چهارشنبه ۳۱ اوت ۲۰۰۵

مايکل اوون از رئال مادريد رفت به نيوکاسل. گرچه من ترجيح می‌دادم برگردد ليورپول.
ولی به هر حال بهانه‌ايست برای ديدن بازی‌های نيوکاسل که تلويزيون پخش می‌کند.

سه سال پيش همين روزها بود که من نوشتن اين وبلاگ را شروع کردم. در همان اولين پست‌هايم به بهانه‌ای نوشتم:

« آينه ميگه تو همونی که يه روز
می‌خواستی خورشيد و با دست بگيری

ولی امروز شهر شب خونه‌ات شده
داری بی‌صدا تو قلبت می‌ميری
... »

نمی‌دانستم که کمتر از یک هفته بعدش باید بنویسم:

« انا لله و انا اليه راجعون
وقتي دو سه روز پيش يه قسمت از يكی از ترانه‌هاش رو اينجا نوشتم، نمی‌دونستم تو كماست وگرنه حتماً براش دعا می‌كردم. حالا هم كه ديگه تو كما نيست، خدايش بيامرزاد. »

الآن هم بعد از سه سال دوست دارم یادداشتی که با چند روز تأخیر به بهانه سه سالگی وبلاگم می‌نویسم، درباره او باشد. کسی که در این هفت هشت سال یکی از هم‌دم‌های همیشگی‌ام بوده و هیچ وقت رهایم نکرده و رهایش نکرده‌ام. روحش شاد باشد:

« زردها بیهوده قرمز نشدند
قرمزی رنگ نينداخته بيهده بر ديوار

صبح پيدا شده اما آسمان پيدا نيست

گرده روشنی مرده برقی، همه کارش آشوب
بر سر شيشه هر پنجره بگرفته قرار

من دلم سخت گرفته‌ست ازين
ميهمان‌خانه مهمان‌کُش روزش تاريک
...»

يادداشت کوتاه و خواندنی مرضیه خانم رسولی را در شرق هم بخوانيد:

«سه سال است كه هيچ صدايى از ديوار هاى دوجداره خانه پوران گلفام نمى‌گذرد و هيچ كلامى روى دفترچه خاطرات فرهاد مهراد نمی‌نشيند. اما حالا مى‌توانيم تلويزيون را روشن كنيم. به تصاوير خيره بمانيم و آواز فرهاد را بشنويم كه «يه شب مهتاب» را مى‌خواند. ديگر او آن خواننده گمنام نيست. اين روزها اگر فرهاد بود شايد در فضاى باز كاخ نياوران مى‌نشستيم و در تاريكى شب چشم به او مى‌دوختيم كه مقابل پيانو و رو به روى ما نشسته و آهنگ‌هاى قديمى و جديدش را برايمان اجرا مى‌كرد. آهنگ‌هايى كه در طول سال‌هاى سكوتش ساخته بود و براى شنيده شدنشان وسواس زيادى داشت. آهنگ‌هايى كه در هيچ استوديويى ضبط نشد و از چهارديوارى آپارتمان فرهاد بيرون نرفت. اگر او زنده بود همان قدر كه از خبر كنسرت كوچكش در هتل شرق ذوق كرد و ترتيب فروش بليت‌ها را خودش داد، از پخش صدايش در صدا و سيماى ايران خوشحال مى‌شد. اگر به جاى گورستان تيه فرانسه، فرهاد در اينجا به خاك سپرده مى‌شد، شايد امروز در سالروز مرگش ده ها نفر بر سر مزارش مى‌رفتند.»

شنبه ۲۷ اوت ۲۰۰۵

هيولای پل استر را خواندم.
خيلی خوشم آمد. فقط می‌توانم همين را بگويم و توصيه‌تان کنم که شما هم بخوانيدش. هيولا را خجسته کيهان ترجمه و نشر افق چاپ کرده. ۳۳۴ صفحه دارد و قيمتش ۳۴۰۰ تومان است

این حرف‌های نیک‌آهنگ درباره مصادره اصلاح‌طلبی (که تا حالا دو قسمتش را نوشته)
را در کل قبول دارم. به نظرم الپر مجموعاً بی‌راه گفته. او جماعت رأی‌داده را به معين را در اطرافيان خودش و جماعت به قول خودش تحريمی را هم در افراد خيلی خاصی خلاصه می‌کند.

۱. دومين و آخرين قسمت مصاحبه علوی‌تبار در شرق
۲. یک فیلترشکن که برای من کار می‌کند
۳. امشب لالیگا (لیگ اسپانیا) شروع می‌شود. بارسلونا هم با آلاوز بازی دارد. بچه‌هاي سرويس ورزشي مي‌گفتند كه ساعت 10:30 شبكه 3 پخشش مي‌كند. بيچاره آنهايي كه در لندن زندگي مي‌كنند.

جمعه ۲۶ اوت ۲۰۰۵

۱. شان پن قبل از انتخابات به ايران آمد و احتمالاً شنيده‌ايد که سان‌فرانسیسکو کرونیکل از چند روز پيش چاپ گزارش‌های او درباره ايران را شوع کرده.
اين خانم (يا آقا) گزارش‌های او را ترجمه می‌کند و در وبلاگش می‌گذارد. من البته هنوز نخوانده‌ام‌شان ولی پرينت گرفته‌ام که بخوانم.

۲. مرحله گروهی جام قهرمانان باشگاه‌های اروپا قرعه‌کشی شد.

پنجشنبه ۲۵ اوت ۲۰۰۵

پیشنهاد می‌کنم مصاحبه با علوی‌تبار را در شرق بخوانيد.
علوی‌تبرا در اين مصاحبه سعی کرده ممفهوم «چپ» را توضيح دهد. مستقل از اين‌که تعريف مطلوب او را بپسندیم و بپذيريم يا نه، به نظرم حرف‌هايش به فهم بهتر موضوع و سرنخ گرفتن برای فهم بهتر کمک‌کننده است.

چهارشنبه ۲۴ اوت ۲۰۰۵

گوگل تاک (Google talk) آمد.
گوگل تاک سیستم ارتباط هم‌زمان گوگل است. البته گويا قرار است کاربرد اصلی آن ارتباط مستقیم از طریق کلام باشد نه از طریق نوشتن. ولی امکان ارتباط با نوشتن را هم می‌دهد.
در ضمن خيلی هم کوچک است و اين‌طور که من فهميدم برای اين‌که يک نفر در ليست دوستان شما باشد و شما بتوانيد با او حرف بزنيد، لازم نيست کاربر جی‌ميل باشد.
در هر صورت خيلی خوشحالم که گوگل بالاخره اين کار را کرد و اميدوارم هر چه زودتر گوگل تاک جای ياهو مسنجر را بگيرد و من کلاً با ياهو قطع رابطه کنم.

یکشنبه ۲۱ اوت ۲۰۰۵

مجلس امروز صبح بررسی کابینه احمدی‌نژاد را شروع کرد.
عماد افروغ به عنوان مخالف کل کابينه صحبت کرد. حرف‌هايش جالب بودند. خيلی به احمدی‌نژاد توپيد. حوصله کنيد و حرف‌هايش را بخوانيد.

شنبه ۲۰ اوت ۲۰۰۵

قابل توجه بچه‌های شريف، به‌خصوص صنايعی‌ها و به‌خصوص ورودی‌های ۷۷ صنايع:

مهرداد بذرپاش رئيس گروه مشاوران جوان رياست جمهوری شد.

در ضمن بذرپاش از یاران نزديک و مورداعتماد احمدی‌نژاد است و یکی از اعضای اصلی کمیته انتخاب کابینه هم بوده.
بذرپاش را یادتان هست؟ حالا ببینید بقیه دولت چه کسانی هستند.

اين را برای بی‌بی‌سی فارسی نوشته‌ام. اولين نوشته من است که با اسم خودم در سایت ‌بی‌بی‌سی فارسی منتشر می‌شود. معرفی «گذار به دموکراسی» آخرين کتاب بشيزيه است.

پنجشنبه ۱۸ اوت ۲۰۰۵

شماره آخر خبرنامه جبهه مشارکت گزارشی چاپ کرده است درباره تقلب‌ها در انتخابات. یک تحلیل‌گر ـکه اسمش را هم ننوشته- با استفاده از آمارهای رسمی یک سری استدلال کرده و درباره تقلب نتایجی گرفته است. چون خبرنامه مشارکت روی شبکه نبود، نتوانسته بودم بهش لینک بدهم ولی آقایی به اسم کمال تهرانی زحمت کشیده و نتایج آن تحقیق را در مقاله‌ای در «روز» منتشر کرده، گرچه اشاره‌ای نکرده که این گزارش در خبرنامه مشارکت چاپ شده است.
خلاصه که بخوانید و ببینید که حرف‌هایی که در روزهای بعد از مرحله اول انتخابات می‌زدم، بهانه‌گيری و توجيه نبود.

در ضمن من منتظر دومين ضربه بهمنی به ياسر هستم. گرچه ياسر هم وعده داده با يک ضربه کار همه‌مان را بسازد. بسم الله.

چهارشنبه ۱۷ اوت ۲۰۰۵

تلویزیون چی؟ مخصوص مقیمان ایران

کانال ۲ هر شب از ساعت ۱۰ تا ۱۰:۲۰ سريالی پخش می‌کند به اسم «بله آقای وزير».
سريال را بی‌بی‌سی ساخته و فکر می‌کنم همين دلیل کافی‌ای برای ديدنش باشد. در ضمن سريال مايه طنز هم دارد. انی سريال ماجراهايی است که برای يکی از وزيران کابينه بريتانيا پيش می‌آيد. مثلاً پشت صحنه سياست در بريتانياست. «بله آقای وزیر» از سال ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۸ در بریتانیا پخش می‌شده و چند جایزه هم برده. خلاصه اگر ساعت ۱۰ شب خانه بوديدً حتماً «بله آقای وزير» را ببينيد.

سه‌شنبه ۱۶ اوت ۲۰۰۵

Fidel Posted by Picasa


ياسر چیزی نوشته درباره سيستم درمانی کانادا که من چيزی درباره‌اش نمی‌دانم که بخواهم چيزی بگويم. ولی ياسر در اين يادداشت کوتاهش دو برا به کوبا هم التفات کرده و در يکی از آنها گفته که «... به نظر من بهتر ِ داخل کشورها به حساب نیاید...»
این حرف یاسر بهانه شد که من یک کم از کوبا و فیدل دفاع کنم:

- من می‌فهمم که فیدل به هر معنایی یک تمامیت‌خواه است. یعنی اگر گنجی کوبایی بود، می‌توانست همان سؤال معروفش را از فیدل هم بپرسد: « من مخالف تو هستم و می‌خواهم برکنارت کنم. راه مسالمت‌آمیزش را به من نشان بده.» فیدل هم قاعدتاً برای این سؤال جوابی نخواهد داشت. فکر نمی‌کنم تا بحال انتخابات آزادی در کوبا برگزار شده باشد. مطبوعات هم قاعدتاً خیلی آزاد نیستند.

- فيدل نزديک ۴۷ سال است که رهبر کوباست. او باور می‌کنم که او در تمام اين مدت سعی داشته زندگی بهتری برای مردمش فراهم کند. فيدل دزد نيست. حتی آمريکا هم بارها قصد کشتن فيدل را داشته* به او اتهام دزدی نمی‌زند. حکومتش هم از نظر اقتصادی فاسد نيست. اگر به يکی از آن خطابه‌های طولانی فيدل که به طور مستقيم از تلويزيون دولتی کوبا -احتمالاً تنها تلويزيون کشور- برای همه مردم کوبا پخش می‌شود، گوش کنيد احتمال داريد بشنويد که چگونه او از يک مقام حزبی رده بالا -يا رده پايين- به دليل عملکرد بدی که داشته شديداً انتقاد می‌کند.

-- بیش از چهل سال است که آمریکا کوبا را محاصره کامل اقتصادی کرده و فکر می‌کنم بتوانیم فرق محاصره اقتصادی آمریکا برای یک کشور در شمالی‌ترین نقطه آمریکای لاتین را با همین محاصره برای کشوری در مثلاً آسیا تشخیص دهیم. تا ۱۵ سال پیش شوروش بوذد و کمک‌هایش که اواخر کم هم شده بود. ولی ۱۵ سال بدون کمک شوروی و با محاصره اقتصادی کامل آمریکا دوام آوردن کار ساده‌ای نیست. من متن یکی از سخنرانی‌های فیدل را خوانده‌ام که چگونه به مردمش شرایط بعد از فروپاشی شوروی و وضع اقتصادی مملکت را توضیح می‌دهد و توجیهشان می‌کند که چرا علی‌‌رغم میل باطنی‌شان باید ساحل‌هایشان را مرتب کنند که توریست بیاید و از این راه درآمد کسب کنند.

- فیدل تجربه آلنده را دیده است. آلنده به مخالفانش میدان داد و آنها با حمایت مستقیم سفارت آمریکا علیهش کودتا کردند. او فکر می‌کند که آمریکا بدِ مردم کوبا را می‌خواهد و او در همه این سال‌ها قصد داشته کوبایی‌ها را از شر آمریکا حفظ کند.

- صادرات کوبا معلم است و پزشک. همه کوبایی‌ها باسوادند و همه‌شان تحت پوشش بیمه خدمات درمانی. قاعدتاً وضع خدمات درمانی قشر متوسط به بالا در کوبا از خدمات درمانی قشر متوسط به بالا در بعضی کشورهای دیگر بدتر است ولی احتمالاً وضع فقیرانشان بهتر از فققرای خیلی از کشورهای دیگر است. نمی‌دانم این خوب است یا بد. ولی می‌دانم بهتر از اینست که شعار حمایت از فقرا بدهی و باز هم فقرا بدبخت باشند.

-در نهایت من فکر می‌کنم فیدل کاسترو به هیچ عنوان یک بَدمَن نیست. کوبا هم جهنم نیست.

* جايی خواندم که در کتاب رکوردها نام فيدل را به عنوان کسی که بيشترين سوءقصد به جانش شده، ثبت کرده‌اند.

خانمی به اسم پانته‌آ دارد فهرستی از وبلاگ‌نويس‌های ایرانی مقيم خارج از ايران به تفکيک محل اقامتشان تهيه می‌کند.
اگر خودتان مقیم خارج از ایران هستید و وبلاگ داريد و وبلاگتان در اين ليست نيست (يا کسی را با اين ويژگی‌ها می‌شناسيد)، برای پانته‌آ ای‌ميل بزنيد و اسم وبلاگ و محل اقامت‌تان را به او بگوييد.
ثواب دارد. این لیست بعداً خیلی به درد خواهد خورد.

دوشنبه ۱۵ اوت ۲۰۰۵

ابتذال‌نامه نادر فتوره‌چی

چند روز پيش نامه‌ای در بعضی وبلاگ‌ها نامه‌ای منتشر شده بود به اسم «نامه بلاگرها خطاب به مردم ایران» که من و خیلی از وبلاگ‌نویس‌های دیگر با متن آن مخالف بودیم. مهدی جامی زحمت کشیده و چندتا از این مخالفت‌ها را در سیبستان جمع کرده و نظر خودش را هم نوشته.

حسین درخشان هم با اين نامه مخالف بود و در وبلاگش چيزی درباره آن نوشت که فکر می‌کنم هر کس که نظر حسین را می‌خواند می‌فهميد که اين تکه از نوشته‌اش بحث‌های زيادی (از جمله همين نوشته من) در وبلاگستان ايجاد خواهد کرد:
«... یا عباس معروفی -که به‌ قول همکاران سابقش با خرج و کمک مهاجرانی که آن زمان معاون رفسنجانی بود به آلمان آمده و پناهنده شده- ...»

من عباس معروفی را نمی‌‌شناسم. به این معنا که تا به حال ندیده‌امش. ولی «سمفونی مردگان»، «سال بلوا» و چند تا از داستان‌های «دریاروندگان جزیره آبی‌تر»ش را خوانده‌ام و به نظرم بین داستان‌نویس‌های ايرانی که من داستانشان را خوانده‌ام، او يکی از بهترين‌هاست.
چندتا از نوشته‌های سياسی‌اش در وبلاگش را هم خوانده‌ام و موضع سياسی‌اش را اصلاً نمی‌پسندم. به نظرم تصويری که او در دو مقاله‌ای که برای يک مجله آلمانی نوشت (و متن فارسی‌شان را روی وبلاگش گذاشت) از ايران ساخت، تصوير درستی نبود. حداقل تصوير کاملی نبود. با موضعش در انتخابات هم موافق نبودم و استدلال‌هايش هم برايم پذيرفتنی نبودند.

ولی واقعاً وقتی نوشته حسين را خواندم، حالم بد شد. مطمئن بودم که حسين به اين حرفش آن‌قدرها هم مطمئن نيست و اين برايم خيلی سنگين بود. اين‌که چطور يک نفر که خودش مدام در معرض تهمت می‌خورد، به اين راحتی تهمت می‌زند.
بی‌خيال. وب‌نامه هم خوب نوشته.
معروفی هم جواب حسين را داده. ولی او هم گویا در جواب حسين نتوانسته نيش خودش را نزند:
«... من اين آدم را نمی‌شناسم. به من هم مربوط نيست که در روزهای انتخابات گشت و گذاری در ايران داشته. نامش نفر اول ليست ارهابيون است اما سُر و مُر و گُنده آمد و شد می‌کند. باز هم به من مربوط نيست...»
بابا حداقل در جواب تهمت‌های حسين، تو به او تهمت نمی‌زدی.

یکشنبه ۱۴ اوت ۲۰۰۵

احمدی‌نژاد کابينه‌اش را به مجلس معرفی کرد.
سایت خدمت سوابق وزیران را نوشته. مثلا سوابق اژه‌ای(اطلاعات) و پورمحمدی(کشور) را بخوانید.

آخرین اخبار از کابینه به نقل از سایت فردا.
این خبر از خبر سایت خدمت یک کم امیدوارکننده تر است. هم از لحاظ وزارت کشور و هم از لحاظ آموزش و پرورش، تعاون و مسکن.

شنبه ۱۳ اوت ۲۰۰۵

همه چيز درباره وبا - از وبلاگ دانيل جعفري دانشجوي پزشكي

پنجشنبه ۱۱ اوت ۲۰۰۵

سايت خدمت (که يک جورايی سایت غیر رسمی احمدی‌نژاد است) لیست نهایی کابینه را منتشر کرده و گفته که این لیست روز یکشنبه به مجلس می‌رود.
از طرف دیگر سایت فردا نوشته که «یکی از بزرگان کشور» به احمدی‌نژاد گفته که در معرفی کابینه عجله نکند و از همه وقت دو هفته‌ای‌اش استفاده کند.


Mania Akbari dar 10

دیشب فیلم "ده" عباس کیارستمی را دیدم.
البته قاعدتاً من خیلی از مرحله پرت‌ام و خیلی‌های‌تان تا به حال این فیلم را دیده‌اید.

احتمالاً ماجرای فیلم را شنیده یا خواندهياید: فیلم ده اپیزود است که همه‌اش در یک ماشین می‌گذرد. راننده یک زن جوان حدوداً سی ساله است و در هر اپیزود یک نفر در صندلی کناری‌اش نشسته است و با او حرف می‌زند. در چهار اپیزود پسرش، در دو اپیزود یک زن جوان رهگذر، در یک اپیزود خواهرش، در یک اپیزود یک زن خیابانی، در یک اپیزود یکی از دوستانش و در یک اپیزود یک پیرزن.

من و خواهر بزرگم یک دعوای تاریخی داشتیم (و تقریباً هنوز هم داریم) سرِ کیارستمی. من می‌گفتم که کیارستمی کارگردان خوبی است و اسم در کردنش در دنیا الکی نیست. من می‌گفتم که کیارستمی خودش را برای ایرانی‌ها نمی‌گیرد. من می‌گفتم وقتی نمی‌گذارند فیلم‌هایش را در ایران نشان بدهد و می‌رود آن ور دنیا نشان می‌دهد، نباید از او ایراد بگیریم. خواهر عزیز هم طبیعتاً برعکس همین‌ها را می‌گفت.

سال 81 سمیناری برگزار شد در فرهنگسرای ارسباران به اسم "سینمای متفاوت". یکی از روزهای آن سمینار سه روزه مخصوص بررسی سینمای کیارستمی بود که آخرش خود کیارستمی هم آمد و به سؤال‌ها جواب داد. جواب‌هایی که کیارستمی به سوال‌ها داد، تصویری را که ازش داشتم تأیید و کامل‌تر کرد. متأسفانه خواهرم و همین‌طور مهراد که او هم تقریباً با خواهر من هم‌نظر است، آن روز در ارسباران نبودند وگرنه من فکر می‌کنم نظرشان نسبت به او عوض می‌شد.

خلاصه. دیشب "ده" را با خواهرم دیدیم و هر دو مان خیلی خوشمان آمد. به شما هم توصیه می‌کنم اگر می‌توانید، ببینیدش.

چهارشنبه ۱۰ اوت ۲۰۰۵

اين‌ها را هم ببينيد:
- نامه خوادنی ده‌نمکی به احمدی‌نژاد
- جواب سلیمی‌نمین به بیانیه دیروز انصار حزب‌الله و جواب دوباره انصار (ترقی و سید احمد خاتمی هم به انصار توپیده‌اند)
- موضع‌گیری معصومه ناصری درباره بیانیه‌های اخیر
- مقاله‌ای از ژان کلود کاری‌یر رفیق فابریک لوئیس بونوئل درباره بونوئل

سايت فردا خبری داده درباره کابينه.
اين سايت نوشته که ديشب احمدی‌نژاد با فراکسيون اکثريت مجلس جلسه داشته و در اين جلسه ۱۱ وزير را معرفی کرده. فراکسيون هم ۹ تای آنها را تأييد کرده و دو نفر را رد. حالا قرار است که احمدی‌نژاد بقیه وزیران به علاوه دو گزینه جدید برای ان دو وزیر ردشده را دوباره به فراکسیون معرفی کند. در واقع یک جور رأی اعتماد قبل از طرح در صحن علنی و جلوگیری از احتمال رد شدن وزیران پیشنهادی.
در خبر فردا، اسم آدم‌های پیشنهاد شده و رد شده هم آمده:
سعيدلو (وزارت نفت)، سليمانی (ارتباطات)، زاهدی (آموزش عالی)، پورمحمدی (اطلاعات)، چيت‌چيان (نيرو)، نجار (دفاع)، صفار هرندی (ارشاد) و متکی (خارجه)
این خبر سایت فردا هم توضیحات بیشتری درباره جلسه دارد.

سه‌شنبه ۹ اوت ۲۰۰۵

اين چند تا را ببينيد:
- بيانيه خواندنی انصار حزب‌الله
- سفرنامه سرکار عليه سيبيل طلا به آمريکا - قسمت اول
- يک سردبير:خودمِ قاعدتاً فيلتر نشده
- يک انيميشن از برونو بوزتو

این دو تا را هم ببینید:
- حرف‌های احمدی‌نژاد با کوفی عنان
- اين خبر از مجلس (کمیسیون امنیت ملی طرح ساماندهی مد را رد کرده)
من تحليلی دارم درباره رفتارهای نظام در آينده نزديک که اين دو خبر تأييدش می‌کنند. راستش الآن خوابم مياد، فردا می‌نويسم ان‌شاءالله.

میدان يک وبلاگ تازه تأسيس است که ظاهراً دو نويسنده دارد: الف و صاد
من الف و صاد را نمی‌شناسم (البته نه مثل نشناختن علی آقای معظمی)

الف، يادداشتی نوشته درباره جنگ و اين‌که جناح راست سپاه با محصولات فرهنگی اين سال‌ها، جنگ را برای خودش مصادره کرده است. به قول کورش به خواندن می‌ارزد.

دوشنبه ۸ اوت ۲۰۰۵

برگزيدگان جشنواره مطبوعات معرفی شدند و مثل پارسال بيشتر برنده‌ها از شرق بودند.
امسال من هم در رشته گزارش سیاسی (داخلی-خارجی) شرکت کرده بودم که کاندیدا هم نشدم. البته طبيعتاً شانس من خيلی کم بود. چون گزارش‌های سياسی داخلی و خارجی با هم رقابت می‌کردند و خب خیلی از گزارش‌نويشان سياسی کارشان را بهتر از من بلدند.
يکی از خبرهای خوب جشنواره امسال اول شدن محمد جواد روح در رشته مفاله سياسی بود که به نظر من واقعاً حقش بود.
ليلا خدابخشی و مزضيه رسولی هم در گزارش اقتصادی و هنری اول شدند که بالاخره به خاطر نان و نمک هم که شده، بايد بهشان تبريک بگويم.

یکشنبه ۷ اوت ۲۰۰۵

هفتان قرار است مجموعه‌ای باشد از لينک‌های فرهنگی و هنری.
چيزی شبيه صبحانه، البته در ظاهر.
هفتان را سيدرضا شکراللهی (خوابگرد) مدیریت می‌کند ولی هر کسی می‌تواند عضوش شود و لینک‌هایی که به نظرش خواندنی هستند را بگذارد. من هم عضو هفتان شدم با اسم کاربری bahman.
امیدوارم که چیز دندان‌گیری از آب دربیاید. من هم در حد خودم کمک می‌کنم.

خب بالاخره انتظار به پايان رسيد و تعطيلی فوتبال اروپا کم‌کم در حال تمام شدن است.
پريروز فصل جديد بوندس‌ليگا شروع شد و امروز هم بازی سنتی چريتی در انگليس بود. هر سال قبل از شروع ليگ برتر انگليس، قهرمان ليگ برتر و قهرمان جام حذفی فصل پيش با هم بازی می‌کنند که درآمدش به سازمان‌های خيريه می‌رسد. امسال هم چلسی و آرسنال با هم بازی کردند که چلسی ۲-۱ برد.
ليگ‌های ايتاليا و اسپانيا هم تا چند هفته ديگر شروع می‌شوند.
به همین مناسبت از امروز لینک سایت Livescore را این بغل اضافه می‌کنم. برنامه‌های فوتبال‌های روز و نتیجه لحظه به لحظه بازی‌ها را می‌توانید در این سایت ببینید. خیلی سایت بدردبخوری است.
واقعاً تحملم تمام شده بود.

شنبه ۶ اوت ۲۰۰۵

تعدد آقا
نوشته‌ای از رضا اميرخانی.

آقای اميرخانی را از اول راهنمايی می‌شناسم. معلم انشای کلاس بغلی‌مان بود (بههمین خاطر هنوز عادت دارم بهش بگویم آقای امیرخانی). آن‌قدر که من می‌شناسمش مرید آقای خمينی است و رهبر را هم دوست دارد. در تقسيم‌بندی‌های رايج هم قاعدتاً اصول‌گرا به حساب می‌آيد. عضو انجمن نويسندگان مسلمان هم هست (منظورم همان جای‌گزين حکومتی کانون نويسندگان است اگر اسمش را درست گفته باشم).
اين جماعت تندرو کم‌کم صدای همه را درمی‌آورند. آن از ماجرای کابينه، اين هم از اين:

«... آقايی كه برايش تابلو بزنی وسطِ خيابانِ ولی‌عصر (عج) كه “آقا خيلي مخلصيم“ و بعد هم برايش نقشه‌ی راه بكشی و پاريس و لندن را قرمز كنی و مثلا ورشو و پراگ را زرد و توضيح بدهی كه طبقِ احاديث قرمزها دشمنی می‌كنند و زردها... حكماً شب‌ها هم به خواب مردمان می‌آيد و از فلان كانديدا حمايت می‌كند و بعدتر يحتمل در انتخابِ وزرا هم نظر می‌دهد و از آن‌جايی كه مجلسِ را تاييد كرده است پس از طرحِ تثبيتِ قيمتِ بنزين هم دفاع می‌كند و... »

احمدی‌نژاد يک ليست ۶۵ نفره داده به مجلس و گفته وزيرها را از بين اين‌ها انتخاب می‌کند. گويا خيلی از نماينده‌ها شاکی شده‌اند و ليست را پس فرستاده‌اند. گفته‌اند که ما از اين ۶۵ نفر، ۴۵ نفرشان را اصلاً نمی‌شناسيم. در حدی که حتی اسم‌شان را هم نشنيده‌ايم. احمدی‌نژاد هم که تصميم داشته امروز ليست نهايی را به مجلس بدهد فعلا دست نگه داشته و گويا می‌خواهد تغييراتنی در آن بدهد.
گزارش شرق از ماجرای کابينه و ليست‌ها.

جمعه ۵ اوت ۲۰۰۵

امروز سالگرد انقلاب مشروطه است.
من تاريخ اين دوره را -مستقل از آموزنده بودن یا نبودنش- خيلی دوست دارم. به نظر من داستان مشوطه خواندنی است. اگر شما تا به حال اين ماجرا را نخوانده‌ايد پيشنهاد می‌کنم که بخوانيد. من دو کتاب درباره اين دوره می‌شناسم که گويا هردوشان جزو کتاب‌های نسبتاً مستد هستند:
- تاريخ مشروطه ایران، احمد کسروی
- تاريخ بيداری ايرانيان، ناظم‌الاسلام کرمانی (که معاصر مشروطه بوده و از نزدیکان یکی از آیت‌الله‌ها)
اتفاقاً هر دوی اين کتاب‌ها هم اخيراً با حروف‌چينی جديد چاپ شده‌اند و در بازار راحت پيدا می‌شوند.

دوشنبه ۱ اوت ۲۰۰۵

«... آن چه در آن مراسم از یاد رفته ما را به شوق می آورد، نگاه برنامه‌ریزان به بیرون درهای ادارات دولتی بود و آن‌چه در این مراسم ما را عذاب می‌دهد، نگاه بسته‌ای است که بیرون از اتاق‌های اطراف مدیران دولتی را نمی‌بیند ...

... پشت آن مراسم می‌شد آدم‌هایی را دید که به آینده نگاه می‌کنند و پشت این مراسم محافظه‌کاری پوسیده دولتی رو به افول را ...

... دو سوی خاتمی نیز دو شخصیت نشسته بودند که باز هم نشانه‌اند، نشانه دوران تازه‌ای از افول یا ... یک سوی خاتمی مجید انصاری نشسته بود که در انتخابات قبلی علیرغم این که حزبش (روحانیون مبارز) از کروبی حمایت می‌کرد، در ستاد تبلیغات هاشمی فعالیت می‌کرد و در سوی دیگرش عارف که قرار است در کابینه احمدی‌نژاد هم به ایران و اسلام خدمت کند ...»

تکه‌هایی از یادداشتی که سیدآبادی عزیز درباره برنامه «سلام خاتمی» نوشته.

و نيز بخوانيد نوشته خوب پرستو را درباره اين مراسم:

«... نزديک انتخابات، وقتی ستاد دکتر معين آمد سراغ گروه‌های واقعی مرجع، کلی خوشحال شدم که بالاخره اين گروه‌ها و فعاليت‌هايشان شناخته شده‌اند و قرار است از نيرو و تجربه‌شان استفاده شود. اما می‌دانی، ديروز حالم به شدت بد شد از انتخاب نادرست بعضی‌ها ...»

سايت فردا می‌نویسد اين ليستی است که احمدی‌نژاد به عنوان کابینه‌اش برای مجلس فرستاده و اگر مجلسی‌ها با آن مخالف نباشند، همان را به عنوان لیست رسمی به مجلس خواهد فرستاد. فقط نمی‌دانم چرا اين ليست وزير کشور ندارد. گرچه جهرمی را به عنوان وزير کار نوشته که خيلی اميدوار کننده است يعنی اگر اين ليست درست باشد حداقل خيالمان راحت است که جهرمی وزير کشور نمی‌شود.

البته روايت خبرگزاری فارس اينست که احمدی‌نژاد این ليست را برای مجلسيان فرستاده. او در اين ليست برای هر وزارتخانه بيشتر از يک نفر پيشنهاد کرده و از مجلسيان خواسته نظرشان را بگويند.