- علی معظمی میگويد الآن نبايد به هاشمی حمله کرد. (البته او میگويد که به معين رأی میدهد)
- يادداشت احمد زيدآبادی درباره بامبول جديدی که سر حرفهای محمدرضا خاتمی درآرودهاند و گزارش اقبال درباره همين موضوع.
Saturday، April 30، 2005
واقعاً ممنون. هم از کسانی که نظرشان را نوشتند و هم از کسانی که به اين نوشته من لينک دادند. تا الان که من اينها را مینويسم ۸۱ نظر پای مطلب قبل هست. در این ۸۱ نظر ۶۶ نظر مشخص ظاهراً متمایز وجود دارد. بقيه يا تکراری هستند يا اينکه نظر مشخصی درباره اينکه در انتخابات چه خواهند کرد، نيست. من نتيجهها را در دو حالت اينطور شمردم:
۱. اگر شورای نگهبان صلاحیت يزدی را تأييد کند:
- شر کت نمیکنم ۱۷ نفر
- به معين رأی میدهم ۳۵ نفر
- به يزدی رأی میدهم ۸ نفر
- به هاشمی رأی میدهم ۶ نفر
۲. اگر شورای نگهبان صلاحيت يزدی را تأييد نکند:
- شر کت نمیکنم ۱۹ نفر
- به معين رأی میدهم ۴۰ نفر
- به هاشمی رأی میدهم ۷ نفر
باب اين نظرسنجی نادقيق هنوز باز است و اگر تعداد نظرها بيشتر شود، باز هم رأیها را خواهم شمرد.
Thursday، April 28، 2005
آدمايی که به اينجا سر میزنيد!
حوصله داريد برای من بنويسيد که قصد داريد رأی بديد يا نه؟ و اگر آره به کی؟ و اينکه ايران زندگی میکنيد يا نه؟
کامنت، ایميل، هر چی کرَمتونه.
اين روزها دو تا فيلم ديدم:
۱. Etternal sunshine of a spotless mind
۲. Closer
از اولی خیلی خوشم آمد. واقعاً فکر نمیکردم کیت وینسلت (همان دختر یخ تایتانیک) بتواند اینقدر خوب نقش یک دختر خل و چل را بازی کند. بنده خدا کاندیدای اسکار هم شد ولی اسکار را دادند به هیلاری سوانک یک میلیون دلاری. هنوز بازی او را ندیدهام که بگویم به نظر من حق او بوده یا وینسلت. جیم کری هم شخصیت یک پسر آرام را خیلی خوب درآورده بود. باورتان نمیشود. در کل فیلم یکی از آن اداهای مسخره معروفش را در نیاود.
از بازیها که بگذریم ایده فیلم هم واقعاً درخشان بود. تم اصلیاش مسئله عشق و حافظه بود. اگر دستتان میرسد ببینیدش.
دومی هم خوب بود. یک چند ضلعی عشقی که سه تا از گوشههایش جولیا رابرتز، ناتالی پورتمن و جود لاو بودند. داستان مایههای اروتیک خیلی پررنگی هم داشت که اصلاً به تصویر درنیامده بود. هنر کارگردان در این کار واقعا جالب بود. خوشم آمد. ولی فکر کنم باید Closer را دوباره ببینم.
Wednesday، April 20، 2005
سايت امروز مصاحبه مفصلی کرده با محمدرضا خاتمی و نادر فتورهچی (مصاحبهکننده) انصافاً بيشتر سؤالاتی را که بايد، پرسيده است. روزنامه اقبال هم این مصاحبه را تیتر یک کرده. گرچه خاتمی به همه سؤالها جواب سرراست نداده ولی مجموعاً خوب جواب داده. يعنی در کل مصاحبهاش خواندنی است.
من فکر میکنم مشارکتیها به جای اينکه هی توی روزنامهشان بنويسند «کانديدای اصلاحطلبان پيشرو» يا «ابتکار انتخاباتی دکتر معين» چهار تا از اين مصاحبههای مفصل و بیرودربايستی با کسانی که قرار است در کابينه احتمالی معين پست داشته باشند، چاپ کنند. حتی اگر تپق بزنند و توی جواب دادن بمانند، خیلی بهتر است تا اینکه اصلاً حرف نزنند یا اینکه حرفهای کلی بزنند.
الآن اینها در موقعیتی هستند که رأی ندارند. اگر میخواهند رأی جمع کنند، باید حرف بزنند و سؤالها را جواب بدهند. مردمی هم که الآن قصد ندارند به معين رأی بدهند يا اصلاً قصد ندارند رأی بدهند، اين روزها که نزديک انتخابات است حرفها را میخوانند.
معین هم از دیروز شروع کرده و سؤالهايی را که برايش ایميل میکنند در وبلاگش میگذارد و به عضی از سؤالها خيلی خلاصه جواب میدهد. البته با اين جوابهايی که توی اين يک روز داده فکر کنم سنگينتر است که اصلاً جواب ندهد. مثلاً اين را ببينيد:
«با عرض سلام خدمت اقاي معين
دكتر يه سوالي كه خيلي مطرح مي شه و بعضا توان پاسخ گويي بهش نيست ، اينه كه با امدن شما به صحنه انتخابات و فرضا پيروزي شما هنوز نهادهاي انتصابي هستن كه مي تونن عملا فعاليت دولت رو فلج كنن...
پس با توجه به اين نكته بودن يا نبودن شما مشكلي رو حل نمي كنه...
برنامه شما در برخورد با اين نهادها چيه؟
ايا اونها رو مانع راه خود نمي دونيد و چه برنامه اي براش داريد؟
در ضمن در صورت كنارگيري اقاي كروبي به نفع شما ايا شما حاضريد كه از اصول خود كه همانا دولتي حزبي هست عدول كنيد و يه كابينه ائتلافي رو بر سر كار بياريد؟؟؟ متشكرم
منتظر پاسخ شما هستم
معين: با سلام و تشكر. من به آينده اميدوارم. ان شاء الله با پشتوانه مردم و نخبگان و تلاش جمعي بر موانع فائق خواهيم شد. دولت نيز در هر شرايط از تمامي شايستگان تشكيل ميشود.»
Monday، April 18، 2005
1
پريروز جلسه وبلاگنويسها با مسئولان ستاد معين بود. البته اين "وبلاگنويس" هم خيلي تعريف گل و گشادي است. ولي خب كساني كه به اين جلسه دعوت شده بودند، خيلي بيشتر از متهمان پروندهاي كه به آن پرونده وبلاگنويسان ميگويند، وبلاگنويس بودند. من هم رفتم. به چشم من نه به آن بدي بود كه نيكآهنگ گفته و نه به آن خوبي كه پناه.حرفهايي را كه تا به حال بارها اينجا و جاهاي ديگر گفتهايم و من تقريبا مطمونم كه مشاركتيها هم شنيدهاند، دوباره گفتيم. شايد خواستيم در ذهنمان حجت را تمام كرده باشيم. ولي واقعيت اينست كه مشاركتيها ديگر خيلي من را متعجب نميكنند. نه از جهت مثبت و نه از جهت منفي. يعني كاري نميكنند يا چيزي نميگويند كه انتظارش را نداشته باشم.اين جلسه هم همينطور بود.
طبيعتا نزديكيهاي انتخابات كه ميشود حزبها مغزشان را بيشتر كار مياندازند و برنامهها و شعارهاي جديد مطرح ميكنند. فعلا بحث معاونت حقوق بشر و تلاششان براي راضي كردن شيرين عبادي كه اين پست را قبول كند و همينطور وعده گزارشهاي ماهانه حقوق بشر به سبك سازمانهاي جهاني مدافع حقوق بشر ابتكار انتخاباتي مشاركتيهاست كه انصافا به نسبت خودشان خيلي خوب عمل كردهاند. گويا قصد دارند بحث حقوق اقليتهاي قومي را هم جدي مطرح كنند.
ولي همه اينها در نهايت من را به اين جماعت اميدوار نميكند. من در اين انتخابات به معين رأي ميدهم (اگر صلاحيتش را تأييد كنند) و براي انتخاب شدنش هم تلاش ميكنم ولي اين اصلا به اين معني نيست كه به اين جماعت دل بستهام يا اميد دارم يا آنها را نماينده خودم ميدانم. اين را قبلا هم گفتهام. يكي دو سالي است كه اين جماعت ديگر نماينده جريان سياسي مطلوب من نيستند. ولي فكر ميكنم براي اينكه من بتوانم براي ايجاد جريان سياسي مطلوبم تلاش كنم، سركار بودن اينها خيلي بهدردبخورتر است. براي همين هم با وجود اينكه خيلي از نقدهاي تيپ سؤالهاي نيكآهنگ را هم قبول دارم ولي فكر ميكنم بايد به اينها رأي اد. به اين دليل مهم كه براي درست كردن يك چيزهايي چهار سال فرصت داشته باشيم.
2
من فكر ميكردم قاليباف اصلا شانسي ندارد. الان فكر ميكنم قاليباف خيلي شانس ندارد. چون اين دو سه روز دو سه نفر را ديدهام كه ميگويند ميخواهند به قاليباف رأي دهند. ولي پيشبيني من اينست كه قاليباف بعد از يك صعود در نظرسنجيها(كه چند روزيست شروع شده) بهتدريج پايين ميآيد و در نهايت شانسي برايش نميبينم. قاليباف "رجل سياسي" نيست. سابقه سياسي درست و حسابي ندارد و اين برايش در مواجهه با سؤالهاي مردم گران تمام ميشود. قاليباف تابهحال يك رئيس پليس خوشرو بوده. كسي كه جانشين لطفياني شد كه دانشجوها در روزهاي تير 78 به او پينوشه ميگفتند.
لطفيان پينوشه ايران شيلي نميشه
قاليباف خيلي با او فرق داشت. خوشرو بود. با تجمعات دانشجويي كاري نداشت. پليس 110 درست كرد. الگانس خريد. خلاصه پليس را خيلي تغيير داد. ملت هم كه از دست لطفيان خلاص شده بودند ترجيح ميدهند به اين فرمانده جديد كه خلبان هم هست و سابقه بدي هم ندارد خيلي گير ندهند. ولي الآن مسئله فرق ميكند. وقتي معلوم شد كه هاشمي ميآيد يا نه و تكليف ردصلاحيت معين هم مشخص شد مردم ميآيند سراغ كانديداها كه ببينند كي چه كاره است. پيشبيني من اينست كه قاليباف بعد از دو سه مصاحبه جوندار (به قول آقاي شفيع) خيلي ميشكند.
3
تحليل كلي من نتيجه انتخابات اينست:
- اگر هاشمي بيايد و صلاحيت معين تأييد شود:
هاشمي و معين ميروند دور دوم. خدا ميداند دور دوم چه ميشود ولي به نظر من شانس هاشمي بيشتر است.
- اگر هاشمي بيايد و صلاحيت معين رد شود:
هاشمي رئيسجمهور است و به احتمال زياد همان دور اول انتخاب ميشود.
- اگر هاشمي نيايد و صلاحيت معين تأييد شود:
معين رئيسجمهور است.
- اگر هاشمي نيايد و صلاحيت معين هم تأييد نشود:
بدبخت ميويم.
من احتمال حالت آخر را خيلي خيلي كم ميدانم. حالت سوم هم به نظرم بعيد است. فكر ميكنم دو حالت اول مجموعا بالاي نود درصد احتمال وقوع دارند. يعني هاشمي به احتمال بالاي نود درصد ميآيد. اگر فرض كنيم هاشمي ميآيد (يكي از حالتهاي اول و دوم) به نظر من احتمال وقوع هر كدام از اين دو حالت تقريبا يكسان است گرچه احتمال وقوع حالت دوم (يعني ردصلاحيت معين) را كمي بيشتر ميدانم.
Friday، April 15، 2005
تأخير چند روزه دليل خاصی نداشته. احتمالاً د و سه روز اولش کاری داشتهام. ولی بعد از آن قاعدتاً اثر اينرسی بوده. وبلاگ از اين جهت شبيه سبيل است. وقتی یک مدت سبیلت را نزنی، زدنش سخت میشود. وبلاگ هم گویا همین مرض را دارد (در واقع آدم در برخورد با وبلاگ همین مرض را دارد). وقتی چند روز وبلاگ ننويسی دوباره شروع کردن به نوشتن سخت است.
۱
انتخابات خيلی ذهنم را مشغول کرده. مثل خيلیهای ديگر. فکر میکنم در اين انتخابات اگر معين را تأييد کنندُ شرکت کنم و به معين رأی دهم. اين اصلاً به اين دليل نيست که نمیدانم مشارکت يا حتی خود معين چقدر ضعيفند. قاعدتاً در اين روزها دليلهايم را هم میگويم.
۲
بعد از آن فاجعهای که در استنفوردبريج اتفاق افتاد (و بارسلونا از چلسی باخت) ديگر فوتبال هم خيلی حال نمیدهد. بازی چند شب پيش در سانتياگو برنابئو هم که تير خلاص بود. فقط همینمان مانده که بارسلونا این فصل هم در لالیگا قهرمان نشود.
۳
این یک وبلاگ جدیدالتأسیس است. اولین مطلبش را حدود بیست روز پیش نوشته. نویسنده ناشناس وبلاگ همان موقع لینک وبلاگش را برایم فرستاده بود. با آنکه از یکی دو نوشته اولش خیلی خوشم آمده بود اما صبر کردم ببینم نوشتن را ادامه میدهد یا مثل خیلیها سر دو سه هفته وبلاگش را میگذارد کنار. اما حالا که حدود سه هفته از نوشتنش میگذرد فکر میکنم حتی اگر همین الآن هم کارش را تعطیل کند همین چند یادداشتی که نوشته به خواندن میارزد. صاحب وبلاگ بالای وبلاگش نوشته درباره سکس و موادمخدر مینویسد.