جمعه ۲۵ دسامبر ۲۰۰۹

برنامه‌های عزاداری آقای منتظری در تاسوعا و عاشورا - اصفهان

منبع: نوروز- آیت‌الله طاهری جلسه‌های بزرگداشت هفتمین روز فوت آیت‌الله منتظری را در اصفهان که مورد حمایت احزاب و گروه‌های اصلاح‌طلب استان قرار گرفته، اعلام کرد.

این برنامه‌ها که هم‌زمان با تاسوعا و عاشوراست، از این قرار است:

شام تاسوعا: ساعت ۱۸ تا ۲۳، مسجد اعظم حسین‌آباد
صبح عاشورا: ساعت ۸ تا ۱۱:۳۰، چهارباغ پایین؛ میدان امام حسین (دروازه دولت)؛ میدان امام و سپس برگزاری نماز ظهر عاشورا در میدان امام
عصر عاشورا: ساعت ۱۵:۳۰ تا ۱۷، گلستان شهدا
شام عاشورا: بعد از نماز مغرب و عشا، حرکت از تمام میادین اصفهان و شهرستان‌های استان به سمت مسجد اعظم حسین‌آباد برای برگزاری شام غریبان

پنجشنبه ۲۴ دسامبر ۲۰۰۹

یک کلیپ دیدنی برای آقای منتظری

الان این کلیپ جدید را که برای آقای منتظری ساخته‌اند، روی یوتیوب دیدم. تکه‌هایی از حرف‌هایش است با عکس‌های قدیمی و بعد هم تکه‌هایی از مراسم تشییع و عزاداری. انصافاً قشنگ و تأثیرگذار بود.


ببینید و به دیگران هم نشان دهید.

به بهانه مرخصی عبدالله رمضان‌زاده

گفتم به بهانه مرخصی آمدن عبدالله رمضان‌زاده بعد از حدود ۱۹۰ روز، این سخنرانی‌اش را یکی دو روز بعد از انتخابات کرده، دوباره این‌جا بگذارم. (فایل صوتی - متن فارسی - متن انگلیسی)

پنج‌شنبه عصر: مراسم یادبود آقای منتظری در مسجد جامع زنجان

قرار است امروز (پنج‌شنبه) از ساعت ۳ تا ۴:۳۰ مراسم یادبود آقای منتظری در مسجد جامع (سید) زنجان با سخنرانی ابوالفضل شکوری، نماینده مجلس ششم و از شاگردان آیت‌الله منتظری، برگزار می‌شود.

دفتر آیت‌الله بیات زنجانی هم اطلاعیه داده و از مردم خواسته در این مراسم شرکت کنند.

قرار بود دیروز (چهارشنبه) هم مراسمی در مسجد سید اصفهان به دعوت آیت‌الله جلال‌الدین طاهری برگزار شود که لباس شخصی‌ها و سپاه و بسیج نگذاشتند و درگیری‌های نسبتاً شدیدی هم ایجاد شد که ویدئوهایش را در یوتیوب می‌توانید پیدا کنید (یکی‌اش این).

در کاشان هم قرار بود چهارشنبه شب مراسمی برگزار شود که آن هم با دخالت سپاه و اطلاعات لغو شد و روی در مسجد هم پارچه‌ای زدند که رویش نوشته بود به دستور شورای عالی امنیت ملی برگزاری جلسه یادبود برای آقای منتظری جز در قم و نجف‌آباد در شهرهای دیگر کشور ممنوع است. خدا داند که آن پارچه‌نوشته راست بوده یا نه و خدا داند که برنامه امروز عصر زنجان برگزار می‌شود یا نه.

اما در نجف‌آباد کلاً دو سه روز است که مردم در خیابان یا حسینیه هستند. عزاداری می‌کنند و به قول یکی از بچه‌ها همه شعارهای از ۲۳ خرداد تا امروز را مرور می‌کنند (بعضی از ویدئوهایش را اینجا ببینید).

مهدی سحرخیز زحمت کشیده و در این صفحه همه ویدئوهای مراسم تشییع آقای منتظری را گذاشته. صفحه بدردبخوری است. دستش درد نکند.

چهارشنبه ۲۳ دسامبر ۲۰۰۹

کیانوش‌راد و سمیع‌زاده هم آزاد شدند

محمد کیانوش‌راد و علی سمیع‌زاده، از اعضای جبهه مشارکت هم آزاد شدند.

خبر خوب: حجت شریفی، نفیسه زارع‌کهن و فریبا پژوه آزاد شدند

حجت شریفی و نفیسه زارع‌کهن که ۱۳ آبان بازداشت شده بودند امروز (بعد از ۴۸ روز) با قرار کفالت آزاد شدند. فریبا پژوه هم که ۳۱ مرداد بازداشت شده بود، بعد از ۱۲۳ روز با وثیقه از زندان آزاد شد.

نوروز نوشته ممکن است امروز محمد کیانوش راد (که در دعای کمیل بازداشت شده بود)، هم آزاد شود.

رمضان‌زاده و بهزاد نبوی به مرخصی آمدند

به عبدالله رمضان‌زاده (با ۸۰۰ میلیون تومن وثیقه) و بهزاد نبوی مرخصی داده‌اند تا «بعد از ایام عاشورا».

پیام موسوی به جامعه هنری بعد از برکناری از ریاست فرهنگستان هنر

بسمه تعالی

با سلام

اینک که شورایعالی انقلاب فرهنگی جایگزین جدیدی را برای اداره امور فرهنگستان هنر تعیین کرده است جا دارد از همه هنرمندان و دانشگاهیان و فرهیختگان که در سالهای گذشته با فرهنگستان هنر همکاری کردند تشکر نمایم.

بنده بویژه نمی‌توانم محبت‌ها و همکاری‌های اساتید محترم عضو مجمع عمومی فرهنگستان هنر را فراموش کنم، در طول یازده سال گذشته همواره از هنر، اخلاق و فرهنگ والای آنها درسها گرفتم و رأیی که به این حقیر دادند پیوسته الهام بخش من در سیاستگزاری ها و اداره فرهنگستان هنر بود.

امیدوارم که آیندگان قدر سرمایه اجتماعی فراهم آمده‌ای که موجب اعتماد جامعه بزرگ هنرمندان کشور به فرهنگستان هنر گردیده است را بدانند و تلاش نمایند آن را افزون‌تر سازند. همچنین لازم است بدینوسیله از همه کارکنان و همکاران شریف فرهنگستان هنر در همه رده‌ها بعنوان پایه‌گزاران و موسسین اصلی این نهاد تشکر نمایم.

میر حسین موسوی

نامه آیت‌الله منتظری به خاتمی در سال ۸۳


قصد نداشتم در رابطه با عملكرد آقای خاتمی و اصلاحات وعده داده شده ايشان فعلا اظهار نظر كنم، ولي با توجه به ارسال نامه ايشان براي من، و انتظار و تمايل دفتر ايشان به اظهار نظر، به چند كلمه‌ای اشاره می‌كنم. و آقايان توجه دارند كه اين‌جانب همواره در گفتار و نوشتار خود صريح‌اللهجه بوده‌ام. مراتب ديانت و فضل و آگاهي به مسائل روز و تعهد نسبت به وظايف دينی و ملی و سوابق درخشان و فضيلت خانوادگی جناب آقای خاتمی و مخصوصا شخصيت معنوی و اخلاقی پدر بزرگوار ايشان مرحوم آيت‌الله آقای حاج سيد روح‌الله خاتمی - طاب ثراه - براي همگان روشن است . همچنين ترديدي ندارم كه ايشان با حسن نيت و با علاقه به تحقق اهداف انقلاب اسلامی، خود را كانديدای رياست جمهوری نمودند و اصلاحاتی را به مردم وعده دادند.
مردمی كه سال‌های تلخ جنگ تحميلی را تحمل نموده ولی قشر عظيمی از آنان در اثر عملكرد مسئولين و متصديان امور نسبت به وعده‌های داده شده در انقلاب به يأس و نااميدی و يا به ترديد و آشفتگی و احياناً به بدبينی نسبت به آينده رسيده بودند. در چنين فضایی آقای خاتمی با شعارهای بسيار زيبا و دلنشين و مطابق خواسته‌هاي مردم، وعده "اصلاحات" را - كه جز وفا به وعده‌ها و شعارهاي اوليه انقلاب نبود - به مردم اعلام نمود، و مردم نيز بر همين اساس چنان اقبالي نمودند كه برای همگان غيرمنتظره بود.

اكنون بعد از گذشت بيش از هفت سال از رياست جمهوری ايشان متأسفانه ديده می‌شود يأس و نااميدی و يا بدبينی مردم مجدداً به همان وضعيت زمان قبل و يا بدتر از آن رسيده است، و نيز ديده می‌شود قشر عظيمی از نسل جوان احساس بی‌هويتی می‌كند و به آينده خود كاملا بدبين می‌باشد. اين‌جانب نمی‌خواهم با بی‌انصافی بگويم جريان اصلاحات هيچ توفيقی به دست نياورد، اما می‌خواهم بگويم آنچه به دست آمد در مقابل آنچه وعده داده شده بود و امكان دسترسی به آن نيز فراهم شد و نيز در مقابل آنچه خواسته و انتظار مردم بود بسيار ناچيز می‌باشد. آقای خاتمی در "نامه‌ای برای فردا" و نيز در بسياری از سخنرانی‌ها و مصاحبه‌های خود سعي كرده‌اند علت يا علل اين ناكامی را تشريح نمايند، ولي به نظر اين‌جانب بيانات ايشان تاكنون قانع‌كننده نمی‌باشد. ايشان در اين رابطه چند محور را مطرح و مورد تأكيد قرار داده‌اند:

۱- ايشان فرهنگ استبدادزدگی ملت ما را مطرح می‌كنند و اين كه سال‌ها وقت بايد صرف شود تا اين فرهنگ غلط از بين برود. در وجود فرهنگ استبدادزدگی بحثی و اختلافی نيست، اما سخن اين است كه چرا ما در عمل به اين فرهنگ مشروعيت می‌دهيم؟ چرا ما در عمل تسليم خواسته‌های متوليان اين فرهنگ شديم؟ و چرا به جای اين كه با توكل به خدای متعال و اعتماد به نفس تسليم رضای خدا و خواسته مردم شويم، در هر فرصتی كه پيش آمد سرانجام راضی نمودن متوليان فرهنگ استبدادزدگی را ترجيح داديم؟
بديهی است در چنين فضايی استبداد به خود مشروعيت قانونی می‌دهد و به دنبال آن خواسته‌های ناشی از فرهنگ استبدادزدگی شكل قانونی به خود می‌گيرد و قهراً زور و خشونت نيز عملاً قانونی می‌گردد. انسان اگر - فرضاً - در برابر قدرت‌ها توان مقاومت نداشته باشد، انتظار می‌رود حداقل توجيه‌گر و مجری مظالم و كارهای خلاف آنان نباشد و يا با سكوت خود روی آنها صحه نگذارد.

۲- ايشان در نامه اخير خود و در جاهای ديگر گفته‌اند: "بايد اين پندار غلط را از ذهن خود بزداييم كه برای رهایی بايد منتظر قهرمان بود."
کسی نگفته است كه مردم ما منتظر آمدن قهرمانی از غيب و رها نمودن آنان از وضعيت كنونی می‌باشند. بلكه بحث اين است كه مردم ما در جريان اصلاحات كار خود را به بهترين وجه انجام دادند، و با آن همه تلاش و تبليغات مسموم و انحرافی جناح مخالف اصلاحات، دو مرتبه به صحنه آمدند و رأی چشم‌گيری دادند، و در هر فرصتی كه پيش می‌آمد از شعارهای اصلاحات و شخص ايشان پشتيباني نمودند. آيا انتظار مردم از آقای خاتمی برای عمل به وعده‌های خود كه مورد تأكيد و تأييد آنان بود به معنای انتظار قهرمان شدن ايشان بود؟ مگر مردم چه كاری بايد می‌كردند و نكردند؟
آقای خاتمی موانع سر راه اصلاحات - چه موانع به اصطلاح قانونی و يا غير آنها - را چه هنگامی برای مردم تشريح نمود و از آنان كمک خواست و مردم به ايشان پاسخ مثبت ندادند؟ در شرايطي كه جناح مخالف اصلاحات به كارشكنی و سنگ‌اندازی خود ادامه می‌داد، حداقل چيزی كه مردم از آقای خاتمی انتظار داشتند اين بود كه صريحاً با مردم صحبت كند و عذر خود را به مردم بگويد و از مردم بخواهد عذر او را پذيرفته و آبرومندانه كنار رود. كنار رفتن آبرومندانه مستلزم و يا به معنای معارضه با حاكميت نمی‌باشد، بلكه قطعی‌ترين پيامد و اثر آن حفظ حيثيت و جاذبه جريان اصلاحات و شخص ايشان بود، و قهراً ايشان می‌توانست در آينده منشا تحول و تداوم راه اصلاحات باشد.
اما در پيش گرفتن سياست دوپهلو حرف زدن و در عمل جناح اقتدارگرا را راضی نمودن و حقيقت را قربانی مصلحت كردن و عدالت را در موارد گوناگون و نسبت به افراد زيادی قربانی مظالم تحميلی و ناخواسته نمودن، عاقبتی جز همين وضعيت كه پيش آمده است ندارد.
۳- ايشان می‌گويد: "زور و خشونت را نبايد و نمی‌توان با زور و خشونت پاسخ داد." منتقدين سياست‌های آقای خاتمی هيچ گاه نگفته‌اند زور و خشونت طرف مخالف اصلاحات را بايد با زور و خشونت پاسخ داد، بلكه می‌گويند: چرا عملا با سياست محافظه‌كاری و دوپهلو عمل كردن و حقايق را از مردم پنهان نمودن، به زور و خشونت اقتدارگرايان مشروعيت بخشيده شده و تحكيم گرديد؟
كسانی به زور و خشونت متوسل می‌شوند كه در بين مردم جايگاه و خواستگاهی ندارند، اما جريان اصلاحات كه در آغاز دارای پشتوانه قوی مردمی بود چه نيازی به توسل به زور و خشونت داشت؟ مردم‌سالاری وقتی از شعار به عمل می‌رسد كه مردم كاملاً در جريان كارشكنی‌های مخالفين اصلاحات قرار گيرند. طبيعی است هنگامی كه آقای خاتمی سياست محافظه‌كاری و ملاحظه بيش از اندازه رقبای اصلاحات را پيش می‌گيرد، مردم بتدريج از شخص و جريان وابسته به ايشان و نيز از اصلاحات مأيوس و نااميد می‌شوند، كه نمونه آن را در انتخابات شوراها و در جريان رد صلاحيت‌ها و تحصن تعدادی از نمايندگان مجلس ديديم.
اشتباه بزرگ ايشان اين بود كه از همان روزهای اول رياست جمهوری و تعيين اعضای كابينه - كه جناح اقتدارگرا در ضعف كامل و حتی شوک غيرمنتظره بود - به جای اتخاذ سياست متكی به خود و انتخاب افرادی كه خود تشخيص می‌داد، با داشتن سرمايه عظيم رأي مردم، افراد و سياست‌های تحميل شده را قبول نمود و كسانی را كه به كمتر از نابودی او راضی نبودند حيات سياسی دوباره بخشيد و به آنان مشروعيت داد، و در اين رابطه بسياری از علاقه‌مندان و همفكران خود را از دست داد.

همين اشتباه كليدی ايشان سرآغاز انحراف در مسير اصلاحات بود، و همه ديديم كه متعاقب آن، آقای خاتمی مجبور شد در هر مورد رضايت آنان را جلب كند. و بدون گرفتن امتيازی پيوسته به آنان امتياز داد، تا رسيد به وضعيت كنوني كه متأسفانه دولت او تقريباً در مسائل اساسی كشور در حاشيه قرار گرفته و تصميم‌گيريهای اصولی كشور در جای ديگر توسط همان جناحی انجام می‌شود كه ايشان مرتباً به آنان امتياز می‌داد، و با اين حال نمی‌دانم چرا ايشان همين حقيقت را صريحاً به مردم نمی‌گويد؟
از خدای متعال حسن عاقبت برای همگان و عزت و سربلندی اسلام و ملت شريف ايران را مسألت دارم.
والسلام علی جميع اخواننا المسلمين.
۲۰ مرداد ۱۳۸۳
قم المقدسة - حسينعلی منتظری

درباره نامه آیت‌الله منتظری به خاتمی در سال ۸۳

آقای منتظری در آخرین سال دولت خاتمی نامه‌ای به او نوشت و از عملکرد کلی خاتمی در دوران ریاست‌جمهوری‌اش انتقاد کرد. البته آقای منتظری اول نامه نوشته که در آن مقطع قصد انتقاد از خاتمی را نداشته، اما اصرار دفتر خاتمی برای اظهارنظر درباره «نامه‌ای برای فردا» که خاتمی نوشته بود، باعث شده این نامه را بنویسد.

فکر می‌کنم امروز بهتر معلوم می‌شود انتقادهای آن موقع آیت‌الله منتظری از خاتمی چقدر بجا بوده. دقیقاً کارهایی که آقای منتظری به خاتمی گفته که نباید می‌کردی، موسوی در این شش ماه و خرده‌ای نکرده و کارهایی هم که گفته بهتر بود می‌کردی، کرده. نمی‌خواهم بگویم موسوی این نامه (یا انتقادهای مشابه دیگر از خاتمی) را خوانده و درس گرفته که آن کارها را نکند. حرفم این است که با عملکرد این مدت موسوی معلوم می‌شود که آن انتقادها و پیشنهادها، به قول معروف، فضایی نبودند و در همین شرایط امروز ایران (و حتی در شرایط سرکوب شدیدتر سال ۸۸) هم واقعی و عملی هستند.

ان‌شاءالله خاتمی ۶۶ ساله، سال‌ها زنده باشد و ببیند که آن باری که برداشت و خیلی زود زمینش گذاشت، یک نفر دیگر برداشته و در کنار مردم و به کمک مردم می‌رساندش به آن‌جا که باید. دوست دارم خاتمی، که هنوز خیلی‌ها دوستش دارند، بپذیرد که در سال‌های آخر دهه ۷۰ چه اشتباه بزرگی کرد و دست کم الان آن اشتباه را تکرار نکند. من متاسفانه نشانه‌هایش را می‌بینم و منظورم صرفاً شرکت نکردن او در تشییع جنازه آقای منتظری نیست. چند سخن‌رانی اخیرش چند جمله شدیداً نااامیدکننده داشت. من هم قبول دارم که دوره خاتمی و خود خاتمی دوره خیلی خوبی بود و خیلی چیزها را در این جامعه تغییر داد. بحث بر سر این است که چه پتانسیلی وجود داشت و تا چه حد فعال شد.

این نامه آقای منتظری سال ۸۳ نوشته شده. آخرین سال دولت خاتمی. اما در سخنرانی ۱۳ رجب سال ۷۶ (۲۳ آبان) هم که فقط چند ماه از روی کار آمدن خاتمی می‌گذشته انتقاداتی خیلی شبیه این را مطرح می‌کند و در واقع می‌دیده که راهی که خاتمی می‌رود به کجا می‌رسد. من آن بخشی را که مستقیماً به خاتمی مربوط است این‌جا می‌آورم و توصیه می‌کنم اگر سرعت اینترنتتان اجازه می‌دهد، ویدئویش را ببینید (از دقیقه ۵ تا ۷).

من یکی از اشکالاتم به آقای رئیس جمهور آقای خاتمی واقعا این است. من پیغام هم دادم نمی‌دانم به ایشان گفته‌اند یا نه. البته ایشان با من ارتباطی ندارند، اما من اول که انتخاب شدند برایشان پیام دادم، بعد هم به ایشان پیام (شفاهی) دادم که این طور که پیش می‎روید نمی‌توانید کار کنید. یک نفر رئیس دولت اگر وزرایش، استاندارهایش، با او هماهنگ نباشند یک قدم نمی‌تواند بردارد. من پیغام دادم که من اگر جای شما بودم می‌رفتم پیش رهبر می‎گفتم: شما مقامت محفوظ، احترامت محفوظ، ولی ۲۲ میلیون مردم به من رای دادند، به من هم که رای دادند این ۲۲ میلیون همه می‎دانستند که رهبر کشور به کسی دیگر نظر دارد. دفترشان و خودشان و همه شخص دیگری را تایید می‌کردند. ۲۲ میلیون آمدند به ایشان رای دادند. معنایش این است که ما آن تشکیلات را قبول نداریم. رای این ۲۲ میلیون معنایش این است که ما آن را که شما می‎گویید قبول نداریم، ایشان قاعده‌اش این بود می‎رفت پیش مقام رهبری می‎گفت شما احترامت محفوظ، ۲۲ میلیون به من رای دادند، از من انتظارات دارند و اگر بنا بشود که بخواهید در وزرای من، در استاندارهای من دخالت بکنید، افرادی را به من تحمیل کنید من نمی‌توانم کار بکنم. بنابراین من ضمن تشکر از مردم استعفا می‎دهم، به مردم می‎گویم: ایها الناس می‎خواهند در کار من دخالت کنند.

مقدمه از آن چه باید طولانی‌تر شد. متن نامه را در پست بعدی گذاشتم.