Saturday، May 17، 2008

لکه‌های نور درون نظام را ببینیم

مهرانگیز کار یادداشتی نوشته در ستایش رضا دوست‌محمدی، رئیس سابق زندان اوین که بیش از یک سال پیش فوت کرده و اخیراً انجمن دفاع از حقوق زندانیان او را به عنوان اولین زندانبان نمونه انتخاب کرده است. خودتان بخوانید از آزادگی این مردی که من اسمش را هم نشنیده بودم. تاسف می‌خورم که باید بارها و بارها اسم لاجوردی و امثال زارعی و حداد را شنیده باشم، اما اسم دوست‌محمدی اولین بار بیش از یک سال بعد از فوتش به گوشم بخورد. چرا دیدن این لکه‌های نور را به خودمان حرام می‌کنیم؟ فکر می‌کنیم با معرفی این آدم‌ها برای نظام سیاسی ایران، که به‌نظرمان فاسد است، آبرویی می‌خریم که لیاقتش را ندارد؟
خبرنامه امیرکبیر هم از قاضی‌های پرونده سه دانشجوی مظلوم امیرکبیر (توکلی، منصوری و قصابان) نوشته که چقدر در برابر انواع و اقسام فشارها مقاومت کرده‌اند تا حکم ناحق ندهند. چرا باید اسم قاضی مرتضوی و قاضی حداد و قاضی حسینیان ورد زبانمان باشد، اما از قاضی جوادی و قاضی ساعدی هیچ نشنیده باشیم؟
یاد کردن از آدم‌های خوبی که در درون این نظام هستند، هم امید خودمان را بیشتر می‌کند و هم موضع آنها را قوی‌تر.
من فکر نمی‌کنم گربه نره خواندن منتظری و مسخره کردن لهجه موسوی اردبیلی در دهه اول انقلاب سودی برای کسی داشته، در حالی که می‌دانم این دو نفر، و بخصوص منتظری، تا حدودی به درد زندانیان سیاسی خانواده‌هایشان می‌رسیده‌اند.
مرتضوی نماد قوه قضائیه ایران نیست، کما این‌که مثلاً جوادی (که بنا بر روایت خبرنامه امیرکبیر قاضی مستقل و شجاعی است) هم نماد قوه قضائیه ما نیست. سال‌هاست که فقط مرتضوی و رازینی و حداد و محسنی اژه‌ای جلوی چشم ما هستند. بقیه را هم ببینیم و اگر می‌بینیم با انگشت به هم‌دیگر نشان بدهیم.
انگیزه این نوشته معرفی یادداشت خواندنی خانم کار بود. اصل را یادتان نرود.

کمی باربط: چند وقت پیش یکی از دوستانم وبلاگی راه انداخته بود با عنوان آدم‌های خوب شهر، که آدم‌هایی را که در شهر بهش خوبی می‌کردند، از راننده تاکسی گرفته تا همکار و مغازه‌دار، به بقیه معرفی می‌کرد. بقیه هم داستان‌هایشان را می‌فرستادند. یک سالی هست که آن‌جا خاک می‌خورد. ولی چیزهای خواندنی‌ای توش پیدا می‌شد و شاید اگر دوست صاحب‌خانه دوست داشته باشد یادداشت خانم کار را هم بشود آن‌جا گذاشت.