چهارشنبه ۴ نوامبر ۲۰۰۹

گزارشی از ۱۳ آبان - ۳

این گزارش را یکی از دوستانم فرستاده.

اول می خواستم بنویسم از قلب دشمن، اما وقتی دیدمشان نظرم عوض شد. برای جنبش سبز که بچه مدرسه ای هایی که با اتوبوس از این طرف و اون طرف آورده شدن و خیلی هم همراه شعاری بلندگو نبودند که دشمن نیستند. خیابان طالقانی تهران اگر نیروهای نظامی و امنیتی را ازش حذف کنی توصیفش این است گروه های 10-20 نفری از مدرسه های راهنمایی و دبیرستان.

بذارین از اولی که وارد خیابان طالقانی شدم بنویسم. با ماشین از خیابان وصال به طرف طالقانی اومدم. دیدم چقدر خلوته. تعجب کردم. پیچیدم تو طالقانی اما به طرف دانشگاه رفتم که ببینم چرا خلوته. جایی تو کوچه پس کوچه های قدس و وصال گیر آوردم و ماشین رو پارک کردم. دانشگاه را بسته بودند و نمی گذاشتند کسی رفت و آمد کنه، مگر به تنهایی. هیچ کس را گروهی نمی گذاشتند بیاد و بره و نیروهای امنیتی حسابی مراقبت می کردند تا دانشجویان به تظاهرات بپیوندند.

مرگ بر استقلال

راه افتادم به سمت سفارت آمریکا. پشت یک عده دانش اموز قرار گرفتم که بیش تر از شعارهای بلنوگو شعارهای خودشان رو می دادند. مثلا می گفتند مرگ بر استقلال. چند تکرار می کردند و بعد چند نفر دیگر می گفتند مرگ بر پرسپولیس. جالب تر این بود که این گروه 10-15 نفره به یک گروه 10-20 نفره دختران رسیدن که معلمشون شعار می داد تا خون در رگ ماست هدیه به رهبر ماست و اونا هم جواب می دادن. این بچه ها شروع کردن به هر و هر کرکر خندیدن. معلمشون اومد تشر زد. اونا هم تکرار کردن تا خون در رگ ماست هدیه به رهبر ماست. به یکی شون گفتم که چقدر مدرسه تون کم جمعیته. همه اش 20 نفرین؟ گفت نه بابا 1000 نفر هم بیشتریم ما رو بسیج دانش آموزی آورده. این درست بود. بقیه مدرسه ها رو هم که پرس و جو کردم به خصوص مدرسه های تهران رو نیاورده بودن و از بعضی از مدرسه ها فقط بسیجی هاشون رو آورده بودن و بیش تر هم به نظر می رسید از شهرهای اطراف باشن. از کجا می گم؟ از این جا که معلم یک گروه سر یکی شون داد می زد: ممد...دور نری گم می شی. اینجا تهرانه! سر و وضع بچه ها هم تابلو بود . کلا خیلی بچه های بدی نبودن و کاری به این کارا نداشتن و اومده بودن تفریح. حالی هم می کردن که نگو و نپرس. ولی فکر نمی کنم اینا اهل این بودن که با کسی درگیر بشن به خاطر سیاست.

13 آبان خلوت

وسط خیابون طالقانی رو اتوبوس گذاشته بودن و از نزدیک چهار راه طالقانی (تقاطع ولی عصر- طالقانی) نیروهای گارد ویژه تو خیابون بودن و ماشین ها پر بود از نیرو. اتوبوس های مدرسه های مختلف هم وسط بودن و بچه ها هم دور بر اتوبوس ها مشغول بازی و خنده. هر چه به طرف سفارت نزدیک تر می شدی تراکم جمعیت و آدم ها بیش تر می شد ولی جالبه که تا سر قرنی جمعیت این قدر کم بود که عجیب بود. تعداد مردمی که تو پیاده رو ها بودن هم زیاد بود ولی کسی کاری نمی کرد و فقط راه می رفت. پیرزنی به من نزدیک شد و گفت مادر این اغتشاش گرا کجان؟ گفتم مادر من هم دنبالشون می گردم و با هم راه افتادیم و هی تو راه بقیه رو پیدا کردیم اما اینقدر نیروهای جور واجور بود که امکان هیچ حرکتی نداشتیم. دو جور نیروی جدید هم دیدم که دفعه های قبل ندیده بودم ولی از بس بی انضباط بودن فهمیدم که همین بسیجی های شهرستانی باید باشند که لباس تازه به آن ها پوشانده اند. جمعیت سبزهای تقلبی روی هم به 10هزار نفر نمی رسید. من سال های قبل هم به خاطر مسیر کارم از این جا می گذشتم. اگر از نیروهای امنیتی و نظامی که توی خیابون ولو بودن بگذریم، تعداد تظاهرات کننده ها از هر سال کم تر بود ولی نیروهای امنیتی و نظامی از هر سال انصافا بیش تر بود. و کلا نتونسته بودن به جز همون محوطه کوچک جلوی سفارت رو پر کنند که اون هم جوری درست کرده بودن که جمعیت متراکم به نظر می رسید. من وقتی رسیدم جلوی سفارت که سخنرانی حداد تمام شده بود.

ما گم شدیم

از مسیر حرکت موتور سوارهای لباس شخصی فهمیدم که ماجرا در هفت تیر است. برگشتم خیابان قرنی و از آن جا بالا رفتم و چند صحنه جالب دیدم که نقل کردنش لطف زیادی دارد. جلو بیمارستان (اسمش الان یادم نیست) در خیابان قرنی یک عده از بچه مدرسه ای ها با پرچم ایران جمع شده بودن حدود 20-25 نفر می شدند و شعارشان این بود: ما گم شدیم ما گم شدیم و هی می خندیدند. کمی بالاتر اتفاق جالب تری افتاد. توی اتوبوسی که بچه مدرسه ای ها رو برای تظاهرات آورده بود چند نفری وسط داشتند می رقصیدند و چند نفر می خوندن و مبارکه مبارکه می گفتن. یکی از لباس شخصی ها که باتوم دستش بود با دیدن این صحنه خونش به جوش اومده بود. از این طرف خیابون داد زد: عروسی ننه تونه! توی اتوبوسیها خندیدن و گفتن: نه عروسی ننه توه! دوستش گفت مهدی اینا بچه های خودمونند ولشون کن.

از قلب سبزهای واقعی

خیابان کریمخان غلغله بود. پر از نیرو. گاز اشک آور زده بودن. چشم ها می سوخت ولی پیاده رو پر از مردم بود. نمی گذاشتن مردم وایستن و لباس شخصی ها تابلو از همه فیلمبرداری می کردن ولی ملت عین خیالشون نبود و حتی روهاشون رو هم نمی پوشوندن. وقتی رسیدم هفت تیر که نیروهای امنیتی هفت تیر را گرفته بودن و حیدر حیدر می گفتن و رهبر فقط سیدعلی می گفتن ولی پیاده روها پر بود از جمعیت. می گفتند یک نفر شهید شده است ولی کسی ندیده بود خبر دهن به دهن می گشت ولی جو ملتهب بود. ترس در چهره نیروهای امنیتی و نظامی بود ولی مردم حضورشان جور عجیبی بود. چشم هایشان می درخشید. آشناهای زیادی می دیدیم و هر کس به هم می رسید لبخند می زد. مردم عصبی نبودن ولی سبزهای تقلبی عصبانی بودن.

هفت تیر رو مثلا قرق کرده بودن اما این قدر مردم تو پیاده رو بودن که هر آدم بی طرفی می دید مایه آبروریزی شون بود. داشتند از هر کسی که بهش مشکوک می شدن فیلم می گرفتند یعنی از همه. مردم با دستبند و نشان های سبز تو پیاده رو ها رفت و آمد می کردن. هفت تیر رو رو به بالا رفتیم. تو خیابون مفتح شلوغ بود. پیاده روها پر از مردم بود و هنوز وبوی گاز اشک آور چشم ها را می سوزاند. مردم هنوز شعار می دادند و مرگ بر دیکتاتور می گفتن. یک آقایی رو دیدیم که خدا خیرش بده صداش خیلی بلند بود و جلو نیروهای نظامی امنیتی یک مرگ بر دیکتاتروهایی می گفت که آدم تنش می لرزید. سر مفتح مترو باز بود. یادم رفت بگم که سه استگاه قبلی مترو رو بسته بودن که کسی با مترو نتونه از وسط راهپیمایی دولتی در بیاد. تو مترو غلغله بود. این قدر جمعیت بود و این قدر صدای شعارها بلند بود که تا سر مفتح می رسید. شعار تازه ای ندیدم همین شعارهای محمود خائن آواره گردی .... تا احمدی‌نژاده هر روز همین بساطه و مرگ بر دیکتاتور و.....جرو شعار ها بود. نگرانی این بود که بریزن تو مترو و گار بزنند. گفتند تو مطهری درگیریه. من داشتم به طرف مطهری می رفتم که موتورسوارها رو دیدم به سرعت به طرف مترو می رن. رفتم موتور سوارها به طرف مترو فضایی رو تو خیابون مطهری به جود آورد که مردم راهپیمایی کنند و شعار بدن. تقاطع مطهری - مدرس بین لباس شخصی ها و تعدادی از مردم درگیری به وجود آمد و یکی از لباس شخصی ها که با باتوم به طرز بی رحمانه ای مردم را می زد وسط مردم گیر افتاد و کتک خورد. مردم هم کتک زیادی خوردند. نیروهای نظامی امنیتی به وفور از باتوم و گاز استفاده می کردن و سراسر خیابان مطهری صحنه درگیری و خشونت نظامیان و امنیتی ها بود. جمعیت در خیابان مطهری و خیابان های حاشیه ای آن قدر زیاد بود که می شود گفت به جرات از تظاهرات کنندگان خیابان طالقانی بیش تر بود. تازه تنها خیابان مطهری نبود که صحنه درگیری بود. در یکی از خیابان های فرعی بین مطهری (بین مدرس و میرزای شیرازی ) جمعیت در دو طرف خیابان شعار می دادند و پرچم بزرگ سبزی رو روی سرشون گرفته و پل درست کرده بودند و ماشین از زیرش رد می شد. مدتی گذشته بود که صدای موتورسوارها اومد. مثل زنبور بودن زنبورهای ترسو. همین که خبر می رسید جایی شعار می دن سر می رسیدن اما چون نیروشون کم بود جاهای دیگر خالی می شد و چون جمعیت مردم زیاد بود جای دیگری شروع به شعار دادن می کردن. به نظرم امروز هر چی که بلد بودن و نیرو داشتن رو کردن اما باز هم موفق نبودن. این تصور من بود از راهپیمایی. خیابان مطهری تا انتهایش صحنه درگیری بود و خیابان ولی عصر هم جمعیت در خیابان ها پر بود و هر از گاهی شعار می دادن. ولی عصر را تا میدان رفتم و بعد پیچیدم بلوار کشاورز. فکر می کردم که بلوار باید خلوت باشه اما جمعیت اونجا هم زیاد بود ولی نمی گذاشتند که دور هم جمع شوند و تظاهراتی شکل بگیرد. توی ابتدای بلوار یکی از لباس شخصی ها توی صورت یک مرد گاز زد و مردم شروع کردن به هو کردن. برگشتم توی کریمخان که آن جا هم شلوغ بود و مردم توی پیاده روها بودند و هر از گاهی صدای شعار بلند می شد. جالب ترین صحنه ای که در کریمخان دیدم در پارک مریم رو به روی کلیسا بود. نیروهای بسیجی لم داده بودند روی چمن ها و در ظرف های یک بار مصرف غذا می خوردند. این صحنه در زیر پل کریمخان نیز تکرار شده بود. از فرعی ها انداختم بروم طالقانی ببینم چه خبر است. از جلوی یک مدرسه رد می شدم. دانش اموزان داشتند تعطیل می شدند با صدای یاحسین میرحسینشان مدرسه را روی سرشون گذاشته بودند.