یکشنبه ۳۰ سپتامبر ۲۰۰۷

احمدی‌نژاد احمق نیست

مدت‌هاست می‌خواهم چیزی درباره احمدی‌نژاد بنویسم که مثل همه چیزهایی دیگری که می‌خواهم بنویسم به دلیل تنبلی به تأخیر افتاده بود. ولی این ماجراهای اخیر نیویورک بهانه‌ای شد.
اصل حرف من این است که یک وقت یادمان نرود که احمدی‌نژاد واقعاً کیست. من در تمام این دو سال و اندی که از ریاست‌جمهوری او گذشته حس بدی نسبت به این حجم عظیم مسخره کردن این آدم داشته‌ام و تا توانسته‌ام با این جریان همراهی نکرده‌ام. دلیلش هم این است که احساس می‌کنم این مسخره کردن‌ها احمدی‌نژاد را به یک آدم احمق تازه به دوران رسیده که تصمیم‌های دفعتی احمقانه می‌گیرد و از قدرتی که یک هو پیدا کرده ذوق‌زده است، تقلیل می‌دهد. مسخره کردن قد و قیافه و تیپش که به کنار.
در صورتی که به نظر من احمدی‌نژاد نماینده پدرسوخته‌ترین بخش جمهوری اسلامی در ۲۰ سال گذشته است. جریانی که در اوایل و اواسط دهه هفتاد روشنفکران و نویسندگان را می‌کشت، سخن‌رانی‌ها و تجمع‌ها را به‌هم می‌زد و مردم را توی خیابان اذیت می‌کرد در آن زمان واقعاً اقلیتی در درون حاکمیت بود. تحلیل بعضی‌ها این بود که رهبر برای جلوگیری از قدرت یافتن بیش از حد هاشمی و برای این‌که بازیچه دست هاشمی نباشد به این جریان میدان می‌دهد و از آن حمایت می‌کند. این تحلیل به‌نظر من در کل معقول می‌رسد.
حالا بعد از حدود ده سال همین جریان عملاً بییشتر نهادهای اجرایی را در دست گرفته و احمدی‌نژاد هم یکی از چهره‌هایِ پیش‌تر پنهانِ این جریان است. کمی به عقب‌تر برگردید و همه اسم‌های خیلی منفور سال‌های دهه ۷۰ را مرور کنید. بیشترشان الان مقام بالاتر و مهم‌تری نسبت به آن موقع دارند. به‌نظر من این جریان اگر با شرایط تاریخی مساعدی هم‌زمان می‌شد قابلیت این را داشت که به یک جریان فاشیستی تبدیل شود (که خدا را شکر ظاهراً این‌طور نشده). اخیراً کتابی خواندم درباره فاشیست‌ها در ایتالیا و آلمان که در همان زمان اوج فاشیسم (کمی قبل از شروع جنگ جهانی دوم) نوشته شده و ویژگی‌هایی که برای هیتلر و موسولینی و جریانشان ذکر می‌کند شباهت‌های قابل‌توجهی به احمدی‌نژاد و این جریانی که گفتم دارد.
این روزها هم با آن سخن‌رانی عجیب رئیس دانشگاه کلمبیا و از صدقه سر صهیونیست‌ها و نومحافظه‌کارهای دیوانه احمدی‌نژاد یک سری مدافع جدید پیدا کرده. مدافعانی که مرزبندی خود را با او اعلام می‌کنند ولی می‌گویند برای جلوگیری از خطر جنگ باید از احمدی‌نژاد حمایت کرد. من نمی‌خواهم وارد این بحث شوم که آیا برای جلوگیری از خطر جنگ حتماً باید از احمدی‌نژاد دفاع کرد یا راه‌های دیگری هم وجود دارد. راستش هنوز خودم نظر قطعی ندارم. ولی می‌خواهم به آن‌هایی که با این موضع در بعضی موارد از احمدی‌نژاد دفاع می‌کنم بگویم در همان لحظات هم یادشان باشد که این بابا کیست و آن دفاع تاکتیکی، که شاید واقعاً درست و قابل دفاع باشد، باعث نشود به‌تدریج چهره واقعی این آدم و جریان پشت سرش در ذهنشان کم‌رنگ شود.
دوستی که در زمان سخن‌رانی احمدی‌نژاد در کلمبیا پشت در سالن بود تعریف می‌کرد که مجبور بوده بین ۲۰۰۰ تا صهیونیست مدام برای احمدی‌نژاد هورا بکشد و حسش این بوده که مدام دارد توی صورت خودش تف می‌اندازد. من حس این دوست را کاملاً می‌فهمم و از ته قلب دعا می‌کنم در چنین شرایطی گیر نیفتم (که با توجه به قلت صهاینه در لندن احتمالاً دعایم مستجاب می‌شود)، اما واقعاً این دوست من و امثال او یادشان نرود که طرف کیست.