امروز عصر رفتم سالن چهار هزار نفری وزار ت کشور برای شرکت در مراسمی که اسمش بود "سلام خاتمی".
برنامه ای که برگزارکنندگانش (امین زاده، تاج زاده، ابطحی، خانیکی و ...) دوست داشتند بازسازی "بدرقه خاتمی" از وزارت ارشاد باشد. مراسمی که سال 1371 در تالار وحدت برگزار شد و انصافا برنامه ای به یادماندنی شد. اما شبیه خیلی از چیزهایی که بدلشان نشانی از اصل ندارد، این برنامه هم اصلا به دل من نچسبید. ده دوازده نفر که هر کدام مثلا نماینده قشری بودند -که بعضی هایشان واقعا هم بودند- حدود 5 دقیقه حرف زدند (معلم و هنرمند و دانشمند و جوان و دانش آموز و شاعر و ...) و آخر سر هم خود خاتمی آمد و نیم ساعتی حرف زد. کلا برنامه خسته کننده ای بود.
راستش اولش قرار بود دو سه تا برنامه برای بدرقه خاتمی برگزار شود. یکی چیزی مشابه همین برنامه که مخصوص نخبه های رشته های مختلف باشد. یک برنامه با جوانا که قرار بود گروه نسیم مسئول برگزاری اش باشد و برنامه ای به نسبت انتقادی تر باشد و به قول خودشان "جشن ورود خاتمی به جامعه مدنی" و یک برنامه خیابانی دیگر هم برای بدرقه او از نهاد ریاست جمهوری تا دانشگاه تهران.
برنامه ریزی های اولیه این برنامه ها هم شده بود که خاتمی گفت فقط در یک برنامه شرکت می کند و طبیعتا برنامه ای که قرار بود برای نخبگان باشد و همه در آن باشند، تصویب شد.
خلاصه که به نظر من خداحافظی یا بدرقه خوبی نبود. "سلام" خوبی هم نبود.
ای بابا ...
یکشنبه ۳۱ ژوئیهٔ ۲۰۰۵
سهشنبه ۲۶ ژوئیهٔ ۲۰۰۵
مازيار بهروز مقالهای نوشته درباره وضعیت زندانهای ایران در دهه ۶۰ با تأکید ویژه بر نقش منتظری. اگر به مسائل سیاسی ایران علاقه دارید، پیشنهاد میکنم این مقاله را بخوانید (البته بهروز مقاله را به انگلیسی نوشته و عطاءالله محمدی ترجمهاش کرده).
ماجرای خرداد ۶۰، برخوردهای قبل و بعد از آن با اپوزیسیون و اتفاقاتی که در دهه ۶۰ در زندانهای ايران افتاد از ماجراهای مورد علاقه من هستند و سعی میکنم هر وقت کتاب، مقاله و یا مصاحبهای دربارهشان دیدم، بخوانم و اگر کسی را دیدم که تجربه دست اولی از آن دوران داشته، پای صحبتش بنشینم. فکر میکنم فهم آن بخش از تاریخ ایران برای تصمیمگیری و برنامهریزی برای آینده مهم است.
اگر شما هم به اين مسائل علاقه داريد، پيشنهاد میکنم اين چند نوشته را ببينيد:
۱. خاطرات آيتالله منتظری
۲. کتاب خاطرات ریشهری
۳. مصاحبههای مجله چشمانداز ايران با آدمهای مختلف درباره ۳۰ خرداد ۶۰ (قرار است مجموعه اين مصاحبهها را در يک کتاب منتشر کنند.
دوشنبه ۲۵ ژوئیهٔ ۲۰۰۵
دو نفر هستند که بيشتر دوستان من که شبيه من فکر میکنند و سلايقمان هم شبيه هم است، آنها را خيلی دوست دارند ولی من علاقه خاصی به آنها ندارم. در واقع اصلاً کشفشان نکردهام: شاملو و فروغ
قضيه آنقدر جدی است که من که در سالهای ۷۵ تا مثلاً ۸۰ حتی در تجمعهای ۵۰-۶۰ نفره هم يکی از پاهای ثابت بودم، به تشيع جنازه چند هزار نفری شاملو نرفتم. راستش برایم خیلی مهم نبود.
یکشنبه ۲۴ ژوئیهٔ ۲۰۰۵
فرض کن بروی سراغ کتابخانهات و یک کتاب از ادبیات آمریکای لاتین برداری که بخوانی. بعد چند صفحه اولش را بخوانی و ببینی که درباره مکزیک و اوضاع سیاسی آن است و کلی خوشحال شوی که قرار است درباره کشوری که چیزی ازش نمیدانی، چیز یاد بگیری. بعدش حدود ۳۰۰ صفحه از ۴۰۰ صفحه کتاب را بخوانی و ببینی کتاب بیشتر از هر چیزی به مسئله اسرائیل و فلسطین مربوط است. یعنی با اینکه یک مکزیکی آن را نوشته و ماجراها در مکزیک میگذرد و بیشتر آدمهای داستان هم مکزیکی هستند ولی باز هم موضوع اصلی اسرائیل و فلسطین است. حالا اگر تو خودت به قضیه اسرائیل-فلسطین علاقه داشته باشی خیلی بور نمیشوی.
ولی واقعاً انتظار نداشتم وقتی «سَرِ هيدرا»ی کارلوس فوئنتس را دستم میگيرم اطلاعاتم درباره مسئله اسرائيل-فلسطين زیاد شود و بفهمم که اين مسئله حتی در سياست مکزيک هم تأثير دارد.
من از فوئنتس خوشم آمده. اگر مقالهای چيزی دربارهاش سراغ داريد بگوييد. ممنون میشوم.
۱. نامه اکبر گنجی به آقای منتظری
حتی اگر حوصله خواندن متنهای اغلب طولانی گنجی را نداريد، اين يکی را از دست ندهيد. اگر هم اين لينک فيلتر است، گزارشی از اين نامه را در بیبیسی فارسی بخوانيد.
«... پس از اعدام گسترده زندانيان در تابستان ١٣٦٧ و سكوت همگان در برابر آن جنايت ضدبشری، فقط و فقط شما در برابر آن ايستاديد؛ غافل از آنكه هر كس در مقابل جنايت سكوت نمايد، به همان ميزان در آن مشاركت دارد ...»
«... پيشگامان دموكراسی و آنان كه فرايند دموكراسی را در جوامع غيردموكراتيك پيش بردهاند، به هيچ وجه تا حد نخبگان ما فيلسوف و تئوريسين نبودهاند. مشكل اصلی ما "فقدان دانش دموكراتيك" نيست، بلكه عدم آمادگی برای پرداخت هزينه است. دموكراسی به مردان عمل، زنان شجاع و جوانان ايستا نياز دارد ...»
دوشنبه ۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۰۵
روزنامه قدس ليستی منتشر کرده به عنوان کابينه احتمالی احمدینژاد.
لیست معقولی است و یکی از دلایل معقول بودنش ناشناس بودن بیشتر چهرههاست.
اطلاعات:پورمحمدی ،رئیسی
كشور:جهرمی ،محسن رضایی ،هاشمی ثمره
امور خارجه:علی لاریجانی
آموزش و پرورش:حاجی بابایی ،حجة الاسلام علی اكبری ،فرشیدی
ارشاد:صفار هرندی ،مختارپور ،مجتبی رحمان دوست (مشاور امور جانبازان رئیس جمهور) مشاعی
علوم:اعتمادی ،سهراب پور ،علی احمدی ،كبكانیان
رفاه:آقاپور ،اصغر صبوری
كار:نجم الدین ،بنیانیان
جهاد كشاورزی:بوربور ،دانش جعفری
صنایع:مهندس علی عسكری، طهماسبی، ثقفی
اقتصاد:خوش چهره
تعاون:رضاخواه
نفت:مسعود سلطانپور
سخنگوی دولت:محسن اسماعیلی
مدیر خبرگزاری ایرنا:اشعری
معاون رئیس جمهور در امور زنان:فاطمه آلیا
چهارشنبه ۱۳ ژوئیهٔ ۲۰۰۵
چند روز از 18 تیر گذشته. روز 18 تیر به کامپیوتر دسترسی نداشتم و تجربه نشان داده وقتی چیزی را همان روزی که باید، ننوشتی معلوم نیست کی بنویسی.
بارها اینجا نوشتهام که دو سه روز بعد از 18 تیر از مهمترین روزهای زندگی من بودهاند. در آن روزها خیلی چیزها فهمیدم و تجربه کردم و یاد گرفتم. هنوز هم خیلی وقتها تصویرهای آن دو سه روز جلوی چشمم میآیند. هر چه میگذرد بیشتر میفهمم که آن چند روز چقدر مهم بودند و سرنوشت ساز. انگار تقدیر این روزهای ما را همان روزها نوشتند.
ویژهنامه مجله چشم انداز ایران درباره ۱۸ تیر واقعاً خواندنی است. اولش یک گزارش حدوداً چهل صفحهای دارد که شرح ماجراست. گزارش را خانم پروین امامی نوشته. به نظر من اگر روزنامهها و مجلههای آن روزها را نگه نداشتهاید، این ویژهنامه را به عنوان یک سند تاریخی تهیه کنید و نگهش دارید. دست خانم پروین امامی درد نکند که گویا بیشتر زحمت این مجموعه را او کشیده.
درباره 18 تیر این روزها خیلی نوشتهاند. یکیاش هم یادداشت نادر فتورهچی است در وبلاگش. نادر ماجرای 18 تیر را از نظر تولید محصولات فرهنگی (به خصوص شعر و ترانه و سرود) با نمونه فرانسویاش در مه 1968 مقایسه کرده و پرسیده که بابا ما چرا اینقدر پرتیم؟
نادر مصاحبهای هم کرده با رهبر جنبش دانشجویی آمریکا در آن سالها که چند روز پی در شرق چاپ شد.
نمایش «مجلس شبیه خوانی استاد نوید ماکان و همسرش مهندس رخشید فرزین» را دیدم. نمایشنامه را بهرام بیضایی نوشته و خودش همم کارگردانیاش کرده.
علی عمرانی و مژده شمسایی دو نقش اصلی را بازی میکنند. علیرضا مجلل*، حسین محب اهری، مریم بوبانی و مهدی میامی و کلی بازیگر جوان دیگر هم هستند. موسیقی کار را هم محمدرضا درویشی ساخته.
* بازیگر وزیر جنگ در سریال سلطان و شبان و نیز خود میرزا کوچک خان
من فکر میکنم که احمدینژاد حداقل به یک قولش حتماً عمل خواهد کرد و آن هم چیزی است که خودش به آن «انقلاب مدیریتی» میگوید. احمدینژاد تقریباً در همه مصاحبههای قبل از انتخاباتش گفت که در 16سال گذشته عدهای همه مناصب دولتی را اشغال کردهاند و وعده داد که این حلقه بسته را میشکند و آدمهای جدیدی را وارد دولت میکند.
من خیلی بعید میدانم که او حتی از یک چهره شناخته شده (در بین مردم) در کابینهاش استفاده کند. از دید من یکی از معیارهای معتبر بودن لیستهایی که هر روز در سایتهای مختلف منتشر میشود، ناشناخته بودن وزیران احتمالی است.
مثلاً امینزاده (معاون وزیر خارجه) میگفت یکی از کسانی که بیشترین شانس را برای وزیر خارجه شدن دارد، جلالی رئیس حراست وزارتخانه است.
حتما این را هم شنیدهاید که به همه بسیجیهای ادارات گفتهاند کسانی را که به نظرتان برای وزیر شدن مناسبند معرفی کنید.
پنجشنبه ۷ ژوئیهٔ ۲۰۰۵
چهارشنبه ۶ ژوئیهٔ ۲۰۰۵

خبر داغ داغ:
لندن میزبان المپیک ۲۰۱۲
چند دقيقه پيش کميته المپيک اعلام کرد که لندن ميزبان بازیهای المپيک سال ۲۰۱۲ است.
رقابت بين لندن، پاريس، مادريد، نيويورک و مسکو بود که از همان اول پیشبینی میشد که شانس لندن و پاريس بيشتر از بقيه باشد.
اين رقابت یک جورهایی برای من هم جذاب شده بود. چون يک ماه پيش که من به لندن و پاريس رفتم ديدم که چطور هر دوی اين شهرها پر از تبليغات برای ميزبانی المپيک بود. شعارهای پاريسیها را که نمیفهميدم. ولی شعارهای اصلی انگليسیها Back the bid و Make Britain proud بود.
دوشنبه ۴ ژوئیهٔ ۲۰۰۵
نادر فتورهچی هم وبلاگ راه انداخته. نادر را تا یکی دو ماه پیش تقریباً فقط از روی نوشتههایش میشناختم. ولی یکی از برکات این انتخابات این بود که همدیگر را بیشتر شناختیم و ظاهراً از هم خوشمان آمده.
هنوز زود است که بگويم وبلاگنويس شده چون يک پست بيشتر ننوشته. اميدورام زياد بنويسد.
یکشنبه ۳ ژوئیهٔ ۲۰۰۵
شنبه ۲ ژوئیهٔ ۲۰۰۵
بيانيه خواندنی آقای منتظری درباره انتخابات را بخوانيد.
ممنون از سيبستان
البته درباره حرف مهدی جامی درباره تعطيلات در وبلاگستان حرف دارم که الآن وقتش نيست. چون همين چند دقيقه پيش اجرای مشترک آقا دیوید گیلمور و آقا راجر واترز را ديدهام و زبامن بند آمده. وقتی کاش اينجا بودی (Wish You Were Here) را میخواندند حس عجيبی داشتند. احساس میکردم شاهد زنده -گيرم تلويزيونی- لحظهای هستم که بعداً تاريخ میشود.
باز هم درباره LIVE 8:
آنها میگويند:
«ما پول شما را نمیخواهيم.
ما از شما میخواهيم اسمتان را به اين ليست اضافه کنيد و از هدف ما حمايت کنيد.»
بر خلاف برنامه بزرگی که بيست سال پيش برگزار شد و اسمش LIVE AID بود و برگزارکنندهاش هم همن سر اب گلدوف که برگزارکننده لايو ۸ است، هدف از برگزاری لايو ۸ پول جمع کردن برای آفريقايیها نيست. مثلاً برای اين برنامه اصلاً بليت فروخته نمیشود و چون طبيعتاً تعداد متقاضیها زياد است، قرعهکشی کردهاند.
هدف باب گلدوف و بقيه بر و بچ (مثل بونو) اين است که توجه مردم جهان و به خصوص رهبران هشت کشور صنعتی (G8) را که هفته ديگر در اسکاتلند دور هم جمع میشوند به مسئله فقر در آفريقا جلب کنند.
مثلاً يکی از خواستههای گروه برگزارکننده اينست که همه بدهیهای کشورهای آفريقايی به کشورهای صنعتی و سازمانهای جهانی بخشيده شود.
تا چند دقيقه (۱۷:۳۰ به وقت تهران و ۱۳ به وقت گرینیچ) کنسرت لايو ۸ (LIVE8) در لندن شروع میشود. اين کنسرت بزرگترين اتفاق موسيقيايی تاريخ است.
قرار است بعد از ساليان سال راجر واترز و گيلمور دوباره با هم برنامه اجرا کنند. يعنی دوباره برای يک روز پينک فلويد رؤيايی زنده میشود.
کسان ديگری هم هستند:
مدونا، U2، پل مککارتنی، دايدو، REM، استينگ و خيلیهای ديگر.
هدف اجرای اين کنسرت هم جلب توجه مردم دنيا و رهبران کشورهای بزرگ به فقر در آفريقاست. همزمان جاهای ديگر هم کنسرت برگزار میشود.
جمعه ۱ ژوئیهٔ ۲۰۰۵
همنام را ظرف اين يکی دو روز خواندم. البته حدود ۵۰ صفحهاش را قبل از سفر خوانده بودم ولی انتخابات فرصت خواندن بقيهاش را نداده بود.
همنام را جامپا ليری (نويسنده مترجم دردها) نوشته و اين نسخهای که من خواندم را امير مهدی حقيقت ترجمه کرده (ترجمه يا ترجمههای ديگری هم از اين کتاب در بازار هست).
داستان همنام زندگی پسری است که پدر و مادرش بعد از ازدواج از هند به آمريکا آمدهاند. در واقع کتاب از آمدن پدر و مادر به آمريکا شروع میشود. بعد پسر به دنيا میآيد و بزرگ میشود.
داستان خواندنی است. اگر دنبال یک کتاب داستان خوادنی هستید، همنام را بخوانید. نویسندهاش چند سال پیش پولیتزر هم گرفته. امیر مهدی حقیقت هم روی ترجمهاش خیلی وقت گذاشته.
همنام از یک زاویه (حداقل بخشهایی از آن) برداشتی است از مسئله مهاجرت (که احتمالاً الآن مسئله خيلی از ماهاست).
