یکشنبه ۲ اوت ۲۰۰۹

ناراحتی بخاطر اعتراف‌ها را می‌فهمم؛ اما ناامیدی را نه

در یادداشت قبلی نوشتم که من هم با دیدن عکس‌های اصلاح‌طلب‌ها در دادگاه ناراحت شدم. اما راستش ابن حجم ناامیدی را که در بعضی یادداشت‌ها هست، نمی فهمم. من هم وقتی صفحه را باز کردم و دیدم ابطحی و عطریانفر «اعتراف» کرده‌اند و نبوی و میردامادی و بقیه با لباس زندان روی صندلی‌ها نشسته‌اند تعجب کردم. اما خب مگر انتظاری جز این بود؟

آن کس یا گروهی که در چند روز بعد از انتخابات حدود ۵۰ سیاست‌مدار سرشناس را دستگیر کرده و بیش‌تر از ۶ هفته در زندان انفرادی (که مصداق شکنجه است) و بی‌خبری و انزوای کامل نگهشان داشته و قاعدتاً کلی فشار روحی بهشان آورده، هدفش این بوده که به جایی برساندشان که بیایند و کاغذی که دستشان می‌هند را بخوانند. بالفرض که کلاً در کارش موفق می‌شد و دست همه‌شان کاغذ می‌داد (که از ظواهر امر پیداست که اصلاً نشده). چه چیزی دستش را می‌گرفت؟ الان چه اتفاقی افتاده؟ عده‌ای از معترضان فکر می‌کنند این اعترافات راست است و حتما تقلب شده بوده؟ عده‌ای از معترضان می‌ترسند؟ به‌نظرم این شوک یکی دو روزه که بگذرد فقط و فقط خشم و ناراحتی مردم است که بیشتر می‌شود. البته می‌توانم حدس بزنم که این شوک یکی دو روزه، روی اعتراضات به مراسم روز دوشنبه تنفیذ احمدی‌نژاد تأثیر بگذارد. اما حتی بعید می‌دانم شوکش تا مراسم روز چهارشنبه تحلیف هم بکشد. اصلاً بالفرض محال این دو تا را بدون تظاهرات قابل توجه خیابانی رد کردند. با نیمه شعبان و شب‌های قدر و باز شدن مدرسه‌ها و دانشگاه‌ها و بازی‌های فوتبال لیگ برتر که همین روزها شروع می‌شود و نهایتاً تاسوعا و عاشورا چه می‌کنند؟ با قبر بچه‌ها در قطعه‌های بهشت زهرا چه می‌کنند؟

به نظرم بزرگ‌ترین ضربه‌ای که ممکن بود با دستگیری این سیاسیون به جنبش سبز ایرانی‌ها وارد شود این بود که احزاب شناخته شده نمی‌توانستند نقشی در سازماندهی اعتراضات داشته باشند. این می‌توانست دغدغه‌ای جدی باشد. اما هم تاریخ سابق نشان داده و هم تجربه این یک ماه و نیم نشان داد که بدون آن‌ها هم می‌شود. خوب هم می‌شود (البته نقش خود موسوی و کروبی و خاتمی را نباید نادیده گرفت).

در سال ۵۷ شاه زمانی در اوین را باز و همه زندانیان سیاسی را آزاد کرد که عملاً مسیر انقلاب برگشت‌ناپذیر شده بود. یعنی می‌خواهم بگویم انقلاب ۵۷ زمانی اوجش را گرفت و گریزناپذیر شد که بیش‌تر سیاسیون و مبارزهای ضدشاه در زندان بودند. از آقای طالقانی و متظری گرفته تا بازرگان و سحابی‌ها و بیشتر توده‌ای‌ها و بیشتر رهبران چریک‌ها و بیشتر رهبران مجاهدین.

ضربه اصلی، نبودن آنها (چه در کنار مردم و چه در بین خانواده‌هایشان) است. وگرنه اعتراف کردن آن‌ها واقعاً چه تأثیر منفی واقعی و تعیین‌کننده می‌تواند بر جریان‌ها داشته باشد که ناامیدی را توجیه کند؟ دست کم به ذهن من چیزی نمی‌رسد.