و اما درباره انتخابات. من رای میدهم و به لیست ائتلاف اصلاحطلبان با کمی پایین و بالا. میخواستم دلایلم را که قاعدتاً برای خوانندههای همیشگی اینجا تکراری است، باز هم بنویسم که دیدم آقا یا خانم نویسنده این وبلاگ حرفهای من را بهتر از آنی که من بتوانم، گفته. میدانم که اخلاقی نیست که متن کامل نوشته کسی را اینجا بگذارم. اما فکر کردم فرصت کم است و بعضی از شماها تنبلی خواهید کرد و نمیروید آن را بخوانید. برای همین با عذر معذرت از خانم یا آقای نویسنده. ولی این و این نوشته را لینک میدهم برای آنهایی که حوصلهشان بیشتر است:
۱. بله، کاملا ممکن است که انتخابات بعدی برویم به ده نمکی رای بدهیم که الله کرم رای نیاورد. اما جهانهای ممکن بدتری هم وجود دارد اگر امروز همین اقلیت بی یال و دم و اشکم را حفظ نکنیم. همان طور که جهانهای ممکن بدتری وجود داشت، وقتی سرخورده از آرمانهای کمال خواهانه، دنیا را تمام شده دانستیم و خلایق هر چه لایق گفتیم، اما فردای اش مجبور شدیم تا جزئی ترین تبعات و آثار همین دنیای تمام شده و لیاقت خلایق اش را زندگی کنیم: روز بعد از انتخاب رئیس جمهور فعلی فکر میکردم همه چیز تمام شد، اما همین رئیس جمهور به من آموخت از هر بدی بدتری وجود دارد، به همین خاطر بین ده نمکی و الله کرم، یا کس دیگری و مصباح، هم انتخاب خواهم کرد.
با این پیش فرض میتوانند مهندسی ام کنند تا با آفریدن هر بدتری، بدِ مطلوب شان را نجات دهند (کاری که امسال در تطهیر شورای نگهبان کردند)؟ قبول، اما من هم چارهی دیگری ندارم. تو با هوشتری، تو مهندسی اش کن. زور و توان نداری یا هوش و حوصله، به من حق بده که مسئله ام را با همین قیدهای فعلی بهینه کنم.
2. من مشکل زیادی با این ایدهی تخصص گرایی در رأی دادن و اعتماد به ائتلاف ندارم(*)، فقط ترجیح میدهم این تعدادی که آخر اضافه شدند تا سی تا پر شود، را قدری تعدیل کنم. (چرا مثلا میرمحمد صادقی و خادم جایگزین، مثلا، رحیمی و مینایی نشوند؟)
3. حدس ام از میزان شرکت در انتخابات و ترکیب و تقسیم کرسیها، چیزی شبیه انتخابات پیشین شورای شهر تهران است.
4. بگذار قدری زیاده روی کنم: حضور و ادامه دادن با وجود همهی این مشکلات (از مشکلات پیش از ثبت نام، تا رد صلاحیتهای غیر قانونی بعد از موعد، و نابرابری و مشکلات رسانهای و تبلیغاتی و جز آن)، و صبر و حزم، و دور اندیشی در نگاه به انتخابات ریاست جمهوری بعدی، و در نظر گرفتن شرایط بین المللی و جز آن، را نشان تجربه و بلوغ سیاسی ای بیشتر از دوم خرداد میدانم. گر چه وضع عینی به مراتب بدتر است و شاید در حضیض، اما به نظرم از نظر ذهنی رشد و فایده ای همراه داشته. هگل فقید اگر زنده بود شاید میگفت روح/ذهن جمعی مان از شور و هیجان کودکی و نوجوانی گذشته، و بالغتر و رشیدتر شده. حتا شاید از منظر وبری، سیاست ورزی مان هم عقلانیتر (و البته ابزاریتر) شده باشد.
(*) میشود حزب را بنگاه ای سیاسی بدانی که برای کسب قدرت -به جای ثروت- رقابت و مبارزه میکند، و به طور تخصصی به تو مشاوره و پیشنهاد کاندیدا میدهد: او رای تو را -به جای پول- میگیرد و به جای سود پول یا خدمات اقتصادی، در یک بازار رقابتی عرضه و تقاضای کالای سیاسی، به توی مشتری، خدمات سیاسی میدهد. مشاوره اش کار نکرد یا بعد از عمل به مشاوره اش از سوددهی سیاسی عاجز بود، سرمایه ات را بیرون میکشی و دفعهی دیگر سراغ بنگاه های دیگر میروی.
5 نظرات:
بهمن جان براي توجيه راي دادن به الياس حضرتي و ابولفضل شكوري در راه نجات ايران، به نظرم ميشه هگل رو هم بيخيال بشي، در مورد مرحوم وبر البته نظري ندارم.
البته كامنت بالا را در واقع بايد براي همان دوستي ميگذاشتم كه به قول خودش "زيادهروي" كرده؛ ولي خب من اينجا خواندم و تو هم با تاييد كامل نقل كردهاي.
مقایسه سیاست با اقتصاد و حزب با بنگاه اقتصادی جالب هست. حزب در معنای واقعی ترش مشاوره نمی دهد بلکه رأی می گیرد که در مقابل کاری بکند، نه اینکه توصیه کند بروید به آنها رأی بدهید که کاری بکنند.
تهران خوش بگذره!
آقا ببخشید من وسط می پرم ها، ولی به نظرم علی معظمی حق دارد. خوب کسی رای میده بده دیگه هگل این وسط چیکاره اس؟ فرض کن من بگویم من تحریم می کنم و به همین دلیل «هگل فقید اگر زنده بود شاید میگفت روح/ذهن جمعی مان از شور و هیجان کودکی و نوجوانی گذشته، و بالغتر و رشیدتر شده.» به نظر شما ارزش استدلالی این جمله با جمله شما فرقی داره؟ وبر هم ازین نظر همین وضعو داره.
ضمنا این خوش خیالی ها و پای مرحوم مغفور هگل را وسط کشیدن ها به جای خودش جالبه، ولی من دلیلی نمی بینم که نه بابت رای دادن و نه رای ندادن چندان شلوغ کنیم. فکر می کنم همه ما انتخابات هیجده نوزده سال گذشته رو به خوبی به یاد میاریم، اینم یکی مثل بقیه (پرانتز چهارساله دوران «دوخرداد» به کنار)، یک عده رای میدن یه عده نمیدن، این که حماسه سرایی نمیخاد؛نه از طرف اونایی که رای نمیدن نه اونایی که میدن.
تعطیلات خوش بگذره.
Happy birthday and many returns. I hope you are fine and healthy. We do miss you in this dump,cold and dark island.
How is tehran? Maryam sends her love and says happy birthday
ارسال يک نظر