سه‌شنبه ۲۸ دسامبر ۲۰۰۴

وبلاگ هويج را قبلا هم يک بار معرفی کرده بودم. هويج را محسن خان عمرانی دوست فوق‌سنگين من می‌نويسد. اين نوشته‌اش را بخوانيد، حرف ندارد. در حد برادر تفتستان ظاهر شده. (البته فهميدن این نوشته نياز به آشنايی ابتدايی با لهجه شيرين مازندرانی دارد)

معين رسما کانديدای جبهه مشارکت برای انتخابات ریاست‌جمهوری شد. آخرش اين معين را گذاشتند تو کاسه ما و خودشان.

یکشنبه ۲۶ دسامبر ۲۰۰۴

انتخابت اوکراین بالاخره برگزار شد.
تا حالا 10.47 درصد آرا را شمرده اند و یوشچنکو 61.27 درصد و یانوکوویچ 35.32 درصد رای آورده. این یعنی اوکراینی ها با 18 روز در خیابان ایستادن توانستند رییس جمهور را عوض کنند. مبارکشان باشد. انقلاب نارنجی هم پیروز شد.

وزارت اطلاعات نظرسنجی‌ای در تهران انجام داده درباره انتخابات رياست‌جمهوری.
در اين نظرسنجی به مردم انگفته‌اند فرض کنيد هشت نفر (هاشمی، کروبی، معین، احمد توکلی، محسن رضایی، ولایتی، لاریجانی، احمدی‌نژاد) کانديدا هستند و به اين سه سؤال جواب دهيد:
۱. به چه کسی رأی می‌دهيد؟
هاشمی اول، معین با فاصله دوم، ولايتی سوم.
۲. دوست داريد کدام در انتخابات شرکت نکند؟
کروبی اول، معين آخر.
۳. کدام را می‌شناسيد؟
هاشمی اول، کروبی دوم، معين آخر (۴۰ درصد او رامی‌شناخته‌اند).

من اين طور می‌فهمم:
کروبی بيايد، ضايع می‌شود.
هاشمی بيايد به احتمال زياد در دور اول اول می‌شود ولی دور دوم را خدا می‌داند.
خیلی از آن‌هايی که معين را می‌شناسند حاضرند بهاو رأی دهند. ممکن است در اثر تبليغات شديد رأی بياورد.

توضيح لازم: من اين آمار و همين‌طور اين تحليل‌ها را در تحريريه شنيده‌ام. العهدة علی الراوی.

ادامه: این خبر شرق را ببینید.
نتايج راى گيرى اوليه در جلسه شوراى هماهنگى نيروهاى انقلاب اسلامى منتشر شد. منابع آگاه گفته اند در اين جلسه ۱۲۰۰ نفر حضور داشتند كه ۹۶۰ نفر راى دادند و آراى نامزدهاى اصلى به ترتيب زير بوده است:
۱- على لاريجانى ۲۸۰ راى
۲- على اكبر ولايتى ۲۵۰ راى
۳- احمد توكلى ۱۰۰ راى
۴- محمود احمدى نژاد ۱۰۰ راى
۵- محسن رضايى ۸۰ راى

شنبه ۲۵ دسامبر ۲۰۰۴

فاجعه یک ساله شد.

یکی* از نشانه های خودشیفتگی اینست که آدم هر چند وقت یک بار به بهانه ای بنشیند و آرشیو وبلاگش را بخواند. من هم این عادت را دارم. امشب به این نوشته برخوردم و خیلی خوشحال شدم. چون اگر یک وقت بخواهم درباره کارتن خواب ها چیزی بنویسم، متهم به فرصت طلبی و موج سواری و هزار چیز دیگر نمی شوم.
* خودشیفتگی یک نشانه دیگر هم دارد و آن اینکه آدم هر از چندی اسمش را در گوگل می گردد. خیلی ها این عادت را دارند. از جمله خود من. شنیده ام بعضی ها بیماری شان حادتر است و از "هشدار گوگل" خواسته اند هر وقت صفحه جدیدی آمد که اسم آنها هم در آن بود، خبرشان کند.

جمعه ۲۴ دسامبر ۲۰۰۴

پاگردِ محمد حسن شهسواری را تمام کردم. خيلی خوب بود. يعنی من خيلی خوشم آمد. ساختارس کمی شبيه ساختار رگتايمِ دکتروف بود.
فضای اصلی داستان خانه‌ايست نزديک دانشگاه (و خيلی نزديک خانه ما) که جند نفر در روزهای شلوغی کوی از دست انصار در رفته‌اند به آنجا پناه آورده‌اند. داستان مدام به عقب می‌رود و زندگی یکی از این آدم‌ها را، که اتفاقی از جلوی دانشگاه رد می‌شده، روایت می‌کند. مردی سی و چند ساله که هم جنگ رفته و هم کله‌اش بوی قرمه‌سبزی می‌داده.
من خيلی از پاگرد خوشم آمد. توصيه‌اش می‌کنم.

پاگرد
محمد حسن شهسواری
چاپ اول: ۱۳۸۳ - ۲۲۰۰ نسخه
نشر افق
۲۸۸ صفحه - ۲۹۰۰ تومن

چهارشنبه ۲۲ دسامبر ۲۰۰۴

در ضمن:
انتخاب آقا رونالدینیو به عنوان مرد سال فوتبال دنیا و آقا شوچنکو به عنوان مرد سال فوتبال اروپا به همه مبارک. حتی به رئالی های عزیز.
در ضمن خودم می دانم که جایزه شوچنکو معتبرتر است، لازم نیست یادم بیاورید.
در ضمن من کلا از این جایزه دهنده ها دل خونی دارم. چه طور می شود کسی حدود 8 سال جزو سه بازیکن برتر دنیا باشد ولی یک بار هم جایزه نگیرد. باتی گل را می گویم.

سه‌شنبه ۲۱ دسامبر ۲۰۰۴

پاگرد محمد حسن شهسواری را شروع کرده‌ام و راستش زمين گذاشتنش برايم خيلی سخت است. دارم از خواب می‌ميرم. وسط‌های هر فصل می‌گويم تا خر همين فصل می‌خوانم و می‌خوابم (فصل‌های کتاب کوتاه هستند). ولی وقتی فصل تمام می‌شود، فصل بعد را شروع می‌کنم.
اين روزها دوباره خوره کتاب گرفته‌ام.
ديداری در حلب جعفر خان مدرس صادقی را خواندم. بايد دوباره بخوانمش تا بتوانم درباره‌اش چيزی بگويم. يکی از کتاب‌هايی را که مدت‌ها بود می‌خواستم بخوانمش ولی طلسم شده‌ بود، چند روز پيش دست گرفتم. فلسفه سياسی نوشته خانم جين همپتن و ترجمه خشايار خان ديهيمی.
روزهای خوبيست. کلاً.

دوشنبه ۲۰ دسامبر ۲۰۰۴

امروز مهدی جامی مهمان شرق بود. ما خوشحاليم و امیدواريم باز هم مهمان ما بشوند.
* آن بخش اول صفحه با تيتر «غول نابينايی که وزير شد» را هم مهدی جامی نوشته.

کیل بیل 2 را هم دیدم.
بدون هیچ توضیحی حال کردم، همین.
این را هم بخوانید.

شنبه ۱۸ دسامبر ۲۰۰۴

اگر می‌خواهید بدانید راست می‌خواهد برای انتخابات ریاست‌جمهوری چه کار کند، این گزارش را بخوانید. من از اين گزارش و چيزهای ديگری که شنيده‌ام، اين طور فهميده‌ام:
قرار است یک گروه ۵ نفره (ناطق نوری، محمدرضا باهنر، عسکراولادی، تقوی و فدايی که ناطق نوری تقریباً رئیس آن است) کانديدای نهايی راست را برای انتخابات رياست‌جمهوری انتخاب کند. ۵ کانديدايی که اين‌ها بايد يکی از آن‌ها را انتخاب کنند، اين‌ها هستند: ولايتی، علی لاريجانی، احمدی‌نژاد، احمد توکلی و محسن رضايی. از بين اين ۵ تا شانس ولايتی و لاريجانی بيشتر است.
اما نکته اينجاست که به نظر می‌رسد دوره يک‌دست عمل کردن راست تمام شده. با اينکه ناطق نوری مدام تأکيد می‌کند که جناح راست فقط يک کانديدا معرفی خواهد کرد و بقيه به نفع آن يک نفر کنار خواهند رفت، اما به نظر نمی‌رسد همه اين ۵ نفر با حرف او موافق باشند.
احمدی‌نژاد در اجلاس انتخاباتی راست که روز پنج‌شنبه برگزار شد و آن‌جا به همه ۵ کانديدا (از جمله خود او) وقت سخن‌رانی داده بودند، شرکت نکرد: «از آن‌جا كه حدود شش ماه به انتخابات رياست‌جمهورى باقيمانده است و برادر كوچك شما مسئوليت سنگين اداره شهر تهران و اجراى پروژه‌هاى مهمى را بر عهده دارد، خوف آن دارم كه حضور زودهنگام و رسمى در عرصه تبليغات انتخاباتى به روند خدمتگزارى در تهران آسيب برساند، بنابراين به رغم اشتياق فراوان به ديدار دوستان گرانقدر از حضور در اين جلسه معذورم.»
شنيده‌ام آبادگران که فکر می‌کنند کمیته ۵ نفره احمدی‌نژاد را انتخاب نخواهد کرد، می‌گويند اکثریت مجلس دست ماست و ما حق داريم در انتخابات رياست‌جمهوری هم کانديدا داشته باشيم. باز هم شنيده‌ام که يکی از چهره‌های سياسی راست با ناراحتی گفته اصلاً بعيد نيست راست در انتخابات بيش از يک کانديدا داشته باشد و اشاره‌اش هم به احمدی‌نژاد بوده.
ولایتی هم با ناراحتی گفته من تا به حال چند بار خواسته‌ام کاندیدا شوم ولی آقای ناطق اجازه نداده. گویا اشاره‌اش به انتخابات سال ۷۶ و ۸۰ و همين‌طور يکی دو بار کانديدا شدن او برای نخست‌وزيری در دهه ۶۰ بوده. اين شاید يعنی اين‌که اين بار ديگر زير بار حرف ناطق نمی‌روم.
لاريجانی هم اين روزها خيلی به آب و آتش می‌زند و به نظر می‌رسد شانس او روز به روز هم بيشتر می‌شود. پس اگر مؤتلفه موفق شد ولایتی را به ناطق و تقوی بقبولاند، ممکن است لاریجانی دبه کند.
در ضمن در کنار همه اين‌ها عاملی وجود دارد به نام اکبر. تا به حال ولايتی و لاريجانی گفته‌اند اگر هاشمی بياید، در تصمیم‌مان تجديدنظر می‌کنيم و آن وقت توکلی که علاقه خاصی به رقابت با هاشمی دارد، با شعار بنزین لیتری دو زار، فرصت را از دست نخواهد داد.
خلاصه راست سعی می‌کند با عقب انداختن زمان معرفی کانديدای نهايی (حتی تا يکی دو ماه مانده به انتخابات) شکاف درونی‌اش را مخفی نگه‌دارد. ولی بعید است اين عزيزان مجلس هفتم (که در این ۶-۷ ماه نشان داده‌اند از سياست قدر ننه‌جون من هم نمی‌فهمند) بتوانند جلوی زبانشان را بگيرند. به‌خصوص اينکه حس می‌کنند بزرگترها دارند سرشان را شيره می‌مالند و می‌خواهند احمدی ‌نژاد را هر طور شده از صف بيرون بيندازند.

جمعه ۱۷ دسامبر ۲۰۰۴

چرا دموکراسی انگلیسی را می پسندم؟

پنجشنبه ۱۶ دسامبر ۲۰۰۴

نمی‌نویسم، پس هستم:
موضوعات زيادی هست که دوست دارم درباره‌شان بنويسم. جلسه شانزده آذر دانشگاه تهران، موضوع آزادی بيان و اين‌که حدش کجاست، جريان نامه‌ها و مصاحبه مطبوعاتی بچه‌هايی که آزاد شده‌اند، انتخابات رياست جمهوری، ماجرای خلیج فارس.
ولی راستش دستم به نوستن نمی‌رود. حس می‌کنم چيزهايی که اينجا می‌نويسم حرف‌های بدردبخوری نيست. اين يکی از بدی‌های وبلاگ است. شايد هم وبلاگ بد نيست و اين منم که بی‌جنبه‌ام: وقتی قرار است يادداشتی برای وبلاگ بنويسم، با این توجیه که یادداشت وبلاگی نباید خیلی طولانی باشد، اين حق را به خودم می‌دهم که خيلی دقيق استدلال نکنم. نتيجه‌اش اين می‌شود که يادداشت‌هايم که قاعدتاً بايد موضع من را درباره چيزی توضيح دهند و من هم بايد در آن‌ها استدلال‌هايم را بنويسم، می‌شوند يک‌سری جملاتی که پشت سر هم آمده‌اند و آن‌قدر که بايد به هم مربوط نيستند. حداقل اين‌که خود من را راضی نمی‌کنند.
وقتی هم که ذهنم از اين موضوعاتی که نوشتم پر است، دستم به نوشتن درباره برد بارسلونا يا برنامه سينما سپيده يا تئاتر آتيلا پسيانی (که می‌گويند ديدنيست) نمی‌رود. همين.

دوشنبه ۱۳ دسامبر ۲۰۰۴

یک خواهش از همه کسانی که به اینجا سر میزنند:
برای پروژه لیسانسم باید یه سری اطلاعات درباره مکانهای ورزشی تهران جمع کنم. اگر کسی زمانی به یکی از ورزشگاه های انقلاب، شهید کشوری یا شهید شیرودی رفت و آمد داشته و از امکاناتش استفاده میکرده به من خبر بدهد (ای میل بزند یا هر جوری که راحت است خبرم کند). به قول معروف پیشاپیش از همکاری شما ممنونم.

شنبه ۱۱ دسامبر ۲۰۰۴

این بحث خیلی مهم است. اما چون نصفه شب است و من خوابم میاید انتظار نداشته باشید همین الآن در آن شرکت کنم. دو سه شب یکی دو ساعت با یکی از دوسان سر همین قضیه بحث می کردیم. همین قدر بگویم که با یاسر خیلی موافق نیستم. این آنونس دو سه خطی را داشته باشید تا مفصل تر خدمتتان برسم.
علی الحساب جدا پیشنهاد می کنم این چند نوشته را که همه درباره کشتن تئو ون گوگ فیلمساز هلندی نوشته شده (اگر تا به حال نخوانده اید) بخوانید. نوشته مهدی خلجی (صاحب کتابچه) که جوابی نوشته بر نوشته های داریوش محمدپور (صاحب ملکوت) و مهدی جامی (صاحب سیبستان). نظرهای منسوب به سینا مطلبی و مهدی جامی پای نوشته مهدی خلجی هم توصیه می شود.
بعدالتحریر: جواب نسبتا مفصل کورش به یاسر

وب‌گردی:
- امير مهدی حقيقت را می‌شناسم، ولی نه خيلی. از بچه‌ها شنیده بودم که يک سال گذشته مشغول ترجمه رمانی بوده و اين را هم شنيده بودم که برای ترجمه اين رمان و پيدا کردن معادل‌ها خيلی وقت گذاشته و خيلی وقت‌ها برای پيدا کردن معال مناسب برای يک کلمه سراغ چند نفر رفته. حالا ترجمه اين کتاب تمام شده و زير چاپ است. امروز از طریق خورشیدخانوم، وبلاگ امیر مهدی حقیقت را دیدم. او در وبلاگش تجربه‌هایش را درباره ترجمه (و به طور خاص ترجمه کتاب همنام نوشته جامپا لیری) می‌نویسد. اگر کار ترجمه می‌کنید یا کار ترجمه را دوست دارید، حتما سری به وبلاگ امیر مهدی حقیقت بزنید. با احتمال زیاد مشتری‌اش خواهید شد.
- مهدی جامی يادداشتی نوشته درباره مسئله دشوارنويسی و ساده‌نويسی. حرفش را قبول دارم (البته خود مهدی جامی هم این یادداشت را در تأیید و ادامه یکی از يادداشت‌های شرق نوشته). جان کلانش اينست که خيلی جاها استفاده از کلمات قلنبه-سلنبه کارکردی جز مرعوب کردن خواننده و پوشاندن ضعف استدلال نويسنده ندارد.

- امروز تيم پزشکی بيمارستانی که يوشچنکو در آن بستری شده اعلام کرد که يوشچنکو را مسموم کرده‌اند و دليل اين بيماری پوستی عجيب و غريب او که يک شبه به سراغش آمده، سم ديوکسين است. البته هنوز معلوم نيست کی اين کار را کرده.

سه‌شنبه ۷ دسامبر ۲۰۰۴

دو تا نوشته خواندنی که احتمالاً خودتان آنها را ديده‌ايد:
۱. نوشته کورش درباره روز دانشجو (که قبل از مراسم دانشکده فنی نوشته)
۲. نوشته ابراهيم نبوی درباره اعتراف کردن و اعتراف‌نويسی

اول از همه اعلام کنم که اين مطلب از روی جوزدگی نوشته شده. يعنی از ديروز ظهر که خاتمی از دانشگاه تهران برگشت تا امشب که نوشته‌های وبلاگ‌ها درباره ماجرای ديروز دانشکده فنی را می‌خواندم، قصد نداشتم چيزی درباره اين ماجرا بنويسم. ولی وقتی نوشته‌های بچه‌ها را خواندم احساس کردم از قافله عقب افتاده‌ام. من تا به حال در همه سخنرانی‌های خاتمی در دانشگاه حاضر بودم. ولی ديروز صبح با اينکه بی‌کار بودم، يادم نبود که ۱۶ آذر است و قرار است خاتمی بعد از ۳ سال در دانشگاه سخنرانی کند.
البته تا چند دقيقه پيش که گزارش زهرا را نخوانده بودم نمی‌دانستم دقيقاً در سالن شهيد چمران دانشکده فنی چه گذشته. ولی وقتی خواندم مخم سوت کشيد.
بابا اينا ديگه کی‌ان؟ از تهران تا اصفهان طويله بسازی، دم‌شون بيرون می‌مونه.
نوشته‌ مهدی جامی را حتماً بخوانید. حتماً مهراد بحث‌هایی را که آذر ۸۱ و بعد از اعلام حکم آقاجری با هم می‌کردیم، يادش هست. درباره این که این بچه‌ها نه دوم خرداد را یادشان هست و نه کوی را دیده‌اند. خیلی جالب بود هیچ کدام از سرودهای رایج درتجمع‌های سیاسی را بلد نبودند. خیلی‌هایشان را اصلا نشنیده بودند. می‌دانم شنیدن یا حفظ بودن سرود ارزش نیست. ولی واقعیت‌هایی را نشان می‌دهد. خیلی هم خوب نشان می‌دهد. تازه الان دو سال از آن روزها گذشته و دو دوره جديد هم وارد دانشگاه شده‌اند. به قول مهدی جامی دانشگاه به کودکستان تبدیل شده است. واقعا بچه‌های ورودی ۷۷ و قبل از آن تومنی هفت صنار با ورودی‌های بعدی فرق دارند. از استثناها بگذريد. کسانی که دانشگاه را در سال‌های دهه ۷۰ ديده‌اند می‌دانند من چه می‌گويم. بگذریم از این حدیث مکرر.
حالم به هم خورد. احساس کردم فقط دارم غر می‌زنم و عقده‌ام را سر يکسری آدم که از من کم‌سن‌تر هستند خالی می‌کنم. ولی واقعاً عصبانی شدم. کورش خوب گفته:
«...می‌توانيم هزار آه و اوه به نفع و ضرر خاتمی يا دانش‌جوها كنيم. می‌توانيم مقاله‌های بلند در بررسی اين كه مقصر كی است بنويسيم. اما يك كار ديگر هم لازم است. بايد ببينيم چه طور می‌توان اين واقعيت ناخوش‌آيند را به سمت بهتر شدن سوق داد.»

دوشنبه ۶ دسامبر ۲۰۰۴

هر سال روز ۱۱ بهمن از ساعت ۸ و ۹ شب هر جا که باشم راديويی پيدا می‌کنم و تا نصفه پايش می‌نشينم. سال‌هاست تهيه‌کنندگان راديو پيام شب ۱۲ بهمن سرود مورد علاقه من را یک بار پخش می‌کنند و عموما بعد از شروع شدن دهه فجر دیگر پخشش نمی‌کنند.

آب زنید راه را، هين که نگار می‌رسد
مژده دهيد باغ را، بوی بهار می‌رسد
راه دهيد يار را، آن مه ده‌چهار را
کز رخ نوربش او، نور نثار می‌رسد
چاک شده‌ست آسمان، غلغله‌ايست در جهان
عنبر و مشک می‌دمد، سنجق يار می‌رسد
راحت باغ می‌رسد، چشم و چراغ می‌رسد
غم به کناره می‌رود، شه ز کنار می‌رسد
تير روانه می‌رود، سوی نشانه می‌رود
ما چه نشسته‌ايم پس، شه ز شکار می‌رسد*

دیشب محمود (سیامک) علیقلی که مجری تلویزیون بود و این آهنگ را خوانده بود، مرد. روحش شاد.
* اگر اشتباه يا جابه‌جا نوشتم، ببخشيد. حوصله آوردن غزليات شمس را نداشتم، به حافظه‌ام اطمينان کردم

جمعه ۳ دسامبر ۲۰۰۴

"انقلاب نارنجی" اوکراین یک جورایی پیروز شد.
دادگاه عالی اوکراین نتایج انتخابات را باطل کرد و گفت دور دوم انتخابات باید روز 26 دسامبر (سه هفته بعد) دوباره برگزار شود. البته کوچما (رئیس جمهور فعلی) می گوید که هر دو مرحله انتخابات باید تکرار شود. ولی در هر صورت تکرار انتخابات قطعیست.

پنجشنبه ۲ دسامبر ۲۰۰۴

شهر قصه
حالیته؟

(لینک کلش)

چهارشنبه ۱ دسامبر ۲۰۰۴

خليج فارس؛ حرفِ علی

گزارش شرکت برغوثی در انتخابات
گزارش اوکراين

امید معماریان و شهرام رفیع‌زاده آزاد شده‌اند.
روزبه میرابراهیمی هم که چند روز پیش آزاد شده بود و دیروز هم یک گه‌خوردن‌نامه ازش منتشر شد. گویا به حنیف مزروعی هم زنگ زده‌اند و گفته‌اند بیا گه‌خوردن‌نامه‌ات را امضا کن. ولی او هنوز نرفته. ان‌شاءالله فرشته قاضی و تميمی هم خيلی زود آزاد شوند.
بعدالتحریر: لحنم نسبت به روزبه اصلا همراه گلایه یا طعنه نیست. هر بچه ای این متن را بخواند می فهمد یک نفر دیکته اش کرده و اگر زیر زور دیکته غلطی بنویسی ایرادی به تو وارد نیست. اگر لحنم گزنده بود، ببخشید. عمدی نبود.
بعدالتحریر(2): این توضیح دوباره را می نویسم فقط برای خود روزبه میرابراهیمی که اگر این متن را خواند بداند که "گه خوردن نامه" تکه کلام یکی ز دوستانم است و من هم از آن خیلی استفاده می کنم. کسانی که این وبلاگ را از قدیم می خوانند باید یادشان باشد که من در مورد نامه رحمانیان مدیرمسئول شرق به مرتضوی هم (با اینکه به نظرم نوشتن آن نامه کار درستی بود)، از هین واژه استفاده کردم. آقای روزبه! اصلا قصد توهین نداشتم.

برغوثي شركت مي‌كند:
يكي دو ساعت پيش همسر مروان برغوثي اعلام كرد كه اودر انتخابات شركت مي‌كند و از طرف برگه‌هاي لازم براي شركت در انتخابات را امضا كرد. برغوثي چند روز پيش و بعد از چهار ساعت صحبت با يكي از اعضاي فتح گفته بود براي جلوگيري از تفرقه در انتخابات شركت نمي‌كند و از ابومازن حمايت كرد.
گزارش مفصل‌ترش را براي تيتر يك پنج‌شنبه شرق نوشته‌ام كه دو سه ساعت ديگر مي‌رود روي سايت.
گزارش اوكراين را هم براي صفحه جهان نوشته‌ام.