بعد از مقاله سيمور هرش در نيويورکر که گفت آمریکا در حال سنجیدن برنامه حمله به ایران است، تکذیب نیمبند پنتاگون و بعد از آن حرفهای دیک چنی نشان داد که قضیه شوخی نیست. البته مقاله سیمور هرش به تنهایی کافی بود. چون هرش در سالهای گذشته نشان داده الکی گزارش نمینویسد و اطلاعاتش تقریباً همیشه تا حدود زیادی درست از آب درمیآیند (مقاله را علیرضا عبادتی برای شرق ترجمه کرده بود که از مقامات بالا دستور آمد هیچ روزنامهای نباید این مقاله را چاپ کند. من از مترجم مقاله اجازه گرفتم که منتشرش کنم).
موضع من درباره این مسئله خیلی به موضع حامد شبیه است. پیشنهاد میکنم حتماً نوشته او را بخوانید.
کورش هم چیزی نوشته در وبلاگش که احتمالاً مقدمه یک بمب گوگلی است و نامهای هم برای دوستانش که از سایت ایرانیان سر در آورده.
علی معظمی هم یادداشت کوتاهی نوشته که بهانهاش مقالهای از فرانتپیج است. قاعدتاً خیلی زود به ترجمه آن مقاله هم لینک میدهد.
پرستو هم نوشته کوتاهی نوشته در مخالفت با جنگ.
مهدی جامی هم بخشی از سیبستانش را به ما و آمریکا اختصاص داده.
Saturday، January 29، 2005
Wednesday، January 26، 2005
خبر بدردبخوری نیست. نه از انتخابات و نه از جشنواره. چند تا خبر بدردنخور بخوانید:
- فکر نکنم شرق امسال ویژهنامه جشنواره داشته باشد. البته از کسی نپرسیدهام ولی چيزی هم در روزنامه دربارهاش نشنيدهام و با توجه به اين که امروز ۷ بهمن است و دو روز هم روزنامه تعطيل است، بعيد میدانم قصد چاپ ويژهنامه جشنواره فيلم داشته باشند.
- گويا قرار است شرق در روزهای دهه فجر هر روز چند صفحه (نمیدانم ۴ يا ۸ يا حتی ۱۲) ويژهنامه انقلاب دربياورد.
تصحیح: روزهای دهه فجر، روزنامه 8 صفحه ویژه انقلاب دارد و 4 صفحه ویژه جشنواره فیلم.
- ديروز رهبر نامهای نوشت به مجلس و گفت تا آخر دوره خاتمی استيضاح ممنوع. مجلس ششم با آن همه دک و پزش به حکم حکومتی آقا گفته بود: «سمعاً و طاعتاً» اين فدايیهای رهبر که جای خود را دارند. ياد حرف سید رضا زوارهای درباره ۹۹ پوزهبندی آقای خمينی برای مجلس سوم فرستاده بود، افتادم.
- کروبی ديروز ساختمان ستادش را افتتاح کرد. همگی برايش طلب شفای عاجل کنيم.
- معين هم فعلاً ساکت است. گویا قرار است اواخر دهه فجر دومین همایش انتخاباتیاش برگزار شود و اینطور که گفتهاند قبل از آن جلسه قصد دارد معاون اولش را معرفی کند. اميدوارم مشورانش مشغول نوشتن يک برنامه درست و حسابی برايش باشند. الآن در جامعه يک سری سؤالهايی هست که همه از اصلاحطلبها میپرسند (همان FAQ). معین برای جلب نظر مردم باید به این سؤالها جواب روشن بدهد.
- گویا معین میخواهد به سبک خاتمی با اتوبوس راه بیفتد و در شهرها بچرخد. این کار را هم میخواهد از اواخر بهمن شروع کند. راستش با اینکه احتمال رد صلاحیت معین را کم نمیدانم ولی از طرفی فکر میکنم رد کردن صلاحیت کسی که نقطه منفی مشخصی ندارد، از دو سه ماه پیش اعلام کرده که میخواهد کاندیدا شود و به چندین شهر سفر کرده و برای مردم حرف زده، خیلی برای شورای نگهبان شاده نباشد. حداقل من یادم نمیآید تا به حال یک کاندیدای جدی که چند ماه کار تبلیغاتی کرده رد صلاحیت شده باشد (گر چه شورای نگهبان نشان داده هر کاری از دستش برمیآید. وقاحت گویا حدی ندارد.)
- اکبر آقا هم هنوز مشغول ناز کردن است. گرچه نزدیکانش ستادهايی برايش تشکيل دادهاند و مشغول يارگيری(دقیقتر بگویم خریدن یار) هستند.
- اختلافات راست هم کمی از آن حالت جنجالی که هر روز يکی میگفت من تنها کانديدا میشوم، درآمده. ولی اصل قضيه تغييری نکرده. من فکر میکنم احتمال اينکه راست با يک کانديدا در انتخابات شرکت کند، نزديک صفر است. و نيز احتمال اينکه رئيسجمهور آينده راست باشد.
- فوتبالها هم بیمزه شده. در هيچ ليگی رقابت درست و حسابی نيست. همگی منتظر دور بعدی جام قهرمانان باشگاههای اروپا مینشينيم و دعا میکنيم ريکارد پوز اين مورينيوی پرادعا را به خاک بمالد. آمين.
Tuesday، January 25، 2005
هورا!
به شهرهایی که تویشان جای خواب دارم* یکی اضافه شد. البته نمیدانم این شهر جدید اسمش چیست؟ (دانشگاه مریلند در کدام شهر است، همانجا)
* بوستون (3)، لسآنجلس (2)، لندن (2)، پاریس (3)، تورنتو (7-8 تا شاید هم بیشتر)، نیویورک (3)، پنسیلوانیا، گرونوبل (دهی نزدیک لیون)، تکزاس، گوتبرگ، ونکوور، جورجیا، ادمونتون (3)، مونترال.
Wednesday، January 19، 2005
Monday، January 17، 2005
روز وصلش میرسد
ایام هجران میرود
حدود دو هفته دیگه یک جشنواره دیگر شروع میشود و من به هر دری میزنم تا قبل از شروع جشنواره پروژه لیسانس و پروژههای درسیام را تمام کنم. چون اگر تا آن موقع تمام نشوند تحویلشان حداقل ده روز عقب میافتد. مخصوصاً که قرار است امسال در روزهای جشنواره یک مهمان ویژه هم داشته باشم.
اگر میخواهید بفهمید که امسال چه فیلمهایی در جشنواره هستند قاعدتاً باید به سایت رسمی جشنواره بروید. این گزارش خسرو نقیبی هم خوب است. کمی طولانیست ولی اطلاعات بدردبخوری دارد. البته گزارش نقیبی فقط درباره فیلمهای ایرانیست و درباره فیلمهای خارجی هیچ ندارد. (لیست فیلمهای بخش مسابقه ایران)
Saturday، January 15، 2005
خبر مهم و خوب:
"
كميته ويژهای مسئول پيگيری پرونده وبلاگنويسها شد
خبرگزاری فارس: رييس قوه قضاييه با اخذ پرونده وبلاگنويسان از دادسرای تهران، كميته ويژهای را مامور پيگيری اين پرونده كرد.
به گزارش خبرنگار سياسی خبرگزاری فارس، در پی جلسه متهمان پرونده وبلاگها با رييس قوه قضائيه، سيد محمود هاشمی شاهرودی طی دستوری، ضمن اخذ پرونده از دادسرای عمومی و انقلاب تهران و سپردن آن به كميته ويژهای در حوزه رياست قوه قضاييه، دستور پيگیری تخلفات احتمالی صورت گرفته در اين پرونده را به دادسرای انتظامی قضات صادر كرد.
رييس قوه قضاييه همچنين عبدالرضا ايزدپناه و جمال كريمیراد را مسئول پيگيری اين دستورات كرده است.
در حال حاضر، كميته متشكله در حوزه رياست قوه قضائيه در حال بررسی اقارير متهمان اين پرونده است.
"
این خبر مهم است چون خبرگزاری فارس آن را داده و فارس هم خبرهای مربوط به قوه قضاییهاش تقریباً همیشه درست است.
يک خبر خوب ديگر هم هست: وزير کشور به فرمانده نيروی انتظامی دستور داده مسئله زندانهای مخفی نيروی انتظامی را بررسی کند. همه اين بچهها در دوره بازداشت در زندانهای نيروی انتظامی بودهاند.
توضیح ضروری: من متن خبر خبرگزاری فارس را کامل و بدون دست کاری اینجا آورده ام. خبرگزاری فارس از عبارت "پرونده وبلاگ نویسان" استفاده کرده. من هم در خبرشان دست نبردم. اولش متوجه نبودم ولی بعد که یکی از بچه ها تذکر داد، کل خبر را در گیومه گذاشتم.
Friday، January 14، 2005
ما سه تا رو کجا میبرین؟
آقای مهدی جامی در سيبستان چيزی نوشته درباره سياسی شدن سپهر وبلاگ. من فکر میکنم با اینکه او اسمی از وبلاگی نبرده، ولی به نوشتههایی که چند وبلاگ ( الپر، علی معظمی، زننوشت، یاسر کراچیان، آقبهمن) در روزهای اخیر درباره انتخابات نوشتهاند، قاعدتاً نظر داشته است. و از آنجايی که من هم در يکی هفته گذشته دو نوشته نسبتاً مفصل درباره انتخابات نوشتم و اين را هم میدانم (و خيلی خوشحال هم هستم) که آقای جامی به اينجا سر میزنند، فکر کردم ممکنست اشاره او به من هم بوده باشد. تأکید میکنم او از هیچ وبلاگی اسم نبرده و ممکن هم هست که اصلاً منظورش من نبوده باشم ولی من تر جيح دادم توضيحی بدهم:
من حرف اصلی آقای جامی را اين تشخیص دادم که تکثر سياسی در وبلاگ بايد حفظ شود و هر حرکتی که در جهت يکدست کردن وبلاگها از نظر سياسی و احتمالاً استفاده از آن به نفع يک جناح سياسی باشد، اشتباه است.
من نوشتههای خودم را مصداق اينحرف آقای جامی نمیدانم (او هم نگفته که هست). من واقعاً هنوز درباره انتخابت به تصوير مشخصی نرسيدهام. دو سه ماهيست که مشارکت را میپايم که ببينم بالاخره چه میکند، منتظر تفقد جناب اکبر خان هم هستم که ببينم آيا قدوم مبارکشان را بر سر ملت صغير میگذارند يا نه. خبرهای مربوط به کانديداهای راست را هم تعقيب میکنم، گرچه آنها را خيلی جدی نمیدانم و فکر میکنم در هر صورت راست در اين انتخابات رأی نخواهد آورد (البته اگر هاشمی را راست حساب نکنيم).
واقعاً هنوز به تصميمی نرسيدهام که بخواهم آن را تبليغ کنم و ديگران را با خودم همراه کنم. اين چيزها را مینويسم تا هم ذهنم مرتبتر شود، هم اينکه فکرهايم را جايی نوشته باشم و بعد دوباره بتوانم بخوانمشان. هم اين که نظر بقيه را هم بشنوم. البته اين رويه را تبليغ میکنم و سعی میکنم ديگران را هم با خودم همراه کنم. انصافاً در همين يک هفته غير از چند نوشتهای که در وبلاگهای مختلف (علی معظمی، ياسر کراچيان حامد قدوسی، زننوشت) خواندم با چند نفر هم که نوشتههايم را در اينجا خوانده بودند بحث کلامی کردم و ذهنم از يک هفته پيش واقعاً مرتبتر است.
کاش آقای جامی منظورشان را روشنتر مينوشتند. چون من در اين روزها چيزی در وبلاگها نخواندم که به نظرم مصداق هشدار آقای جامی باشد.
Wednesday، January 12، 2005
باز هم خبر خوب:
بچهها (مسعود قريشی، آرش نادرپور، حنيف مزروعی، روزبه ميرابراهيمی، اميد معماريان، فرشته قاضی، محبوبه عباسقلیزاده و شهرام رفيعزاده) رفتهاند پيش هاشمی شاهرودی، رئیس قوه قضاییه. اين طور که ابطحی نوشته شاهرودی کلی متأثر شده. بخوانيد ابطحی چه نوشته.
ولی من يک چيز را نمیفهمم. اين آقای ابطحی چه اصراری دارد این قدر بگويد «وبلاگنويسان»؟ انصافاً از اين ۸ نفر هويت غالب چند تاشان وبلاگنويسی است؟ اصلاً چند تايشان قبل از دستگيری وبلاگ فعال داشتهاند؟ من که فقط وبلاگ اميد معماريان را ديده بودم.
آنچه گذشت:مشارکت تصمیم گرفته در انتخابات شرکت کند. با این هدف که در قدرت بماند و نمیرد.
و اینک ادامه ماجرا:
اول از همه این را بگویم که منظور من از مشارکت در این یادداشتها، مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب روی هم است. نه مشارکت تنها.
خب، حالا که میخواهند شرکت کنند که را کاندیدا کنند؟ اولین پیشنهاد این بود که محمدرضا خاتمی (یا بهزاد نبوی) را معرفی کنید و بگویید اینها کاندیدای واقعی ما هستند و حاضر نیست از آنها کوتاه بیاییم. اگر هم ردشان کردند، بیایید بیرون و بشوید یک اپوزیسیونی که حداقل از فرصت چند ماه تا اعلام بررسیهای شورای نگهبان برای بیان خودش استفاده کرده و با نرفتن در قدرت به هر قیمتی، آبرویی هم برای خودش خریده. یک اپوزیسیون نیمچه قدرتمند. ولی طبیعی است که اگر استدلالهای مشارکت برای حضور در انتخابات را شنیده باشیم، میدانیم که آنها این پیشنهاد را قبول نمیکنند. چون فکر میکنند اگر بیخیال قدرت شوند، میمیرند. پس میروند سراغ کسی که شانس تأیید شدن داشته باشد، حداقل مثل بهزاد نبوی و محمدرضا خاتمی، ردشدنش قریب به یقین نباشد. رفتن سراغ موسوی و بعد هم خوئینیها بر اساس همین استدلال بوده. احتمال رد شدن این دو نفر واقعاً زیاد نیست.
یک گزینه ممکن کروبی بود. خود او هم خیلی دوست داشت اینها سراغش بروند. حتی از قول بهزاد نبوی شنیدهام آن نقل قول کروبی که موسوی گفته قطعاً نمیآید خیلی هم راست نبوده و کروبی با این کار خواسته رقیب احتمالی را از صحنه بیرون کند. ولی خود کروبی آنقدر در بین مردم ضایع هست که امیدی به رأی آوردنش نباشد. در ضمن حمایت مشارکت از کروبی باعث میشد آنها دیگر نتوانند سرشان را جلوی مردم بلند کنند. بعد هم شرکت کردن کروبی در انتخابات مجلس هفتم مسلماً به مذاق مشارکتیها خوش نیامده.
هاشمی هم که معلوم است چرا اینها نمیتوانند سراغش بروند. آنقدر در این چند سال فحشش دادهاند و آنقدر با هم خرده حساب دارند و آنقدر هاشمی بین نخبهها بدنام هست که .... گر چه مشارکت در نهایت بدش نمیآید اگر کاندیدایش ردصلاحیت شد، هاشمی رئیسجمهور شود و اینها یکی دو تا وزارتخانه و سازمان بگیرند و بخزند توی مرکز مطالعات استراتژیک فلان جا و مرکز تحقیقات بهمان جا.
میماند یک سری آدم درجه ۲. مثل معین، صفایی فراهانی، عارف و کسانی در این حد. بین اینها هم بررسی کردند و دیدند معین بین اینهایی که بهشان نزدیکند، از بقیه بهتر است (با در نظر گرفتن دو عامل رأی آوردن و تأیید شدن). شاید من صفایی فراهانی را بیشتر بپسندم و گزینه مناسبتری بدانم ولی آنها معین را انتخاب کردهاند و فکر میکنند اگر رویش تبلیغ کنند، هم رد کردنش برای شورای نگهبان سخت میشود و هم ممکن است رأی بیاورد.
استدلالهای من در این نوشته خیلی شبیه استدلالهای یاسر در آن نوشتهایست که گفتم خیلی با آن موافق نیستم. من توضیح یاسر از روندی که مشارکت به معین رسیده را قبول دارم. ولی یاسر میگوید مشارکت روند درستی را طی کرده. من این را قبول ندارم. میتوانم بگویم با توجه به فرضیاتی که داشتهاند، نسبتاً منطقی عمل کردهاند ول با فرضیاتشان مشکل دارم.
انشاءالله باز هم مینویسم.
Tuesday، January 11، 2005
کتاب چی؟
چند وقت پیش اینجا درباره دنیای کوچک دنکامیلو نوشتم. این کتاب یکی از خواندنیترین کتابهاییست که من در چند سال گذشته خواندهام. دست معصومه ناصری درد نکند که این کتاب را به من معرفی کرد و حداقل به یک درد خورد. پریشب داشتم کتابخانهام را ورانداز میکردم که کتابی برای خواندن پیدا کنم که چشمم به دنکامیلو افتاد و برش داشتم که دوباره چندتا از داستانهایش را بخوانم (دنیای کوچک دنکامیلو چندین داستان کوتاه است که همه در قصبهای در ایتالیا اتفاق میافتند و دو شخصیت اصلی دارند: دنکامیلو کشیش و پهپونه شهردار قصبه). اما یک هو یادم افتاد که همان موقع که دنکامیلو را برای بار اول خواندم و خیلی حال کردم یک کتاب دیگر از جووانی گوارسکی نویسنده دنکامیلو هم خریدم به اسم شوهر مدرسهای.
در نتیجه شوهر مدرسهای را دست گرفتم و از 11 شب تا 5 صبح تقریباَ یک نفس خواندمش. نمیگویم داستان شوهر مدرسهای خیلی خوب بود. چون در واقع خیلی هم خوب نبود. ولی شخصیتپردازی گوارسکی و دیالوگنویسیاش ضعف احتمالی داستان را کاملاَ جبران میکند. در واقع وقتی کتاب را میخوانی حس میکنی برای نویسنده هم اصل داستان خیلی مهم نبوده. حواس او هم به شخصیتها، گفتوگوهای آنها و تیکههای کلامیای که راوی داستان میپراند، بوده. این را یادم رفت بگویم: هر دو کتاب گوارسکی را یک راوی که خودش هم شخصیتی دارد، روایت می کند (راستش اسم فرمش را نمیدانم). خلاصه توصیه میکنم شوهر مدرسهای را بخوانید. دنکامیلو را هم اگر نخواندهاید حتماَ بخوانید. تضمین میکنم خوشتان بیاید. فقط پیشنهاد میکنم اینها را جلوی کسی که با او دربایستی دارید، نخوانید. چون کاملاَ احتمال دارد که وسط خواندن کتاب یک هو بیاختیار بزنید زیر خنده.
شوهر مدرسهای
جووانی گوارسکی
مترجم: جمشید ارجمند
ناشر: کتاب پرواز
234 صفحه، 1400 تومن
اين هم اولين شکاف آشکار در جبهه راست:
ولايتی اعلام کرد (۱ و ۲) به دليل تأخير شورای هماهنگی نيروهای انقلاب (همان شورايی که بايد از بين ولايتی، لاريجانی، رضايی، توکلی و احمدینژاد يکی را بهعنوان کانديدای نهايی راست معرفی کند) فعاليت انتخاباتیاش را شروع میکند. محسن رضايی هم در مصاحبه با شرق که قرار است فردا چاپ شود، گفته ميثاقی نمیبندد (برای کنار رفتن به نفع کانديدای انتخابی شورای هماهنگی). لاريجانی، توکلی و احمدینژاد هم تلويحاً همين را گفتهاند. اين يعنی تبدیل شورای هماهنگی به کشک و حضور چند کاندیدای راست در انتخابات.
بابا! ریاستجمهوری چیزی نیست که به خاطر حفظ وحدت و دستور آقا و این چیزها بشود ازش گذشت.
ياسر کراچيان هم چيزی نوشته که به نظر من خيلی خوشبينانه است. يعنی خيلی ريزهکاریها را نديده. شايد با نتايج حرفهايش موافق باشم ولی با استدلالهايی که کرده موافق نيستم، یعنی با بعضیهایش موافق نيستم.
Monday، January 10، 2005
علي معظمی دعوت من را لبيك گفت:
«... وضعمان خوب نيست، در واقع افتضاح است. اما فكر كنم كه اينبار «راه» شركت نكردن نيست. فكر ميكنم مجبوريم انتخاب كنيم؛ آنهم بينِ چه چيزهايي. و ديگر آنكه واقعاً بايد بيشتر فكر و همفكري كنيم. بايد بيشتر فكر كنيم.»
پرستو هم:
«... حالا نزديک انتخابات، حزب مشارکت و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی دکتر معين را رو کردهاند بدون اينکه هيچوقت اين فرد به عنوان تئوريسين يا فرد متنفذ اين احزاب مطرح بوده باشد. دکتر معين شايد (تاکيد میکنم شايد) بين دانشگاهيان طرفدار داشته باشد و آدم شناختهشدهای باشد اما نمیدانم روی چه حسابی میتواند برای عموم مردم جذابيت يک رئيسجمهور را داشته باشد. در بهترين شرايط به نظر میرسد معين، مثل خاتمی باشد...»
Sunday، January 9، 2005
آش کشک خاله:
من دارم فکر میکنم که تو اين انتخابات بايد چه کار کنم. شرکت نکنم و بقيه را هم تشويق به شرکت نکردن کنم، بیخيال شوم و فوقش آخر سر رأيی بدهم، برای معين يا يک کانديدای ديگر تبليغ کنم، با طرفداران معين وارد بحث شوم، ... واقعاً نمیدانم چه بايد بکنم. سعی میکنم چيزهايی اينجا بنويسم تا هم در اثر نوشتن ذهنم کمی مرتبتر شود و هم اينکه شايد کسی جوابی چيزی داد که کمککار من شد.
به نظر میرسد که حزب مشارکت يک جورهايی آش کشک خاله است. يعنی در اين چند سال تصميمهای سياسی من در انتخاباتها خيلی به تصميمهای مشارکت وابسته بوده. مثلا اگر روزی مشارکت تصميم بگيرد در انتخاباتی شرکت نکند، خيلی بعيد است که من تصميم بگيرمدر انتخابات شرکت فعال داشته باشم و يا اگر مشارکت در انتخاباتی شرکت کند، اساساً بر تصميمی که من برای مشارکت کردن يا نکردن در آن انتخابات میگيرم خيلی تأثير دارد. مثال روشنش انتخابات دوره دوم شوراها که من خيلی فعال در انتخابات شرکت کردم و در همين صفحه همهليستها را معرفی کردم و ليست پيشنهادی خودم را هم نوشتم. کاری که خيلیها در آن انتخابات نکردند.
حالا هم مشارکت تصميم گرفته در انتخابات شرکت کند و اينطور که بهنظر میرسد میخواهد با تمام قوای موجودش هم شرکت کند.اول از همه میخواهم ببينم چرا مشارکت اين تصميم را گرفته:
گويا مشارکتیها فعلاً تنها راه بقايشان را در صحنه سياست ايران حضور در قدرت سياسی میدانند. اين را که هدف و غايت هر حزبی حضور در قدرت است، من هم میفهمم. ولی اگر حزبی کاملاً از قدرت کنار رفت، لزوماً به معنی مرگش نیست. اما مشارکتیها فکر میکند اگر از قدرت بیرون بروند، اول اینکه راست با آنها دیداً برخورد میکند و دوم اينکه خيلی از نيروهايشان که بيشتر بهخاطر حضور آنها در قدرت دور آنها جمع شدهاند پراکنده میشوند. شايد بگوييم بهتر. از قدرت بيرون برويد تا عیار هر کس مشخص شود. اما آنها هم میگویند اگر تعداد کسانی که در آن آزمایش روسیاه شدند آنقدر بود که دیگر چیز بدربخوری از مشارکت نماند، آن وقت چه کنیم. در واقع آنها این احتمال را قوی میدانند.
با همه این اوصاف بعد از بحثهای مفصل مشارکتیها بهخصوص تاجزاده با به اصطلاح نخبهها، این حزب تصمیم گرفته در انتخابات شرکت کند و هدفش هم از شرکت کردن ماندن در قدرت است.
باز هم مینويسم... انشاءالله
اين دو نوشته حامد قدوسی خواندنی هستند. به قول معروف به خواندن میارزند:
خودِ انسانی و خودِ شغلی
علوم انسانی، جديت و شلختگی
Saturday، January 8، 2005
اين قضيه انتخابات رياستجمهوری و کانديدا شدن معين و حمايت مشارکت و سازمان مجاهدين بدجوری ذهنم را مشغول کرده. به يکجور چندگانگی دچار شدهام. از طرفی میگويم با چه توجيهی بايد دوباره با يک چهره معتدل متوسط رفت سراغ رياستجمهوری. معين چه چيزی بيشتر از خاتمی سال ۷۶ دارد يا شرايط الآن با زمان انتخابات شوراها چه تفاوتی کرده که مشارکت و سازمان انتظار دارند مردم به معین رأی بدهند.
مشارکت در کنگرهاش که حدود يک سال پيش برگزار شد تصميم گرفت «به جامعه بازگردد». کو؟ چرا مردم بايد باور کنند اينها چيزی بيشتر از يک حزب انتخاباتی هستند که از ۶ ماه قبل از انتخابات سر و کلهشان پيدا میشود و بعد از انتخابات هم میگويند ما بايد سازمانهای مدنی را تقويت کنيم ولی بازهم کاری نمیکنند تا انتخابات بعدی و باز هم با وعده گل و بلبل از مردم رأی میخواهند.
من درباره مشارکت اينطور فکر نمیکنم ولی میبينم که خيلیها مشارکت را اينجوری قضاوت میکنند. و من آنها را میفهمم و نمیتوانم جوابشان را بدهم. مشارکت با کارهايش دبهخصوص در این دو سال دهن مدافعانش را بسته. حالا اگر هم من بخواهم کسی را تشویق کنم که به حرفهای مشارکت گوش کنم از استدلال «دفع افسد به فاسد» استفاده میکنم. میگویم شاید با رأی دادن به اینها بشود دولت را به راست نداد، مثلاً.
وبلاگها را هم که دور میزنی، چیزی دستت را نمیگیرد. انگار نه انگار که قرار است ۴-۵ ماه دیگر رئیسجمهور مملکت انتخاب شود. بابا اگر نمیخواهید رأی دهید یا هر جور دیگری هم که فکر میکید، یک کم خودتان را توضیح دهید، ببینیم حرف حشابتان چیست؟
گزارش مفصل محمدجواد روح از جلسه ديروز حاميان معين
سلام
درگير امتحانها هستم مثلاً. امروز يک امتحان داشتم که خوب دادم و فردا هم يکی ديگر دارم. ممکن است امتحان فردا آخرين امتحان من در دوره ليسانس باشد (يعنی قرار است باشد اگر استاد عزيز جناب آقای دکتر خالصیزاده اجازه بدهند).
Tuesday، January 4، 2005
یک خبر خیلی خوب:
من اين مدت زياد چيزی درباره اين وبلاگنويسهايی که دستگير شدند و بعد آزاد شدند و بعد هم بعضیهايشان نامه نوشتند و بعضیهايشان ننوشتند و بعضیهايشان مصاحبه کردند و بعضیهايشان رفتند هيأت نظارت و اسم بعضیهايشان شد وبلاگنويسهای پشيمان و اسم بقيه شد وبلاگنويس غيرپشيمان و يک عده گفتند شما که یک چک هم نخوردهاید چرا به اينها میگوييد پشيمان و اينها هم عذرخواهی کردند، ننوشتم. ولی خبرهايشان را تعقيب میکردم. آن هم نه از سايتها و روزنامهها، بلکه از دوستان اين آدمها. (من هيچ کدام اين دستگيرشدهها را از نزدیک نمیشناختم ولی خب دوستانی دارم که دوستان آنها هستند)
چند روز پيش که حنيف مزروعی، فرشته قاضی، محبوبه عباسقلیزاده، قریشی و نادرپور رفتند هیأت نظارت و گفتند در زندان چه بر سرشان آوردهاند، سعید مرتضوی دادستان تهران از هیأت نظارت بر قانون اساسی خواست چهار نفر دیگر (روزبه میرابراهیمی، امید معماریان، شهرام رفیعزاده و تمیمی) را هم دعوت کند و حرفهای آنان را هم بشنود. هیأت هم قبول کرد. پریروز من شنیدم که روزبه میرابراهیمی و امید معماریان رفتهاند هیأت ولی برخلاف پيشبينی مرتضوی (که فکر میکرد آنها حرفهای مصاحبه چند روز پیششان را تکرار میکنند و میگویند در زندان به ما خیلی خوش گذشت) آنها هم گفتهاند که در زندان پدرشان را درآوردهاند. البته خبر این دیدار منتشر نشده بود و بچهها به دلایلی منتظر فرصت مناسب برای منتشر کردن خبر بودند. مرتضوی هم دیروز مصاحبهای کرد و گفت از کسانی که با نسبت دادن بدیهایی به سیستم قضایی، نظام را سیاهنمایی میکنند، شکایت خواهد کرد. احساس من این بود که مرتضوی میخواهد این دو نفر و همینطور ابطحی را (که در جلسه حاضر بوده و تا این لحظه خبر این جلسه را من تنها در وبلاگ او دیدهام) بترساند. اما گویا مصاحبهاش تأثیری نداشته. ابطحی خبر این جلسه را در وبلاگش گذاشته. البته به نظر من خبر را کاملا بیطرفانه تنظيم نکرده. ولی اصل مطلب توش هست.
من خيلی برای اين دو نفر خوشحالم. هم به خاطر خودشان که همه یک جور دیگر بهشان نگاه میکردند و کلی پشت سرشان حرف بود و هم به خاطر بقيه که از خطر یک فضلینژاد دیگر جستند. مبارک باشد.
Monday، January 3، 2005
حرفهای اسقف اعظم کليسای کانتربری (بالاترين مقام کلیسای اسقفی انگلستان) را بخوانيد. آن قسمت از مقالهاش که خيلی جالب است را عيناً میآورم. تقریباً گفته که اگر سونامی باعث تردید در وجود خدا شود، اصلا عجیب نیست. اگر نشود، عجیب است. اصل مقاله اینجاست و بیبیسی فارسی هم گزارشی دربارهاش نوشته است. مطلب مهدی جامی و کامنتهای آن را هم از دست ندهید.
The question: "How can you believe in a God who permits suffering on this scale?" is therefore very much around at the moment, and it would be surprising if it weren't – indeed, it would be wrong if it weren't.
Sunday، January 2، 2005
سينما:
۱. قدمگاه را ديدم و خوشم آمد. محمد رضاییراد برای قدمگاه جايزه بهترين فيلمنامه را از جشن خانه سينما گرفت. کارگردان قدمگاه هم محمدمهدی عسگرپور است، رئيس سابق بنياد فارابی. ايران۲، فرهنگ۲ و فلسطين۲ هم قدمگاه را نمايش میدهند.
۲. چند تار مو هم ديدنيست. البته فکر کنم الان ديگر اکرانش تمام شده باشد. چند تار مو را ايرج کريمی (منتقد قديمی) ساخته.
۳. رسم عاشقکشی را هم در جشنواره ديدم. آن هم خوب بود. پيشنهاد میکنم از دست ندهيدش. رسم عاشقکشی را خسرو معصومی ساخته.
تئاتر:
۱. آواز قو. نمايشنامهای از محمد رحمانيان كه بر اسا آواز قوي چخوف نوشته و خودش هم کارگردانیاش کرده. من نديدهام ولی شنيدهام که خوب است.
۲. از undefinedهم تعريف میکنند. آن را هم نديدهام.