چهارشنبه ۲۷ مهٔ ۲۰۰۹

مبارک پپ


بارسلونا امشب یک جوری منچستریونایتد را برد که راستش حتی من هم انتظارش را نداشتم. بازی را بین یک سری منچستری دیدم و خدا را شکر طوری بود که نمی‌توانستند خیلی حرف بزنند.
پپ گواردیولا ۳۸ ساله در اولین فصل مربی‌گری‌اش، هر سه جام (لیگ قهرمانان اروپا، لیگ برتر اسپانیا و جام حذفی اسپانیا) را برد. ژاوی، اینیستا، مسی، اتوئو، پویول، همه عالی بودند. آنری امشب خیلی خوب بازی نکرد، اما برای اولین بار لیگ قهرمانان را برد و با بازی‌های خیلی خوبی که در طول فصل کرده بود، واقعاً خوشحالش شدم.
مسی هم که هم امشب یک گل قشنگ زد و هم کلاً آقای گل لیگ قهرمانان شد و مهم‌تر از همه به کریستیانو رونالدو فهماند که آن عنوان بهترین بازیکن سال جهان حقش نبوده. ما که شکایتمان را به خدا می‌بریم.
این‌ها را بی‌خیال. مبارک همه طرفداران بارسلونا. به امید قهرمانی اسپانیا در جام جهانی ۲۰۱۰.

فینال را از دست ندهید: بارسلونا - منچستریونایتد (۲۳:۱۵ به وقت تهران)

دوشنبه ۲۵ مهٔ ۲۰۰۹

روزی که همه ایران خوشحال بود


دیروز سوم خرداد بود. سالگرد آزاد شدن خرمشهر.
فکر می‌کنم آزاد شدن خرمشهر تنها اتفاق در تاریخ معاصر ایران است که تقریباً همه ایرانی‌ها از آن خوشحال شده‌اند و کسی ان قلت تویش نمی‌آورد (حتی ملی شدن صنعت نفت هم مدتی است این
ویژگی را ندارد. انقلاب را که بی‌خیال).

و غلام کویتی‌پور هم ترانه «ممد نبودی ببینی» را کرد نشان این روز عزیز.
اجرای اصلی قدیمی را این‌جا بشنوید و اجرای جدید را که با ارکستر اجرا شده (و حال و هوای اجرای قدیمی را ندارد، اما در عوض چند بیت اضافه دارد که انصافاً زیبا هستند) این‌جا گوش کنید.

حتماً همه‌تان می‌دانید که این ترانه برای محمد جهان‌آرا خوانده شده. جهان‌آرا از بچه‌های خرمشهر بود که وقتی عراقی‌ها می‌خواستند شهر را بگیرند ۴۵ روز در شهر و با چند تا از بچه‌های شهر ایستاد و از شهر دفاع کرد. دفاعی که به نتیجه نرسید و شهر سقوط کرد. جهان‌آرا چند ماه بعد از سقوط شهر (و چند ماه قبل از آزاد شدنش) در یک سانحه هوایی شهید شد. محمدرضا ابوالحسنی کتابی نوشته با عنوان «اشغال؛ تصویر سیزدهم» که روایت مقاومت ۴۵ روزه بچه‌های خرمشهری به فرماندهی جهان‌آرا است. این کتاب یکی از تأثیرگذارترین کتاب‌هایی است که به عمرم خوانده‌ام. شش سال پیش، همین روزها، این‌جا کمی درباره‌اش نوشتم و امروز هم دیدم میم‌نون درباره‌اش نوشته است.

امروز که داشتم دنبال این آهنگ می‌گشتم به این مقاله برخوردم که درباره «ممد نبودی ببینی» توضیح داده بود. ملودی‌اش یک ملودی قدیمی نوحه بوشهری است که بیشتر با صدای نوحه‌خوانی به نام بخشو شناخته شده (اجرای بخشو را این‌جا می‌توانید بشنوید). شعرش را هم ظاهراً یک زرمنده به اسم جواد عزیزی گفته و با واسطه به دست کویتی‌پور رسیده.

یک نکته هم درباره کویتی‌پور بگویم. من بین نوحه‌خوان‌ها و حتی خواننده‌های ایرانی، علاقه خاصی به کویتی‌پور دارم. قاعدتاً دلیل اصلی‌اش همین «ممد نبودی ببینی» است. البته نوحه‌هایش را هم همیشه دوست داشتم، بخصوص «عمه بابایم کجاست» و «بر لب دریا لب دریادلان خشکیده است». اما چند سال پیش مصاحبه‌ای از او خواندم در ویژه‌نامه آخر هفته روزنامه حیات نو (مصاحبه را منصور ضابطیان انجام داده بود). کویتی‌‌پور در آن مصاحبه گفته بود خواننده ایرانی مورد علاقه‌اش فرهاد است و گروه خارجی مورد علاقه‌اش «پینک فلوید». و خب این یعنی دقیقاً انتخاب‌های من. و قبول کنید که حق داشتم از آن روز خیلی بیشتر دوستش داشته باشم.

شنبه ۲۳ مهٔ ۲۰۰۹

اصفهان؛ نبود؟

کسی از اصفهان این‌جا را نمی‌خواند؟ کسی که سخن‌رانی امروز میرحسین را رفته باشد و بتواند استقبال را با استقبالی که چهار سال پیش از معین شد (یا استقبالی که از بقیه نامزدها می‌شود) مقایسه کند. من که شخصاً به گزارش‌های ستادها اطمینان ندارم. کسی هست که خودش چیزی دیده باشد و لطف کند برای ما هم بگوید؟
و البته این خواهش شامل همه شهرهایی که موسوی یا کروبی این روزها می‌روند (رشت، اردبیل، شیراز، زنجان، ...) هم می‌شود.

جمعه ۲۲ مهٔ ۲۰۰۹

بروید سالگرد دوم خرداد

فردا (شنبه ۲ خرداد)، دوازدهمین سالگرد ۲ خرداد ۷۶ است. قرار است خاتمی ساعت چهار بعدازظهر برود ورزشگاه دوازده هزار نفری آزادی. قرار بود موسوی هم بیاید، اما به علت جابجا شدن برنامه ضبط تلویزیونی و افتادن سفر اصفهان روی دوم خرداد، حضور ویدئویی خواهد داشت. البته زهرا رهنورد هست، ببینیم این بار با مانتو چه رنگی.
قرار است ساعت ۲ بعدازظهر و از ۷۶ نقطه تهران، اتوبوس برود آزادی. جزئیات را این‌جا بخوانید. هر کس می‌رود جای من را خالی کند و بی‌زحمت یک نفر هم که در حالت عادی قصد نداشت برود، به جای من برود.

نامزدها در تلویزیون و رادیو

برنامه‌های تبلیغاتی تلویزیونی و رادیویی نامزدها از امروز شروع شده است. برنامه تلویزیونی را این‌جا و برنامه رادیویی را این‌جا می‌توانید ببینید. اولین برنامه میرحسین موسوی امشب (جمعه) ساعت ۲۱:۴۵ از شبکه اول پخش می‌شود.

دوشنبه ۱۸ مهٔ ۲۰۰۹

کی به کیه؟

من چند روز پیش به حدود ۱۶۰ نفر از دوستان و آشنایانم نامه فرستادم و ازشان پرسیدم که در انتخابات رأی می‌دهند یا نه، و اگر رأ ی می‌دهند به کی؟ رأی انتخابات دور قبلشان را هم پرسیدم. قصدم هم فقط این بود که مظنه بازار دستم بیاید و حدوداً بدانم جو چطور است. ۱۰۰ نفر جواب دادند* که خلاصه نتایجش را این پایین نوشته‌ام. فقط این را هم بگویم که بعضی‌ها مثلاً گفته‌اند به احتمال ۸۰ درصد رأی می‌دهند یا به احتمال ۷۰ درصد رأی نمی‌دهند یا به احتمال ۷۰ درصد به کروبی (یا موسوی یا هر کس). من این‌ها را رند کردم.
و یک نکته خیلی خیلی مهم دیگر. من می دانم که این جامعه آماری من به هیچ وجه نماینده جمعیت ایران نیست. عقلم سر جایش است. وقتی از این صد نفر، ۷۷ نفرشان در دور دوم انتخابات قبل به رفسنجانی (و ۶۵ نفرشان در دور اول به معین) رأی داده‌اند چطور ممکن است نماینده جامعه ایران باشند؟ من فقط می‌خواستم ببینم آن‌هایی که در دور قبل به این آدم‌ها (یا کسان دیگر) رأی می‌دادند این دور حدوداً چه کار خواهند کرد؟ برای آن‌هایی که علاقه و حوصله‌شان بیشتر است، نتیجه کل نظرسنجی را این‌جا گذاشته‌ام (فایل اکسلش هم این‌جا هست). خلاصه نتایج (و آن چیزهایی که به نظر من مهم آمده) این‌هاست:

- ۳۸ نفر ساکن ایران و ۶۲ نفر ساکن خارج از ایران بودند.
- ۸۷ نفر گفتند رأی می‌دهند، ۹ نفر گفتند رأی نمی‌دهند و ۴ نفر هم مردد (در حد پنجاه-پنجاه) بودند.
- ۶۵ نفر به موسوی رأی می‌دهند، ۹ نفر به کروبی، ۱۲ نفر مردد (در حد پنجاه-پنجاه) بین موسوی و کروبی، ۲ نفر احمدی‌نژاد، و یک نفر رضایی.
- از ۹ نفری که رأی نمی‌دهند، ۵ نفرشان دور پیش هم رأی نداده‌اند، ۳ تایشان دور دوم انتخابات قبل به رفسنجانی رأی داده‌اند (دو تایشان دور اول به معین و یکی دور اول هم به رفسنجانی) و یکی نگفته دور قبل به کی رأی داده.
- از این صد نفر، ۹ نفرشان در انتخابات قبل رأی نداده بودند که از این ۹ نفر، ۵ نفر دوباره رأی نمی‌دهند و ۴ نفر به موسوی رأی می‌دهند. البته ۱۳ نفر هم ننوشته‌اند دور پیش رأی دادند یا نه.
- از این صد نفر، ۶۵ نفرشان در انتخابات قبل به ترکیب «معین-رفسنجانی» رأی داده‌اند، ۵ نفر به ترکیب «رفسنجانی-رفسنجانی»، دو نفر «قالیباف-رفسنجانی» و یک نفر «لاریجانی-رفسنجانی»، و در کل ۷۷ نفر در دور دوم به رفسنجانی رأی داده‌اند.


* در واقع ۹۸ نفر جواب دادند که من به دو تایشان که جواب نداده بودند و نزدیک‌تر بودند زور آوردم که جواب بدهند تا تعداد رند بشود.

شنبه ۱۶ مهٔ ۲۰۰۹

بارسلونا، لالیگا را هم برد

جام دوم را هم گرفتیم: لالیگا (لیگ برتر اسپانیا)
امشب رئال مادرید در زمین ویارئال باخت تا بارسلونا از همین الان قهرمان لالیگا باشد. الان بارسلونا ۸ امتیاز بیشتر از رئال مادرید دارد و چون رئال مادرید فقط دو بازی دیگر دارد، حداکثر می‌تواند ۶ امتیاز بگیرد.
پس بازی فردا شب بارسلونا در زمین مایورکا از اول تا آخرش جشن قهرمانی است. کاش این بازی
در نیوکمپ بود. خیلی بیش‌تر کیف می‌داد.
دم این مربی ۳۷ ساله گرم که تیمش در اولین فصل این‌قدر قشنگ بازی می‌کند و این‌قدر خوب نتیجه می‌گیرد.
حالا همه منتظریم: ۲۷ مه در ورزشگاه المپیک رم، فینال لیگ قهرمانان اروپا با منچستریونایتد.
راستی منچستریونایتد هم امروز، دو هفته مانده به آخر لیگ برتر، قهرمان شد.

جمعه ۱۵ مهٔ ۲۰۰۹

تالش بهشته


امروز ۲۵ اردیبهشت است. من در دو موقع سال بیش‌تر دلم برای ایرن تنگ می‌شود: اواسط بهار و اوایل پاییز. به سلیقه من، هوای تهران و طبیعت ایران در این دو زمان، به قول یک آقایی «بهشته آقای حافظی، بهشته» (با لهجه لری خوانده شود).
وقتی ایران بودم، در این وقت سال سعی می‌کردم حتی اگر برنامه دو سه روزه‌ای پا نمی‌دهد یک روز هم که شده ماشین را بردارم و جایی بروم که طبیعت خوب داشته باشد.

این چند روز هم با دیدن یک عکس از جایی نزدیک اردبیل در فیس‌بوک یکی از دوستان، و چند عکس از دشت شقایق در وبلاگ و فیس‌بوک دوستان مختلف هوایی شدم. گفتم من که دستم کوتاه است، شمایی را که ایران هستید هوایی کنم:

آن شهر اسالم را در نقشه می‌بینید؟ کمی پایین‌تر از هشتپر (استان گیلان). از آنجا یک جاده می‌رود به خلخال که معروف است به جاده خلخال-اسالم (یا اسالم-خلخال، بسته به این‌که از کدام طرف بروید). فرض کنید از اسالم که لب دریاست ظرف ۵۲ کیلومتر می‌رسید به خلخال که کاملاً مرتفع و حدوداً کوهستانی است. یک مسیر پیاده‌روی دو سه روزه از خلخال به اسالم هست که من دو بار (یک بار اوایل خرداد و یک بار اواسط خرداد) این مسیر را رفته‌ام و یکی دو بار دیگر هم با ماشین رفته‌ایم یک جایی وسط راه، دو سه روز اتراق کرده‌ایم.

بدون اغراق می‌گویم در جاهایی که من در ایران رفته‌ام (که نه خیلی کم است و نه خیلی زیاد)، جایی به زیبایی مسیر خلخال به اسالم ندیده‌ام.

یادم هست یک بار در یکی از این برنامه‌های پیاده‌روی در مه و باران جنگل گم شده بودیم و بعد از چند ساعت پیاده روی کور و تلاش برای بیرون رفتن از جنگل، رسیده بودیم به یک قهوه‌خانه. همه تپیده بودند توی قهوه‌خانه جلوی بخاری که لباس‌های خیسشان را عوض کنند. نمی‌دانم چه شد که من یک لحظه آمدم بیرون. رویم را که برگرداندم، صحنه‌ای دیدم که به معنای واقعی کلمه پاهایم شل شد. ما روی ابرها بودیم. تا چشم کار می‌کرد ابر متراکم بود، و وسط ابرها هم این‌جا و آن‌جا سر یک کوه پوشیده از درخت سبز بیرون آمده بود. رؤیا بود. زود همه را صدا کردم که بیایند بیرون. چون هوا داشت تاریک می‌شد و دیگر نمی‌شد دید. همه غر زدند که بابا خسته‌ایم و مگر چه خبر است؟ یکی دو نفر را که جلوی دست بودند به زور کشیدم بیرون و از صدای تعجب و تحسین آن‌ها بقیه هم یکی یکی بیرون آمدند. و از این صحنه‌های نفس‌بر در آن منطقه باز هم دیدیم.

پیشنهاد می‌کنم اگر امکانش را دارید ماشین را بردارید و بروید اسالم، از آن‌جا به خلخال، بعد بروید بالا تا اردبیل، و از اردبیل هم گردنه حیران را بگیرید و برگردید آستارا و بعد هم جاده ساحلی تا هر جایی که دوست دارید. گردنه حیران را هم که احتمالاً تعریفش را شنیده‌‌اید. جاده‌ای است شبیه اسالم به خلخال، فقط کمی پرر فت و آمدتر.

پنجشنبه ۱۴ مهٔ ۲۰۰۹

اولین جام امسال؛ به افتخار پپ


امشب اولین جام امسال را بردیم: جام حذفی اسپنیا.
در فینال، آتلتیک بیلبائو را ۴-۱ بردیم. گل‌ها را می‌توانید این‌جا ببینید. بخصوص یک‌پا-دوپای توره روی گل اول و تیر گل بوژان و ژاوی روی گل سوم و چهارم.
جام دوم را هم قاعدتاً آخر همین هفته می‌بریم: لیگ اسپانیا.
در واقع اگر در سه بازی که مانده، فقط یک امتیاز بگیریم، قهرمان لیگ می‌شویم.
و درست دو هفته دیگر همین موقع هم معلوم شده که سومین جام را هم برده‌ایم یا نه: لیگ قهرمانان باشگاه‌های اروپا.
خب آن یکی به این سادگی نیست. باید با منچستر یونایتدی بازی کنیم که تقریباً قهرمان انگلیس شده و این روزها خوب بازی می‌کند. البته اگر به قول مفسرهای این‌جا، منچستر اتوبوسش را توی محوطه جریمه‌اش پارک نکند، قهرمان از امروز معلوم است.

ولی خدا وکیلی حال کردید؟ مربی ۳۷ ساله، در اولین فصل تجربه جدی مربی‌گری‌اش، تیمش فوتبالی بازی می‌کند که همه دنیا تحسینش می‌کنند و نتیجه هم می‌گیرد. در لیگ تا بحال در ۳۵ بازی، ۱۰۳ گل زده‌اند و ۸۶ امتیاز گرفته‌اند. دم پپ گواردیولا و همه بر و بچ گرم.

* ممنون از هنگامه که این عکس را در فیس‌بوک گذاشت.

سه‌شنبه ۱۲ مهٔ ۲۰۰۹

محض اطلاع خارج‌نشین‌ها

با پاسپورت هم می‌شود رأی داد.
چند نفر پرسیده بودند و خودم هم شک داشتم. اینجا را ببینید.

موسیقی وطن‌ناک

اگر مقیم ایران هستید که هیچ. اما اگر مقیم ایران نیستید، این را می‌گذارم این‌جا که از ساکنان ایران عقب نمانید. چون قاعدتاً در این یک ماه تلویزیون چندین و چند بار این موزیک را پخش خواهد کرد:

ایران ایران - محمد نوری (آلبوم دلاویزترین)
آهنگ‌ساز: محمد سریر، شاعر: تورج نگهبان

من خودم این ترانه را خیلی خیلی دوست دارم. البته کلاً آهنگ‌های مربوط به ایران در مجموع حس خوبی به من می‌دهند، اما این، یکی از دو سه تایی است که بیشتر دوستشان دارم.
سرِ محمد نوری سلامت و عمرش دراز.

ایران، ایران:

در روح و جان من
می‌مانی ای وطن
به زیر پا فتد آن دلی
که بهر تو نلرزد
شرح این عاشقی
ننشیند در سخن
که بهر عشق والای تو
همه جهان نیرزد

ای ایران ایران
دور از دامان پاکت دست دگران، بد گهران
ای عشق سوزان
ای شیرین‌ترین رویای من تو بمان، در دل و جان
ای ایران ایران
گلزار سبزت دور از تاراج خزان، جور زمان
ای مهر رخشان
ای روشنگر دنیای من به جهان تو بمان

سبزی صد چمن
سرخی خون من
سپیدی طلوع سحر
به پرچمت نشسته
شرح این عاشقی
ننشیند در سخن
بمان که تا ابد هستی‌ام
به هستی تو بسته

دوشنبه ۱۱ مهٔ ۲۰۰۹

آتش‌بس یک‌طرفه تا روز انتخابات

اول اصل حرف را بگویم: به دلایلی که توضیح می‌دهم (و احتمالاً برای بیشترتان واضح است) اگر اولویت اصلی‌تان در این انتخابات رأی نیاوردن احمدی‌نژاد است، به‌نظر من فرقی نمی‌کند که هر کس به کروبی رأی بدهد یا به موسوی. به همین خاطر بحث کردن درباره این‌که موسوی بهتر است یا کروبی، بحث انحرافی است. و اتفاقاً طرفداران هر کدام باید اجازه بدهند دیگری حسابی تبلیغ کند و فضای انتخابات را گرم کند. اگر حوصله استدلال را ندارید، نتیجه آخر را بخوانید لطفاً. اما استدلال:

وزارت کشور می‌گوید واجدان شرایط ۴۶ میلیون نفر هستند. مسئولان وزارت کشور دوره خاتمی و همین‌طور خیلی‌های دیگر (از جمله عباس عبدی) بر اساس آمارهای مرکز آمار ایران همین دولت می‌گویند تعداد واجدان شرایط کمی بیش از ۵۱ میلیون نفر است. میزان مشارکت در انتخابات مرحله اول دور قبل (سال ۸۴)، ۶۳ درصد بود. الان که فضا از آن موقع خیلی سردتر است. در حالت خوش‌بینانه بگوییم در این انتخابات ۶۰ درصد واجدان شرایط شرکت می‌کنند. یعنی بین ۲۸ تا ۳۰ میلیون نفر. پس اگر کسی بخواهد مرحله اول برنده شود باید دست کم ۱۴ تا ۱۵ میلیون نفر رأی بیاورد.

احمدی‌نژاد مرحله دوم سال ۸۴، هفده میلیون رأی آورد. یعنی اگر فرض کنیم رأیش دست کم ۳ میلیون ریزش داشته باشد و انتخابات هم سالم باشد، انتخابات می‌رود مرحله دوم. اما به نظر می‌رسد تا حدود دو میلیون این ور و آن ور کردن برای وزارت کشور و شورای نگهبان یک دست غیرممکن نباشد (من به دلایلی تقلب خیلی گسترده را بعید می‌دانم). یعنی اگر مشارکت ۶۰ درصد یا کمتر باشد، احمدی‌نژاد با ۱۲ میلیون رأی (یعنی حدود ۵ میلیون ریزش نسبت به دور قبل) می‌تواند در همان دور اول رئیس‌جمهور شود.

خب. نظرسنجی‌هایی که جسته و گریخته می‌شنویم و مدل حرف زدن بعضی اصلاح‌طلب‌ها و شهود کلی من (که به این آخری هیچ اعتباری نیست) این‌طور می‌گویند که احمدی‌نژاد ۱۲ میلیون رأی را دارد و درنتیجه احتمال دور اول برنده شدنش کم نیست.

حالا. رأی احمدی‌نژاد که بعید است کم شود. یعنی بعید است کسی الان (بعد ۴ سال دیدن عملکرد دولت) بگوید به احمدی‌نژاد رأی می‌دهم و در این یک ماه نظرش عوض شود. پس تنها و تنها و تنها راه کم کردن شانس احمدی‌نژاد بالا بردن مشارکت است. یعنی رساندنش به حدود ۶۵ و ۷۰ درصد که برای بردن در مرحله اول، ۱۶-۱۷ میلیون رأی لازم باشد.

من به دلایلی که بعداً خواهم نوشت به موسوی رأی می‌دهم و کلاً برای کروبی نه شانسی قائل هستم و نه یکی از هزار تا شعار رنگ و وارنگش را باور می‌کنم. ولی فکر می‌کنم اصلاً نباید از کروبی انتقاد کرد و گذاشت او هم شعارهایش را بدهد. واقعیت این است که کروبی این روزها با شعارهایش یک عده را جذب خود کرده. یک عده‌ای از کسانی را که می‌خواستند به موسوی رأی دهند و از آن مهم‌تر یک عده‌ای را که نمی‌خواستند رأی دهند، یا خیلی شک داشتند.

در هر صورت نه موسوی و نه کروبی شانسی برای بردن در دور اول ندارند ولی از آن طرف هر کدامشان به دور دوم بروند شانسشان برای رئیس‌جمهور شدن از احمدی‌نژاد بیشتر است. پس به نفع هر دویشان است که آن یکی توی صحنه باشد و در مجموع آدم‌های بیشتری را پای صندوق بکشانند.

نتیجه:


حالا همه این حرف‌ها که زدم تکرار مکررات بود، و هم قبلاً خودم گفته بودم و هم طرفداران موسوی و کروبی مدام می‌گویند. ولی نمی‌دانم چرا هیچ کداممان به نتیجه عملی این استدلال پای‌بند نیستیم و آن نتیجه هم این است که کاری به آن یکی نامزد نداشته باشیم و نقدش نکنیم. یکی‌اش خود من. با این‌که این‌جا چیزی ننوشته‌ام، ولی در گوگل ریدر کم مطلب علیه کروبی به اشتراک نگذاشته‌ام. خیلی‌های دیگر هم همین‌طور. ممکن است مطلب مستقل ننویسند (که بعضی‌ها هم می‌نویسند)، اما بالاخره با گوشه زدن و لینک منفی دادن از خجالت نامزد غیر مورد نظرشان در می‌آیند.

بنده از امروز با وجود انتقادهای زیادی که از کروبی دارم و بیخ گلویم را گرفته، اعلام آتش‌بس یک‌طرفه نامحدود می‌کنم تا روز انتخابات. مگر این‌که شرایط نغییر اساسی کند و این استدلال بالا دیگر صادق نباشد. اگر آتش‌بس را نقض کردم، تذکر دهید لطفاً.

شما هم اگر طرفدار یکی از این دو هستید (یا نمی‌خواهید احمدی‌نژاد برنده شود)، آتش‌بس اعلام کنید و همه تلاشتان را بگذارید دنبال پیدا کردن راه‌هایی برای بالا بردن مشارکت، تبلیغ کاندیدای خودتان، و اگربشود مهار تقلب.

پنجشنبه ۷ مهٔ ۲۰۰۹

چطور رویتان شد؟

در ایام دهه فجر درباره سرود آفتابکاران (سر اومد زمستون) نوشتم و حس خیلی خوبی که بهش دارم. احتمالاً شما هم در این چند روز این کلیپ را دیده‌اید. اجرایی جدید از «سر اومد زمستون» که رویش تصاویری از میرحسین موسوی را گذاشته‌اند.

اثری از نام ستاد تبلیغاتی میرحسین موسوی در هیچ جای این کلیپ نیست و من در هیچ کدام از سایت‌های رسمی حامی موسوی هم این کلیپ را ندیدم، ولی می‌شود مطمئن بود که ستاد او این کلیپ را تهیه کرده. اساساً چه کس دیگری می‌تواند این کار را کرده باشد؟

جدا از اجرای بد و حذف هم‌خوان‌های زن از گروه کر، اصل گذاشتن این سرود روی کلیپ به نظر من کار توهین‌آمیزی بوده. این سرود مال چریک‌های فدایی خلق است که همان سال ۵۷ خوانده‌اند. از آن سرودهایی هم بوده که به هر دلیل، عمومی نشده (بر خلاف مثلاً «بهاران خجسته باد») و ویژه آن‌ها باقی مانده. حالا یک نفر که حتی با ملی-مذهبی‌ها هم حط‌کشی پررنگ دارد و بارها اعلام کرده با کسانی که با آن‌ها احتلاف‌نظر اساسی داشته باشد کار سیاسی نمی‌کند، به چه حقی از سرود ویژه گروهی استفاده می‌کند که بیشتر اعضایش در دهه اول انقلاب به زندان افتادند یا از ایران فرار کردند، و تعداد زیادی‌شان هم در زندان‌های جمهوری اسلامی اعدام شدند؟

من نقش میرحسین را در اعدام‌های سال ۶۷، به اندازه بقیه کارگزاران آن زمان جمهوری اسلامی (از رئیس‌جمهور گرفته تا نماینده‌های مجلس و دیگران، البته جز آیت‌الله خمینی و اعضای هیأت سه نفره مجری اعدام‌ها) می‌دانم. نمی‌گویم نقشی نداشته. ولی صرف نخست‌وزیر بودن دلیل نمی‌شود که نقش فعالی در این ماجرا داشته و یا حتی در زمان اعدام‌ها از آن باخبر بوده باشد.*

اما او که هنوز و هیچ وقت اشاره‌ای به این ماجرا نکرده و حتی وقتی از او در این باره پرسیده‌اند برآشفته شده و باز هم جوابی نداده**، چرا به خودش اجازه می‌دهد از محصول هنری آن آدم‌ها که خانواده‌ها و دوست‌دارانشان همه این سال‌ها به معنی واقعی کلمه سینه به سینه و توی کوه‌ها و خانه‌هایشان زنده نگهش داشته‌اند در تبلیغاتش استفاده کند؟

خلاصه که این کارش نمک روی زخم خیلی‌ها پاشید و بیشتر از آن که تبلیغ باشد، ضد تبلیغ بود.

*آیت‌الله منتظری در این مصاحبه می‌گوید که رئیس‌جمهور وقت (رهبر فعلی) چند ماه بعد از اعدام مجاهدین آمده پیش او و با ناراحتی گفته که امام نامه‌ای داده برای اعدام کمونیست‌ها (یعنی عمدتاً همین چریک‌ها). بعد آقای منتظری به او گفته که چند ماه پیش که مجاهدین را اعدام می‌کردند چرا اعتراض نکردی؟ که او هم می‌گوید مگر آن‌ها را هم اعدام کرده‌اند؟ (دقیقه ۴:۳۰ تا ۶ مصاحبه)
البته که هیچ کدام این‌ها جز خود آیت‌الله منتظری اعتراض رسمی به اعدام‌ها نکرد و حتی بعداً در کنار گذاشتن آقای منتظری هم از او حمایت نکردند.

**مصطفی معین چهار سال پیش دست کم در جواب سؤالی درباره اعدام‌ها گفت من اطلاع دقیق ندارم، اما اگر این‌طور که شما می‌گویید بوده، حتی اگر یک مورد هم بوده، از نظر من محکوم است.

موزیک بارسلونا

این موزیک متن اول و آخر فیلم «ویکی کریستینا بارسلونا» وودی آلن است.

Barcelona - Giulia y Los Tellarini

تقدیم به پپ

چهارشنبه ۶ مهٔ ۲۰۰۹

...


گل اینیستا را این‌جا ببینید.

باورنکردنی. هنوز هیجان‌زده‌ام و قلبم تند می‌زند.
از همان اول بازی که یک گل خوردیم، به دوستی که کنارم نشسته بود گفتم امشب این اینیستا ناجی ماست. ولی راستش فکر نمی‌کردم ماجرا این‌قدر دراماتیک شود که تا دقیقه ۹۲ همان ۱-۰ عقب باشیم و یک بازیکنمان هم اخراج شده باشد و اصلاً هم خوب بازی نکرده باشیم، با این حال آندریاس اینیستا در دقیقه ۹۲ با یک شوت قشنگ ببردمان به فینال. واقعاً باورم نمی‌شد.

برای این‌که فکر نکنید حناق گرفته‌ام

۱.
دو هفته پیش، اول اردیبهشت ماه جلالی، دو سال شد که من در لندن زندگی می‌کنم. سفر بودم و نشد که مرثیه بخوانم. خدا را شکر حسابی در سراشیبی هستم.

۲.
نمایشگاه کتاب از دیروز شروع شده. بعد از جشنواره فیلم، نمایشگاه بزرگ‌ترین اتفاق فرهنگی سالانه برای من بود. از چند روز قبلش منتظرش بودم و معمولاً چهار پنج بار بهش سر می‌زدم. نایب‌الزیاره باشید. باز هم لینک می‌دهم به فهرست کتاب‌هایی که در سال ۸۷ خواندم. بازی آخر بانو را هم همان اوایل سال خواندم که خوب بود.
بروید و مثل پرستو و روزبه هی کتاب بخرید و فوقش اگر هم روی دستتان باد کرد و فکر کردید هیچ وقت نخواهید خواندشان، در طول سال هدیه بدهید.
سیدرضا شکراللهی آخرین رزوهای سال قبل چیزی نوشته بود که فکر کردم این تکه‌اش به دوباره خواندن می‌ارزد:

«... من اگر متناسب با فضای وبلاگم، کتابی را معرفی می‌کنم، هر بار که در جمعی از آشنایان خانوادگی قرار می‌گیرم، یکی از همین کتاب‌ها را جلوی چشم دیگران به یکی از نزدیک‌ترین‌ها هدیه می‌دهم و چند دقیقه‌ای توجه همه را به آن جلب می‌کنم. فضای رسانه‌ای ایران، چه روزنامه چه وب، در کنار همه‌ی کارکردهای مثبتی که دارد، این بدی بزرگ را هم دارد که صرفِ حضور در آن، چه با خواندن و چه نوشتن، ما را به شکلی کاذب اقناع و سیر می‌کند ...»

۳.
امشب ساعت ۲۳:۱۵ به وقت تهران، بارسلونا و چلسی در لندن بازی می‌کنند. بازی رفت در نیوکمپ، ۰-۰ مساوی شده و بازی امشب خیلی حساس است. دوست دارم امشب انتقام دو سال پیش را از چلسی بگیریم و بعدش برویم فینال و انتقام پارسال را از منچستر یونایتد بگیریم. بادا.

سه‌شنبه ۵ مهٔ ۲۰۰۹

از سفر برگشته

دو هفته سفر بودم. جایتان خالی. خوش گذشت.
متاسفانه جایی بودم که نتوانستم بازی بارسلونا و رئال را ببینم. البته نتیجه را از روی موبایل یکی از دوستان، که طفلک طرفدار قوهای سفید مادرید هم بود، دنبال می‌کردم. چند ساعت بعدش هم گل‌ها را دیدم و لذت بردم.
این‌جا می‌توانید گل‌ها و صحنه‌های دیدنی بازی را ببینید.
ان‌شاءالله فردا شب هم چلسی را در لندن می‌بریم و عیشمان تکمیل می‌شود.