پنجشنبه ۸ مهٔ ۲۰۰۸

به پیشواز یوم‌النکبه

شصتمین سالگرد «یوم‌النکبه» در راه است. ۱۴ مه ۱۹۴۸ که دیوید بن‌گوریون اعلامیه اعلام موجودیت کشور اسرائیل را در تل‌آویو خواند. البته اسرائیلی‌ها با توجه به تقویم عبری امروز را جشن گرفتند.
ماجرای اسرائیل و فلسطین یکی از مواردی است که به‌نظر من می‌رسد آدم‌ها عموماً تصمیم‌شان را پیشاپیش درباره‌اش گرفته‌اند و بحث چندان تغییری در نظراتشان نمی‌دهد. بعضی مسائلی که به این مرحله می‌رسند دلیلش این است که خیلی زیاد درباره موضوع بحث شده و افراد استدلال‌های دو طرف را به اندازه کافی شنیده‌اند و به یک قضاوتی رسیده‌اندو این قضاوت هم به این راحتی عوض نمی‌شود. به اصطلاح به مرحله کفایت مذاکرات رسیده‌اند (مثلاً در مورد مسئله تحریم یا شرکت در انتخابات به نظر من به نوعی در وضعیت کفایت مذاکرات هستیم).
اما مطمئن نیستم که در مورد مسئله فلسطین - اسرائیل هم بتوان گفت به کفایت مذاکرات رسیده‌ایم. قضاوت روشنفکران ایرانی در برابر مسئله فلسطین - اسرائیل اولاً واکنشی است به حمایت همه جانبه‌شان از آرمان فلسطین در دهه‌های چهل و پنجاه خورشیدی و حالا که حمایت از فلسطین با جمهوری اسلامی گره خورده و اسرائیل شده یکی از دشمنان درجه یک جمهوری اسلامی، خیلی از آن‌ها هم چون مخالف جمهوری اسلامی هستند شده‌اند سمپات اسرائیل.
یک بار قبلاً این‌جا تعریف کردم که یکی از دوستانم که بیشتر عمرش را در خارج ایران زندگی کرده و استاد دانشگاه است و این‌ها، آمده بود ایران و می‌گفت فکر نمی‌کنم هیچ جای دنیا روشنفکرانش این‌قدر با اسرائیل سمپات باشند. دست‌کم در فضای روشنفکری بریتانیا که من می‌بینم جو کاملاً علیه اسرائیل است.
حالا در این جو تو هی بیا و استدلال کن. یک سری جواب‌های ثابت می‌گیری که اتفاقاً خیلی شبیه جواب‌های ثابتی است که اسرائیل به انتقادهایی که ازش می‌شود می‌دهد.
راستش من چیز جدیدی جز چیزهایی که قبلاً این‌جا نوشته بودم ندارم، و در عین حال می‌توانم ساعت‌ها در این مورد بنویسم. پس چند تا نکته‌ای را که فکر می‌کنم مهم هستند می‌گویم تا ببینیم در این روزها باز هم چیزی خواهم نوشت یا نه.
اولاً که من فکر می‌کنم دولت ایران همیشه باید مدافع آن چیزی باشد که فلسطینی‌ها می‌خواهند. حتی اگر اکثریت فلسطینی‌ها طرفدار جنگ مسلحانه باشند، دولت ایران باید از موضعشان در دنیا حمایت کند. نمی‌گویم کاسه داغ‌تر از آش. مثلاً این را فراموش نکنید که آن سخن‌رانی «محو کردن اسرائیل از روی نقشه» احمدی‌نژاد حتی به مذاق حماس هم خوش نیامده بود.
در مورد مبارزه مسلحانه با اسرائیل هم من اصل حق مبارزه مسلحانه را برای فلسطینی‌ها به رسمیت می‌شناسم. اسرائیل نیروی اشغالگر است. سازمان ملل هم به زمین‌هایی که در سال ۱۹۶۷ گرفته شده می‌گوید سرزمین‌های اشغالی. حالا مرزهای ۱۹۴۸ را بی‌خیال. من حق هر اشغال شده‌ای می‌دانم که علیه اشغالگر دست به اسلحه ببرد. کما این‌که حق عراقی‌ها می‌دانم که سربازان آمریکایی را بکشند، اگر فکر می‌کنند که این کار بر خروج آمریکایی‌ها از کشوشان تاثیر دارد.
با همین استدلال هر گونه عملیات علیه اسرائیلی‌ها در سرزمین‌های اشغالی را موجه می‌دانم. و اگر هم جایی با آن مخالفت کنم به این دلیل است که فکر می‌کنم این کار نهایتاً به نفع آن هدف نهایی نیست.
و باز هم یک نکته دیگر. من معلوم است که از مردن یک بچه اسرائیلی در عملیاتی در سرزمین‌های اشغالی ناراحت می‌شوم، اما مسئولیت کشته شدن آن بچه را گردن دولت اسرائیل می‌دانم که بچه‌ای را می‌آورد به سرزمین اشغالی. به‌نظر من در سرزمین اشغالی غیرنظامی معنا ندارد.
فعلاً همین.