بم بودم. در سالگرد سه سالگی فاجعه. البته دیر رسیدم. به عزاداریها نرسیدم. ولی دوستی صبح آنجا بود و به قبرستان رفته بود. تقریباً همه بمیها بودهاند. محشری بوده.
نمیتوانم بگویم شهر را ساختهاند. اصلاً. ولی من ندیدم کسی در چادر زندگی کند. هر کس یک چهاردیواری پیدا کرده و توش زندگی میکند. مردم بم عموماً مردم ثروتمندی بودهاند. آنهایی هم که وضعشان خیلی بد بوده با وامهای دولت خاکی به سرشان کردهاند.
اما درد آنها این نیست. مردی که زنش را از دست داده یا زنی که مردش را یا مرد یا زنی که بچهاش را یا آمی که مادر یا پدر یا برادر یا خواهرش را یا خیلی آدمهایی که بیشتر اینها را. به اینها چه میشود گفت؟
خدا صبر دهد.
جمعه ۲۹ دسامبر ۲۰۰۶
دوشنبه ۲۵ دسامبر ۲۰۰۶
الان دوست دارم درباره سیاست بنویسم. حداقل ترجیح میدهم كه ننویسم. دوست دارم كتاب معرفی كنم. مثلا "من قاتل پسرتان هستم" احمد دهقان را كه چند داستان درخشان داشت.
ولی دوست دارم كتابها را به همراه جلدشان معرفی كنم و الان كتاب احمد دهقان دستم نیست كه جلدش را اسكن كنم و اگر هم بود، الان حال اسكن كردن نداشتم. بنابراین باز هم درباره سیاست مینویسم.
ولی اینكه الان دارم با بیمیلی مینویسم، دلیل نمیَود كه مطلبم را سرسری بخوانید.
اصل حرفم اینست. شاید كلیشه باشد، ولی به نظر من خیلی مهم است.
مدتهاست كه سیاست برای ما (و نیز برای اصلاحطلبان) تبدیل شده صرفا به اینكه چگونه انتخابات را ببریم. مهم نیست كه قرار است بعدش چه كنیم. نه قبل از انتخابات كسی میپرسد اگر انتخابتت را بردیم، دقیقا قرار است چه كنیم و نه بعد از پیروزی احتمالی. كدام یك از ما دقیقا به برنامههایی كه معین باید بعد از پیروزیاش انجام دهد فكر میكردیم. فكر و ذكر ما فقط این بود كه ببرد. در سه ماه منتهی به انتخابات این نوع نگاه كردن طبیعی است. ولی قبل از آن چه؟
برای ما مهم بود كه اصلاحطلبان در شورا كرسی داشته باشند. هیچ كدام ایدهای داریم كه قرار است نجفی و ابتكار و مسجدجامعی و احیانا ساعی چه كنند؟
یك سال و دو سه ماه تا انتخابات مجلس هشتم باقی مانده؟ قاعدتا از چند ماه مانده به انتخابات احزاب میافتند دنبال تهیه لیستی كه شانس تأیید صلاحیت شدن و رأی آوردنش از بقیه بیشتر باشد. این كار لازمی است و باید انجام شود. ولی آیا كارهای دیگری هم نباید كرد؟
احزاب اصلاحطلب تجربه چهار سال حضور در مجلس را دارند. خودشان اینجا و آنجا میگویند ما وقتی داخل مجلس رفتیم فهمیدیم كه قانونگذاری چقدر با انچه ما فكر میكردیم فرق میكند. به نظر من در این یك سال كارهای دیگری هم باید كرد و میشود كرد. باید عینك تماما سیاسیبین را كنار زد. كاری كه در لیست شورا سعی شده بود بیفتد. ولی آن هم فقط ظاهر بود. آیا كل برنامهای كه این گروهها برای اداره تهران داشتند آن چند خطی بود كه به عنوان مشكلات هر منطقه تهران روی وسایت شخصی شهاب طباطبایی آمده بود؟ نمیخواهیم كار را كوچك جلوه دهم. ولی شك ندارم كه آن برنامه در خوشبینانهترین حالت اینجوری تهیه شده: در ستاد از همه پرسیده شده بچه كدام منطقه هستند و ازشان خواسته شده مشكلات منطقهشان را بنیوسند و بعد چند مشكل اصلی و عمده و عمومی به همه اضافه شده. باز دم شهاب گرم كه این كار را كرد.
برنامه ارائه كردن این نیست كه یك ماه قبل و دو نفر بنشینند و برنامه بنویسند. آن برنامه برای اجرا شدن نوشته نشده. فقط برای خالی نبودن عریضه نوشته شده است. مثل برنامه اقتصادی معین كه یك نفر دو روز رفت در اتاق را روی خودش بست و آن را نوشت. خیلی عجیب است كه چرا مملكت اینجوری میچرخد؟
شاید یكی از كارهایی كه بشود كرد این است كه رد این چند ماه یك تیم بنشینند و با نمایندههای اصلاحطلب مجلس ششم (و مجلسهای دیگر) مصاحبه كنند و سعی كنند دیدی جامع درباره قدرت مجلس، ساختار كمیسیونها و چیزهایی از این دست ارائه دهند تا هم كمككار كسانی باشد كه در پی انتخاب آدم برای پر كردن این جایگاهها هستند و هم زمینهای شود برای تدوین یك برنامه نسبتا واقعی.
دو نكته:
1. این پیشنهاد زیادی خام است. در واقع من نمیخواستم پیشنهادی دهم. هدفم این بود كه بگویم باید از این زاویه جدیتر نگاه كرد.
2. من اصلا نمیگویم آنها (اصلاحطلبها) بد و بیعرضهاند و ما (كه نمیدانم یعنی چه) خوب و باعرضه و اگر كار دست ما باشد همه چیز گلستان میشود. این انتقاد در اصل به ماست. ما كه مدام میگوییم اینهایی كه پرچمدارند یك مشت بیعرضهاند و فقط سر انتخابات به فكر میافتند و حرفهایی كه همهمان حفظیم. مایی كه اتفاقا رابطهای دورادور با این احزاب داریم و اگر بخواهیم ممكن است بتوانیم با آنها كار كنیم.
كدام یك از ما پیشنهادی جدی به این احزاب برده و خودش جدی پایش ایستاده و به حرفهایش گوش نكردهاند؟ نمیگویم كه حتما میكنند. ولی آیا بوده موردی كه بچههای جوانتر و احتمالا خوشفكرتر بروند و بخواهند كاری انجام دهند و جلویشان را بگیرند؟
جمعه ۲۲ دسامبر ۲۰۰۶
هی منتظر بودم یک نفر من را پیشنهاد کنم. داشتم عقدهای میشدم که دیدم مانامهر و مریم دعوتم کردهاند:
۱- در بچگی وقتی سرم گرم کاری بود، زبانم را میجویدم و قیافهام میشد عین منگلها. الان هم این عادت را دارم. البته خیلی خیلی رقیق شده. ولی کسی که م را از بچگی بشناسد میتواند رگههایش را پیدا کند.
۲- کلاً ترسو هستم ولی از سگ مثل سگ میترسم. کلاً با حیوانها میانه خوبی ندارم. یادم نمیاید تا بحال هیچ حیوانی (حتی جوجه یا کبوتر یا بچه گربه یا هر چیز دیگری) را بغل گرفته باشم. حتی فکر کنم دست هم بهشان نزده باشم.
۳- در مهدکودک که همه بچهها عاشق نرمه (چیزی شبیه استانبولی خیلی خیلی شفته) بودند، من لب بهش نمیزدم.
۴- عاشق انار هستم. بینهایت. همینطور قیمهای که مامانم بپزد و نیز چلوکباب. هندوانه را هم اضافه کنید. و فوتبال دیدن بدون تخمه آفتابگردان شکستن برایم لطفی ندارد.
۵- وقتی ایران در نیمه نهایی جام ملتهای آسیا در سال ۱۹۹۶ به عربستان باخت، گریه کردم. همینطور وقتی باجو در جام جهانی ۱۹۹۴ گل دوم را به نیجریه زد. من متولد ۱۹۸۱ هستم.
من یاسی، علی معظمی، آزاده عصاران، خوابگرد و مریم جعفر اقدمی را پیشنهاد میکنم.
پنجشنبه ۲۱ دسامبر ۲۰۰۶
سهشنبه ۱۹ دسامبر ۲۰۰۶
دوشنبه ۱۸ دسامبر ۲۰۰۶
نتایج جدید اعلام شده. ۵۱۴ هزار رأی.
ترتیب نفرات تقریباً همان است. ۱۴ نفر اول که دقیقاً همانها هستند. فقط زیاری (از لیست رایحه) رفته هفدهم و ناصحی (از لیست اصولگرایان) آمده پانزدهم. جای نفر دوازدهم و سیزدهم هم عوض شده. از نفر بیست و ششم تا پنجاهم را هم اینجا میتوانید ببیند. جالب است.
نتایج قطعی خبرگان تهران هم اعلام شد. هامشی یک میلیون و نیم و نفر دوم یک میلیون. کل آرا را هم اعلام نکردهاند. یا حداقل من ندیدهام.
وزارت کشور نتایج ۱۸۶ هزار رأی شمارش شده را اعلام کرد:
۱- مهدی چمران 40456 رای
۲- مرتضی طلايی 36497 رای
۳- هادی ساعی 31156 رای
۴- رسول خادم 28464 رای
۵- عباس شيبانی 25677 رای
۶- عليرضادبير 23411 رای
۷- حمزه شكيب 20943 رای
۸- معصومه ابتكار 18277 رای
۹- احمد مسجدجامعی 17207 رای
۱۰- محمدعلی نجفی 16086 رای
۱۱- پروين احمدینژاد 15176 رای
۱۲- خسرو دانشجو 12958 رای
۱۳- معصومه آباد 12656 رای
۱۴- حسن بيادی 12310 رای
۱۵- حسن زياری 12226 رای
۱۶- عبدالمقيم ناصحی 12018 رای
۱۷- حبيب كاشانی 11993 رای
۱۸- الهه راستگو 11660 رای
۱۹- محمود خسرویوفا 10991 رای
۲۰- زهرا صدراعظم نوری 10950 رای
۲۱- اسماعيل دوستی 10630 رای
از پانزده نفر اول، ۷ نفر از لیست ائتلاف بزرگ اصولگرایان هستند (۱-۲-۴-۵-۷-۱۳-۱۴)، ۴ نفر از اصلاحطلبان (۳-۸-۹-۱۰)، ۴ نفر از رایحه خوش خدمت (۷-۱۱-۱۲-۱۵) و یک نفر مستقل (۶). از شانزدهم تا بیست و یکم هم سه نفر از ائتلاف بزرگ اصولگرایان (۱۶-۱۷-۱۹) هستند و سه نفر از اصلاحطلبان.
البته این فقط ۱۰ درصد آراست. باید منتظر بود و دید. ولی اگر تا آخر چیزی شبیه این بماند من یکی که راضیام.
راستی در میاندورهای هم غفوریفرد و جلودارزاده رأی آوردند، تمام شد و رفت.
یکشنبه ۱۷ دسامبر ۲۰۰۶
ظاهراً اگر رأیها را درست بشمرند، نتیجه چیزی شبیه این میشود.
ولی ظاهراً هاشمی ثمره حاضضر به کوتاه امدن نیست و البته طبیعی هم هست.
پس اگر لیستی که اعلام شد ۸ یا ۹ نفر از لیست ائتلاف اصولگرایان (طرفداران قالیباف) داشت و ۵ یا ۶ نفر از ائتلاف رایحه خوش خدمت و یک یا حداکثر دو اصلاحطلب (شامل هادی ساعی) خیلی تعجب نکنید.
گرچه از ته دل امیدوارم چنین نشود.
ظاهراً تا آخر روز یکشنبه نتایج اولیه شورای شهر تهران را اعلام میکنند.
شنبه ۱۶ دسامبر ۲۰۰۶
خبری نیست هنوز. ظاهراً شمارش آرا را هم درست و حسابی شروع نکردهاند. سر اینکه دستی بشمرند یا کامپیوتری بین وزارت کشور و هیأت نظارت (که از مجلس است) اختلاف هست.
ولی اینجور که به نظر میرسد (و این خبر ندا هم تأییدش میکند) اگر رأیها را نسبتاً درست بشمرند، شورای تهران ترکیبی شبیه این خواهد داشت:
۸ نفر از طرفدارن قالیباف (لیست ائتلاف اصولگرایان)
مثلاً چمران و طلایی و خادم و شیبانی و ...
۴ نفر از رایحه خوش خدمت (طرفداران احمدینژاد)
مثلاً بذرپاش و پروین احمدینژاد و ...
۳ نفر از اصلاحطلبان
مثلاً ابتکار و نجفی و مسجدجامعی یا ساعی
نتایج خبرگان و میاندورهای مجلس را قاعدتاً امشب اعلام میکنند.
ظاهراً هاشمی با فاصله نفر اول است. بعد از او هم امامی کاشانی و مشکینی و جنتی و مصباح و روحانی و همین لیست جامعتین دیگر.
در مجلس هم ظاهراً غفوریفرد اول است و جلودارزاده و بادامچیان رقابت نزدیکی برای دومی دارند.
جمعه ۱۵ دسامبر ۲۰۰۶
میدانم خیلیهایتان منتظرید یک نفر چیزی درباره نتایج انتخابات بنویسد. والله من هم خبری ندارم.
یکی از بچهها از ستاد ائتلاف اصلاحطلبان خبر میداد که تا ظهر ناامید بودهاند. ولی از بعدازظهر امیدوار شدهاند و الان میگویند نتایج اولیه نشان میدهد که نصف شورای تهران را گرفتهایم.
ولی من که شب مرحله اول انتخبات ریاستجمهوری آنجا بودم و میدیدم که با چه اطمینانی میگویند طبق نتایج اولیه معین با فاصله اول است، سخت این حرفها را باور میکنم.
ترجیح میدهم تا اولین آماری که وزارت کشور رسماً اعلام کند منتظر بمانم.
پنجشنبه ۱۴ دسامبر ۲۰۰۶
لیست من:
رودهدرازی نمیکنم. فقط یک نکته را بگویم. بعضیها میگویند اگر رأی میدهی باید به لیست اصلاحطلبها رأی بدهی. الپر این را میگوید مثلاً. یا چند روز با خشایار دیهیمی حرف میزدم، او هم همین را میگفت.او میگفت این انتخابات صرفاً معنای سیاسی دارد. یا نباید رأی داد یا اگر هم رأی میدهی باید کلاً به لیست اصلاحطلبها رأی بدهی که به طرف مقابل هشدار بدهی که این جریان هنوز زنده است. مختصری از سوابق کاندیداهای لیست اصلاحطلبان را میتوانید اینجا ببینید. الپر هم توضیحاتی درباره بعضی از کاندیداها داده.
ولی من با این استدلال موافق نیستم. من خود کارکرد شوراها در بهتر کردن زندگی در تهران برایم مهمتر از کارکرد سیاسیاش است. ۱۵ نفری که من بهشان رأی میدهم بیشترشان از لیست اصلاحطلبها هستند ولی سه تغییر هم دارد. رسول خادم و مرتضی (سردار) طلایی و عباس شیبانی جایگزین افشین حبیبزاده و الهه راستگو و حسن کریمی شدهاند. بیدلیل هم نیست. ده نفر اول را به دل درست رأی میدهم ولی ۵ نفر آخر را تا حدودی از سر ناچاری:
۱- محمد علی نجفی (۶۴۸۵)
۲- معصومه ابتکار (۱۸۴۹)
۳- زهرا صدراعظم نوری (۶۱۵۸)
۴- احمد مسجد جامعی (۵۳۸۴)
۵- هادی ساعی (۸۵۶۹)
۶- رسول خادم
۷- مرتضی طلایی
۸- پیروز حناچی (۵۷۴۵)
۹- قاسم تقیزاده خامسی (۱۵۶۸)
۱۰- علی نوذرپور (۳۱۵۴)
۱۱- اسماعیل دوستی (۱۴۵۹)
۱۲- سید کامل تقوینژاد (۱۶۸۵)
۱۳- عباس میرزا ابوطالبی (۴۵۶۷)
۱۴- سید شهابالدین طباطبایی (۱۳۷۴)
۱۵- عباس شیبانی
یک چیز را هم بگویم. اوضاع خیلی خوب نیست. با توجه به جمیع شرایط (از جمله حمایتهای تلویحی احمدینژاد از لیست رایحه خوش خدمت و رئیس ستاد انتخابات بودن هاشمی ثمره که در واقع بازیگردان ماجرای احمدینژاد است) احتمال رأی آوردن دارد و دسته بذرپاش کم نیست. اگر کسانی را میشناسید که مردد هستند و با یک هل کوچک ممکن است که رأی دهند این کار را بکنید. شورا مثل ریاستجمهوری نیست که یک کاندیدا چند میلیون رأی بخواهد. حتی با زیر ۱۰۰ هزار رأی هم میشود رفت توی شورا.
یک نکته دیگر. فردا دو انتخابات دیگر هم هست. میاندوره ای مجلس (برای انتخاب دو نماینده تهران) . خبرگان.
اگر خواستید میاندورهای رأی بدهید اصلاحطلبان از این دو نفر حمایت کردهاند:
سهیلا جلودارزاده
محمدرضا رنجبر فلاح
اولی را میشناسم و بهنطر من آدم خوب و لایقی است. دومی را نمیشناسم. من به هر دوشان رأی میدهم.
در مورد خبرگان هم خیلیهایی که قصد شرکت در انتخابات شوراها را دارند بیخیال خبرگان شده اند. چون واقعاً دیگر شورای نگهبان شورش را درآورده و تقريبا كسی نمانده. حتی مجمع روحانيون مبارز هم كه قصد داشت فعالانه در انتخابات خبرگان شر كت كند بیخيال شد. جبهه مشاركت و سازمان مجاهدين انقلاب هم ليست ندادند. كارگزاران و اعتمادملي ليست تقريباً كامل دادهاند كه در توصيف ليستشان همين بس كه جنتی هم در ليستشان هست. من فعلاً که قصد ندارم در خبرگان رأی دهم ولی اگر كسی میخواهد رأی دهد (مثل خواهر من كه میگويد در هر انتخاباتي بالاخره بايد شركت كرد) بهنظر من اين 5 نفر تنها آدمهای معقول هستند:
توسلی، هاشمزاده هریسی، موسوی تبریزی، هاشمی رفسنجانی، روحانی
اگر هم رأی نمیدهیم به قول الپر تا صبح دعا کنیم که مصباح رأی نیاورد.

۱.
امروز و فردا و پسفردا (پنجشنبه و جمعه و شنبه) گروه کر شهر تهران در تالار رودکی کنسرت دارد.
قرار است در این کنسرتشان آهنگهای آذری اجرا کنند. یک تکخوان مهمان هم دارند به نام مسعود فصیحی که ظاهراً از خوانندههای خوب ترکزبان است.
رهبر گروه کر شهر تهران الان آرش فلاحی است و محض اطلاع آبجی کوچیکه من هم در این گروه میخواند.
آبجی کوچیکه میگوید میانسالان (بخصوص آذریزبانها) این کنسرت را دوست خواهند داشت. خلاصه اگر برای آخر هفته خودتان و پدر و مادرتان دنبال برنامه هستید، شاید این بد نباشد.
ساعت اجرا ۷ بعدازظهر است و تالار رودکی هم چسبیده به تالار وحدت.
از گیشه خود تالار وحدت میتوانید بلیت بخرید. ولی مرکز موسیقی بتهوون (میررداماد، ۲۲۲۵۳۷۷۶) و آموزشگاه موسیقی پارت (ستارخان، ۶۶۷۰۵۱۰۱) هم بلیت میفروشند.
۲.
وقتی میوه میخورم حس خوبی دارم. حس میکنم دارم کار مفیدی انجام میدهم. احساس میکنم ویتامینها گوله گوله میروند توی بدنم. شما هم این احساس را دارید؟
چهارشنبه ۱۳ دسامبر ۲۰۰۶
۱.
مدتی است میخواهم یک وبسایت گروهی را اینجا معرفی کنم. ولی مدام عقب افتاده. حالا به بهانه دو مطلبی بچههای رخداد درباره انتخابات نوشتهاند. این کار را میکنم.
امید مهرگان (که قاعدتاً یادداشتهایش را در صفحه اندیشه شرق دیدهاید) یادداشتی نوشته درباره اینکه چرا باید در انتخابات شوراها شرکت کرد. موضعش برای من نسبتاً جدید بود. البته نه کاملاً جدید، دست کم با این طرز بیان جدید بود. خوشبختانه یادداشت کوتاهی است. توصیه میکنم بخوانیدش.
نادر فتورهچی هم جوابی به امید مهرگان داده که آن هم خواندنی است. البته باید اعتراف کنم که بیشتر متفکرانی را که نادر در یادداشتش به آنها اشاره کرده نمیشناختم (یا اسمشان را نشنیده بودم، یا اگر شنیده بودم نمیدانستم تزشان چیست) و قاعدتاً حرف نادر را کامل نفهمیدم. ولی فکر میکنم لب کلامش دستگیرم شد و انصافاً در جواب نوشته مهرگان نکته قابل فکری بود. خوشبختانه یادداشت نادر هم کوتاه است.
۲.
راستش این روزها خیلی بیشتر از آنکه درگیر انتخابات باشم درگیر بازیهای آسیایی دوحه ام. از ظهر که بیدار میشوم مینشینم پای رادیو (یا تلویزیون) و از کشتی و فوتبال گرفته تا ووشو و دوچرخهسواری را تعقیب میکنم.
امروز هم که واقعاً عالی بود. ۵ طلا گرفتیم و احتمالاً میدانید که در ۱۲ روز اول بازیها هم کلاً ۵ طلا گرفته بودیم. حالا با این ۱۰ طلا در رده ششم جدول هستیم. بعد از چین و کره جنوبی و ژاپن و قزاقستان و تایلند. چهار تای اول را که نمیتوانیم بگیریم. ولی پنجم شدن غیر ممکن نیست. بخصوص با توجه به چهار وزن دوم کشتی آزاد که مسابقاتش فردا (پنجشنبه) است. امروز هم در سه وزن اول کشتی آزاد سه طلا گرفتیم که تقریباً باورنکردنی بود. دو طلا و دو برنز هم در کاراته گرفتیم.
خلاصه کلی حال داد. تبریک به همه آنهایی که برایشان مهم است.
سهشنبه ۱۲ دسامبر ۲۰۰۶
۱.
دیشب نامهای نوشتم برای ۵۶ نفر از دوستانم و ازشان پرسیدم که در انتخابات رأی میدهند یا نه. بیشتر اینها از دوستان دوره دانشگاهم هستند، یعنی عموماً مهندس هستند. نسبتاً اهل مطالعه هستند ولی سیاست را از نزدیک دنبال نمیکنند. خلاصه اینکه همان قشر متوسط به بالای فرهنگی و اقتصادی هستند که بالقوه رأیدهنده به اصلاحطلبان حساب میشوند.
معیار اصلیام برای انتخاب کسانی که نظرشان را بپرسم این بود که واقعاً نظرشان را ندانم و نتوانم حدس دقیقی هم بزنم. برای همین تعداد خیلی از کمی از دوستان مطبوعاتیام بینشان هستند. و البته طبیعتاً همه این آدمها در ایران زندگی میکنند (و همهشان جز یک نفر که جواب ندادهُ در تهران).
ظرف این یک روز ۲۸ نفر از این جمع (یعنی درست نصفشان) جوابم را دادهاند. فکر کردم بد نیست نتیجهاش را به شما هم بگویم:
۱۶ نفر رأی میدهند و ۱۲ نفر رأی نمیدهند.
۲.
نتایج این نظرپرسی و نظرپرسیهای دیگر من نشان میدهد که در این انتخابات خط رأی ندادن پررنگ است، و هر چه این خط پررنگتر باشد احتمال رأی آوردن اصلحطلبها کمتر. میخواهم از آنهایی که اینجا را میخوانند و نمیخواهند رأی بدهند و دوست من هم هستند* خواهش کنم که این مقاله فرخ نگهدار را بخوانند. ادعا نمیکنم که هر کس این مقاله را بخواند میرود رأی میدهد. اصلاً. ولی فکر میکنم اگر کسی این مقاله را بخواند، تصمیمش خیلی آگاهانهتر میشود. نگهدار در این مقاله که حدود ده روز پیش نوشته بیشتر جوانب مسئله تحریم و مشارکت را بررسی کرده و بیشتر استدلالهای دو طرف را آورده و دربارهشان بحث کرده. چون ایران امروز در ایران فیلتر است، کل مقاله را اینجا گذاشتهام. میدانم کمی طولانی است. برای همین خواهش کردم که بخوانید.
* شرط دوست بودن را برای این گذاشتم که اصولاً فکر میکنم دوستانم خواهشم را رد نمیکنند
چهارشنبه ۶ دسامبر ۲۰۰۶
نظرسنجیها چه میگویند؟ یا در واقع من چه شنیدهام؟
ظرف این یکی دو روز چیزهایی شنیدم که فکر کردم بد نیست این تپشته را بنویسم.
دیروز یکی از کسانی که دهههاست مسائل سیاسی ایران را از خیلی خیلی نزدیک دنبال میکند، میگفت که بهنظرش مزدم خیلی از احمدینژاد شاکی هستند و لیستی که از او طرفداری کند رأی نخواهد آورد. وقتی اشتباه محاسبهمان در انتخابات ریاستجمهوری را به یادش آوردم گفت که الان مثل آن موقع نیست و گرانی جان مردم را به لبشان رسانده. این آدم میگفت که در هر صورت رأی خواهد داد ولی چنین تحلیلی میتواند کسانی را که مردد هستند مجاب کند که نیازی به شرکت انان نیست و بدون رأی دادن آنها هم آدم بدها رأی نمیآورند.
ولی بهنظر میرسد این تحلیل درست نیست. بیشتر نظرسنجیها میگویند که لیست حامیان احمدینژاد در تهران اول است و بعد با اختلاف ۳-۴ درصدی لیست اصلاحطلبان قرار دارد و بعد با ۸-۹ درصد اختلاف سوم هستند. نظرسنجیهای وزارت اطلاعات و ایسنا و ستاد اصلاحطلبان نتایجی شبیه هم دارند:
طرفداران احمدینژاد....... ۳۰ درصد
اصلاحطلبان................. ۲۵ درصد
طرفداران قالیباف........... ۱۵ درصد
این عددها تقریبی است (و اگر کسی اطلاع دقیقتری دارد بنویسد لطفاً). اینطور که شنیدهام نظرسنجی وزارت کشور میگوید گروه اول حدود ۵۰ درصد رأی دارند و اصلاحطلبان تقریباً نصف آنها و طرفداران قالیباف همان حدود ۱۵ درصد.
و یک آمار دیگر: ظاهراً تا الآن در تهران آمار شرکت کردن یا نکردن اینطور است:
حتماً شرکت میکنم.................. ۳۴ درصد
به احتمال زیاد شرکت میکنم........ ۲۶ درصد
حتماً شرکت نمیکنم................. ۱۷ درصد
معلوم نیست.......................... ۲۳ درصد
این عددها هم تقریبی است (و باز هم اگر کسی آمار دقیق دارد دریغ نکند). یعنی الان با نرخ مشارکت بالای ۵۰ درصد طرفداران احمدینژاد بیشتر از بقیه شانس دارند.
البته ظاهراً طبق نظرسنجیها درصد رأی طرفداران احمدینژاد در روزهای ثابت بوده ولی رأی اصلاحطلبان بهتدریج زیاد شده، گرچه هنوز کمتر رأی دارند.
خلاصه. اینها را نوشتم که بدانیم چه خبر است و اگر مثل من به کسی برخوردید که فکر میکرد طرفداران احمدینژاد حتماً میبازند (و یا مثلاً حتماً میبرند) کمی روشنش کنید. من در این دو سه روز فهمیدم که باید حرف زد. بهخصوص با آنهای که قبلاً رأی داده بودند. چون من این روزها با تحریمیهایی برخورد کرده بودم که داشتند به رأی دادن فکر میکردند و برداشت من این بود که نهایتاً رأی خواهم داد. ولی این دو سه روز فهمیدم بعضی از کسانی که از ترس احمدینژاد مثلاً به معین و هاشمی رأی دادند بعد از آن شکست ناامید شدهاند و ممکن است اینبار رأی ندهند.
سهشنبه ۵ دسامبر ۲۰۰۶
انتخابات دارد نزدیک میشود. اصلاحطلبها به توافق رسیدند و همه با هم یک لیست دادند. اصولگراها هم به توافق نرسیدند و معلوم نیست چند تا لیست بدهند. ولی این قطعی است که حامیان احمدینژاد حداقل یک لیست جداگانه خواهند داد. گرچه تا حالا حداقل سه گروه مشخص از حامیان احمدینژاد اعلام وجود کردهاند. اما پیشبینی من اینست که در نهایت با دستور از بالا، حامیان احمدینژاد فقط یک لیست خواهند داد و همانطور که علی آقای سیدآبادی استدلال کرده پرشانسترین لیست و رقیب اصلی اصلاحطلبان هم همین لیست است (استدلال علی را تکرار نمیکنم ولی توصیه میکنم بخوانیدش).
قبلاً هم گفتهام که در انتخابات شوراها شرکت میکنم و در این روزها هم قصد ندارم که به طرفداری از شرکت در انتخابات استدلال کنم. چیزی که الان ذهنم را درباره انتخابات مشغول کرده اینست که آیا دربست به لیست اصلاحطلبان رأی بدهم یا خودم بنشینم و ۱۵ نفر از میان کاندیداها انتخاب کنم. هنوز به نتیجه قطعی نرسیدهام و دوست دارم استدلال دیگران را بشنوم.
جواب دمدستی من اینست که در انتخاباتی مثل شورا نباید درباره کاندیداها به صورت فردی تصمیم گرفت. یعنی نباید یک نفر را گذاشت جلو و تصمیم گرفت این خوب است یا نه. بلکه باید درباره یک گروه ۱۵ نفره تصمیم گرفت. یعنی باید ببینی اگر هر ۱۵ نفر منتخب تو رأی آوردند بهترین شورا از نظر خود تو انتخاب شده یا نه.
مثلاً من فکر میکنم حضور کسانی مثل رسول خادم یا سردار طلایی در شورا مفید است و در ضمن آنها شانس رأی آوردن هم دارند. از طرف دیگر من دوست داشتم به شهرداران مناطق دوره کرباسچی هم رأی دهم که ظاهراً هیچ کدامشان در لیست نهایی اصلاحطلبان نیستند (قاعدتاً جا را برای اعضای اعتماد ملی باز کردهاند) اما میدانم آنها به صورت فردی و خارج از لیست شانسی برای انتخاب شدن ندارند. نمیدانم. اگر جایی چیزی در این باره دیدید لطفاً لینکش را برایم بگذارید. ممنون میشوم.
و یک نکته دیگر. و آن هم حضور خاتمی. چند ماه پیش که در جمعی نیمهخصوصی پیش خاتمی رفته بودیم شدیداً از مشارکتیها و سازمان مجاهدینیها (در واقع طراحان تحصن مجلس ششم) شاکی بود و من فکر نمیکردم به این زودی حاضر شود با آنها کار کند. ولی ظاهراً کوتاه آمده. الان ستاد اصلاحطلبان کاملاً به خاتمی نزدیک است و او هم این را پنهان نمیکند. با کاندیداها دیدار میکند، در کنگره جوانان سخنرانی میکند و از این جور کارها. اصلاحطلبان میخواهند بگویند این انتخابات، انتخاب بین خاتمی و احمدینژاد است و هر چه بیشتر موفق شوند این احساس را بین مردم جا بیندازند شانس رأی آوردنشان بیشتر است.
مدتی بود که میخواستم دو فیلم «پیش از طلوع» و «پیش از غروب» را ببینم. تعریفشان را زیاد شنیده بودم. در چند روز گذشته جفتشان را دیدم. مدتها بود فیلمی اینقدر درگیرم نکرده بود و اینقدر از دیدن فیلمی لذت نبرده بودم.
شاید تعریفشان را شنیده باشید.
«پیش از طلوع» درباره دو جوان (یک پسر آمریکایی و یک دختر فرانسوی) بیست و سه، چهار ساله است که در قطار با هم آشنا میشوند و ۲۴ ساعت را با هم میگذرانند و از هم جدا میشوند.
«پیش از غروب» درباره همان دو نفر است که ۹ سال بعد در پاریس همدیگر را میبینند و چند ساعتی را با هم میگذرانند.
کل فیلم گفتگوهای این دو نفر است و واقعاً گفتگوهایشان خوب نوشته شده. بیش از این رودهدرازی نمیکنم. فقط توصیه میکنم حتماً هر دو فیلم را ببینید و اگر این کار را کردید به دیالوگها خیلی دقت کنید. دیالوگهای این دو فیلم صرفاً در خدمت پیش بردن داستان نیستند (چون در واقع آنچنان داستانی وجود ندارد)، دیالوگها فینفسه ارزش دارند و برای شنیده شدن نوشته شدهاند. فکر میکنم هر آدم جوانی (بالای ۲۰ سال و زیر ۴۰ سال) از طبقه متوسط با بعضی از حرفهای این دو آدم خیلی احساس نزدیکی میکند.
پرستو هم چند وقت پیش دربارهشان نوشته بود.
خدا را شکر. بارسلونا امشب وردربرمن را برد و خیال من (و احتمالاً خیلیهای شما) را راحت کرد. اگر نمیبرد، حذف میشد.بازیهای دوحه هم شروع شده. فعلاً که وضع کاروان ایران چندان خوب نیست. در جودو سه طلا و یک برنز آوردیم. در صورتی که انتظار حداقل ۳ طلا از جودو میرفت. البته هنوز تکواندو و کاراته و کشتی و رضازاده ماندهاند.در ورزشهای تیمی هم وضعمان بد نیست. در فوتبال و بسکتبال و والیبال و کمی هندبال شانس مدال داریم.