چند روز پیش سایت بیبیسی فارسی گزارشی منتشر کرد درباره وضعیت روزنامهنگاران زن ایرانی.
تا آن جایی که من با این کمتر از ۳ سال سابقه کار با وضعیت روزنامههای ایران آشنایی، این گزارش خیلی غیرمنصفانه و تا حد زیادی غیرواقعی است.
انتظار داشتم خیل رونامهنگاران زن وبلاگنویس چیزی درباره این گزارش بنویسند که فقط آزاده عصاران -احتمالاً به دلیل تشابه اسمی با شخصیت اول گزارش- واکنشی نشان داده و مثلاً معصومه ناصری فقط به لینک دادن -بدون هیچ توضیحی- اکتفا کرده.
به نظر من این جملههایش خیلی دور از واقعیت بود. آنهایی که غیرواقعیتر بودند را ایتالیک کردهام:
« آزاده زن جوان روزنامه نگاری است که در دو روزنامه در تهران کار می کند...
در راه که به طرف محل کار او می رويم، می گويد که "امروز صبح مثل خيلی روزهای ديگر با زنگ تلفن همراهش بيدار شده و باز هم پای تلفن او را تهديد کرده اند."...
با لبخند می گويد که تهديدهای تلفنی بيشتر صبح های زود اتفاق می افتد: "اينجوری به من صبح بخير می گويند و آن وقت تمام روز تن من می لرزد."...
برافروخته از مشکلاتش به عنوان يک زن روزنامه نگار می گويد: "زنان روزنامه نگار با يک "سقف شيشه ای" در حرفه خود روبرو هستند که مانع از پيشرفت آنها می شود. نوعی قوانين نانوشته. مثلا زنان به ندرت دبير سرويس می شوند. در برخی روزنامه ها زنان را به سرويس های سياسی و اقتصادی راه نمی دهند. وقتی که يک خبر نگار زن گزارش خوبی تهيه می کند به جای اينکه او مورد تشويق قرار بگيرد، دبير سرويس تشويق می شود."...
حتی بايد در مواردی هزينه های کاری را هم متقبل شويم. مثلا اگر سوژه ای را پيشنهاد بدهم که برای تهيه آن بايد سفر کنم هزينه اش را بايد خودم پرداخت کنم."...
تلفن همراه روزنامه نگار جوان زنگ می زند؛ کسی که پشت خط است می خواهد مطمئن شود که او حالش خوب است...
آزاده می گويد در موقع دريافت حقوق هم زنان روزنامه نگار وضع بدتری دارند: "در روزنامه های مستقل حقوق ها نا مرتب پرداخت می شود. در اين مورد هم وضع زنان بدتر است. با اين استدلال که مردان نان آور خانه هستند اول آنها حقوق می گيرند. من يادم نمی آيد که به موقع حقوق گرفته باشم. در روزنامه های دولتی وضع فرق می کند."...
از آزاده در مورد بيکاری زنان روزنامه نگار می پرسم. او می گويد: "وضع زنان از اين نظر هم بدتر است. وقتی روزنامه ای تعطيل می شود روزنامه ها ی ديگر سعی می کنند روزنامه نگاران آنها را جذب کنند. برای اين روزنامه ها هم اولويت با مردان است با همان استدلال نان آور بودن. در مواردی زنان حاضر می شوند بدون پول و يا با درآمد بسيار پائين کار کنند با اين اميد که روزی دوباره حقوقی دريافت کنند."...
تلفن همراهش دوباره زنگ می زند و او بر آشفته می شود. بازهم تهديد...»
قاعدتاً کسانی در بیبیسی فارسی هستند که با فضای روزنامههای ایران آشنا باشند. زیادی سوتی بود.
Friday، June 9، 2006
اشتراک در:
Comment Feed (RSS)
|