Monday، December 22، 2008

چه خبرز؟

سایه به بهانه شب یلدا (که دوشب پیش بود) از من و چند نفر دیگر پرسیده چه خبر؟ البته قبلش هم عطا از خود او پرسیده بوده، پرستو از عطا، و سلمان از پرستو. این هم سلسله تواتر.
اول از همه از خود یلدا بگویم که شب‌کار بودم و در نتیجه نتوانستم در هیچ کدام از سه برنامه‌ای که جمع‌های مختلف دوستان در لندن ترتیب داده بودند، باشم. البته سعی کردم یکی از برنامه‌ها را به نزدیک‌ترین محل ممکن منتقل کنم که تا حدودی موفق شدم، اما نهایتاً نشد که بشود. ولی خب، چون تازه از تهران آمده بودم و شب آخری هم که تهران بودم همه رفقا از عروسی آمدند خانه ما، عقده‌ای نشدم.

و اما خبر:

- کماکان مشغول درس خواندن پاره وقت (فوق لیسانس سیاست تطبیقی در مدرسه اقتصادی و سیاسی لندن) و کار کردن تمام وقت هستم. قاعدتاً شهریور آینده درسم تمام می‌شود و اگر اتفاق خاصی نیفتد، پاییز آینده برگشته‌ام ایران.

- با درسم بد نیستم، عالی هم نیستم. یعنی آن‌قدرها که انتظار داشتم خوب نبود. این را هم می‌دانم که یک دلیل اصلی‌اش وقت کمی است که من برایش گذاشتم و می‌گذارم.

- یک کتابم که یکی دو ماه پیش چاپ شد، و این‌قدر توی بوق کردم که حتماً فهمیده‌اید (جلدش همین بغل هست). کتاب دومم هم در چاپ‌خانه است و قاعدتاً تا یک ماه دیگر درمی‌آید.

- از نظر دوستی کلاً در موقعیت خوبی هستم. «آدم خاص» در زندگی‌ام نیست، اما رابطه‌ام با دوستان قدیمی عموماً در حد بسیار خوب و نزدیک است و دوستان جدید هم در کل خیلی خوب هستند. و این برای من که مهم‌ترین چیزم در دنیا آدم‌هایم هستند، دل‌خوش‌کننده‌ترین اتفاق است. حالا یک بار باید مفصل بنویسم که این یکی دو سال دور بودن از ایران، رابطه‌ام را با خیلی‌ها (از خانواده گرفته تا دوستان مقیم ایران و لندن و بعضی جاهای دیگر) چقدر صمیمی‌تر و نزدیک‌تر کرد.

- کماکان شدیداً به اینترنت معتادم و کماکان حس خوبی از این بابت ندارم. البته در این سه چهار هفته کم‌تر پای اینترنت بوده‌ام، که یبشتر به خاطر سفر به ایران بود.

- چند ماهی است با یکی از صمیمی‌ترین دوستانم هم‌خانه‌ام (قبل از آن هم چند ماهی با یک دوست نزدیک دیگر هم‌خانه بودم) و خدا را شکر از این جهت وضعم خوب است. یک اتاق در یک خانه دو خوابه، که البته یبشتر توی هال ولو هستیم.

من هم این‌ها را دعوت می‌کنم: مریم مومنی، روزهای ابری من، یک وحید، عابر پیاده، ساز نو آواز نو، کافه ناصری