حرفها درباره خطبههای هاشمی را همه زدند. تعدادی از خوبترهایش را که به چشم من خورده، در مستطیل سبز این بغل (یا این صفحه) میتوانید پیدا کنید. من هم خیلی کوتاه میگویم.
این روزها بیشتریها، از جمله خود من، حدس میزدند که هاشمی یکی به نعل بزند و یکی به میخ. حداکثر بحث بر سر این بود که چند درصد به نعل خواهد زد و چند درصد به میخ. اما اینقدری که من گوش کردم (دوباره هم گوش کردم و یکی دو دور هم متن کاملش را خواندم) یک بار هم به میخ نزد و هر چه زد به نعل زد و به نفع مردم.
ولی چند تا نکتهای که به نظرم مهمتر بودند، بدون ترتیب:
۱- هیچ اشارهای به شخص رهبر نکرد. به مقام رهبری هم یک اشاره بیشتر نکرد و آن هم موقعی که گفت همه مقامها از جمله رهبری مشروعیتشان را از رأی مردم میگیرند. البته فکر میکنم مخاطب اصلیاش در کل خطبه اول و بیشتر خطبه دوم، شخص رهبر بود.
۲- طوری صحبت کرد که انگار اساساً این مملکت رئیسجمهور ندارد. من حتی جملهای در حرفهایش پیدا نکردم که مخاطبش احمدینژاد باشد یا حتی کنایهای باشد به او. بیمحلی مطلق. که بهنظرم از این کار دو هدف داشت. هم اینکه به همه بفهماند که او را در کل این ماجراها عددی نمیداند، و دوم اینکه بهانه به دست شعاردهندگان طرفدار احمدینژاد ندهد که نماز را شلوغ کنند.
۳- از هیچ کدام از جملاتش نمیشد تلویحاً تأیید انتخابات و حتی پذیرش بالاجبار نتیجه اعلام شده و رفتن به مرحله بعد را فهمید. برعکس، چند جا جملههایی گفت که معنی ضمنیشان حتی میتواند ابطال انتخابات باشد. مشخصاً آنجا که گفت به همه طرفها اجازه بدهیم که بیایند و در صدا و سیما حرف بزنند، بعدش گفت: «آخرش هم میشه از مردم پرسید». یا آخرین جمله خطبهاش این بود: «من امیدوارم این خطبه نماز جمعه شروع یک تحولی در آینده باشه و بتونیم از این مشکلی که میشه اسم بحران روش گذاشت متأسفانه، بخوبی عبور بکنیم و دوباره شاهد همدلی و همرزمی و همراهی و رقابت سالم و هرکس رو مردم خواستند اونجور بشه.»
۴- درخواست آزادی زندانیها و همدردی با عزادارها و آسیبدیدهها که واقعاً زیادی خارج از انتظار من بود. انصافاً لایق «چه میکنه این بازیکن» بود.
۵- شاید مهمترین حرفی که زد این بود: «من این پیشنهادهایم را با جمعی از خبرگان و اعضای مجمع تشخیص مصلحت که بهشون اعتماد دارم مطرح کردم و به اینجا رسیدیم». یعنی برادر من، این پیشنهاد من نیست. و یعد دقت کنید که این پیشنهادهایی که میگوید عدهای از خبرگان و اینها تأییدش کردهاند، همان آزادی زندانیان و مناظره تلویزیونی و تلویحاً انتخابات دوباره است.
۶- دو جا مشخصاً مردم معترض را حسابی تحویل گرفت. یک جا وقتی گقت: «همه باید به قانون احترام بگذارند. نظام، حکومت، مجلس، نیروهای امنیتی و نظامی و انتظامی و مردم، یا به اصطلاح معترضان»، و یک جا هم وقتی داشت درباره آنهایی که نسبت به نتایج انتخابات تردید دارند، گفت: «بخش زیادی از مردم فهیم کشور ما و عالم کشور ما هستند که میگویند ما تردید داریم».
۷- و اوج خطبههایش آنجا بود که شروع کرد به صحبت از اینکه بذر تردید در ذهنها ایجاد شد و مردم شروع کردند الله اکبر گفتن. گفت: «آقا اجازه بدید. من که بهتر از شما دارم میگم. شما با شعار تأییدتون کافیه. ول کنین». عالی بود.
و البته واقعاً کلی نکته دیگر هم داشت که حتماً خودتان شنیدهاید.
این روزها بیشتریها، از جمله خود من، حدس میزدند که هاشمی یکی به نعل بزند و یکی به میخ. حداکثر بحث بر سر این بود که چند درصد به نعل خواهد زد و چند درصد به میخ. اما اینقدری که من گوش کردم (دوباره هم گوش کردم و یکی دو دور هم متن کاملش را خواندم) یک بار هم به میخ نزد و هر چه زد به نعل زد و به نفع مردم.
ولی چند تا نکتهای که به نظرم مهمتر بودند، بدون ترتیب:
۱- هیچ اشارهای به شخص رهبر نکرد. به مقام رهبری هم یک اشاره بیشتر نکرد و آن هم موقعی که گفت همه مقامها از جمله رهبری مشروعیتشان را از رأی مردم میگیرند. البته فکر میکنم مخاطب اصلیاش در کل خطبه اول و بیشتر خطبه دوم، شخص رهبر بود.
۲- طوری صحبت کرد که انگار اساساً این مملکت رئیسجمهور ندارد. من حتی جملهای در حرفهایش پیدا نکردم که مخاطبش احمدینژاد باشد یا حتی کنایهای باشد به او. بیمحلی مطلق. که بهنظرم از این کار دو هدف داشت. هم اینکه به همه بفهماند که او را در کل این ماجراها عددی نمیداند، و دوم اینکه بهانه به دست شعاردهندگان طرفدار احمدینژاد ندهد که نماز را شلوغ کنند.
۳- از هیچ کدام از جملاتش نمیشد تلویحاً تأیید انتخابات و حتی پذیرش بالاجبار نتیجه اعلام شده و رفتن به مرحله بعد را فهمید. برعکس، چند جا جملههایی گفت که معنی ضمنیشان حتی میتواند ابطال انتخابات باشد. مشخصاً آنجا که گفت به همه طرفها اجازه بدهیم که بیایند و در صدا و سیما حرف بزنند، بعدش گفت: «آخرش هم میشه از مردم پرسید». یا آخرین جمله خطبهاش این بود: «من امیدوارم این خطبه نماز جمعه شروع یک تحولی در آینده باشه و بتونیم از این مشکلی که میشه اسم بحران روش گذاشت متأسفانه، بخوبی عبور بکنیم و دوباره شاهد همدلی و همرزمی و همراهی و رقابت سالم و هرکس رو مردم خواستند اونجور بشه.»
۴- درخواست آزادی زندانیها و همدردی با عزادارها و آسیبدیدهها که واقعاً زیادی خارج از انتظار من بود. انصافاً لایق «چه میکنه این بازیکن» بود.
۵- شاید مهمترین حرفی که زد این بود: «من این پیشنهادهایم را با جمعی از خبرگان و اعضای مجمع تشخیص مصلحت که بهشون اعتماد دارم مطرح کردم و به اینجا رسیدیم». یعنی برادر من، این پیشنهاد من نیست. و یعد دقت کنید که این پیشنهادهایی که میگوید عدهای از خبرگان و اینها تأییدش کردهاند، همان آزادی زندانیان و مناظره تلویزیونی و تلویحاً انتخابات دوباره است.
۶- دو جا مشخصاً مردم معترض را حسابی تحویل گرفت. یک جا وقتی گقت: «همه باید به قانون احترام بگذارند. نظام، حکومت، مجلس، نیروهای امنیتی و نظامی و انتظامی و مردم، یا به اصطلاح معترضان»، و یک جا هم وقتی داشت درباره آنهایی که نسبت به نتایج انتخابات تردید دارند، گفت: «بخش زیادی از مردم فهیم کشور ما و عالم کشور ما هستند که میگویند ما تردید داریم».
۷- و اوج خطبههایش آنجا بود که شروع کرد به صحبت از اینکه بذر تردید در ذهنها ایجاد شد و مردم شروع کردند الله اکبر گفتن. گفت: «آقا اجازه بدید. من که بهتر از شما دارم میگم. شما با شعار تأییدتون کافیه. ول کنین». عالی بود.
و البته واقعاً کلی نکته دیگر هم داشت که حتماً خودتان شنیدهاید.
|