الان در سایت یاری نیوز (سایت ستاد جوانان حامی خاتمی) خواندم که تصمیم در مورد آینده این ستاد را به اعضای ستاد واگذار کردهاند. به این ترتیب که کمیتههای استانی از بین این ۴ گزینه یکی را انتخاب میکنند:
۱. حمایت از کروبی
۲. حمایت از موسوی
۳. حمایت از هیچ کس و انحلال ستاد
۴. حمایت از گزینه دیگر
اینطور که در این خبر نوشته بیشتر از ۱۳۰۰ نفر در این رأیگیری شرکت میکنند و من خوشحالم که گزینه «حمایت از گرینه دیگر» هم در نظر گرفته شده.
سهشنبه ۳۱ مارس ۲۰۰۹
حمایت گزینه دیگر در میان گزینه های ستاد "یاری"
پیشنهاد احمد قابل: حمایت از نامزدی عبدالله نوری
همین الان (بعد از نوشتن یادداشت قبلیام) دیدم احمد قابل هم در وبلاگش پیشنهادی شبیه پیشنهاد من داده است، ولی مشخصتر (حمایت از عبدالله نوری). متن طولانی است. پیشنهادش چهار پنج پاراگراف آخر متن است.
آقای قابل با استدلالهایی شبیه استدلال من گفته نامزدهای موجود هیچ کدام نامزدهای مطلوبی نیستند و باید به سراغ نامزد مطلوب (به عقیده ایشان عبدالله نوری) رفت. به نوشته آقای قابل اگر صلاحیت نوری تأیید شد که فبها المراد. اگر نه هم که چیزی از دست نرفته. آن موقع از یکی از نامزدهای موجود حمایت میکنیم.
من در نوشته قبلی از عبدالله نوری اسم نبردم به این دلیل که فکر کردم حمایت گروههای اصلاحطلب از نوری در این شرایط غیرممکن است. وگرنه در میان سیاستمداران ایرانی نوری یک استثناست. یک سرمایه که امیدوارم روزی فعال شود.
البته اساساً معرفی کاندیدای جدید را با توجه به فضای فعلی این گروهها بعید میبینم. ولی خب باز احتمال حمایت این گروهها از آنهایی که من نام بردم بیشتر است.
پیشنهاد من: کاندیدای اختصاصی جدید برای حامیان خاتمی
در پست قبل گفتم که الان در انتخابات احساس بلاتکلیفی میکنم و هیچ کدام از نامزدهای موجود را به هیچ وجه نماینده خودم نمیدانم. گفتم که یک پیشنهاد برای گروههای حامی خاتمی دارم. شاید کمی نامعقول بهنظر برسد، ولی خواهش میکنم تا آخر بخوانیدش و بهش فکر کنید و نظرتان را بگویید.
پیشنهاد من به گروههای حامی خاتمی این است که یک نامزد جدید اختصاصی معرفی کنند. این پیشنهاد با توجه به این فرض غالب که علت (یا یکی از علت های اصلی) شکست در انتخابات سال ۸۴ تعدد نامزدهای نزدیک به اصلاحطلبها بود٬ احمقانه بهنظر میرسد. اما حالا استدلالم را بشنوید.
نقطه شروع من همان است که بود. من قبلاً اینجا نوشتم که به نظرم کروبی اصلاحطلب نیست و اساساً نمیتواند انتخاب من باشد. موسوی هم تا حدود زیادی همین وضع را دارد. من با توجه به تصویری که از یک دیدار خصوصی یکی دو ساعته (البته حدود 8 سال پیش) به همراه شنیدههای این طرف و آن طرف از موسوی داشتم، او را با معیارهایی که در این ۱۲ سال پذیرفتهایم به هیچ وجه اصلاحطلب نمیدانستم. موسوی یک خط امامی تمامعیار است. با همان تعریف دهه شصتیاش. اما خاتمی اینطور نبود. من خاتمی را نهایتاً در همان اردوگاهی میدانستم که خودم را هم همانجا میبینم. این به آن معنی نیست که عملکرد یا اطرافیانش را تأیید میکنم. من خاتمی را - حتی در میان چهرههای سیاسی اصلاحطلب - بهترین کاندیدا نمیدانستم. اما با این استدلال که فقط او میتواند احمدینژاد را شکست دهد قبول کردم که او در این شرایط معقولترین کاندیدا است.
حالا خاتمی، به هر دلیلی، دیگر در میدان نیست. من امیدی به برگشتن خاتمی ندارم (مستقل از اینکه آیا اساساً خوب است که برگردد یا نه). چون فکر میکنم خاتمی تنها و تنها در صورتی برمیگردد که موسوی انصراف دهد و من هیچ نشانهای نمیبینم که موسوی قبل از روز ثبتنام انصراف دهد.
حالا که خاتمی رفته، گروههای اصلاحطلب فرصت دارند که هویت خودشان را متمایز کنند. یعنی بگویند آقا ما فقط دنبالههای خاتمی نیستیم. ما میخواهیم این برنامهها را اجرا کنیم و حرفمان این است و چون هیچ کدام از کاندیداهای موجود نماینده این طرز تفکر و برنامه نیستند، ما یک کاندیدای اختصاصی معرفی میکنیم. این دقیقاً کاری بود که در انتخابات ۸۴ (با معرفی معین) شد و اگر پیاش گرفته میشد وضعمان بهتر از این بود. یعنی اگر به معین به چشم یک مهره نگاه نمیکردند که بعد انتخابات ولش کنند برود. معین بالاخره نزدیک ۵ میلیون رأی آورده بود که بخش زیادیاش رأی خودش بود، نه رأی «نه» به کس دیگر. میشد تیم «معین-محمدرضا خاتمی» را نگه داشت و رویش کار کرد که حالا بعد چهار سال نگوییم آدم نداریم. من برای کاندیدای اختصاصی پیشنهاد خیلی مشخصی نداریم، ولی این اسمها در کل به نظرم معقول میرسند: مصطفی معین، محمدرضا خاتمی٬ محسن صفایی فراهانی٬ محمدعلی نجفی و بیژن زنگنه.
حالا یک کم جوانب ماجرا را ببینیم. برای من هم، مثل خیلیها، اولویت اصلی در این انتخابات کنار رفتن احمدینژاد است. ولی اینطور که من میبینم هیچ کدام از کاندیداها توانایی بردن در مرحله اول را ندارند. موسوی هم حتی اگر همه طرفداران خاتمی ازش حمایت کنند (با توجه به جو سردی که ایجاد شده و حرفهای موسوی هم کمکی به گرم شدن ماجرا نمیکند) نمیتواند دور اول برنده شود. من فکر میکنم اگر کروبی و موسوی و قالیباف در صحنه باشند، احمدینژاد هم نمیتواند در دور اول ببرد. بنابراین کلاً نتیجه انتخابات در دور دوم معلوم میشود.
حالا فرض کنید جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین و کارگزاران با هم یک نفر٬ مثلاً محمدعلی نجفی را نامزد کنند. فرض کنید این اتفاق ۱۵ فروردین بیفتد. آنها یک ماه تا روز ثبت نام (یعنی ۱۵ اردیبهشت) وقت دارند که روی کاندیدایشان کار کنند و برنامههایش را بگویند و خلاصه با مردم حرف بزنند (اگر حرفی دارند) و اتفاقاً چون این کاندیدا خیلی از معذوریتهای خاتمی را هم ندارد، شاید بتواند برنامههایش بهتری ارائه کند. اگر کاندیدایشان رد صلاحیت شد که بالاخره از این فرصت استفاده کردهاند و تهمانده آن جریانی که من هنوز اصلاحطلب میدانمش از بین نرفته. آن وقت میتوانند - در حالی که سه هفته به انتخابات مانده - بگوبند که ما کاندیدایمان فلانی بود و تلاشمان را هم کردیم. موسوی (یا کروبی) را هم از خیلی نظرها موافق خودمان نمیدانستیم. اما الان در بین گزینههای موجود به او رأی میدهیم. اگر هم کاندیدایشان تأیید شد که عالی. رقابت میکنند. اگر رفتند دور دوم که فبها المراد، وگرنه باز هم از یکی از کاندیداهایی که رفته دور دوم حمایت میکنند.
من فکر میکنم با فرض اینکه احمدینژاد توان این را ندارد که در دور اول برنده انتخابات شود، این راه، کمنقصترین راه ممکن است.
دغدغه اصلی من این است: اگر اصلاحطلبها الان از موسوی حمایت بکنند، آن هم با توجه به حرفهای این دو سه هفته موسوی، دیگر خط جداکنندهای بین آنها و بقیه گروههای سیاسی داخل حاکمیت نیست. یا دستکم من نمیبینم. حمایت از موسوی وقتی کاندیدایت رد صلاحیت شده یا در دور اول شکست خورده خیلی فرق میکند با حمایت از او یک ماه قبل از ثبت نام کاندیداها.
میدانم این پیشنهاد در میان جوانان ستاد خاتمی هم طرفدار چندانی ندارد. اما دستکم امیدوارم تا ته بخوانندش. آنها خاتمی را به بزرگترها قبولاندند، شاید یک کاندیدای جدید را هم بتوانند.
وضعبت بلاتکلیف ما
با کنار کشیدن خاتمی از انتخابات، من دیگر کاندیدایی در این انتخابات ندارم. خیلی از اطرافیان من هم همین حس را دارند. البته هر کدام تصمیم متفاوتی درباره رأیشان دارند. بعضیها، مثل من، بلاتکلیف هستند و هنوز تصمیمی نگرفتهاند. یک عده از همین الان میگویند قاعدتاً رأی نخواهند داد. یک عده موسوی را ترجیح میدهند، عده کمتری کروبی را، و یک عده هم منتظرند ببینند قالیباف میآید یا نه، که شاید به او رأی بدهند.
این طور که بهنظر میرسد وضع گروههای سیاسی طرفدار خاتمی هم چندان بهتر نیست. البته واقعاً آنها اینقدر بلاتکلیف نیستند و عده بیشتریشان تصمیمشان را گرفتهاند. اما جوانترهای طرفدار خاتمی (مشخصاً بچههای موج سوم و ستاد یاری) هنوز مردد و مثل ما بلاتکلیف هستند. اینطور که من شنیدهام در جلسه قبل از عید جبهه مشارکت برای تصمیمگیری درباره سیاست حزب در انتخابات، بزرگترهای حزب طرفدار حمایت از موسوی بودهاند و ظاهراً استدلال اصلیشان هم این بوده که خاتمی از موسوی حمایت کرده و ما هم نباید حرف خاتمی را زمین بیندازیم. از آن طرف جوانترها شدیداً مخالفت کردهاند و کار تا حدودی به دعوا کشیده است.
باز اینطور که من شنیدهام جوانترها میگویند موسوی کاندیدای ما نیست و ما حاضر نیستیم از موسوی حمایت میکنیم. بچههای موج سوم میگویند کاندیدای ما خاتمی است. ۱۰ ماه زحمت کشیدهایم راضیاش کردهایم که بیاید. الان هم فکر میکنیم باید باز دنبال خاتمی بود و تا روز ثبت نام تلاش کرد که بیاید. اگر نیامد، بعد از ثبت نام تصمیم میگیریم که چه کنیم.
فعلاً تصمیمگیری را موکول کردهاند به بعد از تعطیلات عید. البته پیشبینی من این است که رأی بزرگترهای حزب غالب میشود و با یک بیانیه نه چندان محکم از موسوی حمایت میکنند و در دوران تبلیغات هم چندان فعالیتی نمیکنند.
من یک پیشنهاد دارم که حدس میزنم کسی خیلی جدیاش نگیرد. ولی بهنظر خودم پیشنهاد معقولی است. در پست بعدی مینویسمش. اگر بخوایند و بهش فکر کنید و نظرتان را بگویید، لطف کردهاید.
جمعه ۲۷ مارس ۲۰۰۹
فوتبال چی؟
۱.
امروز (شنبه) ساعت ۷ بعدازظهر به وقت تهران (دو و نیم بعدازظهر به وقت لندن، ده و نیم صبح به وقت ساحل شرقی آمریکا)، ایران با عربستان در آزادی بازی میکند. با توجه به تعطیلات و حساس بودن بازی، فکر کنم ورزشگاه پر شود. اگر کسی رفت، جای من را خالی کند. در ده، پانزده سال اخیر هر بازی نسبتاً مهمی که تیم ملی در تهران داشته را، اگر ایران بودهام، رفتهام.
قاعدتاً میدانید که این بازی مقدماتی جام جهانی است. وضعیت گروه هم اینطوری است (همه تیمها ۴ بازی کردهاند):
۱- کره جنوبی (۸ امتیاز)
۲. کره شمالی (۷ امتیاز)
۳. ایران (۶ امتیاز)
۴. عربستان (۴ امتیاز)
۵. امارات (۱ امتیاز)
از هر گروه دو تیم مستقیم میروند جام جهانی. تیمهای سوم هم باید با هم بازی کنند و بعد برندهشان با تیم اول اقیانوسیه (نیوزیلند) بازی کند و برنده برود جام جهانی. ایران اگر عربستان را ببرد، امیدش برای صعود زیاد است. ولی اگر نبرد، وضع چندان خوب نیست.
۲.
بارسلونا را عشق میکنید؟
۲۸ بازی، ۸۴ گل زده (میانگین سه گل در هر بازی)، تفاضل گل ۶۰+. فعلاً هم با ۶ امیتزا اختلاف اولیم. بازی آخر را ۶ - ۰ بردیم. گلها را میتوانید اینجا ببینید و واقعاً توصیه میکنم ببینید. گل دوم که مسی دو تا دریبل با پای چپ میزند و آخر سر با پای راست توپ را میکند توی گل. گل پنجم که فرار آلوز و پاس اینیستا باورکردنی نیست. یا کلاً ژاوی که یک گل میزند و سه تا پاس گل میدهد یکی از یکی نازتر.
این هفتهها از یک نظر دیگر هم هفتههای خوبی بوده. منچستریونایتد دو هفته پشت سر هم در لیگ برتر انگلیس باخته (۴-۱ به لیورپول و ۲-۰ به فولام).
۳.
به نظر شما کدام بازیکن در طول تاریخ فوتبال، بیشتر از همه بوی گل میداده؟
دانلود مستند بیبیسی درباره رابطه ایران و غرب
حدود دو ماه پیش بیبیسی مستندی سه قسمتی پخش کرد درباره سی سال رابطه ایران و غرب که واقعاً دیدنی بود. قبلاً اینجا مفصل درباره این مستند نوشتهام.
یکی از دوستان (که نمیدانم باید اسمش را بگویم یا نه) فایل این سه قسمت را به نحوی دانلود کرده و اینجا گذاشته است. میتوانید هر سه قسمت را دانلود کنید و ببینید و داشته باشیدش. تا جایی که من میدانم شرکت سازنده هم، اگر از این کار باخبر شود، چندان ناراضی نخواهد بود. چون آنها اساساً فیلمهایشان را برای فروش عمومی نمیسازند و فقط به کانالهای تلویزیونی میفروشند و از هر راهی که فیلمشان بیشتر دیده شود، استقبال میکنند.
راستی فکر میکنم این فیلم را چند شبکه دیگر از جمله نشنال جئوگرافی و زد.دی.اف خریدهاند و پخش خواهند کرد.
همان دو ماه پیش یک مستند تاریخی درباره روابط ایران و بریتانیا هم از بیبیسی پخش شد که همان دوست این فیلم را اینجا گذاشته برای دانلود. البته شنیدم که تلویزیون فارسی بیبیسی نسخه دوبله شده این فیلم را چند روز پیش پخش کرده (البته تا جایی که من یادم میاید خیلی از مصاحبهشوندهها فارسی حرف میزدند).
عید دیدنی با خانوادههای زندانیان هم تحمل نمیشود؟
دوازده نفر آدم (که از اعضای کمپین یک میلیون امضا هم بودهاند) ساعت ۲ بعدازظهر میدان پالیزی (سر سهروردی، احتمالاً جلوی نشر پنجره) قرار داشتهاند که بروند عید دیدنی، خانه خانوادههای تعدادی از زندانیان و همینطور خانواده زهرا بنییعقوب که چند وقت پیش در زندان مرد.
نیروی انتظامی آمده سر قرار جمعشان کرده و آنها را برده کلانتری و شب را هم اوین بودهاند. البته ظاهراً برایشان قرار کفالت دادهاند و شنبه آزاد میشوند.
واقعاً عجیب است. نگویید که بابا جمهوری اسلامی است دیگر، هر کاری میکند. این کارها از جمهوری اسلامی هم طبیعی نیست.
همین جمهوری اسلامی بیست سال است که سالگرد گرفتن خانوادههای اعدامیهای سال ۶۷ را تحمل میکند. سالگردهایی که بعضی وقتها تا صد نفر هم شرکت میکنند و سرود میخوانند و به «جلاد» و «دژخیم» و اینها فحش میدهند. همین جمهوری اسلامی چندین سال است که خاوران رفتن همین خانوادهها را تحمل میکند (زمانی جلوی خاوران را سعی کردند بگیرند که یک سری میآمدند آنجا و شعارهای خیلی تند میدادند. امسال که از آنها خبری نبود، به کار خانوادهها هم کاری نداشتند).
نمیخواهم بگویم تحمل جمهوری اسلامی بالاست. ولی بالاخره در همه این بیست سال از اینی که در این دو سه سال نشان میدهد بالاتر بوده.
محض اطلاع بعضی از دوستان: این علی عبدی که اسمش جزو دستگیر شدههاست، با اینکه مکانیک شریف خوانده، اما علی عبدی ما نیست. این یکی ورودی هشتاد است.
پنجشنبه ۲۶ مارس ۲۰۰۹
موسیقی بهاری
این موسیقی را تقدیم میکنم به سارا ز. در نیمکره جنوبی، که در دوران دانشگاه نقش مادر من را بازی میکرد. صدایش هم خیلی خوب است.
شکوفه (میرقصد از باد بهاری) - ویگن
البته آن اجرایی را که بیشتر دوست دارم، با کیفیت خوب پیدا نکردم. اینجا میتوانید آن اجرا را هم با کیفیت نه چندان خوب (ولی قابل قبول) بشنوید.
چهارشنبه ۲۵ مارس ۲۰۰۹
تولد عید شما مبارک

خانم مرشدزاده خوب گفته. دوباره به صحنه برگرداندن محبوبترین شخصیت تاریخ تلویزیون ایران ریسک بزرگی بوده و شجاعت زیادی میخواسته، که ظاهراً ایرج طهماسب و حمید جبلی داشتهاند.
کلاه قرمزی که در سالهای اول دهه هفتاد (و حتی شاید اواخر دهه شصت) سه شنبهها ساعت ۵ ما را پای تلویزیون میخکوب میکرد، حالا در نوروز ۸۸ برگشته. با همان آقای مجری، همان پسرخاله و همان دیوانهبازیهای آشنا و هوشمندانه.
من چهار قسمتی را که تا حالا پخش شده، اینجا* دیدهام و کلی خندیدهام. بهنظر من که به خوبی همان مجموعه قدیمی است. موسیقیاش که حتی شاید بهتر هم باشد (کار محمدرضا علیقلی است). باران کوثری هم در قسمت سوم و چهارم بود و ظاهراً در بقیه قسمتها هم هست.
* فقط باید یک ثبت نام مجانی بکنید. بعدش تقریباً همه سریالهایی که تلویزیون پخش میکند و خیلی از سریالهایی را که بعد از انقلاب پخش شده (از سربداران و سلطان و شبان گرفته تا روزی روزگاری و خانه سبز و خیلی چیز دیگر) هم دارد.
همه شبکههای تلویزیونی فارسی را هم میتوانید مستقیم ببینید. من کلی از بازیهای لیگ ایران و حتی بازیهای تیم ملی را همینجا میبینم. البته سر پخش بازیهای اروپایی از شبکه ۳ قطه میشود (چون تصاویر را از ماهواره میگیرد).
دوشنبه ۲۳ مارس ۲۰۰۹
کتابهایی که در سال ۸۷ خواندم
چند روز پیش که پویان و سیما خواسته بودند که کتابهای خوبی را که در سال ۸۷ خواندهایم بگوییم، وعده دادم که ظرف یکی دو روز و در همان سال بنویسم. حالا مینویسم. تأخیر را ببخشید.
فقط دو نکته. اول اینکه خیلی از اینها را در طول سال معرفی کردهام و در واقع آوردن اسمشان فقط یادآوری است. در این موارد، به همان معرفی مفصلتر خودم لینک دادهام. دوم اینکه برای جلوگیری از اطاله کلام، هر کتاب را خیلی کوتاه معرفی میکنم:
۱.
کپنهاگ (مایکل فرین، حمید احیاء، انتشارات نیلا، ۹۶ صفحه، ۲۰۰۰ تومن)
نمایشنامهای درباره دیدار چند دقیقهای نیلز بور و هایزنبرگ در سال ۱۹۴۱ در کپنهاگ. دیداری که در عالم واقع بین این استاد و شاگرد سابق اتفاق افتاده و تا مدتها (و هنوز) دقیقاً معلوم نیست که در آن دیدار چه بین این دو نفر گذشته. دو نفری که از بزرگترین دانشمندان اتمی زمان خودشان و حتی کل قن بیستم بوده اند. آن هم درست در زمانی که بمب اتم داشته ساخته میشده.
عالی (پنج ستاره)
معرفی مفصلتر
۲.
سور بز (ماریو بارگاس یوسا، عبدالله کوثری، ۶۲۳ صفحه)
رمانی سیاسی - تاریخی درباره دوران حکومت تروخیو، دیکتاتور جمهوری دومینیکن در دهههای میانی قرن بیستم، و ماجرای ترور او.
عالی (پنج ستاره)
معرفی کاملتر
۳.
میشائیل کلهاس و سه داستان دیگر (هاینریش فون کلایست، محمود حدادی، نشر ماهی، ۱۸۴ صفحه)
داستان ظلمی که در آلمان فرن هجدهم به یک آدم معمولی میرود و او میایستد تا حقش را بگیرد و چون هیچ راه معقولی پیدا نمیکند، کم کم میشود یک شورشی تمام و کمال. کتاب عالی نوشته شده و کافکا و هرمان هسه هم تعریفهای شدید و غلیظی ازش کردهاند.
اگر «رگتایم» نوشته ای. ال. دکتروف را هم خواندهاید بدانید که دکتروف خط اصلی داستانش را از این داستان گرفته و حتی اسم شخصیت اصلی داستانش (کلهاس واکر) هم از میشائیل کلهاس گرفته شده.
عالی (پنج ستاره)
معرفی کاملتر
۴.
مکتب در فرایند تکامل (حسین مدرسی طباطبایی، ترجمه هاشم ایزدپناه، انتشارات کویر)
کتابی درباره تاریخ تکوین شیعه در سه قرن اول. کلی اطلاعات جالب از امامان شیعه دارد. اطلاعاتی متفاوت با روایت رسمی که در کتابهای درسی میخوانیم و بعد هم در خانوادهها و بیشتر جلسههای مذهبی و رادیو و تلویزیون میشنویم. آن هم اطلاعاتی که به نظر میرسد در درون خود علمای شیعه تا حد زیادی پدیزفته شده است و انگار حکومت ایران یکی از روایتهای شیعه را دارد به عنوان تنها روایت معتبر به همه ما میقبولاند.
عالی (پنج ستاره)
معرفی کاملتر
۵.
اختناق ایران (مورگان شوستر٬ حسن افشار٬ نشر ماهی٬ زمستان ۱۳۸۶)
کتابی که مورگان شوستر، مستشار آمریکایی در ایران در سالهای بعد از مشروطه، درباره دوره حضورش در ایران نوشته. یکی از بهترین منابع درباره سالهای مشروطه دوم (بعد از استبداد صغیر) و فهمیدن نقش مخرب در درجه اول روسیه و د درجه دوم انگلیس در شکست مشروطه. اصل انگلیسی کتاب.
عالی (پنج ستاره)
معرفی کاملتر
۶.
فلسفه علم (سمیر اکاشا٬ هومن پناهنده٬ انتشارات فرهنگ معاصر٬ ۲۱۲ صفحه٬ ۲۸۰۰ تومن)
این کتاب هم از همان مجموعه «مقدمههای بسیار کوتاه» انتشارات آکسفورد است که من «فلسفه سیاسی» و «سیاست» اش را ترجمه کردهام. البته این را نه نشر ماهی٬ که فرهنگ معاصر منتشر کرده. من فکر میکنم هر کسی که دورهای از زندگیاش با علم (در درجه اول فیزیک و بعد شیمی و ریاضی و همه علوم دیگر) سر و کار داشته و کمی٬ فقط کمی٬ علاقه هم به آنها داشته (یعنی مثلاً هر کسی که مهندسی خوانده) از خواندن این کتاب لذت میبرد. حتی فکر میکنم اگر صرفاً به استدلال و منطق هم علاقه داشته باشید این کتاب برایتان جذاب خواهد بود. از ترجمه روان و کمنقص آقای پناهنده هم هر چه بگویم کم گفتهام. آقای پناهنده فکر کنم یکی از دقیقترین و ماهرترین ویراستاران ایران است و این ترجمهاش هم بدون اغراق یکی از بهترین و روانترین ترجمههایی بود که من اخیراً خواندهام.
عالی (پنج ستاره)
۷.
محاکمه (فرانتس کافکا٬ علی اصغر حداد٬ نشر ماهی٬ ۲۷۰ صفحه٬ ۴۰۰۰ تومن)
کلاسیکها که نیاز به معرفی ندارند. من خیالم راحت است که هیچ وقت کتاب خوب برای خواندن کم نمیآورم٬ بس که کلاسیکها را نخواندهام. محاکمه هم یکی از همینها بود. یک داستان تکاندهنده. یک آدم عادی بیگناه که یک روز صبح دو نفر میآیند توی خانهاش و برای محاکمه میبرندش و تا آخر هم نمیفهمد برای چی دارند محاکمهاش میکنند.
عالی (پنج ستاره)
۸.
بالاخره این زندگی مال کیه؟ (برایان کلارک، احمد کساییپور، نشر کارنامه، ۱۴۰ صفحه، ۴۹۵۰ تومن)
باز هم یک نمایشنامه. یک مجسمهساز تصادف میکند و هم زن و بچهاش را از دست میدهد و هم از گردن به پایین فلج میشود. این آقا میخواهد بمیرد و چون خودش نمیتواند هیچ کاری بکند، دیگران باید بکشندش. کل این نمایشنامه کوتاه، بحثهای این آقاست با دکترها و پرستارها و خدمه بیمارستان، و کار حتی به دادگاه و قاضی هم میکشد.
خیلی خوب (چهار و نیم ستاره)
معرفی کاملتر
۹.
خانواده پاسکوآل دوآرته (کامیلو خوسه میلا٬ فرهاد غبرایی٬ نشر ماهی٬ ۱۹۳ صفحه٬ ۲۷۰۰ تومن)
ماجرای زندگی یک اسپانیایی روستایی. تکاندهنده و در خیلی جاها دردناک. فکر نکنید که در آن قالب آشنای روستایی زحمتکش و ارباب ظالم نوشته شده. اساساً فضای دیگری دارد. واقعا هم خوب نوشته شده. نویسندهاش سال ۱۹۸۹ نوبل گرفته.
خیلی خوب (چهار و نیم ستاره)
۱۰.
مردی که گورش گم شد (حافظ خیاوی٬ نشر چشمه٬ ۹۶ صفحه٬ ۱۸۰۰ تومن)
مجموعهای از ۷ داستان کوتاه با حال و هواهای مختلف، که بیشترشان برای من دوست داشتنی و دلچسب بودند. مثل خیلی از داتسان کوتاههای فارسی که اخیراً خواندهام بازی صرف با کلام نیستند. این مجموعه در سال ۸۶ یکی دو تا جایزه هم برده.
خیلی خوب (چهار و نیم ستاره)
۱۱.
امامت و سیاست؛ تاریخ خفا (ابن قتیبه دینوری٬ سید ناصر حسینی طباطبایی٬ انتشارات ققنوس٬ ۴۱۸ صفحه٬ ۳۸۰۰ تومن)
تاریخ سه قرن اول اسلام که برای من تکههایش درباره وقایع بلافاصله بعد از فوت پیامبر (و تلاشهای حضرت علی برای بدست آوردن خلافت) و همینطور اتفاقاتی که در زمان تغییر خلفا میافتاد٬ خیلی جالب بود. نویسنده کتاب هم از مشهورترین علمای دوره عباسی (قرن سوم) بوده.
خوب (چهار ستاره)
معرفی کاملتر
۱۲.
در یک خانواده ایرانی (محسن یلفانی٬ نشر نی٬ ۱۱۲ صفحه٬ ۱۶۰۰ تومن)
نمایشنامهای که چاپش در دولت احمدینژاد واقعاً متعجبم کرد. ماجرای نمایشنامه این است که یک خانواده دارند آماده میشوند بروند سر خاک دخترشان که به وضوح زندانی سیاسی بوده و بعد از انقلاب اعدام شده. داستان عالی نبود٬ ولی کاملاً خوب بود و این فضای غیر قابل پیشبینی هم جذابیت کتاب را بیشتر میکرد.
خوب (چهار ستاره)
۱۳.
فلسفه قارهای (سایمون کریچلی٬ خشایار دیهیمی٬ نشر ماهی٬ ۲۰۰ صفحه٬ ۳۰۰۰ تومن)
باز هم از مجموعه «مقدمههای بسیار کوتاه» انتشارات آکسفورد. درباره اینکه فلسفه قارهای یعنی چه و چه چیز آن را از فلسفه تحلیلی متمایز میکند و اساساً آیا این تفکیک درست است و آیا مفید است. برای لذت بردن از کتاب باید فلسفه دوست داشته باشید و کلاً هم یک چیزهایی از فلسفه بدانید. نه زیاد٬ ولی بهتر است پرت پرت نباشید.
خوب (چهار ستاره)
۱۴.
کافه پیانو (فرهاد جعفری٬ نشر چشمه٬ ۲۶۸ صفحه٬ ۴۲۰۰ تومن)
احتمالاً در این یک سال خیلی دربارهاش شنیدهاید. من کتاب را خیلی سریع خواندم. از آن کتابها بود که زود و راحت میخواندی و جلو میرفتی. ولی داستانش به نظر من تعریفی نداشت. شخصیتها بعضاً باورناپذیر بودند. شخصیت اصلی (بخصوص با توجه به شباهتهای زیادش با نویسنده کتاب) خیلی اعصابم را خرد میکرد. همینطور رسمالخط کتاب و استفاده عجبیش از علائم نشانهگذاری. ولی واقعاً از این لحاظ که راحت بخوانی و جلو بروی خیلی خوب بود.
معمولی (دو و نیم ستاره)
یکشنبه ۲۲ مارس ۲۰۰۹
موزیک بهاری
این روزها هر کس هر آهنگ بهاری دارد از پستو میکشد بیرون و میریزد وسط دایره. بعد از آن والس زیبای آشورپور، این یکی را هم بشنوید که البته اصلاً به آن خوبی نیست:
بهار - مارتیک
از اینجا هم میتوانید دانلودش کنید.
شنبه ۲۱ مارس ۲۰۰۹
موضوع انشا: ظلم را تعریف کنید
هر دم از این زندان اوین بری میرسد. یکی دو روز مانده به عید خبر آمد که حال همهمان را حسابی گرفت. امیدرضا میرصیافی کسی بود که ظاهراً صرفاً به دلیل نوشتههای وبلاگش محکوم به دو سال و نیم زندان شد و وقتی به زندان رفت شدیداً افسرده بود (ظاهراً به همین دلیل ساده که باورش نمیشد که به خاطر نوشتههای وبلاگش که گویا خیلی هم تند و تیز نبوده، باید برود زندان). چند بار درخواست مرخصی کرده بود که مدام او را سر دوانده بودند و هی امروز و فردا کرده بودند و حال او هی بدتر و بدتر شده بود. یکی از زندانیها که دکتر است به بهداری زندان گفته بود که حال او خراب است و باید برود بیمارستان که حرفش را گوش نکرده بودند. ظاهراً نهایتاً با داروهایش اقدام به خودکشی میکند که باز هم دکترهای زندان اجازه نمیدهند برود بیمارستان و نهایتاً مفت و مسلم جانش را از دست میدهد.
این امیدرضا میتوانست بهمن باشد که بعضی وقتها در وبلاگش چیزهایی مینویسد که ممکن است به خیلیها بر بخورد و فکرش را هم نمیکند که به خاطر این یادداشتها ممکن است دو سال برود زندان. میتوانست کاوه پسرعموی بهمن باشد که او هم مثل امیدرضا اهل موسیقی است و روحیهاش حساس است.
دیروز هم یک عده از خانوادهها و دوستان دانشجویان زندانی رفتهاند دم در زندان اوین که سفره هفت سین بیاندازند و نزدیک عزیزانشان باشند. هر سال هم این کار را میکردند و کسی کار چندانی بهشان نداشت. امسال این را هم تحمل نکردهاند و یک عدهشان را گرفتهاند و پلاک ماشین بعضیهایشان را کندهاند.
میگویند پیامبر اسلام گفته «الملک یبقی مع الکفر، و لا یبقی مع الظلم» یعنی خکومت با کفر پابرجا میماند، اما با ظلم نه. نمیدانم دیگر باید چه کنند که ظلم باشد.
خبر مرگ او در رادیو زمانه
گزارش زندانی پزشک از وضعیت او
جمعه ۲۰ مارس ۲۰۰۹
موسیقی نوروز
عید همه مبارک.
سال خوبی داشته باشید.
این را هم بشنوید که واقعاً زیباست:
والس نوروزی - آشورپور
چهارشنبه ۱۸ مارس ۲۰۰۹
مبارکم

من همین لحظه (۲۸ اسفند، ۲۰:۴۵ به وقت تهران) ۲۸ ساله شدم.
اولین بار است که تولدم را پیش همه اعضای خانوادهام نیستم.
این عکس هم مال تولد ۵ سالگیام است. در مهدکودک مشترک بیمارستان فیروزگر و بیمارستان کودکان شهید محمدباقر صدر در خیابان طالقانی، نرسیده به حافظ، روبروی شرکت نفت. بنفشه (خواهر کوچک) را هم از بخش نوپا آورده بودند که در جشنم باشد. کادوی مهدکودک هم یک دست از وسایل راهنمایی و رانندگی بود. من هم مثل خیلیها عشق پلیس شدن داشتم. عکس را بنفشه امروز بهم کادو داد.
سهشنبه ۱۷ مارس ۲۰۰۹
یک سالگی ثمین
امشب چهارشنبهسوری است. پارسال همین روزها بود که ثمین باغچهبان در استانبول مرد. اسم آخرین آهنگی که ساخته هم «چهارشنبهسوری» است که هنوز درست ضبطش نکرده بود. پسر ثمین اجرای خود ثمین از قطعه را آورد ایران و در مراسم یادبودی که برای پدرش در تالار وحدت گرفتند پخش کرد و من سه نفر را میشناسم که در سالن بودهاند و تقریباً در کل مراسم (و از جمله در زمان اجرای قطعه) گریه کردهاند.
میگویند خیلی قطعه زیبایی است و شنیدهام که پسر ثمین این روزها در استودیویی در ترکیه دارد ضبطش میکند. قصد داشته به سال ثمین برساندش که ظاهراً موفق نشده.
فعلاً که دستمان به قطعه چهارشنبهسوری نمیرسد، این یکی را گوش کنیم که مال همین روزهاست:
نوروز تو راهه - ثمین باغچهبان (آلبوم رنگین کمون)
کل آهنگهای آلبوم رنگین کمون با کیفیت قابل قبول اینجا هست. اگر کسی میخواهد برای خودش یا بچهاش بگذارد. متن همه ترانهها هم اینجا هست.
اینها هم مطالبی هستند مربوط به ثمین:
نوشتهام درباره مرگ ثمین
یادداشت ثمین باغچهبان درباره آلبوم رنگین کمون و متن همه ترانههای این آلبوم
نوشته نازلی درباره مرگ ثمین
نوشته مهراد درباره ثمین در بیبیسی فارسی (لینک فیلتر نشده)
گزارش بنفشه از مراسم ثمین در تالار وحدت
آهنگ جای آهو از آلبوم رنگین کمون
آهنگ روز برف بازی از آلبوم رنگین کمون
متن ترانه نوروز تو راهه:
بازم گل نرگس
اومد به خونه
به کوچه اومده
نعنا و پونه
بیا گل ریحون دارم
دیگه نوروز تو راهه
بیا رنگین کمون دارم
دیگه نوروز تو راهه
پرستو برگشته
لونه میسازه
لونهشو گوشه
ایوون میسازه
بیا گل ریحون دارم
دیگه نوروز تو راهه
بیا رنگین کمون دارم
دیگه نوروز تو راهه
اسب سفیدشو
سرما زین کرده
باد و بارونِشو
تو خورجین کرده
بیا گل ریحون دارم
دیگه نوروز تو راهه
بیا رنگین کمون دارم
دیگه نوروز تو راهه
خورشید خانم پنجهش
گرم و طلایی
تو باغ درختا رو
چراغون کرده
بیا گل ریحون دارم
دیگه نوروز تو راهه
بیا رنگین کمون دارم
دیگه نوروز تو راهه
دوشنبه ۱۶ مارس ۲۰۰۹
یکشنبه ۱۵ مارس ۲۰۰۹
روایتی از جلسه خاتمی و موسوی
سایت سلام (نزدیک به مجمع روحانیون مبارز) گزارشی داده از نتیجه جلسه امروز خاتمی و موسوی که با منطق من معقول بهنظر میرسد. روایت سلام از این جلسه این است:
خاتمی دو پیشنهاد به موسوی داده و او را مخیر کرده که بین این دو انتخاب کند: یکی اینکه هر دو بمانند و تا ۱۵ اردیبهشت (زمان ثبت نام) سفر استانی بروند. بعد آن موقع نظرسنجی کنند و هر کس رأیش کمتر بود به نفع آن یکی برود کنار.
راه دوم هم اینکه موسوی بگوید من در هر صورت و مستقل از مجبوبیتم تا آخر خواهم ماند. خاتمی گفته در این صورت همین الآن انصراف میدهد، چون نمیخواهد در انتخابات با موسوی رقابت کند.
اینجور که سلام نوشته حالا موسوی باید تصمیم بگیرد. بعضی سایتها خبر دادهاند که موسوی امشب با کروبی هم جلسه دارد. باید ببینم در آن جلسه چه میگذرد.
به قول نیکآهنگ، «سیاست با دور تند».
خاتمی به احتمال زیاد انصراف میدهد
ظاهراً انصراف خاتمی قطعی است. البته هنوز رسماً اعلام نکرده و قرار است امروز عصر با موسوی جلسهای داشته باشد. اما تصمیم قطعیاش را گرفته و در جلسه امروز بعدازظهر با مسئولان ستادش تصمیمش را اعلام کرده.
ظاهراً استدلال اصلیاش این است که اگر موسوی بماند، ختمی نمیتواند در دور اول ببرد و برای او نبردن در دور اول مثل باخت است و میخواهد حتماً در دور اول ببرد. آن حرف «یا من یا موسوی» هم قطعاً تأثیر داشته.
حالا البته باید منتظر ماند تا خبر رسماً اعلام شود.
روزهای آخر اسفند
موزیک امشب تکراری است. یعنی حدود چهار، پنج ماه پیش هم اینجا گذاشتهامش. که البته بیخود کردم. چون وقتش نبوده و وقتش الان است.
هیچ موقعی از سال را به اندازه روزهای آخر اسفند دوست ندارم (شاید چون متولد همین روزهایم). البته اینجا که این حرفها حالیس نیست. آخرهای اسفند با فروردین و نوروزی که در راه است معنی میشود و اینجا که از هوا و حال عید خبری نیست، از حال و هواب آخر اسفندی هم خبری نیست. اصلاً آن خر تو خری اسفند تهران برای من بخشی از این حال و هواست.
حالا ما در این جزیره به ضرب شعر محمدرضا شفیعی کدکنی و موسیقی و صدای فرهاد، خودمان را شبِ عیدی میکنیم:
کوچ بنفشهها
شعر آقای کدکنی:
در روزهای آخر اسفند
کوچ بنفشههای مهاجر زیباست
در نیمروز روشن اسفند
وقتی بنفشهها را از سایههای سرد
در اطلس شمیم بهاران
با خاک و ریشه
میهن سیارشان
در جعبههای کوچک چوبی
در گوشه خیابان میآورند
جوی هزار زمزمه در من
میجوشد
ای کاش
ای کاش آدمی وطنش را
مثل بنفشهها
در جعبههای خاک
یک روز میتوانست
همراه خویشتن ببرد هر کجا که خواست
در روشنای باران
در آفتاب پاك
شعری که فرهاد میخواند:
در روزهای آخر اسفند
در نیمروز روشن
وقتی بنفشهها را
با برگ و ریشه و پیوند و خاک
در جعبههای کوچک چوبین
جای میدهند
جوی هزار زمزمه درد و انتظار
در سینه میخروشد و بر گونهها روان
ای کاش آدمی وطنش را
همچون بنفشهها
میشد با خود ببرد
هر کجا که خواست
در روشنایی باران
در آفتاب پاک
شنبه ۱۴ مارس ۲۰۰۹
روایتی خواندنی از نقش زنان در مشروطه
قبلاً تعریف کتاب «تاریخ مشروطه ایران» نوشته ژانت آفاری را کردهام. به نظرم این کتاب یکی از بهترینهایی است که درباره تاریخ مشروطه نوشته شده و اگر کسی به من بگوید میخواهد فقط یک کتاب درباره مشروطه بخواند، اولش میگویم که بابا با یک کتاب که نمیشود کل یک دوره را فهمید، و اگر اصرار کند میگویم همین کتابِ آفاری یا «تاریخ مشروطه» احمد کسروی. که باز هم بهنظرم کتاب ِ آفاری گزینه اصلح است.
حالا غرض از همه اینها اینکه چند روز پیش از وبلاگ سمیه توحیدلو به اینجا رسیدم که به بهانه روز جهانی زن، بخشهایی از کتابِ آفاری را که درباره جنبش زنان در نهضت مشروطه است، آورده است. اتفاقاً وقتی کتاب را میخواندم این بخشش توجهم را جلب کرده بود و یکی دو بار این تکه را برای این و آن خوانده بودم. شما هم بخوانید:
« از همان مراحل نخست نهضت مشروطه، گروهی از زنان در تظاهرات به صورتهای مختلف شرکت کردند، آنها به اعتصابها کمک میکردند، از مشروطه خواهان حمایت معنوی و مالی مینمودند و برای دفاع از آنها در برابر قوای شاه سینه سپر می کردند. در سال 1905م گروهی از زنان صف بستند و همانند سدی به طرفداری از علمایی که در حرم حضرت عبدالعظیم بست نشسته بودند در برابر قوای مسلح حکومتی ایستادگی کردند. در تابستان 1906م که مشروطهخواهان در باغ سفارت بریتانیا متحصن شدند، چندین هزار تن از زنان گرد آمدند، تا به اعتصاب کنندگان بپیوندند ، اما مقامات سفارت بریتانیا مداخله کردند و مانع شرکت آنها شدند. بعد از توشیح فرمان ملوکانه در اوت 1906م، زنان دست اندرکار در دو مسئله سیاسی مهم روز دخالت کردند: یکی طرح تاسیس بانک ملی، و دیگری تحریم منسوجات خارجی.
در زمان تاسیس بانک ملی، زنان جواهرات خود را که اغلب تنها دارایی آنها بود به ودیعه سپردند. در تهران یک میلیون تومان برای سرمایه اولیه بانک جمع شد.
در آن زمان روزنامهها گزارشاتی از حمایت میهن پرستانه زنها چاپ کردند، روزنامه مجلس گزارش داد که بیوه زنان گوشواره و دستبند خود را برای ادای قرض دولت و تاسیس بانک داخله حاضر کردند و هر یک میخواست از دیگری در این باب سبقت گیرد ... »
ادامهاش در اینجا.
مرتبط: پیشنهاد کتاب درباره مشروطه
جمعه ۱۳ مارس ۲۰۰۹
تکثر کاندیداها شانس جناح را بالا میبرد، نه پایین
این مطلب را هژیر رحمانداد نوشته و لطف کرده برای من فرستاده که بگذارمش اینجا. هژیر سال بالایی من در مدرسه و دانشکده بود و الان هم در "ویرجینیا تک" استادیار است. تا جایی که من بلدم تخصص هژیر مدل کردن و تحلیل سیستمهای دینامیک است:
با اعلام کاندیداتوری مهندس موسوی برای انتخابات آتی ریاست جمهوری تعداد کاندیداهای جناح اصلاحطلب به سه نفر رسیده و این موضوع به نگرانی اصلاحطلبان در مورد شکستن آرا و عدم پیروزی در انتخابات دامن زده است. در نتیجه گروهی از اصلاحطلبان پیشنهاد میکنند که باید هر چه زودتر اجماعی در بین گروههای مختلف اصلاحطلب شکل گیرد و در نهایت فقط یک کاندیدا در میدان انتخابات حاضر شود. سایرینی هم که رسماً چنین موضعی اتخاذ نکردهاند عموماً در صحبتها و نوشتههای خود در مورد تکثر کاندیداها ابراز نگرانی میکنند. هدف این نوشته نشان دادن بیموضوع بودن نگرانی فوق است. با کمی دقت میتوان دید که با توجه به ساختار دو مرحلهای انتخابات در ایران تکثر کاندیداها به هیچ عنوان از شانس اصلاحطلبان در انتخابات آتی نخواهد کاست و در حقیقت به شانس موفقیت آنها خواهد افزود.
نکته اساسی در اینجاست که کاندیدای پیروز در انتخابات ایران باید بیش از 50 درصد آرا را به خود اختصاص دهد. در صورتی که کل آرای اصلاحطلبان بیش از این مقدار باشد، آنها میتوانند در انتخابات پیروز شوند، یا در دور اول و یا در دور دوم. در غیر این صورت آقای احمدینژاد بیش از 50 درصد آرا را بدست میآورد و در انتخابات پیروز میشود. تعداد کاندیداهای هر جناح تاثیر چندانی در تغییر این معادله ندارد، چرا که تعداد زیاد کاندیدا فقط در دور اول به شکستن آرا منجر میشود. اما در دور دوم که به احتمال قریب به یقین با دو کاندیدای قویتر دو جناح برگزار خواهد شد، شکستن رای معنا ندارد و کاندیدایی پیروز میشود که جناح سیاسیاش رای بیشتری دارد.
البته تکثر کاندیدا میتواند انتخاباتی را به دور دوم بکشاند که در حضور کاندیدای واحد یک جناح میتوانست در دور اول ببرد، ولی این تکثر نمیتواند شانس نهایی جناح مزبور را در انتخابات کم کند. برای ساده تر شدن قضیه، میتوانید دور دوم انتخابات را همچون دور اولی در نظر بگیرید که هر دو جناح روی یک کاندیدای واحد به توافق رسیدهاند و انتخابات با دو کاندیدا دنبال میشود. در نتیجه حداکثر کاری که کنارهگیری سایر کاندیداهای یک جناح میتواند انجام دهد یک مرحلهای کردن انتخابات است، وگرنه مرحله اول به عنوان یک مسیر دمکراتیک برای رسیدن به کاندیدای واحد در هر جناح عمل خواهد کرد. مثالی عددی به روشن کردن این موضوع کمک خواهد کرد.
فرض کنید انتخابات با حضور آقایان احمدینژاد، خاتمی، کروبی، و موسوی برگزار شود. در دور اول انتخابات رای آنها به ترتیب ۱۰، ۶، ۵ و ۳ میلیون باشد. در این صورت انتخابات به دور دوم و بین آقایان احمدینژاد و خاتمی کشیده خواهد شد. در آن دور به احتمال زیاد آقای خاتمی میتواند بیشتر آرای کروبی و موسوی را جذب کرده و با حدود ۱۴ میلیون رأی برنده انتخابات شود. در این شرایط توافق اصلاحطلبان روی کاندیدای واحد کمکی به شانس موفقیت آنها نمیکرد، چرا که به فرض فرستادن آقای خاتمی به تنهایی نیز رای او در دور اول چنان انتخاباتی بیشتر از رای او در دور دوم سناریوی بالا نمیشد.
در حقیقت حضور کروبی و موسوی در این مثال احتمالاً به تعداد کل آرا در دور اول میافزاید و کسانی که در دور اول رای دادهاند، احتمال بیشتری برای حضور در دور دوم نیز خواهند داشت. این موضوع در انتخاباتی نزدیک میتواند به تغییر نتیجه کلی بینجامد. مثلاً اگر در مثال بالا رأی دور اول احمدینژاد ۱۳ میلیون بود، چه بسا رأی خاتمی به تنهایی فقط ۱۲ میلیون میبود و عدم حضور کروبی و موسوی به پیروزی احمدینژاد در دور اول میانجامید. اما ۲ میلیون رایدهنده که به خاطر کروبی و موسوی وارد انتخابات شدند، از حضور در دور دوم خودداری نخواهند کرد و در آن زمان عمده آنها رأی خود را به خاتمی خواهد داد و میتواند موجب پیروزی او شود. در این مثال حضور کروبی و موسوی با گرم کردن انتخابات به بالابردن شانس خاتمی در انتخاباتی نزدیک خواهد افزود. طبیعتاً همین مکانیزم در صورت برتری کروبی یا موسوی بین کاندیداهای اصلاحطلب در دور اول، شانس آنها را در دور دوم افزایش خواهد داد.
فایده دیگر استقبال از تکثر کاندیداها اینست که به جای دعواهای درون جناحی مبتنی بر فرضیات نادقیق، از فرایندی دمکراتیک و قابل اعتمادتر (دور اول انتخابات) برای انتخاب کاندیدای رأیآورتر جناح استفاده خواهد شد.
به همین ترتیب محافظهکاران نیز نباید از تکثر کاندیداهای خود واهمه داشته باشند. طبق استدلال بالا اگر بیش از یک کاندیدای محافظهکار وارد میدان شود، چه بسا که شانس کلی محافظهکاران برای پیروزی (هرچند در دور دوم) بالا رود. بدین ترتیب به نظر میرسد که به جای بحث بر سر کاهش کاندیداها، دو جناح باید از تکثر کاندیداها در جناح خود استقبال کنند* و فرایند انتخاب نهایی را به رأی مردم واگذارند.
* البته در شرایطی که دو نامزد جدی از جناح مقابل شانس حضور در دور دوم را دارند، تکثر زیاد (داشتن بیش از دو نامزد) میتواند شانس کلی یک جناح را در انتخابات کاهش دهد. اما با توجه به شرایط فعلی انتخابات ایران چنین سناریویی چندان محتمل نیست.
امسال چه کتابهای خوبی خواندهاید؟
امیرپویان (دوست، و همکلاسی و همسایه سابق) و سیما (همسرش که ندیدهامش) فراخوان دادهاند که کتابهایی را که در سال ۸۷ خواندهایم و دوست داشتهایم معرفی کنیم تا فهرستی تهیه شود از کتابهای خوب امسال که این فهرست راهنمایی باشد برای کسانی که میخواهند در تعطیلات کتابی دست بگیرند یا عیدی برای کسی کتاب بخرند.
یکی از سنتهای ثابت سالیانه من خرید کتاب در روز ۲۹ اسفند بود. تا زمانی که در خیابان ابوریحان مینشستیم که میرفتم جلوی دانشگاه. این سه چهار سالی هم که محله عوض کردهایم رفتهام شهر کتاب نیاوران (کارنامه) و برای خودم و بقیه کتاب خریدهام. امسال اولین سالی است در عمرم که عید در ایران و کنار خانواده نخواهم بود. ولی خب یکی به جای من این سنت را حفظ کند.
من امروز و فردا به فراخوان پویان و سیما جواب میدهم. شما هم همت کنید که فهرست جامعتری داشته باشیم.
چهارشنبه ۱۱ مارس ۲۰۰۹
موسیقی قتل
این از آن موزیکهای قصهدار است. یعنی کل ترانه، روایت یک ماجراست. یک ماجرای عاشقانه که در نهایت خندهدار است. دختری دارد با پسری که او را قال گذاشته و رفته سراغ یک نفر دیگر حرف میزند و دارد تهدید میکند که آن دختر دیگر را میکشد. اسم آهنگ هم هست «میکشمش»:
I'll kill her - Soko
خودتان گوش کنید. فقط این را گفتم که حواستان باشد اصل این آهنگ به حرفهایش است. از آنجا که خواننده فرانسویالاصل است انگلیسی را با لهجه فرانسوی و در نتیجه شمرده حرف میزند و فکر کنم بیشتر حرفهایش را میشود فهمید. در هر صورت متن ترانه هم اینجاست.
سهشنبه ۱۰ مارس ۲۰۰۹
میرحسین موسوی بعد بیست سال آمد
میرحسین موسوی امروز بیانیهای داد و رسماً اعلام کرد کاندیدای ریاستجمهوری میشود. موسوی یک خوبی دارد و آن هم اینکه خودش را بزک نمیکند. همان است که میگوید و همان را که هست، میگوید.
پیشنهاد میکنم بیانیهاش را بخوانید.
بنده شخصاً منتظرم ببینم خاتمی چه تصمیمی میگیرد. علیالظاهر هنوز تصمیم نگرفته کنار برود (باران تقریباً سایت رسمی خاتمی است). فکر میکنم بودن یا نبودن او بر تصمیم خیلیها برای رأی دادن یا ندادن تأثیر مستقیم بگذارد.
اینجا درباره جلسه دیشب ستاد خاتمی بیشتر نوشته است. علاوه بر چیزهایی که من نوشته بودم اینها را دارد (که من هم شنیده بودم و یادم رفته بود بنویسم):
«... خاتمی تو اون جلسه توضیح میده که چند بار با موسوی جلسه گذاشته و ازش خواهش کرده که بیاد ولی موسوی گفته نمیدونم که میام یا نمیام. خاتمی اصرار میکنه که کی میدونی؟ میگه تا شب ثبت نام نمیتونم بگم. خاتمی میگه اینجوری که نمیشه در انتخابات شرکت کرد. باید ستادها تشکیل بشه باید تکلیف نیروها تو شهرستانها روشن بشه و خلاصه تهش میرحسین میگه اگه شما بیایین من نمیام. خاتمی بعد از این جلسه میاد و اعلام نامزدی میکنه. خاتمی دیشب میگه که من اومدم که دور اول ببرم و فضا نشان میداد که این اتفاق میفته. برای من رفتن به دور دوم شکسته و با آمدن میرحسین این اتفاق میفته و آمادگیش رو برای کنار کشیدن اعلام میکنه ولی حتی یک نفر تو ستاد موافق نیستند و میگن تو حق نداری این کار رو بکنی چون این نیروها به خاطر سیدمحمد خاتمی اومدن وسط و حاضر نیستند شیفت کنند سمت میرحسین ...»
موسوی میآید. خاتمی چه میکند؟
اینطور که معلوم است میرحسین موسوی میخواهد بیاید. اینطور که من شنیدهام (و اینجا هم نوشته) به خاتمی هم پیغام داده که من اصلاحطلب نیستم (و البته اصولگرا هم نیستم و یک چیزی هستم برای خودم)، بنابراین آمدن من با بودن تو منافاتی ندارد و تو توی رودربایستی من کنار نکش.
خاتمی هم دیشب همه اعضای ستادش را جمع کرده که نظرشان را بپرسد. اینطور که من از یکی از حاضران در جلسه شنیدهام خاتمی برای کنار رفتن دو دلیل میآورد. یکی اینکه قبلاً (به هر دلیلی) گفته که یا او خواهد آمد و یا موسوی و این را هم گفته که ترجیح میدهد موسوی بیاید. حالا اگر موسوی بیاید و خاتمی کنار نرود، آبروریزی است و میگویند از اول هم دنبال قدرت بود و از این بحثها.
استدلال دومش هم این است که اگر موسوی بیاید و من کنار بروم، در هر صورت نهایتاً موسوی احتمالاً به احمدینژاد میبازد. آن وقت فقط موسوی باخته.
اما اگر موسوی بیاید و من کنار نروم، کروبی هم کنار نخواهد رفت و نهایتاً هر سه تامان میبازیم و آن موقع دیگر موسوی نباخته، «اصلاحطلبی» باخته و دیگر نمیتوانیم از زیر بار این باخت شانه راست کنیم.
قاعدتاً میتوانید حدس بزنید که بیشتر حضار محالف بودهاند و بخصوص بعد از سفر شیراز و بوشهر و یاسوج که استقبال از چیزی که انتظار داشتند خیلی بیشتر بوده میگویند شانس بردن خاتمی زیاد است و باید همه انرژی را گذاشت روی منصرف کردن موسوی.
خاتی علاوه بر اشتباههای زیادی که در دوره رئیسجمهوریاش کرده بود، یک اشتباه هم یکی دو ماه پیش کرد و سرنوشتش را گره زد به میرحسین. واقعاً نمیدانم استدلالش چه بود؟ شاید آن موقع نمیخواسته بیاید و میخواسته میرحسین را بنیدازد جلو. نمیدانم.
در هر صورت باز هم از ته دل دعا میکنم میرحسین نیاید و دیگر وضع را از این که هست بدتر نکند.
امیدوار بودم غارنشینی میرحسین ادامه پیدا کند و لازم نشود بنویسم چرا فکر میکنم موسوی با هیچ معیاری کاندیدای ما نیست و به قول احمد زیدآبادی*، سیاستهای اصلیاش تفاوت معنیداری با احمدینژاد ندارد، فقط دیوانهبازیها و شلوغکاریهایش را ندارد. اما ظاهراً دارد میشود.
فعلاً که در لندن یک ربع به هفت صبح است. من بروم بخوابم، انشاءالله فردا، یا در واقع همین امروز.
زیدآبادی در این مقاله که دیشب نوشته، میگوید:
«... اگر ادامه برنامه هستهای و سیاست منطقهای مبتنی بر نفی موجودیت اسرائیل را در كنار نوعي توجه به اقتصاد خرد و سیاست كنترلی در حوزههای فرهنگی و سیاسی، رئوس برنامههای مورد توجه رهبری تلقی كنیم، به نظرم میرسد افراد ديگری به جز آقای احمدینژاد نیز حاضرند این برنامهها را با ظرافت بیشتر و حساسیتبرانگیزی كمتری دنبال كنند. بر این اساس، بر مبنای برخی اظهار نظرهای میرحسین موسوی میتوان ایشان را همان فرد مورد نظر دانست ...»
البته من با بخشهایی از تحلیل زیدآبادی را از جمله آنجا که میگوید موسوی راحت احمدینژاد را میبرد یا وقتی میگوید کروبی جلوی موسوی نمیایستد چندان قبول ندارم.
دوشنبه ۹ مارس ۲۰۰۹
توهم مجسم
محمدعلی ابطحی در سفر شیراز و یاسوج و بوشهر همراه خاتمی نبوده، اما اخبار سفر را از همراهان خاتمی گرفته و نتیجهگیریاش این است:
«... چیزی پرشکوهتر از دوم خرداد در حال شکلگیری است...»
البته من نه تنها در شیراز و بوشهر و یاسوج نبودم، که فعلاً ایران هم نیستم. اما اولاً دو سه ماه پپیش ایران بودم و بعد هم تقریباً هر روز با چند نفر در تهران حرف میزنم. خدا را شکر سال ۷۵ و ۷۶ هم زنده بودم و آن روزها را یادم میآید. فضایی که من میبینم با فضای آن روزها قابل مقایسه نیست.
نمیگویم خاتمی محبوب نیست یا رأی نمیآورد. اینها را اواخر خرداد میفهمیم. اما شور و امیدی که آن سال از آمدن خاتمی ایجاد شده بود، اساساً بعد از ۸ سال ریاستجمهوریاش و تغییر تصور ما از میزان اصلاحپذیری جمهوری اسلامی و همینطور توان اصلاحطلبها، بازتولید نشدنی است.
یکشنبه ۸ مارس ۲۰۰۹
برای نصف آدمها
۸ مارس، روز جهانی زن به همه خوانندههای زن/دختر اینجا مبارک.
حرفی بیشتر از آنچه سالهای قبل (بخصوص پارسال) گفتم ندارم. اینها را بشنوید:
- گفتگوی دویچهوله با فاطمه صادقی درباره روند اجباری شدن حجاب در اوایل انقلاب.
- ترانه «نه» که شعرش را معصومه ناصری گفته.
- آهنگ «ما مرد نیستیم» که شاهین نجفی برای جنبش زنان ساخته.
جمعه ۶ مارس ۲۰۰۹
موزیک قر
میرویم به اوایل دهه هفتاد شمسی (فکر کنم سال ۱۳۷۱). دوره فکل از زیر مقنعه چانهدار و روسری، دوره زبانه کفش تا زیر زانو روی شلوار، دوره بند چند رنگ روی کفش سفید، دوره اپلهای چشمگیر، دوره پشت مو داریوشی، دوره شلوار هشتجیب:
شب، شب شعر و شوره - شهره
بلند کنید و به یاد مهمانیهای کذایی آن دوران قر بدهید.
شیرازی نبود؟
احیاناً کسی از شیراز اینجا را نمیخواند؟ میخواهم بدانم واقعاً استقبال از خاتمی در شبراز چطور بوده؟ فقط سایتهای طرفدارش گزارش دادهاند که میگویند خیلی شلوغ شده بود و از این حرفها. کسی روایت دست اول ندارد؟
پنجشنبه ۵ مارس ۲۰۰۹
موزیک زیر زمین
گروه ۱۲۷ را قاعدتاً بیشترتان میشناسید. یکی از اولین گروههای زیرزمینی بودند و اگر اشتباه نکنم در اولین مسابقه موسیقیهای زیرزمینی سایت تهران اونیو هم جایزه گرفتند.
من کلاً کارهای گروه ۱۲۷ را دوست دارم و این آهنگ را بیشتر از بقیه:
خسرو خوبان - ۱۲۷
ویدئوی این آهنگ را هم میتوانید اینجا ببینید. یک دوربین کاشتهاند و پنج تایی جلویش این ور و آن ور میروند و دلقکبازی درمیآورند.
شعر را خوب گوش کنید. شما را یاد کسی نمیاندازد؟ البته این برداشت من است و هیچ جا از قول خود اعضای گروه نه چیزی خواندهام و نه چیزی شنیدهام.
این را هم بگویم که یکی از دلایل علاقه من به ۱۲۷، سردار سرمست، پیانیست گروه است. سردار در دانشگاه با بنفشه، خواهر کوچک من، همکلاس بود و برای همین من زیاد میدیدمش. واقعاً پسر دوستداشتنیای است.
سیدیشان را میتوانید از اینجا بخرید.
چهارشنبه ۴ مارس ۲۰۰۹
با تشکر از لبیکگویان
چند نفری دعوت من به نوشتن درباره انتخابات را لبیک گفتهاند. ممنون از همهشان. این هم لینک بعضیهایشان:
۱.
وبلاگستان: ستاد تبلیغات انتخاباتی، یا بازاریابی کالا؟
آقای پویا در این مطلب به دعوت ما اشاره کرده و گفته وقتی خواسته درباره انتخابات و خاتمی بنویسد، هر چه گشته حرف بدردبخور یا برنامهای از زبان خاتمی یا اطرافیانش ندیده که بخواهد بر اساس آن درباره خاتمی بنویسد. که حرفش حساب است. دستکم فعلاً که سید قصه ما در سکوت صغری است.
۲.
خاتمی آمد تا دکان شما را تعطیل کند، یا، میدونم کجاتون میسوزه
نویسنده مطلب حال حسابی داده به کرباسچی و عبدی که از کروبی حمایت کردهاند و از تیتر مطلب هم میشود حدس زد که خیلی با آنها مهربان نبوده.
۳.
سه پرسش از خاتمی - بازی وبلاگی
تیتر گویاست. نویسنده سه سؤال از خاتمی کرده و چند نفر را هم دعوت کرده که در این بازی شرکت کنند. اصل کار بهنظر خیلی مفید است، ولی به شرط اینکه سؤالها روشن باشند و اساساً بشود به آنها جواب داد. بهنظرم دو سؤال اول خود نویسنده خیلی کلی هستند.
۴.
اصلاح ریش و سبیل
این اولین و فعلاً تنها پست این وبلاگ است و موضوعش همین بحث است که به خاتمی بدون برنامه نباید رأی داد و باید ازش برنامه خواست. البته بخش زیادی از مقاله هم درباره این است که چرا احمدینژاد بلای جان جمهوری اسلامی شده و چرا در عین حال کنار نخواهد رفت.
۵.
خاک - برای فراخوان وبلاگی
نویسنده اول گفته که به نظرش بودن کروبی نهایتاً شانس بردن احمدینژاد را کم میکند و بعد هم به بحث «سلامت انتخابات» پرداخته و اینکه به نظرش باید تلا کنیم که شعار اصلی خاتمی مبارزه با تقلب در انتخابات باشد و مدام ازش بپرسیم که اگر در انتخابات تقلب کردند چه خواهد کرد؟
سهشنبه ۳ مارس ۲۰۰۹
موزیک همچین سنگین
موزیک امروز از راجر واترز، به پیشنهاد مهراد:
Roger Waters - Amused To Death
توصیه میکنم موزیک را گوش میکنید، متن ترانه هم جلوی چشمتان باشد (اگر میفهمید چه میگوید هم حواستان را به متن ترانه جمع کنید). آهنگ در مذمت تلویزیون است. یک عده موجود از سیاره دیگری میآیند و میبینند نوع بشر منقرض شده و بعد از تحقیقات زیاد نتیجه میگیرند که این موجود، «خودش را تا حد مرگ سرگرم کرده است».
دوشنبه ۲ مارس ۲۰۰۹
چراغهای پرنور رابطه
نمیدانم فقط من اینطور هستم یا بقیه هم همین حس را دارند؟
حس میکنم از نزدیک دو سال پیش که به لندن آمدهام رابطهام با خیلیها در ایران، بهخصوص خانوادهام و بعضی از دوستانم، نزدیکتر شده. منظورم قطعاً حجم رابطه نیست (که البته در بعضی موراد معدود اینترنتی اینطور هم هست)، منظورم نزدیکی حسی و قلبی است.
شاید یک دلیلش این باشد که از همان اول همهمان میدانستیم که نبودن من موقتی است و تمام میشود. یکی دیگر هم این که من در این یک سال و ده ماهی که اینجا بودهام چهار بار (هر بار بین دو تا سه هفته) رفتهام ایران و مثلاً خواهر بزرگم هم ۳ بار آمده پیشم.
این حرف خیلی کلیشه است، اما انگار وقتی از هم دور میشویم جای واقعی آدمها را در ذهن و زندگی و قبلمان بیشتر میفهمیم. یا شاید هم این واسطههایی که در رابطه میآید (چت و نلفن و ایمیل) اتفاقاً کمککار میشود و در مورد بعضی آدمها باعث میشود یک سری پردهها بیفتد و حرفهایی که نمیزدی را بزنی.
من بیشتر از همه این اتفاق با خانواده برایم افتاد. نه که مثلاً رابطه ما قبل از رفتن من سرد یا رسمی بود. اتفاقاً اصلاً. خیلی هم رابطه خوب و نزدیکی داشتیم. ولی الان احساس میکنم رابطه یک سطح رفته بالاتر. بخصوص با بعضیها (که چون همهشان اینجا را میخوانند برای جلوگیری از دعوای خانوادگی اسم نمیبرم).