Thursday، January 10، 2008

این یادداشت در واقع مقدمه‌ای است بر هر چیزی که در دو ماه آینده درباره انتخابات مجلس خواهم نوشت و شاید هم مقدمه‌ای بر هر گونه نوشته سیاسی در این‌جا.
باز هم انتخابات نزدیک شده و بر خلاف خیلی جاهای دیگر که بحث بر سر این است که به چه کسی باید رأی داد، در مملکت ما بحث بر سر این است که اصلاً باید رأی داد یا نه. این‌که می‌گویم در مملکت ما منظورم در بین روشنفکران و قشر تحصیل‌کرده و کتاب‌خوان مملکت ماست. من در این یادداشت در واقع قصد استدلال کردن ندارم. صرفاً می‌خواهم نظرم را، بدون این‌که دلیلی برایش بیاورم، بگویم به این امید که موضع‌گیری‌ها و نوشته‌های بعدی من با توجه به این نظرات اساسی خوانده شوند.
من بعد از مجلس ششم تقریباً به این نتیجه رسیدم که بن‌بست سیاسی فعلی ایران راه‌حل سیاسی ندارد. یعنی تا وقتی شورای نگهبان هست و رهبر و بسیج و سپاه و خیلی چیزهای دیگر، بستن دست و بال اقتدارگراها در ایران با استفاده از گرفتن نهادهای انتخابی عملی نیست. می‌شود در شرایطی و با فشار رأی مردم دست و پایشان را جمع و جور کرد. اما جمع کردن بساطشان - با توجه به قدرتی که دارند - عملاً غیرممکن است.
حالا چاره چیست؟ به نظر من بالا رفتن تدریجی فرهنگ عمومی.
من این‌طور می‌فهمم که اگر اکثریت مردم ایران چیزی را بخواهند جمهوری اسلامی به آن تن می‌دهد. منظورم اکثریت درس‌خوانده‌ها یا مردم شهری یا روشنفکرها نیست. منظورم دقیقاً اکثریت - یا کسر قابل توجهی - از مردم کل ایران است. من نشانه‌های زیادی از این عملکرد جمهوری اسلامی دیده‌ام. به همین خاطر کارهایی مثل کمپین یک میلیون امضا که مجبور است از دایره روشنفکران بیرون برود و یک میلیون امضایش را جمع کند، به نظر من خیلی مؤثر هستند. من هم برای خودم ایده‌هایی در این مورد دارم و فکر می‌کنم باید بیشتر وقت و انرژی‌ام را بر سر آن بگذارم. گرچه این بازی، شلوغی و جذابیت بازی سیاست را ندارد. در این‌باره باید زیاد فکر کنیم و بگوییم و کار کنیم.
اما یک «اما»ی بزرگ. من فکر می‌کنم برای انجام این کارهای زیربنایی‌تر که قرار است نتیجه‌شان بالا رفتن فرهنگ عمومی باشد، خیلی بهتر است که اصلاح‌طلب‌ها در قدرت باشند. در قدرت بودن اصلاح‌طلب‌ها نه تنها برای این خواست، که برای راحت‌تر زندگی کردن خیلی از ما هم بهتر است و من به این دلیل هم از در قدرت بودن این جماعت دفاع می‌کنم. من تعدادی از این افراد را عامل اصلاح و تغییر مثبت در ایران نمی‌دانم (گرچه بعضی‌هایشان را می‌دانم). اما با این وصف فکر می‌کنم با توجه به شیوه‌ای که برای در قدرت ماندن انتخاب کرده‌اند (یعنی سعی می‌کنند با تکیه بر حمایت مردم وارد قدرت شوند) در هر صورت به من و امثال من بیشتر امتیاز خواهند داد و این فضایی برای نفس کشیدن و کار کردن برای من و ما فراهم می‌کند. در قدرت بودن آنها شرط لازم نیست، ولی از هیچی خیلی بهتر است.
در نتیجه به‌نظر من در بعد سیاسی می‌ارزد که برای وارد شدن آنها به قدرت تلاش کرد. شاید کسی پتانسیل بیشتری در این گروه ببیند و فکر کند می‌تواند به‌طور مداوم با آنها همکاری کند (کاری که بعضی از دوستان من هنوز می‌کنند)، اما من ترجیح می‌دهم فقط در ایام انتخابات بهشان بپیوندم و برای وارد شدنشان به قدرت تلاش کنم.
برای همین است که در این انتخابات هم فعلاً بنایم بر رأی دادن است (گرچه قاعدتاً به دلیل نبودن در ایران نمی‌توانم رأی دهم) و تشویق کردن دیگران به رأی دادن. قبلاً هم گفته‌ام که از چهار سال پیش برای من مسجل شد که تحریم گسترده‌ای که به مشروعیت جمهوری اسلامی آسیب بزند، در ایران شدنی نیست و تقریباً هر رأی دادنی بهتر از رأی ندادن است.