سه سال و خردهای پيش رفتم مکه. از اين عمرههای دانشجويی. فکر کنم چند روز بعد از برگشتن از مکه بود که اين وبلاگ را راه انداختم.
قبل از رفتن سفر دربدر دنبال يک قرآن خوب بودم. قرآنی که هم ترجمهاش خوب باشد و هم قطعش کوچک باشد. رفتم جلوی دانشگاه، نشر مولی. نشر مولی کتابفروشی دارد که میشود باهاش همکلام شد و ازش راهنمایی خواست. بهخصوص درباره کتابهای مربوط به تصوف و این جور چیزا. آدم اهل دلیست و مثلاً میدانم که آقای طالقانی را خیلی دوست دارد. خلاصه بهش گفتم دنبال چی هستم و قرآنی بهم داد با جلد آبی و قطع کوچک و چاپ زيبا.
بازش کردم و چند جملهاش را خواندم. ترجمه روانی داشت. خریدمش. مترجمش مهدی فولادوند بود. در دو هفتهای که در مدينه و مکه بودم يک دور ترجمه فارسی قرآن را خواندم حال کردم. هم از خود قرآن و هم از روانی ترجمه فولادوند.
حالا کورش میگويد که مهدی فولادوند مريض است. بيمه هم ندارد. همان قرآنی که فولادوند ترجمه کرده بزند به کمر آن وزير سابقی که هر سال با بودجه ميلياردی نمايشگاه قرآن برگزار میکند و حالا يکی از بهترين مترجمهای قرآن بايد هشتش گرو نهاش باشد.
بیربط: نوشته سید رضا شکراللهی درباره احمد کاظمی فرمانده نیروی زمینی سپاه که در چند روز پیش در هواپیمای سقوطکرده بود.
Thursday، January 12، 2006
اشتراک در:
Comment Feed (RSS)
|