رفت از بحران فعلى ارائه‏ ‏شده است که امیدوارم مورد اعتنا قرار گیرند.

‏‏۱۳۸۸/۶/۲۱‏‏
‏‏با احترام - میرحسین موسوى ‏


پاسخ آیت‌الله منتظری:
‏بسم الله الرحمن الرحیم ‏
جناب آقاى مهندس میرحسین موسوى دامت توفیقاته

‏پس از سلام و تحیت ; نامه مورخ ‏۱۳۸۸/۶/۲۱‏ جنابعالى همراه با ضمیمه ‏ ‏آن واصل و ملاحظه گردید. شخصیت جنابعالى و تعهدتان نسبت به‏ ‏ارزشهاى دینى و اخلاقى و اهداف انقلاب و خدمات ارزنده دولت شما در‏ ‏دوران جنگ تحمیلى و حمایت هاى مکرر مرحوم امام خمینى (ره ) از شما براى‏ ‏همگان روشن است . در جریان انتخابات ریاست جمهورى اخیر و وقایع و‏ ‏فجایع بعد از آن که شما مورد توجه اقشار وسیعى از مردم و نخبگان قرار‏ ‏گرفتید، در حقیقت از آزمایش و ابتلاء بزرگى در پیشگاه خداوند متعال و‏ ‏در مقابل مردم آگاه ، سربلند بیرون آمدید; و تاکنون در حد امکان و توان‏ ‏خویش از حقوق تضییع شده مردمى که با شرکت در انتخابات ریاست‏ ‏جمهورى افتخار بزرگى را براى کشور آفریدند دفاع نمودید، که جاى بسى‏ ‏تقدیر و تشکر دارد.

‏امور پیشنهادى ضمیمه نامه جنابعالى که در حقیقت تقویت و فعال نمودن‏ ‏شبکه هاى اجتماعى و نهادهاى مردمى است ، امورى معقول و سنجیده و‏ ‏مطابق مقتضاى حال و شرایط کشور، و نیز مطابق دستور قرآن است که‏ ‏مى‎فرماید: (یا ایها الذین آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا...)، (سوره ‏ ‏آل عمران ، آیه ۲۰۰); اگر با انصاف و به دور از تنگ نظرى مورد بررسى قرار‏ ‏گیرد و آنها را عملى سازند و جو پلیسى و بگیر و ببند کنونى خاتمه یابد،‏ ‏مى‎تواند راه مفید و موثرى براى برون رفت از بحران کنونى - که در اثر‏ ‏قدرت طلبى و خودخواهى و غرور و ندانم کارى ها دامنگیر جمهورى‏ ‏اسلامى شده است - باشد و سنگ بناى تحولى مثبت در جهت اصلاح نظام‏ ‏و حفظ آن از خطر فروپاشى و انشقاق و پراکندگى صفوف ملت‏ ‏گردد.

‏‏البته توجه دارید راه اصلاحى مذکور که شما در جهت دفاع از حقوق مردم و‏ ‏نجات جمهورى اسلامى از این بحران بزرگ انتخاب کرده اید بس دشوار‏ ‏بوده و در معرض فشارها و تهدیدهاى بسیارى از ناحیه کسانى است که‏ ‏این بحران را ایجاد کرده اند. مطمئن باشید که با اتحاد و صبر و استقامت ،‏ ‏خداوند بنا بر وعده خود، راههاى هدایت براى پیروزى را به مردم عزیز‏ ‏عنایت مى‎فرماید. (والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا و ان الله لمع‏ ‏المحسنین )، (سوره عنکبوت ، آیه ۶۹); و از طرفى استقامت در این راه الهى ،‏ ‏انسان را محل نزول فرشتگان همراه با بشارت آنان به ایمنى و نداشتن ترس و‏ ‏اندوه مى‎سازد. (ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم‏ ‏الملائکة ان لاتخافوا و لاتحزنوا...)، (سوره فصلت ، آیه ۳۰).

‏‏متأسفانه بعد از انتخابات، عده اى از نخبگان و فعالان سیاسى و مطبوعاتى‏ ‏بازداشت شدند و برخلاف شرع و قانون براى اعتراف گیرى هاى‏ ‏غیر حقیقى و دروغین مورد فشار قرار گرفته و اعترافات بعضى آنان از‏ ‏رسانه هاى عمومى پخش گردید، و این مسلم و بدیهى است که اقرار‏ ‏شخص بر علیه شخص دیگرى در چنین شرایطى معتبر و مسموع نیست ;‏ ‏بلکه آنچه بیشتر مورد تأکید روایات مستفیضه مى‎باشد این است که حتى‏ ‏اقرار شخص بر علیه خودش در زیر هر گونه فشار و شکنجه اعم از تهدید،‏ ‏تجرید، حبس ، ترس و مانند آن اعتبارى نداشته و مسموع نمى باشد. (وسایل الشیعة ، جلد ۱۸، صفحه ۴۹۷ و ۴۹۸; و دراسات فى ولایة الفقیه ، جلد دوم، صفحه ‏ ‏۳۷۸).

‏‏و اجتهاد در مقابل نص این روایات ، صحیح نیست؛ و نظردادن در مقابل‏ ‏آنها بدعتى واضح است ، و اصل "اقرار العقلاء على انفسهم جایز" فقط در‏ ‏شرایط عادى و بدون اعمال زور و فشار نافذ است.

‏‏علاوه بر این ، در اصل سى و هشتم قانون اساسى آمده است: "هر گونه‏ ‏شکنجه براى گرفتن اقرار و یا کسب اطلاع ممنوع است . اجبار شخص به‏ ‏شهادت ، اقرار و یا سوگند مجاز نیست؛ و چنین شهادت و اقرار و سوگندى‏ ‏فاقد ارزش و اعتبار است. متخلف از این اصل طبق قانون مجازات‏ ‏مى‎شود." طبق عموم و اطلاق این اصل، هر گونه شکنجه اى براى‏ ‏اعتراف گیرى و کسب اطلاعات مجازات دارد، و اقرارها و اعترافات گرفته‏ ‏شده از این طریق نیز ارزش و اعتبارى ندارد.

‏روشن است که حبس در سلول انفرادى بویژه در دراز مدت که متهم را‏ ‏زیر فشار وادار به اعتراف مى‎کند از مصادیق بارز شکنجه است ; و با‏ ‏اعمال فشار و شکنجه ، مخصوصا به شکل وحشتناکى که در دوره اخیر انجام‏ ‏شده و شرایط غیرعادى که در پى آن وجود دارد، اعترافات متهم حتى بر‏ ‏علیه خودش نیز معتبر و مسموع نیست ; حتى اگر متهم بارها در آن شرایط و‏ ‏از طریق مصاحبه و میزگرد اعتراف و اعلام کند که خطا کرده و مرتکب‏ ‏اشتباه و جرم شده است ، اعترافات مکرر با وجود آن شرایط در بى اعتبار‏ ‏بودن ، حکم همان اعتراف اولیه را دارد.

‏همچنین در اصل سى و نهم قانون اساسى آمده است : "هتک حرمت و حیثیت‏ ‏کسى که به حکم قانون دستگیر، بازداشت ، زندانى یا تبعید شده به هر‏ ‏صورت که باشد ممنوع و موجب مجازات است."

‏‏حال چگونه شده است که افراد سرشناسى که سالها براى این نظام خدمت‏ ‏کرده اند با اعترافات فاقد ارزش و اعتبار، در معرض دید میلیونها نفر‏ ‏مورد هتک حرمت و حیثیت قرار گرفته اند ولى هیچ کس در قبال این مسأله‏ ‏نه تنها مجازات نمى شود بلکه مورد تأیید و تشویق قرار گرفته و اعترافات‏ ‏نیز معتبر شمرده مى‎شود؟!

‏‏آنچه در این خصوص مشکل را بیشتر کرده و اعترافات را بى اعتبارتر‏ ‏مى‎کند این است که در سیستم قضایى کنونى کشور، مدعى و طرف دعوا‏ ‏در مقابل متهمان سیاسى که جریان فکرى مقابل حاکمیت هستند، خود‏ ‏اعتراف گیران و محاکم قضایى وابسته به حاکمیت است ; و نزد هیچ عقل‏ ‏سلیمى در هیچ کجاى جهان ، این گونه اعترافات و نیز حکم و داورى ‏ ‏متعاقب آن ، کمترین ارزش حقوقى و قضایى را ندارد; چون در چنین‏ ‏محکمه اى مدعى و قاضى یکى است و فلسفه وجود هیأت منصفه که در اصل‏ ‏۱۶۸ قانون اساسى آمده است همین است ، که متأسفانه به این اصل هم مانند‏ ‏بسیارى از اصول قانون اساسى بى توجهى شده و به آن عمل نمى شود.

‏‏اقدامات اخیر حاکمیت و دادگاههاى نمایشى آن علاوه بر این که خلاف شرع‏ ‏و خلاف مصالح کشور و اسلامیت و جمهوریت نظام و از بدعت هاى بارز‏ ‏مى‎باشد، برخلاف مصلحت دنیوى خود حاکمان که مى‎خواهند حکومت و‏ ‏ریاست کنند نیز مى‎باشد. حاکمیت اگر به جاى سرکوب مردم و ایجاد‏ ‏فجایع اخیر، عقل و شعور سیاسى را حکم قرار داده و به تذکرات بعضى از‏ ‏بزرگان و علماء و مراجع گوش فرا داده بود و یک هیأت بیطرف و‏ ‏مرضى الطرفین را براى رسیدگى به شبهات انتخاباتى تعیین نموده بود، هرگز‏ ‏گرفتار بحران عدم مشروعیت کنونى نمى شد. حکومتى که در آن اقشار‏ ‏وسیعى از مردم و نخبگان ، ناراضى و در فشار باشند قابل دوام نیست . اگر‏ ‏حکومت کردن با این شیوه و روش و با ایجاد رعب و خفقان و استبداد و‏ ‏سرکوب و پر کردن زندانها از نخبگان و آزادى خواهان و گروههاى سیاسى‏ ‏مختلف ممکن بود، رژیم شاه توانسته بود حکومت خود را حفظ کند و هنوز‏ ‏پابرجا بود.

‏‏نظامى که تحت لواى اسلام بوده و افتخار شیعه بودن را دارد با انجام چنین‏ ‏اعمالى نه تنها در سطح جهان ، بلکه در کشور و در میان توده ها و جوانان ‏ ‏خودمان نیز موجب بدبینى نسبت به اسلام و دین گشته ، و عجز اسلام از‏ ‏تحقق عدالت در جامعه را اعلام مى‎کند; و متأسفانه تصمیم گیرندگان امور‏ ‏بر این حقیقت روشن چشم بسته اند و به مدح مداحان و چاپلوسى‏ ‏تملق گویان - که طبق حدیث پیامبر خدا(ص ) باید خاک بر دهان آنان ریخته‏ ‏شود - دل خوش کرده اند.

‏سلامتى و توفیق جنابعالى را در پیمودن این راه خطیر از خداوند بزرگ‏ ‏مسألت دارم .
‏والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته .
‏۳۱ شهریور ماه ۱۳۸۸ - ۲ شوال ۱۴۳۰‏
‏قم المقدسة - حسینعلى منتظرى


توضیح من: بیانیه‌ای که موسوی به آن شااره می‌کند و ضمیمه نامه‌اش کرده، قاعدتاً بیانیه شماره ۱۱ اوست. البته آیت‌الله فقط در سه پاراگراف اول جواب موسوی را داده و بقیه نامه عملاً جواب حرف‌های رهبر در خطبه‌های نماز عید فطر است که گفت اعتراف بازداشت‌شدگان علیه خودشان حجیت شرعی دارد و مسموع است.

نوشته مشکاتیان در حمایت از موسوی (پیش از انتخابات)

این متن را پرویز مشکاتیان پیش از انتخابات در حمایت از میرحسین موسوی نوشته بود. در آن شلوغی‌های قبل از انتخابات من ندیده و نخوانده بودمش. ممنون از بچه‌های موج سبز که دوباره منتشرش کردند. راستی پنج‌شنبه ساعت ۱۰ صبح تشییع جنازه مشکاتیان است از جلوی تالار وحدت. متن را بخوانید:

لینكلن در نظریه دموكراسی میگوید: فرض بر این است كه انسان حیوان ناطق (عاقل و متفكر) است ولی انسان حیوانی عاطفی است و فقط گهگاه عاقل و متفكر است. ما خیال كردیم قدرت در عدد است و گرفتار میان مایگی شده‌ایم. هرچه عده رای دهندگان بیشتر باشد، برگزیده آنها از حیث كیفیت و صفت، عادیتر و معمولیتر خواهد بود.

چون بیشتر مردم (عوام) از بزرگان خود بزرگی و دوراندیشی نمیخواهند، بلكه دهانی گشاد برای پرگویی و نانی بخور و نمیر میخواهند. در فضای كنونی میهنم معتقدم كه یك سری هستند كه به هر حال رای میدهند و جماعتی وجود دارد كه به هر حال رای نمیدهند. روی سخن من با آن عده از مردم است كه دل در گرو دموكراسی دارند و برای آبادی و آزادی دریافته‌اند بیدغدغه نیستند و به صرافت نیز دریافته‌‌اند كه رهایی یك شب اگر هم به دست‌ آید زود از دست خواهد رفت.

البته نه به این كندی كه گاه شگفتم میزند كه ما چگونه از عصر حجر تاكنون به در آمده‌ایم. به گفته خودم در چكامه ققنوس از تك بوته‌های آزادی برای ققنوس آشیانه میسازند و اما آنچه‌هایی كه آنها را از شور و شوق اندكی واپس میزند یكی همین نظارت استصوابی است كه مانع از آن است كه مقوله‌ای به نام شایسته‌سالاری یا فرهیخته‌انگاری به منصه ظهور بنشیند.

امیدمندیم در سال‌های نه چندان دور به این فضیلت برسیم كه چیزی به نام منافع ملی میبایست ارجح و افضل تعلقات و خواسته‌های شخصی مدنظر قرار گیرد. واضح است كه رئیس‌جمهور به عنوان راس قوه مجریه نگاهبان اجرای مفاد قانون اساسی كشور است. متاسفانه قانون اساسی اكنون خود مانعی است برای اجرای برنامه‌های كلان مدیریتی و منافع جمعی و ارتقا و اتصال به حلقه‌های پرش علمی و عملی و تكنولوژی جهانی؛ از این رو انتظار داریم رئیس‌جمهور در وقت مقتضی تقاضای بازنگری به قانون اساسی را از قوه مقننه داشته باشد.

هوش زیادی نمیخواهد كه یك ایرانی عاشق و فرهیخته تفاوت فاحش درایت و كفایت آقای موسوی را با دیگر نامزدهای ریاست جمهوری دریافته باشد. گرچه در زمینه و بدنه مدیریتی، آقای كروبی انتخابی قابل تامل دارد و در بدنه مشاورتی، آقای رضایی كفه اندیشه‌وری را پیشنهاد داده‌اند.

من آرزویم این است كه اگر آقای موسوی (همكارم در دانشكده هنرهای زیبا) بر مسند سیاسی میهنم جای زد، از این دو نكته غافل نماند و نپندارد كه اگر كسی در كمپ رقیب پا زد، فردا در پیكره نوین سیاسی جایی نمیتواند داشته باشد. نكته آخر اینكه دوست‌تر داشتم، خواهر عزیزم خانم رهنورد و بانوی نخست ایران با یك مانتوی سفید، یك روسری سبز و شال انگوری در صحنه آمد و شد با مردم حضور یابد. چون به گفته دانشجویان دانشكده هنرهای زیبا یكی دو بار تصاویری از دیگر نامزدها با خانم‌هایشان در تلویزیون دیده‌اند كه اگر در جای دیگری آنها را ببینند مطلقا نمیشناسند؛ چون به جز یك حجم سیاه چیز دیگری قابل رویت نبوده است.

چگونه در این كشور ایزدی
برومند گردد نهال بدی
به مشت گران یابد از ما جواب
هر آن كس كه خواهد این ملك خراب
چه خوش گفت استاد دانای توس
كه در ملك شعر و ادب كوفت كوس
چو ایران نباشد تن من مباد
چنین دارم از موبد پاك یاد

چند ویدئو از روز قدس تهران - جبهه کریمخان

این چند ویدئوی کوتاه را یکی از دوستانم از تهران فرستاده. اولی صحنه‌ای است که چند موتور یگان ویژه از وسط جمیعت رد می‌شوند و کسی کاری به کسی ندارد. دومی و سومی و چهارمی را از بالای پل کریمخان گرفته که جمعیت و شعارها تویش حسابی شنیده می‌شود و آخری هم صحنه‌ای است که کروبی از وسط جمعیت رد می‌شود.

امروز فهمیدم چرا مشکاتیان "غول" است

مدت‌هاست روزم را با «شیدایی» شروع می‌کنم. آن‌قدر که وقتی سر شب یا هر وقت دیگر شیدایی را بگذارم، هم‌خانه‌ام می‌پرسد مگر صبح شده؟ امروز هم وقتی بیدار شدم، از همان توی تخت در لپ‌تاپ را باز کردم و آمدم توی گوگل ریدر که ببینم دنیا دست کیست که بعدش بروم سراغ موسیقی صبح‌گاهی که خواندم پرویز مشکاتیان مرد. آن هم در ۵۴ سالگی.

راستش من علاقه ویژه به مشکاتیان نداشتم. علاقه‌ای که مثلاً به حسین علیزاده دارم. اما امروز فهمیدم که چقدر لحظه‌های خوب برایم ساخته و چقدر آهنگ‌های مهمی ساخته است. این‌قدر می‌دانستم که مشکاتیان در کنار محمدرضا لطفی و علیزاده سه غول زنده آهنگسازی موسیقی سنتی ایران هستند، اما امروز که آهنگ‌هایش را دانه دانه گوش دادم، تازه فهمیدم چرا واقعاً «غول» است. قاعدتاً این را هم می‌دانید که مشکاتیان بهترین نوازنده سنتور ایران هم بود. تکنوازی سنتور اول شیدایی را گوش کنید که با مضراب چه می‌کند.

دیشب حسین علیزاده عزیز تلفنی با برنامه «شصت دقیقه» بی‌بی‌سی فارسی مصاحبه کرد و گفت اگر مملکتمان حسابی بود، الان باید عزای عمومی اعلام می‌کردند (گرچه بعید می‌دانم مملکت این‌قدر حسابی پیدا بشود). گفت دوست خیلی قدیمی مشکاتیان بوده و در دوره دانشجویی مدتی هم هم‌خانه بوده‌اند. خدا به دختر و پسرش (آوا و آیین) صبر بدهد.

من چند تا از آهنگ‌هایش را خیلی دوست دارم و زیاد گوششان می‌کنم (این‌جا می‌توانید فهرست همه آثارش را ببینید):

- یکی همین تصنیف «شیدایی» (آلبوم آستان جانان) که شعر حافظ و صدای شجریان تبدیلش کرده به یکی از بهترین تصنیف‌های موسیقی ایران (به مذاق من).

- یکی تصنیف «صبح است ساقیا» (آلبوم دستان) باز هم با شعر حافظ و صدای شجریان که معمولاً این تصنیف را هم بعد از شیدایی گوش می‌کنم. چون این یکی دیگر واقعاً مخصوص شروع روز است. این فایلی که گذاشته‌ام یک مقدمه نسبتاً طولانی هم دارد که پیشنهاد می‌کنم گوش کنید. از همان آهنگ‌های آشنا که آن‌قدر در رادیو و تلویزیون پخش می‌شد که بهشان دقت نمی‌کردیم.

- مقدمه آلبوم بیداد هم به نظر من یکی از بهترین نمونه‌های آهنگسازی و سنتور زدن مشکاتیان است. گوش کنید. حتماً بارها و بارها و بارها از تلویزیون و رادیو شنیده‌اید.

- و مهم‌تر از همه «رزم مشترک (همراه شو عزیز)» که به قول هم‌خانه‌ام باید بشود سرود رسمی همه جنبش‌ها، بخصوص این جنبش سبز. این‌طور که دوستان مشکاتیان می‌گویند شعر آن را هم خودش گفته:

همراه شو عزیز
تنها نمان به درد
کاین درد مشترک
هرگز جدا جدا درمان نمی‌شود

دشوار زندگی
هرگز برای ما
بی سعی مشترک آسان نمی‌شود

تنها نمان به درد
همراه شو عزیز
همراه شو، همراه شو، همراه شو عزیز

یادداشت داریوش محمدپور درباره مشکاتیان هم خواندنی است.

یادداشت سردبیر سایت نوروز درباره شروع کار دوباره سایت

پایگاه اطلاع رسانی نوروز در تاریخ دوم خرداد سال 1386 با تکیه بر آرمان‌های اصلاح طلبی پا به عرصه فعالیت گذاشت، البته این نام همانطور که در ابتدا نیز گفته شد برگرفته از نام روزنامه توقیف شده نوروز بود که نمادی از انقلاب در اطلاع‌رسانی در سال‌های پس از دوم خرداد بود.

در تمام مدت فعالیت، سایت نوروز محور و هدف اصلی خود را اطلاع رسانی شفاف و بدون سانسور در جهت تعمیق اصلاحات و دموکراسی و جامعه مدنی قرار داده بود و در این رهگذر در مقاطع مختلف زمانی و انتخابات‌های مختلف به عنوان یک رسانه اصلاح‌طلب به ایفای نقش‌های مخصوص به خود می‌پرداخت.

در جریان انتخابات اخیر ریاست جمهوری، نوروز بر حسب وظیفه رسانه‌ای و تشکیلاتی به دفاع از آرمان‌های جنبش اصلاح‌طلبی و حمایت از نامزد سبز جنبش، میرحسین موسوی، پرداخت و در شرایط نابرابر تبلیغاتی و رسانه‌ای سعی کرد حداقل تاثیر ممکن را در فضای اطلاع‌رسانی کشور ایفا نماید.

پس از انتخابات و کودتای صورت گرفته و هجمه همه‌جانبه امنیتی و دستگیری‌های گسترده فعالان سیاسی نوروز توانست به فاصله چند روزی پس از انتخابات دوباره به عرصه اطلاع رسانی بازگردد و سعی نماید با نمایان کردن چهره واقعی کودتاگران و دفاع از جنبش سبز مردم ایران و بازداشت شدگان، عرصه اطلاع رسانی را خالی نگذارد.

در این وانفسا، نوروز به علت همین فعالیت‌ها سه بار به محاق فیلترینگ رفت و مسئولین و دست اندرکاران آن به انواع و اقسام طرق تهدید شدند. اما دست اندرکاران سایت با تکیه بر عهدی که با مردم بسته بودند تا به امروز به کار خود ادامه دادند.

امروز خدا را شاکریم که در سایه حمایت ‌های بی دریغ ملت و استعانت از خداوند متعال توانسته‌ایم در مدت 100 روز بار اطلاع رسانی را تا حدی که در توان اندک و بضاعتمان بود به انجام برسانیم و با رو کردن دست کودتاچیان در شکنجه و کشتار و دفن مخفیانه کشته شدگان و آمار شهدای حوادث اخیر سعی کنیم چهره واقعی و مستبدانه آنان را آشکار کنیم.

کودتاچیان نیز در این بین بیکار ننشستند و با حملات پی یا پی و فیلترینگ سعی در بستن این روزنه اطلاع رسانی داشتند که متاسفانه از یکشنبه هفته گذشته نوروز از مدار دسترسی خارج گردید و همان‌طور که قبلا نیز وعده کرده بودیم با تلاش و پیگیری‌های انجام شده توسط دوستان دور و نزدیک توانستیم بار دیگر با تکیه بر همان عهد و پیمان پیشین به عرصه اطلاع‌رسانی بازگردیم. این بار هم چون بارهای قبلی تا جایی که بضاعت داشته باشیم و وسعمان برسد در اطلاع‌رسانی اخبار مربوط به جنبش مردم سبز ایران تمام تلاش خود را خواهیم کرد.

و من الله التوفیق
حنیف مزروعی
۳۱ شهریور ۱۳۸۸

روایتی معتبر از روز قدس در اصفهان

این گزارش را یکی از دوستان من از اصفهان فرستاده. من به این دوستم کاملاً اطمینان دارم:

طبق اخبار سایت‌های سبز قرار بود تجمع سبزها در اصفهان از میدان انقلاب و ساعت ۱۰ شروع بشه. ما ساعت ۱۰ که رسیدیم انقلاب دبدیم تمامی مسیرهای منتهی به انقلاب هر چند متر نیروهای انتظامی ایستاده بودند. نزدیک‌تر که شدیم در ورودی سی و سه پل تعداد حدود چند صد نفر را دیدیم که ایستاده‌اند. باورش سخت بود که در آن جو امنیتی و سنگین کسی از سبزها تونسته باشه تجمع کنه. نزدیک‌تر که شدیم دیدیم سبزها هستن که به این جمعیت نزدیک می‌شوند و با رسیدن گروه‌های بعدی ناگهان جمعیت تعداد قابل توجهی شاید حدود هزار نفر پیدا کرد و به سمت چهار باغ حرکت کرد.

یک نکته جالب توجه این بود که بر خلاف تجمع‌های دیگری که در اصفهان دیده بودم که از ابتدا شعار دادن و نشان دادن نمادها شروع نمی‌شد و قدری با ملاحظه‌کاری همراه بود این بار بلافاصله پس از شروع حرکت مردم به شعار دادن و بروز نمادهای سبز کردند. این کار هم باعث جذب تعداد بسیار بیشتری از مردمی شد که احیاناً می‌ترسیدند و هم تا دقایقی باعث بهت نیروهای امنیتی شد. در ورودی چهارباغ تعدادی بین یک تا دو هزار نفر مقابل بانک مرکزی صادرات تجمع کردند و به شعار دادن پرداختند. نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران، ایرانی می‌میرد ذلت نمی‌پذیرد، مرگ بر دیکتاتور، یا حسین میرحسین. این‌ها شعارهای غالب بودند. تعداد کمی از بسیجی‌ها به این جمعیت نزدیک شدند و می‌گفتند شما خائنین شما مزدورید و شعار مرگ بر منتفق می‌دادند.

جمعیت به داخل چهارباغ حرکت کرد در حالی که شعار می‌داد. پس از طی مسافتی اولین یورش‌های نیروهای ضد شورش به مردم اتفاق افتاد. این یورش‌ها به نظر می‌رسید کنترل شده بودند و فقط به قصد متفرق کردن مردم انجام می‌شدند. در عین حال در تمام طول مسیر بسیجی‌ها با مردم به درگیری لفظی و گاه فیزیکی می‌پرداختند که با نزدیک‌تر شدن به میدان نقش جهان یعنی محل اصلی تجمع این درگیری‌ها شدت بیشتری یافت و گاه با یورش تعداد زیادی لباش شخصی به یک نفر به دستگیری می‌انجامید و گاهی هم بقیه به کمک فرد گرفتار شده می‌رفتند و او را نجات می‌دادند.

بعد از دروازه دولت فضا به شدت امنیتی شد و دو گروه سبزها و طرفداران دولت در کنار یکدیگر قرار گرفتند و شعارهایشان در همدیگر محو می‌شد. جایی که ما بودیم غلبه با سبزها بود. کنار خیابان در تمام این مسیر اتوبوس‌هایی که کار حمل و نقل سازماندهی شده طرفداران دولت را انجام داده بودند پارک شده بودند. با نزدیک شدن به میدان برخوردهای طرفداران دولت با سبزها خشن‌تر شد در حالی که سبزها همچنان به شعار دادن ادامه می‌دادند. در جمعیت سبزها این موارد برای من جلب توجه می‌کرد: جسارت مردم در نشان دادن نمادهای سبز، حضور مسن‌ها، حضور خانم‌های با حجاب سنتی یعنی چادر و به همراه نمادهای سبز. شعارهایی که در این قسمت بیشتر داده می‌شد: مرگ بر دیکتاتور، مرگ بر روسیه، نترسیم نترسیم ما همه با هم هستیم.

در میدان جمعیت سبزها به شدت به شعارها ادامه می‌دادند ولی از چهار طرف راه به رویشان بسته شد و راهی برای پیش‌روی وجود نداشت. در این بین چیزی که باعث شگفتی بود فحاشی و بی‌حرمتی طرفداران دولت بود که با حمله‌ور شد ن به سبزها گاه کلمات بسیار رکیکی به زبان می‌آوردند و گاه شعارهایی از قبیل مرگ بر منافق، مرگ بر ضد ولایت فقیه سر می‌دادند. با افزایش حملات به سبزها و تعقیب و گریزهای علنی در میدان تعداد زیادی از سبزها تصمیم به خروج از میدان گرفتند. در خروجی‌های میدان طرفداران دولت که به شکل سازماندهی شده وارد میدان می‌شدند گاه به سبزها حمله‌ور می‌شدند و کلمات رکیک بر زبان می‌آوردند. ما در اینجا از میدان خارج شدیم.

از دیگران شنیدم: تعداد زیادی از مردم که دیرتر رسیده بودند نتوانستند به جمعیت ابتدایی بپیوندند و توسط نیروهای امنیتی به سمت خیابان‌های کنار زاینده‌رود متفرق شدند.

از نظر من: تظاهرات امروز در اصفهان بسیار امیدبخش و پررنگ بود به خصوص با جو امنیتی همیشگی دراصفهان و همچنین جو امنیتی امروز. من چنین جمعیتی را برای امروز پیش‌بینی نمی‌کردم و این تازه با وجود یورش‌های بسیار امنیتی‌ها و لباس شخصی‌ها به مردم و متفرق شدن تعداد قابل توجهی از مردم بود. نمادهای سبز و حضور زنان و مسن‌ترها جلب توجه می‌کرد. برخورد طرفداران دولت با جمعیت سبزها خالی از هر گونه دیالوگ و مهرورزی بود. من شخصاً هنوز از آدم‌های پیر و موسفیدی که به نظر خودشان برای دفاع از اسلام به میدان میان و به حجاب زنان و دختران سبز ایراد می‌گیرن در تعجبم که بر اساس چه منطق و اخلاقی رکیک‌ترین ناسزاها را بر زبان می‌آورند.