بعد از دیدن یکی از جلسههای دادگاه کذایی یاد فیلم «اعتراف» کوستا گاوراس افتادم. فیلمی که فقط کلیت محوی از آن یادم بود، ولی مطمئن بودم به شرایط امروز ما خیلی مربوط است.
اعتراف را گاوراس یونانی در سال ۱۹۶۹ ساخته. یعنی دو سال بعد از شروع حکومت یونان سرهنگان، و با اینکه هیچ ربط مستقیمی به یونان ندارد، میشود حدس زد که آنچه در کشور گاوراس میگذشته یکی از دلایلی بوده که او را به سمت این موضوع کشانده.
«اعتراف» یک داستان کاملاً واقعی است درباره معاون وزیر خارجه حکومت چکسلواکی در سال های اول دهه ۱۹۵۰ (در مورد شخص واقعی اینجا بخوانید). همان زمان که استالین در شوروی در قدرت بود و هر کاری دلش میخواست با مخالفانش میکرد و شیوههای استالینی با نظارت مستقیم مأموران روس به کشورهای بلوک شرق هم رسیده بود.
ماجرا این است که در اوایل دهه ۱۹۵۰ در چکسلواکی عده زیادی از مقامات رده بالا (و حتی دبیرکل وقت حزب) را دستگیر و محاکمه میشوند. از جمله این آقایی که نقشش را ایو مونتان بازی میکند. ستالین قصد داشته یک توطئه جاسوسی از طرف آمریکاییها در ساختار حاکمیت چکسلواکی کشف کند و از این راه از شر یک عده از اعضای حزب (که اتفاقاً آنًهایی هستند که سابقه جنگیدن در جنگ داخلی اسپانیا را دارند) خلاص شود (ماجرای دادگاهها را اینجا بخوانید. این نوشته را هم در یک وبلاگ فارسی درباره این دادگاهها دیدم که اطلاعاتش بهنظر درست میآیند).
کل فیلم ماجرای اتفاقاتی است که در زندان برای این معاون وزیر میافتد تا در نهایت خیلی شیک در دادگاه حاضر میشود و اعتراف میکند و مورد عفو خلق هم قرار گرفته و به جای اعدام، جبس ابد میگیرد.
روندی که این معاون وزیر به اعتراف کردن میرسد، خیلی جالب است و من فکر میکنم آنچه در اوین و بازداشتگاههای دیگر بر سر سران دستگیر شده اصلاحطلب و کلاً آنهایی که پایشان به دادگاه رسید میرود، باید شباهتهای بسیار زیاد (تاکید می کنم بسیار زیاد) ی با این روند داشته باشد.
مثلاً شکنجه جسمی وحشتناکی در کار نیست. یعنی هست ها. ولی در حد بیدار نگه داشتنهای طولانی و مجبور کردن به راه رفتن در تمام طول بازجوییهای طولانی و همینطور بشین و پا شوهای زیاد. گشنگی و تشنگی دادن هم که جزء همیشگی است.
بازجویی با سوالات مشابهی که بارها و بارها پرسیده میشوند ادامه پیدا میکند تا زمانی که زندانی یک جمله متناقض با چیزی که قبلاً گفته بگوید و بعد روی همان ترک اینقدر ضربه میزنند تا شکاف سر باز کند. برای این معاون وزیر قصه ما کل ماجرا ۲۲ ماه طول کشید و او تا چندین ماه اول زیر بار هیچ چیزی نمیرفت (پس نتیجه اخلاقی اینکه زمان واقعاً مهم است).
نشان دادن اعترافهای رفقای بازداشت شده هم یکی از شیوههایی است که آن زمان استفاده میشده و قاعدتاً الان هم به کرات استفاده میشود. یک بار هم طرف را بردند تا پای چوبه اعدام و طناب دار را هم گردنش انداختند، ولی اعدامش نکردند.
جالب آنجا بود که وقتی طرف به اصطلاج شکست و شروع کرد به اعتراف کردن، تازه مرجله جدید شروع میشود. مرحله آماده کردن او برای جلسه دادگاه. اعترافات او دستش داده میشود تا کلمه به کلمه حفظ کند و از این به بعد جلسههای بازجویی تبدیل میشود به جلسه درس پس دادن. بعد که متن را حفظ شد، کار روی لحن او شروع میشود. لحنی که باید کاملاً صادقانه باشد و اینطور به نظر نیاید که دارد متنی را به زور میخواند. در این مرحله کم کم غذا دادن و دوا و درمان برای اینکه زندانی در روز دادگاه سرحال به نظر برسد هم شروع میشود. حتی بعضی روزها زندانی را مینشانند جلوی چراغهای پرنور که جبران آفتاب نخوردنهای طولانی هم بشود.
(نیما نامداری چند روز پیش در وبلاگش نوشته بود که یکی از کسانی که در جلسه آخر دادگاه آمده و اعتراف کرده (همان که به مدیریت پروژه قطع برق اتویی اعتراف کرد) دوستش بوده و چند روز قبل از جلسه دادگاه به خانهاش زنگ زده و گفته «قرار است اعترافاتش را ضبط كنند و دارد تمرين ميكند».)
بعد میرسیم به جلسه دادگاه. زمانی که برای اولین بار بعد از ۲۲ ماه زندانی قصه ما با بقیه دوستانش روبرو میشود. دبیرکل سابق جزب، وزیر سابق اطلاعات و خیلی مقامهای رده بالای دیگر که تشخیص داده شده باید فعلاً جاسوس باشند.
جالب اینجاست که قبل از جلسه دادگاه، بازجوها هم خیلی استرس دارند که نکند اوضاع آنطور که باید پیش نرود. مدام زندانیها را تهدید میکنند که دوربینها و تماشاچیها الکی هستند و اگر چیز بیربطی بگویند کسی نمیشنود و فقط اوضاع خودشان را بدتر کردهاند. و البته جلسه دادگاه هم بدون اتفاق نیست. صحنه دادگاه هم بسیار شبیه دادگاههای این روزهای ایران است.
شدیداً پیشنهاد میکنم فیلم را ببیند. واقعاً آنچه ۵۰ و چند سال پیش در دادگاههای استالینی (که همیشه فکر میکردم مثل رژیم صهیونیستی یک فحش است تا یک واقعیت که ممکن جلوی چشمم اتفاق بیفتد) اتفاق میفتاده تفاوت ماهوی با آنچه در این دو ماه در تهران اتفاق افتاد ندارد. شباهتها و نتیجههایش به قول علما عبرتآموز است.
البته تفاوتها کم نیستند. باور زندانیها به حزب و اینکه تا مدتها نمیتوانند قبول کنند که چنین بلایی دارند سرشان میآورند، برخورد جامعه با دادگاهها و اینکه تقریباً همه باورش میکنند و جزئیات دیگر باعث میشود که طبعاً دو دادگاه عین هم نباشند. اما شباهتها نفسگیر است.
اگر خارج از ایران هستید، میتوانید فیلم را از اینجا دانلود کنید (به زبان فرانسه و با زیرنویس انگلیسی). تا جایی که من گشتهام اساساً روی دیویدی به بازار نیامده و در نتیجه عذاب وجدانی از دانلود کردنش نداشته باشید. اگر هم ایران هستید، ممکن است حتی نسخه دوبله شدهاش را هم پیدا کنید. چون چند بار در جشنواره فیلم فجر نمایش داده شده و فکر میکنم تلویزیون هم در دوره هنر هفتم و هنر و اندیشه و این برنامهها نشانش داده است.

|