
کسانی که بازی را با من دیدند آخر بازی میگفتند تو چرا اصلاً خوشحال نیستس (خوشحالی نمیکنی)؟ نمیدانستند خوشحالی قهرمان شدن تیمی که دست کم ۱۴ سال است طرفدارش هستی و همیشه ناکام بوده، از آن نوعی نیست که با فریاد و جیغ و داد بیرون بریزد. یکجور ناباوری با خودش دارد. باید آرام نشست گوشهای و صحنههای خوشحالی بازیکنان را نگاه کرد و لذت برد.
یکشنبه ۹ تیر ۱۳۸۷ ه.ش.
پنجشنبه ۶ تیر ۱۳۸۷ ه.ش.
حالا اولین فینال بعد از ۲۴ سال. دقیقاً اولین فینالی که من یادم میآید و اسپانیا در آن بازی میکند. امیدوارم آلمان را هم ببریم و بعد از ۴۴ سال قهرمان شویم.
در هر صورت مطابق معمول دستها بالا
چهارشنبه ۵ تیر ۱۳۸۷ ه.ش.
کتاب چی؟ میشائیل کلهاس و سه داستان دیگر

«دیشب نامهای برایت ننوشتم. چون غرق در مطالعه میشائیل کلهاس بودم و دیر وقت شد. ( نمی دانم داستان آن را میدانی؟ اگر نمیدانی دست نگه دار. خودم آن را برایت خواهم خواند.) به جز بخش کوچکی که دو روز پیش خوانده بودم، باقی آن را در یک نشست خواندم، آن هم برای دهمین بار. این داستانی است که من به راستی با خلوص نیت در دست میگیرم.»
تابستان که رفتم تهران، طبیعتاً دو سه باری رفتم جلوی دانشگاه و یکی از این بارها طبق عادت سری زدم به بچههای نشر ماهی. هم برای تازه شدن دیدار و خبردار شدن از کار و بار خودشان و خبرهای بازار نشر و هم به امید دست و دلبازی بچههای ماهی که هر بار که بهشان سر میزنم همه کتابهایی را که از دفعه قبل تا آن موقع چاپ کردهاند بهم میدهند. یادم باشد بعداً درباره نشر ماهی و مدیرانش و کارهایشان بنویسم. هر چه باشد، ناشر دو کتابی هستند که ترجمه کردهام و ظاهرا یکیشان هنوز در ارشاد است و یکیشان در نوبت چاپ. اما الان میخواهم یکی از آن کتابهایی را که آن موقع گرفتم و در همان چند روز تهران خواندم و خوشم آمد، معرفی کنم.
«میشائیل کلهاس و سه داستان دیگر» نام کتابی است که هاینریش فون کلایست نویسنده قرن هجدهمی آلمان آن را نوشته و محمود حدادی ترجمهاش کرده. من هر سه داستان را خواندم اما الان فقط داستان اصلی را یادم هست که در واقع یک داستان بلند بود و بیشتر حجم کتاب هم همین داستان میشائیل کلهاس بود.
میشائیل کلهاس یک آدم عادی شریف است که ظلمی بهش میشود. او میخواهد خیلی با احترام و اینها حقش را از ظالم بگیرد. در واقع هنوز خیلی متوجه نشده که ظلمی بهش شده، بیشتر فکر میکند اشتباهی پیش آمده. اما یک ظلم بزرگتر بهش میکنند و او هم میافتد سر لج که حقش را بگیرد. او کم کم تبدیل میشود به یک یاغی شورشی و خطری برای دولت مرکزی و خواستههایش هم از آن خواستههای اولیه فراتر میرود. ماجرا ادامه پیدا میکند و به جاهای جالبتری هم میرسد.
این از قصه داستان. در مورد ترجمه کتاب هم باید بگویم که محمود حدادی زبان کاملاً مناسبی برای این اثر قرن هجدهمی پیدا کرده و در مجموع ترجمهاش کاملاً خوب است. در اهمیت کتاب هم غیر از آن نقل قول بالا از کافکا که کار را تمام میکند، این را هم بگویم که «رگتایم» دکتروف که یکی از بهترینهای قرن بیستم است، کاملاً تحت تاثیر میشائیل کلهاس نوشته شده. خود دکتروف هم این را پنهان نکرده. خط اصلی داستان که کاملاً مشابه است و اسم شخصیت اصلی کتاب دکتروف هم کلهاس واکر است. هرمان هسه هم درباره این کتاب گفته: «اثر استادانه این بزرگترین درامنویس ادبیات ما، میشائیل کلهاس است. در همان صفحه اول، انگاری با یک جهش در میانه داستانی و تا پایان آن در همگامی با این روند نفس بر، یک لحظه هم وقفه نمیاندازی.»
در مورد خود فونکلایست هم این را میدانم که از آن نوابغ بوده که با گوته رقابت میکرده و نهایتاً هم در ۳۵ سالگی خودش را در کنار زنی که دوستش داشته و داشته در اثر بیماری میمرده، کشته.
میشائیل کلهاس و سه داستان دیگر
هاینریش فون کلایست
ترجمه محمود حدادی
نشر ماهی، ۱۳۸۶
۱۸۴ صفحه
* این پست در ضمن برای تشفی خاطر آن دسته از طرفداران ایتالیا نوشته شده که به اینجا سر میزنند که هر بار با دیدن عکس کاسیاس در حال پرش یاد آن شب مبارک نیفتند.
یکشنبه ۲ تیر ۱۳۸۷ ه.ش.
ویوا کاسیاس
خدا را شکر. تبریک به خودم و همه طرفدارهای اسپانیا. برای اولین بار از زمانی که من یادم میاید اسپانیا به نیمه نهایی رسید.
خوبی بازی اسپانیا و روسیه این است که دو تیم برای بردن به زمین میآیند و قاعدتاً هر کس بهتر بازی کند شانس بیشتری برای بردن دارد. نه مثل بازی امشب که به قول آلن شیرر فقط یک تیم آمده بود که ببرد و یک تیم دیگر فقط آمده بود ۱۲۰ دقیقه را بگذراند تا بازی به پنالتی بکشد.
* عکس را از وبلاگ هنگامه برداشتم.
هر چقدر ترکیه با شانس بالا آمد، روسیه با لیاقت. وقتی روسیه در اولین بازیاش ۴-۱ به اسپانیا باخت، خیلیها آن را حذف شده دانستند. اما با بازی خوب جلو سوئد به عنوان تیم دوم گروه به مرحله بالاتر آمد.
من با دیدن بازی روسیه جلوی سوئد و اسپانیا پیشبینی کرده بودم که روسیه خیلی هلند را اذیت خواهد کرد. در واقع پیشبینی من این بود که بازی در نود دقیقه و ۱۲۰ دقیقه با نتیجه ۲-۲ مساوی میشود و بعد هلند به لطف دستان دراز فاندرسار در پنالتی میبرد.
من حداکثر فکر میکردم روسیه به خوبی هلند بازی کند، اما واقعاً فکر نمیکردم روسیه به وضوح بهتر از هلند باشد. آن هم هلندی که در دور اول قهرمان و نایب قهرمان دو سال قبل جهان را با اختلاف ۳ گل برده بود، در واقع لوله کرده بود.
اما آنهایی که بازی دیشب را دیده باشند قاعدتاً تصدیق میکنند که روسیه باید در همان نود دقیقه هلند را میبرد، و هلند خوششانس بود که آنجا نباخت. در وقتهای اضافه هم باز روسیه سر بود و دو گل زد و با شایستگی تمام رفت جزو چهار تیم. میدانید که این اولین بار است که روسیه بعد از فروپاشی شوروی در یک تورنمت معتبر (جام جهانی یا جام ملتهای اروپا) از گروهش میرود بالا.
انصافاً بازی دیشب قشنگترین بازی جام بود که من تا حالا دیده بودم. ۱۲۰ دقیقه بازی سریع و پاسکاریهای زیبا از دو تیم و چندین موقعیت گل، که البته سهم روسیه از همه اینها بیشتر بود.
با این حساب تا بهحال در هر سه بازی مرحله یک چهارم نهایی تیمهای اول گروهها حذف شدهاند: پرتغال، کرواسی و هلند. امیدوارم این روند امشب شکسته شود و اسپانیا، ایتالیا را ببرد. گرچه روسیه با این بازیای که دیشب کرد، از همه تیمهای مانده در جام زهر چشم حسابی گرفت.
واقعاً دست گاس هیدینک، مربی هلندی روسیه، درد نکند با این فوتبالی که تیمش بازی میکند.
دستها همه بالا، تا ساعت ۲۳:۱۵ امشب به وقت تهران
شنبه ۱ تیر ۱۳۸۷ ه.ش.
من نمیتونم اسمی جز خوششانسی روی علت بردهای ترکیه بگذارم. خوششانسی در گل نخوردن و خوششانسی در گل زدن. در هر دو بازی اخیرشان به وضوح تیم ضعیفتر بودهاند، ولی بردهاند. نوش جانشان. جدی میگویم. از تیم ترکیه اصلاً خوشم نمیآید، اما باز همان بهتر که ترکیهایها با شانس ببرند تا ایتالیاییها و آلمانها. آنها به اندازه کافی خوشحال شدهاند، حالا اینها هم چند باری خوشحالی کنند. فقط واقعاً خدا را شکر میکنم که ترکیه این دو بلا را سر اسپانیا نیاورده. وگرنه فکر میکنم سکته میکردم.
این آهنگ هم تقدیم به همه مردم دنیا از طرف ملت ترکیه. من خیلی این آهنگ را دوست دارم. احساس جاده و ماشین و رانندگی بهم میدهد. یکی از آهنگهای متن فیلم «لبه بهشت» به کارگردانی فاتح آکین است. فیلمش هم خوب است. پرستو قبلاً دربارهاش نوشته.
در ضمن مراسم دعا برای بازی یکشنبه اسپانیا - ایتالیا در بسیاری از مراکز برپاست.
در ضمن پریشب شاید برای اولین بار از بردن آلمان خوشحال شدم. عمق نفرت از کریستیانو رونالدو را داشته باشید.
جمعه ۳۱ خرداد ۱۳۸۷ ه.ش.
آن کس که خریدار، بدو رایم نیست
وان کس که بدو رای، خریدارم نیست
دو رباعی از ابوسعید ابوالخیر با آهنگسازی و صدای فرهاد
* نوشته بودم این دو رباعی از خیام است. اشتباه کرده بودم. شرمنده.
پنجشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۷ ه.ش.
بنا بر گزارش اخیر عفو بینالملل، از زمان اشغال عراق در نوروز ۸۲، حدود ۴ میلیون نفر از جمعیت ۲۳ میلیون نفری عراق از خانههای خود آواره شدهاند. در واقع خانههای خود را به دلایل مختلف، که اصلیترینش ناامنی است، ترک کردهاند. حدود ۱۸ درصد جمعیت کل عراق. نصفشان هم رفتهاند به کشوری غیر از عراق (بیشتر از همه سوریه و بعد اردن). مثل این است که در ایران ۱۲ میلیون نفر مجبور شوند برای مدتی، که معلوم نیست چقدر است و ممکن است به اندازه عمر خیلی از این آدمها طول بکشد، در جایی غیر از خانه و شهر و در بیشتر موارد کشور خودشان زندگی کنند.
هر ماه حدود ۶۰ هزار نفر، روزی حدود ۲۰۰۰ نفر، خانههایشان را ترک میکنند. طبق همان گزارش وضعیت آنها، چه آنهایی که به کشورهای دیگر رفتهاند و چه آنهایی که در عراق جابجا شدهاند، خیلی بد است، به حدی که زنده ماندن برایشان دشوار است.
نمیدانم. با اینکه تا حدی غیر انسانی حساسیتم را به آمار صد هزار کشته در زلزله و طوفان از دست دادهام، اما این خبر کاملاً پریشانم کرد. شاید چون عراق به ما نزدیک است. شاید چون چنین سرنوشتی یکی از احتمالهای هر چند بعید برای آینده ایران است. شاید چون احساس میکنم در این مورد کسانی برای قدرتنمایی و پول این بلاها را سر چند میلیون آدم آوردهاند.
نوشته خواندنی بامدادی در این مورد
نوشته رابرت فیسک در این مورد
چهارشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۷ ه.ش.
همان موقع که هلند ایتالیا را لوله کرد، به خواهر بزرگ که طرفدار ایتالیا بود و خیلی حالش گرفته شده بود گفتم غصه نخور. اینها بازی بعدشان را هم مساوی میکنند، بعد هم با من بمیرم و تو بمری بالا میآیند و به فینال هم میرسند. نمیگویم صد در صد این تحلیل را قبول داشتم، ولی والله همین را به خواهرم گفتم. البته او هم گفت امسال اگر حذف بشوند مثل قدیم ناراحت نمیشود، چون این دوره آنقدرها هم مانکن نیستند. میخواهم به فیفا پیشنهاد بدهم یک تورنمنت هم با تیمهای شرکتهای مد برگزار کند که بعضی از این دختر خانمها بیخود وقت و نگاهشان را تلف کسانی که خیلی هم مانکن نیستند نکنند.
حالا ایتالیا خورده به اسپانیا. شک نکنید که دست کم ۳ تا به ایتالیا میزنیم. ولی انصافاً ترجیح میدادم به هر تیمی جز ایتالیا بخوریم. حتی به هلند. ایتالیاییها وقتی بخواهند که نبازند، خیلی خیلی سخت میشود بردشان. انصافاً عزراءیل باید کار سختی در ایتالیا داشته باشد.
و باز برای دهمین بار شما را ارجاع میدهم به بازی ایتالیا - اسپانیا در یک چهارم نهایی جام جهانی ۱۹۹۴ که بازی دو بر یک به نفع ایتالیا تمام شد. اما در همان بازی مائورو تاسوتی توی محوطه جریمه ایتالیا کوبید با آرنج گذاشت توی دماغ لوئیز انریکه و خون همه صورتش را گرفت. البته داور که خطا (پنالتی) نگرفت. اما فیفا بعد بازی تاسوتی را چند هزار فرانک سوئیس جریمه کرد.
یکشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۸۷ ه.ش.
نگریستم*، دیدم این روزها زیادی فوتبالی نوشتهام. این هم یک رشوه به آنهایی که فوتبال دوست ندارند:
* تحت تاثیر مقاله فارسی زبانی عقیم نوشته دکتر باطنی، که بعداً مفصل دربارهاش خواهم نوشت انشاءالله.
شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۷ ه.ش.
ایران هم سوریه را برد تا امشب شب من باشد.
با این برد ایران ۹ امتیازی شد و با توجه به اینکه امارات و سوریه و کویت به ترتیب ۸ و ۵ و ۴ متیازی هستند، هر نتیجهای که در بازیهای روز آخر رقم بخورد، ایران از گروهش میرود بالا، گیرم تیم دوم.
الان ۵ گروه هستند که از هر گزوه دو تیم میروند بالا و این ده تا تیم میشوند دو گروه ۵ تیمی. بعد از هر گروه دو تیم اول و وم مستقیم میروند جام جهانی و دو تیم سوم هم با هم بازی میکنند و یکیشان میرود بالا.
تا حالا غیر از ایران، استرالیا، کره جنوبی، کره شمالی، ژاپن، عربستان، ازبکستان و بحرین هم آمدهاند بالا و از بین سوریه و امارات یک تیم و از بین عراق و قطر هم یک تیم بالا میایند.
فعلاً مهندس دایی با لابی با خدا یک مرحله را رد کرد. امیدوارم مرحله بعد را هم همینجور راحت رد کند و این بار مثل دور قبل با خیال راحت برویم جام جهانی، نه به قول رئیسجمهور «سینهخیز».
در ضمن محسن خلیلی هم در دقیقه ۹۵ (دور از چشم آقای علیفر) اولین گل ملیاش را زد. خبر خوبی است برای تیم که آقای گل لیگ بالاخره پایش به گل باز شد.
خب بحمدالله با گل دقیقه ۹۲ دیوید ویا ۲-۱ بردیم و قاعدتاً به عنوان تیم اول میرویم بالا. این یعنی اینکه در مرحله بعد هم به هلند، که فعلاً دور برداشته و راحت گل میزند، نمیخوریم. البته ممکن است به ایتالیا یا فرانسه بخوریم که خیلی هم آسانتر نیستند. ویا هم ۴ گله شد و در حالی که همه تیمها دو بازی کردهاند بهترین گلزن بازیهاست.
امروز (شنبه) ساعت ۲۱:۳۰ به وقت تهران، ایران با سوریه در زمین سوریه بازی میکند. اگر ایران بتواند ببرد صعودش به مرحله بعد قطعی میشود.
در جام ملتها هم ساعت ۲۰:۳۰ به وقت تهران اسپانیا با سوئد بازی دارد. شانس گند بنده یک نیمه دو بازی میفتد روی هم.
دستها همه بالا.
این جمله را آیتالله خمینی گفته و اگر فرض کنیم ملکوت خدایی وجود داشته باشد، خوب گفته. نمیدانم چه شد که دیشب به یاد یک عادت قدیمی متروک افتادم. یادم است در ایام نوجوانی و اوایل جوانی که هنوز نقش عالم بالا در زندگی قابل رؤیت بود، بعضی شبها خودم را «محاسبه» میکردم. فکر میکردم که در طول روز چه کارهای بد یا خوبی کردهام و کدام بدیها را میشد که نکنم و حواسم باشد که تکرار نشوند. این عادت مدتهاست از سرم افتاده. یعنی دیشب نمیدانم چه شد که یادش افتادم و یادم آمد که سالهاست این کار را نکردهام. البته هنوز هم چون شبها خیلی دیر خوابم میبرد و مدتها در رختخواب غلت میزنم فرصت فکر کردن زیاد دارم و خیلی هم فکر میکنم. اما به چه؟ معلوم است که شرم دارم از گفتنش.
میدانم که عادت «محاسبه» الزاماً دینی و مختص مؤمنان نیست، اما برای من همیشه رنگ و پشتوانه دینی داشت. قبلاً گفته بودم دین برای من پشتوانه اخلاق است، و این هم یکی از جلوههای همان بحث است. نمیگویم آن موقع از ترس خدا یا چون خدا دستور داده این کار را میکردم، اما در هر صورت برایم رنگ دینی داشت. خیلیها هستند که هر شب از خودشان حساب میکشند بدون آنکه نیاز به کمک گرفتن از منبعی بیرونی داشته باشند. تجربه نشانم داده که آن منبع آسمانی برای من لازم بود.
چهارشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۸۷ ه.ش.
اگر دنبال جایی میگردید که گلها و لحظههای حساس بازیهای جام ملتهای اروپا را ببینید، اینجا و اینجا کارتان را راه میاندازند. اولی از هر بازی حدود ده دقیقه تا یک ربع میگذارد و دومی حدود چهار، پنج دقیقه.
به امید موفقیتهای روز افزون اسپانیا و بعد هم هلند و چک و خوار شدن روز افزون آلمان و فرانسه و پرتغال. از ایتالیا اسم نبردم، چون بد خواستن برای کسی که خدا توی سرش زده در مرام ما نیست.
بارش سنگین لینک:
تعطیل که باشی و خانه نشسته باشی، از دیشب ده تا صفحه باز گذاشتهای که اینجا بهشان لینک بدهی. راستش خود من اگر یک جا ده تا لینک زیر هم ببینم، آنقدری نظرم جلب نمیشود بهنسبت اینکه فقط یک لینک باشد. ولی فکر کردم در نهایت گذاشتنشان بهتر از نگذاشتنشان است. خلاصه که اینها همه بهنظر من خواندنیاند. زیادیاش بهخاطر خانهنشینی و بیکاری است.
۱.
نوشتهای که به بهانه یکی از سرودهای کمتر شنیده شده انقلاب (موجی در موجی میبندد) شروع شده و در واقع درد دل نسل ماست با نسل پدر و مادرانمان:
«... ما فرزندان شما هستیم ولی خیلی با شما فرق میکنیم. ما حوصله نداریم. ما اهمیت نمیدهیم. ما ناراضیایم. ما خستهایم. ما فرار را بر قرار ترجیح میدهیم. ما -خیلیهامان- ترجیح میدهیم خوبیهای اندک کشور لعنتیمان را نادیده بگیریم، دلتنگی برای شما را تحمل کنیم و برویم در کشورهای دیگر زندگی کنیم. ما حزب و گروه و ایدئولوژی و اینها نداریم. ما اصلاً این کاره نیستیم! ما زندگیمان را مثل شما نمیفهمیم. مثل شما نمیبینیم. ما میدانیم این چیزی نبوده که شما برایش میجنگیدید و یک جای کار یا جاهای بیشتر کار اشتباه شده. کاری است که شده، ولی ما نمیخواهیم درستش کنیم ...»
دیروز یکی از دوستانم برایم ایمیلی زده بود درباره ترانه «ما برای آنکه ایران گوهری تابان شود خون دلها خوردهایم» که بدون اجازهاش تکهای از نامهاش را اینجا میگذارم:
«... نمیدونم وقتی میشنویش چه حسی داری ولی برای من یه حالتی داره مثل اینکه لایق اون نیستم که بخونمش. شاید بتونم برای بابام (یا بابای شما) منظورم نسل قبلیه بذارم و نیگاشون کنم ولی برای خودم انگار خیلی زوده که از این حرفا بزنم ...»
۲.
کشف وبلاگی جدید: بچه جنوب شهر
«آگهی دادیم واسه استخدام شرط سنیش 25 تا 35 ساله،
آقا زنگ زده می گه من 38 سالمه اما ورزش می کنم.»
فکر کنم ممنون از میم نون از نوع ساز نو، آواز نو
در ضمن طراحیاش شبیه طراحی سابق همینجاست که ایوالله داره.
۳.
احتمالاً بارها شنیدهاید که میگویند آقای خمینی زمانی گفته «اقتصاد مال خر است». این از آن نقل قولهایی بود که تابلو بود باد میدهد و دقیق نیست و زیادی از پیشزمینهاش خارج شده. کلنگ مستحکم ما اصل حرف را پیدا کرده:
«برای اسلام است که انسان میتواند جاناش را بدهد. اولیای ما هم برای اسلام جان دادند نه برای اقتصاد. اقتصاد قابل این نیست. آنهایی که دم از اقتصاد میزنند و زیربنای همه چیز را اقتصاد میدانند، از باب اینکه انسان را نمیدانند یعنی چه، خیال میکنند انسان یک حیوانی است که همان خورد و خوراک است. منتها خورد و خوراک این حیوان با حیوانات دیگر یک فرقی دارد. این چلوکباب میخورد، او کاه میخورد. اما هر دو حیوانند. اینهایی که زیربنای همه چیز را اقتصاد میدانند، اینها انسان را حیوان میدانند. حیوان هم همه چیزش فدای اقتصادش است. زیربنای همه چیزش. الاغ هم زیربنای همه چیزش اقتصاد است.»
سخنرانی در جمع کارکنان پخش رادیو، 17 شهریور 1358، قم، صحیفه نور، جلد 9، صفحه 450
نمیگویم آقای خمینی حرف حساب زده (کلنگ هم که مسلماً منظورش این نبوده)، اما میگویم حواسمان به گفتههای مشهوری که مدام میشنویم و نقل میکنیم باشد. ممکن ایت ما آنها را برای خنده بگوییم، ولی بعداً کسی، جایی بر اساسشان استدلال میکند و نتیجه میگیرد.
۴.
ابطحی زحمت کشیده و در وبلاگش تکهای از کتاب خاطرات ناطقنوری را درباره تصور دوستان از صدور انقلاب در دهه شصت نوشته که جالب است:
«... نوبت سخنرانی آقای دکتر ولایتی که شد بعد از صحبت ایشان یک دفعه همه تکبیر گفتیم. به دنبال آن، در سالن اجلاس اوضاعی پدید آمد که نزدیک بود همه فرار کنند. میخواستیم نماز بخوانیم. فکر کردیم با به راه انداختن نماز جماعت، تبلیغ اسلام و انقلاب میشود. آمدیم وسط بلوار روی سبزهها به امامت آقای امامیکاشانی نماز جماعت برگزار کردیم. خبرنگاران خارجی ریختند فیلم و عکس تهیه میکردند و ما هم خندهمان گرفته بود و فکر میکردیم این کارها صدور انقلاب است.»
۵.
روزنامه اعتماد مصاحبهای کرده با محمد خوشچهره نماینده سابق مجلس و کسی که در یکی از مناظرههای تلویزیونی قبل از انتخابات ریاستجمهوری به عنوان نماینده اقتصادی احمدینژاد شرکت کرد. این دو سوالش خیلی جالب بود:
«...
- پس جز حضور در آن مناظره، همکاری دیگری میان شما و رئیس جمهور فعلی نبود؟
خیر، در خصوص آن مناظره هم باید گفت که یک ربع مانده به شروع برنامه، آقایان چمران، علی احمدی و خانم سلطان خواه با من تماس گرفته و به دلیل فاصله کمی که منزل ما با جام جم دارد در آن برنامه شرکت کردم. در واقع من وظیفه معلمی خود را انجام دادم. خود آقای احمدی نژاد البته پیش از آن مناظره با من تماس گرفته و درخواست حضور در برنامه را داشتند. سوال من این بود که چه برنامه مدون اقتصادی، فرهنگی و سیاسی طراحی شده که من از آن دفاع کنم؟ آن شب هم وقتی با من تماس گرفته شد همین ابهام را مطرح کردم.
- برنامه یی به شما ارائه شد که پذیرفتید در آن مناظره شرکت کنید؟
خیر، برنامه اقتصادی نداشتند. اعلام کردند که شما استاد هستی و من به آنها گفتم در صورت حضور در آن برنامه، حرف خودم را خواهم زد و واقعاً در آن برنامه هم همین گونه شد. در آن مناظره تاکید کردم کاندیدای ریاست جمهوری که به عنوان نماینده وی در این گفت وگو شرکت کرده ام، اعلام کرده این حرف ها را به عنوان برنامه می پذیرد. چون برای بسیاری از نزدیکان این ابهام پدید آمد که به هرحال من حرف ها و برنامه های موردنظر خود را اعلام می کنم یا مواضع کاندیدای ریاست جمهوری را؟
...»
زیادی طولانی شد. خودم بیخیال بقیه شدم.
سهشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۸۷ ه.ش.

ویوا
خب به سلامتی اسپانیا بازی اولش را راحت (۴-۱) برد. من دیگر آنقدر خام نیستم که با این بازی فکر کنم اسپانیا این بار شانسش برای چیزی شدن بیشتر از مسابقات قبلی است. مثلاً همین جام جهانی اخیر اسپانیا بازی اولش را ۴ - هیچ از اوکراین برد و جوری بازی کرد که شاید فقط آرژانتین قویتر از آن بهنظر میرسید. حتی بازیهای بعدش را هم خوب بازی کرد، تا زمانی که رسید به اولین تیم در جه یک، یعنی فرانسه. اسپانیا اساساً در بازیهای فشرده و سنگین نمیتواند درست بازی کند و انصافاً تیم بدشانسی هم هست. مثلاً در آن بازی بهتر از فرانسه بازی کرد، اما خب باخت (جام جهانی ۱۹۹۴ یادتان بیاید که مائورو تاسوتی توی محوطه جریمه ایتالیا با آرنج زد توی دماغ لوئیس انریکه و دماغش شکست. اما داور خطا نگرفت. بعد از بازی تاسوتی را چند هزار فرانک سوئیس جریمه کردند، اما اسپانیا حذف شده بودند و برادران مانکن با من بمیری و تو بمیری تا فینال رفتند. چند بار هم که در پنالتی حذف شده).
این مفسرهای تلویزیون بیبیسی (از جمله گری لینهکر) کلی هندوانه زیر بغل اسپانیا گذاشتند که تا حالا بهترین جام بوده و از این حرفها. البته یکیشان هلند و یکی دیگرشان (مارسل دزایی) آلمان را بهترین تیم دانستند.
خلاصه من خوشحالم که همین یک بازی را بردیم و سه امتیاز گرفتیم.
در ضمن دیوید ویا هم تنهایی ۳ گل زد که فعلا یک نفری از همه تیمهای دیگر بیشتر گل زده باشد. استیل این ویا خیلی شبیه خداداد است. گل سومش هم خیلی شبیه گل سوم خداداد به عربستان در جام ملتهای آسیای ۱۹۹۶ بود.
اما بررسی اجمالی بازیکنها: بیشتریها خوب بودند، جز دفاع چپ که خیلی مطمئن نبود. هافبکهای دفاعی هم خیلی عالی نبودند. اینیستا آنقدری که انتظار داشتم خوب نبود. البته یک پاس گل عالی داد، اما خب نیم ساعت اول چند تا اشتباه حسابی کرد. تورس خوب بود. یعنی تورس و ویا با هم خیلی خوب بودند. نمیدانم چرا پیرمرد اول نیمه دوم تعویضش کرد و ضرب تیم را گرفت. سرجیو راموس و پویول و ژاوی مثل همیشه خیلی خوب بودند. ویا هم که حرف نداشت. فابرگاس هم ۴۰ دقیقه بیشتر بازی نکرد و با اینکه یک گل (آفساید) زد، اما بهنظر من خیلی آماده نبود.
وای. اگر امسال برسند به چهار تا به همهتان شیرینی میدهم.
ولی همه اینها را بیخیال. دیدی چطور هلند ایتالیا را لوله کرد؟ البته بالاخره فرق مارکو فانباستن با روبرتو دوناودنی (با موهای مدل غلوم عمهایش) باید معلوم باشد.
ولی من از اان استرس بازی فردای اسپانیا با روسیه را دارم. خدا به خیر کند.
شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸۷ ه.ش.
امروز (شنبه) ساعت هشت و نیم شب به وقت تهران، تیم ملی فوتبال ایران با امارات در زمین حریف بازی میکند. ایران از ۳ بازی ۳ امتیاز دارد و امارات ۵ امتیاز. سوریه و کویت هم که در این گروه هستند، ۵ و ۱ امتیاز دارند. از هر گروه دو تیم به مرحله بعد میروند تا در نهایت نمایندههای آسیا در جام جهانی ۲۰۱۰ آفریقای جنوبی انتخاب شوند.
ضمناً از امروز مسابقات جام ملتهای اروپا (همان یورو ۲۰۰۸) هم شروع میشود. بنده که طبیعتاً طرفدار تیم همیشه مدعی و همیشه ناکام اسپانیا هستم. البته خدا را شکر امسال چندان جزو مدعیها هم حسابمان نمیکنند، شاید این بار فرجی شد و ناکام هم نشدیم. تورس، پویول، اینیستا، ژاوی، فابرگاس، راموس، ویا. بازیکن خوب کم نداریم، گیرم که مربیمان دیوانه باشد.
بعد از اسپانیا هم چندان طرفدار تیم دیگری نیستم. چک و هلند را به بقیه ترجیح میدهم و اگر هنریک لارسن بازی کند، دوست خواهم داشت سوئد هم ببرد. در کل دوست دارم ایتالیا، فرانسه، آلمان و پرتغال (بخاطر گل روی کریستیانو رونالدو) چیزی نشوند، که بعید است در این مورد حاجتروا شوم.
این انگلیسیها هم خوشبختانه اصلاً بالا نیامدهاند. و باز هم خوشبختانه تلویزیون عادی (غیرپولی) اینجا همه بازیها را نشان میدهد و در ضمن در خانه جدید من تلویزیون هم هست.
برنامه بازیها را اینجا ببینید. (این هم به وقت تهران)
امروز سوئیس با چک و پرتغال با ترکیه بازی میکنند.
جمعه ۱۷ خرداد ۱۳۸۷ ه.ش.
اما بعد که رفتم توی سایتش گشتم دیدم یک اثر دارد که من بارها شنیدهام و دوستش دارم. شاید شما هم ترانه «ما برای آنکه ایران گوهری تابان شود، خون دلها خوردهایم» با صدای محمد نوری را شنیده باشید. شهر و آهنگ این ترانه از نادر ابراهیمی است و آن را برای سریال «سفرهای دور و دراز هامی و کمی در وطن» که در آخرین سالهای رژیم پهلوی پخش میشده و کلی طرفدار داشته ساخته بوده.
اینجا میتوانید اجرای قدیمش را بشنوید و اینجا هم اجرای جدیدش را ببینید. قدیمی کیفیت فایلش خوب نیست و جدیدی کیفیت اجرا. اگر کسی جایی اجرای بهتر یا کیفیت بهتری سراغ دارد، بیزحمت خبر بدهد.
خدا بیامرزدش (نادر ابراهیمی را، نه آن کسی را که خبر فایل با کیفیت بهتر را میدهد).
* پیشنهاد میکنم این مطلب را بخوانید. اطلاعات جالبی دارد.
چهارشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۸۷ ه.ش.
چهار سال پیش این موقعها در سرویس بینالملل شرق کار میکردم و تا حدودی به دلیل کارم، خیلی از نزدیک در جریان ماجراهای انتخابات مقدماتی حزب دموکرات آمریکا برای انتخاب کاندیدایشان در انتخابات ریاستجمهوری و بعد هم اصل انتخابات بودم و در آن چند ماه کلی چیز هم درباره جامعه و سیاست آمریکا یاد گرفتم و اصلاً آن انتخابات بهانهای شد که بروم و کمی درباره تاریخ آمریکا بخوانم (از جمله این کتاب). اما امسال با اینکه اخبار انتخابات را دنبال میکنم و حتی یکی دو شبی که خیلی حساس بود تا نصفه شب پای تلویزیون و اینترنت نشستم که ببینم بالاخره کی میبرد، اما واقعاً برایم فرقی نمیکرد کی کاندیدای حزب دموکرات بشود.
البته در بین کاندیداها جان ادواردز را کاملاً ترجیح میدادم اما از قبل از شروع رقابت هم معلوم بود که ادواردز شانسی برای بردن ندارد. در ماههای اول بین هیلاری و اوباما، طرفدار هیلاری بودم. کمی بهخاطر علاقه دوران نوجوانی به کلینتون و بیشتر به این خاطر که دوست نداشتم اوباما ببرد. اما بعد از مدتی این انگیزهها را هم از دست دادم و این رقابت برایم شد مثل لیگ برتر انگلستان که تقریباً نتایجش برایم علیالسویه است.
چرا دوست نداشتم اوباما کاندیدای حزب دموکرات شود؟ من یکی دو تا از سخنرانیهایش را گوش دادم و دیدم فقط میگوید تغییر، تغییر، تغییر. یک کلمه نمیگوید خب اینها عوض بشود و چی جایش بیاید. مدام میگفت حلقه تنگ ساکنان واشنگتن باید شکسته شود و چهرههای جدید بیایند. راستش شعارهای تبلیغاتیاش و نکاتی که بر آن تاکید میکرد خیلی شبیه برنامه تبلیغاتی احمدینژاد بهنظرم آمد. صرف تاکید بر بد بودن قبلیها و اینکه من یک غیرخودی و چهره جدید هستم. میدانم اوباما اساساً در چارچوب سیاسی آمریکا یک آدم پیشرو به حساب میآید، اما برنامه تبلیغاتیاش زیادی پوپولیستی بود. انتظار داشتم چند تا چیز مشخص بگوید و بگوید اینها را میخواهم درست کنم. اما در چند سخنرانیای که من دیدم که خبری از این چیزها نبود.
حالا فعلاً که اوباما بازی را برده و طبیعتاً من او را به مککین ترجیح میدهم. اوباما شده اولین کاندیدای سیاهپوست (یا بهقول اینها آفریقایی-آمریکایی) یکی از دو حزب اصلی در تاریخ آمریکا. البته هیلاری هم اگر میبرد اولین کاندیدای زن یکی از دو حزب اصلی در تاریخ آمریکا بود. اوباما همین امروز هم در اجلاس سالانه آیپک (لابی صهیونیستی آمریکا) سخنرانی کرد و عملیات برقاندازی عضو مربوطه اسرائیلی را با مهارتی مثالزدنی انجام داد.
چند ماه پیش آبزرور مصاحبهای کرده بود با کارتر و از جمله ازش پرسیده بود از کدام کاندیدا حمایت میکنی؟ (آن موقع هنوز رقابتها شروع نشده بود). پیرمرد گفته بود باید بنشینم در یک جلسه خصوصی با یکییکیشان حرف بزنم، ببینم طرحشان برای بحران اسرائیل - فلسطین چیست و بعد تصمیم بگیرم. البته کارتر چند وقت پیش نهایتاً از اوباما حمایت کرد، اما بعید میدانم این حمایت ربط چندانی به نتایج آن جلسه داشته باشد.
در هر صورت موضع ما در این انتخابات مشخص است: حمایت از آقا رالف نیدر و دعا برای رئیسجمهور نشدن مککین.
سهشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۸۷ ه.ش.
موضوع انشا: دوست دارید در آینده چه کاره شوید؟
چند روز پیش نوشتم که برای آیندهام برنامهای دارم که خیلی از کارهایی را که الان انجام میدهم در جهت کمک کردن به آن نمیبینم و این، گذراندن این دوره نیمچه تبعید را سختتر میکند.
فکر کردم درباره آن برنامه اینجا بنویسم، شاید نظرات احتمالی شما به روشنتر شدن و دقیقتر شدنش کمک کرد. من که از شریعتی-پریم شدن رسیدهام به اینجا، هر جای دیگری هم میتوانم بروم.
اصلِ اصلِ ایده، تالیف کتاب در حوزههایی غیر از ادبیات و علوم دقیقه (ریاضی، فیزیک، شیمی، ...) برای نوجوانان (۱۱ تا ۱۷ ساله) است. در واقع مجموعهای از چند صد عنوان که هر کدام یک کتاب صد و اندی صفحهای است. برای هر کدام از این تکهها هم برای خودم دلایلی دارم.
چرا این فاصله سنی؟ چون فکر میکنم برای قبلش دارد کارهایی میشود و بعدش هم عملاً میشود بزرگسال و کتابهای معمول مناسبش هستند.
چرا غیر از ادبیات و علوم دقیقه؟ ادبیات را کنار میگذارم چون هیچ سررشتهای در آن ندارم و ضمناً باز هم در این حوزه کارهایی - البته کاملاً ناکافی - شده است. در علوم دقیقه هم به نظرم تقریباً به اندازه کافی کتاب هست. دست کم زمان ما که بود. از کتابهای آیزاک آسیموف گرفته تا حجم انبوه کتابهایی که انتشارات فاطمی و مدرسه و امثال آنها چاپ میکردند.
چرا تالیف؟ چون اولاً خیلی از چیزهایی که قرار است دربارهشان کتاب بنویسیم موضوعاتی اساساً ایرانی هستند (مثل تاریخ که قاعدتاً باید حجم قابل توجهی از کار باشد) و با اینکه در این موارد منابع تاریخی خوبی به زبان انگلیسی هست، ولی بعید میدانم که مثلاً در مورد یعقوب لیث صفار کتابی برای مخاطب نوجوان به زبانی غیر از فارسی وجود داشته باشد که بخواهیم ترجمهاش کنیم. البته در این مورد ماجرا در ذهن من بسته نیست. اگر در یکی از موضوعاتی که قرار است دربارهاش کار کنیم کتابی به زبانی غیر از فارسی وجود داشته باشد که همان باشد که ما میخواهیم، فبها المراد.
در مورد «چرا کتاب؟» هم شاید نتوانم توضیح دهم، ولی شهود و تجربه من میگوید خواندن یا نخواندن کتاب در شخصیت و طرز فکر آدمها خیلی مؤثر است. نمیگویم شرط کافی است برای چیزی، حتی نمیگویم شرط لازم است. فقط میگویم مؤثر است.
در مورد موضوعات، غیر از تاریخ به معنای خیلی عام کلمه که مثلاً جغرافیای تاریخی و تاریخ اجتماعی و هنری و اینها را هم شامل شود، هنوز تصویر خیلی روشنی ندارم. ولی مثلاً میدانم که دوست دارم بخشی از کارمان درباره همسایههای ایران و کلاً منطقهمان باشد.
خود من از تاریخ سیاسی اروپای قرن نوزدهم و بیستم خیلی بیشتر میدانم تا از وقایع اواخر قرن نوزدهم حکومت عثمانی. در واقع از عثمانی قرن نوزدهم جز اسم «تنظیمات» هیچ نشنیدهام. در حالی که در بیشتر مطالعات مشروطه میخوانیم که مشروطه بیش از هر چیز تحت تأثیر تنظیمات عثمانی بود، و بعدش البته انقلاب ۱۹۰۵ روسیه.
اطلاعات من درباره جغرافیای منطقهمان هم افتضاح است. با اینکه در بچگی، مثل خیلیها، خوره نقشه بودم و پایتختها و جای کشورها را حفظ میکردم، ولی چون در آن زمان فقط یک شوروی وجود داشت و نه کلی جمهوری مستقل، اطلاعاتم درباره کشورهای آسیای میانه شدیداً کم است. حتی در مورد جایشان روی نقشه.
آنهایی که خارج از ایران زندگی میکنند شاید مثلاً به جوان تحصیلکردهای اهل ترکیه برخورده باشند که کلی در مورد ایران میداند. ظاهراً ترکها مثل ما فکر نمیکنند که ملک بودهاند و فردوس برین جایشان بوده و از بد حادثه در این منطقه افتادهاند.
دوست دارم بخشی از کار هم درباره مفاهیم اساسی علوم انسانی باشد. در این حوزه است که ممکن است کتابهای خارجی به درد بخورند، گرچه ترجیحم بر این است که این کتابها هم با مثالهای ایرانی و برای خواننده ایرانی نوشته شده باشند. مثلاً در حوزه فلسفه سیاسی حتی بهترین کتابهای مقدماتی هم رنگ و بوی اروپایی دارند و مثالها، طبیعتاً، تا حدود زیادی از کشور و فرهنگی که نویسنده در آن بزرگ شده میآید. خشایار دیهیمی همیشه میگوید دوست دارد از نظر مالی امکانش را داشته باشد که هشت، نه ماه کار نکند و یک کتاب درباره فلسفه سیاسی برای مخاطب ایرانی و با مثالهای ایرانی ینویسد. شاید توانستیم این امکان را برای او و دیگرانی مثل او فراهم کنیم.
در مورد ساختار ماجرا خیلی زیاد فکر نکردهام. همینقدر میدانم که قاعدتاً بعد از مدتی باید تبدیل شود به یک نهاد جمع و جور که تداومش تا حدودی تضمین شود.
این برنامه بعد از بالا و پایین شدنهایی در ذهن من به این شکل در آمده و از نظر خودم چند تا خوبی مهم دارد که برای من خیلی جذابش میکند. در واقع من به چند تا کار علاقه دارم که این برنامه تقریباً همهشان را با هم دارد.
اولاً تقریباً هیچ چیز جای کتاب را برای من نمیگیرد. وقتهایی که به هر نحوی با کتاب و درباره کتاب سر میکنم، بهم خوش میگذرد و این کار یعنی سر و کار داشتن مداوم با کتاب.
دوم اینکه آموزش همیشه جزو جدیترین دغدغههای من بوده و همیشه در تئوری قبول داشتهام که اگر میخواهیم جامهای بهتر داشته باشیم، باید بچهها را دریابیم (همیشه یکی از اصلیترین انتقادهای من به خاتمی انتخاب حسین مظفر به وزارت آموزش و پرورش در سال ۷۶ بوده) و خلاصه این کار از نظر اثرگذاری هم برایم کاملاً موجه است. گیرم در خیلی طولانی مدت اما در عوض با تضمین تقریباً صد در صد.
سوم اینکه نهادی ساحته میشود و من از آن موقع که به شریعتی شدن فکر میکردم به نهاد ساختن هم فکر میکردم و خود شریعتی-پریم را هم در یک حسینیه ارشاد-پریم میدیدم. شورای کتاب کودک بدون خانم میرهادی، که صد سال سایهاش بالای سر ما باشد، باز هم شورای کتاب کودک است، فوقش و شاید کمی و مدتی ضعیفتر.
چهارم اینکه من همیشه میدیدم و میبینم خیلی از دوستانم دوست دارند و توانایی دارند که یک خیر عمومی بکنند، اما نمیدانند چطور و کجا. و این انگیزهها کمرنگ میشود و بعد از مدتی هم محو. بهخصوص آن دوستانم که ایران نیستند. یکی از دغدغههای من این بود که یک جوری کاری کنیم که از این انرژیها استفاده بشود. فکر میکنم این نهاد این فرصت را برای بعضیهایشان ایجاد خواهد کرد که کاری بکنند. مثلاً از همین الان برای آن دو خواهر بختیاری پاریسنشین برنامه دارم که کتابی درباره ایل بختیاری بنویسند.
زیادی طولانی شد. لطفاً برای پر کردن فرم همکاری از اینجا به سمت راست صف ببندید. حالا تا نوبتان بشود، نقداً نظرتان را این پایین بنویسید.
در ضمن این پست تحت تاثیر این نوشته کوتاه لیلا و نیز در اثر بیتوجهی یک دوست به ابراز تمایل من برای تعریف کردن برنامهام برای آینده و نیز در راستای حفظ سنت وصفالعیش، نصفالعیش نوشته شده است.
دوشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ه.ش.
بازی ایران و امارات در آزادی صفر - صفر شد. یعنی ایران الان از سه بازی سه مساوی و ۳ امتیاز دارد.
امارات با ۵ امتیاز اول است و سوریه و کویت هم به ترتیب ۲ و یک امتیاز دارند، البته با یک بازی کمتر. امشب سوریه و کویت با هم بازی میکنند و دور رفت تمام میشود.
در دور برگشت ایران با کویت در تهران بازی میکند و با سوریه و امارات در زمین حریف.
راستش نمیدانم از هر گروه یک تیم میرود بالا یا دو تیم. فهمیدم، مینویسم.
تیم ملی فوتبال ایران از ساعت ۷ بعدازظهر دوشنبه (امروز) در ورزشگاه آزادی تهران با امارات بازی میکند.
بازی در چارچوب مقدماتی جام جهانی ۲۰۱۰ آفریقای جنوبی است و ایران، با توجه به دو مساوی با سوریه و کویت، بهتر است امارات را ببرد تا کارمان دوباره به استرالیا و اردن و اینها نکشد (نتایج و جدول گروه).
اگر ایران هستید که هیچ، اگر هم خارج از ایران هستید میتوانید بروید اینجا و بازی را از یکی از شبکههای سه یا جامجم ببینید یا از شبکه ورزش گوش کنید.
قاعدتاً اینجا هم گزارش لحظه به لحظه بازی را خواهد نوشت.
یکشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ ه.ش.
اول از همه شرمنده آنهایی که در گوگل ریدر نوشتههایی که من به اشتراک میگذارم را میخوانند، چون خیلی از اینها را قبلاً آنجا دیدهاند.
۱.
دکتر رضا منصوری یادداشتی نوشته درباره مسئولیتی که در یک پروژه علمی داشته و بعد نه سال استعفا داده و حتی یک کلمه بهش جواب ندادهاندکه استعفایت قبول، رد، چی. البته بک نفر جانشینش شده است. متن طولانی است، اگر حوصله خواندن کلش را ندارید، پیشنهاد میکنم کمی از اول متن و دو پاراگراف آخرش را بخوانید:
«... نسلهای بعد از من خوب است بدانند به هنگام پذيرش يك مسئوليت مدنی، يك مسئوليت علمی، انتظار نداشته باشند پس از اتمام اين مسئوليت از آنها قدردانی بشود، تشكر بشود، يا حتی از تجربه اندوخته استفاده بشود. سعي كنند "در طول راه" از نفس كار ملی، كه بالاخره اثرگذار خواهدبود، لذت ببرند؛ در طول راه تا حد امكان تجربه كسب كنند و منتقل كنند؛ جامعه ما هنوز بيمارتر از آن است كه از آن انتظار رفتار سالم مدنی و اجتماعی داشته باشيم. همين بيماری دليل كافی است كه از زير بار چنين مسئوليتهای "بیقدر و منزلتی" شانه خالی نكنيم. طول راه را ببينيم! آينده ايران را ببينيم! به "اثر پروانه" در سيستمهای آشوبناك توجه كنيم!...»
برای آنهایی که مثل من نمیدانند اثر پروانهای یعنی چه.
۲.
در حال گشتن اسم یکی از معلمهای مدرسه در گوگل، به این وبلاگ رسیدم که مال یکی از بچههای مدرسه ماست که باید سه سالی از من پایینتر بوده باشد. خوشمان آمد. علیالخصوص** از این نوشتهاش که البته اواسط متن به بعد برای من جذابتر بود:
«... زیبایی این کلام پیرزن مقدونی، مادر ترزا است که گفت ما نمیخواهیم از آدمها “مسیحی” بسازیم، ما فقط میخواهیم از مسلمان، مسلمانی بهتر، از مسیحی، مسیحی بهتر و ازهندو ، هندویی بهتر بسازیم ...»
۳.
شرمنده آنهایی که از این علامهحلیایها و هر چه به آنها مربوط است بدشان میآید. ولی این هم خواندنی بود. نوشته یک فارغالتحصیل قدیمی مدرسه (قاعدتاً چند سال بزرگتر از من) درباره یکی مثل خودش ولی حدوداً ده سال کوچکتر.
۴.
اینجا هم میتوانید صدای یکی از کارگران هفتتپه را بشنوید که رفته سراغ یکی از مسئولان و خشتک طرف را میکشد سرش. قبلاً هم یک بار اینجا گفته بودم که سختترین کار برای حکومت برخورد با کارگرها (و البته معلمها) است. چون وقتی کسی هشت ماه حقوق نگرفته باشد، اولاً چیزی جلودارش نیست و ثانیاً همان مأمور قانون هم در دلش (و بعضی وقتها در زبانش) با او احساس همدلی میکند و زبانش برای او کوتاه است. چندین بار از قول کارگران شرکت واحد شنیدهام که حتی سرهنگهای نیروی انتظامی که اینها را دستگیر میکنند عملاً طرفدارشان هستند و در سؤال و جوابها دهنشان بسته است. یکی دوتایشان که اصلاً جانباز و آزاده هستند و همیشه بلافاصله بعد از دستگیری کارتشان را نشان میدهند و آنها با شرمندگی آزادشان میکنند. در هفتتپه که وضع بدتر است. بیشتر این کارگرها اهل همان منطقه هستند و قاعدتاً در روزهای جنگ در جبهه بودهاند.
خلاصه. این صدا را گوش کنید تا منظورم را بفهمید.
۵.
کلاً که پدرسوختهتر از محمدرضا باهنر خودش است. اما حرفهایش درباره احمدینژاد را بخوانید و بعد هم مصداق بارزش را در حرفهای احمدینژاد در تمرین تیم ملی ببینید.
«... نايب رئيس مجلس هفتم، با به كار بردن تعبيري جالب از مشي رئيسجمهور، با بيان اينکه دو سال طول کشيد تا دولت را قانع کنيم که اقتصاد کشور نياز به تئوري دارد و صرفا با ديدگاه مهندسي نميشود کشور را اداره کرد، خاطرنشان کرد: از نظر مهندسي، عبور رشته کوه البرز از سوراخ سوزن ممکن است؛ يعني بايد کوه را پودر کرد و اين پودر را از سوراخ عبور داد، اما بحث اين است که آيا اين کار توجيه اقتصادي دارد يا اصولا مفيد است يا نه ...
... در جلسه قبلی فراکسیون اصولگرایان ما رئیس جمهور را دعوت کردیم و صحبتهای خوبی کردند اما واژهای بکار بردند که ما دنبال انهدام مدیریت جهان هستیم، حالا شما این را داشته باشید و از آن طرف فیلم هالیوود را داشته باشید ...
... در تمام دنیا وقتی آژانس انرژی اتمی تخلفی از کشورها را میبیند آنها میگویند ما اصلا سانتریفیوژی نداریم در حالی که در کشور ما اعلام میکنند ما دو هزار سانتریفیوژ داریم و این خیلی عجیب است و من نمیخواهم قضاوت بکنم ...»
«... دوست دارم دو مورد را بیان کنم، یکی سرعت عمل و استفاده از لحظات همراه با تسلط میتواند کار ما را بهتر به نتیجه برساند. من تمرین بازیکنان را دیدم شما بسیار خوب بودید ولی بعضی وقتها هل میشدید. نکته دوم این است که باید بدن بازیکنان برای 170 دقیقه آماده باشد. یادم میآید آن زمانی که دایی بازی میکرد 90 دقیقه مدام در زمین میدوید، باید بدنها قوی و منعطف باشد ...
... در یکی از صحنههای تمرین دیدم "جباری" کار خوبی انجام داد و در حالی که میتوانست شوت بزند به صادقی پاس داد ...»
* اعتبار این واژه بهطور مشترک تعلق دارد به آیتالله علی خامنهای که امسال را سال شکوفایی و نوآوری نامید و مرد رومانتیک با کلنگ که واژه غریب ولی مأنوس لینکتپان را نوآفرید.
** دیروز یکی از بچهها میگفت فقط مرتضی ممکن است در ترانهاش از کلمه علیالخصوص استفاده کند.
