یکی از نزدیکان من امروز رفته بود تجمع مسجد قبا. این روایت اوست از ماجرای امروز، البته به قلم من:
از نیم ساعت مانده به ۶، سالن مسجد پر شده بود و مردم کم کم خیابان قبا را پر میکردند. نیروی انتظامی (نه بسيج و سپاه و نه حتی نیروهای ضدشورش) در خیابانهای اطراف بودند، اما با مردم کاری نداشتند.
تا ساعت حدود یک ربع به هشت همین وضعیت بود. داخل مسجد مراسم همیشگی شهدای هفتم تیر جریان داشت. مجری مراسم جواد هاشمی بود و فائزه هاشمی، عفت مرعشی (مادر فائزه و همسر رفسنجانی)، همسر خاتمی و هادی غفاری از جمله کسانی بودند که در مسجد بودند. دو پسر بهشتی (محمدرضا و علیرضا) چند بار آمدند دم در مسجد و از مردم تشکر کردند و خواستند که آرام باشند و شعار ندهند. مردم هم خیلی شعار نمیدادند. بعضی وقتها صلوات میفرستادند یا الله اکبر میگفتند. چند بار هم «یا حسین، میرحسین» یا «بهشتی کجایی؟ موسوی تنها شده» گفتند.
حدود هفت و نیم بود که پسر کوچک بهشتی آدم دم مسجد و به مردم گفت موسوی علیرغم اینکه تلاش کرده، نتوانسته خودش را به مسجد برساند. بعد هم با موبایل با میرحسین تماس گرفت و موبایل را گرفت جلوی یک بلندگوی سبزی فروشی. موسوي هم از مردم تشکر کرد و گفت یک ساعت و نیم تلاش کرده که از مسیرهای مختلف به مسجد قبا بیاید، ولی موفق نشده و از مردم تشکر و عذرخواهی کرد. بعد هم بلندگو سوت کشید و خط قطع شد وبقیه حرفهایش را کسی نشنید. همان موقعها کروبی هم به مسجد آمد.
فضا کم کم متشنج میشد. نزدیک هشت بود که ما رفتیم و سوار ماشین شدیم که برویم. یک سری نیروی ضد شورش داشتند میآمدند طرف مسجد. ما دیگر از محل خارج شدیم و رفتیم طرف خانهمان و هیچ درگیری ندیدیم. اما چند تا از دوستانمان که در محل بودند گفتند در خیابان قبا، پایینتر از مسجد، و بخصوص در خیابان شریعتی نیروهای پلیس ضد شورش به مردم حمله کردهاند و عدهای را زدهاند و عدهای را بردهاند.
من فکر میکنم در مجموع حدود ۷ هزار نفر در مسجد و خیابان قبا و مجموعاً کمی بیشتر از ده هزار نفر در کوچههای منتهی به قبا بودند.
توضیح من: چندین روایت دیگر هم در وبلاگها هست که لینک بعضیهایشان را میتوانید در این مستطیل سبز دست چپ صفحه پیدا کنید. اما مشخصاً این یکی اطلاعات بیشتری دارد، درباره آمدن موسوی واینها.
از نیم ساعت مانده به ۶، سالن مسجد پر شده بود و مردم کم کم خیابان قبا را پر میکردند. نیروی انتظامی (نه بسيج و سپاه و نه حتی نیروهای ضدشورش) در خیابانهای اطراف بودند، اما با مردم کاری نداشتند.
تا ساعت حدود یک ربع به هشت همین وضعیت بود. داخل مسجد مراسم همیشگی شهدای هفتم تیر جریان داشت. مجری مراسم جواد هاشمی بود و فائزه هاشمی، عفت مرعشی (مادر فائزه و همسر رفسنجانی)، همسر خاتمی و هادی غفاری از جمله کسانی بودند که در مسجد بودند. دو پسر بهشتی (محمدرضا و علیرضا) چند بار آمدند دم در مسجد و از مردم تشکر کردند و خواستند که آرام باشند و شعار ندهند. مردم هم خیلی شعار نمیدادند. بعضی وقتها صلوات میفرستادند یا الله اکبر میگفتند. چند بار هم «یا حسین، میرحسین» یا «بهشتی کجایی؟ موسوی تنها شده» گفتند.
حدود هفت و نیم بود که پسر کوچک بهشتی آدم دم مسجد و به مردم گفت موسوی علیرغم اینکه تلاش کرده، نتوانسته خودش را به مسجد برساند. بعد هم با موبایل با میرحسین تماس گرفت و موبایل را گرفت جلوی یک بلندگوی سبزی فروشی. موسوي هم از مردم تشکر کرد و گفت یک ساعت و نیم تلاش کرده که از مسیرهای مختلف به مسجد قبا بیاید، ولی موفق نشده و از مردم تشکر و عذرخواهی کرد. بعد هم بلندگو سوت کشید و خط قطع شد وبقیه حرفهایش را کسی نشنید. همان موقعها کروبی هم به مسجد آمد.
فضا کم کم متشنج میشد. نزدیک هشت بود که ما رفتیم و سوار ماشین شدیم که برویم. یک سری نیروی ضد شورش داشتند میآمدند طرف مسجد. ما دیگر از محل خارج شدیم و رفتیم طرف خانهمان و هیچ درگیری ندیدیم. اما چند تا از دوستانمان که در محل بودند گفتند در خیابان قبا، پایینتر از مسجد، و بخصوص در خیابان شریعتی نیروهای پلیس ضد شورش به مردم حمله کردهاند و عدهای را زدهاند و عدهای را بردهاند.
من فکر میکنم در مجموع حدود ۷ هزار نفر در مسجد و خیابان قبا و مجموعاً کمی بیشتر از ده هزار نفر در کوچههای منتهی به قبا بودند.
توضیح من: چندین روایت دیگر هم در وبلاگها هست که لینک بعضیهایشان را میتوانید در این مستطیل سبز دست چپ صفحه پیدا کنید. اما مشخصاً این یکی اطلاعات بیشتری دارد، درباره آمدن موسوی واینها.
|