روز زن همه خوانندههای اناث این وبلاگ مبارک. خدا زیاد کند.
۱.
چهار سال پیش گفتم که ۸ مارس در خانه ما روز مهمی بود و کسی یادش نمیرفت. وقتی ما بچهتر بودیم، بابا حتماً با گل و کادوی کوچکی برای مامان به خانه میآمد و از صبحش هم کارت پستالی با مضمون تبریک روز زن روی تاقچهای، جایی میگذاشت. کلاً بابای من از نظر مردهای فامیل مایه بدآموزی بود. هنوز هم هست. اغراق نیست ار بگویم در همه این سالها به اندازه مامان (که الهی قربانش بروم) در خانه کار کرده و من هم با اینکه رد مقایسه با بابا کاملاً تنبل و مفتخور هستم،دست کم عذاب وجدانش را دارم.
ای بابا. این مردها در روز زن هم از خودشان تعریف میکنند.
آخر تعریف کردن از مامان که هنر نیست. معلوم است که همه مامانها گل هستند و یکه. مامان من هم مثل همه مامانها. ولی راستش من همیشه به این فکر میکنم که آدمی که مادر دارد (که این یعنی همه. حتی حضرت عیسی هم مادر را داشته)، چطور میتواند ضد زن باشد. چطور میتواند بگوید زنها پایینتر از مردها هستند. چطور میتواند از قانونی بودن مثلاً خشونت خانگی علیه زنها دفاع کند. میدانم حرفم احساساتی است. ولی واقعاً همیشه به این فکر کردهام که این آدمها چطور رویشان میشود جلوی مادرشان (و نه همسر یا خواهرشان) حرفهای ضدزن بزنند.
۲.
امروز گفتم ادای آدمهای روشنفکر را در بیاورم و دستکم بروم صفحه مربوط به ۸ مارس ویکیپدیا را بخوانم. این را یادم بود که اعلام روز زن برمیگردد به مبارزات زنان در آمریکا (مثل اول ماه مه، روز جهانی کارگر*). اما جالبش اینجاست که بعد از انقلاب اکتبر روسیه، روز زن در کشورهای کمونیستی خیلی بیشتر جدی گرفته شد و در بیشتر این کشورها تعطیل رسمی بود. هنوز هم روز ۸ مارس در بیشتر جمهوریهای سابق شوروی و خیلی از کشورهای کمونیستی فعلی و سابق (بهعلاوه ایتالیا که نمیدانم چرا) تعطیل رسمی است. کلاً سوسیالیستها چون شعار برابری میدادهاند خیلی کارها در راستای برابری زن و مرد هم کردهاند.
۳.
اخیراً حرفهای مریم بهروزی یا بعضی دیگر از زنهای راستگرای نماینده مجلس(یا غیر تنماینده مجلس) را خواندهاید؟ با اینکه مدام و مدام میگویند فمینیست نیستند و با فمینیستها مرزبندی دارند، اما عملاً دغدغهشان شده دفاع از حقوق زنان. گیرم فقط بعضی از حقوق زنان. آنها تا حدود زیادی شدهاند نماینده زنان. یعنی دغدغههایشان زنانه شده. دیگر نمیگویند که در جمهوری اسلامی حق زنها دارد داده میشود. دسته جمعی به رهبر نامه مینویسند که زنان باید به مجلس بروند تا جلوی زورگویی مردها را بگیرند و چرا باید تعداد زنها در لیستهای انتخاباتی اینقدر کم باشد. این بهنظر من اتفاق خوبی است.
این تکه از حرفهایش را اینجا میآورم، چون فکر کنم سایت مدرسه فمینیستی فیلتر باشد:
«... ایشان همچنین ماده 23 لایحه حمایت از خانواده را مغایر با حفظ کیان خانواده و سبب گسست بنیان خانواده و در اصل مخالف با نص صریح قرآن دانست. وی گفت دولت که مدعی است این لایحه به نفع نهاد خانواده است چه توضیح منطقی در این خصوص دارد و اصولا چه منطقی پشت این رفتار خوابیده است. آیا زن انسان است یا موجودی صرفا در خدمت نیازهای مرد؟ وی اظهار کرد دیدگاه دولت فعلی برگرداندن زنها به خانه است اما دیگر نمی شود زنان را به خانه برگرداند بنابراین برای حضور زنان در جامعه باید فرایندسازی کنیم برای فرایندسازی نیاز به کار فکری داریم. زنان تحصیل کرده باید مربی فکری جامعه شوند تا همه زنان خود را باور کنند.
بهروزی افزود با اینکه مجلس و قانون گذاری برای بهبود وضعیت زنان موثر است اما نباید تنها به این کانال اکتفا کرد. برای تغییر باورها نسبت به زنان در جامعه نیاز به کار تشکیلاتی داریم باید زنان قابلی برای رفتن به مجلس داشته باشیم تا توانایی هایشان را در مجلس نشان دهند...»
حال میکنید چطور میتوانم نکته مثبت برای امیدوار بودن پیدا کنم؟
۴. صفحه اول روزنامه ایندیپندنت دوسال پیش در همین روز هم به دوباره دیدن میارزد. آهنگ «نه، بگو نه» هم به دوباره شنیدن.
* با اینکه اول ماه مه سالگرد یک اعتراض خونین کارگری در شیکاگو در آمریکاست و بعداً به همین مناسبت روز جهانی کارگر اعلام شده و در خیلی از کشورهای جهان تعطیل رسمی است، در خود آمریکا یک روز دیگر (اگر اشتباه نکنم در ماه سپتامبر) را روز کارگر میخوانند.
Sunday، March 9، 2008
اشتراک در:
نظرات پيام (Atom)
1 نظرات:
در باره بند 2 :
مهم داشتن یا نداشتن مادر نیست مهم داشتن یا نداشتن وجدان یا انسانیته
ارسال يک نظر