
دیروز یازدهمین سالگرد رفتن خانجان بود. پارسال همین روزها چند تا مطلب نوشتم که خودم خیلی دوستشان داشتم و ظاهراً شما هم دوستشان داشتید. دوباره میگذارمشان اینجا با همان عکس پارسال.
ده سال بعد از خانجان
تکه خاطرههایی از خانجان - ۱
تکه خاطرههایی از خانجان - ۲
حالا که اینها را گذاشتم، این یکی را هم برای بابابزرگم نوشته بودم، بگذارم:
آقا (۱۳۷۱-۱۲۹۶)
یکشنبه ۱۹ آوریل ۲۰۰۹
سلام خانجان
چهارشنبه ۱۵ آوریل ۲۰۰۹
چلسی بابات در اومد
چهار تیم آخر لیگ قهرمانان باشگاههای اروپا مشخص شدند و حالا بارسلونا مانده با سه تا تیم انگلیسی: منچستریونایتد، آرسنال و چلسی.
در نیمه نهایی، بارسلونا با چلسی بازی میکند و منچستریونایتد با آرسنال.
یاد جام جهانی ۹۴ افتادم که در مرحله یک چهارم نهایی، برزیل مانده بود با ۷ تیم اروپایی (ایتالیا، اسپانیا، هلند، آلمان، سوئد، بلغارستان و رومانی) و نهایتاً قهرمان شد.
چند شب پیش گزارشگر یکی از این شبکههای انگلیسی گفت: بارسلونا، قدرت مطلق بلامنازع این روزهای فوتبال اروپا.
پرادو دو در

تجربه دو پست پیش نشان داد که جایزه گذاشتن حتی برای طولانیترین و بدردبخورترین نوشتهها هم جواب میدهد. میدانم این آهنگ تکراری است، اما تنها آهنگی است که من میشناسم و توش از پرادوی دو در اسم برده شده:
واسهات چی کم گذاشتم؟
فقط پرادو دو در نداشتم
دیدیدیگه تو رو نمیخوام
دورت رو خط کشیدم
برو بذار تا باد بیاد
دلم موزیک شاد میخواد
این شما و این:
ازت بریدم - با صدای تتلو، طعمه، رضایار و 2AFM
عکس این کنار هم برای آنهایی که نمیدانند پرادو چی هست؟
سهشنبه ۱۴ آوریل ۲۰۰۹
فیلم چی؟
در این دو سه ماه چند تا فیلم دیدهام که طبق معمول خواستهام درباره هر کدامشان مفصل بنویسم و نتیجه این شده که درباره هیچ کدامشان (جز «چه») ننوشتهام. حالا فعلاً این چهار تا را مینویسم.
- میلک (Milk)
زندگی هاروی میلک، سیاستمدار همجنسگرای آمریکایی در دهه ۱۹۷۰ و بدبختیهایی که میکشد تا به آنجا برسد و بعد هم کشته میشود.
فیلم خیلی خوبی بود. ژانر فیلم، سیاسی بود که ژانر مورد علاقه من است. آن هم فیلمی که بر اساس یک داستان واقعی ساخته شده و کلی درس و تجربه برای آدم دارد. این خوبی را هم داشت که کمی با دنیای همجنسگراها (که من ازش دور هستم) آشنایم کرد. اگر هیچ کدام اینها هم برایتان انگیزه نباشد، بازی کمنظیر شان پن دوستداشتنی (که برای همین نقشش اسکار بهترین هنرپیشه نقش اصلی مرد را گرفت) واقعاً دیدن دارد.
در بین فیلمهای امسال که من دیدم، به نظرم میلک یکی از بهترینها بود و اگر قرار بود من رأی بدهم شاید بهترین فیلم انتخابش میکردم. دیدنش را توصیه میکنم.
- فراست/نیکسون (Frost/Nixon)
باز هم یک فیلم سیاسی دیگر بر اساس یک ماجرای واقعی. بعد از ماجرای واترگیت و استعفای ریچارد نیکسون از ریاستجمهوری آمریکا (۱۹۷۴)، دیوید فراست که آن موقع یک مجری معمولی تلویزیونی بود که یک برنامه نسبتاً در پیت داشت تصمیم میگیرد یک مصاحبه مفصل اختصاصی با نیکسون بکند، و نیکسون هم که تا آن موقع همه درخواستهای مصاحبه را رد کرده بود، به فراست جواب مثبت میدهد.
فیلم، ماجرای آماده شدن فراست برای این مصاحبه و اتفاقاتی است که در طول مصاحبه میافتد و آن را به یکی از مصاحبههای چالشی کلاسیک تاریخ تبدیل میکند.
من یکی دو روز قبل از اینکه فیلم اکران شود رفته بودم نان بخرم که دیدم روزنامه ایندیپندنت، دیویدی اصل مصاحبه فراست با نیکسون را مجانی لای روزنامه گذاشته (اصلش فکر کنم ۱۲ پوند است). من مصاحبه را دیدم و واقعاً حال کردم و قصد کردم حتماً فیلم را ببینم. ولی نکته جالب این بود که پشت صحنه مصاحبه و اتفاقهای قبل از آن خیلی با آنچه حدس زده بودم، متفاوت بود.
البته بقیه دوستانم هم که اصل مصاحبه را ندیده بودند، به اندازه کافی و زیاد با فیلم حال کردند. دیدن این یکی را هم توصیه میکنم.
- کوچه (خیابان، گذر، جاده، مسیر، راه) انقلابی (Revolutionary Road)
یک زوج معمولی آمریکایی. در آستانه سی سالگی. با دو بچه. یکی کارمند و دیگری هنرپیشه نیمهوقت تئاتر. زن یک هو یاد رؤیاهای جوانیشان میافتد و از مرد میخواهد بزنند زیر همه چیز و بروند دنبال آن چیزی که آن موقعها میخواستهاند.
من خودم فیلم را خیلی دوست داشتم و بعضی از اطرافیانم هم همینطور. یعنی یک چیزی را تویمان تکان داد. انگار دغدغههای زن خیلی جاها شبیه دغدغههای خودمان بود. اما بعضیها هم اصلاً این حس را نداشتند.
بازی کیت وینسلت عالی بود. گرچه اسکارش را برای یک فیلم دیگر گرفت.
بهنظر من به ریسکش میارزد. اگر مثل من فیلم را ببینید، خیلی حال خواهید کرد.
- ریچل عروسی میکند (Rachel getting married)
یک فیلم جمع و جور. با هنرپیشههای نه چندان مطرح. البته ان هاثاوی برای این فیلم نامزد اسکار شد.
یک دختر معتاد که در کلینیک بازپروری بستری است، برای عروسی خواهرش دو روز میآید خانه. کل فیلم هم درباره دعواها و رابطه این دختر با اعضای خانوادهاش است. خواهر، پدر و مادری که از هم جدا شدهاند و دوستان و آشنایانی که برای عروسی آمدهاند و در خانه این ور و آن ور میروند. این را هم بگویم که فیلم سیاه اعصابخردکنی نیست. گرچه شاد و مفرح هم نیست.
فیلم با دوربین روی دست فیلمبرداری شده و به نظرم کلاً فضای فیلم خوب در آمده. کلاً دوست داشتم.
پنجشنبه ۹ آوریل ۲۰۰۹
موسوی اصلاحطلب است؟ جواب من: نه
خب بالاخره آن چیزی که پیشبینی میشد اتفاق افتاد و جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین رفتند پشت موسوی. ستاد یاری (جوانان حامی خاتمی) هم دارند رأیگیری میکنندو اینطور که بهنطر میآید (و این را هم میشد حدس زد) آنها هم از موسوی حمایت خواهند کرد. اینطور که من شنیدهام در جلسه چند روز پیش جبهه مشارکت برای تصمیمگیری، بعضیها از جمله سعید حجاریان و محمدرضا خاتمی، نظرشان این بوده که موسوی نماینده اصلاحطلبی نیست و باید رفت دنبال کاندیدای جدید. که البته این نظر رأی نیاروده و اکثریت به حمایت از موسوی رأی دادهاند.
میگویند موسوی در روزهای بعد از انصراف خاتمی، هم به سازمان مجاهدینیها و هم به مشارکتیها پیغام داده که دستدست نکنید و زود و تمام و کمال از من حمایت کنید. قاعدتاً قولهایی هم بهشان داده. منظورم پست و مقام نیست. منظورم تغییر دادن ادبیات و شعارهایش و نزدیک شدن به شعارهای آنهاست. نظر من کماکان همان است که در نوشتههای قبلی گفتم. گرچه الان که بیشتر گروههای حامی خاتمی از موسوی حمایت کردهاند آن گزینه عملاً منتفی است. البته همین روزها عدهای رفتهاند پیش عبدالله نوری و ازش خواستهاند نامزد شود. اما نامزد شدن عبدالله نوری خیلی بعید است. احمد زیدآبادی هم که از طرفداران پر و پا قرص نوری است به بیبیسی گفته که نوری به احتمال زیاد نخواهد آمد.
در هر صورت بهنظر من موسوی کاندیدای اصلاحطلب نیست. همانطور که کروبی نیست. موسوی آن چیزهایی را که ما در این ۱۲ سال دنبالش بودهایم و حرفش را زدهایم، نمایندگی نمیکند. موسوی یکی از کارگزاران رده بالای نظام است که اتفاقاً بیشتر از خیلیها (شاید بیشتر از همه) به نظام اعتقاد دارد و میخواهد حفظ شود و خوب کار کند. او نظام را یک نظام مردمی، اما نه در معنای مدرنش، بلکه در معنای امتیاش میداند. یعنی مردم برایش آنهایی هستند که به تصور او صاحبان اصلی انقلاب و نظام هستند. مردم عادی که در تصور او در سال ۵۷ در راهپیماییها شرکت میکردند، در دهه ۶۰ بچههایشان را میفرستادند جبهه و الان هم در راهپیماییها شرکت میکنند و با نظام قهر نیستند.
ظاهراً حرفهای موسوی در کنفرانس مطبوعاتی روز یکشنبهاش عدهای را امیدوار کرده که موسوی کمکم دارد حرفهای ما را میزند. من چند بار حرفهایش را خواندم و گوش کردم (اینجا میتوانید بخش زیادی از حرفهایش را بشنوید. اینجا میتوانید بخشهایی را ببینید، و اینجا هم میتوانید کلش را بخوانید). بهنظرم حرفهایش با تصویری که من از او داشتم در نهایت میخواند. موسوی اینقدر هیچ چیزی نگفته بود و بعد هم بیانیه ورودش به انتخابات و سخنرانیاش در نازیآباد آنقدر ناامیدکننده بود که حرفهای عادیاش هم به چشم میآید.
مثلاً نکتهای که درباره گشت ارشاد گفت. فکر میکنید بقیه از گشت ارشاد حمایت میکنند؟ حتی اگر دقت کنید موسوی میگوید این برخوردها به نفع نظام نیست و در این مورد هم خیلی روی اینکه این کار نقض حقوق مردم است، تأکید نمیکند. یا حرفهایش درباره ۲۷۰ میلیارد دلار پول نفت. توکلی و لاریجانی و قالیباف و کروبی و خاتمی، همه همین حرفها و تندترش را زدهاند و میزنند.
اما حرف دیگری زد که از یک طرف میتوانست امیدوارکننده باشد، اما نکته ظریفی داشت که در ذهن من همان تصویری را که داشتم، پررنگتر کرد.
خبرنگار -که قاعدتاً مال یکی از رسانههای دست راستی است- میپرسد که سکوت شما در بیست سال اخیر در قبال یک سری مسائل مهم، از جمله ساختارشکنیهایی که در مورد دین و خط امام شده، شبهاتی ایجاد کرده. این سکوت را چگونه توجیه میکنید؟
موسوی هم اول توضیحی درباره مناظرههای تلویزیونی اول انقلاب بهشتی با کیانوری و نماینده چریکهای فدایی خلق و دکتر پیمان میدهد و میگوید چقدر آن موقع ظرفیتمان بالا بود و در برابر مخالفانمان استدلال میکردیم (که انصافاً اشاره جالبی بود) و بعد میگوید شاید منظور شما از ساختارشکن کسی باشد که «با نظام میخواهد بجنگد. این حسابش با دستگاههای امنیتی و نظامی و انتظامی است. ولی یک کسی هست که اعتقادی ندارد. به نظام اعتقادش را از دست داده است. بعد میگوید من مسلمانم. قانون اساسی و قوانین را رعایت میکنم. ما حق نداریم که خدای نکرده با این به عنوان یک آدم ملحد، به عنوان یک آدمی که دیگر از مدار شهروندی خارج است، روبرو شویم. اما به عنوان یک فرد سیاسی طبیعی است که بنده نمیتوانم با یک فرد ساختارشکن در رابطه با فعالیتهای خودم کنار بیایم. هیچ موقع هم کنار نیامدم...»
خب در کل این حرف من روی آن کلمه «مسلمان» تأکید دارم. نمیدانم شاید از دهانش پریده و منظورش این نبوده. ولی حرفی که زده معنیاش این است که اگر یکی باشد که مسلمان نباشد (منظورم این نیست که مسیحی یا یهودی یا زرتشتی باشد) شاید بتوان او را از دایره شهروندی بیرون گذاشت.
همین چیزهای ریز به من نشان میدهد که موسوی نمیتواند نماینده این جریان جدید باشد که ده سال پیش شعار اصلیاش «ایران برای همه ایرانیان» بوده است. اگر به خاتمی انتقاد میکردیم که بین مردم و نظام در نهایت نظام را انتخاب خواهد کرد، موسوی وضعش در این مورد مشخص مشخص است.
موسوی در بین کسانی که تا حالا کاندیدا شدهاند به نظر من از همه معقولتر است و اگر صحنه انتخابات همین باشد من نهایتاً به احتمال زیاد به او رأی خواهم داد. اتفاقاً موسوی همینجوری حرف که میزند حس خوبی به من میدهد. حس مثبت به من میدهد و اگر قرار بود در جمعی در کنارش بنشینم و با او گپ بزنم فکر میکنم اعتمادم را جلب میکرد. اما طرز فکرش هنوز ار من دور است. من فکر میکنم هنوز هم باید تلاش کرد صحنه انتخابات را عوض کرد.
نکته بیربط: من این بخش از حرفهای موسوی را که نقل کردم خودم شنیده بودم. بعد خواستم متنش را از یکی از این چند گزارش مفصلی که از سخنرانیاش در این سایتها هست بیاورم که دیدم هیچ کدام دقیق نیستند. دقیق نیستند که چه عرض کنم. هیچ کدام اصل حرفش را ندارند. یعنی اگر کسی حوصله کند و یکی از این گزارشهای مفصل را هم بخواند، باز چیزهای مهمی را از دست داده.
نکته باربط: اگر کسی حوصله کرده و تا اینجای متن را خوانده، ایمیل بزند که من یک دستگاه پرادو دو در به عنوان جایزه برایش ایمیل کنم.
یکشنبه ۵ آوریل ۲۰۰۹
موزیک خالتور
بعضی خوانندهها با یک آهنگ در خاطره جمعی ملت میمانند. داود بهبودی هم با آهنگ «عسل» در ذهن ملت ایران ماندگار شده. چه روزهایی که من و علی عبدی دم چمنهای «محل نشستن خواهران»، عسل را از همان اولین نتهایش میخواندیم.
داود بهبودی جز عسل، یکی دو تا آهنگ دیگر هم دارد که به نظر من برای سر حال آمدن و بعضاً قر دادن خیلی خوب هستند. یکیاش «خوشگله» است با بیت به یاد ماندنی «خوشگلیت ورد زبونه» و دیگریاش اینی که الان قرار است شما بگذارید و صدایش را بلند کنید و حالش را ببرید:
شاخ نبات - آلبوم نازی نازی - داود بهبودی
(آهنگساز: سیاوش قمیشی، ترانهسرا: مسعود فردمنش)
متن ترانه:
تا گل من تو عاشقاش فقط منو جدا کنه
اسم منو پیش همه داد بزنه و صدا کنه
من خاک گلدونش میشم
سایه ایوونش میشم
سایه ایوونش میشم
تا گل من به دست باد نریزه و پرپر نشه
زیر تگرگ آسمون گلاب اون هدر نشه
براش یه گلخونه میشم
ظرف گلابدونه میشم
ظرف گلابدونه میشم
تا از نوک پرنده ها امن و امون بمونه
پیر نشه توی زندگی برام جوون بمونه
آب حیات براش میشم
شاخ نبات براش میشم
شاخ نبات براش میشم
تا باورش بشه که من یه عمره چشم به راشم
تا بدونه که از خدا فقط اونه خواهشم
جونمو می کنم فداش
هستیمو می ریزیم به پاش
هستیمو می ریزم به پاش