«... من در مجموع بحثهایی که کردهام به نظرم آمد و هنوز هم نظرم این است که آقای مهندس موسوی در عرصه بیایند. چون احساس میکردم ایشان هم احساس خطر کردهاند و برای ورود به عرصه آمادگی دارند...
... به نظرم آمد مهندس موسوی در موقعیت کنونی مناسب است. الان هم به این گفته خود اصرار میورزم. قبل از دیدار شما با ایشان دیدار داشتم و معتقدم مناسبتر بود تا ایشان در عرصه بود...
... بنده در این ملاقات احساس کردم متأسفانه جناب مهندس موسوی هنوز به تصمیم نرسیدهاند و معتقدم طولانی شدن این مسئله به نفع هیچ کس نیست و یک نوع ناراحتی، نگرانی و دلهره در جامعه ایجاد میشود...
... معتقد هستم برای مشخص شدن قضیه و پاسخ به انتظارات دیر هم شده است. الان هم ترجیح من این است که جناب مهندس موسوی تصمیم بگیرد و به صورت قاطعانه اعلام کند میآید...
... با توجه به اینکه مهندس موسوی هنوز به تصمیم نرسیدهاند و در این زمینه تأملاتی دارد، اگر مهندس موسوی به هر دلیلی نیاید من با اینکه مشکلات این راه را رصد کردهام و میدانم، باید دل به خدا بسپارم و در عرصه بیایم...
... الان هم که اعلام میکنم آمادگی این را دارم که در خدمت ملت ایران باشم، به هیچ وجه نگاه من به مقام و منصب نبوده است. بنده یک ذره آبرویی که دارم که خداوند به من داده است و آن هم از ملت بزرگوار است. در برابر این اصرار از سوی بخشهای مختلف جامعه برای آمدن من، آیا هیچ توجیهی دارم که آبرویم را مصرف نکنم؟...
... خدایا تو خود شاهدی اندک سرمایهای که مال من است، متعلق به ملت ایران است، در طبق اخلاص میگذارم و بقیهاش را به تو واگذار میکنم. البته از خداوند میخواهم مهندس موسوی در کارش تجدید نظر کند. چون بیش از این نمیتوان مردم را معطل نگه داشت.»
میخواستم امروز کلی تحلیل کنم که علیرغم حرفهایی که طرفداران کروبی و راستیها میزنند، خاتمی قاعدتاً میآید که شاهد از غیب رسید.


