حدود یک ماه تا انتخابات رياستجمهوری آمريکا باقی مانده و جان کری چند درصد از بوش عقب افتاده. تا اوايل آگوست کری دو سه درصدی از بوش جلو بود. اما کنگره ملی جمهوریخواهها و تبليغات منفی تعدادی از سربازان آمريکا در ويتنام درباره سابقه نظامی کری باعث شد او اواخر آگوست بالای ۱۰ درصد از بوش عقب باشد. او توانست در سپتامبر کمی اين عقب افتادن را جبران کند ولی اگر اينطور پيش برود شانس زيادی ندارد و بايد ۴ سال ديگر اين مردَک را تحمل کنيم.
البته يک شانس برای کری باقی مانده و آن هم مناظرههای مستقيم دو کانديداست. دو کانديدای اصلی سه بار و هر بار به مدت يک و نيم ساعت با هم مناظره میکنند که میتواند تأثیر زیادی روی رأیدهندهها داشته باشد. مثلاً در انتخابات سال ۲۰۰۰ ال گور قبل از مناظرهها چند درصد از بوش جلو بود ولی اين برتری را بعد از مناظرهها از دست داد. در هر صورت به نظر میرسد اين سه مناظره آخرين شانسهای کری هستند.
اولين اين مناظرهها ساعت ۹ تا ۱۰:۳۰ پنجشنبه شب (به وقت محلی) در دانشگاه ميامی برگزار میشود يعنی بين ۴:۳۰ تا ۶ بامداد جمعه به وقت تهران. CNN قرار است اين مناظره را مستقيم پخش کند.
-مطلب CNN درباره این مناظره
چهارشنبه ۲۹ سپتامبر ۲۰۰۴
این روزها نرخ کتاب خواندنم چند برابر شده.
چند روز پیش شاهکلید جعفر مدرس صادقی را خواندم. خوشم آمد. کتاب خوبی بود. خاطرات یک آدم است از اول انقلاب تا حالا (البته تقریبا)ً. قبلاً من تا صبح بیدارم و کلهی اسب را از ج.م.ص. خوانده بودم. اولی را خیلی خوشم نیامده بود و با دومی خوب بودم. ولی این را بیشتر از آن دو تا پسندیدم. خوبی کارهای مدرس صادقی این است که اینقدر کوتاهند که اگر هم خوشت نیاید خیلی زود از شرشان خلاص میشوی. شاهکلید هم کمتر از 200 صفحه است که با آن فونت درشتی که ناشر استفاده کرده، خواندن کل کتاب دو سه ساعت بیشتر وقت نمیبرد.
یکی دو تا کتاب دیگر را هم شروع کردهام. بعد از مدتها بالاخره تجربه مدرنیته را دست گرفتم. یک مقدمه 40-50 صفحهای دارد که بعضیها میگویند لب کتاب همین مقدمه است (البته بعضیها هم دقیقاً عکسش را میگویند). فعلاً مقدمهاش را خواندهام.
راستی کسی این کتاب را خوانده؟ یک سؤال دارم: هر فصل این کتاب یک موضوع را گرفته و درباره مدرنیته ولی با توجه به آن موضوع صحبت کرده. یک فصل فاوست گوته، یک فصل شهر سنپترزبورگ، یک فصل مارکس، یک فصل شارل بودلر و یک فصل شهر نیویورک. میخواهم بدانم برای فهمیدن این فصلها باید مثلاً فاوست را خوانده باشم یا بودلر را بشناسم؟
یکی دو کتاب دیگر را هم زخمی کردهام. خدا این پاییز را از ما نگیرد.
سلام
راستش این فوتبال نمیگذارد خیلی به اینجا برسم. بیشتر شبها پای تلویزیون ولو میشوم و فوتبال تماشا میکنم. قبلا از دیدن لالیگا محروم بودیم که به لطف شبکه ورزشی الجزیره بازیهای برشلونه و بقیه اسپانیاییها را هم میبینیم. دیشب و امشب هم که بساط جام قهرمانان پهن بود.
راستی چند روز پیش متوجه شدم سایت Soccerage کلا جمع شده و اسبابش را منتقل کرده به جایی به اسم www.Goal.com البته هنوز با این سایت جدید راحت نیستم و فکر میکنم همان قبلی بهتر بود.
دوشنبه ۲۷ سپتامبر ۲۰۰۴
يكي دو ساعت پيش يكي از دوستان خبر داد كه روزبه ميرابراهيمي دستگير شده است.
اتهامهايش همكاري با سايتهاي اينترنتي و مصاحبه با راديوهاي بيگانه دستگير شده است.
ميرابراهيمي مدتها دبير سرويس سياسي روزنامه اعتماد بوده و در دوره كوتاهي كه روزنامه جمهوريت متتشر ميشد، عضو سرويس سياسي اين روزنامه بود. در ضمن گويا يك بار مطلبي از او در سايت امروز چاپ شده بود.
گويا ميرابراهيمي را با حكم و دم در خانهاش بازداشت كردهاند. براي همين است كه اتهاماتش مشخص است.
جمعه ۲۴ سپتامبر ۲۰۰۴
- مطلبي درباره حاج داوود كريمي. اطلاعاتش براي من جالب بود ولي نميدانم چقدر معتبر است. كسي ميداند؟
- سخنراني سروش را در قم به هم ريختهاند و شرق براي پاچهخواري استاد، تيتر يكش كرده.
- تيم ملي بسكتبال جوانان ايران قهرمان آسيا شد
- بارسلونا اول يك گل از ساراگوسا خورد و بعد با چهار گل لولهاش كرد. (بازي را از الجزيره ورزشي ديدم. اسم تيمها را نوشته بود: برشلونه - سرقسطه)
پنجشنبه ۲۳ سپتامبر ۲۰۰۴
امروز اشک سرما را دیدم.
فیلم بدی نبود. البته خیلی هم خوب نبود ولی حداقل آدم را اذیت نمی کرد. یعنی اعصابتاز فیلم نامه، بازی ها، کارگردانی و هیچ چیز دیگرش خرد نمی شد.
در ضمن بازی هایش خیلی خوب بودند. هم پارسا پیروزفر خوب بازی کرده بود و هم گل شیفته فراهانی.
گل شیفته که جایزه بهترین بازیگر نقش اول زن جشن ضدارزشی خانه سینما را هم گرفت.
چند روز پیش سمفونی مردگان عباس معروفی را خواندم. دلم به حال خودم سوخت، از این بایت که این همه مدت این کتاب را نخوانده بودم.
میتوانم بگویم از همه داستانهای ایرانی که تا به حال خوانده بودم، بهتر بود. نمیخواهم بگویم نویسندههای جدید(مثل سناپور، پیرزاد، ابوتراب خسروی) نویسندههای خوبی نیستند و حتی نمیخواهم بگویم کارهایشان با این کار معروفی قابل مقایسه نیست ولی واقعا متأسف شدم که این نویسندهها را می شناختم و از هر کدام یکی دو کتاب خوانده بودم ولی با وجود اینکه دو سه تا از کتابهای معروفی سالهاست در کتابخانهمان خاک میخورد تا به حال سراغشان نرفته بودم.
البته بعد از آن، یکی دو داستان از مجموعه داستان کوتاه دریاروندگان جزیره آبیتر را هم خواندم که آنها هم واقعا خوب بودند. میدانم عباس معروفی کشف جدیدی نیست و مدتهاست جزو معروفترین داستاننویسهای ایرانیست ولی خب چه کنم؟ گفتم که، یک فاز عقبم.
- حدود يک سال پيش سيد رضا شکراللهی و پدرام رضايیزاده گفتگوی مفصلی با معروفی کردند که بخشی از آن در شرق چاپ شد.
چهارشنبه ۲۲ سپتامبر ۲۰۰۴
سهشنبه ۲۱ سپتامبر ۲۰۰۴
جمعه ۱۷ سپتامبر ۲۰۰۴
سايت روزنامه نام تعدادي از كساني كه بعد از جشن خانه سينما بازداشت شدهاند را نوشته:
مصطفى رزاق كريمى (رئيس انجمن مستندسازان)، ابوالحسن داوودى (رئيس هيأت مديره خانه سينما)، نظام الدين كيايى (صدابردار و عضو هيأت مديره آكادمى جشن سينما)، فرهاد توحيدى (فيلمنامه نويس و عضو هيأت مديره آكادمى)، رضا كيانيان (بازيگر و عضو هيأت مديره آكادمى)، محمدحسين فرحبخش (تهيه كننده)، بهرام دهقانى (تدوينگر و عضو هيأت مديره آكادمى)، داوود رسوليان (مسؤول جلوه هاى ويژه)، علمالهدى (عضو هيأت نظارت و ارزشيابى معاونت سينمايى) و...
چهارشنبه ۱۵ سپتامبر ۲۰۰۴
اخبار روز مصاحبه يك مجله ايرلندي با نوآم چامسكي را روي سايت گذاشته است.
تا به حال 3 قسمتش را گذاشته و هنوز هم تمام نشده. مصاحبه درباره آنارشيسم است ولي خيلي بد ترجمه و تنظيم شده و بخش زيادي از آن هم اضافه است. اگر حوصله داريد پيشنهاد ميكنم بخوانيدش. چيزهاي خيلي خوبي توش پيدا ميشود. من هم اگر حوصله كردم خلاصهاش ميكنم و اينجا ميگذارمش.
(بخش1، بخش2 و بخش3)
ديشب فارنهايت 11/9 را ديدم. ساعت 10، سالن 1 سينما فرهنگ.
بد نبود. اوايل فيلم بيشتر به دلم چسبيد تا اواخرش. خيلي از اطلاعاتي هم كه ميداد براي من تكراري بود. (قاعدتا به خاطر شغلم) ولي در مجموع خوب بود.
دو تا نكته جالب:
- يكي از دوستان كه همراه من بود قبل از فيلم داشت با من بحث ميكرد كه چرا از بوش بدم مياد. اما بعد از فيلم آنچنان به بوش فحش ميداد كه بيا و ببين.
- با اينكه فيلم را سانس آخر سينما فرهنگ (پاتوق جوانهاي سوسول) ديدم ولي خيلي از كساني كه آمده بودند فيلم را ببينند، خانمها و آقايان مسن بودند. خدا را شكر همه ملت ايران چپ هستند مگر اينكه خلافش ثابت شود.
يكشنبه شب جشن خانه سينما بود.
سهشنبه كيهان و جمهوري اسلامي گزارش مصوري چاپ كردند از بدحجابي و پايمال شدن ارزشها در اين جشن.
سهشنبه شب هيأت مديره خانه سينما براي اداي پارهاي توضيحات به اداره اماكن نيروي انتظامي احضار شدند. شرق گزارش داد كه آنها اواخر سهشنبه شب آزاد شدهاند ولي امروز معلوم شد كه نگهشان داشتهاند. ابوالحسن داوودي (رئيس خانه سينما) هم بين بازداشتشدهها است.
چند دقيقه پيش شنيدم چند نفر از بازيگرها كه روي سن حركات به قول آقايان نامناسب انجام دادهاند را دستگير كردهاند. از جمله گوهر خيرانديش (خيرانديش وقتي ميكروفن را دستش گرفته، گفته اين ميكروفن قبلا دست مرد نامحرم بوده و ...)، شقايق فراهاني (كه قرار بوده جايزه خواهرش گلشيفته را بدهد ولي چون گلشيفته نبوده شوهرش آمده و شقايق هم روي سن با شوهرخواهرش دست داده) و مريلا زارعي.
دوشنبه ۱۳ سپتامبر ۲۰۰۴
چند تا از بچههاي روزنامهنگار كه تا جايي كه من ميشناسمشان جزو تيم وقايع اتفاقيه و ياسنو بودهاند، دور هم جمع شدهاند و يك وبلاگ گروهي راه انداختهاند به اسم هنوز. البته هنوز همه كساني كه قرار است در اين وبلاگ بنويسند، مطلب ننوشتهاند. ولي اميدوارم اينجا را ول نكنند و پياش را بگيرند.
از اين داستان كه آرمن نرسيسيان ترجمه كرده، خيلي خوشم آمد.
یکشنبه ۱۲ سپتامبر ۲۰۰۴
فارنهایت 11/9 فیلم جدید مایکل مور در تهران اکران شده.
دقیقا نمی دانم کجا ولی یکی از بچه ها پرده اش را سر در سینما فرهنگ دیده بود. فیلم را ندیده ام ولی تا جایی که می دانم یک جورایی درباره ربط های بوش به بن لادن است. باید یک چیزی شبیه بولینگ برای کلمباین باشد.
در ضمن این فیلم پرفروش ترین مستند تاریخ سینماست.
شنبه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۴
هر دم از این باغ بری می رسد:
آقای سعید مطلبی پدر سینا مطلبی 4 روز پیش بازداشت شده. خود سینا با رادیو فردا مصاحبه کرده و این خبر را گفته. سینا بعد از رفتنش از ایران یادداشتهایی درباره نحوه دستگیری و بازجویی هایش نوشت که گویا خیلی به مذاق آنها که گرفته بودندش خوش نیامده.
ساواک وقتی می خواست دکتر شریعتی را دستگیر کند، آقای محمد تقی شریعتی پدر دکتر را ستگیر کرد. دکتر هم که مخفی شده بود مثل بچه آدم آمد و خودش را تسلیم کرد.
جمعه ۱۰ سپتامبر ۲۰۰۴
این روزهای سال روزهای نحسیست. خیلی اتفاق های ناخوش در سال های گذشته در این روزها افتاده.
یکیش شهید شدن احمد شاه مسعود(19 شهریور 1380). من ارادت خاصی به این مرد دارم که حاصل خواندن خاطرات دیگران از او و دیدن یکی دو فیلم مستند درباره اش است. دو مطلب درباره اش دیدم که گفتم شاید به خواندن بیرزند. (1 و 2)
یکی دیگر هم فوت آقای طالقانی(19 شهریور 1358). آقای طالقانی بعد از انقلاب چند ماه بیشتر دوام نیاورد و تا وقتی که بود سعی کرد جلوی خیلی از انحراف ها را بگیرد. این جریان را یک بار دیگر هم اینجا نوشته ام. چند سال پیش تلویزیون داشت یکی از جلسات مجلس خبرگان قانون اساسی را پخش می کرد. همه سیاه پوش بودند. اولین جلسه بعد از فوت آقای طالقانی بود. بهشتی پشت تریبون بود و بعد از کلی تعریف و تمجید از آقای طالقانی گفت امروز یک دستور جلسه ویژه داریم. حدس می زنید چی بود؟ بررسی ماده مربوط به ولایت فقیه. یعنی اینها اینقدر منتظر رفتن آقای طالقانی بودند. اگر گذارتان به بهشت زهرا افتاد سری هم به قبر آقای طالقانی بزنید. وسط میدانی که نزدیک قطعه شهداست. دلتان صاف می شود. (1 و 2)
یکی هم کودتای شیلی (11 سپتامبر 1973). این را هم صد بار اینجا نوشته ام که کسانی که می خواهند در ایران فعالیت سیاسی بکنند بهتر است تاریخ شیلی در دوره آلنده و چندین سال قبلش را بخوانند.واقعا تلخ ولی آموزنده است.
از همه عروف تر هم 11 سپتامبر 2001. راستش من آن روز خوشحال شدم و هنوز هم یاد آن روز که میفتم خیلی نارحت نمی شوم. ولی بالاخره اسمش هست فاجعه 11 سپتامبر. راستی شرق روز شنبه به بهانه 11 سپتامبر 12 صفحه ویژه نامه آریکا چاپ کرده. هر گروه درباره آمریکا نوشته. از تاریخ و بین الملل بگیر تا سینما و ادبیات. من هم یک مقاله نوشته ا در صفحه تاریخ درباره تاریخ ایجاد آمریکا از ابتدا تا آخر جنگ استقلال. به نظر خودم چیز خوبی شد. البته فردا بهش لینک هم می دهم. این فعلا تبلیغش بود.
پنجشنبه ۹ سپتامبر ۲۰۰۴
بابک غفوری آذر دیشب به خانه زنگ زده و گفته حالش خوب است. اما نگفته کجاست. گفته بگذارید همه چیز روند خودش را طی کند.
همان ماجرای تکراری. پدر و مادرش هم از دوستانش خواسته اند این خبر پخش نشود. ولی ما که تجربه سینا و مسیح را داریم فکر کنم بهتر باشد خیلی به حرف کسی که اون تو است و پدر و ماردش گوش نکنیم.
این جور روزها آدم می فهمد که هیچ منبع خبری سریع، مطمئن و دقیقی که همه خبرها را پوشش دهد نداریم.
می دونم. اینها که نوشتم یعنی یک خبرگزاری و ما هزار تا خبرگزاری رنگ و وارنگ داریم. ولی همه چی مون به همه چی مون میاد. خبرگزاری هایمون هم مثل همه چیزهای دیگه مون.
الآن قطعا میشه خبرهای بیشتری درباره بابک غفوری آذر، شهرام رفیع زادگان و حنیف مزروعی داشت ولی به هزار دلیلی ما همه بی خبریم. یکیش این که یه عده فکر میکنند اگر خبرهای مربوط به اینها پخش نشود برای خودشان بهتر است. مثل رجب علی مزروعی که خیر سرش رئیس انجمن صنفی روزنامه نگاران است و دیروز از بچه های خواست خبر دستگیری پسرش را در روزنامه کار نکنند.
چهارشنبه ۸ سپتامبر ۲۰۰۴
همين الآن يكي از بچهها زنگ زد و گفت بابك غفوريآذر را گرفتهاند. شهرام رفیع زادگان دبیر سرویس ادب و هنر اعتماد را هم گرفته اند. شايد دوباره ميخواهند وبلاگنويسان را بگيرند. البته می گویند اینها را به اتهام همکاری با سایت رویداد گرفته اند که تا جایی که من شنیده ام این دو نفر رابطه ای با سایت رویداد نداشته اند.
حنيف مزروعي (پسر رجبعلي مزروعي) را هم گرفتهاند. او از بچههايي بود كه سايت رويداد را ميگرداندند. گفته اند حنیف را 48 ساعت نگه می دارند و بعد آزادش می کنند. پدرش هم خواست خبر در روزنامه کار نشود.
در ضمن خانم شهلا شركت را هم احضار كردهاند.
یادداشت زن نوشت
یادداشت حسین درخشان
توصیه نامه سینا مطلبی را بخوانید و هر چیز مشکوکی روی کامپیوترتان دارید ترتیبش را بدهید. چون وقتی رفته اند خانه بابک غفوری آذر عملا تنها کاری که کرده اند این بوده که کامپیوترش را با خودشان برده اند.
(نکته: من این یادداشت را دیروز نوشته بودم ولی تا امروز هنوز پابلیش نشده بود. اگر اطلاعاتش سوخته است، ببخشید.)
سهشنبه ۷ سپتامبر ۲۰۰۴
فوتبال:
چهارشنبه ساعت 9:30 به وقت تهران یکی از مهم ترین بازی های تیم ملی فوتبال در چند وقت اخیر برگزار میشود. باید با اردن در اردن بازی کنیم و اگر ببازیم یا مساوی کنیم، جام جهانی بی جام جهانی. (البته اگر ببریم باید قطر را هم در قطر ببریم، بعد هم لائوس را در تهران ببریم تا تازه برویم مرحله بعد.)
این بازی اینقدر مهم بوده که وحید هاشمیان بیخیال اختلافاتش با فدراسیون شده و بعد از دو سه سال برگشته تیم ملی. برانکو هم حاضر شده بعد از مدتها خدادا را دعوت کند به اردوی تیم.
البته مهدوی کیا و برهانی محرومند ولی خداداد در مصاحبه ای با تلویزیون گفت که حسین کعبی از مهدوی کیا هم بهتر است. البته اغراق کرد ولی نه خیلی.
خلاصه دوستان مستجاب الدعوه از همین الان بنشینند روی سجاده و تا فردا شب بلند شوند.
در ضمن جای شما خالیه
دوشنبه ۶ سپتامبر ۲۰۰۴
جمعه ۳ سپتامبر ۲۰۰۴
خيلي وقت است تئاتر نديدهام. پريروز هم كه بعد از مدتها رفتم جلوي تئاتر شهر، نمايشي نظرم را جلب نكرد.
ولي امروز از دو نفر (يكي در عالم واقع و يكي در عالم مجاز) تعريف نمايش 31/6/77 را شنيدم. احتمالاَ در چند روز آينده ميروم و ميبينمش. شما هم اگر ميخواهيد تئاتر ببينيد، به نظر ميرسد اين تئاتر بهترين انتخاب است.
اين هم از مزاياي دومين فنجان
نمی دانم نوشتن این خبر درست است یا نه، ولی می نویسم.
دو روز پیش یکی از بچه های خیلی قدیمی تحکیم را (که تا جایی که من میدانم مدت ها بود فعالیت سیاسی مستقیم نمیکرد) گرفته اند.
فکر میکنید به چه جرمی؟ فرستادن SMS تحریم نتخابات در روزهای قبل از انتخابات مجلس هفتم (یعنی بیشتر از 7 ماه پیش).
به نظر شما یه کم مسخره و تابلو نیست؟
وقتی ترکیب شورای شهر تهران و در نتیجه شهرداری تغییر کرد، یکی از جاهایی که در اثر این تغییرات خیلی تغییر کرد، فرهنگسراها بود.
فرهنگسرای بهمن گروه کری داشت که با اینکه نسبتا آماتور بود ولی جزو گروه های کر قوی حساب می شد. مسئول این گروه هم با پدرسوخته بازی (در معنای خوب کلمه) توانست از منحل شدن این گروه جلوگیری کند و حتی در دوره مدیریت جدید یکی دو کنسرت هم برگزار کند. دیروز شنیدم آهنگ جدیدی که دارند تمرین می کنند، "مممد نبودی ببینی" است که احمد پژمان برای کر چهار صدایی تنظیمش کرده.
سلام
وقتی اول راهنمایی بودم با معدل 09/19 در ثلث اول بین 109 نفر شدم نفر بیستم. ثلث دوم هم باز با معدل 09/19 بین 109 نفر شدم نفر هجدهم.
دیروز شنیدم که از 45 نفر دانشجوی دانشکده MBA شریف روردی 82 .... روم نمیشه بگم .... معدل 25 نفر بالای نوزده شده.
از همه عذر می خوام. ولی شما فکر نمی کنین باید رید به این دانشکده؟
* آمار مربوط به این دانشکده از علی ج. استخراج شده
ادامه: دوستي كه كامنت گذاشتي! منظور من همان اولي بود