Sunday، December 16، 2007

احمدی‌نژاد در نقش آب توبه؟

خدا وکیلی این احمدی‌نژاد به هیچ دردی نمی‌خورد، به یک درد خورد و آن هم این‌که کلی سیست‌مدار بدنام در ایران با استفاده از او خودشان را تطهیر کردند و شدند آزادی‌خواه و اصلاح‌طلب و کلاً آدم خوب.
ماجرا اول با رفسنجانی شروع شد، که در دور دوم انتخابات و بعد از آن با ایستادن جلوی این آدم شد کورسوی امید خیلی‌ها و طبیعتاً آدم به کسی که کورسوی امیدش باشد خیلی فحش نمی‌دهد (آن هم جلوی آدمی مثل احمدی‌نژاد که تقریباً همه بدی‌های سیاست‌مداران ضداصلاحات ایرانی در این‌سال‌ها را با هم دارد).
بعد نوبت رسید به روحان. الان تقریباً برای همه واضح است که روحانی اگر کاندیدای انتخابات مجلس شود در لیست اصلاح‌طلبان خواهد بود و به احتمال زیاد نفر اول لیست هم خواهد بود. آن‌هایی که سنشان اندازه من یا کمی بیشتر باشد قاعدتاً باید به یاد داشته باشند که این آقای روحانی همیشه از اعضای جامعه روحانیت مبارز بوده و در سال ۷۴ هم از نفرات بالای لیست جناح راست در تهران بود و در مجلس پنجم هم شد نایب ناطق نوری. من یادن هست که آن موقع روحانی جزو آدم‌های دست راستی فاسد به حساب می‌آمد.
حالا این دو نفر از همان موقع هم نزدیکی‌های زیادی به کارگزاران هم داشتند و کارگزاران هم در کل اصلاح‌طلب شناخته می‌شود. اما ماجرا هر چه جلوتر رفت، جالب‌تر شد.
نفر بعدی آیت‌الله مهدوی کنی بود. چند ماه پیش که چند نفر از بزرگان جناح راست پیشنهاد داده بودند که مهدوی کنی بشود مسئول فعالیت‌های انتخاباتی جناح راست در انتخابات مجلس، خیلی‌ها کلی ذوق کردند و کنی را یک‌جور ناجی دیدند که با توجه به سابقه زیادش در انقلاب و قدرت تقریباً بی‌رقیبش در جناح راست سنتی بیاید و دست و پای امثال بذرپاش و کلاً نوچه‌های احمدی‌نژاد را جمع کند. باز هم اگر کسی هم‌سن من یا کمی بزرگ‌تر باشد یادش هست که کنی نماد داصلاحات در اواسط دهه هفتاد بود. در انتخابات سال ۷۶ کنی مشهورترین کسی بود که یک روز مانده به انتخابات به روشنی گفت رای رهبر به ناطق‌نوری است و روزنامه ابرار هم برخلاف مقررات انتخاباتی این حرف کنی را با بزرگ‌ترین حروف ممکن کرد تیتر اولش.
بعد از کنی هم کسانی مثل قالیباف (که وقتی کاندیدای ریاست‌جمهوری بود همه‌مان می‌گفتیم صدای پای دیکتاتور می‌آید) و توکلی و خوش‌چهره از آب توبه احمدی‌نژاد ریختند سرشان و یک آبرویی برای خودشان دست و پا کردند. یا دست کم دیگر به نیروی ضداصلاحات معروف نشدند.
اما شاهکار این ماجرا علی آقای لاریجانی است که بعد از استعفا از دبیری شورای عالی امنیت ملی (به دلیل اختلاف نظر با احمدی‌نژاد) سعی می‌کند خود را یک چهره معتدل میانه‌رو که به‌نظرش همه جناح‌ها باید در اداره کشور حضور داشته باشند، نشان دهد. او اخیراً گفته باید قانونی تصویب کرد که همیشه همه احزاب در حاکمیت حضور داشته باشند و بعد هم از سیاست هسته‌ای دوره خاتمی تعریف کرده. والا در مورد لاریجانی دیگر سنی هم لازم نیست داشته باشید. همین سه سال پیش (یا شاید هم کمتر) بود که لاریجانی گفت دولت خاتمی در زمینه هسته‌ای در غلتان را داده و آب‌نبات گرفته. از این روشن‌تر می‌شود مخالفت را گفت. در مورد آشتی ملی و این‌ها هم که کلاً به‌نظر من جوک گفته. این قای لاریجانی همان کسی است که سر ماجرای برنامه چراغ، خاتمی که نمی‌خواهد با هیچ کس در دنیا در بیفتد، یک بار در زمانی که لاریجانی رئیس سازمان صدا و سیما بود او را در جلسه هیات دولت راه نداد. برای آن‌هایی که یادشان نیست بگویم که چراغ یک برنامه تلویزیونی بود که شب‌ها قبل از اخبار ساعت ۹ از شبکه یک پخش می‌شد. در بحبوحه بحث قتل‌های زنجیره‌ای و اطلاعیه وزارت اطلاعات و خودکشی سعید امامی، این برنامه چراغ روح‌الله حسینیان و حسین شریعتمداری را در دو برنامه جداگانه آورد و این دو تا گفتند که متهم شماره دو پرونده (مصطفی کاظمی) از طرفداران دولت و جبهه دوم خرداد بوده و کلاً این ماجرا را طرفداران آقای خاتمی در وزارت طلاعات انجام داده‌اند. این ماجرا اتراضات زیادی در پی داشت و خاتمی گفت لاریجانی تا وقتی عذرخواهی نکند نمی‌تواند به جلسات هیات دولت بیاید.
کلا ده سالی که لاریجانی در صدا و سیما بود و دو سه سالی هم که قبلش در وزارت ارشاد بود، پرونده‌اش معلوم است. سال‌های ۷۸ و ۷۹ او را یکی از اصلی‌ترین چهره‌های ضداصلاحات و حتی بعضی رهبر اصلی ستاد ضداصلاحات می‌دانستند. من درباره بودن یا نبودن ستاد ضداصلاحات اطلاعی ندارم، ولی از نظر من لاریجانی یکی از ضداصلاحات‌ترین سیاست‌مداران رده‌بالای ایران است.
حالا این آقا هم می‌خواهد با آب توبه احمدی‌نژاد خودش را پاک کند.
البته اگر برای بقیه این آب توبه تا حدودی کارایی داشته، برای لاریجانی که ظاهراً کارساز نبوده. در این چند روز چندین نفر (از جمله محسن آرمین و عبدالله ناصری) یاد لاریجانی آورده‌اند که کیست و حالی‌اش کرده‌اند که مردم دیگر این‌قدر کم‌حافظه نیستند.

خلاصه. حرف من این نیست که آدم‌ها همیشه دوستند یا دشمن. کاملاً قبول دارم با کسی که زمانی دشمن بوده، زمان دیگری باید ائتلاف کرد. هاشمی تا حدی و مثلاً قالیباف تا حد کمتری از نظر من در این دسته هستند. اما این‌که هر کس هر کاری کرده حالا بیاید با انتقاد از احمدی‌نژاد یا با قرار رفتن در مقابل احمدی‌نژاد تبدیل شود به آدم خوب و مظلوم و این‌ها خیلی زور دارد.
در ضمن انتقاد من در این نوشته فقط به احزاب و شخصیت‌هایی که به اصلاح‌طلب معروف شده‌اند نبود. حرفم واقعاً کلی بود. چون این گاه را نه فقط در بعضی از آنها که در خیلی از آدم‌های معمولی هم می‌بینم.