نود را ببینید
اگر مسائل فوتبال ایران را تعقیب میکنید احتمالاً ماجراهای برنامه اخیر ۹۰ را شنیدهاید.
در این برنامه محسن صفایی فراهانی، رئیس سابق فدراسیون فوتبال و رئیس فعلی کمیته انتقالی فدراسیون فوتبال، درباره ماجراهای اخیر فوتبال صحبت کرد.
نکته جالب این برنامه این بود که صفایی فراهانی بعد از مدتهای طولانی ممنوعالتصویری به تلویزیون دعوت شده است. دلیل اصلی ممنوعالتصویر و کلاً مغضوب بودن صفایی هم مشارکتی بودنش و نقش پررنگش در تحصن مجلس ششم بوده است. صرف آمدن صفایی به تلویزیون اتفاق جالبی بود. زمان دعوت صفایی هم ماجرا را جالبتر میکرد. خلاصهاش اینکه الان دولتیها در این روزها تا توانستهاند به صفایی حمله کردهاند.
در این برنامه هم نمایندگان سازمان که دعوت به حضور در برنامه را رد کرده بودند، مدام به برنامه تلفن زدهاند و حریف صفایی فراهانی نشدهاند.
راستش خیلی حوصله ندارم وارد جزئیات شوم. اگر ماجرا برایتان جالب باشد، قاعدتاً خودتان در جریان ماجراها هستید.
همه اینها را گفتم که بگویم دوستان خارج از کشور (بهویژه مهراد و عباس) که دستشان کوتاه از نود است و دوستشان دارند این برنامه را ببینند، میتوانند به اینجا بروند و ببینند.
این را هم پیشترها گفتهام که چقدر صفایی را قبول دارم و او را یکی از قابلترین مدیران ایرانی میدانم.
پنجشنبه ۲۷ دسامبر ۲۰۰۷
دوشنبه ۲۴ دسامبر ۲۰۰۷
۱.
شد هشت ماه. البته سه روز پیش شده بود هشت ماه. ولی کامپیوترم مشکل داشت و من وقت نکردم اینجا را بهروز کنم. نمیدانم هشت ماه زمان کم یا زیادی است. اما من که هنوز اساس مسافر را دارم.
۲.
این لیست وبلاگهایی که با گوگل ریدر درست کردهام بودم به درد نمیخورد، چون به ترتیب حروف الفبا بود و وبلاگهایی را که بهروز میشدند نمیاورد بالای لیست. برای همین دوباره همان بلاگرولینگ را گذاشتم. به امید آنکه یا گوگل ریدر آن را درست کند یا بلاگرولینگ بازی درنیاورد.
۳.
دیشب بارسلونا در زمین خودش یک بر صفر به رئال مادرید باخت. متاسفانه باید بگویم که حق رئال بود که ببرد. با این برد فاصله دو تیم شد هفت امتیاز و واقعاً شانس رئال برای قهرمانی در این فصل خیلی بیشتر شد.
یکشنبه ۱۶ دسامبر ۲۰۰۷
احمدینژاد در نقش آب توبه؟
خدا وکیلی این احمدینژاد به هیچ دردی نمیخورد، به یک درد خورد و آن هم اینکه کلی سیستمدار بدنام در ایران با استفاده از او خودشان را تطهیر کردند و شدند آزادیخواه و اصلاحطلب و کلاً آدم خوب.
ماجرا اول با رفسنجانی شروع شد، که در دور دوم انتخابات و بعد از آن با ایستادن جلوی این آدم شد کورسوی امید خیلیها و طبیعتاً آدم به کسی که کورسوی امیدش باشد خیلی فحش نمیدهد (آن هم جلوی آدمی مثل احمدینژاد که تقریباً همه بدیهای سیاستمداران ضداصلاحات ایرانی در اینسالها را با هم دارد).
بعد نوبت رسید به روحان. الان تقریباً برای همه واضح است که روحانی اگر کاندیدای انتخابات مجلس شود در لیست اصلاحطلبان خواهد بود و به احتمال زیاد نفر اول لیست هم خواهد بود. آنهایی که سنشان اندازه من یا کمی بیشتر باشد قاعدتاً باید به یاد داشته باشند که این آقای روحانی همیشه از اعضای جامعه روحانیت مبارز بوده و در سال ۷۴ هم از نفرات بالای لیست جناح راست در تهران بود و در مجلس پنجم هم شد نایب ناطق نوری. من یادن هست که آن موقع روحانی جزو آدمهای دست راستی فاسد به حساب میآمد.
حالا این دو نفر از همان موقع هم نزدیکیهای زیادی به کارگزاران هم داشتند و کارگزاران هم در کل اصلاحطلب شناخته میشود. اما ماجرا هر چه جلوتر رفت، جالبتر شد.
نفر بعدی آیتالله مهدوی کنی بود. چند ماه پیش که چند نفر از بزرگان جناح راست پیشنهاد داده بودند که مهدوی کنی بشود مسئول فعالیتهای انتخاباتی جناح راست در انتخابات مجلس، خیلیها کلی ذوق کردند و کنی را یکجور ناجی دیدند که با توجه به سابقه زیادش در انقلاب و قدرت تقریباً بیرقیبش در جناح راست سنتی بیاید و دست و پای امثال بذرپاش و کلاً نوچههای احمدینژاد را جمع کند. باز هم اگر کسی همسن من یا کمی بزرگتر باشد یادش هست که کنی نماد داصلاحات در اواسط دهه هفتاد بود. در انتخابات سال ۷۶ کنی مشهورترین کسی بود که یک روز مانده به انتخابات به روشنی گفت رای رهبر به ناطقنوری است و روزنامه ابرار هم برخلاف مقررات انتخاباتی این حرف کنی را با بزرگترین حروف ممکن کرد تیتر اولش.
بعد از کنی هم کسانی مثل قالیباف (که وقتی کاندیدای ریاستجمهوری بود همهمان میگفتیم صدای پای دیکتاتور میآید) و توکلی و خوشچهره از آب توبه احمدینژاد ریختند سرشان و یک آبرویی برای خودشان دست و پا کردند. یا دست کم دیگر به نیروی ضداصلاحات معروف نشدند.
اما شاهکار این ماجرا علی آقای لاریجانی است که بعد از استعفا از دبیری شورای عالی امنیت ملی (به دلیل اختلاف نظر با احمدینژاد) سعی میکند خود را یک چهره معتدل میانهرو که بهنظرش همه جناحها باید در اداره کشور حضور داشته باشند، نشان دهد. او اخیراً گفته باید قانونی تصویب کرد که همیشه همه احزاب در حاکمیت حضور داشته باشند و بعد هم از سیاست هستهای دوره خاتمی تعریف کرده. والا در مورد لاریجانی دیگر سنی هم لازم نیست داشته باشید. همین سه سال پیش (یا شاید هم کمتر) بود که لاریجانی گفت دولت خاتمی در زمینه هستهای در غلتان را داده و آبنبات گرفته. از این روشنتر میشود مخالفت را گفت. در مورد آشتی ملی و اینها هم که کلاً بهنظر من جوک گفته. این قای لاریجانی همان کسی است که سر ماجرای برنامه چراغ، خاتمی که نمیخواهد با هیچ کس در دنیا در بیفتد، یک بار در زمانی که لاریجانی رئیس سازمان صدا و سیما بود او را در جلسه هیات دولت راه نداد. برای آنهایی که یادشان نیست بگویم که چراغ یک برنامه تلویزیونی بود که شبها قبل از اخبار ساعت ۹ از شبکه یک پخش میشد. در بحبوحه بحث قتلهای زنجیرهای و اطلاعیه وزارت اطلاعات و خودکشی سعید امامی، این برنامه چراغ روحالله حسینیان و حسین شریعتمداری را در دو برنامه جداگانه آورد و این دو تا گفتند که متهم شماره دو پرونده (مصطفی کاظمی) از طرفداران دولت و جبهه دوم خرداد بوده و کلاً این ماجرا را طرفداران آقای خاتمی در وزارت طلاعات انجام دادهاند. این ماجرا اتراضات زیادی در پی داشت و خاتمی گفت لاریجانی تا وقتی عذرخواهی نکند نمیتواند به جلسات هیات دولت بیاید.
کلا ده سالی که لاریجانی در صدا و سیما بود و دو سه سالی هم که قبلش در وزارت ارشاد بود، پروندهاش معلوم است. سالهای ۷۸ و ۷۹ او را یکی از اصلیترین چهرههای ضداصلاحات و حتی بعضی رهبر اصلی ستاد ضداصلاحات میدانستند. من درباره بودن یا نبودن ستاد ضداصلاحات اطلاعی ندارم، ولی از نظر من لاریجانی یکی از ضداصلاحاتترین سیاستمداران ردهبالای ایران است.
حالا این آقا هم میخواهد با آب توبه احمدینژاد خودش را پاک کند.
البته اگر برای بقیه این آب توبه تا حدودی کارایی داشته، برای لاریجانی که ظاهراً کارساز نبوده. در این چند روز چندین نفر (از جمله محسن آرمین و عبدالله ناصری) یاد لاریجانی آوردهاند که کیست و حالیاش کردهاند که مردم دیگر اینقدر کمحافظه نیستند.
خلاصه. حرف من این نیست که آدمها همیشه دوستند یا دشمن. کاملاً قبول دارم با کسی که زمانی دشمن بوده، زمان دیگری باید ائتلاف کرد. هاشمی تا حدی و مثلاً قالیباف تا حد کمتری از نظر من در این دسته هستند. اما اینکه هر کس هر کاری کرده حالا بیاید با انتقاد از احمدینژاد یا با قرار رفتن در مقابل احمدینژاد تبدیل شود به آدم خوب و مظلوم و اینها خیلی زور دارد.
در ضمن انتقاد من در این نوشته فقط به احزاب و شخصیتهایی که به اصلاحطلب معروف شدهاند نبود. حرفم واقعاً کلی بود. چون این گاه را نه فقط در بعضی از آنها که در خیلی از آدمهای معمولی هم میبینم.
شنبه ۱۵ دسامبر ۲۰۰۷
قدما میگفتند احتیاج مادر اختراع است. ما فکر کنم آن موقع امتحانی در کار نبوده که این افتخار را به احتیاج دادهاند. بهنظر من هر مخترعی که چیزی اخراع کرده برای این بوده که در آن زمان میخواسته از زیر درس خواندن برای امتحان (یا در مواردی نوشتن مقاله) در برود و این امر منجر به اختراع شده. میگویید نه، بروید و زمان اختراعات را با زمان امتحانات مقایسه کنید.
حالا امثال من که خلاقیتمان به اختراع و اینجور چیزها نمیرسد در ایام امحان و تحویل مقاله، با نرخی دو سه برابر همیشه وبگردی میکنیم و وبلاگ مینویسیم و به سر و وضع وبلاگمان میرسیم و نامههای عقب افتاده را جواب میدهیم و این کارها. (یادم هست زمانی که هوز اینترنت نبود شب امتحان با نرخی چند برابر شبهای دیگر کتاب میخواندم یا اگر یک دوره طولانی مشغول امتحان بودم، به کارهایی مثل باغبانی و ورزش مرتب و منظم و انجام خرید خانه روی میآوردم).
خب همه فهمیدی که من الان باید مقاله تحویل بدهم؟ در واقع چند ساعت پیش باید تحویل میدادم و از استاد مربوطه مهلت گرفتهام. گفتم حالا که این مهلت را گرفتهام از فرصت استفاده کنم و چیزی را که مدتی است میخواهم اینجا بنویسم و حوصله نمیکنم بنویسم:
در آن کلاس ایران که برایتان تعریفش را کردم، یک همکلاسی آمریکایی هم داریم که در یکی از آخرین جلسات قرار بود چند دقیقهای درباره روابط ایران و آمریکا حرف بزند. یکی دو تا نکته جالب گفت.
اول اینکه اول کلاس گفت بحثش را به دو بخش تقسیم کرده. یکی تاریخچه روابط ایران و آمریکا و یکی اینکه مقصرهای احتمالی سرد بودن روابط دو طرف چه کسانی هستند؟ گفت بخش اول را، مطابق رویه کلاس، روی برگهای نوشته و دست همه داده، اما بخش دوم را مکتوب نکرده، چون میخواهد برگردد آمریکا و در ارتش (یا دولت) خدمت کند و نمیخواهد برایش دردسر درست شود. من که شوکه شدم. اول فکر کردم شوخی میکند، ولی واقعا درباره این بخش در برگهای که توزیع کرد چیزی ننوشته بود.
اما نکته جالبی که در بحثش اشاره کرد و برای من جدید بود (و شاید برای خیلی از شما تکراری باشد) این بود که در۲۰ سال از ۲۸ سالی که جمهوری اسلامی در ایران بر سر کار بوده، تقریبا افراد ثابتی در دولت و وزارت خارجه و وزارت دفاع آمریکا حضور داشته اند: ۸ سال ریگان، ۴ سال بوش اول (یا بهقول او بوش ۴۱) و ۸ سال بوش دوم (یا بهقول او بوش ۴۳). و مثلاً چنی و رامسفلد و خیلی از چهرههای دیگر در هر سه این دولتها در مصدر امور بودهاند. او میگفت سیاست آمریکا رد قبال ایران شاتباه بوده و آمریکا را بیشتر مقصر میدانست. اما میگفت دلیلش این نیست که هر کس در آمریکا سر کار بیاید، همین آش و همین کاسه. در واقع ۲۰ سال یک سری آدم ثابت درباره نحوه برخورد با ایران تصمیم گرفتهاند و عموماً تصمیمهای مشابه و اشتباهی گرفتهاند. هشت سال کلینتون هم فرصت کمی برای تغییر روش بود. بهخصوص که ۵ سال اول دولت کلینتون در دورهای بود که جمهوری اسلامی مشغول تصفیه مخالفانش در اروپا بود. (این جمله آخر را خودم اضافه کردم)
استاد این درس ما هم عقیده دارد یکی از دلایل ضعیف شدن موضع خاتمی در مقابل محافظهکارها در سیاست خارجی روی کار آمدن دولت بوش و بهخصوص نطق محور شرارت بود. این استاد ما میگوید که خاتمی (و اصلاحطلبان و میانهروهای حکومت) در زمان حمله آمریکا به افغانستان، نظام را راضی کردند که به آمریکا کمک کند و خود آمریکا هم گفت بدون کمک ایران نمیشد به این راحتی افغانستان را گرفت. اما بعد سخنرانی محور شرارت، محافظهکاران به خاتمی گفتند ما به حرف تو گوش کردیم و در افغانستان کمکشان کردیم. جوابمان چه بود؟ محور شرارت. و این واقعاً موضع خاتمی را در این زمینه تضعیف کرد.
پنجشنبه ۱۳ دسامبر ۲۰۰۷
این قابی که این بغل میبینید قرار است یک بلاگگردان جدید باشد. یعنی یک سیستم جدید که وبلاگهای بهروز شده را نشان دهد. البته قرار است اینجور باشد، ولی علیالظاهر اینجور نیست. چون از دیشب که من این را اینجا اضافه کردم این لیست بهترتیب حروف الفباست و تغییری هم نکرده. در حالی که کلی از این وبلاگها مطلب جدید داشتهاند.
این سیستم جدید مال گوگل است و من برای همین ذوقزده شدم و سریع گذاشتمش اینجا. البته یک دلیلش هم این بود که بلاگرولینگ (سیستم قبلی) مدتی است که درست کار نمیکند. حالا یکی دو روز اینجا نگهش میدارم و اگر درست نشد دوباره برمیگردیم به همان بلاگرولینگ سابق.
راستی احیاناً کسی درباره این سیستم جدید گوگل ریدر (همین که من این بغل گذاشتهام) چیزی نمیداند. شاید باید کاری میکردهام که نکردهام و برای همین درست کار نمیکند. من از این پست وبلاگ خود گوگل ریدر برای اضافه کردن این سیستم استفاده کردم.
ممنون از خورشید خانوم
چهارشنبه ۱۲ دسامبر ۲۰۰۷
احتمالاً خیلی از شما گروه آبجیز را میشناسید. دو خواهر ایرانی که سالها پیش با خانواده به سوئد مهاجرت کردهاند و حالا دو تایی یک گروه موسیقی تشکیل دادهاند (و ظاهراً مدیر برنامههایشان هم برادرشان است).
فکر کنم اولین آهنگهایشان را کمتر از دو سال پیش بیرون دادند (دست کم من همان موقعها شناختمشان) و تا جایی که من میدانم تا حالا یک آلبوم بیشتر ازشان منتشر نشده.
چیزی که در آبجیز توجه من را جلب کرد، علاوه بر لحن دوستداشتنی صدای هر دو خواهر -بهخصوص وقتی داد میزنند-، ترانههای جالب و موضوعیشان بود. مثلاً یکی از آهنگهایشان، که من بیشتر از بقیه دوستش دارم، درباره خواستگاری و ازدواج برنامهریزی شده است. یا آهنگ دموکراسی که درباره حمله آمریکا به عراق و صدور دموکراسی است. من این آهنگ را وقتی شنیدم، خیلی نظرم را نگرفت. ولی وقتی چند روز پیش خیلی اتفاقی و در صفحه اورکوت یکی از دوستان، ویدئویش را دیدم خیلی حال کردم. و بعداً از چند نفر دیگر هم شنیدم که همین حس را داشتهاند. انصافاً ویدئوی هوشمندانهای درست کردهاند (و در واقع بهانه نوشتن این یادداشت، علاوه بر تشر عبدالرضا خان، دیدن این ویدئو بود). یکی دو تا اهنگ هم درباره روابط دختر و پسر و زن و مرد دارند، که به قول علما فرازهای زیبایی دارند.
کلاً یک اشکال کارهای آبجیز (جز خواستگاری مثلاً) این است که کل آهنگ یکدست نیست. منظورم این است که سطح همه جای آهنگ یکی نیست. بعضی جاهای ترانه خیلی زیباست و نکته خیلی جالبی را اشاره میکند، اما خیلی جاهای دیگرش معمولی است. یا در مورد آهن هم همینطور. بعضی جاهایش خیلی نظر آدم را میگیرد، اما کلش نه همانقدر.
میدانم نظرم خیلی خام است و اساساً من که اصلاً منتقد موسیقی نیستم. چیزی که به ذهنم رسید را گفتم. بهخصوص در مورد ترانههایشان. بعضی جاها ترکیبهای خیلی قشنگی استفاده شده، اما بعضی جاهای دیگر تعبیرهای پیش پا افتاده یا حتی اشتباه در زبان فارسی. ما که مدام به یکی از دوستان ترانهسرا سیخ میزنیم که برو ترانههایت را به این دو همشیره قالب کن. او هم مدام میگوید که ترانههای من عاشقانهاند و اینها اجتماعی میخوانند.
در کل در این گروههای جدیدی که در موسیقی ایرانی خارج از وطن ظهور کردهاند، من کار آبجیز را بیشتر دوست دارم. یعنی واقعاً دوست دارم و کارهایشان را گوش میکنم. این هم تنها مصاحبهای بود که ازشان پیدا کردم. طبیعتاً اگر اسمشان را توی یوتیوب بگردید، چند تا ویدپویی را که ازشان موجود است، پیدا میکنید. در ضمن، تنها آلبومشان را میتوانید از اینجا سفارش بدهید و بخرید. ثواب دارد.
چهارشنبه ۵ دسامبر ۲۰۰۷
احتمالاً خبر این گزارش جدید سازمان ملی اطلاعات آمریکا درباره برنامه هستهای ایران را شنیدهاید. بعضیها میگویند این مهمترین اتفاقی بوده که در چند سال اخیر در پرونده هستهای ایران افتاده است. اما اگر مهمترین نباشد قطعاً یکی از مهمترینهاست.
سازمان ملی اطلاعات آمریکا سازمانی است که اطلاعات همه ۱۶ سازمان اطلاعاتی مهم آمریکا (از جمله سیا) را جمعآوری و جمعبندی میکند و در واقع بالاترین مرجع اطلاعاتی آمریکا حساب میشود و برآوردهایش هم در آمریکا معتبرترین هستند.
گزارش جدید این سازمان چند نکته مهم دارد:
- ایران برنامه دستیابی به سلاح هستهای را در سال ۲۰۰۳ متوقف کرده و تا الان هم دوباره فعال نکرده است
- ایران این تصمیم را احتمالاً به دلیل فشارهای بینالمللی گرفته
- ایران اگر تصمیم به ساختن سلاح هستهای بگیرد حدود ۸ سال تا تولید سلاح فاصله دارد
- ایران غنیسازی را ادامه میدهد و در سال ۲۰۰۷ شدیدترش هم کرده
- خطر ایران از آنچه در گزارشهای قبلی همین سازمان آمده بود، کمتر است
مهمترین نکته همان نکته اول است. چون آمریکا در همه این مدت در خوشبینانهترین حالت تاکید میکرد که برنامه هستهای ایران مبهم است و ممکن است ایران در حال ساختن بمب باشد و ایران بمدار قابل تحمل نیست و فرصت کم است و لحظه تصمیمگیری نزدیک میشود و از این حرفها. تازه خیلی وقتها که میگفتند مطمئنیم که ایران در حال ساخت بمب است. این را هم خود بوش صریحاً گفته و هم حتی وزیر خارجه فرانسه.
من فکر میکنم این گزارش این نتیجهها را داشته باشد:
- موضع آنهایی که به دنبال حمله نظامی به ایران هستند ضعیف شود. در واقع من فکر میکنم هر گونه حمله نظامی به ایران تا آینده خوبی متفی است
- قطعنامه جدید در سازمان ملل احتمالاً تصویب میشود. چون این گزارش هم میگوید که ایران غنیسازی میکند و هم میگوید که قبلاً احتمالاً به دلیل فشارهای جهانی برنامه تسلیحاتیاش را کنار گذاشته. یعنی به فشار جهانی حساس است
- از نقطه نظر ایران گزارش شمشیر دو لبه است. درست است که میگوید ایران الان برنامه تسلیحاتی ندارد و این موضع ایران را خیلی تقویت میکند، اما همزمان میگوید تا سال ۲۰۰۳ برنامهاش را داشته. البته این را بگویم در گزارش به صراحت نیامده (یا دست کم من ندیدم) که ایران قبل از آن در حال ساخت بمب بوده. برنامه دستیابی به سلاح هستهای میتواند شامل آغاز تحقیقات هم باشد. مثلاً امشب کریستین امانپور در سیانان میگفت از مقامهای بسیار ردهبالای ایرانی شنیده که اواخر دهه نود (اوایل دوره خاتمی) بحث شدیدی در هیات حاکمه ایران وجود داشته که آیا باید به دنبال ساختن بمب اتم برویم یا نه، و در نهایت تصمیم این شده که نروند. با این وجود گزارش تلویحاً تایید میکند که ایران زمانی به دور از چشم دنیا برنامه تسلیحاتی داشته
- فکر کنم اسرائیل بزرگترین بازنده این گزارش بود. چون اسرائیل مدام تاکید میکرد که ایران خیلی زود به سلاح هستهای میرسد و خطر ایران جدی است و باید بمبارانش کرد
- فکر کنم کشورهای دیگر مثل چین و روسیه و تا حدی آلمان (و در واقع همه جز آمریکا و اسرائیل و انگلیس و فرانسه) دیگر خیلی با فشارهای بیشتر به ایران همراهی نکنند. یعنی پرونده از آن حالت داغش خارج میشود
به نظر من این گزارش آس مخالفان حمله به ایران در هیات حاکمه آمریکا بود که در موقعیت خوبی هم رو کردند. وزارت خارجه، سیا، وزارت دفاع، همه مخالف حمله به ایران هستند و بالاخره رودستشان را به چنی و دار و دستهاش زدند. شاید کاخ سفید در آستانه گرفتن تصمیم احمقانهای بوده. در ضمن تاثیر در این گزارش در انتخابات ریاستجمهوری آمریکا هم کم نیست. دموکراتها هم یکی از برندههای بزرگ انتشار این گزارش بودند.
دوشنبه ۳ دسامبر ۲۰۰۷

این عکس را از یکی از این سایتها پیدا کردم. یعنی منظورم این است که خودم ننداختهامش و با توجه به قیافه آقای کاظمی باید مربوط به چند سال قبل از دوره ما باشد.
ببخشید که عکس برای همه جذاب نیست. محض اطلاع بگویم که این آقا معلم ریاضیات جدید سال سوم و چهارم دبیرستان من بود و من فکر میکنم در کل دوره تحصیلم هیچ معلمی را اینقدر دوست نداشتم. قبلاً دربارهاش نوشتهام که البته خودم هم پیدا نمیکنم. موجود جالبی بود. معروف بود که مثلاً سالی یک بار در کلاس لبخند میزند و میتوانم حدس بزنم که در زمان گرفتن این عکس کل کلاس داشتهاند خودشان را جر میدادهاند که آقای کاظمی لبخندی بزند و یکی این لحظه تاریخی را ثبت کند.